سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » میرحسین، رهنورد؛ وضعیت جسمی نگران کننده، روحیه قوی، برخوردهای تهدیدآمیز ماموران با خانواده...
» ناگفته های زندان خانگی در گفت و گو با خانم نواب صفوی مادر زهرا رهنورد

میرحسین، رهنورد؛ وضعیت جسمی نگران کننده، روحیه قوی، برخوردهای تهدیدآمیز ماموران با خانواده

چکیده :من که مدام نمی بینمشان و به هرحال دیدارها هم محدود بوده چون اونها زندانی هستند. اما از روی ظاهر می توانم بگویم که نسبت به ملاقات های اخیر، دفعه آخر متوجه رنگ پریدگی و لاغری شدید و ناگهانی دختر و دامادم شدم. و این از نظر من که مادر هستم پنهان نبود. من نمیدانم واقعا بر آنها چه گذشته است. البته خودشان برای اینکه ناراحتی ما را دیدند و خواستند من را از نگرانی در آورند گفتند گاهی روزه می گیرند. اما بی شک دلیلش این نمی تواند باشد و تغییر ناگهانی ظاهری آنها و رنگ کاهی پوست و از دست دادن وزنشان به شدت نگران کننده است....


کلمه- زهرا صدر: «خانه‌ی موسوی و رهنورد را به زندانی با دیوارهای بلند آهنی برای آنها تبدیل کردند.» این، مشاهدات برخی از کارمندان نهاد ریاست جمهوری، پزشکان و بیماران بیمارستان شهید شوریده است که روبه‌روی کوچه اختر قرار دارد؛ کوچه‌ای که منزل موسوی در آن واقع شده است.

یاد آر روزهای سردی را که دلگرم بودیم بانوی سبزی که گاه مخفی و بیشتر پس از درگیر شدن با مامورین امنیتی از خانه بیرون می زد و با هزار زحمت، خودش را به جمع های منتظر می رساند.

رهنورد برای اصرارش بر حق جویی، برای مبارزه بر تبعیض ها ، برای قرآن پژوهی اش، محبوبیتش بارها به باد تهمت وتوهین گرفته شد. هنوز زمان طولانی نگذشته است از آن روزی که درصحن دانشگاه الزهرا، به ناروا روسری از سرش کشیدند. در صحن علنی مجلس عکسهای خصوصیش را پخش کردند. سالها اجازه چاپ کتابهایش را ندادند با اندیشه اش به ستیز پرداختند در طول مبارزات جنبش سبز. با گاز فلفل و اشک آور به او حمله ور گشتند، با ضربات باتوم کبودش کردند یا در خیابان برسر او تاختند و و بی ادبانه به سوال و بازجوییش کشیدند. دست آخر چه سبک فکرانه بعداز چندین بار تهدید بر اخراج، از ورودش به دانشگاه تهران جلو گیری کردند بعد از آنهم چنانکه رسمشان بود و هست، به دروغ پردازیهای خود در این زمینه ادامه دادند و از این طریق به آرام کردن دلهای بیمار خود پرداختند.

تمام آن روزها، زمزمه های نگران مادر بدرقه ی راهش بود و نگاه های سکوت پدر به یاد تمام مجاهدت های جوانی، ستایشگر استحکام قدومش بود.

امروز تقویم می گوید از زندانی کردن میرحسین و رهنورد صد و چهل روز گذشته است. اما دل بی قرار مادر شمردن نمی داند. دل بی تاب مادر کوچه ی بن بستی می شناسد که با دیوار و نرده هایی آهنی و سیاه، زندان شده است. دل نگران مادر، دختری را می شناسد که دیگر پشت زنگ تلفن حالی نمی پرسد و درآستانه ی در خانه مادری ظاهر نمی شود.

امروز نیز او را در خانه خودش زندانی کرده اند. به دروغ می گویند آزاد است و سرگرم فعالیتهای هنری و اما دغدغه این روزهای خانواده نگران او است که نکند این پدر پیر تن وجان فرسوده چون اسماعیل پدر میرحسین تشنه دیدار فرزند ارشد و چشم به در دوخته از میانشان رخت بربندد.

مادر زهرا رهنورد همان بود که انتظار می رفت، استحکام صدایش، یاد آور فریادهای بانوی سبز ایران بود و غم پنهان شده در گفتارش، درد مادران دیگر اسرای سبز را تداعی می کرد. صحبت کردن و مصاحبه با مادری پیر در این شرایط ساده نیست. مادری که خانواده اش در معرض تهدیدهای مختلف هر روز نگران تر از قبل منتظر خبری نشسته اند.

او این ماه ها شاهد ضعف جسمانی و کاهش وزن شدید دختر و دامادش بوده است که در دیدار آخر کاملا مشهود و نگران کننده بوده است. همچنین براین باور بود که کل این روند غلط بیشتر به آدم ربایی شبیه بوده است.

در باره وضعیت میرحسین موسوی و زهرا رهنورد گفت و گویی را با خانم نواب صفوی مادر پیر خانم رهنورد انجام داده ایم که با هم می خوانیم:

از آخرین خبری که از آقای مهندس و خانم دکتر دارید برای ما می گویید؟

حدود دو هفته پیش با داماد و دخترم ملاقات داشتم. و آنها هم روحیه ی خیلی خوب و قوی داشتند، محکم، مثل همیشه.

آزادی عمل در این دیدارها چقدرهست؟ مثلا فرزندان دیگرتون هم که به هرحال دلتنگ هستند می تونن باشن؟

ملاقات بدون هماهنگی قبلی بوده و به همین دلیل یکی دو بار اتفاقی فرزندان دیگرم هم حضور داشته اند.

در ملاقات می توانید راحت صحبت کنید؟ فکر می کنید چقدر فضای آن با واقعیتی که در آن محصور هستند تطابق می کند؟

من یک مادرم و حتما راحت صحبت خودم را می کنم. البته حرف های سیاسی نمی زنم چون شنیدم که به بچه ها هم گفته اند در دیدارها حرف سیاسی نزنند که در غیر این صورت همین دیدارهای محدود کوتاه هم قطع می شود تمام دیدارها هم با حضور تعداد خیلی زیادی از مامورها انجام می شود. یک عده داخل هستند خانم و آقا یعنی آنها هم در زوایای مختلف کنار ما می نشینند. در فضای بیرون هم که خب من تابه حال نشمرده ام اما خیلی زیاد هستند.

من هیچ اطلاعی درباره اینکه در جاییکه حصر هستند چگونه زندگی می کنند ندارم و بعید می دانم که کسی هم اطلاعی داشته باشد. البته این را هم بگویم که بعد از یک ماه و نیم بی خبری چندباری خیلی کم به من و همسرم تلفن کرده اند.

ملاقات دخترخانمها به چه ترتیبی است؟ مرتب می توانند به ملاقات بروند؟ و تعریفشان از ملاقاتها چه بوده است؟

متاسفانه باید بگویم که نوه هایم یعنی دخترها به مدت طولانی از پدر و مادرشان بی خبر بوده اند و برای 3 ماه اول که تقریبا ملاقاتی نداشته اند حتی یکبار بیش از 50 روز تمام خانواده به طور مطلق از آنها بی خبر بودند. جز چند دقیقه بالای سر پدر مرحومِ آقای موسوی. ولی در 40 روز اخیرملاقات های محدودی صورت گرفته است که آنهم با حضور مامورهای خانم و آقا و دوربینهای متعدد نصب شده در محل بوده است.

طفلک نوه هایم با من زیاد صحبت نمی کنند. چرا که صحبت کردن راجع به این قضیه با کنترل دائمی مکالمه ها و دیدارهای خانوادگیمان سخت است در ضمن آنها نمی خواهند مرا نگران کنند. اما حتما بودن نیروهای امنیتی و کنترل کردن و بازرسی بدنی دختران ایشان و حتی مواد خوراکی که برده اند و لوازم نوه های دختر و دامادم برایشان خیلی آزاردهنده بوده است. حتی وقتی بچه ها می روند موهای سر آن ها را هم گشته اند که ببینند چه چیزی قایم کرده اند. گل سرشان راباز کرده اند. آخر این رفتار درست است؟

برخورد ماموران با شما و دختران آقای موسوی و خود مهندس و همسرشان چطور است؟

در ظاهر که محترمانه، اما واقعیتش تهدید امیز است. مثلا دختر من نمی تواند یک کلمه به من خصوصی چیزی بگوید، چشم های آنها مرتب روی ماست که ببینند کی چه می شنود و چه جواب می دهد. همیشه هم می گویند خبر ندهید، تهدید می کنند و می گویند سکوت کنید. اما تا کی؟

وضع روحی خانواده ، دخترهای مهندس چه؟ آیا آنها مشکل خاصی ندارند؟

آن ها هم مثل پدر و مادرشان روحیه ی مقاومی دارند. اما همگی ناراحتند از اینکه در چنین مخمصه گرفتار شده ایم. من یک مادرم. پدرش هم که بیمار است و من می ترسم اتفاقی بدی برایش بیفتد. مثل اتفاقی که برای موسوی بزرگ افتاد. امیدوارم همچین اتفاقی نیفته و سایه ی ایشون همچنان بر سر ما باشد.

از وضعیت جسمی خانم رهنورد و آقای موسوی چه خبری دارید؟

من که مدام نمی بینمشان و به هرحال دیدارها هم محدود بوده چون اونها زندانی هستند. اما از روی ظاهر می توانم بگویم که نسبت به ملاقات های اخیر، دفعه آخر متوجه رنگ پریدگی و لاغری شدید و ناگهانی دختر و دامادم شدم. و این از نظر من که مادر هستم پنهان نبود. من نمیدانم واقعا بر آنها چه گذشته است. البته خودشان برای اینکه ناراحتی ما را دیدند و خواستند من را از نگرانی در آورند گفتند گاهی روزه می گیرند. اما بی شک دلیلش این نمی تواند باشد و تغییر ناگهانی ظاهری آنها و رنگ کاهی پوست و از دست دادن وزنشان به شدت نگران کننده است.

خوب این مساله ی خیلی مهمیه…. اصلا وضعیت پزشکی آنها چطور است؟ قبل و یا بعد از زندان شما خبر دارید؟ مثلا آیا تحت نظر پزشک خاصی هستند؟

دخترم و دامادم پیش از این سالم سالم بودند و همه هم این را می دانستند. اصلا اگر غیر از این بود که نمی توانستند اینهمه فعالیت و جنب و جوش در این دو ساله داشته باشند. الان را طبیعتا نمی توانم بگویم، فقط از روی ظاهر و جسمشان می توانم قضاوت کنم. این نگرانی البته برای دخترانش و بقیه اعضای خانواده هم پیش آمد و همه پیگیر شدند. اما آنها گفتند که خودمان دکتر داریم و پیگیری میکنیم. ولی پزشک از طرف ما نبوده است. معلوم است که تا زمانی که پزشک از طرف ما نباشد نگرانی ما همچنان باقیست.

یعنی خانواده مشخصا خواسته اند که این موضوع پیگیری شود و توجهی نشده است؟

بله دخترها و خانواده دامادم خواسته اند و بارها اصرار کردند ولی هر بار بهانه ای آورده اند و گفته اند ما خودمان دکتر خودمان را می بریم و ظاهرا هم دکتر از طرف خودشان برده اند.

نکته ی نگران کننده این است که دامادم( مهندس موسوی) پیش از این گفته بود که تنها در یک بیمارستان رسمی حاضر به انجام چکاپ است. یک بار هم اوایل حصر ظاهرا خواسته اند پزشک بیاورند که دخترم گفته بوده در همان بیمارستان ویزیت بشود و اگرنه راضی نمی شوم… اینها برای من نگرانی می آورد. روزهای سختیست… من مدام به این فکر می کنم که تا قبل از زندانی شدن، آنها هر دو در وضعیت سلامتی کاملا مناسبی بودند و این را همه خبر داشتند. اما بار آخر واقعا ما دچار شوک و نگرانی شدیم به خصوص اینکه اجازه نداده اند یک دکتر شناخته شده و قابل قبول از طرف خودمان به وضعیت سلامتی آنها رسیدگی بکند.

همه ی ما نگران شدیم با این خبر… هیچ خبری نیست که تا کی می خواهد این وضعیت ادامه داشته باشه؟

نه. هیچ خبری نیست. و هیچ معلوم نیست علت این زندان بی دلیل چه بوده است و تنها خبری که ما داریم وجود چند در و دیوار در یک کوچه کوچک است. نوه هایم می گویند که کوچه را با چند دیوار بلند آهنی مسدود کرده اند و هیچ کس هم نمی داند اصلا داخل این محدوده چه میگذرد؟ چه تعدادی نیرو هست و آیا نیروها اصلا داخل خانه مقیم هستند یا خارج از آن و تا کی قرار است ادامه پیدا کند. البته باید تذکر بدهم که من این را حبس و حصر نمی دانم. این دقیقا آدم ربایی است. دختر و داماد من که کاری نکردند که زندانی شوند اینها جز خدمت به کشورشان هیچ کاری نکردند.

نظر خانم رهنورد و آقای موسوی درباره ی این مسائل چیست؟

آنها راجع به این قضیه حرف خاصی نزده اند. زیرا همانطور که گفتم در دیدارهای کوتاه ما مثل هر زندانی دیگری فضای این حرفها نیست. من خودم مواظبم سوالی نکنم که گرفتاری ایجاد شود. اما خوب با توجه به زندانی شدن پسر بزرگم سال قبل که در راستای همین اتفاقات بود یاد گرفته ام که صحبت هایم چگونه و در چه مواردی باشد.

شما( یا اعضای خانواده ) تا حالا با بازجوها یا نیروهای امنیتی صحبتی داشته اید؟

البته من نه اما بارها دخترهای مهندس، نوه ها و بقیه اعضای خانواده بطور رسمی و غیر رسمی تلفنی و حضوری بازجویی شده اند و یا تحت فشار و تهدید قرار گرفته اند، تهدیدهای شغلی وجانی. و حتی توهین های آزار دهنده ای که نه تنها کلامی بلکه بدنی هم بوده است.

خواسته ی آن ها چیست؟

خواسته اصلی آنها که از همه پوشیده است. اما حتما یک از خواسته های بزرگ آنها سکوت کردن همه اعضای خانواده است. که همین هم به شک ما درمورد وضعیت زندگی و سلامتی آنها دامن می زند. شاید هم با سکوت ما برنامه های دیگری هم دارند.

تا حالا پیشنهاد یا راه حلی از سوی حکومت یا نیروهای امنیتی به خانواده شده برای حل این مسئله؟

البته که نه. چون خودشان می دانند راه حلی هم جز آزادی سریع آنها و جواب دادن به این 5 ماه زندانی بودن بی دلیل دختر و دامادم نیست همه می دانند داماد و دخترم جز خیرخواهی در این سالها برای مردم و کشور چیزی نخواسته اند و از همه زندگیشان هم گذشته اند. دخترو دامادم برای مردم از هیچ کاری دریغ نمیکردند و حتی از ما هم کمک می گرفتند. این جواب تلخ و دردناکیست برای من که ناظر زندگیشان بوده ام و همه ی کسانی که حقیقت را دیدند و می دانند.

دختر شما یکی از زنان فعالی بود که در این دو سال خانواده های زندانیان را تنها نگذاشت و همین دیدار ها و سر زدن های خانم دکتر همیشه بدخواهان را خشمگین می کرد، در این چند ماه برخورد مردم و خانواده های زندانیان سیاسی و فعالان سیاسی با خانواده ی موسوی و رهنورد چطور بوده است؟

خیلی صمیمانه. البته من دیداری با کسی نداشته ام یا صحبتی. بیشتر احتیاط می کنم. اما هرجا می رویم همه احوالپرسند و نگرانند در کوچه خیابان محل همه جا هرکسی که متوجه می شود خیلی ابراز دوستی و محبت ونگرانی و ناراحتی و خشم از این وضع می کنند.

با توجه به فضای تبلیغاتی و دروغ هایی که درباره ی این زندان گفته می شود که ایشان اصلا در حصر نیستند ویا فعالیت روزمره یا هنری عادیشان را فقط تحت مراقبت ادامه می دهند، از همینجا صحبتی با مسببان این ماجرا ها دارید؟

هیچ معلوم نیست تا کی آن ها باید در این وضعیت آنجا بمانند. مگر اینها جز خدمت به مردم و خانواده های زندانیان سیاسی کاری کردند؟ اول از همه باید بگم که حتی اگر برفرض محال هم چنین بود یعنی آنها در امن و آسایش هم بودند که نیستند خود نفس زندان کردن بیگناهان و قطع ارتباطشان با همه انقدر بد هست و اسیر بودن انقدر دردناک هست که لازم به توضیح نیست. اما خطاب من با کسانیست که این دستور را داده اند یا اجرا کردند. برای من رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون.

از دیگر سو سخنی با مردمی که این مصاحبه رو می خوانند دارید؟ نکته ای وجود دارد که لازم باشه در اختیار مردم قرار گیرد؟ در آخر هم اگر صحبتی هست بفرمایید

تشکر میکنم از شما که جویای حال من شدید. من خودم بیمارم و نگران دختر و داماد خوبم هم هستم و شوهرم که به شدت مریض احوال و رنجور است و بی تابی هایش برای خانم رهنورد ما را نگران و متاثر کرده است و تشکر میکنم از همه ی مردمی که یا همدرد ما هستند یا درد مارا درک می کنند.

مرتب به من آشنا و غریبه زنگ می زنند و می پرسند از آقای مهندس چه خبر از خانم دکتر چه خبر؟ من هم می گویم همان خبری که شما دارید را ما هم داریم. خیلی نکته ها هست اما فعلا نگفتنش بهتر است.

آرزو دارم روزی همه ی کسانی که دربند هستند روزی پیش خانواده هایشان برگردند و خانه هایشان دوباره روشن شود. من فقط برای دختر خودم دعا نمی کنم. امیدارم همه ی آنهایی که به هر علتی در بازداشت هستند و به آنها ظلم و ستم می شود زودتر آزاد شوند. ان شاالله خبر آزادی همگی را بشنویم که حتما همه خوشحال می شویم.

 


242 پاسخ به “میرحسین، رهنورد؛ وضعیت جسمی نگران کننده، روحیه قوی، برخوردهای تهدیدآمیز ماموران با خانواده”

  1. آریوبرزن 1390 گفت:

    ما چرا هیچ کاری براشون نکردیم،نمیکنیم؟ ما ناسپاسیم.
    به امید آزادی ایشان و دیگر محبوسین \
    ولی بدون شک، …اون روز این دو عزیز و جناب کروبی تاج سر ما خواهند بود،مثل همیشه.
    اندکی صبر، سحر نزدیک است. V V V V V V V V V V v v v v v v v v v /\ /\ /\ /\ /\ /\ /\ /\ /\

  2. سرباز کوچک سبز گفت:

    حتما مهندس و دکتر رهنورد هم دست به اعتصاب غذا زدند. واقعا از خدا می خواهیم که از گزند این نامردان دور نگهشون داره.

  3. مانا گفت:

    فقط ميتونيم بگيم :
    مادر
    شرمنده ي دختر و دامادت هستيم
    تا هميشه ي تاريخ …

  4. ناشناس گفت:

    من خیلی امروز ناراحت شدم از این خبر و از خودم هم دلم گرفت که چرا از من کاری ساخته نیست من ممکنه با میر حسین عزیز و خانم رهنورد اختلاف عقیده و دیدگاه برای رسیدن به آزادی داشته باشم ولی استقامت و صداقت این دو عزیز برایم الگوست. بیاید همه با هم دست در دست هم مثل روزهای تلخ و شیرین گذشته به حمایت از این عزیزان فارغ از هر فکر و مرامی بلند شویم و بیش از این نگذاریم این روند نامبارک ادامه پیدا کند . از این بگو مگوهای بی مورد و باز کردن پرونده این و آن دست بر داریم واقعا مشکل ما نوع حکومت آینده است؟ مشکل ما روحانیت است؟ مشکل ما اصلاح طلبان هستند؟ مشکل ما باز کردن پرونده های اعدامی های سال های اوایل انقلاب هست؟ با این بگو مگوها به دنبال اثبات چه هستیم؟ ایرانمان وطنمان دارد درد میکشد و ما به جان هم افتاده ایم؟ وای به حال ما؟ دانشگاه های ما از اساتید به نام دارد خالی میشود آنوقت ما به جای ساختن برنامه و بررسی این معضلات میگوییم این نوع حکومت بهتر است یا آن نوع حکومت؟ در خارج از ایران افراد دلسوز این وطن زیاد است ولی همه اینطور نیستند متاسفانه. بیائید تو را به بزرگی خدا ، اسیر این توهمات نشویم و به صورت منطقی چاره ای اندیشیده و همه ابتدا زندانیان سیاسیمان را آزاد کنیم و برای بسط آزادی و دموکراسی و انتخابات سالم تلاش کنیم این تنها راه نجات میهن مان است

  5. ناشناس گفت:

    خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

  6. ناشناس گفت:

    hala negaran nabashid, shouraye hamahangi sobhe shanbeh baraye b ozorgdashte 18 tir bayanieh mideh mardom ru davat mikone ke shabe shanbeh shoar bedand

  7. saba گفت:

    ey khodaaaaaaaa,daran hamechizemoono azamoon migiraaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaan!

  8. علی از طهران گفت:

    خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو.
    وقتی دستور سکوت میدهند نباید توقع از این بهتر را داشته باشند.

  9. ناشناس گفت:

    maro bebakhshid

  10. جواد گفت:

    درود بر شرف وغیرتشون خدایا رهبر سبز ها را از هر بیماری دور بدار

  11. ناشناس گفت:

    خدایا،با شاهنشاه مبارزه کردیم و سرنگونش کردیم،که اسلام تو حکومت کند برما و مردم دوست داشتنی عاشق اهل البیت این سرزمین،خدایا امروز چه شده که بر ما اینگونه خشم گرفتی و چشم رهبران ما را نابینا کردی که اینگونه بر ملت خویش سخت میگیرند؟بار الها،آنها را امتحان میکنی یا مارا؟ یا؟؟خدایا ، اسلام عزیز، را از اتهام نا کار آمد بودن در امور حکومت خودت نجات بده،،،خدایا دلم بد جوری گرفته و فریادم در گلویم خفه شده….

  12. اشکان گفت:

    انها در حبسند و ما راحت در خانه هایمان نشسته ایم آفرین بر این غیرت ! آفرین !

  13. هما گفت:

    واقعا نمیدونید از کی منتظر چنین خبری بودم این یه حکمتی است که خدا برای ما قرار داده که هیچ چیز بدون سختی بدست نمی اد واقعا خوشحالم که خبری در این مورد میشنوم میخوام به تمام سبز ها بگم ما اماده نبرد دیگری هستیم به امید روز سبز ازادی وبرچیده شدن تحجر دروغ تک رایی ظلم وسرکوب و ……….

  14. علی آسمار گفت:

    دقت کردید طرفداران نظام دم از اسلام و دین داری و حجاب و … میزنن؟ خدا شاهده که همینا دارن دین رو از دل مردم پاک میکنن. دارن مردم رو دین زده میکنن. ولی خدا با ماست… ما 100% پیروز میشیم ولی امیدوارم تا اون روز هنوز مسلمانی تو ایران وجود داشته باشه. حرف حق رو آقای هاشمی رفسنجانی زد: اسلام دین مبین و کاملی است و نیاز به زور نداره. انقدر زور بگن تا صبر همه مردم تموم بشه اونوقت دلم میخواد ببینم بسیجی ها و لباس شخصی ها در برابر سیل خروشان مردم چه غلطی می خوان بکنن.

  15. کرنا گفت:

    میر بزرگ اماده ایم اماده خدا میرحسین وهمسرش را سلامت بدار

  16. منتاش گفت:

    مردم منتظر چی ستند باید یه بار دیگه بریزیم تو خیابون

  17. سیران گفت:

    به امید روز ازادی این دو عزیز این زندان رو خدا برای این دو عزیز گذاشته تا مردم خودشون بفهمند و از اونا حمایت کنند و در این زندون فقط با تفکر مردمه که باز میشه

  18. Hossein گفت:

    Keshvare ma Iran. Por az mardome tarsoo va bi gheyrat

  19. حوا گفت:

    میخوام ب موسوی عزیز بگم ما حتما قطعا مطمئننا صد درصد به امید حق پیروزیم فقط با یه جو همت مردم

  20. ناشناس گفت:

    مرتب به من آشنا و غریبه زنگ می زنند و می پرسند از آقای مهندس چه خبر از خانم دکتر چه خبر؟ من هم می گویم همان خبری که شما دارید را ما هم داریم. خیلی نکته ها هست اما فعلا نگفتنش بهتر است.

    من حقیر توصیه می کنم هر چه که در دل دارن و میدونن و با مردم در میان بذارن
    این ها می گن که اگه بگین چه میکنیم و چه ها نمی کنیم ولی به خدا نگفتنش بدتر تا علنی نکنن جواب نمی گیرن مثل وعده و وعید های دروغینشون به زندانی های سیاسیست
    مثل مصدق همه چیز رو با مردم در میون بذارین

  21. آزاده گفت:

    دوستان عزیز لطفا این قدر حرف های نا امید کننده نزنید .وقتی که زمان مناسب برسد همه به پا می خیزیم

  22. ناشناس گفت:

    مردم غیرتتان کجا رفته در همه شهرها به خیابان بریزید و واز حکومت ظالم بخواهید میر حسین و خانم رهنورد وسایر زندانیان

    سیاسی را سریعا ازاد کند و در خیابان بمانید و مقاومت کنید

  23. تفکر سبز گفت:

    قرار ما این نبود که تسلیم این صحنه آرایی خطرناک شویم.

  24. sara گفت:

    hamin ke faght omid be azadi in do aziz dashte bashim.
    Irani tarso, sareton bendaz pain va tahamol kon…..

  25. علی گفت:

    وای بر ما اگر از پی امروز فردایی باشد

  26. ناشناس گفت:

    كي بالاخره وقت عمل ميرسه و بجائزة اينترنت و كامنت به خيابان ميريم رو نميدونم شائب منتظر إمداد غيبي هستيم يا توي google دنبال آزادي هستيم

  27. مریم گفت:

    باید مردم ایران همت کنند و میر حسین و کروبی و همسران محترمشان و زندانیان سیاسی را اراد کنند

    فقط عزم و اراده مردم و شجاعت و اتحاد همه مردم با هم و اطلاع رسانی به دیگران کارساز است

    مردم وقت اتحاد و مبارزه با ظالمان است

  28. امیر سبز گفت:

    درود بر این مادر و پدر فداکار که رنج دوری فرزندان را تحمل می کنند.
    خدا یا اگر دلت خواست کمی هم غیرت نصیب مردم ایران کن ، حاشا به غیرتمون

  29. رضا گفت:

    خدا با کسانی است که در مقابل ظلم و جور می ایستند و با ظالمین مبارزه می کنند حکومت شاه دیکتاتور چگونه

    بر چیده شد؟

  30. ادب مرد به ز دولت اوست گفت:

    ماه رمضان 1432 – آغاز قیام ایرانیان!

  31. میکروب گفت:

    بابا بشینیم خودشون آزادش میکنن مگه نه؟
    باور کنید همه بریم سرکار و زندگیمون اینطوری یه هویی ازاد می شه بعد ما غافلگیر می شیم
    خاک بر سر ما که بیداری همه جا رو فرا گرفته ما مثل اصحاب کهف رفتیم تو خواب

  32. naVid گفت:

    چطوری این مصاحبه رو گرفتید پس ؟

  33. علیگودرز گفت:

    دروود بر این پدر و مادر استوار که یک همچین بانوی فهمیده ای را تربیت کردند و تحویل جامعه دادند
    به خدا قسم خوردم که تا آخرین قطره خونم برای این ملت و آرمان هایش مبارزه کنم

    ما پیروزیم

  34. عارف گفت:

    مثل کوه محکم بایست ای مادرم که این خس و خاشاک ها چند صباحی خواهند ماند……………سحر نزدیک است وشما رهبران جنبش فصل تازه ای را خواهید نوشت ………خداوند اجر صبر و مقاومتتان را بدهد ………

  35. ناشناس گفت:

    ما هم که لال شدیم رفت پی کارش!

  36. سرباز سبز گفت:

    ما مردم ایران لیاقت آزادی رو نداریم. رهبران جنبش در حصر هستند و ما حاضر نیستیم هیچ کاری انجام بدیم. میر حسینِ عزیز اشتباه کردی برای این ملت بی‌ غیرت پا پیش گذاشتی. کسانی‌ که حاضر نیستند برای آزادی بهائی بپردازند لیاقت آزادی را ندارند. فقط حیف که سهراب‌ها و ندا‌ها دیگر پیش ما نیستند.

  37. ناشناس گفت:

    واقعا چی میشه گفت وقتی هیچکاری نمیتونیم انجام بدیم.فقط خدانجاتشون بده

  38. سرباز سبز گفت:

    ما مردم ایران لیاقت آزادی رو نداریم. رهبران جنبش در حصر هستند و ما حاضر نیستیم هیچ کاری انجام بدیم. میر حسینِ عزیز اشتباه کردی برای این ملت بی‌ غیرت پا پیش گذاشتی. کسانی‌ که حاضر نیستند برای آزادی بهائی بپردازند لیاقت آزادی را ندارند. فقط حیف که سهراب‌ها و ندا‌ها دیگر پیش ما نیستند

  39. اندیشه سبز نو گفت:

    ما باید از مصری ها یاد بگیریم.دیدین چه کردن؟انقدر تو میدون تحریر موندن تا دیکتاتور رو به زانو در آوردن.دوستان این حکومت نشون داد که به اسلام و ائمه و قرآن و حتی امام خمینی کوچکترین توجهی ندارد.اگر داشت و اگر حتی به احتمال یک درصد رهبران ما مجرم بودند از حضرت علی (ع) یاد میگرفتند که با مجرم چه باید کرد.اگر ما ایمان داشته باشیم که این به پا خواستن در مقابل ظلم و ویران کردن طاغوت احمدی نژاد و مشایی همان جهاد در راه خداست یک لحظه هم در خانه نمی ماندیم.فقط اینو فکر کنید که به بچه هامون و نسل آینده چی بگیم؟آیا در کتب تاریخ صد سال بعد، از ما تعریف میکنند یا لعن و نفرینمان میکنند.

  40. sarbaze vatan گفت:

    به امید روزی که ذره‌ای غیرت و شرف در وجود هموطنانمان باشد. با نشستن در خانه به هیچ جایی نخواهیم رسید.از شعار‌ها خسته شدیم به خدا…بس است. بی‌ غیرتی تا کای؟!

  41. ناشناس گفت:

    خدایی هم هست ….

  42. ناشناس گفت:

    و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب ومن یتوکل علی الله فهو حسبه

  43. امید گفت:

    قسم به خون شهیدان سبز که رهبرانمان را از چنگ طاغوت ازاد می کنیم

  44. اسفراینی گفت:

    من در تجمعات مهم بعد از حصر رهبران محبوب جنبش سبز بوده ام، از آن سه شنبه پیاپی گرفته تا 22 خرداد امسال. من واقعا شرمنده این شجاعان و پاکان هستم که به خاطر ما مردم از راحت خویش گذشته اند و اینگونه زحمت و مشقت را برای خویش و خانواده خویش به جان خریده اند.

    به امید آزادی همه عزیزان دربند و به امید ایرانی آزاد و آباد
    یا حسین میرحسین
    یا مهدی شیخ مهدی

  45. ناشناس گفت:

    سلام
    چون راهی دیگر برای ارسال این مطلب نبود لذا ازاین طریق این متن را ارسال می کنم :
    با دقت در اخبار یکی دو هفته اخیر متوجه میشویم سناریوی تبدیل جمهوری اسلامی به حکومت و خلافت اسلامی رسماً اعلام و اجرا شده و متاسفانه از طرف جنبش سبزاین موضوع جدی گرفته نشده است.به اخباری از این دست توجه کنید :
    1-آقای لاریجانی رییس مجلس اعلام کرد رهبری به ایشان فرموده در مورد ادغام وزارتخانه ها نظری ندارد و نمایندگان می توانند در این مورد اظهار نظر کرده، مصوبه داشته باشند .
    ایشان چند روز بعد برای تکمیل این معنا رسماً اعلام کرد اگر متوجه شویم مصوبات مجلس بر خلاف نظر رهبری است مصوبه را عوض می کنیم .
    2-لاریجانی دیگر که در راس فوه قضاییه است رسماًاعلام کرده چون رهبری اعلام کرده که فلان کارغلط است لذا قوه قضاییه با آن برخورد می کند .ایشان در مورد پخش اعترافات نیز از خود سلب مسئولیت کرده و حتی نحوه برخورد با میرحسین و کروبی را منوط به نظر رهبری کرده بود و این یعنی اعلام مرگ رسمی قانون و اینکه دستگاه عریض و طویل قوه قضاییه منحصراًمجری اوامر حاکم است .
    3- از سویی دیگر احمدی نژاد با اعلام طرحهای من درآوردی که غیر قانونی و عقلایی بودن آن واضح است زمینه حضور و دخالت رهبری را در لغو آن طرخ فراهم می آورد تا ایشان را بعنوان منجی زمانه مطرح کند بعنوان مثال به طرح واگذاری 1000متر زمین و مخالفت رهبری توجه کنید .انگار نه انگار که این طرح غیر عملی است و اگر بناست کسی بدلایل قانونی و یا خلاف مصلحت بودن با آن مخالفت کند مجلس اولی به این کار است اما آن کس که منجی میشود رهبری است .
    از این پس باید منتظر این اقدامات و دخالتهای منجیانه رهبری در کار هر سه قوه باشیم .جمع بندی و تحلیل اوضاع نشان می دهد در سال 90طرح تبدیل جمهوری اسلامی به حکومت مطلقه اسلامی که در آن یک نفر بعنوان حاکم دینی بر تمام مقدرات کشور حکم می راند اجرا شده است .در این مدل همه کارگزاران در سه قوه ،نیروهای مسلح و … همگی منتصبان و گماشتگان رهبری خواهند بود و حداکثر نقش مشورتی خواهند داشت .
    این معنا که در بالا اشاره شدمتاسفانه در دعوای رهبری و احمدی نژاد مغفول مانده است .
    به نظر بنده ضروری است تمام نیروهای علاقمند به اسلام و کشور با تبدیل و تغییر مطام از جمهوری اسلامی به خلافت اسلامی صرف نظر از اینکه احمدی نژاد بحق است یا رهبری (در عین اعتقاد به اینکه هردوی آنان بیشترین خسارت را به اسلام و مملکت وارد نموده اند )مخالفت نمایند تا این توطئه شوم آشکار و خنثی شود باید برای همه مردم روشن کرد حتی با این قانون اساسی و حتی با اعتقاد سنتی به ولایت مطلقه فقیه این نوع دخالتهای رهبری غلط بوده و خلاف شرع و قانون است .علی عبداللهی

  46. حسین رهجو گفت:

    دوستان عزیز ! پیشنهادی دارم . البته امیدوارم در جواب ، دوستان همفکری کنند و نظر بدهند.
    می دانید که دولت تمام سایتهای سبز را بسته .اما یک راه بدون ردخور برای شکستن سد وجود داره و اون فرستادن ایمیل خبرنامه از طرف سایتهای سبز (مثل کلمه و جرس) به درب منزل(همان ایمیل) دوستان و آشنایان است .
    در این طرح هر نفر که حتما دسترسی به این دو سایت داره می تونه ازطرف دیگر دوستان خود که ایمیل آنها را داره برای آنها ثبت نام کنه . حتی بصورت ناشناس ، یعنی به خود آنها هم نگه که کار کار اونه!.
    حتی می توان آدرس های تمام ایرانیان را از داخل ایملهای “فورواردی” استخراج کرده و دامنه انتشار اخباری ؛که قطعا استبداد دوست نداره همه بدانند؛ افزایش داد . دوستان ! به این مطلب فکر کنید . اگر هرکداممان از داخل ایمیلهایی که در inbox خود داریم هر تعدادی ایمیل ثبت نام کنیم ، یک امپراطور خبری سبز می توانیم ایجاد کنیم.
    از گردانندگان این دو سایت هم خواهش می کنم اولا به این ایده فکر کنند و ثانیا لینک لغو ابونه شدن را نیز در ذیل هر ایمیل ارسالی تعبیه کنند تا اگر احیانا کسی از اینکه هرروز اخبار دریافت کند ، ناراضی است ، بتواند این تقاضا را ارسال و لغو کند.
    با این کار اخبار را می توان به کامپیوتر و موبایل همه ایرانیان ، بدون احتیاج به فیلتر شکن رساند و برای کسانی که در اداره جات و دانشگاهها و مدارس از ترس ثبت شدن سایتها وارد این سایتها نمی شوند یک وسیله مطمئن خبری ایجاد کرد.
    با این کار می توانیم اخبار درست را حتی به داخل یک خانواده که یک نوجوان ایمیل دار دارد و تا به حال وارد اخبار سبز نشده اند ، رساند.
    یادمون نره ! مهندس گفته رسانه شمایید.

  47. negaran mirhossien گفت:

    باید ی کمپین درست کنیم و یک ضرب الاجل بزاریم مثلن تا یک یا دو ماهه دیگه، که باید تا ون موقع میر حسین رو آزاد کنن. و تو این مدت تبلیغ کنیم، در و دیوار رو پر کنیم . از کلمه بخواهیم ویژه نامه بزنه و همه پخش کنیم .. و این کمپین رو بین تمام اقشار گسترده کنیم، که هر کسی روزنامه نگار، هنرمند ونویسنده و وکلا وتمام مردم در این راستا کاری انجام بده .. نشستن درست نیست باید ی کار عملی کرد. هر چه زودتر

  48. زهرا گفت:

    مردم ما بی غیرت نیستن
    ما همه آتش زیر خاکستریم، وقتش که بشه همه ی مردم یک رنگ و یک صدا حماسه ساز می شن
    به امید اون روزی که دست در دست هم بنیان ظلم و ستم رو از ایران پاکمون ریشه کن کنیم…

  49. ناشناس گفت:

    مادر جان فرزند و داماد جنابعالی باعث افتخار ملتند و راست قامتان جاودانه تاریخ باقی خواهند ماند.

  50. سعيد گراوند كلسرخي گفت:

    دردنامه دلتنگ كننده اي بود
    خداوند به اين مادر فداكار و پدر رنجور وهمه پدر ومادران داغدار ودلشكسته شهيدان و ازدايخوان راه اسلام و مكتب ناب محمدي صبر تحمل وسلامتي وسعادت وسربلندي عنايت فرمايد
    اللهم عجا لوليك الفرج عج
    … وخداوند بهترين حاكم وبهتريت قضاوت كننده و و وكالت كننده است