شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.
» هدیه ای از سیــدعلیرضابهشتی برای برادرانی که میخواهند سر به تن ما نباشد

» در كجــــــــا قـــــــرار گرفته‌ایـــــم؟

جمعه, 15 جولای, 2011

چکیده : با استفاده از مهرهای محرمانه وخیلی محرمانه وجود بحران سیاسی در كشور تكذیب می‌شود، بحرانی كه دیگر حتی ساكنان روستاهای دورافتاده و زن‌های خانه‌دار نیز وجود آن را لمس می‌كنند. چه باید كرد؟ از كسانی كه در حوادث دو سال گذشته رنجیده شدند می‌شنویم كه رویداد این روزها مكافات آن روزهاست. به عبارت دیگر از آنچه كه می‌گذرد خوشحالند. حال آن كه همه ما در یك كشتی نشسته‌ایم. و حتی یك بند انگشت‌ پیشرفت به سوی آرزوهایمان یك بند انگشت پیشرفت است. و آرزوی ما جاه‌طلبی برای من یا او نیست، بلكه می‌خواهیم این آب گل‌آلودی كه به ما می‌نوشانند زلال شود و این بحرانی كه دارد همه چیز كشور را به سوی نابودی می‌برد آرام گیرد.


کلمه: سیدعلیرضا بهشتی شیرازی مشاور میرحسین موسوی برای بار سوم به زندان رفت. وی پیش از حضور در زندان در  یادداشتی تفصیلی به بررسی وضعیت موجود کشورمان پرداخته و در تحلیلی گرانسنگ با بررسی وجوه مختلف دولت جایگاه و وضعیت سیاسی کشورمان را واکاوی نموده است.

سید علیرضا بهشتی در پایان، این تحلیل  را به  عنوان تلاشی برای آسیب شناسی مشکلات کنونی عنوان و به برادرانی هدیه کرده است که به تعبیر او  «می خواهند سر به تن ما نباشد».

متن یادداشت سید علیرضا بهشتی شیرازی با عنوان «درکجا قرار گرفته ایم» پیش روی شماست.

***

بسم الله الرحمن الرحیم

یكی از اندیشمندان معاصر سخن جالبی در مورد اخبار محرمانه دارد. او می‌گوید زدن مهر محرمانه بر روی یك خبر معمولا نشانۀ آن است كه وضعیت از آن چیزی كه تظاهر می‌شود بدتر است. این روزها اخبار و گزارش‌هایی كه روندهای سیاسی اجتماعی در حال شكل‌گیری در جامعۀ ما را مورد بحث قرار دهند محرمانه تلقی می‌شوند. اگر نتایج یك نظرسنجی منتشر شود دستگاه‌های اطلاعاتی واكنش نشان می‌دهند و اگر كسی بخواهد به عنوان پروژۀ دكترا یا فوق‌لیسانس به تحقیقات میدانی در این موارد بپردازد هیچ بعید نیست كه او را در خیابان دستگیر ‌كنند. در این شرایط استفاده از سرمایه‌های انباشته شده در علوم سیاسی می‌تواند راهگشا باشد، زیرا آنچه فعلا در ایران روی می‌دهد مشابه‌های بسیاری درطول تاریخ داشته است. در علوم سیاسی با دسترسی وسیع به اطلاعات دقیق و غیرقابل‌انكار، كه بعد از انقضای شرایط حاد سیاسی جمع‌آوری و تدوین شده است این وضعیت‌ها مورد تحلیل قرار می‌گیرند تا ما بتوانیم در موقعیت امروز خود از نتایج استفاده كنیم. در اینجا بنده قصد دارم بخت خود را در این زمینه بیازمایم. قطعا اساتیدی كه دانش وسیع‌تری دارند امكانات بهتری جهت جبران كمبود اطلاعات موجود با استفاده از اندوخته‌های‌شان خواهند داشت.

 

بر اساس متون درسی علوم سیاسی دولت (حكومت) دارای چهار پایه و وجهۀ جابرانه، ایدئولوژیك، عمومی و خصوصی است و با تضعیف هر یك از این پایه‌ها طبیعتا فشار بر روی ستون‌های دیگر افزایش می‌یابد و این همان چیزی است كه به تحول سیاسی منجر می‌شود.[1] به نظر می‌رسد كه دقت در نكات مطرح شده در این مبحث می‌تواند به روشنی نشان دهد كه وضعیت فعلی نظام سیاسی در ایران به چه صورت است و چه مسیری را تا اینجا طی كرده است. آیا این مسیر به جلو بوده است یا به عقب؟ و نقاط بحرانی و در حال تحول این وضعیت دقیقا كدام است؟ برای این منظور به تقریر این چهار پایه و ارزیابی وضعیت نظام سیاسی در ایران به لحاظ هر یك از آنها می‌پردازیم:

 

1 – در نگاه اول دولت یعنی اجبار، تا جایی كه لئون تولستوی می‌گفت كسی كه در زندان نبوده است معنای دولت را نمی‌فهمد. البته این جمله بدان معنا نیست كه دولت یعنی فقط اجبار، منتهی آن برهۀ كلیدی كه ما از آن به عنوان در دست گرفتن قدرت یاد می‌كنیم زمانی است كه این پایه از حكومت برای كسی یا گروهی كسب می‌شود. در اینجا كلمۀ جبر حاوی ارزش منفی یا مثبت نیست. قطعا یك دولت باید بتواند دزدان و متجاوزان را علیرغم میلشان به رعایت مصلحت عامه وادار كند و این یعنی جبر. یا دولت باید بتواند علیرغم اكراه شهروندان خود از آنها مالیات دریافت نماید، و باز این به معنای اجبار است. از طرف دیگر ممكن است جبر به معنای مجبور كردن انسان‌ها به صرف‌نظر از حقوق قطعی‌شان باشد. ما در اینجا بر روی جبر ارزش مثبت یا منفی نمی‌گذاریم.

 

وجهۀ جابرانه دولت خود به اجبار فیزیكی، اجبار قانونی و اجبار ایدئولوژیك تقسیم می‌شود. تا زمانی كه جبر فیزیكی تثبیت نشده است تمامی امرا و فرماندهان و حتی افسران و سربازان در این پایه از حكومت شریكند، به صورتی كه یك مامور ژاندارمری هم در روستا خدایی می‌كند. ولی با تثبیت حكومت، حاكم به این فكر می‌افتد كه نمی‌تواند با این همه شریك سر كند. «كشور به قانون نیاز دارد». در اینجا هنوز منظور از قانون صلاح عامه كه از طریق روندهای مردم‌سالارانه تشخیص داده شده باشد نیست. قانون یعنی رای پادشاه؛ منشور كوروش یا یاسای چنگیز. فقط اوست كه از حق حكومت جابرانه بر خوردار است. چنین چیزی نفع رعیت را نیز در بر دارد، زیرا به هر حال بهتر است انسان یك ارباب داشته باشد تا ارباب‌های متعدد و متفرق. لذا خواست حاكمان در این مورد معمولا با مساعدت بسترهای اجتماعی همراه می‌گردد، تا جایی كه قانون در همه جا ارزش محسوب می‌شود.

 

تمامیت‌خواهی به اینجا ختم نخواهد شد. ممكن است حكومتی به مردم خود امكان برگزاری تظاهرات خیابانی ندهد. اما اگر در شهری مثل تهران تعداد طبقات ساختمان‌ها را در نظر بگیریم خیابان‌ها یك بیستم سطح مسكون را هم در بر نمی‌گیرند. تازه نصف خیابان‌ها را هم فضای خصوصی داخل اتومبیل‌ها شكل می‌دهد. آیا حكومت كردن بر یك بیستم یا یك چهلم شهر برای دولت كافی است؟ پس تصرف مابقی آن چه می‌شود؟ این كار جز با اجبار ایدئولوژیك میسر نیست. اجبار ایدئولوژیك به معنای فتح حیطه‌های خصوصی توسط دولت است؛ به معنای آن كه فرد خود را موظف به انجام كارهایی بداند كه در شرایط عادی قاعدتا باید نسبت به انجام آنها اكراه داشته باشد. البته در اجبار ایدئولوژیك چه بسا شخص اساسا از این كه تحت اجبار قرار گرفته است با خبر نباشد، منتهی این تغییری در اجبارآمیز بودن امر ایجاد نمی‌كند. حكومت‌هایی كه به اجبار ایدئولوژیك دست نیابند عظمت، قدرت، ثبات، استحكام و … دیگر مشخصاتی كه مطلوبشان است را به دست نخواهند آورد. نمونه روشنی از این امر حس ملیت و وطن‌دوستی است كه با استفاده از آن مردم به جنگ با بیگانه واداشته می‌شوند. قاعدتا اگر اجبار ایدئولوژیك در بین نباشد جز اندكی افراد ماجراجو مابقی انسان‌ها با اكراه به سمت جبهه‌های نبرد خواهند رفت و حكومت بدون ایجاد چنین احساسی قادر به حفاظت از خود در برابر خطرهای خارجی نیست.

 

حكومت در ایران به لحاظ جبر فیزیكی در شرایط مناسبی به سر می‌برد، به شكلی كه شیوه‌های به كار گرفته شده در دو سال گذشته اینك دارد در دیگر كشورهایی كه با مردم خود مسئله‌دار می‌شوند سرمشق قرار می‌گیرد. اما وضعیت نیروهای خودسر در جامعه به معنای آن است كه جبر قانونی وجود ندارد. ممكن است گفته شود كه حاكمان فی‌الواقع نسبت به این رفتارهای خودسرانه راضی هستند، بلكه خودشان افراد را به كارهایی كه ظاهرا محكوم می‌كنند برمی‌انگیزند. حتی در این صورت نیز این كه حاكمان تن به اقرار نسبت به وجود نیروهای خود سر بدهند خبر از تضعیف پایه‌های جابرانۀ قدرتشان می‌دهد.

 

به همین ترتیب در مورد وضعیت جبر ایدئولوژیك حكومت نیز می‌توان قضاوت كرد. این مسئله‌ای است كه ما در مورد آن اطلاع بسیار اندكی داریم. ما نمی‌دانیم در دل هواداران و كارگزاران حاكمیت چه می‌گذرد، ولی می‌دانیم كه نمی‌شود كسی نسبت به تبعیت از حاكم احساس تكلیف كند و در عین حال دست به اقدامات خودسرانه بزند. اگر برای حاكمی جبر ایدئولوژیك استقرار پیدا كند جبر قانونی نیز به همراه آن خواهد آمد و زمانی كه جبر قانونی ضعیف می‌شود ادعاها در مورد وجود جبر ایدئولوژیك بی‌اساس است.

 

2 – سیاستمداران تندرو معمولا بر این باورند كه تنها وجهۀ جابرانۀ حكومت است كه واقعیت دارد و مابقی جنبه‌‌های نظام سیاسی اموری تشریفاتی و بی‌اهمیت هستند. شیوه عمل كابینه بوش پسر درحمله به افغانستان و عراق نمونۀ روشنی از این وجهه‌نظر بود. آنها عقیده داشتند كه بدون تامین دیگر پایه‌های حاكمیت و یا از طریق جبران این جنبه‌ها با نیروی نظامی بسیار قدرتمند می‌توان حكومت مورد نظر خود را در عراق و افغانستان مستقر كرد. اما تجربه ناصحیح بودن این ایده را نشان داد. حكومت‌ها برای آن كه استقرار بیابند به راستی به هر چهار پایۀ بحث شده در علوم سیاسی نیاز دارند و در جهان امروز شاید مهمترین این استوانه‌ها پایه ایدئولوژیك باشد.

 

مجددا باید توجه كرد كه ما در اینجا برای كلمه ایدئولوژی ارزش مثبت یا منفی در نظر نمی‌گیریم. به جای آن كه هر روز شمشیر به روی هم بكشیم زبان به روی هم می‌كشیم. البته برای آن كه بازی‌های سیاسی‌مان به سرعت به نبرد نظامی تبدیل نشوند لازم است قواعدی پذیرفته شده برای آنها وجود داشته باشد و برای آن كه این قواعد را هر روز تغییر ندهیم و بتوانیم به آنها اعتماد كنیم باید به ارزش‌های مشتركی كه پشتوانۀ این قواعد باشند دست بیابیم. این ارزش‌ها نباید با یكدیگر تزاحم پیدا كنند و یكدیگر را لغو نمایند، پس باید در قالب یك نظام فكری با یكدیگر هماهنگ شوند و این یعنی ایدئولوژی. حتی در زمان‌های باستان نیز بخش اعظم مبارزات در صحنۀ بازی‌های سیاسی خُرد انجام می‌گرفت و این نشان‌دهندۀ اهمیت پایه‌ ایدئولوژیك دولت حتی در شكل‌های بسیار ابتدایی حكومت است.

 

وضعیت فعلی كشور به لحاظ پایه‌های ایدئولوژیك حكومت چگونه است؟ در جریان حوادث دو سال گذشته بازی‌های سیاسی از بستر خود طغیان كردند و این امر به قواعد بازی حاكم بر فضای سیاسی كشور به شدت لطمه زد (تقلب در انتخابات). متعاقب آن كوتاهی رهبران سیاسی در بازسازی اعتماد عمومی نسبت به این قواعد موجب شد لطمه به ارزش‌هایی كه پشتوانه آنها بودند سرایت كند.

 

نكته مهم در این مورد آن است كه بی‌اعتمادی فعلی نسبت به قواعد بازی یك امر جناحی نیست. موتور اصلی اختلافات اخیر در میان اصول‌گرایان ترس از تقلب در انتخابات آتی مجلس بود. تشكیل كمیته صیانت از آراء از سوی اصول‌گرایان برای انتخابات مجلس آینده عمومیت این بی‌اعتمادی را فارغ از بینش و تمایل سیاسی به روشنی نشان می‌دهد. در انتخابات سال 88 زمانی كه اصلاح‌طلبان اقدام به تشكیل كمیته‌ای مشابه كردند این كار آنان به معنای متهم كردن نظام به تقلب معنی شد. این كار اگر در آن روز چنین معنایی نمی‌داد امروز می‌دهد و این امری نیست كه اصول‌گرایان آن را نفی كنند. بلكه نگرانی‌های آنان در این مورد كاملا جدی و علنی است، زیرا این واقعیت كه در كشور ما قواعد بازی به شدت صدمه دیده‌اند دیگر یك راز نیست. قهرا این صدمات با مقداری تاخیر به سراغ ارزش‌های اصلی نظام نیز رفته‌اند یا خواهند رفت (حتی در بین اصول‌گرایان).

 

در حكومتی كه پایه ایدئولوژیكش لطمات جدی دیده باشد دیگر هیچ مشكلی با گفتگو قابل حل نیست و برای باز كردن ساده‌ترین گره‌ها متصدیان مجبورند به دندان متوسل ‌شوند. خوب دقت كنیم و ببینیم آیا در حال حاضر وضعیت نظام سیاسی ما این‌گونه نیست. این در حالی است كه استفاده از خشونت، حتی در مقابل تبهكاران، خبر از خطاها و كوتاهی‌های قبلی می‌دهد، چون همیشه اقداماتی در زمینه‌های اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و … هست كه اگر از پیش انجام شوند زمینه را برای اعمال خشونت از بین می‌برند یا به صورت معنی‌داری كاهش می‌دهند. دروازه‌بانی را در نظر آورید كه پس از یك هنرنمایی دیدنی مدافعان خود را مورد پرخاش قرار می‌دهد. منظور او این است كه اگر بنا باشد مرتبا هنرنمایی كند به زودی دروازه‌اش گشوده خواهد شد. منظور او این است كه مدافعان تنها زمانی كارشان را درست انجام داده‌اند كه او بیكارترین بازیكن میدان باشد. پایه جابرانۀ حكومت در حكم دروازه‌بان نظام سیاسی كشور است كه باید حتی‌المقدور بیكار باشد. اتكای بیش از اندازۀ یك نظام سیاسی بر پایۀ جابرانه‌اش خبر از سستی و ضعف در دیگر پایه‌ها خصوصا پایه ایدئولوژیك می‌دهد.

 

3 – واقعیت آن است كه مردم با تمكین در برابر اجبار دولت دست به یك معامله می‌زنند. به عبارت دیگر آنها در مقابل چیزهایی كه از دست می‌دهند چیزهایی هم به دست می‌آورند. اولین و اساسی‌ترین این امتیازات امنیت است. در مرحله بعد مردم به قاضی صاحب قدرتی نیاز دارند كه در دعاوی میانشان حكم كند. در عین حال كه مردم یك سرزمین همیشه به اقوام، قبایل، مذاهب، فرق و سلیقه‌های متكثر تقسیم می‌شوند قدر مشتركی نیز دارند كه لازم است نهادی از آن نمایندگی كند. این نهاد دولت است. آرزوهای مشترك مهم‌ترین عامل پیوند دهندۀ ملت‌ها هستند. باید كسی باشد كه تحقق این آرزوها (مثلا دسترسی به انرژی هسته‌ای) را پیگیری كند. اینها مهمترین كاركردهای عمومی دولت هستند كه در متون كلاسیك علوم سیاسی به صورت فهرست‌وار احصا شده‌اند. هر قدر حكومتی در ادای این عملكردها كارنامه‌ای ضعیف‌تر ارئه كند پایۀ عمومی‌اش سست‌تر خواهد شد – به عبارت دیگر مردم متقاعد می‌شوند كه در معامله با دولت زیان كرده‌اند – همچنان كه عملكردهای قوی در این زمینه موجب استحكام این پایه می‌شود.

 

با توجه به این نكات می‌توان وضعیت پایه‌ عمومی دولت در ایران را ارزیابی كرد. در حال حاضر كشور ما به لحاظ امنیت در شرایط متوسط و متعادلی به سر می‌برد. اما از نظر حكمیت در وضعیت خوبی نیست. علاوه بر فساد گسترده‌ای كه در افواه عمومی به سیستم قضایی نسبت داده می‌شود برگزاری دادگاه‌های سیاسی دو سال اخیر بخش اعظم اعتبار عدلیه كشور را از بین برده است و به نظر می‌رسد كه حكومت به اثرات محاكمه یك وزیر سابق با كت پیژامه، در حالی كه مردم او را نه گناهكار بلكه یك قهرمان می‌شناسند، در سست كردن پایه‌ عمومی‌اش توجه ندارد.

 

حكومت در تبلیغات خود به صورتی رفتار می‌كند كه گویی تنها یك سلیقه و نظر (سلیقۀ اقشار مذهبی، بلكه سلیقه بخشی از اقشار مذهبی) برایش اهمیت و بلكه واقعیت دارد و دارندگان سایر سلیقه‌ها در حكم جمادات هستند. باز این رفتار اشتباه‌آمیز بدون توجه به لطماتی است كه به پایه عمومی حاكمیت وارد می‌كند. چنین كاری مانع از شكل‌گیری هرگونه ارتباط عاطفی میان این سلیقه‌ها و حكومت می‌شود. اهمیت این امر زمانی روشن می‌شود كه حكومت نیاز به یاری طبقات مختلف مردم پیدا می‌كند. طبیعی است كه صاحبان این سلیقه‌ها نسبت به سرنوشت او بی‌تفاوت باشند یا از شنیدن خبرهای بد درباره آن خوشحال شوند، بلكه به تدریج پایگاهی برای دشمنان حكومت قرار گیرند.

 

علم سیاست حكومت‌ها را به دو نوع «دولت رستگاری» و «دولت رفاه» تقسیم می‌كند. در دولت رستگاری هدف نجات جهان است، حال آن كه در دولت رفاه هدف چیزی بیشتر از بهبود وضعیت معیشتی مردم نیست. آن چیزی كه حكومت‌ها را به سمت این یا آن نوع از دولت سوق می‌دهد وضعیت آرزوهای مردم است. حكومت ما در حال حاضر اصرار دارد كه در جبه دولت رستگاری ظاهر شود. حال آن كه دیگر آرزوهای مردم با چنین دولتی سازگار نیست. اتفاقاتی كه در تونس و مصر افتاد یا هنوز در یمن وبحرین و حتی سوریه جریان دارد، اگر سی‌ سال پیش روی می‌داد، حتی با این توجه كه جمهوری اسلامی كمترین نقشی در بروز آنها نداشته است، به استواری هرچه بیشتر نظام سیاسی ما منجر می‌شد – كما این كه حوادث كوتاه مدت آن زمان در حما و حمص سوریه كه به شدت سركوب گردید، علیرغم موضع موافق دولت این كشور نسبت جمهوری اسلامی، از سوی سیاسیون ایرانی به عنوان عمق استراتژیك پیدا كردن انقلاب تلقی شد. ولی اكنون تلاش‌های حاكمیت برای استفاده از این رویدادها در جهت تثبیت خود بی‌فایده است. این به خاطر تحول در وضعیت آرزوهای مردم است كه بیشتر با ایده دولت رفاه تناسب پیدا می‌كند.

 

در چنین شرایطی عملكرد قوه مجریه كاملا بدون توجه به بحران‌های سیاسی متوجه نظام است. بلكه این عملكرد به صورتی است كه می‌توانددر آینده نزدیك به بروز احساس عدم امنیت معیشتی در اقشار آسیب‌پذیر جامعه منجر شود – یعنی احساس كنند به زودی نخواهند توانست اولیه‌ترین نیازهای معیشتی خود را تامین نمایند. در جوامع قدیم امنیت جانی نخستین درخواست مردم از حكومت‌ها بود. در جهان جدید عدم امنیت معیشتی ظرفیت آن را دارد كه به راحتی جایگزین آن شود و همان نقش را در فضای سیاسی بر عهده بگیرد.

 

4 – سرانجام آخرین پایه دولت (حكومت) پایه خصوصی است. در هر نظام سیاسی قشر و گروهی وجود دارد كه به حاكمیت نزدیك‌تر است، به لحاظ سیاسی فعال است، برای حكومت از جان مایه می‌گذارد و متقابلا حاكمیت آن قشر را با اعطای امتیازات ایدئولوژیك و یا مادی عزیزتر می‌دارد. كیفیت روابط با این گروه پایه خصوصی دولت را شكل می‌دهد.

 

مهمترین پایگاه اجتماعی حكومت در ایران اقشار مذهبی هستند. علاوه بر آن آقای احمدی‌نژاد در طول شش سال گذشته تلاش وسیعی برای ایجاد پایگاه اجتماعی اختصاصی خود در میان اقشار حاشیه‌نشین به انجام رسانده است. در مرحله بعد در طول سی سال گذشته بار نظام سیاسی در ایران بر دوش گروهی از روحانیون، شخصیت‌ها، سیاستمداران، مدیران و عناصر فعال قرار داشته است كه می‌توان از آنها با عنوان جبهۀ انقلاب اسلامی نام برد.

 

ما می‌دانیم كه در جریان انتخابات سال 88 و حوادث پس از آن بخشی از اقشار مذهبی جامعه نسبت به حاكمیت مسئله‌دار شدند، اما برآورد این كه آنها چه حجمی از مذهبیون را تشكیل می‌دهند نیاز به بررسی‌های دقیق میدانی دارد كه امكان آن برای ما فراهم نیست. رسانه‌های دولتی اصرار دارند این عده را بسیار اندك جلوه دهند. با این وجود از آنجایی كه اقناع ایدئولوژیك ابزار اصلی برای جلب‌نظر مذهبیون تلقی می‌شود قاعدتا بحران در پایه‌ ایدئولوژیك حاكمیت، كه پیش از این مورد بحث قرار گرفت، باید در وفاداری این قشر نسبت به حاكمان اثرات جدی به جای گذاشته باشد. در اوایل اردیبهشت‌ماه شاهد اظهارات آقای سعیدی امام جمعه قم در مورد كیفیت خارق‌العاده تولد آیت‌الله خامنه‌ای بودیم كه بعدا وی مجبور شد در این مورد عذرخواهی كند. نمونه‌ای دیگر كه كمتر مورد بحث قرار گرفت خبر سایت شیعه آنلاین در مورد دیدار رهبری و امام زمان (عج) بود كه به فاصله چند روز پس از آن منتشر شد و چون مورد توجه و طعن مخالفان قرار نگرفت حتی تصحیح و تكذیب نیز نشد. پیش از آن سی‌دی «ظهور نزدیك است» رهبری را سید خراسانی و آقای احمدی‌نژاد را شعیب‌بن صالح معرفی كرده بود. بعد از آن كه محتویات این سی‌دی مورد انتقاد قرار گرفت آیت‌الله مصباح اعلام كرد كه مقام معنوی رهبری را بسیار بالاتر از سید خراسانی می‌داند. این‌گونه اظهارنظرها فی‌الواقع تلاش برای استفاده از ابزارهای غیرمتعارف جهت قانع كردن مخاطبانی است كه دیگر به مانند گذشته با ابزارهای عادی قانع نمی‌شوند.

 

اجمالا به خلاف آنچه در رسانه‌های رسمی وانمود می‌شود وضعیت حاكمیت در میان اقشار مذهبی به شدت وخیم است و اكثریت این گروه اجتماعی به لحاظ سیاسی منفعل شده‌اند. به نظر می‌رسد كه حكومت متوجه اهمیت این عدم انفعال و اثرات عمیقی كه از خود برجای خواهد گذاشت. در هر جامعه برخی از اقشار به لحاظ سیاسی فعال هستند و برخی دیگر غیرفعالند و ماهیت حكومت‌ها نسبت مستقیم با نوع اقشاری دارد كه به لحاظ سیاسی فعال محسوب می‌شوند. اگر با اقشار مذهبی معاشرت داشته باشید تایید خواهید كرد كه طی دو سال گذشته از فعال بودن سیاسی آنها كاسته شده است. همچنین اگر با اقشار طرفدار حكومت تماس‌ داشته باشید به روشنی مشاهده خواهید كرد كه این روزها آنها ترجیح می‌دهند درگیر بحث سیاسی نشوند، بلكه چه‌بسا آنها را خواهید دید كه با ادای پیشاپیش برخی جملات می‌كوشند موضع خود را از حكومت مستقل نشان دهند یا آن را پنهان كنند. این بدان خاطر است كه حكومت اقدامات بی‌محابای بسیاری انجام می‌دهد كه رفتارهایش را غیرقابل‌توجیه كرده است. مرگ هالۀ سحابی نمونۀ روشنی از این نوع است. چطور می‌توان كشته شدن دختری را در مراسم تشییع پدرش، احیانا بر اثر ضربه‌ای كه به پهلوی او اصابت كرده‌ باشد، و یا خاكسپاری شبانه او را، برای كسانی كه در طول عمر خود سالانه چند بار در مقابل شنیدن داستانی مشابه گریه می‌كنند توجیه كرد. یا مرگ مرحوم صابر در زندان. یا تغییر موضع حكومت نسبت به آقای احمدی‌نژاد در فاصله‌ای بسیار كوتاه و بدون وجود توجیهی كه اقشار حامی حكومت بتوانند آن را هضم كنند. در كارنامۀ دو سال گذشته حكومت به نمونه‌های فراوانی از این نوع برخورد می‌كنیم. واكنش طبیعی اقشار مذهبی و حتی حامیان پروپاقرص حكومت نسبت به این رفتارهای غیرقابل توجیه آن است كه اگر منافع شخصی نداشته باشند آهسته‌ آهسته خود را كنار بكشند. از طرف دیگر اقشار جدیدی از جامعه در جریان حوادث دو سال گذشته به لحاظ سیاسی فعال شده‌اند. این امر در درازمدت اثرات اجتناب‌ناپذیر خود را باقی می‌‌گذارد و موجب بروز تغییرات ماهیتی در نظام سیاسی كشور می‌شود.

 

به خلاف اصول‌گرایان كه از لحاظ اجتماعی در وضعیت مناسبی به سر نمی‌برند پایگاه اجتماعی اختصاصی كه آقای احمدی‌نژاد طی سال‌های گذشته برای خود تدارك می‌دید (اقشار حاشیه‌نشین) لااقل تا قبل از اختلافات اخیر با رهبری و مجلس دست‌نخورده مانده بود. می‌توان در مورد وسعت و سازمان این پایگاه و یا میزان اثرگذاری آن بحث و تردید كرد، اما برای كاهش محدودۀ آن در سطح مردمی (حتی پس از تحولات اخیر) دلیل كافی وجود ندارد. شاید مهمترین نقطۀ اتكای آقای احمدی‌نژاد در مجادلات اخیر همین پایگاه اجتماعی باشد. این نكته‌ای است كه در اظهارنظرهای حامیان او (وحتی خود او درحاشیه جلسه اخذ رای‌اعتماد در مجلس) می‌شد شنید.

 

اما وضعیت حاكمیت در میان آن گروهی كه ما از آنها با عنوان جبهۀ انقلاب اسلامی نام بردیم چگونه است؟ به نظر می‌رسد كه حوادث دو سال گذشته با سناریویی از قبل طراحی شده برای یك تسویه خشن در این جبهه آغاز شد، به صورتی كه احكام دستگیری بسیاری از زندانیانِ پس از انتخابات، در روز 19 خرداد سال 88 صادر شده بود، پس از آن جنبش سبز با انشعابی بزرگ در جبهه طرفداران نظام آغاز گردید و اینك حاكمیت كه دیگر در تسویه‌های درون حزبی شگرد پیدا كرده است دوباره صحبت از ناب‌گرایی و بیرون ریختن گروه‌های جدیدی از اردوگاه خود می‌كند. علاوه بر این حجم عظیمی از نیروها نیز، یا به علت كناره‌گیری و یا به دلیل به بازی گرفته نشدن، در صحنه سیاسی كشور تماشاچی هستند. نتیجه این امر ابتلای حاكمیت به نیروهای درجۀ چندم است.

 

توقعی كه از خواص می‌رود به مانند آن انتظاری نیست كه حكومت از عامه هواداران خود دارد. خواص باید دست بالا بزنند و هر كدام گوشه‌ای از بار زمین افتاده نظام را بگیرند و بلند كنند. وقتی (به هر علت) این اتفاق نمی‌افتد نظام علاوه بر اشتباهات در سیاست‌گذاری، كه در سه بخش قبلی به آن اشاره كردیم، دچار اشتباهات بی‌شمار ناشی از عدم كفایت در اجرا نیز می‌شود. بارزترین نمونه این عدم كفایت آقای احمدی‌نژاد است كه با در اختیار داشتن قریب به نیمی از درآمدی كه از آغاز اكتشاف نفت تا كنون از بابت صدور این ماده عاید كشور شد در هیچ‌یك از شاخص‌های مهم اقتصادی مانند رشد، تورم و بیكاری دست‌آورد ملموسی ندارد. نمونۀ دیگر آقای سعیدی امام جمعه قم است. اگر آیت‌الله جوادی به جای او بود هرگز مدعی تولد معجزه‌آمیز آیت‌الله خامنه‌ای نمی‌شد تا سپس (احتمالا پس از تذكر بیت رهبری) مجبور به عذرخواهی شود. مشابه همین تصحیح و پوزش را (باز قاعدتا پس از تذكر بیت رهبری) از آقای احمد خاتمی می‌شنویم كه در مصاحبه‌ای به تفصیل در مورد حمایت رهبری از آقای احمدی‌نژاد در انتخابات سال 88 داد سخن داده بود. اگر آقای هاشمی رفسنجانی به جای ایشان بود چنین خطایی را مرتكب نمی‌شد. نظیر همین مثال‌ها را در مورد آیت‌الله جنتی، حجت‌الاسلام صدیقی، آیت‌الله علم‌الهدی، حجت‌الاسلام طائب، سردار عزیز جعفری، آقای حسین شریعتمدار، آقای حسین‌ الله‌كرم، و …… می‌توان عنوان كرد، بلكه می‌توان ملاحظه كرد كه تقریبا در تمامی سطوح سیاسی، نظامی، امنیتی و مدیریتی كارآزموده‌ترین نیروهای نظام در مرخصی و یا بازنشستگی به سر می‌برند.

 

مسئله فقط عدم تمایل این نیروها به همكاری نیست. آنها اگر بخواهند هم به بازی گرفته نمی‌شوند. طی دو سال گذشته یكی از مهمترین ترجیع‌بندها در تبلیغات حكومتی گلایه از خواص بی‌بصیرت بوده است و این خود به روشنی كیفیت روابط خواص نظام با متصدیان امور را بیان می‌كند. «رهبری تنهاست» ظاهرا به این دلیل كه خواص حاضر نیستند نقش‌های ضروری خود را بر عهده بگیرند. اما نه! مشكل عمیق‌تر از این است. اصطلاح «خواص بی‌بصیرت» علت این عدم همراهی را نیز نشان می‌دهد: آنها نسبت به درستی سیاست‌ها و تحلیل‌ها تردید دارند، یا به قول حاكمیت از «بصیرت» لازم برای درك درستی این سیاست‌ها و تحلیل‌ها برخوردار نیستند.

 

«ما در این حوادث، مرجع بی‌بصیرت پیدا کردیم! یعنی به مراجع تهمت بی‌بصیرتی زدند. ائمه جمعه فراوان بی‌بصیرت پیدا کردیم! که شعار می‌دهند: امام جمعه ما، بصیرت بصیرت. این یک فاجعه است. اگر در قومی نخبگانش بصیرت نداشته باشند، پس تکلیف بقیه چه می‌شود؟ چهار جوان با انگیزه‌های خوب که بحثی درباره انگیزه‌های آنها نداریم، هر کس را متهم به بی‌بصیرتی می‌کنند و برای آن حدّ و مرزی قایل نمی‌شوند.» اینها درد‌دل‌ یك امام جمعه، نماینده ولی‌فقیه و نماینده مجلس خبرگان. اگر می‌توانستیم از جمع‌های خصوصی مدیران امنیتی كشور نیز خبر بگیریم احتمالا اظهارات مشابهی را می‌شنیدیم. همچنین جمع‌هایی از جنس‌های دیگر. همۀ اینها خبر از وجود بحران در پایۀ خصوصی نظام می‌دهد.

 

بیش از دو ماه است كه «جریان انحرافی» به مهمترین موضوع خبری در كشور تبدیل شده است. با توجه به بحران‌های اقتصادی و سیاسی كه كشور را تهدید می‌كند چرا تكلیف این موضوع یك‌سره نمی‌شود؟ بالاخره كشور برای مقابله با این بحران‌ها بیش از هر چیز دیگر به قوه مجریه قوی نیازمند است و رئیس‌جمهوری كه اكثر نزدیكان و همفكرانش دستگیر شده‌اند تقریبا وجود و عدمش مساوی است. اما علیرغم مشكلات شدیدی كه این وضعیت در كشور ایجاد می‌كند نه حملات كاهش می‌یابد و نه تكلیف دولت روشن می‌شود، زیرا علیرغم آنچه كه در ظاهر به نظر می‌رسد عمیق‌ترین گسل در پایه خصوصی نظام مربوط به روابط رهبری و رئیس‌جمهور نیست، بلكه مربوط به شكاف خاموش و ناگفته‌ای است كه میان جمع وسیعی از نیروهای باقی‌مانده برای نظام، روحانیون، اصول‌گرایان، نمایندگان مجلس، مدیران، فعالان سیاسی و … (خلاصه خواص بی‌بصیرت) و رهبری به وجود آمده است. اگر لازم شود می‌توان با ارائه شواهد روشن ابعاد این شكاف را تبیین كرد، اما این یك شكستگی دردناك است كه فشار آوردن بر روی آن طبیبانه نیست.

****

با استفاده از مهرهای محرمانه وخیلی محرمانه وجود بحران سیاسی در كشور تكذیب می‌شود، بحرانی كه دیگر حتی ساكنان روستاهای دورافتاده و زن‌های خانه‌دار نیز وجود آن را لمس می‌كنند. چه باید كرد؟ از كسانی كه در حوادث دو سال گذشته رنجیده شدند می‌شنویم كه رویداد این روزها مكافات آن روزهاست. به عبارت دیگر از آنچه كه می‌گذرد خوشحالند. حال آن كه همه ما در یك كشتی نشسته‌ایم. و حتی یك بند انگشت‌ پیشرفت به سوی آرزوهایمان یك بند انگشت پیشرفت است. و آرزوی ما جاه‌طلبی برای من یا او نیست، بلكه می‌خواهیم این آب گل‌آلودی كه به ما می‌نوشانند زلال شود و این بحرانی كه دارد همه چیز كشور را به سوی نابودی می‌برد آرام گیرد. ( آیا سازشكارانه‌تر از این هم ممكن است؟)

 

مهندس موسوی می‌گفت اگر جریان‌هایی از آب زلال، هر قدر هم باریك، به سوی این آب تیره باز شود رفته رفته كدورت‌ها را از بین خواهد رفت. قرار نیست كه ما منتظر بمانیم تا طرف مقابل این كار را آغاز كند. منتهی طرف مقابل خودش كه این كار را نمی‌كند، تحمل انجام آن از طرف ما را هم ندارد. از نظر او مشكل یك چیز بیشتر نیست: نافرمانی یك عده یاغی، و به قولی باغی. خوب! این كه مشكل غیرقابل‌حلی نیست. با هوای نفستان مخالفت كنید تا همه از شما اطاعت كنند. مگر روایت نكردید كه «من كان ….. مخالفا علی هواه ….. فللعوام ان یقلدوه» كسی كه …. و با هوای دلش مخالفت می‌كند …. برای عامه مردم (جایز) است از او تبعیت كنند. چرا ایمانی را كه به این روایت دارید آزمایش نمی‌كنید؟ اگر چای شیرین میل دارید چای تلخ بنوشید، یا اصلا چای نخورید. اگر میلتان فرمود كه بیگناهان را زندانی كنید به مخالفت با آن برخیزید، بلكه آن هوسی را كه امر به سركوب دیگران می‌كند حبس كنید تا مردم به قید اطاعت شما درآیند.

 

برای حل مشكلاتی كه به وجود آمده است نخستین كاری كه باید انجام شود آسیب‌شناسی است. این مقاله را به عنوان تلاشی در این زمینه به برادرانی كه می‌خواهند سر به تن‌ ما نباشد هدیه می‌كنیم، شاید فراستشان طلوع كند و به احترام روایت امام صادق (ع) ما را به عنوان بهترین دوستان خود برگزینند. احب اخوانی من اهدی الی عیوبی.

 

آیا آنها چنین كاری خواهند كرد؟ احتمالا نه! بلكه به مانند گذشته هر چه را كه گفته‌ایم از صدر تا ذیل تكذیب می‌كنند. مگر از قول امام جمعه كاشان نشنیدند كه تكذیب آنچه حقیقت دارد گناه كبیره است و در مكتب اسلام كسانی كه مرتكب این جرم شوند هشتاد ضربه شلاق می‌خورند. آیا شما دایرۀ اجرای احكام دارید و دین هستی ندارد؟ به چهرۀ خود بنگرید و آن را با عكس‌های دو سال پیش، بلكه شش‌ ماه پیش مقایسه كنید. شما رنج‌دیده و خسته هستید. چرا برای خودتان چند روز مرخصی درنظر نمی‌گیرید. چرا برای چند روز دست از این گناه كبیره برنمی‌دارید و به گرده‌های آسیب‌دید‌‌ۀتان استراحت نمی‌دهید.

 

در این شرایط ما باید صبر كنیم. آخرین پیامی كه مهندس موسوی برای ما فرستاد صبر بود: «صبر، صبر، صبر». به نظر می‌رسد در دنیا چیز ارزشمندی وجود نداشته باشد كه بدون صبر به دست بیاید، یا بدون صبر ارزش آن شناخته شود. در جریان انقلاب آرزوهای مردم با سرعت، بلكه با عجله‌ای غیرقابل‌پیش‌بینی محقق ‌شد، اما هنوز یك هفته از پیروزی نگذشته بود كه دردسرها آغاز شدند. اگر دقیق نگاه كنید مشاهده خواهید كرد كه همان نیروی عظیم این بار دست بالا زده است تا نخست دردسرهای بعدی را چاره كند. جا دارد به او اعتماد كنیم. اگر به درستی نیت‌های‌مان اطمینان داریم جا دارد كه به آفریدگار مردم هم اعتماد داشته باشیم. او كسی را كه دوست نداشته باشد نمی‌آفریند، و كسی را كه دوست داشته باشد تنها نمی‌گذارد. او دندانی نمی‌آفریند مگر آن كه نانی می‌آفریند، و خواسته‌ای در جان مردم متولد نمی‌شود كه او نخواسته باشد. منتهی او از كنه تقاضای ما آگاه‌تر است. ما از او باران می‌خواهیم، اما او نگاه می‌كند و می‌بیند كه ما باران نمی‌خواهیم بلكه نان می‌خواهیم، و نان نمی‌خواهیم بلكه شكم سیر می‌خواهیم، و شكم سیر نمی‌خواهیم بلكه رفاه می‌خواهیم و رفاه نمی‌خواهیم بلكه بی‌نیازی می‌خواهیم. خوب است كه او كدامیك از این درخواست‌ها را اجابت كند.

 

او از ما صبر می‌خواهد. بزرگی در تمجید از كسی گفته بود فلانی ندارد خوش است؛ یعنی خوشحال است كه ثروت و شهرت و مقام ندارد. ما هم جا دارد به خاطر آنچه كه نداریم خوشنود باشیم. آیا دوست داشتید كه غالب بودیم و تنها گناه مرگ یك هالۀ سحابی یا هدی صابر بر گردن ما قرار می‌گرفت؟ اگر عجله كنیم، اگر صبر نكنیم ……

 

از دادسرا تماس گرفته‌اند كه باید برای تحمل كیفر به زندان بروم. در زندان كه بودم دوستان آرزو می‌كردند یك شب بخوابند و فردا صبح بشنوند كه همه چیز تمام شده است. به زندان، بلكه به چنین خوابی فرو می‌روم، در حالی كه می‌دانم زمانی كه بر خواهم خاست آسمان روشن‌تر است.

===

پی نوشت:

1 -«تحول سیاسی نتیجۀ تضعیف یكی از پایه‌های دولت و تكیه بر روی پایۀ دیگراست. به عبارت دیگر بحران سیاسی (در وجه اجبار)، بحران مشروعیت (در وجه ایدئولوژیك)، بحران كارآبی (در وجه تامین خدمات عمومی) و بحران ناشی از زوال حمایت اجتماعی از دولت (در وجهه تامین منافع خصوصی) دولت‌ها را وادار می‌كند تا برای تثبیت و تحكیم قدرت خود به سیاست‌های دیگری روی آورند و چهرۀ دیگری به خود بگیرند.» حسین بشیریه، آموزش دانش سیاسی، نگاه معاصر ۱۳۸۰ ص ۱۱۸

مطالبی درباره/از بهشتی شیرازی: