سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
» آنجا که یک یهودی، علی را به محکمه می خواند، چرا من نتوانم رهبر را به محکمه ی مجازی خویش بخوانم

دردنامه محمد نوریزاد به دخترش

چکیده :روزی که از زندان به بیمارستان رفتم و موقتاً از بیمارستان به خانه به قم رفتیم دیدن آقای وحید خراسانی. من در آن دیدار که جمعی دیگر نیز حضور داشتند و هرگز نیز قابل تکذیب نیست، سخنان نامتعارفی را با ایشان در میان گذاردم. فردای همان روز فوراً مرا به زندان بازگرداندند. حتماً در بیت جناب ایشان نیز مثل بیت سایر علما شنود داشته اند و زنده و مستقیم صدای مرا می شنیده اند که به آیت الله وحید می گویم: چرا بر این همه ظلمی که به چشم خود می بینید خروج نمی کنید؟ و او گفته بود: آقای نوری زاد، والله اگر نتیجه ی خروج برمن مسجّل شود، همین فردا خروج می کنم....


محمد نوریزاد، جهادگر دوران دفاع مقدس و مستند ساز در نامه ای به دخترش با شرح وضعیت خود و با تاکید بر اینکه نامه شانزدهم وی خطاب به رهبری با عنوان  ”بیداری یا بیماری اسلامی” آماده انتشار است، می گوید: من اگر قرار بود به افشاگری بپردازم و به یک چنین رفتار ذلیلانه ای دست ببرم، سخن بسیار داشتم. چه سخنانی؟ از همنشینان بی نشان و فراوانِ جمعی از سرداران و پاسداران، از ضعیفگان چند بچند آیت الله ها، از زنان انگلیسی حجت الاسلام ها، از بزم های منقلی نام آوران، از سه تار نوازی بزرگانی که خود در خفا برای معشوقگان خود می نوازند و برای مردم، نه حرام بودن سه تارنوازی را، که حتی حرام بودنِ نشان دادنِ آن را در صدا وسیمای طنز خود تجویز می کنند.

نوریزاد که طی هفته های اخیر هر جمعه با نامه های دلسوزانه ی خود به رهبری به تشریح بخشی از اوضاع کشور پرداخته، خاطر نشان می کند که آنجا که یک یهودی، علی (ع) را به محکمه می خواند، چرا من نتوانم رهبر را با اعتنا به هزار هزار آسیب ریز و درشتی که حیثیتِ سرزمین فلک زده ی ما را خراشیده، به محکمه ی مجازی خویش فرا بخوانم و قضاوت آن محکمه را به خود مردم وابگذارم؟

به گزارش کلمه، پس از انتشار چهاردهمین نامه ی این نویسنده ی منتقد که طی دو سال گذشته بارها به خاطر همین نامه ها روانه ی زندان شده بود اما این نامه ها در درون زندان نیز قطع نشد، جوسازی ها علیه وی تشدید پیدا کرد.

تا آنجا که وی در پانزدهمین نامه اش که آن را به دلیل تهدیدات نیروهای امنیتی زودتر از تاریخ وعده داده شده و در میانه ی هفته منتشر کرده بود از هجمه و هراس افکنی نیروهای اطلاعات سپاه برای او و خانواده اش گفته بود.

محمد نوری زاد در نامه پانزدهم خطاب به رهبری گفته بود کاری که اطلاعات سپاه با من و با خانواده ام شروع کرده است، آنقدرمشمئز کننده و سخیف است که من هیچگاه یک چنین رفتاری را از ساواک شاه، نه شنیده و نه درجایی خوانده ام.

متن کامل این نامه که در وب سایت رسمی محمد نوریزاد منتشر شده به شرح زیر است:

به نام خدایی که در” مادر” به تجلی درآمد

سلام ای فهم بزرگِ خانه ی ما.

دیروز پنجشنبه از من به اصرار خواستی که دو جمعه ننویسم. و من به صورتت که نگاه کردم، تنم لرزید. با آنکه پیش از این نیز بارها همین را از من خواسته بودی و من سنگدلانه گفته بودم: هرگز! اما نمی دانم چرا گونه ات را بوسیدم و گفتم: چشم!

تو پیش از این بارها به من گفته بودی: پدر، یک چند وقتی بخاطر من ننویس. و من، روی برگردانده بودم که: هرگز! گفته بودی: دو ماه ننویس تا من آرامش داشته باشم. و من با قلبی که از مهر تو می گداخت و تو آن را کوهی از یخ می دیدی گفته بودم: هرگز! گفته بودی: یعنی من برای تو هیچ ارزشی ندارم؟ و من گفته بودم: بسیار، اما می نویسم بخاطر ارزشی که برای تو قائلم. چندی گذشت. باز گفتی: همین یک ماه باقی مانده را ننویس! و من گفتم: هرگز! دست های مرا گرفتی که: پدر، به چشم های من نگاه کن. منم. همو که مرا غلیظ دوست می داری. من و مادر و بچه ها در رنجیم. بیا و این سه هفته ی باقی مانده را ننویس. و من گفتم: با همه ی علاقه ای که به تو و به همه ی شما دارم، می نویسم!

باز روزی دیگر گفتی: پدر، خانواده از هم می پاشد. اینها حیا ندارند. آن روزهایی که در زندان سپاه بودی، چقدر به تو گفتیم به آن دو پاسداری که با تو مرتبط اند اعتماد نکن. آنها هزار نفر مثل تو را زیر پا نهاده اند و به هیچ اصولی پایبند نیستند. و من در ملاقات های هفتگی به شما می گفتم: من نمی توانم به این ها اعتماد نکنم. چرا که اینها با دیگران فرق دارند. یکی از آنها پاسداری است که هفت سال اسیر بوده. به سلول من می آید و حرف از ادب و انصاف و انسانیت می زند. من اگر به او اعتماد نکنم باید روی خودم و باورهای انسانی و انقلابی خودم خط بکشم. من و امثال او فصل مشترک های فراوانی داریم. مثل انقلاب، امام، سال های جنگ، شهید، جانباز، پاکی، مردم، حق، حقوق، گذشته، آینده، بسیج، بسیجیان پاک. پاسداران پاک. جهاد، جهاد سازندگی. و خیلی مشترکات دیگر. و می گفتم: در هر جماعتی خوب و بد هست. اما این دو نفر از خوبان اداره ی اطلاعات سپاهند.

و تو نازنینم ، به من می گفتی: از ما گفتن. به اینها اعتماد نکن. تو به تازگی از ماهها مقاومت و یک هفته اعتصاب خشک بیرون آمده ای. نکند اینها با یکی دو لبخند و یکی دو خاطره از جنگ تو را نرم کنند. و من، با آنکه ماه ها در سلول های انفرادیِ وزارت اطلاعات پایداری کرده بودم و خم به ابرو نیاورده بودم، در زندان سپاه به آن دو پاسدار اعتماد کردم. می دانی چرا؟ بخاطر این که نمی خواستم باورکنم: کل سپاه، که یک روزی چشم و چراغ ما بود، در هم شکسته و به غرقابی از تعفن و آسیب فرو شده است. آرزو داشتم هنوز کورسویی از آن سپاه سال های عاشقی باقی مانده باشد. آن دو نفر برای من همان کورسو بودند. من نمی خواستم برجی که از سپاه بالا برده بودم، یکجا بر سر خودم فرو ریزد. هنوز به جماعتی از پاسداران و سلامتشان امید داشتم. و دوست داشتم آن دو نفر، دو نفر از آن جماعت قلیل سپاه باشند.

روزی که از زندان به بیمارستان رفتم و موقتاً از بیمارستان به خانه، فردای آن روز با مادرت به قم رفتیم. به دیدن آقای وحید خراسانی. من در آن دیدار که جمعی دیگر نیز حضور داشتند و هرگز نیز قابل تکذیب نیست، سخنان نامتعارفی را با ایشان در میان گذاردم. سخنانی که باب نبود. سخنانی که در او از ملاحظه و از لفاظی های رایج خبری نبود. فردای همان روز فوراً مرا به زندان بازگرداندند. حتماً در بیت جناب ایشان نیز مثل بیت سایر علما شنود داشته اند و زنده و مستقیم صدای مرا می شنیده اند که به آیت الله وحید می گویم: چرا بر این همه ظلمی که به چشم خود می بینید خروج نمی کنید؟ و او گفته بود: آقای نوری زاد، والله اگر نتیجه ی خروج برمن مسجّل شود، همین فردا خروج می کنم.

به زندان که بازگشتم، یکی از آن دو پاسدار که هفت اسم داشت و یکی از هفت اسمش “کریمی” بود، با چهره ای غضب کرده به سلولم آمد و گفت: برای چه به قم رفتی؟ برای چه به دیدن آقای وحید رفتی؟ گفتم: به شما چه مربوط؟ مگر به آمریکا رفته ام و به دیدن باراک اوباما؟ با همان غضب گفت: تو منافقی! یک منافق مدرن! گفتم: آقای کریمی، حرفت را بزن اما توهین نکن. گفت: نه، این را پشت سرت هم گفته ام. ما سه جور منافق داریم. منافق های مسعود رجوی، منافق های اصلاح طلب، و تو که منافق مدرنی. بار دیگر تکرار کردم: آقای کریمی، حرفت را بزن اما توهین نکن! اما او محکم درآمد که: بگذار حرف آخرم را بزنم. من اگر بخواهم بین مسعود رجوی و نوری زاد یکی را انتخاب کنم، مسعود رجوی را انتخاب می کنم!

اینجا بود که صبرم سر رفت. برخاستم و درِ سلول را باز کردم و به کریمی گفتم: گمشو بیرون! او چهره درهم کشید که: جمع کن عوضی! آنچنان بر سرش فریاد کشیدم: گمشو بیرون، که نمی دانست در آن خلوت دو نفره، در آن سلول سپاه، او زندانی من است یا من زندانی او. با سراسیمگی و ترس نگهبان ها را خبر کرد تا بیایند و درِ سلول را که از پشت بسته شده بود، باز کنند. موقع خروج به صورتش قراول رفتم و گفتم: من پوزه ی گنده ترهای تو را در سلول های وزارت اطلاعات بخاک مالیده ام، تو که هم قدت کوتاه است و هم قواره ی فکری ات.

زمان گذشت و من از زندان بیرون آمدم. تصمیم گرفتم هر آنچه را که در این یکسال و نیم زندان بر من رفته بود، تصویر کنم. فیلمنامه ای نوشتم به اسم ”محرمانه برای رهبرم”. خودت ریز به ریز در جریان بودی. هشتاد روز از فیلمبرداری نگذشته بود که هجده نفر از مأموران اداره ی اطلاعات سپاه به خلوت و خانه ی ما ریختند و ابزار کاری مرا و کامپیوتر حرفه ای مرا و بسیاری دیگر را بار کردند و بردند. تو خودت در خانه بودی و دزدان مؤدب سپاه را به چشم دیدی. دو سال قبل هم به چشم خود دزدان وزارت اطلاعات را دیده بودی که چهار دستگاه کامپیوتر ما را و آلبوم های عکس خانوادگی ما را برداشتند و بردند و هرگز نیز به ما بازنگرداندند.

یک هفته بعد از آن دزدی، به دیدن آن پاسداری رفتم که می گفت هفت سال اسیر بوده. همو که در زندان با من بسیار مهربان بود. و من بر خلاف خواست تو و مادرت، به او، بخصوص به او، سخت اعتماد کرده بودم. چون می خواستم در آن خرابه، یکی باشد که بوی درستی و ادب و انصاف و سال های خوب عاشقی بدهد. یکی که: پاسدار باشد و راستگو باشد. یکی که پاسدار باشد و اهل ادب باشد. یکی که پاسدار باشد و دزد نباشد. یکی که پاسدار باشد و دستش به خون کسی که نه، به یک سیلی نابجا آلوده نشده باشد. و او، به گمان من همو بود. پاسداری که در اداره ی اطلاعات سپاه مانده بود تا بگوید: می شود پاسدار بود و از مال حرام به فربگی در نیفتاد. می شود پاسدار بود و در اداره ی اطلاعات سپاه بود و سر به خانه و زندگی مردم فرو نبرد و به اصول اسلامی که نه، به اصول اخلاقی و انسانی پایبند بود.

در آن ملاقات یکی دو ساعته، به آن پاسدار هفت سال اسیر اداره ی اطلاعات سپاه گفتم: من آن فیلم را محرمانه می ساختم. آن هم برای رهبر. به دوستانتان بگویید وسایل کار مرا به من برگردانند. وگرنه من کاری خواهم کرد که حداقل نتوانید به سادگی جمعش کنید. این را درنامه ای که به دستش دادم نیز آورده بودم. حتی به او گفتم: اجازه بدهید این اعتمادی که من به شما، تنها به شما دارم، همچنان باقی بماند. آن روز گذشت و دزدان اداره ی اطلاعات سپاه همانگونه که خود پیش بینی می کردم، وسایل مرا به من باز نگرداندند.

به دیدن آقای ناطق نوری رفتم و نسخه ای از فیلمنامه و نامه ی منتشر نشده ی نهم و یک نامه ی محرمانه را به وی دادم و از ایشان خواستم که ماوقع را به اطلاع حضرت آقا برساند. در آن نامه ی محرمانه از رهبر خواسته بودم که دستور فرمایند وسایل من به من بازگردانده شود تا من به عهد خود وفا کنم و آن فیلم محرمانه را برای ایشان کامل کنم. یک هفته بعد از دفتر آقای ناطق به من خبر دادند که امانتی ها به آقا مسعود یکی از پسران رهبر رسانده شده و آقا مسعود گفته که شخصاَ بسته ی امانتی را به پدرشان تحویل داده است. زمان گذشت و از بیت رهبری نیز خبری نشد. و من مجبور شدم به انتشار نامه های نهم و دهم تا: چهاردهم.

در تمام این مدت، تو به خانه ی ما می آمدی و از من می خواستی دست بدارم و نامه نوشتن را متوقف کنم. من اما می خروشیدم که نه. تو حتی یک روز گفتی: حتی اگر به نابودی من و همه ی خانواده ی بیانجامد؟ سنگ تر از سنگ گفتم: بله! و تو هیچ نگفتی. سر به زیر انداختی و رفتی. به همه گفتی من با پدر قهرم. اما هر بار که مرا می دیدی باز خودت را در آغوش من جای می دادی و گونه هایت را برای بوسه های من مهیا می کردی.

من در تمام این مدت به خودم می گفتم: در کامپیوتری که دزدان اداره ی اطلاعات سپاه، و دو سال پیش: دزدان وزارت اطلاعات از ما دزدیده و برده اند، صحنه های خصوصی فراوانی است. نکند هیولاهای این دو دستگاه برای به زانو در آوردن من دست به انتشار آنها ببرند. یک امید واهی به من می گفت: این حداقل خصلت انسانی و ایمانی باید درمیان آن دم و دستگاه اسلامی باشد که به حریم خصوصی کسی ورود نکنند. بخصوص چشمم به آن پاسدار هفت سال اسیر بود که آزادگی اش را در کربلا امام حسین(ع) مخاطب قرار داده بود. که: اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید.

اما سخن تو به درستی انجامید. که بارها به من گفته بودی: به اینان اعتمادی نیست. بعد از انتشار نامه ی چهاردهم، فیلمی منتشر کردند از همان فیلمهای محرمانه. و صحنه هایی که خصوصی بود و هیچ دیو سیرتی به انتشار آن دست نمی برد. و صحنه هایی که همان پاسدار هفت سال اسیر در سلول، مخفیانه با تلفن همراهش از من گرفته بود. دانستم که حرامیانِ سپاه به جان تصاویر محرمانه ی ما افتاده اند و احتمالاً عکس های خانواده را و فیلم های خانوادگی را یک به یک منتشر خواهند کرد. اینجا بود که آن ته مانده ی اعتماد من به سپاه فروکشید و شب تا به صبح نشستم و نامه ی پانزدهم را نوشتم تا نقشه ی شوم آن هیولای هفت سال اسیر و بالادستی های او را پیشاپیش برملا کنم.

فیلم دومشان هم منتشر شد. وقیحانه و مذبوحانه. دیدی در این فیلم چه خصلتی ازهیولاگونگی خویش را به نمایش در آورده بودند؟ و شأن انسانی خود را تا کجا به خاک انداخته بودند؟ من اگر قرار بود به افشاگری بپردازم و به یک چنین رفتار ذلیلانه ای دست ببرم، سخن بسیار داشتم. چه سخنانی؟ از همنشینان بی نشان و فراوانِ جمعی از سرداران و پاسداران، از ضعیفگان چند بچند آیت الله ها، از زنان انگلیسی حجت الاسلام ها، از بزم های منقلی نام آوران، از سه تار نوازی بزرگانی که خود در خفا برای معشوقگان خود می نوازند و برای مردم، نه حرام بودن سه تارنوازی را، که حتی حرام بودنِ نشان دادنِ آن را در صدا وسیمای طنز خود تجویز می کنند. اما تو، نازنینم، پدرت را خوب می شناسی. او برخلاف دزدان سپاه، همان روستایی بی نشانی است که اصل و نسبش مشخص است. و از همان اصل و نسب اصولی را فرا گرفته که یکی از محکمات آن، روی گرداندن از حریم خصوصی دیگران و احترام به آن است.

یادت هست مادربزرگ کهنسال تو که مادر من باشد، آنگاه که دانست دزدان سپاه، فیلمها و ابزارکاریِ مرا برده اند، چگونه به من دلداری و انرژی داد؟ هیچوقت یادم نمی رود. مادرسواد ندارد. شاید به سختی نام خود را بنویسد. فردای همان روزی که دزدان سپاه به خانه ی روستایی ما زدند، مادر سر رسید و دانست که چه رخ داده. سخنِ آن روز مادر هرگز از یادم نخواهد رفت. که رو به من گفت: اگر تو را مجدداً به زندان بردند، به آنها بگو اگر منِ محمد نوری زاد را در یک بطری بزرگ بیاندازید و سرِ آن بطری را لاک و مهر کنید، من با همان نفس های باقی مانده ام، بردیواره ی آن بطری بخار ایجاد می کنم و با انگشت خود اعتراضاتم را برآن خواهم نوشت!

نازنینم، من نامه ی شانردهم را با عنوان ”بیداری یا بیماری اسلامی” آماده کرده بودم. دیروز که گفتی: پدر، بیا و بخاطر من تا دو جمعه ی آینده ننویس، نمی دانم چرا خیلی زود گفتم: چشم. شاید بخاطر این که چهره ی خواستنی ات به مادر شدن بسیار نزدیک شده است. هفته ی دیگر مسافرت به دنیا می آید و من باید این حداقل آرامش تو را درک می کردم. من به احترام این که هفته ی آینده تو به وادی مادری ورود می کنی، نامه ای به رهبر نمی نویسم. تا مگر تو در آرامش، مسافر کوچکت را به دنیا بیاوری. و باز به این امید که دیگرانی که در مجاورت هیولاگونگی زیست می کنند، این آرامش را بربتابند. وگرنه به یک اشاره ی انگشت، نامه ی شانزدهم من با همان عنوانی که بدان اشاره کردم منتشر خواهد شد. و تو خوب می دانی آنجا که یک یهودی، علی (ع) را به محکمه می خواند، چرا من نتوانم رهبر را با اعتنا به هزار هزار آسیب ریز و درشتی که حیثیتِ سرزمین فلک زده ی ما را خراشیده، به محکمه ی مجازی خویش فرا بخوانم و قضاوت آن محکمه را به خود مردم وابگذارم؟

می بوسمت ای مادر


130 پاسخ به “دردنامه محمد نوریزاد به دخترش”

  1. ناشناس گفت:

    آقای نوری زاد شکمشان از کثافت حرام پر شده دیگر به هیچکدامشان اعتمادنکن/ زیرا آنهایی که خوب بودند از آن خراب شده که اسمش سپاست بیرون آمدند/ همسر من یک معلم بود در سال های اول جنگ به صورت ماموریت در سپاه بود سال 63 آمد و گفت اگر این سپاه است من دیگر در آن پای نخواهم گذاشت و …. و بعدا او در شلمچه به شهادت رسید

  2. ناشناس گفت:

    سلام آقای نوری زاد ، حق پرستی شما را می ستایم و به تلاش هایت احترام می گذارم. بنده نه سپاهی هستم و نه طرفدار آقایان .
    سبز سبز هستم و در همه راهپیمایی های سبز بعد از انتخابات هم شرکت کرده ام اماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا مشفقانه خدمتتان عرض می کنم که خیلی تند می روید خوب یا بد نوع مردم ما این روش را نمی پسندند .ونتیجه مورد نظر شما بدست نمی آید .

  3. ماهستیم گفت:

    شانه هایت را می بوسم ای مرد
    ماهستیم

  4. ناشناس گفت:

    با سلام به نورى زاد عزيز خدا سايه ظلم را از سر خودت و خانوادى محترمت كم كنه.
    در جواب اين دوست ناشناس و ديگر هموطنان عزيزى كه فكر ميكنند رهبرى از اين چيزها بى خبر است و كسى نمى گذارد كه اين نامه ها و خبرهاى ديگر به دستش برسد بايد عرض كنم كه تنها كسى كه در اين مملكت از آزادى كامل برخوردار است و از همه چيز با خبر و آزادى هر كارى را دارد ايشان است و تمام جنايتها به دستور شخص ايشان رهبرى مى شود.

  5. حمید گفت:

    از خداوند متعال می خواهم امثال شمارا بیشتر ، و هر کسی در هر لباسی و هرمقامی به دین و مملکت خیانت کند رسوا و مضمحل نماید تو شجاع مردی هستی که نارسائی هارا بازگو نمودی و تکلیف را از خودت ساقط کردی خدا برای تو اجر جزیل عنایت فرماید .

  6. آراز گفت:

    مردی که دست خالی به جنگ اژدها رفته است . او پیروز است چون حق با اوست او همان بابک خرمدین است که دربرابر اژدها مردانه و شجاعانه پودر شد و تاریخ را بنام خود مزین نمود .

  7. حسن گفت:

    نوری زاد عزیز، نامه هایت پیام آور امیدی برای دلهای همه آزادمردان و آزادزنانی که دلشان از دیکتاتوری حاکم خون است اما جرأت اعتراضی را ندارند می باشد. خدا در پناه خودش از شر خبیثان نگهدارت باشد

  8. الله اكبر گفت:

    انقدر به نوري زاد درود نفرستيد يكيش خود من ما نبوديم با شعار هامون ميرحسين و كروبي را به اين مصيبت كرفتار كرديم اين هيولا ها تقوا ندارن از شمر بدتر هستند نوري زاد تنها را اين هست كه بري حرم امام رضا انقدر در آنجا بشيني تا خود امام رضا جوابت رو بده من ناراحت هستم آخه هيولا ها دست از سر نوري زاد بر داريد اين قوم انسان هم بكشند كاري براشون نداره ما براي امام زمان آدم مي كشيم به همين راحتي يادتون هست به امام تقي تو اين سايت ها توهين مي كردند كار همين هيولاها هست شك نكنيد اين افراد برا بدست اوردن اون صندلي جا ومكان دست به هر كاري مي زنند از ابن زياد يزيد شمر هم بدترهستند نفرين بر تمام دزدان يك نفر مرد تو اين 70 مليون انسان كيست مراياري كند ياامام حسين به داد نوري زاد برس خدايا بر اين لعنتي ها نفرين نفرين اي دزدان بدرود تا روز قيامت اي كساني كه حرف هاي مزخرف خود را درباره نوري زاد تو سايت هاي خود قرار مي دهيد و انتشار مي دهيد روز قيامت من جلوي شما ايست مي كنم نميزارم بريد بهشت

  9. مهدی گفت:

    سلام دکتر جان فارغ از تمام مسائل
    تببببببببببببببببببببببببریک پدر بززززززززززززززززززگ شجاع
    نوه دار شدید.

  10. علم گفت:

    خدا یک پله بالاتر ازتو ایستاده تا دست تورا گیردبخدا امیداوارباش بخدا

  11. ناشناس گفت:

    گمانه‌زنی پیرامون رفع حصر از کروبی و ميرحسين

    یک عضو شورای مرکزی حزب اعتمادملی خبر از آن داده است که با رایزنی برخی مقامات سیاسی و دینی٬ به زودی مهدی کروبی و میرحسین موسوی٬ دو رهبر جنبش سبز٬ از حضر خارج خواهند شد. رحمت‌الله صدیق بیگدلی٬ از اعضای شورای مرکزی حزب اعتمادملی٬ در صفحه فیس‌بوک خود نوشته است که این رفع حصر به زودی انجام خواهد شد. وی اما توضیحات بیشتری در این زمینه نداده است

  12. ناشناس گفت:

    فعلا” زور اونا میچربه به وقتش انشا الله ….

  13. ابراهیم گفت:

    مبارک باشد آقای نوریزاد!
    به سلامتی پدر بزرگ می شوید. می بینم که نوه ی عزیزتان با افتخار به دوستان اش می گوید که نوه ی همان نوریزاد بزرگ ملت است.

    مبارک است بر ما چنین مردی و کودکی که چونان فرزند خودمان عزیزش می داریم.

  14. ناشناس گفت:

    به وجدان خود اجازه ندهيد اين فيلم ها را ببينيد اين كار شيطان هست به خدا حرام هست و انتشار دادن آن حرام هست هر كجا ديديد تو اين سايت ها طرف را مجبور كنيد تا از سايت خود بردارد و هر كجا ديدي آن را حذف كنيد انتشار دادن آن حرام است

  15. یکی از نابیننده های حریم خصوصی شما گفت:

    تفاوت است بین مردمی که با علم و آگاهی به استقبال آزادی می روند و آنانکه لذت چشیدن آزادی را در پس حمایت های بی چون و چرای حکام برای همیشه از دست میدهند.اگر چه برخی هنوز در مسیر گذرند و عده ای هرگز نخواهند رسید ولی در مسیر این کوره عدالتخواهی و آزاداندیشی آنانکه می مانند و می گدازند اگر چه شاید اقلیت باشند ولی راست قامت و استوارند.
    پاینده باشید و استوار .

  16. مسعود گفت:

    زمين پوسيد,آيا بر فراز آسمان كس نيست؟!

  17. محمد گفت:

    آقای ناشناس. چرا تاسف ؟ چرا بی حیا ؟ . اگر نویسنده این نامه ها کسی بود که نمی شناختیش چه نظری در مورد نامه ها داشتی ؟
    چرا صورت مسئله رو پاک که چه عرض کنم مخدوش می کنی ؟

  18. ناشناس گفت:

    درودبه شرف همه انسانای ازاده تا خدا یار است از سلطان مترس

  19. رزمنده سابق و برادر شهید گفت:

    وضع وحال مردم عوض نمبشود مگر اینکه خودشان بخواهئد .
    درود خدا برتو ای نوریزاد وخانواده شریف ات که شرف تو شرف ملت است وعزیز مردم فیلم مربوط را ندیده ام ونخواهم دید ای عزیز مرد شجاع خوش به حالت که خدا تورا چقدر دوست دارد که داولین حر زمانه نام گرفتی و مردم تورا به آغوش پذیرفتند در نهایت همه ما این دنیا را ترک خواهیم کرد اما چگونه ؟ عمر چه زود میگذردوای به حال آنانی که این عمر وآنهم زندگی در ایران را طولانی میدانند ثبت عمر نکبت باردر سیطره حکومت سید علی که بیت المال را به چپاول برده اند و….نفس کسیدن را به عیر از خودی برهمه ملت حرام میدانند …تا این مردم از ترس ….در لحافشان فر رفته اند میدانید فردا چه میشود ؟ دیگر این زندگی نکبت با ر که افتخاری نیست جامعه ای که شاغلین از صبح تا شام وبل تا نیمه ای از شب درتکاپویند تا لقمه ای نان برای خانوادخود کسب نمایند وآنهایی که بیکارند ومتاسفانه تعداد کثیر جامعه را شامل میشودآهر شب دست خالی ویا ……به هانه میروند اگر آنهم وجود داشته باشد فقر فساد وناامنی وطلم و…..جامعه را فراگرفته است آیا لیافت ما ملت همین است آیا ما ایرانی هستیم ؟!!!!منیدانم چشمانم را میبندم ودر فکر فرو میروم خدا یا چه برسر جامعه ما آمده است در دنیا منزوی شده ایم وهر آن کوس نابودی مارا از هر کس وبیکس کشورهای کوچک وبزرک دنیابه گوش میرسد ای خردمندان وطن کجایید ؟؟؟یک لجظه چشمانتان را ببندید ودر فکر فر روید فریاد فقط سهم نوریزاد نیست میدانم که وطن فرزندان نیک وخردمند زیاد دارد به پا خیزید وفریاد بر آرید آخ آخ خدا یا به داد این ملت برس و یاری فرما ….. فردا ظلم ظالمان پشت در همه کمین کرده وهرآن درها به صدا درخواهد آمد آ یا آنموقع جرات نوشتن حتی کامنت راخواهیم داشت؟!!!!…..پس همین امروز درآینه بنگریم وببینیم در کجای زمان ومکان ایستاده ایم واگر نفسی مانده با شد نفس میکشیم آنهم اگر آلوده نباشد و اما ای رهبر (خامنه ای به خیال خودش )بدان وآگاه باش دیگر دعای خیر ملت پشت سرت نیست آه مظلومین عنقریب گریبانت را خواهد گرفت…. مطمین باش صیح سپید برای ملت نزدیک است خیلی زودتر ازاینکه فرش را هم نمیتوانی به مخیله ات خطور نماید

  20. ناشناس گفت:

    مردم حق دارند كه ار فساد افراد با خبر باشند، الان بهترين موقع براي انتشار اين سند هاست. مسئولين فاسد حكومت بايد رسوا شوند. چرا جنايان و فساد هاي آنها را به مردم نمي گوييد.؟

  21. علی گفت:

    جناب نوری زاد از چه واهمه دارید. اسرار شما اسرار ماست و ناموس شما ناموس همه ایرانیهای با وجدان و با شرف

  22. ياحسين ميرحسين گفت:

    سايت جماران هم كه مال اصلاح طلبان هست درباره حريم خصوصي افراد يك 2 تايي مطلب نوشته ببينيد

  23. زنده باد ایرانی آزاد گفت:

    زنده باد نوزری زاد و زنده باد همه ی ایرانی های سرافرازی که تن به ذلت و ننگ نمی دهند.
    به قول معروف آدمی که می ترسد،بلندتر فریاد می زند.حرکت وقیحانه ی این دیو سیرتان نه تنها از شان شما و خانواده ی محترمتان کم نکرده و نمی کند بلکه بر عزت شما در پیش مردم افزوده است و باید دانست که کا بزدلانه ی آن ها نمونه بارزی از آن ترس و فریاد بلندترشان است.
    بدانید که همه چیز تغییر می کند بجز تغییر.
    خدا همراهتان بوده و هست و خواهد بود.

  24. مست و محتسب گفت:

    ·محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت
    مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست
    گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی
    گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست
    گفت: میباید تو را تا خانهٔ قاضی برم
    گفت: رو صبح آی، قاضی نیمهشب بیدار نیست
    گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم
    گفت: والی از کجا در خانهٔ خمار نیست
    گفت: تا داروغه را گوئیم، در مسجد بخواب
    گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست
    گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان
    گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست
    گفت: از بهر غرامت، جامهات بیرون کنم
    گفت: پوسیدست، جز نقشی ز پود و تار نیست
    گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه
    گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست
    گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بیخود شدی
    گفت: ای بیهودهگو، حرف کم و بسیار نیست
    گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را
    گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست

  25. ناشناس گفت:

    salam bar to ey azad mard,rostam zaman,kash baghye dostan ham sedaghat va shojaat to aziz ra dashtan

  26. جانبازجنگ گفت:

    dیاایهتاالنفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیامرضیه …درودبرتوای نوریزاد،ای دارای نفس آرامش یافته همچون میرحسین موسوی عزیزوخاتمی شریف.درودبرتمام آزادگان .شمارهروحقیدوحق حامیتان ومکرمکاران وسحرشان راخداباطل کرده وخواهدکردومکری عظیم رابرایشان رقم خواهدزد.

  27. جانبازجنگ گفت:

    یاایهتاالنفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیامرضیه …درودبرتوای نوریزاد،ای دارای نفس آرامش یافته همچون میرحسین موسوی عزیزوخاتمی شریف.درودبرتمام آزادگان .شمارهروحقیدوحق حامیتان ومکرمکاران وسحرشان راخداباطل کرده وخواهدکردومکری عظیم رابرایشان رقم خواهدزد.

  28. ناشناس گفت:

    از يك مقدار خيلي كمي سانسوري در كلمه هست، رنجورم.

  29. یکانی گفت:

    یکی بود هیچکی نبود خدا بود اما نبود .
    صدا کرد اما نکرد در زد در وانشد .
    چشمی بود هیچی ندید گوشی بود هیچ نشینید.
    قلبی بود که داشت می زد اما باز هیجی نزد .
    دلی بود صدا شنید که هر گوشش می زد.
    ای دلای بی ریا من بتو داد می زنم بیا بیا ! اما جالبتر از اون .
    قصه ای بود ،که نبود صدای بود ،که نبود ندایی بود ،که نبود .
    دستی بود ، دست نمی زد پایی بود ، راه نمی رفت .
    راهی بود که هیچ نرفت سوی بود ، که خنده زد .
    از لای پای ترک قلبی آمد ، سری زد .
    دلی آمد ، بشنو تا با دلها راهی شه تا بگه به آدما.
    که نبود و بود همه جاها شاکی بود .
    این دل پرماجرا قصه اش رو داد به ما .
    که دلا دلا دلا یکی هست داد می زنه که به سوی من بیا .
    حالا می بینم که پا راه فتاده هر کجا دست ها باهم شدن و جمعی روکردن رها
    دیگه او نبودنا ازجهانی رسته بود.
    هرچه بود و هرچی بود قصه اش نام خدا
    تقدیم به نیک مرد راه آزادی و خادم قلم آزادی و روایتگر فتح، برادر ارجمند آقای محمد نوریزاد

  30. پزشک سبز گفت:

    به دشمنانتان اطمینان میدهم این رفتارهای تکراری و نخ نما شده دیگر جز لبخند تمسخر واکنشی از مردم دریافت نمیکند.

  31. تقديم به نوري زاد گفت:

    به فتح المبين و به فتح الفتوح به طوفان به سيلاب به كشتي به دريا به نوح به نوري مثل آن روزهاي طوفان زاد

  32. ناشناس گفت:

    یکی از بازجویان ایشان در رجا نیوز بایک فحش نامه تا توانسته به ایشان فحش داده معلوم است خیلی از ایشان عصبانی هستند.

  33. محمدجوادِسبز-فرزندجانباز گفت:

    ظاهرا تو بیت رهبری یه مرد هم نیست- آقا مسعود هم که کارش بی فایده بود و نتونست زحمتی که آقای ناطق نوری بهش داد رو درست انجام بده و نگذاشتند آفتها –
    اما *****محمد نوریزاد***** آبروی اسلام و ایران است- این رو از وقتی متوجه شدم که نامه ی هشتم ایشون رو که اِندِ نامه بود خوندم – و فکر می کنم و به همه می گم که اگه کسی مثلا از اسلام داره روی گردان میشه به خاطر این اراذل ، فقط کافیه نامه ی هشتم نوریزاد رو بخونه و…و از نامه ی هشتم به اینور رو ، همه رو پخش کردم ، هم با پرینت هم فلش و… —- دوستت داریم – نگران انتشار این فیلمها نباشید–حساسیت نشون ندید–این پسفطرتها فقط بساط برچیدگی خودشون رو فراهم خواهند کرد- خانواده محترم آقای نوریزاد : عادی و بی خیال باشید- سعی کنید–مهم اینه که انسان پیش خدا ضایع نشه و سربلند باشه—تا آقای تمساحِ خائن و جاسوس و عوامل دزد و متحجر و قاچاقچیش مانند کف روی آب از بین خواهند رفت ان شائ الله – و خداوند دشمنان انسانهای پاک و مؤمن را از احمقها قرار داده – – یعنی یک مشت اراذل و ناپاک و پسفطرت هستند که با جنبش همیشه سبز ما و در کنارش با*********میرحسین *******ما مخالف هستند —
    یاحسین : میرحسین
    یا مهدی : شیخ مهدی…

  34. سبز اصفهان گفت:

    قبل از هرچیز قدم نو رسیده برشما و خانواده محترمتان میمون و مبارک باشد و او نیز بتواند مانند پدربزرگش عظمت یک انسان پاک را به رخ دیگران بکشد

  35. ناشناس گفت:

    از یکی از نویسندگان مشهور ( مثلا ابراهیم نبوی ) میخواهیم مقاله ای بنویسد و مردم را تشویق کند که این فیلمها را نبینند.

  36. ناشناس گفت:

    احسنت

  37. علی گفت:

    سایت محترم کلمه : چرا اولین نظر را به یک نفر بی ارزش اختصاص دادید ؟ اینها کم تریبون دارند شما هم تریبون در اختیارشان میگذارید اینها از تریبونهایشان حرام ترین کار که انتشار مسائل خصوصی مردم است را منتشر میکنند ، پس شما نباید به چنین زیاده خواهانی فرصت بدهید.

  38. میرحسین گفت:

    درود بر نفس مسیحایی میرحسین که دلاورمردانی مثل نوریزاد را بیدار و تقدیم جنبش سبزکرد.زنده باد نوریزادکه حقیقتا لرزاننده پایه های ظلم و دروغ است.

  39. از ایلام گفت:

    سلام و درود بر بر بنده مخلص حق
    جناب اقای نوریزاد تو همان ازاد مردی هستی که تمام اعصار مردمان بعنوان مهدی یا…….از او یاد میکنن من میگویم تو همان ازاد مردی که همه در پی اش هستن در این وا نفسا و ظلم هائی که به این ملت روا شده من و تمامی همفکرانم در غرب کشور به وجود همچین هموطنی به خود میبالیم منتظر ان روز هستیم که ایرانی ازاد و بدون دیکتاتور را با تو تجربه کنیم
    به امید ان روز (از ایلام)

  40. ناشناس گفت:

    ادبیات معاصر را با خواندن نامه های این بزرگوار تجربه میکنم؛

  41. ناشناس گفت:

    نوری زاد عزیز اینکه میگویی اگر بگویم حرفی است برای خود بگو عزیز جان درست که بسا ادم هستند که میدانند اما تو هم بگو عزیز

  42. sasan گفت:

    درود بر حر میهن
    از کلماتت سختی های بر تو رفته را دربافتم. در آن هنگام که مرجع تقلید سر به زیر عبایش میکند تا ظلم بر ملت رفته را نبیند تو نیز سکوت کن. شاید تنها سکوت طلسم این مملکت را بشکند.

  43. محمد خانواده شهید گفت:

    فرق حیوان و انسان در اخلاق و اندیشه است .اگراندیشیدن وا خلاق در فرد نبود و ان را تعطیل کرداز حیوان بدترمی شود .می شود مصباح شریعت ندار
    کیهان جنتی و احمد خاتمی و اعلم الهدی شیخ یزدی و شکنجه گران و تجا وز گران و اختلاس کنند گان و تهمت و افترا زد گان .مشکل یزید و هوادرانش ان نبود که قر ان و نماز نمی خوانندانهاان کار هار ا خوب یاد داشتند اما اخلاق را پایمال و تعطیل کرد ه بودند سپس دست به جنا یتی زدندکه تاریخ هرگز فرا موش نمی کند

  44. فرزاد کمانگر گفت:

    درود بر آقای نوری زاد
    مطمئنا ” نشان دادن حریم خصوصی افراد دیگر خریدار ندارد و مردم خود خوب می دانند که تمام این حرکت ها برای خاموش کردن امثال شماست
    اندکی صبر سحر نزدیک است .

  45. علیرضا گفت:

    درور بر شرفت ای بزرگ مرد

  46. عباس گفت:

    خوشا به حالت

  47. بچه مسلمان گفت:

    نوری زاد!ای عزیز ترا به مظلومیت مولی علی خودت را حفظ کن .به توصیه دختر نازنینت توجه کن .مردم به شما نیاز دارند

  48. اهل کوفه گفت:

    باعرض پوزش ازهمه،وقتی کامنتهاروخوندم یادنامه های کوفیان به امام حسین افتادم.انگاریادمون رفته دادمیزدیم”موسوی دستگیربشه ایران قیامت میشه”?هیچ روزی به اندازه ی فردای دستگیری میرحسین وکروبی ناامیدنشدم.باشور وشوق اومدم ولیعصر،فکرمیکردم مثل25خردادمیشه،ولی انگارنه انگار،مردم خیلی عادی کارهای روزانه شون روانجام میدادند.رفتم یه گوشه نشستم وواسه بی کسی میرحسین وکروبی گریه کردم.حالاهم داریم ازجناب نوریزادتعریف وتمجیدمیکنیم،خداییش اگه زبونم لال این نامردها جلوی همون دخترش که داره مادرمیشه آقای نوریزادروبکشندکدوممون میریم توی خیابون واعتراض میکنیم?اصلاجرأت میکنیم تومراسمش شرکت کنیم?خدامرگ بده که دیگه تحمل این زندگی خفت بار رو ندارم

  49. ناشناس گفت:

    نام :سعید
    درود بر تو ای ابر مرد ایران زمین. با افتخار بر دستی که می نویسی و بر سری که وقف وطن و ملت ایرانی کرده ای بوسه می زنم. از بهترین مسلمانان تویی که با عمل صالحت نور امید به دل سرد ملت ایران انداختی. خانواده تو خانواده ملت غیور ایران هست و شما شریف تر از اون هستید که ناکسی بخواد شما را لکه دار کنه . خوش به سعادتت

  50. م.م.م گفت:

    ای روایت گر فتح،ای نوری زاد عزیز : این روز ها دائم در فکر بودم که ریشه این حریت وآزادگی که یکایک سلول هایت ، اما نه نه، به خدا قسم این حریت ، آزادگی ،انسانیت ،شجاعت ،غیرت ،مردانگی و…یکایک ذرات وجودت را فرا گرفته است،در کجاست؟! زیرا که “شهادت” باید در پیشکاه قامت بلند تو ،زانوی ادب به زمین ساییده و درس بیاموزد!!! چرا که چه بسا شهدا تنها یک بار جرآت وجسارت به استقبال شهادت رفتن را یافتند و به آن درجه رفیع نائل شدند اما مطمئنم که تو بار ها و بارها ،آگاهانه، به استقبال شهادت رفته ای و شهد شیرین آن را چشیده ای!!! اما اکنون پا سخ سوال اولم را یافم ! وقتی به آن جمله حکیمانه که مادرت فرموده بود دقت شود ریشه ها نمایان میشود ،درود برتو! درود بر مادر بزرگوار تو که تو راتربیت کرد! درود بر خانواده پاک ومعصومت ! ودرود بر نوه دوست داشتنیت که همین روز ها دنیا را به قدمهای خو د منور میکند!!! قدمش بر چشم همه ملت ایران!!! اما محمد اقا ترا به حضرت حق مواظب خودت باش… ای کاش رهبر عزیز ما یک جو ازصفات وفضایل تورا به عاریت میگرفت!!!