سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » محمد نوریزاد: بدنه پاسداران نسبت به روال جاری سپاه معترض است...
» در واکنش به فیلم قلاده های طلا؛ کاتبان درباری، همیشه تاریخ را به نفع سلاطین تغییر می دادند

محمد نوریزاد: بدنه پاسداران نسبت به روال جاری سپاه معترض است

چکیده :من چرا نگویم می سوزم وقتی می بنیم جوان پاک وغیورو صددرصد بی گناهی چون "عماد بهاور" سه سال تمام است که به مرخصی نیامده و درزندان دارد جوانی اش را خرج آینده ی این سرزمین می کند، وهمزمان قصابی چون "علی فلاحیان" که دستش به خون بسیاری ازمردان و زنان بی گناه ما آلوده است، درکمال امنیت و احترام، درخانه و کارخانه و دارایی ایش غلت می زند؟ من چرا نسوزم وقتی می بینم هیمنه ی نظام اسلامی ما در باب قضاوت آنجا به خاک مذلت می نشیند که شهامت برگزاری یک دادگاه علنی برای متهمان سیاسی ندارد. یا آنجا که همین دستگاه پرطمطراق مدعی عدالت، به ضرب تفنگ شکاری "جلال الدین فارسی" وبه جوهرقلم ظالمانه ی قاضیِ مغرض و بی سوادی چون شیخ محمد یزدی، یک مرد بی گناه را می کشد و کمترین گزشی درخود احساس نمی کند. جوری که قاتل اکنون کیفور و طلبکاروآزاد است و خانواده ی مقتول آواره و سرگردان؟...


کلمه- سپند میریوسفی:

از محمد نوریزاد درباره ی نامه هایش پرسیدیم اینکه چرا همچنان می نویسید و با نوشته هایش به دنبال چه نتیجه ایست. از محمد نوریزاد سوال های مرسوم مردم را پرسیدیم، اینکه آیا نامه ها و نوشته هایش سوپاپ اطمینان نیست؟

از آنجا به فیلم قلاده های طلا و و کارگردانش رسیدیم از او گفتیم. گفتیم چون می دانستیم که نوریزاد می داند. خواستیم که برای ما هم بگوید. سختش بود اما دست آخر پاسخ داد و نهایتا گلایه هایی کرد.

گفتگوی پیش رو نشان می دهد که محمد نوریزاد هنوز ناگفته های بسیاری دارد. از بدنه ی معترض و خادم سپاه پاسداران تا اقلیت در راس این نهاد که به تمام آرمان های یک ملت و انقلاب پشت پا زدند و از تاریکخانه های اطلاعات تا رویاهایی که پدران و مادران ما برای این سرزمین در سر می پروراندند و امروز همه را نقش بر آب می بینند.

متن کامل گفتگوی کلمه با محمد نوریزاد، نویسنده و مستند ساز منتقد را با هم می خوانیم:

آقای نوری زاد شما در واقع با نگارش همان اولین نامه به رهبری، رسماً از صف دوستان و خودی ها بیرون شدید. دوستان هم طیف شما در قبال شما یا ساکت ماندند یا در هر فرصت مناسب به شما هتاکی کردند و می کنند. مثل آقایان سلحشور و سردارقاسمی و ابوالقاسم طالبی. از این که دوستان قدیمتان سراغی از شما نمی گیرند ناراحت نیستید؟

ناراحتی من بیش از آنکه معطوف از دست دادن آنها باشد- که البته ناراحت کننده هم هست – به این مربوط است که اغلب آنها در هراس و نگرانی و ترس به سر می برند. ترس از این که مبادا یک چشم نامحرمی آنها را در کنار من ببیند و مشکلی برای خودشان و کارشان پیش بیاورد. من این ترس را بارها به چشم خود دیده ام. یک بار یکی از سرداران سپاه به دیدن من آمد و خیلی ابراز ارادت کرد. به من گفت که بدنه ی کلی سپاه کاملاً با نگاه و با مواضع شما همراه است و نسبت به روال جاری سپاه معترض و منتقد است. گفت: این هیاهوهای غارتگری و دخالت در کلیت امور کشور، به رأس هرم سپاه و آن جماعت از پاسداران رأس نشین مربوط است. مابقی پاسداران از این وضعیت متنفرند. اینها دوست نداشته و ندارند که نام سپاه به زشتی برده شود. که البته خودش هم قبول داشت که داستان و سرنوشتی که سپاه دچار آن شده از این قضایا و آرزوهای مانده در دل گذشته و دوره اش سپری شده.

آن روز این دوست سردار من برخاست تا برود. پرسیدم: کجا به این زودی؟ گفت: دارم به فلان مجلس می روم. گفتم: اتفاقاً من هم علاقه مندم به همان مجلس بیایم. با هم برویم. سردار ناگهان به تردید افتاد. و احتمالاً صحنه هایی را پیشاپیش تداعی کرد که مثلاً شانه به شانه ی من دارد داخل آن مجلس می شود. کافی بود دوربین یکی از حاضران عکسی از این شانه به شانگی بگیرد و آن عکس را نشان از ما بهتران بدهد یا در فضای مجازی به نمایش بگذارد. بدیهی است که چه عاقبتی می توانست برای این سردار خوب ما تدارک دیده شود.

اغلب دوستان دقیقاً به این دلیل است که از من فاصله گرفته اند. ترس از چشم ها و شنودهای نامحرم. و ترس از بخطر افتادن موقعیت و منافعی که دارند. یادم هست آن روزهای اولی که از زندان آزاد شده بودم یکی از استادان دانشگاه تهران خیلی اظهار علاقه کرد که مرا ببیند. قرار گذاشتیم اما ساعتی بعد توسط یکی دیگر عذرخواهی کرد. علتش را که پرسیدم، آن دوست واسط به همین چشم ها و شنودها و بخطر افتادن موقعیت استاد اشاره کرد. البته بعضی از دوستان قدیم من بخاطر خروج من از دایره ی ولایتمداری ارتباطشان را با من قطع کرده اند. که اگر خوب به ذات دین و ایمانشان دقیق شوند، خواهند دانست که انسانها، همین که انسانند، می توانند با هم دوست باشند. چه برسد به این که مشترکات فراوانی هنوزبا ما هست و ما برای دوست ماندن بهانه های فراوان تری دراختیارداریم تا جدایی وفصل واخم وناسزا. این را آموزه های دینی ما می گوید. اگر بنا بر این بود که با هر اعتراض و انتقاد به حاکم و پادشاه و رهبر، فرد انتقاد کننده از گردونه ی مسلمانی و انسانیت به دور انداخته شود و جان و مال آبرویش به خطر بیفتد و حتی به تاراج برود، کسی باقی نمی ماند که از تاریخ سر بدر آورد. جز شیادان و نان به نرخ روزخورها و آدم های نرم و بی تپش.

شما در یک جا گفته بودید که با آقای ابوالقاسم طالبی دوستی خانوادگی داشتید.

بله، چندین سال.

نمی خواهید درباره ی ایشان صحبت کنید؟

خیر.

اما آقای طالبی درباره ی شما خیلی صحبت کرده.

بهتراست راجع به نوشتن و فواید آن صحبت کنیم.

در رجانیوزیک مطلبی از ایشان خواندم که در آن منحرفین اطراف امام علی را نام برده بود. قاسطین و ناکثین و مارقین. و درباره ی هر یک نیز شرحی داده بود. سر آخراین هرسه را به شما وصل کرده بود. یعنی این که شما یک تنه صفت ها و خصوصیت های این سه طایفه را با خود یکجا دارید. هم منافقید هم نهروانی هستید هم وامدار معاویه اید. همه ی اینها را هم در نسبت با رهبری تعریف کرده بود. که بزعم ایشان جایگاهش جایگاه علی (ع) است.

بهترنیست به نامه هایی که من برای رهبرنوشته ام بپردازیم؟ مثلاً نامه ی چهاردهم. مرگ رهبران…

به هرحال سوال هایی است که  وجود دارد. همسر آقای طالبی بعد از انتشار نامه ی اول، شما را حسابی نواخته بود و گوشت نذری شما را هم پس فرستاده بود. نمی گویید داستان چه بوده؟ رجانیوز فکرکنم نامه ی ایشان را زده بود. یا ایرنا.

(خنده می کند) من می گویم کارآقای طالبی را به آینده موکول کنیم شما پای همسرایشان را هم وسط می کشید! دوست من، فروشدن به این مسائل حاشیه ای درست همان چیزی است که ما را ازپرداختن به اصل ماجرا بازمی دارد.

لااقل داستان این گوشت نذری را بگویید.

آقای طالبی جراحی قلب کرده بود من برای سلامتی ایشان نذر کرده بودم.

یک گوسفند؟

بله.

و بعد که نامه ی اول شما به رهبری منتشر شد همسرشان آن را پس فرستاد.

قسمتی ازآن را. بگذریم.

اخیراً هم آقای طالبی در مصاحبه با خانم مسیح علی نژاد به شما پرداخته بود. هم به شما هم به آقای جعفرپناهی.

چه ایرادی دارد؟

شما می دانستید آقای طالبی عضو اداره ی اطلاعات اصفهان بوده ؟

آن وقت ها یک گمانهایی برده بودم که ایشان یک ارتباط هایی با اطلاعات دارد اما فکر نمی کردم ایشان عضو اطلاعات باشد. در زندان که بودم از یکی شنیدم ایشان اطلاعاتی است. یک بار که از زندان به مرخصی آمده بودم حتی به ایشان زنگ زدم. کمی تعجب کرد. گفتم می خواهم شما را ببینم. استقبال کرد. بعداً در زندان از یکی شنیدم که او عضو اداره ی اطلاعات اصفهان بوده و احتمالاً هنوز هم هست.

ما می دانیم که وزارت اطلاعات آقای طالبی را به صداوسیما و شخص ضرغامی تحمیل کرد. او حتی  در کارهای ضرغامی هم  دخالت می کرد. نمی خواهید ازآن ایام بگویید؟

(سعی می کند موضوع را عوض کند) پرسش نخست شما سه پرسش توأمان دارد. به یک قسمتش پاسخ گفتم. این که چرا می نویسم؟ برویم به سروقت دوقسمت دیگرش….

چرا نمی خواهید از آقای طالبی صحبت کنید؟

دوست گرامی، من وقتی به شخص رهبرنامه می نویسم و به شخصیت های بلند بالای نظام، چرا وقتم را برای دیگران تلف کنم؟

آقای طالبی با حمایت و سرمایه گذاری و خط و ربط وزارت اطلاعات و سپاه، فیلم” قلاده طلا ” را ساخته که اساس حرکت معترضانه ی این دوسال ونیم مردم را به خارجی ها وصل کرده.  فیلمی به غایت غیر منصفانه در حالیکه  منتقدان حتی نمیتوانند اسمی  و  نامی از اعتراض مردم ببرند و یا  حتی به اتهامات پاسخ دهند.

معمول براین بوده که کاتبان درباری، تاریخ را به نفع سلاطین تغییرمی دادند و تحریف می کردند. اینجا هم همان واقعه ی تکراریِ تاریخ تکرارشده. قرارنیست که با سرمایه ی یک نظام، وجلوی چشم بزرگانش وجلوی چشم میلیونها مردم، تاریخ این سی و سه سال سرزمین ما همانگونه مطرح شود که بوده: آمیخته به فساد وقتل وغارت دروغ وریاکاری وبیکاری وتن فروشی واعتیاد وهدردادن سرمایه های ملی وانسانی. تاریخ دراین سرزمین دارد تعریف تکراری خود را به رخ می کشد: انطباق حادثه ها و وقایع، آنگونه که حاکمان می خواهند. حالا عضوی ازمجموعه ی وزارت اطلاعات مأمورمی شود درباره ی حوادث این دوسه سال اخیرفیلم بسازد. اوباید نقش همان کاتب های درباری را ایفا کند. شما وقتی  عضو وزارت اطلاعات می شوید، اول چیزی را که درخود قربانی می کنید صداقت است.

سالها پیش آقای کشاورز و خانم پوران درخشنده و آقای طالبی و آقای دُرمنش و من، داوران جشنواره ی سیمای استان ها بودیم. این جشنواره در ارومیه برگزار شد. یک شب این آقای ابوالقاسم طالبی چیزی تعریف کرد که من حالا می فهمم او به کجاها وصل بوده و این حلقه ی اتصال حالا دارد خودش را در” قلاده طلا” نشان می دهد. آقای طالبی گفت: یکی ازبچه های اداره (وزارت اطلاعات) به من (آقای طالبی) پیشنهاد کرد که بیا و فیلمی درباره شاپوربختیار بساز و نحوه ی کشته شدن او را همین طور که ما او را ازپا درآورده ایم بازسازی کن که من( آقای طالبی) وقتی داستان را شنیدم گفتم کارمن نیست.

آقای طالبی شروع کرد به تشریحِ نحوه ی کشته شدن شاپوربختیار از قول همان “یکی ازبچه ها”:… پسرِ بختیارکه رییس پلیس پاریس بود همه جورامنیت را برای پدرش فراهم کرده بود. درخانه ای که دواتاق داشت دردوطبقه. یک اتاق پایین یک اتاق بالا. برای پدرش یک تیم دوسه نفره ی محافظ گماشته بود که درطبقه ی هم کفِ خانه ساکن بودند. درطبقه ی بالا خود بختیار اقامت داشت. بختیار با ضربه های نوک عصا که به کفِ چوبی اتاق می زد افراد تیم یا خدمتکاران را خبرمی کرد. اگرچای می خواست یک ضربه. پیغامی اگرداشت دوضربه. مشورتی اگرمی خواست بکند یا جایی اگر می خواست برود سه ضربه. ما این اطلاعات را طی دوسه جلسه که درلباس سه عرب (سعودی یا عراقی) به دیدنش رفتیم و با اواعلام همکاری کردیم بدست آوردیم.

دردیدار آخر، یکی ازبچه ها به بهانه ای به بختیارنزدیک شد وناگهان اورا که سبک بود از زمین بلند کرد تا با ضربه های نوک عصا تیم حفاظت را خبرنکند. یکی هم بلافاصله جلوی دهانش را گرفت و من هم با ضربات پی درپی چاقو دست بکارشدم و سلاخی اش کردم. از نفس که افتاد، آرام نشاندیمش روی مبل و با صدای بلند از او تشکر کردیم و ازخانه بیرون زدیم. تیم حفاظت نیم ساعت بعد ازخروج ما متوجه می شود که ازبالا صدایی نمی آید. مشکوک می شوند. بالا که می روند متوجه قضایا می شوند….”

من این را از زبان خود آقای طالبی شنیدم. چیزی نیست که بخواهند انکارش کنند. در پستوهای خوفناک وزارت اطلاعات ازاین حکایت ها بسیاراست. چه درخارج ازکشورچه داخل. آقای طالبی دوچهره دارد. یکی اطلاعاتی و ترسناک. یکی هم چهره ای که با مردی و مردانگی نا آشنا نیست. ومن درآن سالها با همان خصلت مردی و مردانگی او آمیخته بودم. “قلاده طلا” را آن چهره ی اطلاعاتی آقای طالبی ساخته و حیف که مردی و مردانگی اش را درخلق این اثربه خاک برده. البته درطول ماههای زندان و آشنایی با بازجویان هیولاگون قبول کردم که مأمور وزارت اطلاعات شدن، مساویست با همه چیزرا کنارگذاشتن. وهمه چیزرا زیرپانهادن.

(چهره اش به گلایه می نشیند) شما بالاخره ازمن چیزی بیرون کشیدید که من هرگز به این گونه سخن گفتن عادت ندارم. من این چیزی را که درآن سالهای نچندان دورازآقای طالبی شنیده بودم، تاکنون درهیچ محفلی بازگونکرده ام. شما اما با زیرکی عادت اخلاقی مرا مخدوش کردید.

به همان سئوال اول برگردیم. شما با این همه نوشتن چه قله ای را فتح کرده اید؟ دنبال چه  نتیجه ای هستید؟

مگر قراراست قله ای فتح شود؟ اما اگر بدنبال فتح قله اید باید بگویم: من به یمن اعتباریافتن افکارعمومی دراین سه سال اخیر، وبه برکت خون جوانان ومردان وزنانی که بخاطریک اعتراض بدیهی نقش زمین شدند، وبا استفاده از فرصتی که فضای مجازی دراین سالهای اخیردراختیارما نهاده، من حداقل دوقله را با همین نوشتن های خود فتح کردم. یکی عادی شدن نگارش نامه به رهبر. که سابقاٌ معمول ومتداول نبود. حاکمیت سه نامه ی مرا با دلخوری تحمل کرد اما به بهانه ی یادداشتی به اسم” سقوط قاضی القضات شهر” مرا به زندان برد و همه ی توانش را بکارگرفت تا ازمن تواب و نادم وبریده بسازد. پس این یک قله. حالا اگر شما بخواهید با اسم خودتان حتی به رهبری نامه ای بنویسید، اگر این نامه ازچارچوب ادب خارج نباشد، با شما کاری ندارند. سابقاً نگارش نامه ی منتقدانه ی مؤدبانه درمحدوده ی خطوط قرمز قرارداشت و نویسنده به سرعت مجازات می شد. مثل جناب احمد زیدآبادی. که یک نامه نوشت و بسیارمحترمانه درآن یک پرسش مطرح کرد. که چرا نباید رهبرنقد شود؟

دومین قله؟

دومین قله، برملاکردن پستوهای مخوف اطلاعات وسپاه بود. البته درمحدوده ی کلمات. وگرنه نه من به اطلاعات پس پرده واقفم ونه اساساً شیوه ی نگارش من به افشاگریهای رایج معطوفست. اما به یمن همان برکاتی که برشمردم، خدای خوب توفیق این را به من داد تا واژگانی چون: فربگان سپاه، هیولاهای وزارت اطلاعات، دزدان سپاه، ودزدان اطلاعات را وارد ادبیات سیاسی این کشورکنم. بطورمثال شما می بینید من درهر نوشته به وسایل وابزارکاری ام اشاره می کنم. ابزاری که مأموران سپاه و اطلاعات ازدوسال و نیم پیش برداشته وبرده اند و به من بازنگردانده اند. من حاضرم این وسایل حالا حالا ها نزد اطلاعات و سپاه باقی بماند و من هربار به دزد بودن آنها تأکید بورزم.

نکته خوبی گفتید. داستان این وسایل دزدی چیست که هر بار در نامه ها و یادداشتها به آن اشاره میکنید. این سوال بسیاری از مخاطبان ما هم هست.

بله. من هم دیده ام که برخی ازخوانندگان از تأکیدمکررمن براین وسایل مکدرمی شوند. راست هم می گویند. اگرکسی متوجه غرض وهدف اصلی من نشود اذیت می شود. یعنی چه که نوری زاد درهرنامه به وسایل دزدیده شده اش اشاره می کند. بچه های مردم کشته شده اند و این بابا هردم دارد ازوسایل شخصی اش می گوید.

غافل ازاین که من دارم با ملایمت وزشِ یک نسیم اسیدی دم گوش همه ی تاریخ و البته دم گوش بزرگان نظام وسپاه واطلاعات نجوا می کنم که داستان من داستان دزدیده شدن وسایلم نیست. بل داستان این دزدان اطلاعات و دزدان سپاه است که به بلعیدن مال حرام و منافع ملی آنهم درحد کلانش ” عادت” کرده اند. دست آنها “کج” است. معده ی آنها انباشته از اموال مردم است. اینها پول نفت و مخابرات وهزارمعدن و هزارفرصت بی زبان مردم را بالا می کشند و سیرمانی هم دارند.

خوب این آیا کم قله ایست؟ اما یک قله ی دیگرهست که دست کمی ازاین دوقله ندارد. ومن بدان سخت متمایلم. و آن: ایجاد شکاف درمیان پاسداران و خانواده های شهدا و جانبازان و بسیجیان و طرفداران حاکمیت است. من با طرح مفاسدی که مسئولان طراز اول نظام مرتکب آنها می شوند و این مفاسد انکارناپذیراست، وبا اشاره به زحمت ها و هزینه هایی که مردم صادقانه برای برآمدن این نظام متحمل شده اند، درصف مردمی که این نظام مدعی نمایندگی آن را دارد شکاف ایجاد می کنم.

نظام ما به دروغ سخن ازوحدت می گوید اما همزمان مردم را به خودی و ناخودی تقسیم می بندد و بهترین فرزندان ما را به سینه ی سلولها و محبس تنگ زندان می سپرد. به همین طریق، من چرا سخن ازانشقاق نگویم؟ با این تفاوت که او به آتش جهل و نفهمی مردم پف می کند و من به صورت مردم نسیمی از فهم وعقل و دانستن و دانستگی می وزانم. البته درحد همین نوشته ها و کلمه هایی که اختیارمی کنم. ونه بیشتر.

من چرا نگویم می سوزم وقتی می بنیم جوان پاک وغیورو صددرصد بی گناهی چون “عماد بهاور” سه سال تمام است که به مرخصی نیامده و درزندان دارد جوانی اش را خرج آینده ی این سرزمین می کند، وهمزمان قصابی چون “علی فلاحیان” که دستش به خون بسیاری ازمردان و زنان بی گناه ما آلوده است، درکمال امنیت و احترام، درخانه و کارخانه و دارایی ایش غلت می زند؟ من چرا نسوزم وقتی می بینم هیمنه ی نظام اسلامی ما در باب قضاوت آنجا به خاک مذلت می نشیند که شهامت برگزاری یک دادگاه علنی برای متهمان سیاسی ندارد. یا آنجا که همین دستگاه پرطمطراق مدعی عدالت، به ضرب تفنگ شکاری “جلال الدین فارسی” وبه جوهرقلم ظالمانه ی قاضیِ مغرض و بی سوادی چون شیخ محمد یزدی، یک مرد بی گناه را می کشد و کمترین گزشی درخود احساس نمی کند. جوری که قاتل اکنون کیفور و طلبکاروآزاد است و خانواده ی مقتول آواره و سرگردان؟

من درفتح این سومین قله، خدای را سپاس، بسیارموفق بوده ام. مردمان بسیاری، چه عالم چه عامی، چه استاد چه دانشجو، چه سردارچه درجه دار، چه روحانی چه غیرروحانی، چه مردچه زن، چه شهری چه روستایی، چه جوان چه پیر، با من دراین سرودی که سرداده شده همنوا شده اند. بویژه کسانی که خود را منتسب به سیستم ونظام اسلامی می دانسته اند و دریک سرگردانی فکری درحال دق کردن بودند. من به آنان نشان دادم که می شود به بسیاری ازشعارهای پوک حاکمیت پشت کرد و نگران مسلمانی خویش نیزنبود. یک روزفرزند یکی ازشهدا جلوی مرا گرفت و دست مادرش را کشاند و پیش آورد و با چشمانی پراشک به من گفت: این مادرمن. به او بگو که می شود به رهبرانتقاد کرد و ازجهنم نهراسید.

ما با یک چنین حجم کبره بسته ای ازخرافات مواجهیم که باید ازراه خودش بدان ورود کرد و به زدودنش همت نمود. ما با شعارو داد وقال و بدوبیراه به جایی نخواهیم رسید. با شتاب و عجله و ناشکیبایی نیز. باید صبورباشیم و دقت کنیم دراین راه پرخطر، فرزند زمان خود باشیم. به نظرمن کسی فرزند زمان خودش است که زمان را قدربداند ومفت آن را ازدست ندهد. و بوقت ضرورت، از زمانی که دراختیاراوست بهترین فایده را ببرد. ودراین راه، آگاهی، بله آگاهی، حرف اول را می زند.

ادامه  دارد…


98 پاسخ به “محمد نوریزاد: بدنه پاسداران نسبت به روال جاری سپاه معترض است”

  1. محسن گفت:

    نوریزاد( وهمه ما) خدا کند که همیشه حق گوید واز حق دفاع کند. مخصوصا کسانی چون ایشان که سالیان بسیار در خدمت توجیه ظلم ظالمان بوده اند. بنای کاخ رفیع ظالمان مسلمان نما از توجیهات امثال آقای پور ازغدی و شریعتنداری و نوریزاد و … دیگر توجیه گران متملق بدینسان رفیع گشته.اما به هر صورت جای شکر دارد که عده ای به آغوش ملت باز می گردند واز حقوق ضایع شده آنان می گویند. انشاا… دیگران هم شرم نمایند وبه را حق بازگردند

  2. طه گفت:

    آقای نوریزاد مانند شریعتنداری و پورازغدی و…. سالها توجیه گر ظلم بوده اند. ورفعت کاخ مسلملان نماها ی ظالم از تملقات و توجیه گری های امثال ایشان بوده. اما بازگشتتشان به آغوش مردم جای قدردانی دارد و مردم ما زود می بخشند.

  3. سبز گفت:

    من همه نامه های ایشان رو خوندم وهمیشه بیشتر از پیش در عین تاسف لذت فراوان بردهام . ولی همیشه یک پرسش در پایان هر نامه برایم تکرار شده و ان این است که چگونه کسی میتواند در ایران زندگی کند و در این فضای تهدید وارعاب و زندان وشکنجه و ترس بتواند بنویسد و بنویسد و بنویسدو سلامت بماند. ای کاش میشد جوابی مییافتم.

  4. مهدی گفت:

    درود بر نوری زاد. اما به عنوان یک زندانی سیاسی قدیمی که زمانی از سر درد مردم و صداقت هم زندان شاه و هم زندان جمهوری اسلامی را تجربه کرده ام به تو می گویم که زمانی خواهد رسید که از زندان آزاد خواهی شد و عموم مردم عادی جز خاطره ای از نام تو چیزی به خاطر ندارند و حتی بعضی همان را هم فراموش کرده اند. زمانی که نسل جدیدی آمده و مانند چند سال قبل فرق میان نوری زاد و نوری زاده را نمی داند. همچنان که فرزندان من در اواخر سال هفتاد و پنج فرق میان حاتمی و خاتمی را نمی دانستند و من با گوش خودم از زبان جوانی دانشجو شنیدم که قرار است علی حاتمی کاندیدا شود. این توصیه را می کنم که بخوانی و اگر خواندی آن زمان به خاطر بیاوری. در آن روز محمد نوری زاد عزیز حق نداری و حق نداری و حق نداری ذره ای ناراحت و افسرده شوی. حق نداری از خودت بپرسی که پس من و ده ها نفر دیگر برای چه این همه درد و رنج و تهدید و زندان را تحمل کردیم. از الان باید اعتقاد داشته باشی که برای قهرمانی نمی نویسی و هدفت آرمان بزرگتری است که قرار است در حافظه تاریخی مردم به یادگار بماند. مطمئنم دوست ندیده ام که به این جمله اعتقاد داری. اما مهم این است که آن روز کذایی این جمله را فراموش نکنی. همانطور که من و صدها و هزاران تن شبیه من به جرم یک آرزو و چند انتقاد هم آن زمان و هم در دوران جمهوری اسلامی به زندان رفتیم اما جز چند تاریخ دان هیچ کس دیگر نامی از ما را در حاقظه خود ندارد. حتی سربازان گمنام…

  5. حسین رهجو گفت:

    سلام
    شما با متانت و قلمی که مودبانه اما پر شور و مسئولانه می نویسد ، توانسته اید مشعل دار آگاهی برای نسل جوان باشید این نامه ها و گفته های شما بذر مردمسالاری حقیقی ، صداقت ، درستی و عدالت است . ان شاالله به همین زودیها این زحمات ثمر خواهد داد.

  6. ليلا گفت:

    امام حسين زمان شهادت باخون خود چنين گفت آزاد زي بشر آزاد زي بشر ومن اين شعار رادر عمل آقاي نوري زاد مي بينم خدا اورا باحسين محشور كند…

  7. سبز باران گفت:

    با سلام
    خاتمی، تاج زاده و نوری زاد در انتخاب راه مبارزه نسبت به دیگران موفق تر بوده اند. این سه بزرگوار تمرکز خود را بر روی آگاه سازی کلیت جامعه به خصوص هموطنان عزیزی که به علت توان رسانه ای حاکمان خود را در دوراهی بهشت و جهنم می بینند، قرار دارند و این یعنی تفسیر جمله ی زیبای میرحسین عزیز که گفتند: آگاهی چشم اسفندیار خود کامگان است.

  8. ناشناس گفت:

    من چرا نگویم می سوزم وقتی می بنیم جوان پاک وغیورو صددرصد بی گناهی چون “عماد بهاور” سه سال تمام است که به مرخصی نیامده و درزندان دارد جوانی اش را خرج آینده ی این سرزمین می کند، وهمزمان قصابی چون “علی فلاحیان” که دستش به خون بسیاری ازمردان و زنان بی گناه ما آلوده است، درکمال امنیت و احترام، درخانه و کارخانه و دارایی ایش غلت می زند؟

  9. ناشناس گفت:

    من چرا نسوزم وقتی می بینم هیمنه ی نظام اسلامی ما در باب قضاوت آنجا به خاک مذلت می نشیند که شهامت برگزاری یک دادگاه علنی برای متهمان سیاسی ندارد. یا آنجا که همین دستگاه پرطمطراق مدعی عدالت، به ضرب تفنگ شکاری “جلال الدین فارسی” وبه جوهرقلم ظالمانه ی قاضیِ مغرض و بی سوادی چون شیخ محمد یزدی، یک مرد بی گناه را می کشد و کمترین گزشی درخود احساس نمی کند. جوری که قاتل اکنون کیفور و طلبکاروآزاد است و خانواده ی مقتول آواره و سرگردان؟

  10. شاهرود گفت:

    تقدیم به جناب نوریزاد:
    روزها گر رفت گو رو باک نیست / تو بمان ای آنکه جز تو پاک نیست.

  11. عظیم گفت:

    شجاعت شما ستودنی است اما تا وقتی شما برای افشای اشتباهات خودتون وقتی نذارید بنده هم وقتی برای ستایش شما نمی ذارم. صحبت امروز و دیروز نیست، مدتهاست که هرزگاهی کسی از بدنه ی نظام جدا می شه و اعمال دوستان قدیمی ش رو مورد افشاگری و سرزنش قرار میده! من می خوام بپرسم آیا همکاران و دوستان شما تا این حد جاهل بودند که متوجه نبودند شما با اونها فرق دارید و همچنان با شما رفت و آمد داشتند!!!! مثل همین آقای طالبی!!! چرا کسی که چنین فیلمی می سازه یه روز با شما رفت و آمد خانوادگی داشت؟ آیا این خاطره مال دوران نوجوانیه و شما بی تجربه بودید یا هنوز شخصیت آقای طالبی شکل نگرفته بود؟!؟
    ممکنه ما مردمی باشیم که خیلی فریب خوردیم و حقیقت و شجاعت رو هم دیگه به سختی قبول می کنیم، اما شما که تا دیروز درون نظام بودید، موظفید راهی برای اعتمادد سازی پیدا کنید. راه پیشنهادی من اینه که بیاید بگید شما چه اشتباهاتی کردید، و اینکه الان برای جبران اونها دارید چنین اعمالی انجام میدید!!! لطفا!

  12. ناشناس گفت:

    به هر حال اینها در قدرتند هر کاری هم بخواهند می کنند اینها همه قصه است
    تاریخ رو تحریف می کنند عده ای رو حذف می کنند و فعلا هم که پیش برده اند

  13. ناشناس گفت:

    ما به روزهای تندباد نزدیک و نزدیک ترمی شویم. به روزهایی که پرده ها پس می روند و اسرار هویدا می شوند. دراین مصاحبه وقتی خواندم که به چه شیوه وشناعتی بختیار را ازپادرآورده اند به مسلمانی خودم نمره بیست دادم. یعنی اگر اینها که اینطورآدمها را سلاخی می کنند مسلمانند پس من یک پا فرشته ام. خاک برسرنظامی که مدعی مسلمانی است و با این اعمال شنیع گورخودش را می کند. وای اگر پرده ها پس برود . آن روزخواهیم دید که این هیولاها ازکه فرمان می گرفته اند و چگونه چه کسانی را ازپا درآورده اند. بهمین دلیل است که پاسداران نمی خواهند ازصحنه سیاسی کشورکنار روند. چون به محض روی کارآمدن یک غریبه، یا یک جریان سیاسی مغایر، این پاسداران و روحانیان و اطلاعاتی ها باید درمحکمه عدل مردمی بایستند و اعتراف کنند چه فجایعی مرتکب شده اند. اینها اتفاقا با چنگ و دندان خواهند جنگید.

  14. یاکاموز گفت:

    زنده باد چون تویی از دیار آذربیجان

  15. ایرانی گفت:

    جناب آقای نوریزاد عزیز ، شما خط پررنگ میان اعتقاد و مزدوری هستید . نشان دادید آنها که اعتقاد دارند از هیچ چیز هراس ندارند و مقابل جور و ظلم فریاد دادخواهی میزنند اما آنان که مزدورند دم فرو میبندند و معامله ایمان با نان شب می کنند . زنده باشی برادر

  16. جمشید گفت:

    اقای نوری زاد . سال های نخست انقلاب دوستان شما در زمان بازجوئی با چوب در جهت جابجائی ما استفاد می کردند. شما اگر خودتان را تکه تکه کنید دیگر به سوی دین نمی اییم. بهترین انسان ها به وسیله دین نابود شدند همین.

  17. نامجو گفت:

    نوری زاد عزیز
    ازاین که بجای ما می اندیشی بجای ما می نویسی وبجای ما آسیب می بینی از تو تشکرمی کنیم. نمی دانم زمان نقش آفرینی ما کی خواهد آمد. روزی که ما نیز پا به پای انسانهای درستکاری چون تو قدرزمان را بدانیم و فرزند زمان خود باشیم.

  18. ناشناس گفت:

    اقای نوری زاد با تشکر از افشا گری های شما ولی سعی نکنید که بگویید اسلام غیر از این هست هر کاری که میکنند عین دستور های دین است با نظر جمشید عزیز موافقم

  19. امیر گفت:

    من به عنوان یک بسیجی و حزب الههی و کسی که کاملا در صف نیرهای مذهبی و پیرو ولایت فقیه است بر روح و منش آزادگی برادر مهندس میر حسین موسوی و برادر نوری زاد درود می فرستم و بر صداقت و شهامت و دلسوزی این برادران در قبال خلق الله شهادت میدهم و آرزوی سلامتی و صحت و موفقیت برای برادران متولی سایت ÷ربار کلمه دارم . درود بر موسوی درود بر نوری زاد و به امید نابودی چا÷لوسی و تزویر و دروغ و جهالت از سرزمین اسلامی خمینی کبیر

  20. يک هموطن گفت:

    سلام جناب نوريزاد،منهم مانند بسیاری از هموطنانم شمارا بخاطر شجاعت وصراحتی که دارید تحسین وسلامتی وجود شریف شمارا ازخداوند متعال مسئلت میکنم،ولی از شما گله کوچکی دارم،چرا میگوئید میل به افشاگری ندارم؟ آیا بنظر شما که انسان متشرعی هستید این پنهان داشتن راز جنایتکاران وکسانی که سالیان درازی است حقوق مردم را زیر پایشان له کرده اند، ظلم در حق مردم وهمکاری با ظالمان نیست؟ چرا نمیگوئید ورو سیاهشان نمیکنید وقتی که میدانید با مردم چه کرده اند؟ بطور مثال اطمینان دارم که ازجنایات وفجایعی که بدست حسین شریعتمداری آفریده شده اطلاعات زیادی دارید،چرا آنهارا در اختیار مردم نمیگذارید تا چهره واقعی این پست فطرت انسان نما هر چه بیشتر روشن شود؟شاید اشتباه میکنم ولی بنظرم این مردک حقیر که سالهاست آبروی محترمین را ملعبه ووسیله ارتزاق خون آلود خود قرار داده یکی از پلیدترین چهره های کریه المنظر وهیولاگون این نظام است که کمتر کسی به او پرداخته است، میترسم که فردا روزی در اثر بی اطلاعی مردم از چنگال عدالت بگریزد،آیا در محضر خدا پسندیده تر نیست که از هم اکنون کیفر خواست او توسط آگاهانی چون شما تهیه شده ودر اختیار مردم قرارگیرد؟

  21. majid bagheri گفت:

    سلام بر شما آقای نوری زاد که قله های آزادگی را در نوردیده اید. و بهشت را برای خود خریده اید. و زندگانی جاوید را به حیات پست دنیایی ترجیح داده اید.
    []

  22. ایرانی گفت:

    سلام به مرد مردستان ایران زمین نوری زاد گرامی
    بمان و بنویس وبذر آگاهی بیفشان.
    زمانی نخواهدگذشت که ازبذرهای آگاهی بخش تو
    انسان خواهد رویید.
    آری انسان
    که تو
    ادب را برای من معنا کردی

  23. یک مزدور گفت:

    من یک مزدورم. می دانم که باید مزدی بگیرم و کاری بکنم. مزدی بگیرم و سنگی را جابجا کنم. نمی دانم این نوری زاد از که مزد می گیرد که هم خودش را هم خانواده اش را اینگونه به زحمت انداخته. این مصاحبه را یک بار با دقت مطالعه کنید. چه کسی جرات دارد بگوید قصابی مثل علی فلاحیان یا بگوید شیخ بی سوادی چون شیخ محمد یزدی. نوری زاد بی آن که مزدی بگیرد دارد راه را برای ما هموار می کند. او مزد می گیرد. ازمن . ازتو. ازمردم. ازتاریخ. ازآینده. ازایران. مزدش این است: نوری زاد عزیز سپاس

  24. نشاط گفت:

    ای ایران شاهد باش که ما بودیم و تو را به مسلخ بردند. ما بودیم و تو را غارت کردند. ما نشستیم و تو را به اسم خود سند زدند. فرزندان تو را پیش چشم ما به بند بردند. ای ایران باش . و برسرما سایه بیانداز. با سرافرازی

  25. ایرانی گفت:

    قلم و لحن دلنشینی دارند جنبا نوری زاد. امیدوارم همچنان استوار در مسیر تحقق دموکراسی و ازادی قدم بردارند و بدانند که ابراز ندامت ایشان از اشتباهات عمد ی و غیر عمدی ایشان را مردم شنیدن و آغوششان را باز کردند به روی این حر زمانه.
    از مشی ایشان که از افشا گری پرهیز میکنند به چند دلیل استقبال میکنم.
    1- اول اینکه صحبت راجع به این و آن، ما را از هدف اصلی باز میدارد و به حاشیه درگیر میکند.
    2- اینکه این گونه مستندات باید در موقع خودش، در موقعی که امکان بررسی و پیگیری آن باشد باید برای مردم گفته شود.
    3- اینکه در حین چنین افشا گریهایی ممکن است عده، از ترس رسوا شدن، افسار بگسلند و خودسرانه به اقدامات وحشیانه علیه ایشان دست بزنند. هر چند جناب نوری زاد از جان گذشته اند، اما مردم به حضور ایشان نیاز دارند. سرشان سلامت.
    4- برای مردم فساد مجموعه حکومت محرز است و همه، انتظار برگزاری دادگاههای عادلانه جهت پاسخگویی به تاریخ را دارند.

    5-

  26. Hady گفت:

    من اگر بنشینم، تو اگر بنشینی، چه کسی برخیزد؟ چطور شد که فقط چند سال پس از فوت حضرت محمد (ص)، یزید نوه او را به اسم اسلام به قتل رساند؟حالا پس از ۳۳ سال نمونه اش را دیدیم که چطورمیشود با دغل و دروغ و حقه بازی به راحتی میتوان چنان کلاهی سر مردم بیچاره گذاشت که در تاریخ سابقه نداشته باشد.. فقط وجود افرادی مثل نوری زاد یک نور کم سویی از ته غار جهالت نوید روز های بهتری را میدهد. خداوند بر قلب پر نورت از نور خودش بیشتر بتاباند. دشمنت کور و خدا نگهدارت که ایران امروز مثل تو فراوان نیاز دارد.

  27. روح اله گفت:

    سلام عزیزم آقای نوری زاد خیلی ازتون خوشم میاد دلم خیلی پرمیشه وقتی هربار صحبتاتون میشنوم خیلی دوستتون دارم بعنوان یک بسیجی واقعی بهتون افتخار میکنم امیدوارم راه امام خمینی درست بریم التماس دعا

  28. Mohamad گفت:

    با درود به بزرگمردانی چون نوریزاد – که چون منصور حلاج بر سر دار نیز حرف حق را میزنند. به یاری خدا روزی دل سنگ سید علی و اطافیانش در بیت به رحم آید و مملکت را ول کنند – تا مردم آزاد شوند. به نظر من خامنه ای را دستانی در پشت کنترل میکنند او نیز عنانی از خود ندارد. حکومت به دست آدم های منفعت طلب که فقط به فکر منافع شخصی خود هستند اداره میشود – باید تلاش کرد – مردم را آگاه نمود و این بت ها را شکست – این به همت مردان و زنان آزاده ایران زمین نیاز دارد – منتظر خارجی ها نباید ماند. باید تلاش کرد و از نارضایتی مردم به نفع جنبش سبز استفاده کرد . زنده باد ایران و ایرانیان وطن پرست و ننگ باد بر دیکتاتور ها و دیکتاتور دوستان و خرافه مسلکان. این حکومت ملوک الطوایفی که هر کس خر خود را میراند. خدایا ما میخواهیم تونیز به دادمان برس ” آمین”

  29. با با پور گفت:

    من ازاینجاش خیلی خوشم اومد:

    آقای طالبی دوچهره دارد. یکی اطلاعاتی و ترسناک. یکی هم چهره ای که با مردی و مردانگی نا آشنا نیست. ومن درآن سالها با همان خصلت مردی و مردانگی او آمیخته بودم. “قلاده طلا” را آن چهره ی اطلاعاتی آقای طالبی ساخته و حیف که مردی و مردانگی اش را درخلق این اثربه خاک برده. البته درطول ماههای زندان و آشنایی با بازجویان هیولاگون قبول کردم که مأمور وزارت اطلاعات شدن، مساویست با همه چیزرا کنارگذاشتن. وهمه چیزرا زیرپانهادن.

  30. ناشناس گفت:

    یه روز خوب میاد که ما با هم باشیم و برای هم فدابشیم.
    به امید رهایی
    به امید بهم پیوستن جویبارها
    وجاری شدن رودها
    وکف برلب آوردن اقیانوسها

  31. یک اصلاح طلب گفت:

    دوستان آیا فکرنمی کنید آقای نوری زاد با این نوشته ها و صحبت ها دارد فضای سیاسی کشور را به امنیتی بودن سوق می دهد؟ اوبجای آرام کردن فضا مرتب دارد به مطالب و موضوعات پرتنش بند می کند. من فکر می کنم این کاربجای این که دررهبروسپاه و اطلاعات نرمش ایجاد کند آنها را سرلج می اندازد و برتنگ گرفتن هایشان اضافه می کنند. اینجوری خوب نیست. نوری زاد کاش از وصل می گفت و می نوشت نه ازفصل. ما این روزها به وصل نیازداریم نه به فصل.

  32. مردود گفت:

    من که فکرمی کنم همه ما مردود شدیم. دیروز شنیدم مردم سوریه دویست نفرکشته داده اند. دویست نفردریک روز. حالا کمتریا بیشتر. اصلا صدنفر. صدنفر دریک روز. مردمی که در یک روز صدنفرشان ازپا درمی آیند اصلا مردمی نیستند که ازخواسته هایشان عقب نشینی کنند. مردم دنیا یک تومان پول ملی شان پایین بالا می شود قیامت می کنند ماها ناگهان شب خوابیدیم صبح دلارشد دوهزارتومن عین خیالمان نشد. راه افتادیم رفتیم سرکاروزندگی مان . مارا اینجور بز بار آورده اند. خمیرشده ایم دست این بی همه چیزها. من دربرابر اراده مردم سوریه سرتعظیم فرود می آورم. آنها باید به ما بیاموزند که دم ازاسلام زدن به هیاهو وشعارنیست. روزی را می بینم که بشاراسد دنبال سوراخ می گردد. رهبرماهم. آن روز دیرنیست. این سرنوشت همه ظالمین است.

  33. سوسن گفت:

    شاید در این دوره همه باورها را کم رنگ کرده باشند شاید همه امیدها و آروزها را بی رنگ کرده باشند اما طپیدن دلمان را برای یکدیگر سرعت بخشیده اند و این است که انسان هایی مانند نوری زاد تاج زاده محتشمی پور باکری ها همت ها و … از همه منافع خود می گذرند تا حقیقت و عدل دوباره امیدمان بخشد و آنچه این روزها جان گرفته قدرت قلم است به شرف اهل اش درود بر همگی شان که بر پیمان با خدای خود استوارند
    مطمئن باشند که ما هم به خونمان با آنان بیعت کرده ایم درود بر رهبران جنبش سبز و شهدای جنبش و زندانیان و همه مردم سبز ایران

  34. درجواب " یک اصلاح طلب" گفت:

    دوست گرامی
    گفته ای نوری زاد دارد با نوشته هایش فضای جامعه را امنیتی می کند. این صحبت شما وقتی درست است که نوشته های نوری زاد را اگرحذف کنیم درآن فضای مورد نظرشما باید تلطیف ایجاد شود. کل سیستم اسلامی یک پا امنیتی بوده . اصلا نطفه این نظام را با کارهای امنیتی بسته اند. ازهمان روزی که ناگهان و بدون محاکمه و بدون فرصت دادن به آدمی مثل هویدا یک تیرخالی کردند توی مغزش. یا همین فلاحیان مورد اشاره آقای نوری زاد انگار نطفه اش با مسائل امنیتی بسته شده. شاید بگویید نوری زاد دارد این فضا را تشدید می کند. با این هم موافق نیستم. گاه بهترین دفاع هوشمندانه حمله است. نوری زاد دارد ترسی را که به جان اصلاح طلب ها افتاده قورت می دهد. او نمی ترسد بخاطراین که چیزی برای ازدست دادن ندارد(نقل قول خودش) بسیاری ازما می ترسیم چرا که دلبستگی و وابستگی داریم. اگر اصلاح طلب ها یک صدم میرحسین دل و جرات داشتند اینهمه فاصله نوری بین ما و مردم پایدار سوریه فاصله نمی افتاد. باشرمندگی بگویم که اصلاح طلب ها دراین آزمون رفوزه شدند. این یک واقعیت است. تلخی اش را باید تحمل کرد.

  35. یک زن ایرانی گفت:

    من یک مادرم. نمی دانم مادرآقای نوری زاد زنده است یا نه. اگرزنده است خدا به عمرش بیش ازاین برکت بدهد. اگر نه خدا رحمتش فرماید. من بعنوان یک مادر به مادرآقای نوری زاد غبطه می خورم. واین غبطه را اینگونه درخود تحلیل می کنم که نوری زاد فرزند من هم هست. دعای همه مادران بدرقه راه تو ای فرزند پاک ایران زمین

  36. نازنین گفت:

    من یک کرد هستم. اکنون در سوئد زندگی می کنم. با همسری که شیعه است. من سنی و او شیعه. ما دوتا وحدت را به شکل عملی نشان داده ایم. اما نظام اسلامی ایران سالهاست که به دروغ سخن ازوحدت می گوید و عکس آن را عمل می کند. مصاحبه آقای نوری زاد را که خواندم احساس کردم من بعنوان یک مسلمان سنی به بهترین وجه ممکن می توانم با شیعه ای چون نوری زاد به وحدت رویه و وحدت اجتماعی برسم. نوری زاد را انسانی می دانم که فراتراز چارچوب های اعتقادی به اصل انسانی می اندیشد. او را باوردارم که به یک کمونیست یا یک بهایی همان احترامی را می گذارد که به یک همفکر و هم مذهب خودش. ما این را کم داریم درمیان مسئولانمان . نگرشی که درمحدوده افکار جناحی و اعتقادی خاص متوقف نباشد. نگرش آقای نوری زاد هم انسانی است هم اسلامی. ما چاره ای جز این نداریم که همین شیوه و باور را تبلیغ کنیم و به راه نجاتی مطمئن دست پیدا کنیم. تنها راه برون رفت ما ازاین منجلابی که برای مردم کشورمان پدید آورده ایم همین کنارگذاردن تعصبات مذهبی است. تعصباتی که درطول تاریخ نتایجش را بحافظه تاریخ سپرده و لازم نیست که ما مجددا به همان راه برویم و خودمان با خسارت های بیشمار تجربه کنیم. چرا آقای خامنه ای یک بار از هموطنان کمونیست خود سخن نگفته؟ مگر او رهبر مردم ایران نیست؟ ومگر یک بهایی یک کمونیست یک مسیحی یک یهودی یک بی دین و بی اعتقاد ایرانی نیستند؟ وقتی آقای نوری زاد می گوید : ما برای دوست ماندن بهانه های بیشتری داریم تا دشمنی. این یک فهم است. یک علم است . یک عشق است. خیلی ها که ادعاهای بیشماری دارند به این فهم نمی رسند. بله آقای نوری زاد ما با این که بهانه های بیشتری داریم برای دوست ماندن جامعه ای درست کرده ایم که نفرت و دروغ و خواص و عوام درآن کولاک می کند. با این همه ازشما به عنوان یک هموطن تشکرمی کنم. شما را بخدا بنویسید اگر چه بزرگان نظام کمترین توجهی به نوشته های شمانکنند. مخاطب شما مردم است و مردم خوب می فهمند که آدم های صادق کیستند و چه می خواهند و چه می کنند. به خانواده شما سلام و درود می گویم. درپناه خدا

  37. امید گفت:

    سلام آقای نوری زاد عزیز و بر همه مردم عزیز که در این سالها خون گریه می کنند
    من همانند شما خیلی دوست داشتم گوشه ای زحمات آقایان را برشته قلم دار آورم چه کنم قلم من به شیوایی نوشتاری شما نیست و چه بگویم که این انقلاب جز انقلاب بازاری ها بیش نبود و بیشترین بهره را اقایان از ان خود کردند و دولت مردان بخاطر ماندنشان جه ها نمی کنند !!؟

    می دانم که می دانی بچه های رزمنده ای که فقط سنین 15الی 22 سال(بیشتر نداشتند) با چه شوقی برای وطن جان می باختند ، اسیر شدند و جانباز شدند و بقولی : ما مرغ های جشن ها و جنگ ها اقایان بودیم

    واقعا نمی توانم همانند شما بنویسم و دلم را از نارحتی و غم های دوستانم به رشته قلم درارم

    امیدوارم که همه ما به ان اگاهی برسیم و بتوانیم با اگاهی تصمیم بگیریم کی باشد و چه کسانی نباشند و فقط حق را تشخیص دهند

    با تشکر فراوان

  38. برجی گفت:

    آقا محمد نوری زاد سلام علیکم. خواهش می کنم خواهش می کنم خواهش می کنم مراقب خودت و خانواده ات باش. تو درزمینی جست و خیزمی کنی که ازیخ است. این یخ درحال آب شدن است. تو را و خانواده ات را به زیرخواهد کشید. البته ما همه ریزبه ریز اخبارتو را دنبال می کنیم و نمی گذاریم با حذف تو آب خوش ازگلویشان پایین برود اما تو را بخدا هیچ می دانی این علی فلاحیان که همین راحتی او را قصاب می نامی چه آدمهایی را مثل خوردن یک شربت شیرین از روی زمین برداشته؟ یک کمی فکرکن ببین این جناب مگر می توانسته و اصلا می شود که خودسرباشد و با بیت معظم هماهنگ نشده باشد؟ اگر دوست داری نشانی خانه قصاب را به تو بدهم دست ازدق الباب خانه علی فلاحیان بردار و به سمت خیابان پاستور برو. آنجا جماعتی ازپاسداران راه برتو خواهند بست. می دانی چرا؟ این روزها درخانه قصابان اگر خبری نیست درخانه قصاب واقعی خبرها روی هم انباشته شده است. بله دوست گرامی ام قصاب واقعی آنجاست. با عرض معذرت از صنف زحمت کش قصابان

  39. ناشناس گفت:

    ازخواندن این مصاحبه دو تا حس خوب به من دست داد . یکی این که کسالت این چندروز که مربوط می شد به ازدنیا رفتن یکی از بستگانم جایش را شادابی و امید گرفت. یکی هم تعبیرخوبی است که آقای نوری زاد از کاتبان درباری دارند و آن را به زیبایی برای کارگردان اطلاعاتی قلاده طلا تعمیم داده اند. چگونه ازشما تشکر کنم آقای نوری زاد؟

  40. یک استاد دانشگاه گفت:

    هیچ دقت کرده اید به این که تو این سالهای پس ازانقلاب یه چیز که خیلی برای ما مهم بود بی اهمیت شد. یه چیز که خیلی ضروری بود ضرورتش ازدست رفت. یه چیز که به ما و کشورما اعتبارمی داد پس کشید و هیچکس اعتنایی بهش نکرد. می دونید اون چیه؟ نخبگی. دانشمندی. علامگی. تو این سالهای پس ازانقلاب ما نتونستیم یه فروزانفر یه ملک الشعرا یه صبا به دنیا معرفی کنیم که مال جمهوری اسلامی باشه . همه آدمای مطرح مثل دکترحسابی و دیگران پای اصلی شون اون طرف انقلابه . دلیلش چیه؟ دلیلش قرارگرفتن آدمای بی خرد و قد کوتاه روسر مسئولیت ها و کارها. من ازاین می ترسم. نخبه های ما کو؟ بجای رای ما کو؟

  41. مسعود گفت:

    آقاي نوري زاد بيدار شو البته اگر هنوز دير نشده باشد.

  42. فاطی گفت:

    خدا نگهدار این مرد شجاع و فداکار باشه

  43. حسین گفت:

    و هر کس از بندگان به عملی که کرده رتبه خواهد یافت و خدا از عمل هیچ کس غافل نخواهد بود. انعام 132

  44. سبز استوار گفت:

    فقط یک جمله می گویم که سپاهی به طرز وحشتناکی به یک مافیای بزرگ تبدیل شده است. اکثر این موسسات پولی و مالی که به دورغ عنوان تحت نظارت بانک مرکزی را یدک می کشند وابسته به سپاه هستند. از عمد هم مجوز نمی گیرند تا آنجا که می توانند مردم را نقره داغ کنند. واردات اکثر کالاها در دست سپاه هست. در یک کلام سخن رهبر سبزمان را فراموش نکنیم که فرمود سپاهی که به فکر بالا رفتن شاخص سهام باشد دیگر به فکر وظیفه اصلی خود نمی باشد.
    با قاطعیت می گویم که عامل بسیاری از نابسامانی ها و چپاول ها در اقتصاد, حضور این مافیای قدرت و ثروت است

  45. نکیسا سامی گفت:

    آقا مسعود بهتر نیست که به جای نصیحت کردن نوریزاد عزیز خودت از خواب بیدار شی؟ مرد حسابی این همه که کامنت
    داده اند خواب هستندوتویکی بیدار؟

  46. ناشناس گفت:

    چقدر زیباست که به جز خدا از هیچ کس دیگری نترسی. و چه آرامشی به انسان میدهد یک چنین حسی!! خداوند به محمد نوریزاد طول عمر بدهد تا مردم هر چه بیشتر و بیشتر روشن شوند و از جهل و خرافات رهایی یابند.

  47. ناشناس گفت:

    کسانی در خوابند که به خاطر حفظ منافعشان و ترس از جانشان یا سکوت اختیار کرده اند یا اینکه مقامات عظمی را می ستایند. همچنین کسانی در خوابند که از چاپلوسان درگاه حضرت آقا حمایت و طرفداری می کنند و جهلشان روز افزون است. نه امثال محمد نوریزاد که جان شیرینشان را بر کف نهاده اند تا روشنگری کنند. شما خودتان همیشه ادعا می کنید که مردم ما با شعور اند. پس چرا نمیگذاردید همین مردم با خواندن مطالب منتقدین و طرفداران نظام آگاهی یابند و خودشان راه درست را انتخاب کنند. نگران چه هستید؟ اینکه مردم آنقدر بی شعور باشند تا شما را نپذیرند؟ تا کی میخواهید به این بازی های کثیف تان ادامه دهید!!!!!!!!!! و مردم را از دسترسی به اطلاعات منع کنید برای حفظ حکومت فاسدتان. شما که دم از ولایت مداری می زنید باید بدانید که حضرت علی حکومت را رها کرد که اسلام زنده بماند و حاکمان شما تیشه به ریشه اسلام می زنند و اسلام را نابود می کنند به قیمت حکومت کردن و حفظ نظام. من نمیدانم کجای اسلام گفته شده که اگر شما فکر میکنید و یا حتی مطمئن هستید که حکومتتان اسلامی است پس به هر قیمتی شده آن را حفظ کنید حتی به قیمت کشتن افراد منتقد (غیر خودی ها به قول شما)، ظلم کردن به مردم و دروغ گفتن به مردم . من نمیدانم کجای اسلام گفته شده که به اسم مصلحت نظام هر غلطی را که میخواهید بکنید؟؟!!

  48. sara گفت:

    از حرف هاش نوره که می تابه
    زنده باشی