در كجــــــــا قـــــــرار گرفتهایـــــم؟
چکیده :با استفاده از مهرهای محرمانه وخیلی محرمانه وجود بحران سیاسی در كشور تكذیب میشود، بحرانی كه دیگر حتی ساكنان روستاهای دورافتاده و زنهای خانهدار نیز وجود آن را لمس میكنند. چه باید كرد؟ از كسانی كه در حوادث دو سال گذشته رنجیده شدند میشنویم كه رویداد این روزها مكافات آن روزهاست. به عبارت دیگر از آنچه كه میگذرد خوشحالند. حال آن كه همه ما در یك كشتی نشستهایم. و حتی یك بند انگشت پیشرفت به سوی آرزوهایمان یك بند انگشت پیشرفت است. و آرزوی ما جاهطلبی برای من یا او نیست، بلكه میخواهیم این آب گلآلودی كه به ما مینوشانند زلال شود و این بحرانی كه دارد همه چیز كشور را به سوی نابودی میبرد آرام گیرد. ...
کلمه: سیدعلیرضا بهشتی شیرازی مشاور میرحسین موسوی برای بار سوم به زندان رفت. وی پیش از حضور در زندان در یادداشتی تفصیلی به بررسی وضعیت موجود کشورمان پرداخته و در تحلیلی گرانسنگ با بررسی وجوه مختلف دولت جایگاه و وضعیت سیاسی کشورمان را واکاوی نموده است.
سید علیرضا بهشتی در پایان، این تحلیل را به عنوان تلاشی برای آسیب شناسی مشکلات کنونی عنوان و به برادرانی هدیه کرده است که به تعبیر او «می خواهند سر به تن ما نباشد».
متن یادداشت سید علیرضا بهشتی شیرازی با عنوان «درکجا قرار گرفته ایم» پیش روی شماست.
***
بسم الله الرحمن الرحیم
یكی از اندیشمندان معاصر سخن جالبی در مورد اخبار محرمانه دارد. او میگوید زدن مهر محرمانه بر روی یك خبر معمولا نشانۀ آن است كه وضعیت از آن چیزی كه تظاهر میشود بدتر است. این روزها اخبار و گزارشهایی كه روندهای سیاسی اجتماعی در حال شكلگیری در جامعۀ ما را مورد بحث قرار دهند محرمانه تلقی میشوند. اگر نتایج یك نظرسنجی منتشر شود دستگاههای اطلاعاتی واكنش نشان میدهند و اگر كسی بخواهد به عنوان پروژۀ دكترا یا فوقلیسانس به تحقیقات میدانی در این موارد بپردازد هیچ بعید نیست كه او را در خیابان دستگیر كنند. در این شرایط استفاده از سرمایههای انباشته شده در علوم سیاسی میتواند راهگشا باشد، زیرا آنچه فعلا در ایران روی میدهد مشابههای بسیاری درطول تاریخ داشته است. در علوم سیاسی با دسترسی وسیع به اطلاعات دقیق و غیرقابلانكار، كه بعد از انقضای شرایط حاد سیاسی جمعآوری و تدوین شده است این وضعیتها مورد تحلیل قرار میگیرند تا ما بتوانیم در موقعیت امروز خود از نتایج استفاده كنیم. در اینجا بنده قصد دارم بخت خود را در این زمینه بیازمایم. قطعا اساتیدی كه دانش وسیعتری دارند امكانات بهتری جهت جبران كمبود اطلاعات موجود با استفاده از اندوختههایشان خواهند داشت.
بر اساس متون درسی علوم سیاسی دولت (حكومت) دارای چهار پایه و وجهۀ جابرانه، ایدئولوژیك، عمومی و خصوصی است و با تضعیف هر یك از این پایهها طبیعتا فشار بر روی ستونهای دیگر افزایش مییابد و این همان چیزی است كه به تحول سیاسی منجر میشود.[1] به نظر میرسد كه دقت در نكات مطرح شده در این مبحث میتواند به روشنی نشان دهد كه وضعیت فعلی نظام سیاسی در ایران به چه صورت است و چه مسیری را تا اینجا طی كرده است. آیا این مسیر به جلو بوده است یا به عقب؟ و نقاط بحرانی و در حال تحول این وضعیت دقیقا كدام است؟ برای این منظور به تقریر این چهار پایه و ارزیابی وضعیت نظام سیاسی در ایران به لحاظ هر یك از آنها میپردازیم:
1 – در نگاه اول دولت یعنی اجبار، تا جایی كه لئون تولستوی میگفت كسی كه در زندان نبوده است معنای دولت را نمیفهمد. البته این جمله بدان معنا نیست كه دولت یعنی فقط اجبار، منتهی آن برهۀ كلیدی كه ما از آن به عنوان در دست گرفتن قدرت یاد میكنیم زمانی است كه این پایه از حكومت برای كسی یا گروهی كسب میشود. در اینجا كلمۀ جبر حاوی ارزش منفی یا مثبت نیست. قطعا یك دولت باید بتواند دزدان و متجاوزان را علیرغم میلشان به رعایت مصلحت عامه وادار كند و این یعنی جبر. یا دولت باید بتواند علیرغم اكراه شهروندان خود از آنها مالیات دریافت نماید، و باز این به معنای اجبار است. از طرف دیگر ممكن است جبر به معنای مجبور كردن انسانها به صرفنظر از حقوق قطعیشان باشد. ما در اینجا بر روی جبر ارزش مثبت یا منفی نمیگذاریم.
وجهۀ جابرانه دولت خود به اجبار فیزیكی، اجبار قانونی و اجبار ایدئولوژیك تقسیم میشود. تا زمانی كه جبر فیزیكی تثبیت نشده است تمامی امرا و فرماندهان و حتی افسران و سربازان در این پایه از حكومت شریكند، به صورتی كه یك مامور ژاندارمری هم در روستا خدایی میكند. ولی با تثبیت حكومت، حاكم به این فكر میافتد كه نمیتواند با این همه شریك سر كند. «كشور به قانون نیاز دارد». در اینجا هنوز منظور از قانون صلاح عامه كه از طریق روندهای مردمسالارانه تشخیص داده شده باشد نیست. قانون یعنی رای پادشاه؛ منشور كوروش یا یاسای چنگیز. فقط اوست كه از حق حكومت جابرانه بر خوردار است. چنین چیزی نفع رعیت را نیز در بر دارد، زیرا به هر حال بهتر است انسان یك ارباب داشته باشد تا اربابهای متعدد و متفرق. لذا خواست حاكمان در این مورد معمولا با مساعدت بسترهای اجتماعی همراه میگردد، تا جایی كه قانون در همه جا ارزش محسوب میشود.
تمامیتخواهی به اینجا ختم نخواهد شد. ممكن است حكومتی به مردم خود امكان برگزاری تظاهرات خیابانی ندهد. اما اگر در شهری مثل تهران تعداد طبقات ساختمانها را در نظر بگیریم خیابانها یك بیستم سطح مسكون را هم در بر نمیگیرند. تازه نصف خیابانها را هم فضای خصوصی داخل اتومبیلها شكل میدهد. آیا حكومت كردن بر یك بیستم یا یك چهلم شهر برای دولت كافی است؟ پس تصرف مابقی آن چه میشود؟ این كار جز با اجبار ایدئولوژیك میسر نیست. اجبار ایدئولوژیك به معنای فتح حیطههای خصوصی توسط دولت است؛ به معنای آن كه فرد خود را موظف به انجام كارهایی بداند كه در شرایط عادی قاعدتا باید نسبت به انجام آنها اكراه داشته باشد. البته در اجبار ایدئولوژیك چه بسا شخص اساسا از این كه تحت اجبار قرار گرفته است با خبر نباشد، منتهی این تغییری در اجبارآمیز بودن امر ایجاد نمیكند. حكومتهایی كه به اجبار ایدئولوژیك دست نیابند عظمت، قدرت، ثبات، استحكام و … دیگر مشخصاتی كه مطلوبشان است را به دست نخواهند آورد. نمونه روشنی از این امر حس ملیت و وطندوستی است كه با استفاده از آن مردم به جنگ با بیگانه واداشته میشوند. قاعدتا اگر اجبار ایدئولوژیك در بین نباشد جز اندكی افراد ماجراجو مابقی انسانها با اكراه به سمت جبهههای نبرد خواهند رفت و حكومت بدون ایجاد چنین احساسی قادر به حفاظت از خود در برابر خطرهای خارجی نیست.
حكومت در ایران به لحاظ جبر فیزیكی در شرایط مناسبی به سر میبرد، به شكلی كه شیوههای به كار گرفته شده در دو سال گذشته اینك دارد در دیگر كشورهایی كه با مردم خود مسئلهدار میشوند سرمشق قرار میگیرد. اما وضعیت نیروهای خودسر در جامعه به معنای آن است كه جبر قانونی وجود ندارد. ممكن است گفته شود كه حاكمان فیالواقع نسبت به این رفتارهای خودسرانه راضی هستند، بلكه خودشان افراد را به كارهایی كه ظاهرا محكوم میكنند برمیانگیزند. حتی در این صورت نیز این كه حاكمان تن به اقرار نسبت به وجود نیروهای خود سر بدهند خبر از تضعیف پایههای جابرانۀ قدرتشان میدهد.
به همین ترتیب در مورد وضعیت جبر ایدئولوژیك حكومت نیز میتوان قضاوت كرد. این مسئلهای است كه ما در مورد آن اطلاع بسیار اندكی داریم. ما نمیدانیم در دل هواداران و كارگزاران حاكمیت چه میگذرد، ولی میدانیم كه نمیشود كسی نسبت به تبعیت از حاكم احساس تكلیف كند و در عین حال دست به اقدامات خودسرانه بزند. اگر برای حاكمی جبر ایدئولوژیك استقرار پیدا كند جبر قانونی نیز به همراه آن خواهد آمد و زمانی كه جبر قانونی ضعیف میشود ادعاها در مورد وجود جبر ایدئولوژیك بیاساس است.
2 – سیاستمداران تندرو معمولا بر این باورند كه تنها وجهۀ جابرانۀ حكومت است كه واقعیت دارد و مابقی جنبههای نظام سیاسی اموری تشریفاتی و بیاهمیت هستند. شیوه عمل كابینه بوش پسر درحمله به افغانستان و عراق نمونۀ روشنی از این وجههنظر بود. آنها عقیده داشتند كه بدون تامین دیگر پایههای حاكمیت و یا از طریق جبران این جنبهها با نیروی نظامی بسیار قدرتمند میتوان حكومت مورد نظر خود را در عراق و افغانستان مستقر كرد. اما تجربه ناصحیح بودن این ایده را نشان داد. حكومتها برای آن كه استقرار بیابند به راستی به هر چهار پایۀ بحث شده در علوم سیاسی نیاز دارند و در جهان امروز شاید مهمترین این استوانهها پایه ایدئولوژیك باشد.
مجددا باید توجه كرد كه ما در اینجا برای كلمه ایدئولوژی ارزش مثبت یا منفی در نظر نمیگیریم. به جای آن كه هر روز شمشیر به روی هم بكشیم زبان به روی هم میكشیم. البته برای آن كه بازیهای سیاسیمان به سرعت به نبرد نظامی تبدیل نشوند لازم است قواعدی پذیرفته شده برای آنها وجود داشته باشد و برای آن كه این قواعد را هر روز تغییر ندهیم و بتوانیم به آنها اعتماد كنیم باید به ارزشهای مشتركی كه پشتوانۀ این قواعد باشند دست بیابیم. این ارزشها نباید با یكدیگر تزاحم پیدا كنند و یكدیگر را لغو نمایند، پس باید در قالب یك نظام فكری با یكدیگر هماهنگ شوند و این یعنی ایدئولوژی. حتی در زمانهای باستان نیز بخش اعظم مبارزات در صحنۀ بازیهای سیاسی خُرد انجام میگرفت و این نشاندهندۀ اهمیت پایه ایدئولوژیك دولت حتی در شكلهای بسیار ابتدایی حكومت است.
وضعیت فعلی كشور به لحاظ پایههای ایدئولوژیك حكومت چگونه است؟ در جریان حوادث دو سال گذشته بازیهای سیاسی از بستر خود طغیان كردند و این امر به قواعد بازی حاكم بر فضای سیاسی كشور به شدت لطمه زد (تقلب در انتخابات). متعاقب آن كوتاهی رهبران سیاسی در بازسازی اعتماد عمومی نسبت به این قواعد موجب شد لطمه به ارزشهایی كه پشتوانه آنها بودند سرایت كند.
نكته مهم در این مورد آن است كه بیاعتمادی فعلی نسبت به قواعد بازی یك امر جناحی نیست. موتور اصلی اختلافات اخیر در میان اصولگرایان ترس از تقلب در انتخابات آتی مجلس بود. تشكیل كمیته صیانت از آراء از سوی اصولگرایان برای انتخابات مجلس آینده عمومیت این بیاعتمادی را فارغ از بینش و تمایل سیاسی به روشنی نشان میدهد. در انتخابات سال 88 زمانی كه اصلاحطلبان اقدام به تشكیل كمیتهای مشابه كردند این كار آنان به معنای متهم كردن نظام به تقلب معنی شد. این كار اگر در آن روز چنین معنایی نمیداد امروز میدهد و این امری نیست كه اصولگرایان آن را نفی كنند. بلكه نگرانیهای آنان در این مورد كاملا جدی و علنی است، زیرا این واقعیت كه در كشور ما قواعد بازی به شدت صدمه دیدهاند دیگر یك راز نیست. قهرا این صدمات با مقداری تاخیر به سراغ ارزشهای اصلی نظام نیز رفتهاند یا خواهند رفت (حتی در بین اصولگرایان).
در حكومتی كه پایه ایدئولوژیكش لطمات جدی دیده باشد دیگر هیچ مشكلی با گفتگو قابل حل نیست و برای باز كردن سادهترین گرهها متصدیان مجبورند به دندان متوسل شوند. خوب دقت كنیم و ببینیم آیا در حال حاضر وضعیت نظام سیاسی ما اینگونه نیست. این در حالی است كه استفاده از خشونت، حتی در مقابل تبهكاران، خبر از خطاها و كوتاهیهای قبلی میدهد، چون همیشه اقداماتی در زمینههای اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و … هست كه اگر از پیش انجام شوند زمینه را برای اعمال خشونت از بین میبرند یا به صورت معنیداری كاهش میدهند. دروازهبانی را در نظر آورید كه پس از یك هنرنمایی دیدنی مدافعان خود را مورد پرخاش قرار میدهد. منظور او این است كه اگر بنا باشد مرتبا هنرنمایی كند به زودی دروازهاش گشوده خواهد شد. منظور او این است كه مدافعان تنها زمانی كارشان را درست انجام دادهاند كه او بیكارترین بازیكن میدان باشد. پایه جابرانۀ حكومت در حكم دروازهبان نظام سیاسی كشور است كه باید حتیالمقدور بیكار باشد. اتكای بیش از اندازۀ یك نظام سیاسی بر پایۀ جابرانهاش خبر از سستی و ضعف در دیگر پایهها خصوصا پایه ایدئولوژیك میدهد.
3 – واقعیت آن است كه مردم با تمكین در برابر اجبار دولت دست به یك معامله میزنند. به عبارت دیگر آنها در مقابل چیزهایی كه از دست میدهند چیزهایی هم به دست میآورند. اولین و اساسیترین این امتیازات امنیت است. در مرحله بعد مردم به قاضی صاحب قدرتی نیاز دارند كه در دعاوی میانشان حكم كند. در عین حال كه مردم یك سرزمین همیشه به اقوام، قبایل، مذاهب، فرق و سلیقههای متكثر تقسیم میشوند قدر مشتركی نیز دارند كه لازم است نهادی از آن نمایندگی كند. این نهاد دولت است. آرزوهای مشترك مهمترین عامل پیوند دهندۀ ملتها هستند. باید كسی باشد كه تحقق این آرزوها (مثلا دسترسی به انرژی هستهای) را پیگیری كند. اینها مهمترین كاركردهای عمومی دولت هستند كه در متون كلاسیك علوم سیاسی به صورت فهرستوار احصا شدهاند. هر قدر حكومتی در ادای این عملكردها كارنامهای ضعیفتر ارئه كند پایۀ عمومیاش سستتر خواهد شد – به عبارت دیگر مردم متقاعد میشوند كه در معامله با دولت زیان كردهاند – همچنان كه عملكردهای قوی در این زمینه موجب استحكام این پایه میشود.
با توجه به این نكات میتوان وضعیت پایه عمومی دولت در ایران را ارزیابی كرد. در حال حاضر كشور ما به لحاظ امنیت در شرایط متوسط و متعادلی به سر میبرد. اما از نظر حكمیت در وضعیت خوبی نیست. علاوه بر فساد گستردهای كه در افواه عمومی به سیستم قضایی نسبت داده میشود برگزاری دادگاههای سیاسی دو سال اخیر بخش اعظم اعتبار عدلیه كشور را از بین برده است و به نظر میرسد كه حكومت به اثرات محاكمه یك وزیر سابق با كت پیژامه، در حالی كه مردم او را نه گناهكار بلكه یك قهرمان میشناسند، در سست كردن پایه عمومیاش توجه ندارد.
حكومت در تبلیغات خود به صورتی رفتار میكند كه گویی تنها یك سلیقه و نظر (سلیقۀ اقشار مذهبی، بلكه سلیقه بخشی از اقشار مذهبی) برایش اهمیت و بلكه واقعیت دارد و دارندگان سایر سلیقهها در حكم جمادات هستند. باز این رفتار اشتباهآمیز بدون توجه به لطماتی است كه به پایه عمومی حاكمیت وارد میكند. چنین كاری مانع از شكلگیری هرگونه ارتباط عاطفی میان این سلیقهها و حكومت میشود. اهمیت این امر زمانی روشن میشود كه حكومت نیاز به یاری طبقات مختلف مردم پیدا میكند. طبیعی است كه صاحبان این سلیقهها نسبت به سرنوشت او بیتفاوت باشند یا از شنیدن خبرهای بد درباره آن خوشحال شوند، بلكه به تدریج پایگاهی برای دشمنان حكومت قرار گیرند.
علم سیاست حكومتها را به دو نوع «دولت رستگاری» و «دولت رفاه» تقسیم میكند. در دولت رستگاری هدف نجات جهان است، حال آن كه در دولت رفاه هدف چیزی بیشتر از بهبود وضعیت معیشتی مردم نیست. آن چیزی كه حكومتها را به سمت این یا آن نوع از دولت سوق میدهد وضعیت آرزوهای مردم است. حكومت ما در حال حاضر اصرار دارد كه در جبه دولت رستگاری ظاهر شود. حال آن كه دیگر آرزوهای مردم با چنین دولتی سازگار نیست. اتفاقاتی كه در تونس و مصر افتاد یا هنوز در یمن وبحرین و حتی سوریه جریان دارد، اگر سی سال پیش روی میداد، حتی با این توجه كه جمهوری اسلامی كمترین نقشی در بروز آنها نداشته است، به استواری هرچه بیشتر نظام سیاسی ما منجر میشد – كما این كه حوادث كوتاه مدت آن زمان در حما و حمص سوریه كه به شدت سركوب گردید، علیرغم موضع موافق دولت این كشور نسبت جمهوری اسلامی، از سوی سیاسیون ایرانی به عنوان عمق استراتژیك پیدا كردن انقلاب تلقی شد. ولی اكنون تلاشهای حاكمیت برای استفاده از این رویدادها در جهت تثبیت خود بیفایده است. این به خاطر تحول در وضعیت آرزوهای مردم است كه بیشتر با ایده دولت رفاه تناسب پیدا میكند.
در چنین شرایطی عملكرد قوه مجریه كاملا بدون توجه به بحرانهای سیاسی متوجه نظام است. بلكه این عملكرد به صورتی است كه میتوانددر آینده نزدیك به بروز احساس عدم امنیت معیشتی در اقشار آسیبپذیر جامعه منجر شود – یعنی احساس كنند به زودی نخواهند توانست اولیهترین نیازهای معیشتی خود را تامین نمایند. در جوامع قدیم امنیت جانی نخستین درخواست مردم از حكومتها بود. در جهان جدید عدم امنیت معیشتی ظرفیت آن را دارد كه به راحتی جایگزین آن شود و همان نقش را در فضای سیاسی بر عهده بگیرد.
4 – سرانجام آخرین پایه دولت (حكومت) پایه خصوصی است. در هر نظام سیاسی قشر و گروهی وجود دارد كه به حاكمیت نزدیكتر است، به لحاظ سیاسی فعال است، برای حكومت از جان مایه میگذارد و متقابلا حاكمیت آن قشر را با اعطای امتیازات ایدئولوژیك و یا مادی عزیزتر میدارد. كیفیت روابط با این گروه پایه خصوصی دولت را شكل میدهد.
مهمترین پایگاه اجتماعی حكومت در ایران اقشار مذهبی هستند. علاوه بر آن آقای احمدینژاد در طول شش سال گذشته تلاش وسیعی برای ایجاد پایگاه اجتماعی اختصاصی خود در میان اقشار حاشیهنشین به انجام رسانده است. در مرحله بعد در طول سی سال گذشته بار نظام سیاسی در ایران بر دوش گروهی از روحانیون، شخصیتها، سیاستمداران، مدیران و عناصر فعال قرار داشته است كه میتوان از آنها با عنوان جبهۀ انقلاب اسلامی نام برد.
ما میدانیم كه در جریان انتخابات سال 88 و حوادث پس از آن بخشی از اقشار مذهبی جامعه نسبت به حاكمیت مسئلهدار شدند، اما برآورد این كه آنها چه حجمی از مذهبیون را تشكیل میدهند نیاز به بررسیهای دقیق میدانی دارد كه امكان آن برای ما فراهم نیست. رسانههای دولتی اصرار دارند این عده را بسیار اندك جلوه دهند. با این وجود از آنجایی كه اقناع ایدئولوژیك ابزار اصلی برای جلبنظر مذهبیون تلقی میشود قاعدتا بحران در پایه ایدئولوژیك حاكمیت، كه پیش از این مورد بحث قرار گرفت، باید در وفاداری این قشر نسبت به حاكمان اثرات جدی به جای گذاشته باشد. در اوایل اردیبهشتماه شاهد اظهارات آقای سعیدی امام جمعه قم در مورد كیفیت خارقالعاده تولد آیتالله خامنهای بودیم كه بعدا وی مجبور شد در این مورد عذرخواهی كند. نمونهای دیگر كه كمتر مورد بحث قرار گرفت خبر سایت شیعه آنلاین در مورد دیدار رهبری و امام زمان (عج) بود كه به فاصله چند روز پس از آن منتشر شد و چون مورد توجه و طعن مخالفان قرار نگرفت حتی تصحیح و تكذیب نیز نشد. پیش از آن سیدی «ظهور نزدیك است» رهبری را سید خراسانی و آقای احمدینژاد را شعیببن صالح معرفی كرده بود. بعد از آن كه محتویات این سیدی مورد انتقاد قرار گرفت آیتالله مصباح اعلام كرد كه مقام معنوی رهبری را بسیار بالاتر از سید خراسانی میداند. اینگونه اظهارنظرها فیالواقع تلاش برای استفاده از ابزارهای غیرمتعارف جهت قانع كردن مخاطبانی است كه دیگر به مانند گذشته با ابزارهای عادی قانع نمیشوند.
اجمالا به خلاف آنچه در رسانههای رسمی وانمود میشود وضعیت حاكمیت در میان اقشار مذهبی به شدت وخیم است و اكثریت این گروه اجتماعی به لحاظ سیاسی منفعل شدهاند. به نظر میرسد كه حكومت متوجه اهمیت این عدم انفعال و اثرات عمیقی كه از خود برجای خواهد گذاشت. در هر جامعه برخی از اقشار به لحاظ سیاسی فعال هستند و برخی دیگر غیرفعالند و ماهیت حكومتها نسبت مستقیم با نوع اقشاری دارد كه به لحاظ سیاسی فعال محسوب میشوند. اگر با اقشار مذهبی معاشرت داشته باشید تایید خواهید كرد كه طی دو سال گذشته از فعال بودن سیاسی آنها كاسته شده است. همچنین اگر با اقشار طرفدار حكومت تماس داشته باشید به روشنی مشاهده خواهید كرد كه این روزها آنها ترجیح میدهند درگیر بحث سیاسی نشوند، بلكه چهبسا آنها را خواهید دید كه با ادای پیشاپیش برخی جملات میكوشند موضع خود را از حكومت مستقل نشان دهند یا آن را پنهان كنند. این بدان خاطر است كه حكومت اقدامات بیمحابای بسیاری انجام میدهد كه رفتارهایش را غیرقابلتوجیه كرده است. مرگ هالۀ سحابی نمونۀ روشنی از این نوع است. چطور میتوان كشته شدن دختری را در مراسم تشییع پدرش، احیانا بر اثر ضربهای كه به پهلوی او اصابت كرده باشد، و یا خاكسپاری شبانه او را، برای كسانی كه در طول عمر خود سالانه چند بار در مقابل شنیدن داستانی مشابه گریه میكنند توجیه كرد. یا مرگ مرحوم صابر در زندان. یا تغییر موضع حكومت نسبت به آقای احمدینژاد در فاصلهای بسیار كوتاه و بدون وجود توجیهی كه اقشار حامی حكومت بتوانند آن را هضم كنند. در كارنامۀ دو سال گذشته حكومت به نمونههای فراوانی از این نوع برخورد میكنیم. واكنش طبیعی اقشار مذهبی و حتی حامیان پروپاقرص حكومت نسبت به این رفتارهای غیرقابل توجیه آن است كه اگر منافع شخصی نداشته باشند آهسته آهسته خود را كنار بكشند. از طرف دیگر اقشار جدیدی از جامعه در جریان حوادث دو سال گذشته به لحاظ سیاسی فعال شدهاند. این امر در درازمدت اثرات اجتنابناپذیر خود را باقی میگذارد و موجب بروز تغییرات ماهیتی در نظام سیاسی كشور میشود.
به خلاف اصولگرایان كه از لحاظ اجتماعی در وضعیت مناسبی به سر نمیبرند پایگاه اجتماعی اختصاصی كه آقای احمدینژاد طی سالهای گذشته برای خود تدارك میدید (اقشار حاشیهنشین) لااقل تا قبل از اختلافات اخیر با رهبری و مجلس دستنخورده مانده بود. میتوان در مورد وسعت و سازمان این پایگاه و یا میزان اثرگذاری آن بحث و تردید كرد، اما برای كاهش محدودۀ آن در سطح مردمی (حتی پس از تحولات اخیر) دلیل كافی وجود ندارد. شاید مهمترین نقطۀ اتكای آقای احمدینژاد در مجادلات اخیر همین پایگاه اجتماعی باشد. این نكتهای است كه در اظهارنظرهای حامیان او (وحتی خود او درحاشیه جلسه اخذ رایاعتماد در مجلس) میشد شنید.
اما وضعیت حاكمیت در میان آن گروهی كه ما از آنها با عنوان جبهۀ انقلاب اسلامی نام بردیم چگونه است؟ به نظر میرسد كه حوادث دو سال گذشته با سناریویی از قبل طراحی شده برای یك تسویه خشن در این جبهه آغاز شد، به صورتی كه احكام دستگیری بسیاری از زندانیانِ پس از انتخابات، در روز 19 خرداد سال 88 صادر شده بود، پس از آن جنبش سبز با انشعابی بزرگ در جبهه طرفداران نظام آغاز گردید و اینك حاكمیت كه دیگر در تسویههای درون حزبی شگرد پیدا كرده است دوباره صحبت از نابگرایی و بیرون ریختن گروههای جدیدی از اردوگاه خود میكند. علاوه بر این حجم عظیمی از نیروها نیز، یا به علت كنارهگیری و یا به دلیل به بازی گرفته نشدن، در صحنه سیاسی كشور تماشاچی هستند. نتیجه این امر ابتلای حاكمیت به نیروهای درجۀ چندم است.
توقعی كه از خواص میرود به مانند آن انتظاری نیست كه حكومت از عامه هواداران خود دارد. خواص باید دست بالا بزنند و هر كدام گوشهای از بار زمین افتاده نظام را بگیرند و بلند كنند. وقتی (به هر علت) این اتفاق نمیافتد نظام علاوه بر اشتباهات در سیاستگذاری، كه در سه بخش قبلی به آن اشاره كردیم، دچار اشتباهات بیشمار ناشی از عدم كفایت در اجرا نیز میشود. بارزترین نمونه این عدم كفایت آقای احمدینژاد است كه با در اختیار داشتن قریب به نیمی از درآمدی كه از آغاز اكتشاف نفت تا كنون از بابت صدور این ماده عاید كشور شد در هیچیك از شاخصهای مهم اقتصادی مانند رشد، تورم و بیكاری دستآورد ملموسی ندارد. نمونۀ دیگر آقای سعیدی امام جمعه قم است. اگر آیتالله جوادی به جای او بود هرگز مدعی تولد معجزهآمیز آیتالله خامنهای نمیشد تا سپس (احتمالا پس از تذكر بیت رهبری) مجبور به عذرخواهی شود. مشابه همین تصحیح و پوزش را (باز قاعدتا پس از تذكر بیت رهبری) از آقای احمد خاتمی میشنویم كه در مصاحبهای به تفصیل در مورد حمایت رهبری از آقای احمدینژاد در انتخابات سال 88 داد سخن داده بود. اگر آقای هاشمی رفسنجانی به جای ایشان بود چنین خطایی را مرتكب نمیشد. نظیر همین مثالها را در مورد آیتالله جنتی، حجتالاسلام صدیقی، آیتالله علمالهدی، حجتالاسلام طائب، سردار عزیز جعفری، آقای حسین شریعتمدار، آقای حسین اللهكرم، و …… میتوان عنوان كرد، بلكه میتوان ملاحظه كرد كه تقریبا در تمامی سطوح سیاسی، نظامی، امنیتی و مدیریتی كارآزمودهترین نیروهای نظام در مرخصی و یا بازنشستگی به سر میبرند.
مسئله فقط عدم تمایل این نیروها به همكاری نیست. آنها اگر بخواهند هم به بازی گرفته نمیشوند. طی دو سال گذشته یكی از مهمترین ترجیعبندها در تبلیغات حكومتی گلایه از خواص بیبصیرت بوده است و این خود به روشنی كیفیت روابط خواص نظام با متصدیان امور را بیان میكند. «رهبری تنهاست» ظاهرا به این دلیل كه خواص حاضر نیستند نقشهای ضروری خود را بر عهده بگیرند. اما نه! مشكل عمیقتر از این است. اصطلاح «خواص بیبصیرت» علت این عدم همراهی را نیز نشان میدهد: آنها نسبت به درستی سیاستها و تحلیلها تردید دارند، یا به قول حاكمیت از «بصیرت» لازم برای درك درستی این سیاستها و تحلیلها برخوردار نیستند.
«ما در این حوادث، مرجع بیبصیرت پیدا کردیم! یعنی به مراجع تهمت بیبصیرتی زدند. ائمه جمعه فراوان بیبصیرت پیدا کردیم! که شعار میدهند: امام جمعه ما، بصیرت بصیرت. این یک فاجعه است. اگر در قومی نخبگانش بصیرت نداشته باشند، پس تکلیف بقیه چه میشود؟ چهار جوان با انگیزههای خوب که بحثی درباره انگیزههای آنها نداریم، هر کس را متهم به بیبصیرتی میکنند و برای آن حدّ و مرزی قایل نمیشوند.» اینها درددل یك امام جمعه، نماینده ولیفقیه و نماینده مجلس خبرگان. اگر میتوانستیم از جمعهای خصوصی مدیران امنیتی كشور نیز خبر بگیریم احتمالا اظهارات مشابهی را میشنیدیم. همچنین جمعهایی از جنسهای دیگر. همۀ اینها خبر از وجود بحران در پایۀ خصوصی نظام میدهد.
بیش از دو ماه است كه «جریان انحرافی» به مهمترین موضوع خبری در كشور تبدیل شده است. با توجه به بحرانهای اقتصادی و سیاسی كه كشور را تهدید میكند چرا تكلیف این موضوع یكسره نمیشود؟ بالاخره كشور برای مقابله با این بحرانها بیش از هر چیز دیگر به قوه مجریه قوی نیازمند است و رئیسجمهوری كه اكثر نزدیكان و همفكرانش دستگیر شدهاند تقریبا وجود و عدمش مساوی است. اما علیرغم مشكلات شدیدی كه این وضعیت در كشور ایجاد میكند نه حملات كاهش مییابد و نه تكلیف دولت روشن میشود، زیرا علیرغم آنچه كه در ظاهر به نظر میرسد عمیقترین گسل در پایه خصوصی نظام مربوط به روابط رهبری و رئیسجمهور نیست، بلكه مربوط به شكاف خاموش و ناگفتهای است كه میان جمع وسیعی از نیروهای باقیمانده برای نظام، روحانیون، اصولگرایان، نمایندگان مجلس، مدیران، فعالان سیاسی و … (خلاصه خواص بیبصیرت) و رهبری به وجود آمده است. اگر لازم شود میتوان با ارائه شواهد روشن ابعاد این شكاف را تبیین كرد، اما این یك شكستگی دردناك است كه فشار آوردن بر روی آن طبیبانه نیست.
****با استفاده از مهرهای محرمانه وخیلی محرمانه وجود بحران سیاسی در كشور تكذیب میشود، بحرانی كه دیگر حتی ساكنان روستاهای دورافتاده و زنهای خانهدار نیز وجود آن را لمس میكنند. چه باید كرد؟ از كسانی كه در حوادث دو سال گذشته رنجیده شدند میشنویم كه رویداد این روزها مكافات آن روزهاست. به عبارت دیگر از آنچه كه میگذرد خوشحالند. حال آن كه همه ما در یك كشتی نشستهایم. و حتی یك بند انگشت پیشرفت به سوی آرزوهایمان یك بند انگشت پیشرفت است. و آرزوی ما جاهطلبی برای من یا او نیست، بلكه میخواهیم این آب گلآلودی كه به ما مینوشانند زلال شود و این بحرانی كه دارد همه چیز كشور را به سوی نابودی میبرد آرام گیرد. ( آیا سازشكارانهتر از این هم ممكن است؟)
مهندس موسوی میگفت اگر جریانهایی از آب زلال، هر قدر هم باریك، به سوی این آب تیره باز شود رفته رفته كدورتها را از بین خواهد رفت. قرار نیست كه ما منتظر بمانیم تا طرف مقابل این كار را آغاز كند. منتهی طرف مقابل خودش كه این كار را نمیكند، تحمل انجام آن از طرف ما را هم ندارد. از نظر او مشكل یك چیز بیشتر نیست: نافرمانی یك عده یاغی، و به قولی باغی. خوب! این كه مشكل غیرقابلحلی نیست. با هوای نفستان مخالفت كنید تا همه از شما اطاعت كنند. مگر روایت نكردید كه «من كان ….. مخالفا علی هواه ….. فللعوام ان یقلدوه» كسی كه …. و با هوای دلش مخالفت میكند …. برای عامه مردم (جایز) است از او تبعیت كنند. چرا ایمانی را كه به این روایت دارید آزمایش نمیكنید؟ اگر چای شیرین میل دارید چای تلخ بنوشید، یا اصلا چای نخورید. اگر میلتان فرمود كه بیگناهان را زندانی كنید به مخالفت با آن برخیزید، بلكه آن هوسی را كه امر به سركوب دیگران میكند حبس كنید تا مردم به قید اطاعت شما درآیند.
برای حل مشكلاتی كه به وجود آمده است نخستین كاری كه باید انجام شود آسیبشناسی است. این مقاله را به عنوان تلاشی در این زمینه به برادرانی كه میخواهند سر به تن ما نباشد هدیه میكنیم، شاید فراستشان طلوع كند و به احترام روایت امام صادق (ع) ما را به عنوان بهترین دوستان خود برگزینند. احب اخوانی من اهدی الی عیوبی.
آیا آنها چنین كاری خواهند كرد؟ احتمالا نه! بلكه به مانند گذشته هر چه را كه گفتهایم از صدر تا ذیل تكذیب میكنند. مگر از قول امام جمعه كاشان نشنیدند كه تكذیب آنچه حقیقت دارد گناه كبیره است و در مكتب اسلام كسانی كه مرتكب این جرم شوند هشتاد ضربه شلاق میخورند. آیا شما دایرۀ اجرای احكام دارید و دین هستی ندارد؟ به چهرۀ خود بنگرید و آن را با عكسهای دو سال پیش، بلكه شش ماه پیش مقایسه كنید. شما رنجدیده و خسته هستید. چرا برای خودتان چند روز مرخصی درنظر نمیگیرید. چرا برای چند روز دست از این گناه كبیره برنمیدارید و به گردههای آسیبدیدۀتان استراحت نمیدهید.
در این شرایط ما باید صبر كنیم. آخرین پیامی كه مهندس موسوی برای ما فرستاد صبر بود: «صبر، صبر، صبر». به نظر میرسد در دنیا چیز ارزشمندی وجود نداشته باشد كه بدون صبر به دست بیاید، یا بدون صبر ارزش آن شناخته شود. در جریان انقلاب آرزوهای مردم با سرعت، بلكه با عجلهای غیرقابلپیشبینی محقق شد، اما هنوز یك هفته از پیروزی نگذشته بود كه دردسرها آغاز شدند. اگر دقیق نگاه كنید مشاهده خواهید كرد كه همان نیروی عظیم این بار دست بالا زده است تا نخست دردسرهای بعدی را چاره كند. جا دارد به او اعتماد كنیم. اگر به درستی نیتهایمان اطمینان داریم جا دارد كه به آفریدگار مردم هم اعتماد داشته باشیم. او كسی را كه دوست نداشته باشد نمیآفریند، و كسی را كه دوست داشته باشد تنها نمیگذارد. او دندانی نمیآفریند مگر آن كه نانی میآفریند، و خواستهای در جان مردم متولد نمیشود كه او نخواسته باشد. منتهی او از كنه تقاضای ما آگاهتر است. ما از او باران میخواهیم، اما او نگاه میكند و میبیند كه ما باران نمیخواهیم بلكه نان میخواهیم، و نان نمیخواهیم بلكه شكم سیر میخواهیم، و شكم سیر نمیخواهیم بلكه رفاه میخواهیم و رفاه نمیخواهیم بلكه بینیازی میخواهیم. خوب است كه او كدامیك از این درخواستها را اجابت كند.
او از ما صبر میخواهد. بزرگی در تمجید از كسی گفته بود فلانی ندارد خوش است؛ یعنی خوشحال است كه ثروت و شهرت و مقام ندارد. ما هم جا دارد به خاطر آنچه كه نداریم خوشنود باشیم. آیا دوست داشتید كه غالب بودیم و تنها گناه مرگ یك هالۀ سحابی یا هدی صابر بر گردن ما قرار میگرفت؟ اگر عجله كنیم، اگر صبر نكنیم ……
از دادسرا تماس گرفتهاند كه باید برای تحمل كیفر به زندان بروم. در زندان كه بودم دوستان آرزو میكردند یك شب بخوابند و فردا صبح بشنوند كه همه چیز تمام شده است. به زندان، بلكه به چنین خوابی فرو میروم، در حالی كه میدانم زمانی كه بر خواهم خاست آسمان روشنتر است.
===
پی نوشت:
1 -«تحول سیاسی نتیجۀ تضعیف یكی از پایههای دولت و تكیه بر روی پایۀ دیگراست. به عبارت دیگر بحران سیاسی (در وجه اجبار)، بحران مشروعیت (در وجه ایدئولوژیك)، بحران كارآبی (در وجه تامین خدمات عمومی) و بحران ناشی از زوال حمایت اجتماعی از دولت (در وجهه تامین منافع خصوصی) دولتها را وادار میكند تا برای تثبیت و تحكیم قدرت خود به سیاستهای دیگری روی آورند و چهرۀ دیگری به خود بگیرند.» حسین بشیریه، آموزش دانش سیاسی، نگاه معاصر ۱۳۸۰ ص ۱۱۸
مطالبی درباره/از بهشتی شیرازی:
- سید علیرضا بهشتی شیرازی کیست؟
- برای محمد نوریزاد
- برای تاریخ و به یاد یاران
- بهشتی شیرازی همچنان در انفرادی بدون تفهیم اتهام و وکیل
- آیا می توان برای کسی همچون حسین شریعتمداری هم طلب خیر کرد؟
- دو ماه از بازداشت پدرم می گذرد اما هنوز روند قضایی حاکم نیست
- چرا اینقدر دیر میر را شناختم؟
- پس از ۷۴ روز زندان انفرادی؛ ملاقات سه مشاور موسوی با خانواده هایشان
- ما دروغ نمی گوییم
- بهشتی پس از ۷۰ روز انفرادی به فرزندش چه گفت؟
- سیره امام بهانه ای برای آزادی علیرضا بهشتی
- برای محمد نوری زاد از طرف سید علیرضا بهشتی شیرازی
- مهدی کروبی با خانواده سیدعلیرضا بهشتی شیرازی دیدار کرد+ گزارش تصویری
- نامه ای به فرزند بهشتی شیرازی؛من و تو در زمانه ای زیست می کنیم که اوین بزرگترین دانشگاه است
- بهشتی شیرازی می خواهد دادستان تهران را ببیند
- ملاقات دادستان تهران با مشاور موسوی/ بهشتی شیرازی به بند عمومی منتقل شد
- دادگاه بهشتی شیرازی ،مشاور ارشد موسوی ماه آینده برگزار می شود
- مشاور ارشد موسوی امروز به دادگاه می رود
- به همه بگو کسی برای آزادی من تلاش نکند














خیلی دقیق و خوب بود. به نظر من این دیدگاه اکثریت افراد دلسوز جمهوری اسلامی است. من فکر میکنم بسیاری از اصولگرایانی که هنوز در ساختار قدرت هستند هم همین حس و حال را دارند. همه خون دل میخورند و ظاهراً کاری از دستشان بّر نمیاید.
در عین حال این شرایط ما رو به این نتیجه میرسونه که مشکلات از یک نقطه کوچک (که به هیچ عنوان نمیتونه افکار خواص و عوام رو اغنا کنه) ولی قدرتمند (طوری که کسی رو یارای مقابله با اون نیست) در راس هرم قدرت نشأت میگیره.
این مساله غیر قابل حل نیست اما لازمش اینه که همهٔ جریانات به این آگاهی برسند و در جهت حل مشکل قدم بردارند مخصوصا اونهایی که هنوز (تاکید میکنم هنوز) در قدرت موندند. البته فرصت هم زیاد نیست. اگر این خواص خواهان حفظ اسلامیت جمهوری هستند باید زود دست به کار شوند چرا که هنگامی که زمان تغییرات ناگهانی ناگزیر برسه دیگه این افراد هیچ اثرگذاری نخواهد داشت.
یکی از راه حل های موجود شرکت نکردن در انتخابات است که حکومت از آن وحشت دارد و اگر دیده باشید به هر شکل ممکن تا الان در این دو سال به انحا گوناگون فرار کرده. انتخابات شورا ها یادمان هست. نمی رویم تا کور شوند.
بسیار زیبا و آموزنده …
وقتی حکومتی خود را از داشتن چنین دانشمندانی محروم میکند و کار را به یک مشت بی سواد_ متوهم میسپارد , در واقع یعنی با دست خویش خود را به هلاکت می اندازد.
جناب بهشتی شیرازی حقا که با بصیرتید . احسنت که مایه دلگرمی ما هستید.
فوق العاده
تحلیلی دقیق ،علمی، دلسوزانه ومنطقی است که هنوز جا دارد وسیع تر مورد دقت قرار گیرد اما صبر به تنهایی کافی نیست وکنش های عملی و کم هزینه تری نیز باید مد نظر قرار گیرد
وقتي كسي ديد دقيق داشته باشه مي تونه با لحظه اي كم حضور در جامعه برداشت درستي داشته باشه و تعجب اينه كه بعضي ها فكر مي كنند در جامعه اند ولي هميشه اشتباه فكر مي كنند
شركت نكردن در انتخابات يكي از راه هاي رساندن انديشه به حاكميت است .
Ma dar jaei gharar darim ka Zolm o Zetam az menarehaye maghbareye varese enghelab faratar rafte
Ma dar jaei istadim ke chizi be dast nayavardim va haranche dashtim ze dast dadim
amma zolm hich zaman beja namande va fardaye SABZ,,,,, Iran ra Azad o Abad khahim kard
Dorood bar ananike SABZ andishand o baraye AZADI talash mikonand
جدایی دین از حکومت برای حفظ اسلام لازم است. مرحوم مدرس به زیبایی می گفت اگر ما آخوندها حاکم شویم مردم همه اشکالات را از چشم دین می بینند. عزیزان به خدا ما سکولارها نه دشمن دینیم و نه دشمن اسلام بلکه از بهترین دوستان دین هم هستیم ولی میگوییم هر چیزی به جای خود نه اینکه دین را بیاوریم بکنیم شمشیر قدرت و فساد و چپاول.
عزیزان به هوش باشید تا چند سال پیش دین گریزی بود الان دین ستیزی در جامعه تصاعدی دارد افزایش می یابد
چند وقتی بود چنین تحلیل علمی از وضعیت کشور نخونده بودم. بسیار آموزنده بود.
عالي بود
هنوز مشکل انتخابات گذشته حل نشده که نمیشه در مورد انتخابات جدید حرف زد،، هر چند آقا فرمودند پروندی انتخابات بسته شده، هنوز مشکله مردم با حاکمیت خون سهرابها و نداها ، ……………………… است .
… آنچه تشریح شد بدرستی ترجمان آیه شریفه >فاما الزبد یذهب جفاء و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض . . . بود < و بدینسان است که خداوند دین خود را خالص می گرداند ولو کره الکافرون . هیچ شکی نیست چه تشریعا" و چه عقلا" که ان الباطل کان ذهوقا و چه بسیار زود شاهد صبح صادق خواهیم بود و لنجزین الذین صبروا اجرهم بغیر الحساب.
هنوز نمی دونید کجا یید؟
امروز کشور ما بیش از هر زمان به آرامش نیاز دارد. تحقق خواسته های مردم باید مسالمت آمیز و از راههای بدور خشونت باشد. دشمنان ایران از هر فرصتی برای ضربه زدن به ایران استفاده میکند. آنهایی که بدنبال براندازی نظام هستند دانسته یا ندانسته کشور را به جنگ داخلی و خارجی میکشانند البته هیچکدام از این چیزها نباید بهانه ای قرار گیرد برای سرپوش گذاشتن بر خواسته های به حق مردم. هدف همه ما ایرانیان اعتلا و سربلندی ایران است و همه ما دارای عقاید و دیدگاه های گوناگونی هستیم اما همه باید با هم زیر یک پرچم برای همین هدف مشترک تلاش کنیم. تحقق مردمسالاری در ایران موجب رشد و توسعه مضاعف ایران خواهد بود.
با سلام
بنده یک اصولگرا هستم و در انتخابات هم به آقای رضایی رای داده ام، تحلیل من این است که اصلاح طلبان برای ادامه حیات خود لازم است که در انتخابات حضور نداشته باشند مگر با شرایطی خاص (مثلا رفع حصر آقایان میرحسین و کروبی و آزادی بی قید و شرط زندانیان سیاسی و محاکمه عوامل اصلی حوادث کهریزک و کوی و ….). در غیر این صورت باید اصلاح طلبان را مرده ابدی دانست.
ا نجه از دل متن جاری میشود زلا لی نفس های سید علی رضا بهشتی شیرازی ا میخته با پا اعتقادات اوست که با ضجه درونش واقیت دردناک سیاهی های جاری در قلب این نظام را که با سم های ریخته بر زندگی مردم شریف ایران عمق شهوت قدرت در وجودیکایک قدرت چسبیده ها به نام دین ریشه های اعتقادات را می سوزانند و این جانب به عنوان جانباز جنگ از نزدیک زلالی نفس های پاک این انسان شریف مومن را در سالهای جنگ وبعد از پایان جنگ تا کنون لمس کردهام واشنا با این دردها اشک ریزان به تباهی هایی که بر دل تاریخ این سر زمین با جهل حاکمان این مقطع تاریخ انبا شت میشود از این واقیت همه وخودم متلا شی میشود جا نباز جنگ س ع ی د
پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم گشت
سلام/لطفا چندتا پوستر از پگاه آهنگرانی منتشر کنید/طرح سبز
با توجه به فروش فیلم ورود آقایان ممنوع و حضور پگاه در این فیلم باید بیشتر اطلاع رسانی شود
بر يك جواني چون من
كه گاهي سوداي انقلاب در سر دارد
گاهي چاره را در خشونت و حذف ميبيند
گاهي دست به سوي تاريكي دراز ميكند تا روشنايي بچيند
بسيار آموزنده بود
در اين دو سال چيزهاي زيادي از شما و ياران در بندتان ياد گرفتم
هرچند با باورهايتان نسبت به ربط دين و دولت پايبند نيستم
اما دوستي ميان فكرهاي متفاوت كه به يك هدف ميانديشند اتفاق ميموني است
پيروز و پايدار باشيد
يك سكولار
لطفا پخش کنید .درتحلیل کامنت نظردهنده محترم با نام پیمان لازم است بگویم علی الظاهر اکثر ما حقیقت دین را با انحرافات و خرافات وستمگریهایی که درپوشش دین اعمال شده است اشتباه می گیریم. این حقیقت یادمان باشد که فراگیرترین همه پرسی آزاد تاریخی برای انتخاب نوع حکومت به همت مردانی پاکدین و روحانی چون آیت الله خمینی ره و آیت الله بهشتی وباهمراهی دیگر مذهبیون آزادیخواه بوقوع پیوست(منظور برگزاری رفراندوم 12فروردین 1358میباشد).بنظر میرسد آنچه به نام دیکتاتوری به اصطلاح دینی اطلاق میشود چیزی نیست بجز آنروی دیگر حاکمیت دیکتاتوری سکولار.برای مثال توجه شما رابه حاکمیت نوین سکولاردرکشور ترکیه فعلی جلب میکنم. پس ازپایان جنگ اول جهانی و فرو پاشی امپراتوری عثمانی، وارث امپراپوری عثمانی یعنی کشور وحاکمیت ترکیه که در اصل همان خط سیر اسلاف عثمانی خود را داشت پس از مواجهه با موج اعتراض دول آزاد غربی درمورد قتل عام ارامنه درجنگ اول جهانی بدست عثمانیها دراقدامی فرافکنانه و مزورانه و باچرخش ناگهانی یکصد و هشتاد درجه ای از اصول دینی خود خوانده،کمال آتاتورک حاکم جدید ترکیه آغاز حاکمیت سکولاریسم بر ترکیه را اعلان نمود و تمام افراطها و تفریطها و ظلمهای عثمانیها را بحساب حاکمیت دینی معرفی کرد. ازنمونه های تزویر سلاطین زرو زور درتاریخ فراوان دیده میشود.حال شمامیفرمایید امام خمینی ره و شهید بهشتی مخالف برگزاری رفراندومهای دوره ای برای تعیین نوع حاکمیت درکشور بوده اند؟ جواب ما که با استناد ات موجود به این سؤال خیر است.
افسوس که فرزندانی چنین اندیشمند باید اسیر خودخواهی و کوته بینی کسانی باشند که ذره ای فهم و درایت ندارند و افسوس بالاتر برای رهبر انقلاب است که این ستم با رضایت وی بر این ملت میرود . من به عنوان یک فرد از ذره ای از حقوق خود که بر گردن رهبر انقلاب است نخواهم گذشت که با سوء تدبیر خویش خساراتی چنین عظیم بر ملت و کشور ما وارد ساخت . آنهم با اینهمه فریاد که آقای محترم بصیرت داشته باش راه این است و چاه آن ….
اندکی صبر سحر نزدیک است.
این مقاله دلسوزانه ترین, صادقنه ترین و دقیقترین تحلیل حکومت و جامه ما در حال حاظر بود.
ایا قلب و ذهن پاکی وجود دارد که بشنود و پند بگیرد؟
هنوز وقت باقیست برادر برای نجات ایران و اسلام.
این جانیان تاریخ که به نام د ین با ریختن خون های جوانان این سر زمین وبند کشیدن شریفترن انسا ن فداکار سال های دفا ع مقدس مانند سید علیرضا بهشتی شیرازی که با ذات پا کش یکی از حجت های روی زمین برای تنفس پاکی هاست افسوس که شهوت قدرت بینایی ودرک را از حاکمان نظام جمهوری اسلا می گرفته است جمعی از عکاسان سالهای دفاع مقدس ملت ایران
اجازه مي خواهم كه در حد دانش و تجربه خود پاسخي به دوست سبزم – عباس سبز – بدهم
مشخصا نام بردن شما از مقطع كوتاهي از تاريخ تركيه به عنوان كارنامه سياه سكولاريسم جفا به تاريخ ميباشد و اينكه تجسم سكولاريسم را در آتاتورك مي بينيد شما را در مورد سكولاريسم به اشتباه خواهد انداخت.
مبناي سكولاريسم را لازم نيست در مقاله هاي انديشمندان و سياسيون غربي بگرديد، چراكه آنان چندين سال است كه در مسير سكولاريسم حركت كرده اند و شايد متوجه گفتمان آنان نشويم. اگر امروز به اين نتيجه رسيده ايم كه نهاد دين در نهاد حكومت نبايد دخالت كند و حداكثر به صورت منتقد حكومت بايد باقي بماند يك گام مثبت به سمت سكولاريسم بومي است.
شما از رفراندوم فروردين 58 به عنوان التزام شخص آيت الله خميني و ديگر ياران ايشان به مردم سالاري سخن ميگوييد حال آنكه
بحث بر سر اعتقادات شخص آقاي خميني نيست ( گرچه كه نمودار پايبندي آيت الله خميني به نظر مردم نقاط مثبت و منفي بسياري دارد )
بهر حال سيستم كنوني با همين شاكله در زمان حيات آيت الله خميني پايه ريزي شده است ( ولي فقيه و شوراي نگهبان ) و تبرئه ايشان در قبال عملكرد آن زمان خود اگر هم رخ دهد چيزي از ماهيت نظام كنوني تغيير نميكند و تجريه 32 ساله آن گواه شكست حكومت متوليان دين بر مردم است. نظامي كه قدرت مطلق را در يك شخص يك گروه يك حزب و هر يك ديگر جمع كند به استناد تاريخ و نمونه هاي بسيار دچار فساد و در نهايت استبداد خواهد شد و ايستگاه آخر سقوط.
در طول تاريخ حكومت هاي خود كامه زيادي وجود داشته اند كه با زور سرنيزه بر گرده مردم حكومت كرده و هرصداي مخالفي را با كشتار و شكنجه و تهديد و تبعيد خفه ميكردند. اما جنايت و سركوب حكامي كه قدرت خود را مانند نازي ها و ماركسيست ها بر پايه هاي ايده لوژي بنا نهاده بودند ، بسيار وحشتناكتر بوده است . سركوب و جنايت حكام با ايده لوژي ديني مانند كليساي كاتوليك از خوفناكترين سركوب ها بوده و دوران دادگاه هاي تفتيش عقايد اين كليسا را به حق از تاريك ترين دوران تاريخ بشر ميتوان نام برد.
آقا پیمان شما که سکولار هستید برای این است که معنی دین را نمیدانید . با شرح این حدیث علوی هم معنی “دین” را خواهید دانست هم معنی “عقل” را (که هردو یک چیز هستند) :
حضرت علی علیه السلام : عقل دین داخلی است و دین عقل خارجی
در این شرایط ما باید صبر کنیم. آخرین پیامی که مهندس موسوی برای ما فرستاد صبر بود: «صبر، صبر، صبر». به نظر میرسد در دنیا چیز ارزشمندی وجود نداشته باشد که بدون صبر به دست بیاید، یا بدون صبر ارزش آن شناخته شود. در جریان انقلاب آرزوهای مردم با سرعت، بلکه با عجلهای غیرقابلپیشبینی محقق شد، اما هنوز یک هفته از پیروزی نگذشته بود که دردسرها آغاز شدند. اگر دقیق نگاه کنید مشاهده خواهید کرد که همان نیروی عظیم این بار دست بالا زده است تا نخست دردسرهای بعدی را چاره کند. جا دارد به او اعتماد کنیم. اگر به درستی نیتهایمان اطمینان داریم جا دارد که به آفریدگار مردم هم اعتماد داشته باشیم. او کسی را که دوست نداشته باشد نمیآفریند، و کسی را که دوست داشته باشد تنها نمیگذارد. او دندانی نمیآفریند مگر آن که نانی میآفریند، و خواستهای در جان مردم متولد نمیشود که او نخواسته باشد. منتهی او از کنه تقاضای ما آگاهتر است. ما از او باران میخواهیم، اما او نگاه میکند و میبیند که ما باران نمیخواهیم بلکه نان میخواهیم، و نان نمیخواهیم بلکه شکم سیر میخواهیم، و شکم سیر نمیخواهیم بلکه رفاه میخواهیم و رفاه نمیخواهیم بلکه بینیازی میخواهیم. خوب است که او کدامیک از این درخواستها را اجابت کند.
جالب بود. مقاله ساختار اقتدارگرایی سلطانی (سلطانیزم) سعید حجاریان را هم که سالها پیش منتشر شده بخوانی. اگر بگردید در اینترنت هم پیدا میشود. من دوسال پیش در اینترنت خواندم. مقاله بسیار جالبی است که بصورت علمی شرایط فعلی کشور را با مدل تشریح میکند. …
از کسانی که در حوادث دو سال گذشته رنجیده شدند میشنویم که رویداد این روزها مکافات آن روزهاست. …
لطفا نظر بنده که در پاسخ کاربر عباس سبز بود را منتشر کنید
من فکر میکنم در شرایطی هستیم که اعمال نظر سلیقه ای از جانب رسانه های سبز باعث دوری نیرو های نه چندان نزدیک به هسته جنبش می شود. مطمئن باشید اگر یک لحظه متوجه شوم که میرحسین گرامی و شیخ دلیر نسبت به نظر مردم اعمال سلیقه می کنند و به نفع دیدگاه خاصی موضع گیری می کنند فورا جنبش را در خاطراتم گم خواهم کرد. چون تولد جنبش ما با کلمه برابری بود.
این خواست الهی است که نظام جبار بدست حمقای خودش هلاک شود…..ان شاءالله
پاسخ به کاوه عزیز!مطمئنم ما هر دو تقریبا یک خواسته داریم و آن آزادی در انتخاب و احترام و تکریم متقابل است.مطمئنم ما بمرور بهتر همدیگر را درک خواهیم کرد. ما حق میدهیم که بدترین تفرعنها و دیکتاتوری ها به نام و فقط به نام دین حق بر گرده های مردم سوار شده اند. ولی آیا این میتواند دلیل شود که ما نتوانیم در یک انتخاب آزاد تجربه یک دین حقیقی را داشته باشیم!؟ مطمئنم موسوی و کروبی عزیز تمام هم و غمشان آماده سازی شرایط و فضایی بوده است تا دوباره مردم را برای یک همه پرسی کاملا آزاد(مانند آنچه در12فروردین 1358 بوقوع پیوست و بلکه آزادتر )جهت انتخاب روش حرکت سیاسی و حکومتی آینده ایرن مهیا نمایند.افتخار روحانیت اصیل ،متعهد و پیشروشیعه همیشه همراهی بامتن مردم و حمایت ازحقوف مدنی و استقلال و سربلندی ایشان بوده است.
عباس جان
نظر من چاپ نشده يا بدست مديران سايت نرسيده است. در نظر بالا روي كلامم با كلمه بود كه نسبت به چاپ نظرات گاهي دودلي ميكند شايد !
در آن نظر گم شده ! بنده سعي كردم نشان دهم كه شكست تجربه حكومت ديني در ايران بخاطر شخص نبوده است. بلكه ماهيت كاركرد اين شيوه مملكت داري ( متوليان ديني ) ديكتاتور پرور است. مسلما خيلي زيباست كه دنبال حكومتي باشيم كه در آن يك فرد عادل و آگاه با رويكردي ديني احكام خدا را جاري كند اما اين فقط روي كاغد زيباست. به محض اينكه در جامعه اجرا ميشود مشكل همان ميشود كه ميبينيم.قدرت مطلق فساد مياورد. بنده نيز مثل شما با همه پرسي موافقم با هر نتيجهاي اما معتقدم نوعي سكولاريسم بومي در ايران كاركرد بهتري دارد.
شما سعي كرده ايد آتاتورك را نماد سكولاريسم قرار دهيد و با تقبيح وي سكولاريسم را نفي كنيد. حرف من اين است كه نسبت به كلمه سكولاريسم تعصب نشان ندهيد ( ميتوان جدايي دين و حكومت را جانشين كرد ). نهاد دين اگر به عنوان منتقد حكومت عمل كند ( نظر آيت الله بروجردي بزرگ ) و تا ظهور در حكمراني دخالت نكند به سود دين و دينداران است.
سپاس از شما
افسوس که بجای همچین آدمهای فهمیده ای ما باید در صدا و سیمایمان آدمهای کم سواد و بیسوادی را ببینیم که حرفهای تکراری می زنند
ادمین جان نظرات ایشان را درج میکردید تا ببینیم چند مرده حلاج هستن
چطور 2 بار استقرار حکومت دینی در صدر اسلام منجر به دیکتاتوری نشد ، ضمن این که باز عرض میکنم سکولارها اصلا ماهیت دین را نمیدانند!
خوب بود آخر گفتارش بسيار غير علمي و احساسي و به قول خودمون معنوي شده بود.
بسیار زیبا و دلنشین.امیدوارم مورد توجه آقایان و خانم های بی فکر و بی منطق قرار بگیره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نمیدونم چی شد که ایران و ایرانی گرفتار این قوم نادان و بی مصرف ( دولت و دور و برش) شدند.امیدوارم خدا نگاه مهربانش رو نصیب ما کنه تا از این شرایط خلاص بشیم…………
خبری از آقای موسوی و آقای کروبی ندارید؟