سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » سی گام برای خودسازی / گام بیست و نهم: فناء فی الله...

سی گام برای خودسازی / گام بیست و نهم: فناء فی الله

چکیده :فنا در خدا، فرو رفتن در رحمت الهي و غرق شدن در درياي بي‌كران لطف و عنايت او است كه جز با فضل و عنايت او به دست نمي‌آيد. رحمت دو گونه است، رحمت عام، كه همه‌ی موجودات را در برمي‌گيرد: «ورحمتي وسعت كلّّ شييء» و رحمت خاص، كه ويژه‌ي مؤمنان و عارفان است؛ چنان‌كه خداوند بر آنان صلوات و رحمت و درود فرستاده است؛ «اولئك عليهم صلوات من ربهم ورحمة.»...


قسمت‌های پیشین مجموعه مطالب «رمضان، سی‌گام در راه خود‌سازی» به قلم محمود صلواتی تا اینجا منتشر شده بود. اکنون بخشی جدید از این مطالب را به نقل از وب‌سایت مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم بخوانید:

گام بيست و نهم: فناء في الله

«اَللّهُمَّ غَشِّنى فيهِ بِالرَّحْمَةِ» *
«بارخدايا در اين روز مرا با رحمت خود فروپوشان.»

فنا در خدا، فرو رفتن در رحمت الهي و غرق شدن در درياي بي‌كران لطف و عنايت او است كه جز با فضل و عنايت او به دست نمي‌آيد. رحمت دو گونه است، رحمت عام، كه همه‌ی موجودات را در برمي‌گيرد: «ورحمتي وسعت كلّّ شييء»[1] و رحمت خاص، كه ويژه‌ي مؤمنان و عارفان است؛ چنان‌كه خداوند بر آنان صلوات و رحمت و درود فرستاده است؛ «اولئك عليهم صلوات من ربهم ورحمة.»[2] رحمت خدا همانند باران است كه بر همه يكسان مي‌بارد. اما برخي مردم هم‌چون شوره‌زارند كه باران در آن‌ تأثيري جز رويدن خار و خس ندارد؛ اما برخي مردم چون سرزمين حاصل‌خيزي هستند كه هرگياهي در آن كشت شود، سر برمي‌كشد و جوانه مي‌زند و طراوت و سرسبزي به ارمغان مي‌آورد.

«غيب را ابري و آبي ديگر است
آسمان و آفتابي ديگر است

نايد آن الاّ كه برخاصان پديد
باقيان في لبس من خلق جديد

هست باران از پي پروردگي
هست باران از پي پژمردگي.»[3]

سالكان الي‌الله خود را از بند و زنجير وابستگي‌هاي دنيايي مي‌رهانند و چون قطره‌اي متصل شده به دريا، به درياي بي‌كران رحمت خداوندي مي‌پيوندند و از قيد «ما» و «من» مي‌رهند.

پير هرات در ميدان شصت و چهارم از كتاب صد ميدان گويد: «از ميدان جمع ميدان انقطاع زايد. قوله تعالي «انّي مهاجر الي ربي.»[4] انقطاع، از غير حق بريدن و به حق پيوستن است. منقطعان با حق سه مَردند: يكي به «عذر»، ديگري به «جهد» و سيم به «كلّ». منقطع به عذر را سه نشان است: نفسِ مرده، دل زنده و زبان گشاده. منقطع به جهد را سه نشان است: تن در سعي، زبان در ذكر و عمر در جهد. منقطع به كل را سه نشان است: با خلق به رعايت، با خود بيگانه و از تعلق آسوده.»[5]

و با زبان مناجات گويد:

«الهي! تا آموختني را آموختم، آموخته را جمله بسوختم؛ اندوخته را برانداختم و انداخته را بيندوختم؛ نيست را بفروختم تا هست را بيفروختم.»[6]

ذكر اين روز «كل شيئ هالك الا وجهه» است.

 

* دعاي روز بيست و نهم ماه رمضان: «اَللّهُمَّ غَشِّنى فيهِ بِالرَّحْمَةِ وَارْزُقْنى فيهِ التَّوْفيقَ وَالْعِصْمَةَ وَطَهِّرْ قَلْبى مِنْ غَياهِبِ التُّهَمَةِ يا رَحيماً بِعِبادِهِ الْمُؤْمِنينَ.»

1. قرآن، اعراف:۱۵۶.
2. قرآن، بقره:۱۵۷.
3. مولانا، جلال‌الدین محمد، مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش ۱۰۰.
4. قرآن، نساء:۱۰۰.
5. فرهادي، روان، شرح منازل‌السايرين، (انتشارات مولي، ۱۳۶۰)، ص۵۱۴. و نيز باقريان موحد، سيد رضا، رساله صد ميدان، ميدان شصت و چهارم، (مؤسسه انتشارات حضور، ۱۳۸۵)، ص۸۴.
6. همان، همان‌جا، ص۳۲۳.


یک پاسخ به “سی گام برای خودسازی / گام بیست و نهم: فناء فی الله”

  1. عمران گفت:

    خدا چيست و خدا كجاست ؟
    آنچه بر روي زمين از پرندگان و حيوانات و گلها و درختان ميوه و ميليون ها آفريده زنده وجود دارد از هيچ آفريده شده است و هر آفريده اي در نبود بوده كه آفريده شده است و اين اثرات نقطه علمي موثري بوده – چون هرچه آفريده شده است همه ريشه علمي داشته و هست و خواهد بود
    خدا كجاست ؟ هر چيزي فضائي را بگيرد جسم است و در زماني آن جسم بوجود آمده است در اصل بايد گفت هرچه تابع مكان و زمان باشد چون فضائي و زماني را دارد از بين ميرود و ذاتي كه كائنات را آفريده است نه تابع مكان است يعني فضائي وجائي را اشغال نكرده و هم تابع زمان نيست يعني در زماني مثل انفجار بينگ بنگ كه انفجار بزرگ كه 15 ميليارد سال پيش بوده – نيست – در اصل بايد گفت كه خالق و آفريننده كائنات نه تابع زمان است و تابع مكان و اين ذات در بي نهايت است و آنچه آفريده خارج از حيطه و حدود خودش نيست بلكه در داخل خود آفريده است و آنچه آفريده شده در داخل اين مجموعه علمي بي نهايت يا خالق و آفريننده بوجود آمده است كه مي گويد من از رگ گردن به شما نزديك ترم
    چون اين ذات از هيچ مي تواند همه چيز بيافريند پس بعد مرگ هم مي تواند دوباره حياتي به آنچه بخواهد بدهد و اين خدا يا خالق و آفريننده كائنات در لايتناهي با مجموعه علمي خود نور السماوات و ارض است و بي نهايت را با نور خود پر كرده است .

    اين خالق و آفريننده كائنات وقتي اين قدرت را دارد چرا بايد انسان ها براي حل مشكلات خود به قبر ها و امامان و پيامبران كه مرگ آنها را فرا گرفته است متوسل مي شوند – مي گويند آنها واسطه باشند – مگر خدا از ما فاصله دارد تا واسطه ميان او و من باشد ؟ وقتي واسطه مطرح مي گردد در اصل خدا را جسم مي دانند كه فضائي را گرفته است و در آن بالا نشسته است در صورتيكه خدا يك ذات در دنياي بي نهايت است كه كهكشانها و منطومه هاي شمسي و زمين و آنچه آفريده شده است در درون خود كه در بي نهايت است آفريده است

    واسطه قرار دادن با خدا شرك است و فقط به او متوسل نشدن شرك است و انسان ضيعف النفس كه با گرسنگي از كار مي افتد چه كاري مي تواند انجام بدهد – پيامبران و اوليا ها و امامان و انسانها اگر يك ماه غذا و آب نخورند ديگر قدرتي ندارند – اين موجود كه با غذا نخوردن مي ميرد چگونه مي تواند مشكل مرا حل كند و ما را از گرفتاري نجات دهد – بايد فقط به خدا متوسل شد و از خدا اين خالق و آفريننده مطلق كائنات متوسل شد و اگر ايمان مطلق به اين مسئله داشته باشيم تمام مشكلات ما حل مي شود و او به ما ياري ميرساند تا مشكلات خود را حل كنيم در اين راه به صبر و شكيبائي متوسل شده و خواست تا بدهد و از دستورات او استفاده كرد و آيات قرآن براي حل مشكلات كافي است نبايد به گفتار و احاديث انساني متوسل شد و بايد با مشورت و توسل به خدا و آبات قرآني و ديدن آيات الهي و ايمان داشتن مطلق به او همه مشكلات را حل كرد و اين باور به يقين را داشت كه مرگ پايان زندگي و حيات و منطق آفرينش نيست اگر مرگ پايان حيات بشر باشد در آن صورت منطق و عظمت آفرينش خدا به نقطه صفر مي رسد و به پوچي و هيچ منتهي مي گردد و خدا مفهوم خود را براي انسانها بعد از مرگ كه اگر دنياي ديگر نباشد از دست ميدهد و اين خداست كه قادر مطلق است و به او متوسل شد – گفتار زياد و وقت كم تا بعد