محمد نوریزاد: بدنه پاسداران نسبت به روال جاری سپاه معترض است
چکیده :من چرا نگویم می سوزم وقتی می بنیم جوان پاک وغیورو صددرصد بی گناهی چون "عماد بهاور" سه سال تمام است که به مرخصی نیامده و درزندان دارد جوانی اش را خرج آینده ی این سرزمین می کند، وهمزمان قصابی چون "علی فلاحیان" که دستش به خون بسیاری ازمردان و زنان بی گناه ما آلوده است، درکمال امنیت و احترام، درخانه و کارخانه و دارایی ایش غلت می زند؟ من چرا نسوزم وقتی می بینم هیمنه ی نظام اسلامی ما در باب قضاوت آنجا به خاک مذلت می نشیند که شهامت برگزاری یک دادگاه علنی برای متهمان سیاسی ندارد. یا آنجا که همین دستگاه پرطمطراق مدعی عدالت، به ضرب تفنگ شکاری "جلال الدین فارسی" وبه جوهرقلم ظالمانه ی قاضیِ مغرض و بی سوادی چون شیخ محمد یزدی، یک مرد بی گناه را می کشد و کمترین گزشی درخود احساس نمی کند. جوری که قاتل اکنون کیفور و طلبکاروآزاد است و خانواده ی مقتول آواره و سرگردان؟...
کلمه- سپند میریوسفی:
از محمد نوریزاد درباره ی نامه هایش پرسیدیم اینکه چرا همچنان می نویسید و با نوشته هایش به دنبال چه نتیجه ایست. از محمد نوریزاد سوال های مرسوم مردم را پرسیدیم، اینکه آیا نامه ها و نوشته هایش سوپاپ اطمینان نیست؟
از آنجا به فیلم قلاده های طلا و و کارگردانش رسیدیم از او گفتیم. گفتیم چون می دانستیم که نوریزاد می داند. خواستیم که برای ما هم بگوید. سختش بود اما دست آخر پاسخ داد و نهایتا گلایه هایی کرد.
گفتگوی پیش رو نشان می دهد که محمد نوریزاد هنوز ناگفته های بسیاری دارد. از بدنه ی معترض و خادم سپاه پاسداران تا اقلیت در راس این نهاد که به تمام آرمان های یک ملت و انقلاب پشت پا زدند و از تاریکخانه های اطلاعات تا رویاهایی که پدران و مادران ما برای این سرزمین در سر می پروراندند و امروز همه را نقش بر آب می بینند.
متن کامل گفتگوی کلمه با محمد نوریزاد، نویسنده و مستند ساز منتقد را با هم می خوانیم:
آقای نوری زاد شما در واقع با نگارش همان اولین نامه به رهبری، رسماً از صف دوستان و خودی ها بیرون شدید. دوستان هم طیف شما در قبال شما یا ساکت ماندند یا در هر فرصت مناسب به شما هتاکی کردند و می کنند. مثل آقایان سلحشور و سردارقاسمی و ابوالقاسم طالبی. از این که دوستان قدیمتان سراغی از شما نمی گیرند ناراحت نیستید؟
ناراحتی من بیش از آنکه معطوف از دست دادن آنها باشد- که البته ناراحت کننده هم هست – به این مربوط است که اغلب آنها در هراس و نگرانی و ترس به سر می برند. ترس از این که مبادا یک چشم نامحرمی آنها را در کنار من ببیند و مشکلی برای خودشان و کارشان پیش بیاورد. من این ترس را بارها به چشم خود دیده ام. یک بار یکی از سرداران سپاه به دیدن من آمد و خیلی ابراز ارادت کرد. به من گفت که بدنه ی کلی سپاه کاملاً با نگاه و با مواضع شما همراه است و نسبت به روال جاری سپاه معترض و منتقد است. گفت: این هیاهوهای غارتگری و دخالت در کلیت امور کشور، به رأس هرم سپاه و آن جماعت از پاسداران رأس نشین مربوط است. مابقی پاسداران از این وضعیت متنفرند. اینها دوست نداشته و ندارند که نام سپاه به زشتی برده شود. که البته خودش هم قبول داشت که داستان و سرنوشتی که سپاه دچار آن شده از این قضایا و آرزوهای مانده در دل گذشته و دوره اش سپری شده.
آن روز این دوست سردار من برخاست تا برود. پرسیدم: کجا به این زودی؟ گفت: دارم به فلان مجلس می روم. گفتم: اتفاقاً من هم علاقه مندم به همان مجلس بیایم. با هم برویم. سردار ناگهان به تردید افتاد. و احتمالاً صحنه هایی را پیشاپیش تداعی کرد که مثلاً شانه به شانه ی من دارد داخل آن مجلس می شود. کافی بود دوربین یکی از حاضران عکسی از این شانه به شانگی بگیرد و آن عکس را نشان از ما بهتران بدهد یا در فضای مجازی به نمایش بگذارد. بدیهی است که چه عاقبتی می توانست برای این سردار خوب ما تدارک دیده شود.
اغلب دوستان دقیقاً به این دلیل است که از من فاصله گرفته اند. ترس از چشم ها و شنودهای نامحرم. و ترس از بخطر افتادن موقعیت و منافعی که دارند. یادم هست آن روزهای اولی که از زندان آزاد شده بودم یکی از استادان دانشگاه تهران خیلی اظهار علاقه کرد که مرا ببیند. قرار گذاشتیم اما ساعتی بعد توسط یکی دیگر عذرخواهی کرد. علتش را که پرسیدم، آن دوست واسط به همین چشم ها و شنودها و بخطر افتادن موقعیت استاد اشاره کرد. البته بعضی از دوستان قدیم من بخاطر خروج من از دایره ی ولایتمداری ارتباطشان را با من قطع کرده اند. که اگر خوب به ذات دین و ایمانشان دقیق شوند، خواهند دانست که انسانها، همین که انسانند، می توانند با هم دوست باشند. چه برسد به این که مشترکات فراوانی هنوزبا ما هست و ما برای دوست ماندن بهانه های فراوان تری دراختیارداریم تا جدایی وفصل واخم وناسزا. این را آموزه های دینی ما می گوید. اگر بنا بر این بود که با هر اعتراض و انتقاد به حاکم و پادشاه و رهبر، فرد انتقاد کننده از گردونه ی مسلمانی و انسانیت به دور انداخته شود و جان و مال آبرویش به خطر بیفتد و حتی به تاراج برود، کسی باقی نمی ماند که از تاریخ سر بدر آورد. جز شیادان و نان به نرخ روزخورها و آدم های نرم و بی تپش.
شما در یک جا گفته بودید که با آقای ابوالقاسم طالبی دوستی خانوادگی داشتید.
بله، چندین سال.
نمی خواهید درباره ی ایشان صحبت کنید؟
خیر.
اما آقای طالبی درباره ی شما خیلی صحبت کرده.
بهتراست راجع به نوشتن و فواید آن صحبت کنیم.
در رجانیوزیک مطلبی از ایشان خواندم که در آن منحرفین اطراف امام علی را نام برده بود. قاسطین و ناکثین و مارقین. و درباره ی هر یک نیز شرحی داده بود. سر آخراین هرسه را به شما وصل کرده بود. یعنی این که شما یک تنه صفت ها و خصوصیت های این سه طایفه را با خود یکجا دارید. هم منافقید هم نهروانی هستید هم وامدار معاویه اید. همه ی اینها را هم در نسبت با رهبری تعریف کرده بود. که بزعم ایشان جایگاهش جایگاه علی (ع) است.
بهترنیست به نامه هایی که من برای رهبرنوشته ام بپردازیم؟ مثلاً نامه ی چهاردهم. مرگ رهبران…
به هرحال سوال هایی است که وجود دارد. همسر آقای طالبی بعد از انتشار نامه ی اول، شما را حسابی نواخته بود و گوشت نذری شما را هم پس فرستاده بود. نمی گویید داستان چه بوده؟ رجانیوز فکرکنم نامه ی ایشان را زده بود. یا ایرنا.
(خنده می کند) من می گویم کارآقای طالبی را به آینده موکول کنیم شما پای همسرایشان را هم وسط می کشید! دوست من، فروشدن به این مسائل حاشیه ای درست همان چیزی است که ما را ازپرداختن به اصل ماجرا بازمی دارد.
لااقل داستان این گوشت نذری را بگویید.
آقای طالبی جراحی قلب کرده بود من برای سلامتی ایشان نذر کرده بودم.
یک گوسفند؟
بله.
و بعد که نامه ی اول شما به رهبری منتشر شد همسرشان آن را پس فرستاد.
قسمتی ازآن را. بگذریم.
اخیراً هم آقای طالبی در مصاحبه با خانم مسیح علی نژاد به شما پرداخته بود. هم به شما هم به آقای جعفرپناهی.
چه ایرادی دارد؟
شما می دانستید آقای طالبی عضو اداره ی اطلاعات اصفهان بوده ؟
آن وقت ها یک گمانهایی برده بودم که ایشان یک ارتباط هایی با اطلاعات دارد اما فکر نمی کردم ایشان عضو اطلاعات باشد. در زندان که بودم از یکی شنیدم ایشان اطلاعاتی است. یک بار که از زندان به مرخصی آمده بودم حتی به ایشان زنگ زدم. کمی تعجب کرد. گفتم می خواهم شما را ببینم. استقبال کرد. بعداً در زندان از یکی شنیدم که او عضو اداره ی اطلاعات اصفهان بوده و احتمالاً هنوز هم هست.
ما می دانیم که وزارت اطلاعات آقای طالبی را به صداوسیما و شخص ضرغامی تحمیل کرد. او حتی در کارهای ضرغامی هم دخالت می کرد. نمی خواهید ازآن ایام بگویید؟
(سعی می کند موضوع را عوض کند) پرسش نخست شما سه پرسش توأمان دارد. به یک قسمتش پاسخ گفتم. این که چرا می نویسم؟ برویم به سروقت دوقسمت دیگرش….
چرا نمی خواهید از آقای طالبی صحبت کنید؟
دوست گرامی، من وقتی به شخص رهبرنامه می نویسم و به شخصیت های بلند بالای نظام، چرا وقتم را برای دیگران تلف کنم؟
آقای طالبی با حمایت و سرمایه گذاری و خط و ربط وزارت اطلاعات و سپاه، فیلم” قلاده طلا ” را ساخته که اساس حرکت معترضانه ی این دوسال ونیم مردم را به خارجی ها وصل کرده. فیلمی به غایت غیر منصفانه در حالیکه منتقدان حتی نمیتوانند اسمی و نامی از اعتراض مردم ببرند و یا حتی به اتهامات پاسخ دهند.
معمول براین بوده که کاتبان درباری، تاریخ را به نفع سلاطین تغییرمی دادند و تحریف می کردند. اینجا هم همان واقعه ی تکراریِ تاریخ تکرارشده. قرارنیست که با سرمایه ی یک نظام، وجلوی چشم بزرگانش وجلوی چشم میلیونها مردم، تاریخ این سی و سه سال سرزمین ما همانگونه مطرح شود که بوده: آمیخته به فساد وقتل وغارت دروغ وریاکاری وبیکاری وتن فروشی واعتیاد وهدردادن سرمایه های ملی وانسانی. تاریخ دراین سرزمین دارد تعریف تکراری خود را به رخ می کشد: انطباق حادثه ها و وقایع، آنگونه که حاکمان می خواهند. حالا عضوی ازمجموعه ی وزارت اطلاعات مأمورمی شود درباره ی حوادث این دوسه سال اخیرفیلم بسازد. اوباید نقش همان کاتب های درباری را ایفا کند. شما وقتی عضو وزارت اطلاعات می شوید، اول چیزی را که درخود قربانی می کنید صداقت است.
سالها پیش آقای کشاورز و خانم پوران درخشنده و آقای طالبی و آقای دُرمنش و من، داوران جشنواره ی سیمای استان ها بودیم. این جشنواره در ارومیه برگزار شد. یک شب این آقای ابوالقاسم طالبی چیزی تعریف کرد که من حالا می فهمم او به کجاها وصل بوده و این حلقه ی اتصال حالا دارد خودش را در” قلاده طلا” نشان می دهد. آقای طالبی گفت: یکی ازبچه های اداره (وزارت اطلاعات) به من (آقای طالبی) پیشنهاد کرد که بیا و فیلمی درباره شاپوربختیار بساز و نحوه ی کشته شدن او را همین طور که ما او را ازپا درآورده ایم بازسازی کن که من( آقای طالبی) وقتی داستان را شنیدم گفتم کارمن نیست.
آقای طالبی شروع کرد به تشریحِ نحوه ی کشته شدن شاپوربختیار از قول همان “یکی ازبچه ها”:… پسرِ بختیارکه رییس پلیس پاریس بود همه جورامنیت را برای پدرش فراهم کرده بود. درخانه ای که دواتاق داشت دردوطبقه. یک اتاق پایین یک اتاق بالا. برای پدرش یک تیم دوسه نفره ی محافظ گماشته بود که درطبقه ی هم کفِ خانه ساکن بودند. درطبقه ی بالا خود بختیار اقامت داشت. بختیار با ضربه های نوک عصا که به کفِ چوبی اتاق می زد افراد تیم یا خدمتکاران را خبرمی کرد. اگرچای می خواست یک ضربه. پیغامی اگرداشت دوضربه. مشورتی اگرمی خواست بکند یا جایی اگر می خواست برود سه ضربه. ما این اطلاعات را طی دوسه جلسه که درلباس سه عرب (سعودی یا عراقی) به دیدنش رفتیم و با اواعلام همکاری کردیم بدست آوردیم.
دردیدار آخر، یکی ازبچه ها به بهانه ای به بختیارنزدیک شد وناگهان اورا که سبک بود از زمین بلند کرد تا با ضربه های نوک عصا تیم حفاظت را خبرنکند. یکی هم بلافاصله جلوی دهانش را گرفت و من هم با ضربات پی درپی چاقو دست بکارشدم و سلاخی اش کردم. از نفس که افتاد، آرام نشاندیمش روی مبل و با صدای بلند از او تشکر کردیم و ازخانه بیرون زدیم. تیم حفاظت نیم ساعت بعد ازخروج ما متوجه می شود که ازبالا صدایی نمی آید. مشکوک می شوند. بالا که می روند متوجه قضایا می شوند….”
من این را از زبان خود آقای طالبی شنیدم. چیزی نیست که بخواهند انکارش کنند. در پستوهای خوفناک وزارت اطلاعات ازاین حکایت ها بسیاراست. چه درخارج ازکشورچه داخل. آقای طالبی دوچهره دارد. یکی اطلاعاتی و ترسناک. یکی هم چهره ای که با مردی و مردانگی نا آشنا نیست. ومن درآن سالها با همان خصلت مردی و مردانگی او آمیخته بودم. “قلاده طلا” را آن چهره ی اطلاعاتی آقای طالبی ساخته و حیف که مردی و مردانگی اش را درخلق این اثربه خاک برده. البته درطول ماههای زندان و آشنایی با بازجویان هیولاگون قبول کردم که مأمور وزارت اطلاعات شدن، مساویست با همه چیزرا کنارگذاشتن. وهمه چیزرا زیرپانهادن.
(چهره اش به گلایه می نشیند) شما بالاخره ازمن چیزی بیرون کشیدید که من هرگز به این گونه سخن گفتن عادت ندارم. من این چیزی را که درآن سالهای نچندان دورازآقای طالبی شنیده بودم، تاکنون درهیچ محفلی بازگونکرده ام. شما اما با زیرکی عادت اخلاقی مرا مخدوش کردید.
به همان سئوال اول برگردیم. شما با این همه نوشتن چه قله ای را فتح کرده اید؟ دنبال چه نتیجه ای هستید؟
مگر قراراست قله ای فتح شود؟ اما اگر بدنبال فتح قله اید باید بگویم: من به یمن اعتباریافتن افکارعمومی دراین سه سال اخیر، وبه برکت خون جوانان ومردان وزنانی که بخاطریک اعتراض بدیهی نقش زمین شدند، وبا استفاده از فرصتی که فضای مجازی دراین سالهای اخیردراختیارما نهاده، من حداقل دوقله را با همین نوشتن های خود فتح کردم. یکی عادی شدن نگارش نامه به رهبر. که سابقاٌ معمول ومتداول نبود. حاکمیت سه نامه ی مرا با دلخوری تحمل کرد اما به بهانه ی یادداشتی به اسم” سقوط قاضی القضات شهر” مرا به زندان برد و همه ی توانش را بکارگرفت تا ازمن تواب و نادم وبریده بسازد. پس این یک قله. حالا اگر شما بخواهید با اسم خودتان حتی به رهبری نامه ای بنویسید، اگر این نامه ازچارچوب ادب خارج نباشد، با شما کاری ندارند. سابقاً نگارش نامه ی منتقدانه ی مؤدبانه درمحدوده ی خطوط قرمز قرارداشت و نویسنده به سرعت مجازات می شد. مثل جناب احمد زیدآبادی. که یک نامه نوشت و بسیارمحترمانه درآن یک پرسش مطرح کرد. که چرا نباید رهبرنقد شود؟
دومین قله؟
دومین قله، برملاکردن پستوهای مخوف اطلاعات وسپاه بود. البته درمحدوده ی کلمات. وگرنه نه من به اطلاعات پس پرده واقفم ونه اساساً شیوه ی نگارش من به افشاگریهای رایج معطوفست. اما به یمن همان برکاتی که برشمردم، خدای خوب توفیق این را به من داد تا واژگانی چون: فربگان سپاه، هیولاهای وزارت اطلاعات، دزدان سپاه، ودزدان اطلاعات را وارد ادبیات سیاسی این کشورکنم. بطورمثال شما می بینید من درهر نوشته به وسایل وابزارکاری ام اشاره می کنم. ابزاری که مأموران سپاه و اطلاعات ازدوسال و نیم پیش برداشته وبرده اند و به من بازنگردانده اند. من حاضرم این وسایل حالا حالا ها نزد اطلاعات و سپاه باقی بماند و من هربار به دزد بودن آنها تأکید بورزم.
نکته خوبی گفتید. داستان این وسایل دزدی چیست که هر بار در نامه ها و یادداشتها به آن اشاره میکنید. این سوال بسیاری از مخاطبان ما هم هست.
بله. من هم دیده ام که برخی ازخوانندگان از تأکیدمکررمن براین وسایل مکدرمی شوند. راست هم می گویند. اگرکسی متوجه غرض وهدف اصلی من نشود اذیت می شود. یعنی چه که نوری زاد درهرنامه به وسایل دزدیده شده اش اشاره می کند. بچه های مردم کشته شده اند و این بابا هردم دارد ازوسایل شخصی اش می گوید.
غافل ازاین که من دارم با ملایمت وزشِ یک نسیم اسیدی دم گوش همه ی تاریخ و البته دم گوش بزرگان نظام وسپاه واطلاعات نجوا می کنم که داستان من داستان دزدیده شدن وسایلم نیست. بل داستان این دزدان اطلاعات و دزدان سپاه است که به بلعیدن مال حرام و منافع ملی آنهم درحد کلانش ” عادت” کرده اند. دست آنها “کج” است. معده ی آنها انباشته از اموال مردم است. اینها پول نفت و مخابرات وهزارمعدن و هزارفرصت بی زبان مردم را بالا می کشند و سیرمانی هم دارند.
خوب این آیا کم قله ایست؟ اما یک قله ی دیگرهست که دست کمی ازاین دوقله ندارد. ومن بدان سخت متمایلم. و آن: ایجاد شکاف درمیان پاسداران و خانواده های شهدا و جانبازان و بسیجیان و طرفداران حاکمیت است. من با طرح مفاسدی که مسئولان طراز اول نظام مرتکب آنها می شوند و این مفاسد انکارناپذیراست، وبا اشاره به زحمت ها و هزینه هایی که مردم صادقانه برای برآمدن این نظام متحمل شده اند، درصف مردمی که این نظام مدعی نمایندگی آن را دارد شکاف ایجاد می کنم.
نظام ما به دروغ سخن ازوحدت می گوید اما همزمان مردم را به خودی و ناخودی تقسیم می بندد و بهترین فرزندان ما را به سینه ی سلولها و محبس تنگ زندان می سپرد. به همین طریق، من چرا سخن ازانشقاق نگویم؟ با این تفاوت که او به آتش جهل و نفهمی مردم پف می کند و من به صورت مردم نسیمی از فهم وعقل و دانستن و دانستگی می وزانم. البته درحد همین نوشته ها و کلمه هایی که اختیارمی کنم. ونه بیشتر.
من چرا نگویم می سوزم وقتی می بنیم جوان پاک وغیورو صددرصد بی گناهی چون “عماد بهاور” سه سال تمام است که به مرخصی نیامده و درزندان دارد جوانی اش را خرج آینده ی این سرزمین می کند، وهمزمان قصابی چون “علی فلاحیان” که دستش به خون بسیاری ازمردان و زنان بی گناه ما آلوده است، درکمال امنیت و احترام، درخانه و کارخانه و دارایی ایش غلت می زند؟ من چرا نسوزم وقتی می بینم هیمنه ی نظام اسلامی ما در باب قضاوت آنجا به خاک مذلت می نشیند که شهامت برگزاری یک دادگاه علنی برای متهمان سیاسی ندارد. یا آنجا که همین دستگاه پرطمطراق مدعی عدالت، به ضرب تفنگ شکاری “جلال الدین فارسی” وبه جوهرقلم ظالمانه ی قاضیِ مغرض و بی سوادی چون شیخ محمد یزدی، یک مرد بی گناه را می کشد و کمترین گزشی درخود احساس نمی کند. جوری که قاتل اکنون کیفور و طلبکاروآزاد است و خانواده ی مقتول آواره و سرگردان؟
من درفتح این سومین قله، خدای را سپاس، بسیارموفق بوده ام. مردمان بسیاری، چه عالم چه عامی، چه استاد چه دانشجو، چه سردارچه درجه دار، چه روحانی چه غیرروحانی، چه مردچه زن، چه شهری چه روستایی، چه جوان چه پیر، با من دراین سرودی که سرداده شده همنوا شده اند. بویژه کسانی که خود را منتسب به سیستم ونظام اسلامی می دانسته اند و دریک سرگردانی فکری درحال دق کردن بودند. من به آنان نشان دادم که می شود به بسیاری ازشعارهای پوک حاکمیت پشت کرد و نگران مسلمانی خویش نیزنبود. یک روزفرزند یکی ازشهدا جلوی مرا گرفت و دست مادرش را کشاند و پیش آورد و با چشمانی پراشک به من گفت: این مادرمن. به او بگو که می شود به رهبرانتقاد کرد و ازجهنم نهراسید.
ما با یک چنین حجم کبره بسته ای ازخرافات مواجهیم که باید ازراه خودش بدان ورود کرد و به زدودنش همت نمود. ما با شعارو داد وقال و بدوبیراه به جایی نخواهیم رسید. با شتاب و عجله و ناشکیبایی نیز. باید صبورباشیم و دقت کنیم دراین راه پرخطر، فرزند زمان خود باشیم. به نظرمن کسی فرزند زمان خودش است که زمان را قدربداند ومفت آن را ازدست ندهد. و بوقت ضرورت، از زمانی که دراختیاراوست بهترین فایده را ببرد. ودراین راه، آگاهی، بله آگاهی، حرف اول را می زند.
ادامه دارد…














ای خدا ای طبیعت ای وطن شاهد باشید که درمیان ما ایرانیان یکی هست که خودش را برای خدا برای طبیعت برای وطن و برای مردم به آتش کشیده است. ای خدا ذره ذره این دنیا را گوارایش کن. به قلمش پایداری و به فکرش عمق و به فردایش روشنایی عنایت فرما.
من به شما اقا نوری زاد سلام عرض می کنم. به قلم شما به روح شما به قدم شما به راهی که می روید به فکری که درسردارید به سختی هایی که کشیده اید و کمرخم نکرده اید. این مصاحبه را انصافا پسندیده دیدم. انصاف را ادب را و شجاعت را من درشما باورکردم. خدا کند روزی بیاید که ما قدر دارایی های همدیگررا بدانیم . وقدرشمارا که خیلی دوستتان داریم. من درباره فیلم قلاده های طلا خیلی فکرنکردم. چون نیازی به فکرکردن ندارد. همه چیزدرسطح می گذرد. وقتی شما درباره خود کارگردان اینگونه صحبت می کنید من راز این سطحی بودن را حالا می فهمم. آدمهای سطحی فیلم های سطحی می سازند.
به این جمله دقت کنید:
یک روزفرزند یکی ازشهدا جلوی مرا گرفت و دست مادرش را کشاند و پیش آورد و با چشمانی پراشک به من گفت: این مادرمن. به او بگو که می شود به رهبرانتقاد کرد و ازجهنم نهراسید.
به نظرشما این یعنی چی؟ چی تو سراین همسرشهید کرده اند که فکرمی کند انتقادازرهبریعنی سقوط درجهنم؟
……….من دارم با ملایمت وزشِ یک نسیم اسیدی دم گوش همه ی تاریخ و البته دم گوش بزرگان نظام وسپاه واطلاعات نجوا می کنم که داستان من داستان دزدیده شدن وسایلم نیست. بل داستان این دزدان اطلاعات و دزدان سپاه است که به بلعیدن مال حرام و منافع ملی آنهم درحد کلانش ” عادت” کرده اند. دست آنها “کج” است. معده ی آنها انباشته از اموال مردم است. اینها پول نفت و مخابرات وهزارمعدن و هزارفرصت بی زبان مردم را بالا می کشند و سیرمانی هم دارند…………….
عالی است . عالی است. عالی است
خدا با توست. خدا درتوست.
Aghaye Noori zad khorshide derakhshande
va rahbario masoline nezam
lakehaye abre nange siyah dar barabare noore khorshid
va in fasele hamishe vujud khahad dasht ta zamani ke tufane haghighat
in lakehaye abr ra az beyn bebarad, ke khahad bord
Hasro adam robaei dar in gharne hazer nangist faramush nashodani ke
mellate Berme behtar az alemino olamaye khamush in ra midanand
Dorood bar anani ke dar rahe mellato mahrumin ghadam bar midarand
این بدنه و گلا افراد صادق و صالح باید اگاهی خود را بالا ببرند که سپاه برای چه تشگیل شد و وظیفه اش چیست یکی از وظایف حفظ انقلاب و دستاوردهای ان است.چرا انقلاب بدست ضد انقلاب است و دستاورد های ان به یغما رفته و…….
درود بر نوری زاد
درود به شرف این مرد که معنای آزادگی و انسانیت است … درود بر خانواده اش
در فکرم که تحول چگونه رقم میخورد……. این همان صاحب قلم گزنده کیهان است که اینگونه بال گشوده است؟ برادرم راهت را میپسندم و به آن احترام میگذارم بشرطی که سخنت از روی سوز دل و بازگشت به دامان مردمت باشد نه سوپاپ اطمینانی برای کم کردن بار گناهان یاران قدیم…نوریزاد عزیز این را بدان هرچه بیشتر در مردم باشی و دردنویس این مردم بار گناهان سابقت را کم کرده ای و خدای عز و جل خود به موقع پاداشت را خواهد داد……. نوشتارت به دل مینشیند و امید دارم از دل برخاسته باشد بر من خرده مگیر برادر که ما از این تعویض لباسها و رنگ عوض کردن ها ضربات بسیار خوردهایم……… مصئق را به یاد آر……. خمینی کبیر را بیاد آر……. شهیدان شاهد و جانهائی که برای برپاداشتن نظام الهی تقدیم شد که اگر اکنون بودند و میدیدند چه بر سر ناموس و میهنشان آمده ……. چه ها که نمیکردند …کجاست باکری …کجاست همت…… کجاست …کجاست که شرمشان می اید از این حکومت بنام جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه بیش سخن برانند.
janab nurizad az khoda arzoye salamti v movafagiat bray shoma v khanvade mohtrmtan daram shoma roshanfkri hastid ke iran v tarikh eftkhar khahad kard b shoma v amsal shoma B KHODA MISPARMT
غافل ازاین که من دارم با ملایمت وزشِ یک نسیم اسیدی دم گوش همه ی تاریخ و البته دم گوش بزرگان نظام وسپاه واطلاعات نجوا می کنم که داستان من داستان دزدیده شدن وسایلم نیست. بل داستان این دزدان اطلاعات و دزدان سپاه است که به بلعیدن مال حرام و منافع ملی آنهم درحد کلانش ” عادت” کرده اند. دست آنها “کج” است. معده ی آنها انباشته از اموال مردم است. اینها پول نفت و مخابرات وهزارمعدن و هزارفرصت بی زبان مردم را بالا می کشند و سیرمانی هم دارند.
درود بر محمد نوریزاد و ننگ بر همۀ آنانی که از دین برای دنیای خود سپری ساخته اند..!
سلام بر تو وقتی صداقت را به سیاست ورزی ترجیح دادی
سلام بر تو وقتی برمی خیزی و نمی نشینی
سلام بر تو وقتی کلامی بر زبانت جاری میداری
سلام بر تو وقتی کلمه ای با قیمت با قلمت مینویسی
ای کاش جوهر همه قلمها و قلم به دستها جوهره تو بود
ای که آزادگی را امروز میتوان با تو سنجید
ممنون آقای نوری زاد
برادر گرامی ام جناب آقای نوریزاد درود بر شما و سلام بر شرافت قلمتان . در مقابل شجاعت ، صداقت و پاکی قلبتان سر تعظیم فرود می آورم . در همه حال پشتیبانتان هستم و با افتخار در هر جا و هر مکان که قابل باشم در کنارتان خواهم بود .
sepas aghaye norizad
آقای نوریزاد !
چرا از افشاگری علیه دوست قدیم خود ناراحت شدید؟ مگه هنوز هم شیفته روی مردانگی اش هستید؟ بدانید آن معذرت خواهی هایی که از مردم بخاطر حمایت کورکورانه از این حکومت کردید، اگر با عمل همراه نباشد پشیزی ارزش ندارد و عمل یعنی اینکه هر چه میدانید برملا کنید بدون ملاحظه رفقای قدیم و بدون ترس از عمل متقابل آنها.
خرافه پرستی مردمان نا اگاه…صادق..زود باور و ساده لوح…برای حاکمان مستبد گرانبهاترین سرمایه بشمار میرود.
انتقاد از سید علی خامنه ای عذاب جهنم را دارد…ای وای ای وای که چه راه دورو درازی ایرانیان در پیش دارند.بقول دوستمان در پیام بالا..چه کرده اند با این مردم ساده لوح و نا اگاه در این سی و اندی سال…..بنشینیم و بر سرنوشت خویش گریه ساز کنیم.اقای نوری زاد هم میهن ارجمند
نیکی و روشنی در جان و روان شما خانه ئی جاودانه بنا کرده است.تندرست و سرفراز باشید.سرنوشت نگهدار خانواده عزیز شما و شما باشد.دوست گرانمایه
سلام بر شما آقای نوری زاد که قله های آزادگی را در نوردیده اید. و بهشت را برای خود خریده اید. و زندگانی جاوید را به حیات پست دنیایی ترجیح داده اید.
روحیه آقای نوری زاد را می شود کاملا ازاین مصاحبه فهمید که به افشاگری های رایج علاقه مند نیستند. راستش من بیشتر لذت می برم وقتی می بینم او بی واهمه با رهبرصحبت می کند و مسئولیت های او را به او یادآورمی شود. افشاگری های واینجورمسائل حدواندازه یک صحبت یا یک مطلب یا مقاله را پایین می آورد.
نوری زاد عزیز بمان وبرای ما ازاین سوی پرده بنویس. آن سوی پرده را بگذار برای آدمهای خاص خودش.
درمورد نحوه کشته شدن مرحوم شاپوربختیار من یک مطالبی شنیده و خوانده بودم اما این خبرکه آقای نوری زاد گفته وحتما هم عین واقعیت است نشان می دهد که برای این نظام مرگ مخالفان هرسبوعانه ترباشد مطلوب تراست. مگر فروهرها را به همین شیوه سرنبریدند؟ یا مثلا فرخزاد را و دکترسامی را و خیلی هایی که ما نمی شناسیم. این خونهای ریخته شده حتما به پروپای باعث و بانی اش می پیچد و پیچیده نیز. این فلاکتی که نظام مثلا اسلامی به آن دچارشده مگر همان عاقبتی نیست که تاریخ سرراه قاتلان و دزدان و نامحرمان گذاشته؟
سخنان شما رو خوب مي فهميم,
ولي يه وقت هم بزاريد براي جواب دادن به تهمتهايي که به شما ميزنن,
سلام به جناب نوری زاد عزیز
من با شما موافقم که این سوز که عزیزان ما در بند باشند و ناکسان درامن.
اما آقای نوری زاد اگر نگاهمان را ازسطح به عمق ببریم می بینیم این رژیم عجب روزهای سختی را دارد می گذراند. باورکنید اگر رهبرو اطرافیان او امکان خلاصی ازاین فلاکت می داشتند حتما داروندارشان را زمین می گذاشتند و به گوشه ای می خزیدند. مثلا منجلابی که بخاطر حمایت ازسوریه به آن داخل شده اند مگر کم سرنوشت فلاکت باری را برای خود رقم زده اند. آخر بگو تو را سننه ؟ شما را چه به سوریه و بشاراسد. قبول دارم که بشاربشاری که می گویند بخاطر حب علی نیست بخاطر بغض معاویه است. آنها ازاین میترسند که با افتادن بشاراسد بلافاصله حزب الله درمحاصره قرار بگیرد و سوژه بعدی خودشان باشند. این فیلم قلاده طلا یک چیز کم دارد. وآن نقش رهبر در این کشتارهاست. وچیزی که کارگردان اطلاعاتی با نامردی ازکنارآن گذشته تخریب اموال مردم و ایجاد ترس و وحشت در جاهای دور است. جاهایی که هیچ ربطی به راهپیمایی و تظاهرات نداشت. رهبر و همدستان او نشستند و نقشه ریختند که اگر ما مردم را بترسانیم دست از همراهی با جنبش می کشند. بسیجی ها را با چوب و چماق فرستادند به منازل مردم . به پارکینک های منازل . زدند و شکستندو تخریب کردند. کدام رهبر با مردمش این کار را می کند. قلاده طلا چرا ازکنار مسئولیت رهبر دراین فاجعه ها و قتل ها و خونه ها به سادگی گذشته؟ رازش همان است که شما گفتید. کاتبان درباری
….ما یک قله ی دیگرهست که دست کمی ازاین دوقله ندارد. ومن بدان سخت متمایلم. و آن: ایجاد شکاف درمیان پاسداران و خانواده های شهدا و جانبازان و بسیجیان و طرفداران حاکمیت است. من با طرح مفاسدی که مسئولان طراز اول نظام مرتکب آنها می شوند و این مفاسد انکارناپذیراست، وبا اشاره به زحمت ها و هزینه هایی که مردم صادقانه برای برآمدن این نظام متحمل شده اند، درصف مردمی که این نظام مدعی نمایندگی آن را دارد شکاف ایجاد می کنم…..
شاید بگویید نوری زاد را چه غرور گرفته. بخدا قسم من دراین جمله ها اصلا غرور و منم منم نمی بینم. بلکه صداقت گفتار گوینده را ازلابلای کلمه ها می فهمم. درود برحنجره ملت دردمند ایران. برکسی که نمی خواهد قلمش را بفروشد. نمی خواهد مثل بسیاری از نویسندگان درباری مجیزگوی رهبرو کارهای نسنجیده او باشد. نمی خواهد زبانش را چاپلوسی بچرخد.
من بعنوان یک مسیحی و یک ایرانی مسیحی از نقش آقای نوری زاد در روشنگری مردم ایران تشکرمی کنم.
آسمان وریسمان کردن ها فایده ندارد. این درست نیست. این مردانه نیست. نامردی که می گویند یعنی همین . نوری زاد یه تنه اومده تو میدون ماها چی؟ خدارو خوش میاد؟ بهترین های مارو بردن انداختن تو زندون و دارن درغیاب ناظران مستقل مملکت را می چاپند. اونوقت یکی مثل نوری زاد افتاده به جونشون داره شربت شیرین رو به کامشون تلخ می کنه. اگه نوری زاد رو سربه نیست نکردند؟ بخاطر این که ماها نشستیم و آفرین و احسنت می کنیم. همین و فقط همین . نمی دونم چکار باید کرد اما وقتی می پرسیم چه قله ای را فتح کرده ای مگر قله دل ما کم قله ای است؟ نوری زاد قله دل ما را هم فتح کرد. او با تواضع به این قله اشاره نکرد اما مگه می شه ازاین قله بلند رد و ندیدش؟
دومین قله؟
دومین قله، برملاکردن پستوهای مخوف اطلاعات وسپاه بود. البته درمحدوده ی کلمات. وگرنه نه من به اطلاعات پس پرده واقفم ونه اساساً شیوه ی نگارش من به افشاگریهای رایج معطوفست. اما به یمن همان برکاتی که برشمردم، خدای خوب توفیق این را به من داد تا واژگانی چون: فربگان سپاه، هیولاهای وزارت اطلاعات، دزدان سپاه، ودزدان اطلاعات را وارد ادبیات سیاسی این کشورکنم. بطورمثال شما می بینید من درهر نوشته به وسایل وابزارکاری ام اشاره می کنم. ابزاری که مأموران سپاه و اطلاعات ازدوسال و نیم پیش برداشته وبرده اند و به من بازنگردانده اند. من حاضرم این وسایل حالا حالا ها نزد اطلاعات و سپاه باقی بماند و من هربار به دزد بودن آنها تأکید بورزم.
“ما با یک چنین حجم کبره بسته ای ازخرافات مواجهیم که باید از راه خودش بدان ورود کرد و به زدودنش همت نمود”
بله برادر بزرگوار. و راه برون رفت از خرافات همانا بازگشت به قرآن کریم و خواندن آیات قرآن برای مردمان است..
متاسفانه خرافه فروشان و مفتخواران در صده های اخیر با لطایف الحیل مردم ما را از قرآن دور نگه داشته اند و خرافات مذهبی را به نام دین به خورد مردم ما داده اند. و البته از این رهگذر ثروت های افسانه ای اندوخته اند.
درود بر شما
خودمونیما تو این مملکت چه خبرهایی که ما ازش بی خبریم؟!!!
کاش ما نیز می توانستیم چون نوری زاد شجاع باشیم و هزینه بدهیم.
شیرمادر حلالت
خدایا زنگار باورهایمان را در چشمه زلال انصاف و راستی چنان شستشو ده که هر جا شکی هست ،یقین ،هر جا زخمی هست ،مرهم و هر جا پلشتی ست ،صداقت ،جایگزین شود و ما باور کنیم برگشت نادمان را و بپذیرم بی بازگشتی ظالمان را و توانی همراه آگاهی و درایت را تا تغییر دهیم هر ناروایی را.
درود خدا بر شرافت انسانی معتقد واقعی دینی چون محمد نوری زاد که با هنر زیبایی قلمش حقیقت ذات خداوند رادر ون ذات ملت ایران وسایر مردمان در جهان فرو می نشاند وحقیقتا امثال این جانبان با نوشته های شما درک کردن را درونمان یافتیم وبااین جنس یافتن حقیقتاز تلا طم های فریبکاران درون حکومت از غوطه ور شدن ها فاصله ها گرفته ایم جمعی از عکاسان سالهای دفاع مردمی
جناب نوريزاد خيلي مـردي
دمت گرم و سرت خوش باد
——–
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت؟
ولی بسیار مشتاقم،
که از خاک گلویم سوتکی سازد.
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی،
دَم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد،
و خوابِ خفتگان خفته را آشفته تر سازد.
بدین سان بشکند در من،
سکوت مرگبارم را.
سپاااااه و آدم پاك و صالح؟؟؟؟!!!!!نه آقاي نوريزاد عزيز كار از اين حرفا گذشته!!!!!سپاه ديگه قابل ماس مالي و پوشوندن نيست
آقاي نوري زاد من شما و همه آزاد مردان را دوست دارم.
همسرم سالها در جبهه ها جنگيد و مجروح شد و هميشه براي او و من و همه خانواده هامون حفظ نظام ارزشمند بود. با بسياري از دوستان در دفاع از ارزشهاي انقلاب بحث و جدل كرديم. عاقبت آن اين شد كه همسرم را فقط به خاطر يك پرسش “راي من كو” زنداني ، خواهرم را از كار بركنار و خودم در اندوه!
بسياري از اين مردمان شريف فقط بخاطر همان يك سوال آواره و سرگردان شده اند و اكنون يا در زندان هاي مخوف اعليحضرت همايوني شاهنشاه حضرت آيت ا..خامنه اي به سر مي برند و يا پناه جوياني شده اند در سرزمين هاي به اصطلاح كفر!
خدايا چگونه فرياد زنيم كه ما شاه و آيت ا.. و …. و ديكتاور نمي خواهيم!
سلام بر تو ای مرد
نون والقلم قسم به قلم و انچه در اوست شهادت میدهیم که اقای نوریزاد چز برای رضای خدا چیزی ننوشت که اگر برای رضای غیر خدا می نوشت الان همه چیز در اختیار او قرار میدادند و ننگ ابدی اذان کسانی که خود را به لقمه نانی فروختند و حرمت قلم و حرمت خالق قلم را که بدان قسم یاد نموده بود نگه نداشتند
درود بر ازادگان ایران نوری زاد موسوی تاج زاده خاتمی و ….
خوشحالم که امثال نوری زاد عزیز هستند که ما به فرزندانمان بگوئیم مسلمان اینگونه است به ان هیولاهایی که اسم مسلمان بر خود گذاشته اند نگاه نکنید انها انسان نیستند اسم انسان و مسلمان روی خود گذاشته اند بعد از مرحوم منتظری میر حسین خاتمی و ایت الله بیات و الان هم نوری زاد عزیز گفته های مرا پیش فرزندانم ثابت میکند ممنون از نوری زاد عزیز
فقط میتوانم در مقابلت سر تعظیم فرود آورم ای مرد شجاع و دانا و حق گوی
پس از بازی سپاهان پرسپولیس که در ان بازی 8 دقیقه وقت اضافی کمکی حکومتی وولایتی برای پرسپولیس گرفتند و پس از ان سپهر حیدری توانست گل پرسپولیس را بزند و در ان سال پرسپولیس را قهرمان کردند پسر عمه سپاهانی ایم جانب هم چند روزی مهمان کهریزک بود و حرامیان مسلط بر نیروی انتطامی دوربینش را دزدیدن و به عمه ام گفتند همین که فرزندت را می بینی خدا را شکر کن از مقام معظم رهبری میخو.اهم به حرامیانش بگویند دوربین پسر عمه ام را تحویل دهند خدا و کیلی او مثل نیروهایت دزد نیست جوان است هنوز موفق به ازدواج نشده است
ازادی خرج داره و درخت ازادی بایستی همیشم پاش خون بریزه ملت سوریه هم حتما ازاد میشوند چون بشار خیلی خون ریخته من که امیدوارم
و دوستت دارم ای هم وطن و هم رزم ما باید ایران رو نجات بدیم درود بر نوری زاد درود بر رفسنجانی درود بر خاتمی درود بر موسوی درود بر کروبی
درود بر ابران ازاد
شما واقعا زاده نور خدايي
دستت را مي بوسم.
اسلام همواره در تاریخ گذشته تا امروز وسیله ئی بوده است برای رسیدن به قدرت و سرمایه….اسلام هدف نبوده است زیرا اگر هدف میبود و نمونه ئی داشت امروزه در جهان بسیاری از کشورها نوع حکومت اسلامی را انتخاب میکردند.اما به این دلیل که همواره وسیله ئی بوده است مورد استفاده مفسدان جهت به قدرت و پول رسیدن میبینیم که حتی مورد تنفر نیز واقع شده است.شک ندارم که بعد از چندین سال که مردم این حکومت را تغیر دادند…انگاه مردم ایران پی خواهند برد که چه جنایاتی اینان با استفاده از نام اسلام در تاریخ این سرزمین که مرتکب نشده اند.ما یک در هزاران را شنیده ایم….اما روزی در تاریخ جهان ثبت خواهد شد که اینان چه گروهی بودند و چه کردند در ایران با مردم این مرزو بوم.با تزویر و دروغ امدند….قول عدالت..ازادی و بهروزی سرفرازی به مردم ایران دادند اما هنگاهی که بقدرت رسیدند…..چهره واقعی خود را که همانا غارت…چپاول…جنایت…تجاوز . فساد بود نشان دادند.اما دوستان…هم وطنان.ایران ما اشغال شده است اینطور نیست؟ِّ« َما ایا کسانی هم این نظر را دارند یا من دیوانه شده ام؟ میبینم اکثر اینان که در راس قدرت و خشونت ها قرار دارند ایرانی نیستند..همگی در عراق زاده شده اند و پول این سرزمین به احزاب و سازمانهای سیاسی عربی فرستاده میشود و مردم در فقر و مشکلاتند….ایا من دیوانه شده و راه اشتباه میروم یا واقعیت است …اشغال ایران توسط اجانب؟
فاصله تک تک ما با تو به اندازه یک تار موست … اما تار مویی که کمتر مردی از آن عبور می کند … کاش ما هم جز خدا از کسی نمی ترسیدیم … چه آرامشی جاریست آنجا … اما عذاب وجدان تک تک ما را می آزارد … کاش می شد به جای گریختن من هم کاری می کردم
آقای نوری زاد درود بر شرف و صداقت تان. لطفا از گفتن حقایق نهراسید. حق مردم است که بدانند و بناسند.
بدانند و بشناسند.
best regard for you ( MOHAMAD NORIZADEH ). GOD blese you.
اتفاقا ما فوتبالدوستان تهرانی هم تا الان به به احترام شما هموطنان هسته ای (اصفهان و بوشهر) سکوت کرده بودیم.دوست عزیز هر وقت باشگاه های هسته ای (سپاهان و ذوب آهن و شاهین) قهرمان شدند بروید دور انرژی هسته ای زنجیره انسانی تشکیل دهید که ثوابش از هفتاد هزار طواف کعبه هم بالاتر است.
حالا خوب است که تمام موضوع مقاله و کامنتهای کاربران راجع به پدیده زشت «عـوامـفـریـبـی» است.
کلام معصوم(ع) : مومن زیرک است ………
درود بر حر زمان محمد نوری زاد