سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » میرحسین، رهنورد؛ وضعیت جسمی نگران کننده، روحیه قوی، برخوردهای تهدیدآمیز ماموران ...
» ناگفته های زندان خانگی در گفت و گو با خانم نواب صفوی مادر زهرا رهنورد

میرحسین، رهنورد؛ وضعیت جسمی نگران کننده، روحیه قوی، برخوردهای تهدیدآمیز ماموران با خانواده

چکیده :من که مدام نمی بینمشان و به هرحال دیدارها هم محدود بوده چون اونها زندانی هستند. اما از روی ظاهر می توانم بگویم که نسبت به ملاقات های اخیر، دفعه آخر متوجه رنگ پریدگی و لاغری شدید و ناگهانی دختر و دامادم شدم. و این از نظر من که مادر هستم پنهان نبود. من نمیدانم واقعا بر آنها چه گذشته است. البته خودشان برای اینکه ناراحتی ما را دیدند و خواستند من را از نگرانی در آورند گفتند گاهی روزه می گیرند. اما بی شک دلیلش این نمی تواند باشد و تغییر ناگهانی ظاهری آنها و رنگ کاهی پوست و از دست دادن وزنشان به شدت نگران کننده است....


کلمه- زهرا صدر: «خانه‌ی موسوی و رهنورد را به زندانی با دیوارهای بلند آهنی برای آنها تبدیل کردند.» این، مشاهدات برخی از کارمندان نهاد ریاست جمهوری، پزشکان و بیماران بیمارستان شهید شوریده است که روبه‌روی کوچه اختر قرار دارد؛ کوچه‌ای که منزل موسوی در آن واقع شده است.

یاد آر روزهای سردی را که دلگرم بودیم بانوی سبزی که گاه مخفی و بیشتر پس از درگیر شدن با مامورین امنیتی از خانه بیرون می زد و با هزار زحمت، خودش را به جمع های منتظر می رساند.

رهنورد برای اصرارش بر حق جویی، برای مبارزه بر تبعیض ها ، برای قرآن پژوهی اش، محبوبیتش بارها به باد تهمت وتوهین گرفته شد. هنوز زمان طولانی نگذشته است از آن روزی که درصحن دانشگاه الزهرا، به ناروا روسری از سرش کشیدند. در صحن علنی مجلس عکسهای خصوصیش را پخش کردند. سالها اجازه چاپ کتابهایش را ندادند با اندیشه اش به ستیز پرداختند در طول مبارزات جنبش سبز. با گاز فلفل و اشک آور به او حمله ور گشتند، با ضربات باتوم کبودش کردند یا در خیابان برسر او تاختند و و بی ادبانه به سوال و بازجوییش کشیدند. دست آخر چه سبک فکرانه بعداز چندین بار تهدید بر اخراج، از ورودش به دانشگاه تهران جلو گیری کردند بعد از آنهم چنانکه رسمشان بود و هست، به دروغ پردازیهای خود در این زمینه ادامه دادند و از این طریق به آرام کردن دلهای بیمار خود پرداختند.

تمام آن روزها، زمزمه های نگران مادر بدرقه ی راهش بود و نگاه های سکوت پدر به یاد تمام مجاهدت های جوانی، ستایشگر استحکام قدومش بود.

امروز تقویم می گوید از زندانی کردن میرحسین و رهنورد صد و چهل روز گذشته است. اما دل بی قرار مادر شمردن نمی داند. دل بی تاب مادر کوچه ی بن بستی می شناسد که با دیوار و نرده هایی آهنی و سیاه، زندان شده است. دل نگران مادر، دختری را می شناسد که دیگر پشت زنگ تلفن حالی نمی پرسد و درآستانه ی در خانه مادری ظاهر نمی شود.

امروز نیز او را در خانه خودش زندانی کرده اند. به دروغ می گویند آزاد است و سرگرم فعالیتهای هنری و اما دغدغه این روزهای خانواده نگران او است که نکند این پدر پیر تن وجان فرسوده چون اسماعیل پدر میرحسین تشنه دیدار فرزند ارشد و چشم به در دوخته از میانشان رخت بربندد.

مادر زهرا رهنورد همان بود که انتظار می رفت، استحکام صدایش، یاد آور فریادهای بانوی سبز ایران بود و غم پنهان شده در گفتارش، درد مادران دیگر اسرای سبز را تداعی می کرد. صحبت کردن و مصاحبه با مادری پیر در این شرایط ساده نیست. مادری که خانواده اش در معرض تهدیدهای مختلف هر روز نگران تر از قبل منتظر خبری نشسته اند.

او این ماه ها شاهد ضعف جسمانی و کاهش وزن شدید دختر و دامادش بوده است که در دیدار آخر کاملا مشهود و نگران کننده بوده است. همچنین براین باور بود که کل این روند غلط بیشتر به آدم ربایی شبیه بوده است.

در باره وضعیت میرحسین موسوی و زهرا رهنورد گفت و گویی را با خانم نواب صفوی مادر پیر خانم رهنورد انجام داده ایم که با هم می خوانیم:

از آخرین خبری که از آقای مهندس و خانم دکتر دارید برای ما می گویید؟

حدود دو هفته پیش با داماد و دخترم ملاقات داشتم. و آنها هم روحیه ی خیلی خوب و قوی داشتند، محکم، مثل همیشه.

آزادی عمل در این دیدارها چقدرهست؟ مثلا فرزندان دیگرتون هم که به هرحال دلتنگ هستند می تونن باشن؟

ملاقات بدون هماهنگی قبلی بوده و به همین دلیل یکی دو بار اتفاقی فرزندان دیگرم هم حضور داشته اند.

در ملاقات می توانید راحت صحبت کنید؟ فکر می کنید چقدر فضای آن با واقعیتی که در آن محصور هستند تطابق می کند؟

من یک مادرم و حتما راحت صحبت خودم را می کنم. البته حرف های سیاسی نمی زنم چون شنیدم که به بچه ها هم گفته اند در دیدارها حرف سیاسی نزنند که در غیر این صورت همین دیدارهای محدود کوتاه هم قطع می شود تمام دیدارها هم با حضور تعداد خیلی زیادی از مامورها انجام می شود. یک عده داخل هستند خانم و آقا یعنی آنها هم در زوایای مختلف کنار ما می نشینند. در فضای بیرون هم که خب من تابه حال نشمرده ام اما خیلی زیاد هستند.

من هیچ اطلاعی درباره اینکه در جاییکه حصر هستند چگونه زندگی می کنند ندارم و بعید می دانم که کسی هم اطلاعی داشته باشد. البته این را هم بگویم که بعد از یک ماه و نیم بی خبری چندباری خیلی کم به من و همسرم تلفن کرده اند.

ملاقات دخترخانمها به چه ترتیبی است؟ مرتب می توانند به ملاقات بروند؟ و تعریفشان از ملاقاتها چه بوده است؟

متاسفانه باید بگویم که نوه هایم یعنی دخترها به مدت طولانی از پدر و مادرشان بی خبر بوده اند و برای 3 ماه اول که تقریبا ملاقاتی نداشته اند حتی یکبار بیش از 50 روز تمام خانواده به طور مطلق از آنها بی خبر بودند. جز چند دقیقه بالای سر پدر مرحومِ آقای موسوی. ولی در 40 روز اخیرملاقات های محدودی صورت گرفته است که آنهم با حضور مامورهای خانم و آقا و دوربینهای متعدد نصب شده در محل بوده است.

طفلک نوه هایم با من زیاد صحبت نمی کنند. چرا که صحبت کردن راجع به این قضیه با کنترل دائمی مکالمه ها و دیدارهای خانوادگیمان سخت است در ضمن آنها نمی خواهند مرا نگران کنند. اما حتما بودن نیروهای امنیتی و کنترل کردن و بازرسی بدنی دختران ایشان و حتی مواد خوراکی که برده اند و لوازم نوه های دختر و دامادم برایشان خیلی آزاردهنده بوده است. حتی وقتی بچه ها می روند موهای سر آن ها را هم گشته اند که ببینند چه چیزی قایم کرده اند. گل سرشان راباز کرده اند. آخر این رفتار درست است؟

برخورد ماموران با شما و دختران آقای موسوی و خود مهندس و همسرشان چطور است؟

در ظاهر که محترمانه، اما واقعیتش تهدید امیز است. مثلا دختر من نمی تواند یک کلمه به من خصوصی چیزی بگوید، چشم های آنها مرتب روی ماست که ببینند کی چه می شنود و چه جواب می دهد. همیشه هم می گویند خبر ندهید، تهدید می کنند و می گویند سکوت کنید. اما تا کی؟

وضع روحی خانواده ، دخترهای مهندس چه؟ آیا آنها مشکل خاصی ندارند؟

آن ها هم مثل پدر و مادرشان روحیه ی مقاومی دارند. اما همگی ناراحتند از اینکه در چنین مخمصه گرفتار شده ایم. من یک مادرم. پدرش هم که بیمار است و من می ترسم اتفاقی بدی برایش بیفتد. مثل اتفاقی که برای موسوی بزرگ افتاد. امیدوارم همچین اتفاقی نیفته و سایه ی ایشون همچنان بر سر ما باشد.

از وضعیت جسمی خانم رهنورد و آقای موسوی چه خبری دارید؟

من که مدام نمی بینمشان و به هرحال دیدارها هم محدود بوده چون اونها زندانی هستند. اما از روی ظاهر می توانم بگویم که نسبت به ملاقات های اخیر، دفعه آخر متوجه رنگ پریدگی و لاغری شدید و ناگهانی دختر و دامادم شدم. و این از نظر من که مادر هستم پنهان نبود. من نمیدانم واقعا بر آنها چه گذشته است. البته خودشان برای اینکه ناراحتی ما را دیدند و خواستند من را از نگرانی در آورند گفتند گاهی روزه می گیرند. اما بی شک دلیلش این نمی تواند باشد و تغییر ناگهانی ظاهری آنها و رنگ کاهی پوست و از دست دادن وزنشان به شدت نگران کننده است.

خوب این مساله ی خیلی مهمیه…. اصلا وضعیت پزشکی آنها چطور است؟ قبل و یا بعد از زندان شما خبر دارید؟ مثلا آیا تحت نظر پزشک خاصی هستند؟

دخترم و دامادم پیش از این سالم سالم بودند و همه هم این را می دانستند. اصلا اگر غیر از این بود که نمی توانستند اینهمه فعالیت و جنب و جوش در این دو ساله داشته باشند. الان را طبیعتا نمی توانم بگویم، فقط از روی ظاهر و جسمشان می توانم قضاوت کنم. این نگرانی البته برای دخترانش و بقیه اعضای خانواده هم پیش آمد و همه پیگیر شدند. اما آنها گفتند که خودمان دکتر داریم و پیگیری میکنیم. ولی پزشک از طرف ما نبوده است. معلوم است که تا زمانی که پزشک از طرف ما نباشد نگرانی ما همچنان باقیست.

یعنی خانواده مشخصا خواسته اند که این موضوع پیگیری شود و توجهی نشده است؟

بله دخترها و خانواده دامادم خواسته اند و بارها اصرار کردند ولی هر بار بهانه ای آورده اند و گفته اند ما خودمان دکتر خودمان را می بریم و ظاهرا هم دکتر از طرف خودشان برده اند.

نکته ی نگران کننده این است که دامادم( مهندس موسوی) پیش از این گفته بود که تنها در یک بیمارستان رسمی حاضر به انجام چکاپ است. یک بار هم اوایل حصر ظاهرا خواسته اند پزشک بیاورند که دخترم گفته بوده در همان بیمارستان ویزیت بشود و اگرنه راضی نمی شوم… اینها برای من نگرانی می آورد. روزهای سختیست… من مدام به این فکر می کنم که تا قبل از زندانی شدن، آنها هر دو در وضعیت سلامتی کاملا مناسبی بودند و این را همه خبر داشتند. اما بار آخر واقعا ما دچار شوک و نگرانی شدیم به خصوص اینکه اجازه نداده اند یک دکتر شناخته شده و قابل قبول از طرف خودمان به وضعیت سلامتی آنها رسیدگی بکند.

همه ی ما نگران شدیم با این خبر… هیچ خبری نیست که تا کی می خواهد این وضعیت ادامه داشته باشه؟

نه. هیچ خبری نیست. و هیچ معلوم نیست علت این زندان بی دلیل چه بوده است و تنها خبری که ما داریم وجود چند در و دیوار در یک کوچه کوچک است. نوه هایم می گویند که کوچه را با چند دیوار بلند آهنی مسدود کرده اند و هیچ کس هم نمی داند اصلا داخل این محدوده چه میگذرد؟ چه تعدادی نیرو هست و آیا نیروها اصلا داخل خانه مقیم هستند یا خارج از آن و تا کی قرار است ادامه پیدا کند. البته باید تذکر بدهم که من این را حبس و حصر نمی دانم. این دقیقا آدم ربایی است. دختر و داماد من که کاری نکردند که زندانی شوند اینها جز خدمت به کشورشان هیچ کاری نکردند.

نظر خانم رهنورد و آقای موسوی درباره ی این مسائل چیست؟

آنها راجع به این قضیه حرف خاصی نزده اند. زیرا همانطور که گفتم در دیدارهای کوتاه ما مثل هر زندانی دیگری فضای این حرفها نیست. من خودم مواظبم سوالی نکنم که گرفتاری ایجاد شود. اما خوب با توجه به زندانی شدن پسر بزرگم سال قبل که در راستای همین اتفاقات بود یاد گرفته ام که صحبت هایم چگونه و در چه مواردی باشد.

شما( یا اعضای خانواده ) تا حالا با بازجوها یا نیروهای امنیتی صحبتی داشته اید؟

البته من نه اما بارها دخترهای مهندس، نوه ها و بقیه اعضای خانواده بطور رسمی و غیر رسمی تلفنی و حضوری بازجویی شده اند و یا تحت فشار و تهدید قرار گرفته اند، تهدیدهای شغلی وجانی. و حتی توهین های آزار دهنده ای که نه تنها کلامی بلکه بدنی هم بوده است.

خواسته ی آن ها چیست؟

خواسته اصلی آنها که از همه پوشیده است. اما حتما یک از خواسته های بزرگ آنها سکوت کردن همه اعضای خانواده است. که همین هم به شک ما درمورد وضعیت زندگی و سلامتی آنها دامن می زند. شاید هم با سکوت ما برنامه های دیگری هم دارند.

تا حالا پیشنهاد یا راه حلی از سوی حکومت یا نیروهای امنیتی به خانواده شده برای حل این مسئله؟

البته که نه. چون خودشان می دانند راه حلی هم جز آزادی سریع آنها و جواب دادن به این 5 ماه زندانی بودن بی دلیل دختر و دامادم نیست همه می دانند داماد و دخترم جز خیرخواهی در این سالها برای مردم و کشور چیزی نخواسته اند و از همه زندگیشان هم گذشته اند. دخترو دامادم برای مردم از هیچ کاری دریغ نمیکردند و حتی از ما هم کمک می گرفتند. این جواب تلخ و دردناکیست برای من که ناظر زندگیشان بوده ام و همه ی کسانی که حقیقت را دیدند و می دانند.

دختر شما یکی از زنان فعالی بود که در این دو سال خانواده های زندانیان را تنها نگذاشت و همین دیدار ها و سر زدن های خانم دکتر همیشه بدخواهان را خشمگین می کرد، در این چند ماه برخورد مردم و خانواده های زندانیان سیاسی و فعالان سیاسی با خانواده ی موسوی و رهنورد چطور بوده است؟

خیلی صمیمانه. البته من دیداری با کسی نداشته ام یا صحبتی. بیشتر احتیاط می کنم. اما هرجا می رویم همه احوالپرسند و نگرانند در کوچه خیابان محل همه جا هرکسی که متوجه می شود خیلی ابراز دوستی و محبت ونگرانی و ناراحتی و خشم از این وضع می کنند.

با توجه به فضای تبلیغاتی و دروغ هایی که درباره ی این زندان گفته می شود که ایشان اصلا در حصر نیستند ویا فعالیت روزمره یا هنری عادیشان را فقط تحت مراقبت ادامه می دهند، از همینجا صحبتی با مسببان این ماجرا ها دارید؟

هیچ معلوم نیست تا کی آن ها باید در این وضعیت آنجا بمانند. مگر اینها جز خدمت به مردم و خانواده های زندانیان سیاسی کاری کردند؟ اول از همه باید بگم که حتی اگر برفرض محال هم چنین بود یعنی آنها در امن و آسایش هم بودند که نیستند خود نفس زندان کردن بیگناهان و قطع ارتباطشان با همه انقدر بد هست و اسیر بودن انقدر دردناک هست که لازم به توضیح نیست. اما خطاب من با کسانیست که این دستور را داده اند یا اجرا کردند. برای من رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون.

از دیگر سو سخنی با مردمی که این مصاحبه رو می خوانند دارید؟ نکته ای وجود دارد که لازم باشه در اختیار مردم قرار گیرد؟ در آخر هم اگر صحبتی هست بفرمایید

تشکر میکنم از شما که جویای حال من شدید. من خودم بیمارم و نگران دختر و داماد خوبم هم هستم و شوهرم که به شدت مریض احوال و رنجور است و بی تابی هایش برای خانم رهنورد ما را نگران و متاثر کرده است و تشکر میکنم از همه ی مردمی که یا همدرد ما هستند یا درد مارا درک می کنند.

مرتب به من آشنا و غریبه زنگ می زنند و می پرسند از آقای مهندس چه خبر از خانم دکتر چه خبر؟ من هم می گویم همان خبری که شما دارید را ما هم داریم. خیلی نکته ها هست اما فعلا نگفتنش بهتر است.

آرزو دارم روزی همه ی کسانی که دربند هستند روزی پیش خانواده هایشان برگردند و خانه هایشان دوباره روشن شود. من فقط برای دختر خودم دعا نمی کنم. امیدارم همه ی آنهایی که به هر علتی در بازداشت هستند و به آنها ظلم و ستم می شود زودتر آزاد شوند. ان شاالله خبر آزادی همگی را بشنویم که حتما همه خوشحال می شویم.

 


242 پاسخ به “میرحسین، رهنورد؛ وضعیت جسمی نگران کننده، روحیه قوی، برخوردهای تهدیدآمیز ماموران با خانواده”

  1. ناشناس گفت:

    در اینکه ما حاضر نیستیم از این زندگی نکبت بار دست بکشیم و از جونمون که ممکنه هر لحظه تو تصادف جاده ای از دست بدیم برای ازادی مایه نمیزاریم شکی نیست
    ولی میتونید و میتونیم برای یک ماه فقط یک ماه سرپیچی مدنی کنیم
    مثلا
    1- محصولات ایران خودرو و سایپا نخریم
    2-برای یک ماه پول اب برق گاز رو نریزیم
    3- اس ام اس جک و سر کاری ندیم و از تماس های غیر ضروری خوداری کنیم
    4-محصولاتی رو که رسانه ملی(مثلا ملی) رو تحریم کنیم
    5-با استاد های حامی حکومت درس برنداریم
    و…..
    این گونه اقدامات هیچ خطری به جان و مال ما نداره هیچ بلکه باعث صرفه جویی هم میشه و باعث ضرر هنگفت حکومت
    و

  2. امیری سبز گفت:

    درود بر میر با.درود بر رهنورد ما.

  3. ناشناس گفت:

    آقاي … بدونه كه صبر ما هم حدي داره ؛ از اعتراضات مصر و تونس تا سقوط نظام اونها جند روز طول كشيد? 1 درصد احتمال وجود بهشت و جهنمي رو بديد !

  4. دلخون گفت:

    مير حسين ثابت كرد كه چقدر به راهش وبه هدفش وبه مردمش وعهدي كه با آها بسته پايبند است .حال نوبت ماست ديگر صبر وسكوت جايز نيست .نشستن نظاره كردن اختلاف ونزاع …بر جنازه انقلاب وحصر وزندان ياران واقعي امام وانقلاب كافي است .مرگ بهتر از اين زندگاني

  5. ناشناس گفت:

    زنده باد همه زندانيان راه عدالت، آزادي و برابري براي همه. تنها با مقاومت و مبارزه پيگير به حقيقت مي‌رسيم.

  6. رضا گفت:

    ما همه بی غیرتیم // آینه در کربلاست

  7. علی--مشهد گفت:

    درود ذرود بر تمامی آزادگان در بند. زنده باد آزادی مرگ بر استبداد

  8. شاهد گفت:

    بنام خداوند ازادي
    مردم ميرحسين را تنها نگذاشته اند، نشانه اش ترس حاكميت از خرداد، نشانه اش پادگاني كردن كشور، كه همه از ترس است
    حاكميت بخوبي اگاه است كه مردم ميرشان را تنها نگذاشته اند و براي همين است كه هر روز از طريق سپاه و اطلاعات بامبول جديدي براه مياندازد تا مردم را فريب دهد و انها را از مسئله اصلي منحرف كند، اما زهي خيال باطل
    انها كه ميرحسين را تنها گذاشته اند، اصلاح طلباني هستند كه متاسفانه هنوز فكر ميكنند اين حاكميت در نزد مردم از مشروعيتي برخوردار است، حال انكه با ريخته شدن خون مردم و تجاوزاتي كه به انها شد و رفتاري كه اقاي خامنه اي با مردم بعد از كودتاي ٨٨ كرد، اين حاكميت مشروعيتش را از دست داده، و ميرحسين و جنبش سبز اخرين شانس جمهوري اسلامي هستند كه اگر خداي ناكرده حاكميت خطاي ابلهانه اي بكند و بلائي سر ميرحسين بياورد، با گفت مردم به كمتر از سرنگوني نظام راضي نخواهند شد.
    ميرحسين تضمين بقاي جمهوري اسلامي است و ضمنا اخرين شانس ان
    بزودي خواهند ديد كه بعد از ليبي و سوريه، كه هر دو رژيمهاي رفتني هستند، غرب و بخصوص امريكا تمام نيروي خود را روي ايران متمركز خواهند كرد، و ديگر براي مردم فرقي نميكند چه جرياني حاكميت را بدست بگيرد، هر كه ميخواهد باشد، جز جمهوري اسلامي.
    اميدوارم در سپاه بصيرتي پيدا شود و كشور را از اين خطر بالقوه نجات دهد و با ازادي مير حسين و خانم رهنورد و جناب كروبي و همسرشان و تمامي زندانيان سياسي از يك سو و عمل به راهكارهاي ميرحسين از سوي ديگر، ملك و ملت را از اين حادثه پيش رو نجات دهد.
    زنده باد ازادي
    درود بر موسوي

  9. سید رضا گفت:

    اعیاد شعبانیه ومیلاد مظلومان دشت نینوا مبارک باد
    هم زیر سم شمر لگد کوب می شویم
    هم متهم به فتنه وآشوب می شویم
    اما اگر ستایش فرعونیان کنیم
    انسان با بصیرت ومحبوب می شویم

  10. ناشناس گفت:

    18 تير هم رسيد و ما هي پيغام بزاريم ، تو رو خدا آقايون سايت كلمه يه فراخوان بديد بچه هاي سبز و مردم ناراضي به بهانه حضور در نماز جمعه بيان سمت انقلاب و تا آزادي موسوي و رهنورد همون جا تحصن كنن ، اين تنها راه ممكنه كه مردم بدون ترس بيان بيرون تو رو به حضرت عباس روي اين نظر كار كنيد.

  11. سید رضا گفت:

    کاش 2 بخش به کلمه اضافه شود
    1) شعارها: هر کس شعر یا شعار جالبی به ذهنش می اید ثبت کند تا یک پشتوانه قوی ادبی ذخیره شود
    2)پیشنهادات وراهکار های ادامه نهضت سبز:
    به عنوان مثال برای گردهمایی های خیابانی یکی از دوستان طرحی داشت به نام
    (((((((سلام جعفر آقا)))))
    اگر فقط 1000 نفر در جایی تجمع کنند وبا یکدیگر احوال پرسی و خوش وبش کنند چه کسی می تواند جلویشان را بگیرد واز طرفی مردم کنجکاو را جذب خودشان می کنند واصلا چه روحیه ای به جوانان بی کار وسرکوب شده می دهد
    لزومی هم ندارد در یک جای شهر متمرکز شویم به علت گرانی حمل ونقل ومشغله درس وکار هر کسی به نزدیکترین میدان نزدیک خانه برود

  12. سید رضا گفت:

    (((((((سلام جعفر آقا)))))
    اگر فقط 1000 نفر در جایی تجمع کنند وبا یکدیگر احوال پرسی و خوش وبش کنند چه کسی می تواند جلویشان را بگیرد واز طرفی مردم کنجکاو را جذب خودشان می کنند واصلا چه روحیه ای به جوانان بی کار وسرکوب شده می دهد
    لزومی هم ندارد در یک جای شهر متمرکز شویم به علت گرانی حمل ونقل ومشغله درس وکار هر کسی به نزدیکترین میدان نزدیک خانه برود

  13. ما بيشماريم گفت:

    ما جنبش سبزیم و علمدار حسینیم//همه با میرحسینیم

  14. مموتی گفت:

    من هم این را تکرار می کنم. “تنهایی درد بزرگیه و انسانهای تنها همیشه در سکوت و مظلومیت از فهمیده نشدن افکارشون و شنیده نشدن صداشون دردمند هستند.ما تنهاشون گذاشتیم و حالا باید این عذاب وجدان و درد روحی بزرگ رو متحمل شیم،این حقمونه….”

  15. ج گفت:

    واقا اصلی ترین ضعف ما اطلاع رسانی نکردن بین مرم کوچه و بازاره

  16. میم.تهران گفت:

    یا حسین…خدایا چه کار می تونم برای آزادی میرحسین عزیز و کروبی عزیر بکنم…خدایا کمکم کن….از وقتی حرفهای مادر خانم رهنورد رو شنیدم قلبم به درد اومد….هر وقت یاد چهره ی روشن و شاداب و مظلوم میر حسین می افتم که حالا رنگ پریده و به شدت لاغر شده، اشک از چشمام سرازیر میشه….همین الان هم دارم با اشک این کامنت رو می نویسم….پنج ماه تو حبس؛ تو چهار دیواری بسته ی خونه…بدون ملاقات… تحت کنترل و نظارت دائمی…خب اینکه از زندان بدتره!
    خدایا چه کار کنیم؟….نگرانم ….به شدت نگرانم….نکنه تو غذاشون چیزی می ریزن تا خدای نکرده ذره ذره آبشون کنند!…
    آقای خامنه ای! بدونید که هراتفاقی هر بلایی برسر میر حسین و رهنورد و کروبی بیاد مسئول مستقیمش شمایید و… …. چرا اینها رو حبس کردید؟…چون زور دارید؟…چون امروز قدرت دست شماست؟…چون می تونید؟؟؟؟؟ اما یادتون نره که دنیا همیشه رو یه چرخ نمی چرخه…مگه تاریخ نمی خونید؟….شما که دم از قانون و اخلاق و عدالت می زنید بگید گناه و جرم اینها چیه؟ خب علنی براشون دادگاه بذارین …از برگزاری دادگاه علنی می ترسید؟ می خواین ذره ذره آبشون کنید تا از دستشون خلاص بشید ؟ چون می دونید که اینها و همه ی زندانیان سیاسی دربند بی گناهند و این حکومت تحت امر شماست که داره ظلم می کنه و محکوم میشه……خدایا اگر بلایی سر میر حسین بیاد…

  17. سارا گفت:

    ما عرضه ي تکون خوردن نداريم. و فقط ميگيم خدا يه کاري بکن! خدا هم داره تماشا ميکنه لابد از اون بالا لبخند هم ميزنه

  18. ناشناس گفت:

    من فقط می گویم مردم ما از اهل کوفه هم بدتر هستند و میر حسین عزیز را رها کردند و دنبال روز مره گی شده اند

  19. ناشناس گفت:

    اميدوارم بزودي شاهد استقرار عقلانيت انسانيت و آزادي در ايران عزيز باشيم و منافع شخصي و عافيت طلبي را كنار گذاشته و آزادگي را پيشه سازيم . كه انسانهاي آزاده در تاريخ اين سرزمين هميشه جاودانه اند .
    هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق مرده آنست كه نامش به نكويي نبرند

  20. ناشناس گفت:

    ما را به قرص نانی فریفتند
    ما اهل کوفه ایم همین.

  21. ff گفت:

    بايد به مير حسين كمك كرد

  22. محسن گفت:

    كلمه عزيز لطفا جملات كوتاه از ميرحسين و كروبي را در مورد شكست اين دولت كه داره به همه ثابت ميشه، رو براي فراخوان ديوار نويسي جمع آوري كنيد.
    مثلا:
    كروبي: اين دولت 4سال را تمام نمي كند.
    و ….
    به جاي راهپيمائي فقط و فقط فراخوان ديوار نويسي بدين.
    با تشكر

  23. محسن گفت:

    به خدا خیلی بی غیرتیم

  24. محسن ش گفت:

    8 سال نخست وزیری موسوی +8 سال ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی + 8 سال ریاست جمهوری خاتمی = سران فتنه
    6 سال ریاست جمهوری احمدی نژاد = جریان انحرافی
    بازرگان + بنی صدر(حدود2سال جمعا ) = عوامل غربی و استکبار و صهیونیست و سیا و … ( خیلی بد )
    24 سال سران فتنه + 6 سال جریان انحرافی + 2 سال خیلی بد = 32 سال ( کل نظام اسلامی )
    حالا چند سئوال بی جواب
    1- دوران طلائی حضرت امام کی بوده است ؟
    2- سران, دلسوزان و مسئولان جمهوری اسلامی کی حکومت کرده اند ؟
    3- این چه جور مملکتی است ؟ چطوری اداره میشه ؟

  25. ناشناس گفت:

    ماراست قامتان جاودانه تاريخ خواهيم ماند…………..

  26. میر گفت:

    از این ملت کوفی مسلک ما که امیدی بر نمی خیزد فقط تنها دل خوشی من اینست که خداوند شاهد این مظلومیت است و دیر نباشد که انتقام گیرد و طومار این قوم را در هم پیچد
    خدایا خودت شاهد باش

  27. رضا خس و خاشاک گفت:

    قامت یاران از تبر داران اگر شکسته جنگل جاری رو به بیداری جوانه بسته
    میرحسین و رهنورد دیگر تنها دو شخص نیستند. آنها دو ایده هستند و ایده ها را صفتی نیست جز جاودانگی. راس حکومت از این مسئله در حراس است.

  28. ناشناس گفت:

    اینها رو به آقای خاتمی بگید، اگر همون موقع که مردم تو خیابون بودن به جای دلسرد کردنشون با مردم همراهی کرده بودن یا اگه همون موقع که حصر شروع شد همین آقای خاتمی و دوستانشون کفن پوش میومدن تو خیابون و یا اگر آقای خاتمی همین الان هم اینقدر از جمهوری اسلامی دفاع نکنه و مردم رو دلسرد تر از قبل نکنه شاید مردم هم حاضر میشدند یه کاری انجام بدن
    ولی در هر صورت، تنها چیزی که میتونم بگم اینه که : مرگ بر دیکتاتور

    گر بدين سان زيست بايد پست. من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسواسی نياويزم، بر بلند کاج خشک کوچه ی بن بست

  29. آرش كمانگير گفت:

    شرمنده تا باملت مرده باد وزنده باد روبروهستيم فقط بايد خون گريست وتاسف خورد

  30. امیر گفت:

    اللهم فک کل اسیر… اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین

  31. ناشناس گفت:

    ینی حالم از این ما اهل کوفه ایم و این چیزا به هم میخوره!! از این درودای الکی!! از اون همه پشتیبانی مسخره!! موسوی دستگیر بشه ایران قیامت میشه!! کو ؟؟ کو پس ؟؟
    اون همه کتک خوردیم!! اون همه گریه !! کو ادرس ؟؟ به ما گفتن برید حقتونو بگیرید !! هیشکی نگفت از کدوم راه !! هر کی عقلش رسید راهشو پیدا کرد !! اما هر کی پیدا نکرد گوسفند یه سری چوپون شد!! از رهبر و رییس جمهورش بگیرید تا اپوزوسیون خارج از کشور !!
    بابا ما ایرانیم !! ایرانی همیشه 2000 سال تاریخ نیست !! همیشه تمدن نیست !! همیشه حقوق بشر نیست !! پشت رهبر خالی کنم هست !! گشنه هم هست !! پولکی هم هست !! شکم پرستم هست !!
    تا زمانی که نفهمیم چند چندیم با خودمون، نقطه ضعفارو درست نکنیم، داستان همینه !! بدترم میشه !! چند ماه دیگه میبینید حالا !! حتی چند سال دیگه !!

  32. ناشناس گفت:

    شما که ازادید چه کار میخواهید بکنید ؟شعار دادن اسانه

  33. امین گفت:

    افسوس بر ایرانی بی غیرت

  34. آزاد گفت:

    شعار نوشتن در همه جا بهترین راه برای بیدار کردن دلهای خفته است
    در اتوبوس در نیمکت پارک دانشگاه درو دیوار ایستگاه اتوبوس و بیشتر از همه اسکناس
    همه جا شعارهای سبز بنویسید

  35. ناشناس گفت:

    خدایا ریشه ظلم را بکن

  36. امیدوار گفت:

    شر منده ام مادر …گاهی سکوت بز رگترین فر یاد است..خداوند صابر ین را دوست دارد..

  37. irani az alman گفت:

    آقایانی که دستور حصر خانگی آقای مهندس موسوی و خانم رهنورد را صادر و اینگونه ایشان را مورد شکنجۀ روحی قرار میدهید. اگر امام در قید حیات بودند هم اینگونه با نخست وزیر دوران پرافتخار دفاع مقدس و خانوادۀ ایشان رفتار میکردید؟
    اگر ایشان جرمی مرتکب شده اند بایستی محاکمه شوند در غیر اینصورت زندانی کردن انسانها در خانه شان نه انسانی است و نه اسلامی.
    کشور ما دارای قانون است و هر گونه عملکرد فرا قانونی از سوی عوامل دولتی و یا حکومتی جامعه را بی ثبات و باعث تزلزل کشور و در نهایت حرج و مرج میشود. دود این وضعیت به چشم همه خواهد رفت.
    بقول معروف : دیر و زود دارد اما مطمئنا سوخت و سوز ندارد. قبول نمی فرمائید ؟ پس به تاریخ مراجعه کنید. عمر ، قدرت ، پول و …..ماندنی نیستند . شکر خدا مردنی هم هست و همۀ ما را در دو متر جا به خاک خواهند سپرد…..
    خدا عاقبت همه را بخیر کند…..آمین

  38. sarbaze sabz گفت:

    شرم بر افرادی باد که مهندس و کروبی عزیز را نادیده میگیرند ببینید که چه سختی هایی را تحمل میکنند و شما به راحتی آنها را مورد سوال قرار می دهید.مادر من از این که ما کاری نمیتوانیم بکنیم جز دعا و اگاهی شرمنده ایم

  39. امیر گفت:

    زنده باد جنبش سبز. ما بی‌شماریم.

  40. ناشناس گفت:

    madar jan bekhoda bi ekhtiar ashk mirizam faghat mitonam bgam sharmande rom siast

  41. سبز ایران گفت:

    سبز بودیم سبز هستیم سبز خواهیم بود چون حق با ماست به امید ازادیشون انشااله.

  42. سبز دلتنگ گفت:

    مادر بزرگوار خانم رهنورد کارمان شده خون دل خوردن .کاری جز دعا نمی توانیم. شرمنده ایم شرمنده!!!!!اما امید داریم صبح دولت عشق و آزادی درراه است…

  43. ناشناس گفت:

    اي داد بي داد

  44. za گفت:

    ان شاالله بحق این ماه عزیز و بحق اسیر کربلا امام سجاد خدا ریشه ی ظلم رو در ایران و در تمام دنیا بخشکونه و مردم ما رو به خودشون بیاره. کاش امام زمان زودتر بیاد کاش این ظالمین زودتر رسوای زمانه بشن کاش…
    مرگ بر دیکتاتور و آدم کش

  45. شرمنده گفت:

    سلام
    از خودم گاهی بدم میاد که کاری برای این عزیزان که هر چه دارند در راه مردم گذاشته اند نمی کنم. تاریخ این بزرگان را به نیکی چون گوهری نگه می دارد و سیاهی استبداد هم به روی آن ها خواهد ماند.

  46. علی گفت:

    هر کس که این متن را میخواند برای سلامتی دو عزیز سه صلوات بفرستد
    اللهم صل علی محمد وآل محمد

  47. ناشناس گفت:

    با تمام وجودم ناراحت شدم و اشک ریختم

  48. آزادی گفت:

    درود بر حق پرستان وطن . لعنت بر دیکتاتور .

  49. مشهد گفت:

    درود و سلام خدا بر ميرحسين موسوي

  50. شهروند گفت:

    خانواداه صدیق وشجاع موسوی ما مردم ایران هرگز اقدام بموقعوجسورانه شما را که بیداری مردم را بدنبال داشت فراموش نمیکنیم.از بابت رنجی که بشما میرود.بغض گلویمان را میفشرد.و فقط با خدای خود راز ونیاز میکنیم.از طرفی احساس شرم داریم که حرکتی انجام نمیدهیم