میرحسین، رهنورد؛ وضعیت جسمی نگران کننده، روحیه قوی، برخوردهای تهدیدآمیز ماموران با خانواده
چکیده :من که مدام نمی بینمشان و به هرحال دیدارها هم محدود بوده چون اونها زندانی هستند. اما از روی ظاهر می توانم بگویم که نسبت به ملاقات های اخیر، دفعه آخر متوجه رنگ پریدگی و لاغری شدید و ناگهانی دختر و دامادم شدم. و این از نظر من که مادر هستم پنهان نبود. من نمیدانم واقعا بر آنها چه گذشته است. البته خودشان برای اینکه ناراحتی ما را دیدند و خواستند من را از نگرانی در آورند گفتند گاهی روزه می گیرند. اما بی شک دلیلش این نمی تواند باشد و تغییر ناگهانی ظاهری آنها و رنگ کاهی پوست و از دست دادن وزنشان به شدت نگران کننده است....
کلمه- زهرا صدر: «خانهی موسوی و رهنورد را به زندانی با دیوارهای بلند آهنی برای آنها تبدیل کردند.» این، مشاهدات برخی از کارمندان نهاد ریاست جمهوری، پزشکان و بیماران بیمارستان شهید شوریده است که روبهروی کوچه اختر قرار دارد؛ کوچهای که منزل موسوی در آن واقع شده است.
یاد آر روزهای سردی را که دلگرم بودیم بانوی سبزی که گاه مخفی و بیشتر پس از درگیر شدن با مامورین امنیتی از خانه بیرون می زد و با هزار زحمت، خودش را به جمع های منتظر می رساند.
رهنورد برای اصرارش بر حق جویی، برای مبارزه بر تبعیض ها ، برای قرآن پژوهی اش، محبوبیتش بارها به باد تهمت وتوهین گرفته شد. هنوز زمان طولانی نگذشته است از آن روزی که درصحن دانشگاه الزهرا، به ناروا روسری از سرش کشیدند. در صحن علنی مجلس عکسهای خصوصیش را پخش کردند. سالها اجازه چاپ کتابهایش را ندادند با اندیشه اش به ستیز پرداختند در طول مبارزات جنبش سبز. با گاز فلفل و اشک آور به او حمله ور گشتند، با ضربات باتوم کبودش کردند یا در خیابان برسر او تاختند و و بی ادبانه به سوال و بازجوییش کشیدند. دست آخر چه سبک فکرانه بعداز چندین بار تهدید بر اخراج، از ورودش به دانشگاه تهران جلو گیری کردند بعد از آنهم چنانکه رسمشان بود و هست، به دروغ پردازیهای خود در این زمینه ادامه دادند و از این طریق به آرام کردن دلهای بیمار خود پرداختند.
تمام آن روزها، زمزمه های نگران مادر بدرقه ی راهش بود و نگاه های سکوت پدر به یاد تمام مجاهدت های جوانی، ستایشگر استحکام قدومش بود.
امروز تقویم می گوید از زندانی کردن میرحسین و رهنورد صد و چهل روز گذشته است. اما دل بی قرار مادر شمردن نمی داند. دل بی تاب مادر کوچه ی بن بستی می شناسد که با دیوار و نرده هایی آهنی و سیاه، زندان شده است. دل نگران مادر، دختری را می شناسد که دیگر پشت زنگ تلفن حالی نمی پرسد و درآستانه ی در خانه مادری ظاهر نمی شود.
امروز نیز او را در خانه خودش زندانی کرده اند. به دروغ می گویند آزاد است و سرگرم فعالیتهای هنری و اما دغدغه این روزهای خانواده نگران او است که نکند این پدر پیر تن وجان فرسوده چون اسماعیل پدر میرحسین تشنه دیدار فرزند ارشد و چشم به در دوخته از میانشان رخت بربندد.
مادر زهرا رهنورد همان بود که انتظار می رفت، استحکام صدایش، یاد آور فریادهای بانوی سبز ایران بود و غم پنهان شده در گفتارش، درد مادران دیگر اسرای سبز را تداعی می کرد. صحبت کردن و مصاحبه با مادری پیر در این شرایط ساده نیست. مادری که خانواده اش در معرض تهدیدهای مختلف هر روز نگران تر از قبل منتظر خبری نشسته اند.
او این ماه ها شاهد ضعف جسمانی و کاهش وزن شدید دختر و دامادش بوده است که در دیدار آخر کاملا مشهود و نگران کننده بوده است. همچنین براین باور بود که کل این روند غلط بیشتر به آدم ربایی شبیه بوده است.
در باره وضعیت میرحسین موسوی و زهرا رهنورد گفت و گویی را با خانم نواب صفوی مادر پیر خانم رهنورد انجام داده ایم که با هم می خوانیم:
از آخرین خبری که از آقای مهندس و خانم دکتر دارید برای ما می گویید؟
حدود دو هفته پیش با داماد و دخترم ملاقات داشتم. و آنها هم روحیه ی خیلی خوب و قوی داشتند، محکم، مثل همیشه.
آزادی عمل در این دیدارها چقدرهست؟ مثلا فرزندان دیگرتون هم که به هرحال دلتنگ هستند می تونن باشن؟
ملاقات بدون هماهنگی قبلی بوده و به همین دلیل یکی دو بار اتفاقی فرزندان دیگرم هم حضور داشته اند.
در ملاقات می توانید راحت صحبت کنید؟ فکر می کنید چقدر فضای آن با واقعیتی که در آن محصور هستند تطابق می کند؟
من یک مادرم و حتما راحت صحبت خودم را می کنم. البته حرف های سیاسی نمی زنم چون شنیدم که به بچه ها هم گفته اند در دیدارها حرف سیاسی نزنند که در غیر این صورت همین دیدارهای محدود کوتاه هم قطع می شود تمام دیدارها هم با حضور تعداد خیلی زیادی از مامورها انجام می شود. یک عده داخل هستند خانم و آقا یعنی آنها هم در زوایای مختلف کنار ما می نشینند. در فضای بیرون هم که خب من تابه حال نشمرده ام اما خیلی زیاد هستند.
من هیچ اطلاعی درباره اینکه در جاییکه حصر هستند چگونه زندگی می کنند ندارم و بعید می دانم که کسی هم اطلاعی داشته باشد. البته این را هم بگویم که بعد از یک ماه و نیم بی خبری چندباری خیلی کم به من و همسرم تلفن کرده اند.
ملاقات دخترخانمها به چه ترتیبی است؟ مرتب می توانند به ملاقات بروند؟ و تعریفشان از ملاقاتها چه بوده است؟
متاسفانه باید بگویم که نوه هایم یعنی دخترها به مدت طولانی از پدر و مادرشان بی خبر بوده اند و برای 3 ماه اول که تقریبا ملاقاتی نداشته اند حتی یکبار بیش از 50 روز تمام خانواده به طور مطلق از آنها بی خبر بودند. جز چند دقیقه بالای سر پدر مرحومِ آقای موسوی. ولی در 40 روز اخیرملاقات های محدودی صورت گرفته است که آنهم با حضور مامورهای خانم و آقا و دوربینهای متعدد نصب شده در محل بوده است.
طفلک نوه هایم با من زیاد صحبت نمی کنند. چرا که صحبت کردن راجع به این قضیه با کنترل دائمی مکالمه ها و دیدارهای خانوادگیمان سخت است در ضمن آنها نمی خواهند مرا نگران کنند. اما حتما بودن نیروهای امنیتی و کنترل کردن و بازرسی بدنی دختران ایشان و حتی مواد خوراکی که برده اند و لوازم نوه های دختر و دامادم برایشان خیلی آزاردهنده بوده است. حتی وقتی بچه ها می روند موهای سر آن ها را هم گشته اند که ببینند چه چیزی قایم کرده اند. گل سرشان راباز کرده اند. آخر این رفتار درست است؟
برخورد ماموران با شما و دختران آقای موسوی و خود مهندس و همسرشان چطور است؟
در ظاهر که محترمانه، اما واقعیتش تهدید امیز است. مثلا دختر من نمی تواند یک کلمه به من خصوصی چیزی بگوید، چشم های آنها مرتب روی ماست که ببینند کی چه می شنود و چه جواب می دهد. همیشه هم می گویند خبر ندهید، تهدید می کنند و می گویند سکوت کنید. اما تا کی؟
وضع روحی خانواده ، دخترهای مهندس چه؟ آیا آنها مشکل خاصی ندارند؟
آن ها هم مثل پدر و مادرشان روحیه ی مقاومی دارند. اما همگی ناراحتند از اینکه در چنین مخمصه گرفتار شده ایم. من یک مادرم. پدرش هم که بیمار است و من می ترسم اتفاقی بدی برایش بیفتد. مثل اتفاقی که برای موسوی بزرگ افتاد. امیدوارم همچین اتفاقی نیفته و سایه ی ایشون همچنان بر سر ما باشد.
از وضعیت جسمی خانم رهنورد و آقای موسوی چه خبری دارید؟
من که مدام نمی بینمشان و به هرحال دیدارها هم محدود بوده چون اونها زندانی هستند. اما از روی ظاهر می توانم بگویم که نسبت به ملاقات های اخیر، دفعه آخر متوجه رنگ پریدگی و لاغری شدید و ناگهانی دختر و دامادم شدم. و این از نظر من که مادر هستم پنهان نبود. من نمیدانم واقعا بر آنها چه گذشته است. البته خودشان برای اینکه ناراحتی ما را دیدند و خواستند من را از نگرانی در آورند گفتند گاهی روزه می گیرند. اما بی شک دلیلش این نمی تواند باشد و تغییر ناگهانی ظاهری آنها و رنگ کاهی پوست و از دست دادن وزنشان به شدت نگران کننده است.
خوب این مساله ی خیلی مهمیه…. اصلا وضعیت پزشکی آنها چطور است؟ قبل و یا بعد از زندان شما خبر دارید؟ مثلا آیا تحت نظر پزشک خاصی هستند؟
دخترم و دامادم پیش از این سالم سالم بودند و همه هم این را می دانستند. اصلا اگر غیر از این بود که نمی توانستند اینهمه فعالیت و جنب و جوش در این دو ساله داشته باشند. الان را طبیعتا نمی توانم بگویم، فقط از روی ظاهر و جسمشان می توانم قضاوت کنم. این نگرانی البته برای دخترانش و بقیه اعضای خانواده هم پیش آمد و همه پیگیر شدند. اما آنها گفتند که خودمان دکتر داریم و پیگیری میکنیم. ولی پزشک از طرف ما نبوده است. معلوم است که تا زمانی که پزشک از طرف ما نباشد نگرانی ما همچنان باقیست.

یعنی خانواده مشخصا خواسته اند که این موضوع پیگیری شود و توجهی نشده است؟
بله دخترها و خانواده دامادم خواسته اند و بارها اصرار کردند ولی هر بار بهانه ای آورده اند و گفته اند ما خودمان دکتر خودمان را می بریم و ظاهرا هم دکتر از طرف خودشان برده اند.
نکته ی نگران کننده این است که دامادم( مهندس موسوی) پیش از این گفته بود که تنها در یک بیمارستان رسمی حاضر به انجام چکاپ است. یک بار هم اوایل حصر ظاهرا خواسته اند پزشک بیاورند که دخترم گفته بوده در همان بیمارستان ویزیت بشود و اگرنه راضی نمی شوم… اینها برای من نگرانی می آورد. روزهای سختیست… من مدام به این فکر می کنم که تا قبل از زندانی شدن، آنها هر دو در وضعیت سلامتی کاملا مناسبی بودند و این را همه خبر داشتند. اما بار آخر واقعا ما دچار شوک و نگرانی شدیم به خصوص اینکه اجازه نداده اند یک دکتر شناخته شده و قابل قبول از طرف خودمان به وضعیت سلامتی آنها رسیدگی بکند.
همه ی ما نگران شدیم با این خبر… هیچ خبری نیست که تا کی می خواهد این وضعیت ادامه داشته باشه؟
نه. هیچ خبری نیست. و هیچ معلوم نیست علت این زندان بی دلیل چه بوده است و تنها خبری که ما داریم وجود چند در و دیوار در یک کوچه کوچک است. نوه هایم می گویند که کوچه را با چند دیوار بلند آهنی مسدود کرده اند و هیچ کس هم نمی داند اصلا داخل این محدوده چه میگذرد؟ چه تعدادی نیرو هست و آیا نیروها اصلا داخل خانه مقیم هستند یا خارج از آن و تا کی قرار است ادامه پیدا کند. البته باید تذکر بدهم که من این را حبس و حصر نمی دانم. این دقیقا آدم ربایی است. دختر و داماد من که کاری نکردند که زندانی شوند اینها جز خدمت به کشورشان هیچ کاری نکردند.
نظر خانم رهنورد و آقای موسوی درباره ی این مسائل چیست؟
آنها راجع به این قضیه حرف خاصی نزده اند. زیرا همانطور که گفتم در دیدارهای کوتاه ما مثل هر زندانی دیگری فضای این حرفها نیست. من خودم مواظبم سوالی نکنم که گرفتاری ایجاد شود. اما خوب با توجه به زندانی شدن پسر بزرگم سال قبل که در راستای همین اتفاقات بود یاد گرفته ام که صحبت هایم چگونه و در چه مواردی باشد.
شما( یا اعضای خانواده ) تا حالا با بازجوها یا نیروهای امنیتی صحبتی داشته اید؟
البته من نه اما بارها دخترهای مهندس، نوه ها و بقیه اعضای خانواده بطور رسمی و غیر رسمی تلفنی و حضوری بازجویی شده اند و یا تحت فشار و تهدید قرار گرفته اند، تهدیدهای شغلی وجانی. و حتی توهین های آزار دهنده ای که نه تنها کلامی بلکه بدنی هم بوده است.
خواسته ی آن ها چیست؟
خواسته اصلی آنها که از همه پوشیده است. اما حتما یک از خواسته های بزرگ آنها سکوت کردن همه اعضای خانواده است. که همین هم به شک ما درمورد وضعیت زندگی و سلامتی آنها دامن می زند. شاید هم با سکوت ما برنامه های دیگری هم دارند.
تا حالا پیشنهاد یا راه حلی از سوی حکومت یا نیروهای امنیتی به خانواده شده برای حل این مسئله؟
البته که نه. چون خودشان می دانند راه حلی هم جز آزادی سریع آنها و جواب دادن به این 5 ماه زندانی بودن بی دلیل دختر و دامادم نیست همه می دانند داماد و دخترم جز خیرخواهی در این سالها برای مردم و کشور چیزی نخواسته اند و از همه زندگیشان هم گذشته اند. دخترو دامادم برای مردم از هیچ کاری دریغ نمیکردند و حتی از ما هم کمک می گرفتند. این جواب تلخ و دردناکیست برای من که ناظر زندگیشان بوده ام و همه ی کسانی که حقیقت را دیدند و می دانند.
دختر شما یکی از زنان فعالی بود که در این دو سال خانواده های زندانیان را تنها نگذاشت و همین دیدار ها و سر زدن های خانم دکتر همیشه بدخواهان را خشمگین می کرد، در این چند ماه برخورد مردم و خانواده های زندانیان سیاسی و فعالان سیاسی با خانواده ی موسوی و رهنورد چطور بوده است؟
خیلی صمیمانه. البته من دیداری با کسی نداشته ام یا صحبتی. بیشتر احتیاط می کنم. اما هرجا می رویم همه احوالپرسند و نگرانند در کوچه خیابان محل همه جا هرکسی که متوجه می شود خیلی ابراز دوستی و محبت ونگرانی و ناراحتی و خشم از این وضع می کنند.
با توجه به فضای تبلیغاتی و دروغ هایی که درباره ی این زندان گفته می شود که ایشان اصلا در حصر نیستند ویا فعالیت روزمره یا هنری عادیشان را فقط تحت مراقبت ادامه می دهند، از همینجا صحبتی با مسببان این ماجرا ها دارید؟
هیچ معلوم نیست تا کی آن ها باید در این وضعیت آنجا بمانند. مگر اینها جز خدمت به مردم و خانواده های زندانیان سیاسی کاری کردند؟ اول از همه باید بگم که حتی اگر برفرض محال هم چنین بود یعنی آنها در امن و آسایش هم بودند که نیستند خود نفس زندان کردن بیگناهان و قطع ارتباطشان با همه انقدر بد هست و اسیر بودن انقدر دردناک هست که لازم به توضیح نیست. اما خطاب من با کسانیست که این دستور را داده اند یا اجرا کردند. برای من رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون.
از دیگر سو سخنی با مردمی که این مصاحبه رو می خوانند دارید؟ نکته ای وجود دارد که لازم باشه در اختیار مردم قرار گیرد؟ در آخر هم اگر صحبتی هست بفرمایید
تشکر میکنم از شما که جویای حال من شدید. من خودم بیمارم و نگران دختر و داماد خوبم هم هستم و شوهرم که به شدت مریض احوال و رنجور است و بی تابی هایش برای خانم رهنورد ما را نگران و متاثر کرده است و تشکر میکنم از همه ی مردمی که یا همدرد ما هستند یا درد مارا درک می کنند.
مرتب به من آشنا و غریبه زنگ می زنند و می پرسند از آقای مهندس چه خبر از خانم دکتر چه خبر؟ من هم می گویم همان خبری که شما دارید را ما هم داریم. خیلی نکته ها هست اما فعلا نگفتنش بهتر است.
آرزو دارم روزی همه ی کسانی که دربند هستند روزی پیش خانواده هایشان برگردند و خانه هایشان دوباره روشن شود. من فقط برای دختر خودم دعا نمی کنم. امیدارم همه ی آنهایی که به هر علتی در بازداشت هستند و به آنها ظلم و ستم می شود زودتر آزاد شوند. ان شاالله خبر آزادی همگی را بشنویم که حتما همه خوشحال می شویم.














این مصاحبه چنان من را مصمم کرد که تا ازادی ایران عزیز از پای نخواهم ایستاد یا علی مدد
من به عنوان یه ایرانی به خاطر در بند بودن این عزیزان شرمنده خانواده محترمشون هستم
انشا… خدا صدای مارو می شنوه
خدا خدا
چرا باید همیشه ما روز خوش نداشته باشیم؟
غرور ملی رو ازمون گرفتن،عزت و شرفمون رو گرفتن،دین و ایمونمون رو ازمون گرفتن،خدا خدا
این دین کاملته؟
این دینه که ازش حرف می زدی و نویدش رو دادی؟ که افرادی که خودشون رو پیرو اون می دونن به خودشون اجازه هر کاری بدن؟
کجایی؟داری می بینی چیکار می کنن؟
پس چرا ساکتی؟
دیگه چی می خوای؟
خیلی دلم گرفته بود ببخشید
به امید ایرانی سبز و آزاد
یادمان نرود که میرحسین و همسرشان بخاطر وطن و مردم خود در زندان دیکتاتور گرفتارند
تنها چیزی که من رو خوشحال می کنه اینه که می دونم حبس رهبر مخالفان جزو اشتباهاتی است که فقط حکومت هایی انجام می دهند که دچار بحران مشروعیت شدند و در حال سقوطند.
اطلاع رسا نی
اطلاع رسانی
اطلاع رسانی
اطلاع رسانی
salam bar Moosavi
dorud bar Karrubi
zendeh o payandeh bad KHatami
zendaniane siasi ra azad konid
be habse khanegie mohandes moosavi, hojatoleslam karrubi va hamsaraneshan khatemeh dahid
مهندس موسوي صير داشته باش .روز ما هم فرا ميرسد.
مادر جان.
ظلم رفتنی است.
انشالله با هم آزادیشون رو جشن می گیریم.
ما جنبش سبزیم و علمدار حسینیم//همه با میرحسینیم
خدایاااااااااااااا ، ریشه ظلم و بکن………..
بخدا تحمل این بی غیرتی را دیگر ندارم یه کاری بکنیم
تنهایی درد یزرگیه و انسانهای تنها همیشه در سکوت و مظلومیت از درک نکردن افکارشون و شنیده نشدن صداشون می رنجند.ما تنهاشون گذاشتیم حالا هممون باید این عذاب وجدان و این درد رو متحمل شیم.این حقمونه…….
حکومت با کفر باقی می ماند ولی با ظلم نه ” این وعده خداوند است “
تنهایی درد بزرگیه و انسانهای تنها همیشه در سکوت و مظلومیت از فهمیده نشدن افکارشون و شنیده نشدن صداشون دردمند هستند.ما تنهاشون گذاشتیم و حالا باید این عذاب وجدان و درد روحی بزرگ رو متحمل شیم،این حقمونه….
درود بر مهندس
انشالله باشی و بینی که صبح سپیده چقدر نزدیک است
تاریخ را امثال شما خواهند ساخت
اي مردم خواب و خواب نما تا كي ميخواهيد به اين جهل و ناداني ادامه دهيد عرب ها بيدار شدند ولي شما هنوز خوابيد و جاهل
از سايت خوب كلمه براي مصاحبه با مادرزن مير محبوب ملت ممنونيم
كاش مصاحبه اي هم با دختران ميرحسين را هم انجام دهيد
باید یک ضرب الاجل به حکومت برای آزادی این عزیزان بدیم…… اگه کاری نکنیم دیر میشه…..
خیلی دلمان برایشان تنگ است.
خدا اين ظالمان را لعنت کند . بايد براي يک حرکت اعتراضي برنامه ريزي کرد .
اللهم العن یزید خامسا
دور نباشد روزي كه، همكساني كه در راه حقو حقيقت واستيفاي حقوق مردم متعرض حكومت شدند،به وعده ونصرت الهي اميدوار باشند. درود بر موسوي و رهنو.رد وساير عزيزان والبته كه بايد افشا گري كرد و همتي مضاعف تا آزادي اين عزيزان.
شرمنده ام و متاسف که مهندس موسوی و خانوم رهنورد برای مردمی که برای آزادی و نجاتشون حتی حاضر نیستن در حد نریختن یه قبض بهای مبارزه رو پرداخت کنن اینطور ارن پایمردی می کنن
خدا خودش میدونه ظلم این ظالم ها رو چجور جبران کنه،همین روزا به درد سرطان میمیره!!!!!!!!!!
باید به پدر و مادر این بزرگواران بگوییم:شرمنده و رو سیاه ,,,
شرمنده ایم!!!!!!!!!!!!!!!!همین
خدا میرحسین و همسرش رو حفظ کنه و به ما هم کمی غیرت و شجاعت بده.
دوستان فراموش نکنید که عزیز دلمان میر حسین گفت ارتش ما مقاله ها وتصاویر بیدار کننده است مشکل ما ان قسمت جامعه است که دسترسی به اینترنت ندارند اسلحه ما پرینتر است باور کنید اکثریت خاموش جامعه وحتی مخالفانمان با دیدن این تصاویر جنایات حکومت ویا خلاصه ای از سخنان ایت الله دستغیب ویا کاریکاتورهای زیبا که به وفور در سایت جرس هست وفقط خودمان هستیم که میبینیم به جامعه منتقل کنیم ======یک برگه در مسجد یا پیاده رو یا اتوبوس جا بگذارید===آنهم در زمانی که بین خودشان اختلاف است وبحران انتخابات در پیش دارند حداقل موجب دلسردی دشمنان وتقویت روحیه دوستان میشود
دیکتاتور واعوان وانصارش بدانند: آتش تفته نکند با سپند/آنچه کند آه دل دردمند. بخدا آنروز خیلی نزدیک است که ظالمان و عمله آنها درپیشگاه دادگاه مردم سرافکنده ایستاده اند وجوابی برای مردم ندارند.
این روزا که این عزیزان درحصرند همش یاد این شعاری میافتم که اون روزا میدادیم : ” موسوی دستگیر بشه ایران قیامت میشه ” واقعا من که شرمنده میشم ببخشید مارو یا حسین میر حسین
سلام و درود بر میر حسین عزیز و همسر گرامیش
ما را به قرص نانی فریفتند
ما اهل کوفه ایم همین.
مصدق زمان میرحسین عزیز در حسرت دیدار تو اواره ترینم… یاحسین میرحسین
فقط میتونیم بگیم :
مادر
شرمنده ی دختر و دامادت هستیم
ایا پخش کردن عکس و ابروریزی نسبتی با اسلام داره؟؟؟؟
مردم رهبران سبز را کنار نگذاشتند اما رســـانه هــای سبز بعد از یک مدت طولانی از میرحسین نام بردند ما نباید این حصر را عادی بدانیم …
مردم رهبران سبز را کنار نگذاشتند اما رســـانه هــای سبز بعد از یک مدت طولانی از میرحسین نام بردند ما نباید این حصر را عادی بدانیم …
دوستان کلمه ای کاش کمی صدایمان به گوشتان می رسید
این قدر بشینیم تا خبر بد دیگری هم بشنویم
از روز اول اگر میگفتند مقابله به مثل کنیم به جای راهپیمایی سکوت الان این وضعمون نبود
کاش روز اول تاکید میکردن هیچ کس دست خالی بیرون نیاد و همه از خودشون دفاع کنن
الان دیگه کاری از دست کسی بر نمیاد همه رو یا گرفتن یا کشتن یا ترسوندن
یه چشممون اشکه یکی خون
چیکار میتونیم کنیم آخه؟
:(
با سلام به قامت استوار ولی رنجور میر حسین موسوی با شرف و وجدان و کروبی شجاع و همسران دلیر و از جان گذشته
متاسفانه برخی دوستان مردم سبز اندیش را نکوهش می کنند که ما برای آزادی اینها چه مردیم؟خوب دوستان عزیز حتما به یقین رسیدید که ما با حکومتی مواجه هستیم که روی معاویه را در حکومت داری سفید کرده است.اینها اوج خشونت و سرکوب را در قبال مردم معترض نشان دادند. در این میان نقش خاتمی خیلی مهم است که متاسفانه آن طور که باید و شاید قاطعیت و جسارت موسوی و کروبی عزیز را ندارد و یا با آرامش درصدد حل مشکلات است.خوب سیاست کسب امتیاز و آزادی زندانیان یک کار ارزشمند است, اما این شخصیت ذاتی اوست که به خاطر روحیه فرهنگی و طبع آرام ایشان نمی توان بر او خرده گرفت.واقعیت آن است که من بارها و بارها در همین صفحه به برنامه موثر نافرمانی مدنی که می توان به روش های گونتگون حاکمیت ظلم و جور را به عقب نشینی وادار کرد اشاره کردم. اما نمی دانم چرا دوستان سبز و شورای هماهنگی اقدامی در این خصوص نمی کند.
دوستان به خدا ظالم 1 اپسیلم از مواضع فرعونی خود عقب نمی نشیند. قطعا به عنوان کسی که لااقل شناخت نسبی از جنبش سبز و جامعه فعلی دارم بهترین گزینه اجرای نافرمانی مدنی است.باید شبکه وبلاگ نویسان سبز و فضای مجازی این استراتژی را انتخاب و بر راه های متعدد آن که از الله اکبر شبانه تا اتو زدن به برق در یک ساعت می شود ووو متمرکز شوند.
سایت محترم سبز خواهش می کنم مطالب این دلسوزان نجات میهن و سربازان آگاهی بخش موسوی و کروبی عزیز را دلسرد نکنید.مطالب را سانسور نکنید.حلقه ارتباطی خود را با بدنه مردمی حفظ کنید. راه پیروزی ما ارتباط با مردم و شناخت درد و رنج آنان است.
خدایا تو شاهد باش که در راه پیاده سازی عدالت واقعی نه دورغین و کمک به کشور عزیزمان لحظه ای بی توجه نبوده ایم.خدایا یار و یاور رهبران از جان گذشته برای احقاق حقوق ملت باش که در نهایت مظلومیت و در عین حال بزرگ منشی ایتاده اند.آنها قله های افتخار شرافت و انسانیت و جوانمردی است.آنها می توانستند سازش کنند و متاع دنیا و عافیت طلبی را انتخاب کنند ولی نکردند .با عشق به راستی و صداقت و در کنار مردم بودن رنج گوشه عزلت و زندانی فرعون زمان را خریدند.یاورشان باش که تو بهترین یار و یاور مظلومانی
میره . . .
يادتان باشد، تنها شعار سبزها براي وادار كردن رهبر به كرنش در مقابل مردم است ، مرگ بر ديكتاتور است
آنقدر اين شعار را سر ميدهيم تا ديكتاتور مثل شاه در سيماي ضرغامي با صداي لرزان ، اعتراف كند كه منهم صداي شما را شنيدم . ولي افسوس كه فراعنه دير صداي مردم را ميشنوند و آن وقتي است كه ديگر بايد برود و آنروز دير نيست و بقول قديميها ديرو زود داره ولي سوخت و سوز نداره .ديگر مريدانش هم از او بريده اند و تازه از شستشوي مغزي رها شده اند كه اين ” آقا ” اصلا نمايندۀ خدا نيست و چقدر هم اشتباه كرده و ميكند كه اين غرور بيجا جز حاكمان زورگو و جبار با خصلت مستبدي و ديكتاتوري ، با حاكمان ديگر سازگاري ندارد.
پس همه با هم شعارمان را سر ميدهيم : مرگ بر ديكتاتور / درود بر موسوي / سلام بر كروبي
باید تیم های 3 و 4 نفره برای دیوار نویسی تشکیل بدهیم………………هر 3 نفر می تواند اندازه یک تجمع قدرت داشته باشد
وقتی انسان چنین اخبار دردناکی را می خونه با خودش می گه:
واقعا وجود بعضی آدمها باعث میشه که وجدانمون تکونی بخوره چرا که انسانهایی مثل میرحسین هستند که سختی را نه برای منافعشون بلکه برای منی که الان پشت این کامپیوتر نشستم یا تویی که داری این کامنت رو می خونی به جون خریدند. از طرف دیگه هیچ ادعایی هم ندارند. نه رئیس دولت هستند که ادعای خدمت رسانی داره نه رئیس مجلس که احساس ادیب بودن بهش دست میده نه توی وی او ای نشستند و برای مردم نسخه می پیچند نه رهبرند که که به زمین و هفت آسمان فرمان می ده.
ما که کم آوردیم، شما رو نمیدونم. به قول حافظ:
چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست
که خدمتی بسزا بر نیامد از دستم
کلید رهایی از ظلم و ستم این حکومت در قیام همگانی ما مردم ایران است با اگاهی و شجاعت و اتحاد باید
ریشه ظلم را از بنیان نابود سازیم
یادمان باشد حکومت دیکتاتوری شاه را ما مردم به زانو در اوردیم
ميشه درك كرد كه حضرت محمد(ص) تو اون 3 سالي كه از تحريم بود چي كشيد ولي اون حضرت هم روحيه قوي داشت
خدا كنه يه موريانه پيدا شه كل زشتي هاو از بين ببره و چيزي كه ميمونه “جمهوري اسلامي ” خالص باشه
مير حسين چقدر مظلومي،اين همه همه زحمت كشيدي براي انقلاب و حالا…..
يا حسين ميرحسين
مشکل اینکه یک هماهنگی ساده با هم نداریم
هی تفاوتها رو کشیدیم وسط
هی همدیگرو زدیم
فقطم نشستیم پشت اینترنت و فقط می نویسیم
که آزادی کجایی؟
خدا خدا……
باید همه اقشار مردم اگاه شوند و در جریان فریب کاری این حکومت قرار بگیرند چون این حکومت با نام اسلام
مردم را فریب می دهد و عد ه ای از مردم متدین ما را با نام اسلام و اینکه همه کارهایش اسلامی است
فریب میدهد باید اطلاع رسانی درست شود تا همه مردم در جریان قرار گیرند و همه بدانند چه کسانی بر ایران و
مردم ما حک.مت می کنند
امیدوارم که خانم رهنورد و همسرشان جنای آقای میرحسین هرچه سریعتر از حصر خانگی آزاد شوند.
منم يکي از کسايي بودم که داد مي زدم “ميرحسين دستگير بشه ايران قيامت مي شه” شرمنده ام مير حسين …نتونستم کاري بکنم…تو پاي حرفت وايستادي من نتونستم … ببخشيد
تنها کاری که میتونیم کنیم آگاهی رسانیه..پرینت و دادن اخبار به آشنایانی که دسترسی به اخبار ندارند.
آگاهی راهی است که سرانجام آن به رهایی میرسد
قطعا موسوی و کروبی و همسران آنها از افراد برجسته تاریخ ایران خواهند بود.