روایت مظلومیت و پایداری میرحسین و خانواده، در کنار پیکر «آقا بابا»
چکیده :دیدار ما با آنها در حالی که اسیر بودند، در این شرایط کنار جسد نحیف پدربزرگ مظلوم، طبیعتا می بایست تنها فضایی عاطفی می داشت. اما ما خوشحالیم و باز هم خوشحالیم که نه در نگاه و نه در حرف آنها و نه در همه سکنات، بقیه خانواده ذره ای نا امیدی ضعف وجود نداشت. صحنه ای که می شد تبدیل به یک صحنه درام خانوادگی شود، صحنه ای پر از حماسه بود....
دختران میرحسین موسوی در گفت و گویی با خبرنگار کلمه، به شرح جزئیاتی از اتفاقهای دیشب و امروز در شب وداع با پدربزرگشان و نیز آیین خاکسپاری او پرداختهاند. آنها در این مصاحبه، چگونگی حضور پدر و مادرشان در منزل پدربزرگ مرحوم و روحیه و سخنان کوتاه آنها را روایت کردهاند و همچنین به شرح ماجرای تشییع و تدفین مظلومانهی مرحوم میر اسماعیل موسوی بدون حضور فرزند ارشدش میرحسین پرداختهاند.
سه دختر رهنورد و موسوی که در دو سال اخیر، قبل و بعد از انتخابات ریاست جمهوری، از حضور رسانهای ابا داشتند، پس از بازداشت خانگی آنها ناگزیر شدند به رسالت زینبی خود عمل کنند و بار اطلاعرسانی دربارهی وضعیت پدر و مادرشان را به دوش بکشند. آنها اکنون در مصاحبهای مشترک با کلمه که در تنظیم آن از گفتههای هرسهی ایشان استفاده شده، ابعاد جدیدی از حضور کوتاه پدر و مادرشان در منزل مرحوم میر اسماعیل و گفتههایشان در همین حضور کوتاه را بازگو کردهاند.
آنها در این گفتوگو همچنین شرح دادهاند که مراسم تشییع و تدفین پدربزرگشان چگونه به نمایشی دوباره از مظلومیت میرحسین و خانواده موسوی تبدیل شد و چگونه ماموران در خانه، خیابان و بهشت زهرا به آزار این خانواده و مردم همراه با ایشان پرداختند.
در این مصاحبه گفته شده که موسوی و رهنورد تنها چند روز است که به تلویزیون ایران دسترسی دارند. همچنین دختران موسوی از آرامشی گفتهاند که در چهره و کلام این میر محصور جنبش سبز دیدهاند. و نیز از پیام او یعنی صبر و استواری و محکمی. آنها همچنین از شجاعت شکوری راد در مقابله با ماموران امنیتی سخن به میان آوردهاند و نیز به ترس مامورانی اشاره کردهاند که در حال فیلم گرفتن از حاضران در خانه پدربزرگ مرحومشان نیز، از روی ترس و برای شناخته نشدن، صورت خود را پوشانده بودند.
روایت خواندنی دختران موسوی و رهنورد از شب وداع با مرحوم میر اسماعیل موسوی و نیز اتفاقات پیش آمده در آیین تشییع و تدفین او را بخوانید:
مصیبت وارده را تسلیت می گوییم. از دیروز که حاج آقا مرحوم شدند بگویید.
بعد از رسیدن خبر فوت پدربزرگ به منزلشان رفتیم دیشب پیش از اینکه پدرم را بیاورند عده ای از طرف ارگانهای امنیتی برای مذاکره آمدند. نکات متعددی مد نظرشان بود و تمایل داشتند که برنامه به صورت آرام و بدون حاشیه باشد البته طبیعی است یک خانواده داغدار نیز به دنبال هیاهو نیستند. اما مساله در این بود که به نظر می رسید حتی تجمع خانواده عزادار برای انجام مراسم هم از نظر آنها هیاهو و سیاسی! بود. پیشنهادشان این بود که مراسم ختم را در مسجد ارگ برگزار کنید، مسجد خانه خداست اما همانطور که می دانید فعلا لباس شخصی ها در آن محل حضور پررنگ تری دارند. اما خانواده گفتند یا مراسم نمی گیریم یا اینکه همان طور که در شان پدر هست و در جایی که مورد نظر خود ماست برایش مراسم می گیریم. به میر محمود عموی ما گفتند که فردای روز تشییع، یعنی جمعه مراسم ختم( سوم و هفت) برگزار شود. آنها می خواستند همه مراسم ها در تعطیلات برگزار شود تا مراسم در شرایط خلوت پیش از سیزده تهران برگزار شود و جمعیتی گرد نیاید. که مورد قبول نبود و بنابر رسم و سنت ایرانیان سوم سه روز پس از دفن برگذار می شود و نه فردای دفن . خانواده همه چیز را به آمدن پدر ما موکول کردند و بر آمدن و وداع او با پدربزرگ مصر بودند هم چنین خواستار آزادی اقای شریف زادگان نیز بودند که مدت طولانی بلاتکلیف مانده بودند.
چه شد که آقای مهندس را آورند؟
به نظر می رسید که پس از این جلسه ماموران از راضی کردن خانواده ناکام شدند و سرانجام شروط خانواده را پذیرفتند. در همین اثنا چندین مامور دیگر نزدیک خانه دیده شدند. پس از آن، پدر و مادرمان در حلقه ماموران و نیروهای امنیتی وارد خانه شدند. خانه ای کوچک مملو شد از نیروهای امنیتی و دوربین هایی که از صورت تک تک میهمانان فیلم می گرفت. درست همان اتاقی که پدر میرحسین در آن بستری بود و فوت کرده بود. حتی پارچه سفید روی جنازه میر اسماعیل موسوی را کنار زدند و دوربین های فیلمبرداری و عکاسی شان از آن هم تصویر گرفتند.
خواهران با دیدن برادرشان و مادرمان به سمت آنها شتافتند، پدرمان آنها را به صبر دعوت کرد و تنها کلامی که به زبان آورد، این بود: صبر، صبر، صبر. ما باید صبر کنیم و مقاوم باشیم. خدا هست… ما ابراز دلنگرانی می کردیم و جواب صبر کردن می شنیدیم و توصیه به اینکه برایشان دعا کنیم. اینکه هیچ سختی باقی نمی ماند و…
پدرمان آمد، کنار پیکر بی جان پدرش نشست. سر پدر را برای آخرین بار در آغوش کشید و او را نوازش کرد، بوسید و فاتحه ای قرائت کرد. اصلا گریه نکرد. مانند کوهی مقاوم به اطرافیان درس استقامت داد. مدت کوتاهی در اتاق بود و و با خانواده گفت و گو داشت، سپس مادرمان با سه مامور مرد و یک مامور زن پایین ماند که در حلقه ما و سایر خانمهای فامیل به شرح وضعیت و دیدار و گفتگوی خانوادگی پرداخت. سپس پدر در میان جمع مردان و بقیه نیروهای امنیتی به طبقه بالا رفت و خاطراتی را از صبر و مقاومت و ایمان پدر بازگو کرد. اما هنوز هم مانور های فیلمبرداری وجود داشت. چندین مرحله از صورت بی جان پیرمرد فیلم و عکس گرفتند. آن هم کسانی که نقاب داشتند و عینک دودی زده بودند و دهانشان را بسته بودند.
رفتار این افراد با خانواده چگونه بود؟
اول که به درون خانه آمدند، رفتارشان بسیار تند خشن و زننده بود. حتی با رفتار تندی موبایل یکی از ما خواهران را با خشونت کشیدند و تا آخر جلسه هم آن را پس ندادند و مدام می گفتند این خانم در حال عکس گرفتن از ما بوده است!!! اما پس از مدتی وقتی با رفتار بزرگورارانه خانواده مواجه شدند، به جز فیلمبرداری آزار دهنده ای که داشتند، رفتارشان کمی محترمانه تر شد.
وضعیت روحی و جسمی مهندس چگونه بود؟
روحیه ایشان بسیار قوی بود، سلامت هم بودند و حالشان خوب به نظر می رسید. البته ماموران امنیتی زیادی در کنار ایشان بودند، که اجازه نزدیک شدن ما به آنها را نمی دادند.
از وضعیت خانم رهنورد بگویید، ایشان چگونه بودند؟
به همراه ایشان هم چندین مامور بود. یک خانم تمام مدت به ایشان چسبیده بود. البته افراد زیادی هم در داخل اتاق بودند که ما نمی شناختیم. ایشان هم مثل همیشه بودند. اصلا این طوری نبود که کنترل خودشان را از دست بدهند. مادرم کلا در شرایط بحرانی همیشه توانایی اداره امور و عواطف خود را شدیدا دارد و این دفعه هم همینطور بود. خیلی مقاوم بودند. آرام و قوی.
از وضعیت خودشان چیزی نگفتند؟
گفتند که ده روزی هست که وضعیتشان کمی بهتر شده و دسترسی به کتاب و لوازم نقاشی را دارند. دو سه روزی هم هست که تلویزیون ایران را در اختیارشان گذاشته اند. اصلا ناراحتی و ضعف در آنها دیده نشد. نکته مهم اینکه خیلی مقاوم تر از قبل به نظر می رسیدند و از لحاظ جسمی هم خوب بودند.
چند ساعت حضور داشتند؟
به ما گفتند یک ساعت حضور خواهند داشت، اما نیم ساعت هم نشد که آنها را با خودشان بردند. پدرمان بارها و بارها تکرار کردند که دختران من باید قوی و مستحکم باشند و ضعفی از خود نشان ندهند.
فضای تشییع جنازه به چه صورت بود؟ از امروز بگویید؟
امروز از مرکز شهر به بازار گارد پوش بود. افرادی که اسلحه حمل می کردند. خیابان محل مانور لاک پشت پوشان (کسانی که لباس به مانند لاک پشت نینجا می پوشند!) شده بود. نیروهای امنیتی به شدت حضور داشتند.
در ابتدا در همان اتاقی که “آقا بابا” فوت کرده بود آقایان فاتحه خواندند. نوبت به خانم ها که رسید، خوب ابراز احساسات بیشتر بود. قول داده بودند که برای مراسم پدر و مادر را بیاورند، اما خبری از آنها نشد. ما مراسم خودمان را داشتیم و عزاداری می کردیم که موقع حمل جنازه رسید. یک دفعه فردی درشت اندام از نیروهای امنیتی پرید و زیر جسد را گرفت و آشنایان و اعضای خانواده به سرعت از خارج شدن جسد از خانه توسط این فرد و دوستانش جلوگیری کردند و خودشان پدربزرگ را بر دوش گرفتند و با ذکر “لا اله الا الله” به مشایعت و مراسم آن پرداختند، تا اینکه جنازه به سر خیابان درخونگاه رسید. آنجا آمبولانس را آورده بودند و جمعیت خیلی زیادی منتظر بودند. همه “الله اکبر” می گفتند و شعار دیگری نمی دادند. اما ناگهان با بی حرمتی به جنازه، خشونت و ضرب و شتم افراد حاضر به خصوص خانواده جنازه را از دست آشنایان بیرون کشیدند. این در حالی است که پیشتر قول داده بودند اصلا هیچ گرفتاری، نه برای مردم دوستان و عزاداران، پیش نیاید. سپس جنازه را با امبولانس به بهشت زهرا انتقال دادند.
حضور مردم در مراسم چگونه بود؟
علی رغم جو امنیتی و نظامی شدید، به نظر ما که خیلی مردم زیاد آمده بودند. اینها فکر می کردند به دلیل تعطیلات نوروزی مردم اطلاعاتی ندارند و زیاد مراسم شلوغ نمی شود.
کسی را هم بازداشت کردند؟
در ابتدای درگیری چندین مامور مرد، دختری را کشان کشان می بردند و وقتی خانواده دخالت کردند، تعدادی از آنها هم بازداشت شدند. جواد سلیمی، داماد مهندس را به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند و بازداشت کردند. پدر شهید علی موسوی و محسن موسوی و برادرش سید اسماعیل موسوی و نیز پسر محسن یعنی وحید موسوی را هم مضروب کردند و سپس بازداشت کردند. از این میان همه اعضای خانواده جز محسن و اسماعیل و سید مهدی پسر عموی پدرم که شدیدا هم مضروبند، آزاد شده اند. البته در بهشت زهرا هم تعداد زیادی را دستگیر کردند، از جمله اقای شکوری راد و دختر آیت الله موسوی اردبیلی.
در بهشت زهرا هم فضا امنیتی بود یا فقط دم در خانه این طور برخورد کردند؟
در بهشت زهرا، پشت در غسالخانه، یک جای کوچکی هست که برای بعضی کسانی که وفات می کنند و مثلا مثل اموات و شهدای خانواده ما از نظر حکومت مشکل امنیتی! دارند، جدا از سایر خانواده های دیگری که برای اموات خود برنامه دارند، نماز میت خوانده می شود. برای شهید سید علی هم ما همانجا نماز خواندیم. اما تعداد بسیار زیادی از نیروی مختلف امنیتی و نظامی، آنجا را میله کشیده بودند و اجازه نماز خواندن خانواده بر روی جنازه پدربزرگمان را نمی دادند. می گفتند تنها میر محمود و میر عبدالله پسران مرحوم می توانند بر روی جسد نماز بگذارند. (پدر ما هم که اصلا اجازه حضور در کل مراسم از ابتدا تا انتها را نداشت.) اما خوشبختانه دو عمویمان تن به سازش ندادند و گفتند یا همه خانواده نماز بر میت می خوانند یا هیچ کس نماز نمی خواند و در این موقع بقیه افراد خانواده هم در پشت میله ها فریاد “الله اکبر” سر دادند، که موجب شد تا به شرط قطع شعارها و سکوت مطلق، اجازه نماز همه خانواده داده شود، و در این زمان بود که چند نفر دیگر از جمله آقای شکوری راد را نیز بازداشت کردند. صحنه عجیبی بود، ایشان فریاد می زد: “لا اله الا الله” و تعداد زیادی ماموران نظامی امنیتی، این مرد بزرگ و دلاور را با خود می بردند. همین طور که با خود می بردند تا ماشین او همچنان با صدای بلند فریاد می زد: “لا اله الا الله” و فریادش قطع نمی شد. این فریاد های لا اله الا الله اقای شکوری راد در تاریخ می ماند. در ذهن ما و همه ناظران هم تا ابد ثبت شد.
یعنی اجازه نماز خواندن مردم و خانواده بر روی میت را به شما نمی دادند؟
نه، در ابتدا میله کشی کرده بودند و اجازه ندادند. اما وقتی مقاومت خانواده را دیدند، با ایجاد یک جو پلیسی امنیتی اجازه دادند که تنها با حضور خانواده بر پیکر میت نماز گذارده شود. به صورت تک تک اعضای خانواده دوربین فیلمبرداری زوم شده بود. تعداد دوربینها اینجا از همه مراحل مراسممان هم بیشتر بود. بعد جسد را برداشتند و خودشان به سمت محل تدفین بردند و اجازه کار دیگری ندادند. آنها مصر بودند که هیچکدام از ما به جسد نزدیک نشویم و همین طور هم فیلمبرداری ها و عکاسی ها بلا انقطاع ادامه داشت. سر مزار هم دو خانم و دو آقای دیگر را گرفتند و بردند. پس از آن یک نوحه کوتاه ترکی و زیارت عاشورا و یک دعای فرج خوانده شد. بعد هم سریع همه را متفرق کردند و اجازه ندادند کسی بماند. پدربزرگمان درست کنار مزار علی به خاک سپرده شد و تنها در فرصت بسیار بسیار کوتاهی که پیش آمد، اعضای خانواده توانستند مزار آن شهید را هم زیارت کنند.
مراسم ترحیم چه زمانی برگزار می شود؟
آنها می خواستند که فردا جمعه مراسم ختم برگزار شود، اما فعلا برادران میرحسین به عنوان بزرگان خانواده تصمیم گرفته اند که طبق آیین و رسم ایرانی، مراسم شب سوم، عصر یکشنبه در مسجد نور برگزار شود. البته ممکن است تغییراتی در انجام مراسم صورت گیرد که به اطلاع عموم می رسد.
نکته ای اگر باقی مانده بفرمایید؟
میر اسماعیل موسوی، مردی صبور و مومن و راضی به رضای خدا بود. در تمام این دو سال، رنج پسر را می دانست و فقط دعا می کرد. هر روز سراغ میرحسین را می گرفت و همه می گفتند او به مسافرت رفته است. با این همه، او به همراه همسرش هر روز برای پسرش دعای توسل می خواند. پیرمرد 103 ساله ای که شهره اخلاق بود، از دنیا رفت و آنچه ما از او به یاد داریم، آرامش و امنیت در کنار اوست که حتی آقای خامنه ای هم از آن بی نصیب نبوده است. ایشان به شدت به کسب حلال حساسیت داشت. تقید دینی زیاد ایشان، البته در کنار صبری عجیب و مثال زدنی در شدائد زندگی، سخت کوشی، راستگویی و صلابتشان معروف بود. به مسائل اعضای خانواده حساس بود، اما مهمتر از همه آنها پدر و مادری بودند که خانه ای را ساختند و فرزندانی را پروراندند که در ایمان، ادب، اخلاق درست و پاکدستی نمونه اند.
نکته دیگر اینکه خب 45 روز از دوری ما از پدر و مادر می گذشت. دیدار ما با آنها در حالی که اسیر بودند، در این شرایط کنار جسد نحیف پدربزرگ مظلوم، طبیعتا می بایست تنها فضایی عاطفی می داشت. اما ما خوشحالیم و باز هم خوشحالیم که نه در نگاه و نه در حرف آنها و نه در همه سکنات، بقیه خانواده ذره ای نا امیدی ضعف وجود نداشت. صحنه ای که می شد تبدیل به یک صحنه درام خانوادگی شود، صحنه ای پر از حماسه بود. خدا را شاکریم که اگر محنت و رنجی را مقدر می کند، تعهد و باور و هدفی را هم در دلهای پدر و مادر و خانواده قرار داده است که به امید آن استوار و محکم بایستند، و همچنان که بارها دیشب پدر از ما خواست که محکم و استوار باشیم، خدا ما را هم به پیگیری این منش موفق کند. دیدار ما در کنار پیکر بی جان آقابابا، که ستون معنوی خانواده بود، با همه تلخی و دردی که در آن می توانست باشد، به صحنه ای از تبادل امید و پایداری تبدیل شد و این واقعا لطف خدا و دعا و همراهی مردم است، که همیشه مدیون و سپاسگزار همه محبتهایشان بودیم، هستیم و خواهیم ماند.
در همین زمینه:
گزارش مشروح کلمه از تشییع جنازه نیمه تمام و تدفین پلیسی پیکر میراسماعیل موسوی
مراسم تشییع جنازه میراسماعیل موسوی نشان از مظلومیت پدر و پسر بود
با دخالت ماموران مراسم تشییع پیکر میراسماعیل موسوی نیمه تمام ماند؛ بازداشت حداقل ۷ نفر
گزارشی از آخرین وداع؛ بوسه بر پیشانی پدر؛ پیام میرحسین: صبر، صبر و باز هم صبر
تدفین پدر میرحسین موسوی در حلقه امنیتی لباسشخصیها
با حضور پلیس ضد شورش و لباسشخصیها، بهشت زهرا به حال نیمهتعطیل درآمد














درود بر خاندان موسوی
خدایش بیامرزد پیرمرد نیکی بودند . چهره ایشان نشاندهنده اخلاق و منش نیکو و بزرگواری در حق دوست و دشمن بود.
خدا از سر تقصیرات کسانی که بر سفره او نمک خوردند و نمکدان شکستند نگذرد.
این دیدار به همه ما درس امید و استقامت می دهد.
خدا این شیر مرد را حفظ کند.
ایمان مسری است، ایمان میر حسین به مردم منتقل خواهد شد. جلوی ایمان ایستایی بی معناست، پیروزی قطعی با مومنان است، چون خدا با مومنان است.
درود بر خواهران بزرگوارم
تسلیت باد بر شما غم از دست دادن پدر بزرگتان و خوشا بحال شما که در دامن چنین پدر و مادری پرورش یافته اید
البته بدانید پدر و مادر خونی شما پدر و مادر معنوی تمام ملت امیدوار و سبز اندیش ایران هستند
بازگشت همه به سوی اوست
رهبر عزیزم مصیبت وارده را تسلیت عرض میکنم
ما را در غم خود شریک بدانید
اللهم صلی علی محمد و آل محمد
درود بر خانواده ی بزرگ موسوی،ملت ایران همیشه باشما خواهد بود.
درودبر موسوی وکروبی رهبران بزرگوار جنبش همیشه سبز ایران.
درودبر شهیدان آزادی و خانواده های مقاومشان.
ننگ ابدی بر دیکتاتور و حامیانش ،کسی که نمک را با نمکدان خورد و…
Mohandes Mousavie azizeman bahaye sangini ra baraye mellato Irano haghighato sherafat pardakht, va chenin amali ra faghat Doshmanane Ghassam Khorde be nabodie ensaniat mitavanestand anjam dahand ke dadand, Olamaye bozorgvar, Mojtahedino, KHODAPARASTAN,,, bayad mostaghiman siasathaye Khamenee ra Mahkoum konand, va khastare barkenari az RAHBARI bashand. AGHAYE ,, KHAMENEE ,, GEROGAN GIRI, ADAM ROBAEE, HASRE KHANEGI, BEDALILE GHODRAT PARASTI BE JAYE KHODA PARASTI MAHKOM AST
خداوندا تو شاهد باش به هتك حرمت انسان
رمان قشنگی بود! همه اش را باور کردیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
افتخار میکنم به انتخابم
ان الله مع الصابرین
تسلیت میگم . از آدمها فقط ” خاطره و یاد خوبی و بدیشون ” باقی میمونه. خدا رو شکر که رفتن پدربزرگ عزیزمان بار دیگر خطی شد که خوبی و بدی از هم جدا شوند.
خداوند صبرتان بدهد … پدرتان و خانواده شما و آقای کروبی عزیز در تاریخ مادگار شده است … میرحسین امروز گوی سبقت را از امثال مصدق ها ربوده است و نامش به عنوان آزادی خواهی بزرگ در تاریخ برده خواهد شد …
درود بر دختران میر حسین که به موقع و با شجاعت وارد صحنه شده اند و وظیفه اطلاع رسانی را به خوبی انجام میدهند.با خواندن این مصاحبه بیشتر به پیروزی امیوار شدم
امیدوارم که خداوند به شما خواهران گرامیم همچون پدرتان صبری زینبی عطا نماید.
آقای رهبری معظم یکبار دیگه خداوند شما را در برابر امتحانی قرار داد شاید بتوانید روسفید بیرون بیایید اما دریغ دریغا که همه پلهای پشت سر خودتان را نابود کردید وقت زیادی نمانده فقط یک تسلیت گفتن چیزی از پست و مقام دنیوی شما کم نمیکنه دنیا همیشه اینطور نمیمونه
الهم عجل لولیک الفرج
بمیرم برای مظلومیت و اخلاصت میر عزیزمان که نه پول و نه پلیس و نه لباس شخصی داری ولی اینهمه عزیزی ” صبر ، صبر ، مقاومت ” پیام موسوی است که امید و نهایت پیروزی را بدنبال دارد باید آین پیام را به گوش دنیا برسانیم . باور کنید که از همین جمله کوتاه هم حکومت وحشت کرده این وعده الهیست که صبر و مقاومت نهایتش پیروزیست
انا لله و اناالیه راجعون . تو چقدر بزرگ و صبوری ای مرد. عجب صبری خدا دارد.
درود بی کران بر میر حسین عزیز و خانواده مکرم ایشان .
خدا انشاءالله رحمت کند حاج میر اسماعیل موسوی را که چنین خانواده ای را به ایران تحویل داده است.
یا حسین مظلوم خودت ریشه آقای … فرعون زمان را بکن
با مير حسين خواهيم ماند تا قطره اخر
درود خدا بر میر راه آزادی و پدر بزرگوارش!
فقط دوست دارم بگم :
یا حسین میرحسن .
همین .
اون موقع که رای دادم بهت نمیشناختمت مرد بزرگ ولی الان میگم خداروشکر که انتخاب درستی کردم .
خداوند با صابران است .
تسلیت میگم
درود بر مهندس موسوی و زهرا رهنورد به خاطر مقاومتشون…
صبر می کنیم،صبرمی کنیم،صبرمی کنیم چون هیچ ظالمی پابرجا نخواهد ماند…
ظلم رفتنی است
بعنوان یک زندانی سیاسی سابق درگذشت آن مرحوم را به خانواده محترم و بالاخص آقای میرحسین موسوی تسلیت می گویم. آرزو دارم روزی فرا رسد که فارغ از دیدگاه و اندیشه های خود بتوانیم در عزا و شادی عزیزانمان آنها را همراهی کنیم . آرزوی بزرگی نیست اما همین هم در ایران امروز ناشدنی است. آری باید صبر پیشه کرد و خداوند با صابرینی است که در راه او استقامت ورزیدند.
Man Marde naghash ro nemishenakhtam, va aslan be oo ham ray nadadam, ama hala har rooz baraye marde naghash va salamatish doa mikonam. ensafan ensane bozorgist. marde naghash behet tasliat migam va bedoon dele mellate iran ba toe
خدایش بیامرزد!
صبر صبر و فقط صبر!
یاحسین میرحسین!
با درود به همه آزادگان و آزاداندیشان. پایدار و استوار و پیروز باشید.
تسلیت
خدایا صبر
به اعتقاد من این مطلب اصلا روایتگر مظلومیت خاندان موسوی نیست. خانواده ای که به سبب شجاعت و جسارت فرزند برومندش میرحسین موسوی اینگونه در دل مردم ایران جایگاه ویژه یافته است و با یک حرکت دست یا ابرو یا انگشت او میلیونها نفر به خیابانها می ریزند و علیه حکومت جابر و ظالم عکس العمل نشان میدهند البته که مظلوم نیستند بلکه نمی خواهند از موقیعیتی که دربین مردم به دست آورده اند سوء استفاده کنند. ای کاش من هم سعادت این خانواده را داشتم. میرحسین ما آن میرحسین که وقتی نخست وزیر بود نیست او میرحسینی است که در مقابل عمال ظلمه ایستاد و خم به ابرو نیاورد و حسرت یک آخ را بردل دشمن کوردل باقی گذاشت. این گونه افراد را می توان مظلوم خواند حیف نیست؟ اینها قهرمانان سرشناس و شکست ناپذیر تاریخ معاصر ایران هستند که نامشان بر تاریخ مملکت ما با سرافرازی باقی خواهند ماند.
میرحسین مرا هم در غم خود شریک بدان. روحش شاد که فرزندی چون تو بار آوردم ساق اولاسان
من تا حالا فکر میکردم در ایام حصر تلویزیون و ماهواره در اختیار میرحسین گذاشته شده اما حالا که میبینم خانم رهنورد گفته اند جدیدا تلویزیون ایران را در اختیار ایشان قرار داده اند نکته ای به ذهنم رسید.
روزهای اول حصر عده ای می ترسیدند که حکومت به زور از موسوی اعتراف تلویزیونی بگیرد. من آن روز مطمئن بودم چنین اتفاقی نمی افتد چون موسوی را قوی تر از این حرفها میدانستم.
اما با این سخن خانم رهنورد کمی دلم لرزید. دوستان کلمه، نکند میخواهند یقین موسوی را به شک تبدیل کنند. نکند که میخواهند موسوی را عوض کنند. میدانید چرا او را از دیدین شبکه های تلویزیونی جهان منع کرده اند؟ میدانید چرا دست از سر میرحسین برنمیدارند و یکسره به او چسبیده اند؟ میدانید چرا مانع صحبت کردن خانواده با او میشوند؟ آنها میخواهند آگاهی را از او بگیرند. میخواهند خبرها را تنها از مجرای آنها بگیرد تا مانند عوام ملت آنگونه فکر کند که آنها میخواهند. آنوقت است که دیگر موسوی میشود همان که خامنه ای میخواهد. همانگونه مطیع.
میدانم موسوی مرد استقامت است. ولی باور کنید اگر فکر او تحت اختیار اخبار و رسانه های آنها باشد. اگر دائم دهان به دهان آنها باشد… میدانید من میترسم. این ترس را درک کنید و هرچه زودتر چاره ای بیندیشید. من احساس خطر میکنم.
این نوشته را چاپ کنید تا بلکه دیگران هم احساس خطر کنند و هرچه زودتر کاری بکنند.
انا لله و انا الیه راجعون..
همه سیاه پوش شدیم..ایام نوروز که از ابتدا آغازش برای ما زیاد خوش نبود. به شخصه میگم. چون واقعا ارادتی که ما به خانواده موسوی داریم، این حس همدردی خیلی زیاد شد و الان این چند رو که دیگه واقعا عزادار شدیم. ابتدا سال جدید که خیلی غمگین آغاز شد. ولی یاد گرفتیم که همیشه در مسیر زندگی مقاوم باشیم. غم مخور ایام هجران رو به پایان میرود…..
خاندان میر حسین موسوی تنها نیست. و اکنون صبر همانند گذشته پایدار است.. صبر صبر صبــــــــــــــــــر..
از حالا به بعد عهد ما، با میر حسین موسوی فراتر و در عین حال استوارتر خواهد بود.
پس
اندکی صبر سحر نزدیک است.
درود بی پایان …
اگر صلاح نمیدانید؛ منتشر نشود؛ اما به اطلاع ریاست محترم جمهور و خانواده مکرم برسد:
_______________________________________________________________________________
میرحسین موسوی، افتخار مردم اندیشمند و پاکدامن است و دشمنان وی؛ نه رقیب انتخاباتی که دشمنی را در حد انسانیت و ادب تمام کردهاند.
دوستان، بد نیست که رییسجمهور قانونی ایران، هیات دولت خویش را معرفی نماید و مردم شریف ایران؛ نمایندگان حقیقی خویش را بشناسند.
بد نیست که ضمن انجام درست وظایف محوله، به مخاطب اداری بگوییم که خدمات برتر ما، به دلیل عضویت در دولت امید است.
بد نیست که تولیدات مرغوب ما، رنگ و روی سبز داشتهباشد و به مخاطب این پیام را بدهیم که کیفیت برتر تولید ما؛ از افتخارات دولت امید است.
بد نیست که در مراسم دینی، حضوری فعال و شفاف داشتهباشیم و این فضای معنوی را بی ترس، از رونق دولت امید بدانیم.
بد نیست که روحانیون واقعی برای دولت امید خط مشی تعیین کنند و مشاوره بدهند و روشنگری را به روحانیون بسپاریم.
بد نیست که بسیج مردمی برای صیانت از میر و خانواده شکل بگیرد و در چنین روزی مانند دیروز، کسانی مانع تصویربرداری از فیلمبرداران گردند یا به لطایف الحیل، تصویری از فیلمبرداران برای نشر در اینترنت تهیه و ارسال گردد. کاری که هرچند به دشواری، دیروز هم انجام شد.
بد نیست که همه با هم و دست در دست یکدیگر برای اعتلای ایران سرافراز برنامهریزی کرده و گوش به فرمان ریاست محترم دولت امید و کابینه معرفیشده وی باشیم. اینک وقت صبوری و توقف نیست. صبوری و حرکت بسیار مفیدتر است. زنده و پاینده باشید.
همچنین پیشنهاد میشود که در صورت امکان؛ نسبت به مراسم بزرگداشت مرحوم موسوی، برنامهریزی و هماهنگی ویژه برای اجرای آرام؛ در شأن ریاست محترم جمهوری و خانواده مکرم و خود آن مرحوم؛ با رعایت ترتیبات مدیریتی و تضمین امنیت و حذف مزدوران خفاشان خفقانساز برنامهریزی و اجرا گردد.
با احترام
هر ایرانی، یک رسانه سبز
برادر یا خواهر گرامی، میتوانید، خود روز یکشنبه در مراسم شرکت کنید، و شرح واقعه را خود ببینید. خداوند همه راه به راه راست هدایت کند، و این سرزمین را از شرّ دروغ گویان
روايت هست: «في تَقَلب الاحوال، عُلِمَ جواهر الرجال» يعني در کشاکش حوادث است که جوهره وجودي انسانها آشکار ميشود.
تسلیت
یا حسین میر حسین
انالله واناالیه راجعون
با عرض تسلیت به خانواده بزرگوارموسوی وملت سلحشور ایران ضروری است نکته ای را به اقایانی که فکرمی کننددنیا دردستشان است یادآوری کنم وآن اینکه شما با حرکاتی که درمراسم تشییع وتدفین پدرمیرحسین عزیز مرتکب شدید بذرنفرت ازخودرابیش از پیش در دل مردم مظلوم این مملکت افشاندید.مطمئن باشیدحکومتی که ازحضورفرزنددرمراسم تشییع وتدفین پدر هراسان باشد نمی تواند به بقای نامشروع خودامیدوارباشد.پس سعی
کنید به انسانیت روی آورید شاید (البته شاید)ازاین ستون به آن ستون فرجی باشد.درود بر میرحسین عزیزوباآرزوی صبروسلامتی برای میر عزیز.
درود بر حسین زمان میرحسین
زندگی کردن در یک حکومت دیکتاتوری یه رمان که پایان بدی برای دیکتاتور داره
دق داد کسی پدری را در خانه ای که روزی در همان خانه همان پدر پناهش داد و این ظالم در سوگ نشاند پسری را که آرزوی دیدار پدر مظلومش را داشت این پیام تسلیت ما به پدرمان و مرد اسطوره ای ایران میرحسین عزیز برای از دست دادن آقا بابا.
آقاین ناشناس رمان نویس !
فکر کردی همه مثل اربابهای تو هستند که سناریو مینویسند !
این واقعیته نه رمان!
وجدان تنها محکمه ای است که نیاز به قاضی ندارد!
دق داد کسی پدری را در خانه ای که روزی در همان خانه همان پدر پناهش داد و این ظالم در سوگ نشاند پسری را که آرزوی دیدار این پدر مظلوم را داشت این پیام تسلیت ما به پدرمان و مرد اسطوره ای ایران میر حسین عزیز برای از دست دادن آقا بابا
دلم گرفت .. بغض دارم نه به خاطر پدر آقای موسوی چون اون راحت شد … رفت از این دنیا .. خلاص شد.. این ما هستیم که اینجا پر از درد و رنج رو میبینیم و توان حرکت نداریم .. خدایا چرا سکوت کردی ؟؟ …
درود خدا بر خانواده میرحسین.یک ملت پشت شماست.
جناب آقاي دور انديش مضطرب متاسفانه شما هنوز مهندس موسوي رانشناختيد.ميرحسين فرزند خلف امام(س)است و هيچگاه سر تسليم فرود نمي آورد
azizam in etefagh hich vaght nemiofte choon mire ma ba ina bozorg shode
سلام ودرود به خانواده بزرگ موسوی.
عزیزان ما را درغم خود شریک بدانید, بدانید که ظلم پایدار نیست, در پس این تاریکیهای زشت خورشیدی تابان قرار گرفته است و منتظر است جهانی را نور افشانی کند.
ملت ما و تمام ازادیخواهان جهان با شما هستند.
پیروز باد جنبش سبز مردم ایران به رهبری خاطمی, موسوی, و شیخ شجاع ما کروبی
” گیرم که چند روز با دستگیریها ، خشونت ها ، تهدیدها و بستن دهان روزنامه ها و رسانه ها سکوت برقرار گردید، تغییر قضاوت مردم را نسبت به نظام چگونه حل می کنید؟ تخریب مشروعیت را چگونه جبران می نمائید؟ نگاه ملامت آمیز و متعجب همه جهانیان از این همه خشونت یک دولت به ملت خود را چگونه تغییر می دهید؟ با مشکلات بر زمین مانده اقتصادی و معیشتی کشور که به دلیل ضعف مفرط دولت روزبروز وخیم تر می شود چه می کنید؟
از بیانیه ۱۷ موسوی
کی گفته ایمان مسری است بلکه بدست آوردنی است.