سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » روایت مظلومیت و پایداری میرحسین و خانواده، در کنار پیکر «آقا بابا»...
» شب و روز وداع با میراسماعیل موسوی در گفت‌وگوی کلمه با دختران میرحسین

روایت مظلومیت و پایداری میرحسین و خانواده، در کنار پیکر «آقا بابا»

چکیده :دیدار ما با آنها در حالی که اسیر بودند، در این شرایط کنار جسد نحیف پدربزرگ مظلوم، طبیعتا می بایست تنها فضایی عاطفی می داشت. اما ما خوشحالیم و باز هم خوشحالیم که نه در نگاه و نه در حرف آنها و نه در همه سکنات، بقیه خانواده ذره ای نا امیدی ضعف وجود نداشت. صحنه ای که می شد تبدیل به یک صحنه درام خانوادگی شود، صحنه ای پر از حماسه بود....


دختران میرحسین موسوی در گفت و گویی با خبرنگار کلمه، به شرح جزئیاتی از اتفاق‌های دیشب و امروز در شب وداع با پدربزرگشان و نیز آیین خاکسپاری او پرداخته‌اند. آنها در این مصاحبه، چگونگی حضور پدر و مادرشان در منزل پدربزرگ مرحوم و روحیه و سخنان کوتاه آنها را روایت کرده‌اند و همچنین به شرح ماجرای تشییع و تدفین مظلومانه‌ی مرحوم میر اسماعیل موسوی  بدون حضور فرزند ارشدش میرحسین پرداخته‌اند.

سه دختر رهنورد و موسوی که در دو سال اخیر، قبل و بعد از انتخابات ریاست جمهوری، از حضور رسانه‌ای ابا داشتند، پس از بازداشت خانگی آنها ناگزیر شدند به رسالت زینبی خود عمل کنند و بار اطلاع‌رسانی درباره‌ی وضعیت پدر و مادرشان را به دوش بکشند. آنها اکنون در مصاحبه‌ای مشترک با کلمه که در تنظیم آن از گفته‌های هرسه‌ی ایشان استفاده شده، ابعاد جدیدی از حضور کوتاه پدر و مادرشان در منزل مرحوم میر اسماعیل و گفته‌هایشان در همین حضور کوتاه را بازگو کرده‌اند.

آنها در این گفت‌وگو همچنین شرح داده‌اند که مراسم تشییع و تدفین پدربزرگشان چگونه به نمایشی دوباره از مظلومیت میرحسین و خانواده موسوی تبدیل شد و چگونه ماموران در خانه، خیابان و بهشت زهرا به آزار این خانواده و مردم همراه با ایشان پرداختند.

در این مصاحبه  گفته شده که موسوی و رهنورد تنها چند روز است که به تلویزیون ایران دسترسی دارند. همچنین دختران موسوی از آرامشی گفته‌اند که در چهره و کلام این میر محصور جنبش سبز دیده‌اند. و نیز از پیام  او  یعنی صبر و  استواری و محکمی.  آنها همچنین از شجاعت شکوری راد در مقابله با ماموران امنیتی سخن به میان آورده‌اند و نیز به ترس مامورانی اشاره کرده‌اند که در حال فیلم گرفتن از حاضران در خانه پدربزرگ مرحومشان نیز، از روی ترس و برای شناخته نشدن، صورت خود را پوشانده بودند.

روایت خواندنی دختران موسوی و رهنورد از شب وداع با مرحوم میر اسماعیل موسوی و نیز اتفاقات پیش آمده در آیین تشییع و تدفین او را بخوانید:

مصیبت وارده را تسلیت می گوییم. از دیروز که حاج آقا مرحوم شدند بگویید.

بعد از رسیدن خبر فوت پدربزرگ به منزلشان رفتیم دیشب پیش از اینکه پدرم را بیاورند عده ای از طرف ارگانهای امنیتی برای مذاکره آمدند. نکات متعددی مد نظرشان بود و تمایل داشتند که برنامه به صورت آرام و بدون حاشیه باشد البته طبیعی است یک خانواده داغدار نیز به دنبال هیاهو نیستند. اما مساله در این بود که به نظر می رسید حتی تجمع خانواده عزادار برای انجام مراسم هم از نظر آنها هیاهو و سیاسی! بود. پیشنهادشان این بود که مراسم ختم را در مسجد ارگ برگزار کنید، مسجد خانه خداست اما همانطور که می دانید فعلا لباس شخصی ها در آن محل حضور پررنگ تری دارند. اما خانواده گفتند یا مراسم نمی گیریم یا اینکه همان طور که در شان پدر هست و در جایی که مورد نظر خود ماست برایش مراسم می گیریم. به میر محمود عموی ما گفتند که فردای روز تشییع، یعنی جمعه مراسم ختم( سوم و هفت) برگزار شود. آنها می خواستند همه مراسم ها در تعطیلات برگزار شود تا مراسم در شرایط خلوت پیش از سیزده تهران برگزار شود و جمعیتی گرد نیاید. که مورد قبول نبود و بنابر رسم و سنت ایرانیان سوم سه روز پس از دفن برگذار می شود و نه فردای دفن . خانواده همه چیز را به آمدن پدر ما موکول کردند و بر آمدن و وداع او با پدربزرگ مصر بودند هم چنین خواستار آزادی اقای شریف زادگان نیز بودند که مدت طولانی بلاتکلیف مانده بودند.

چه شد که آقای مهندس را آورند؟

به نظر می رسید که پس از این جلسه ماموران از راضی کردن خانواده ناکام شدند و سرانجام شروط خانواده را پذیرفتند. در همین اثنا چندین مامور دیگر نزدیک خانه دیده شدند. پس از آن، پدر و مادرمان در حلقه ماموران و نیروهای امنیتی وارد خانه شدند. خانه ای کوچک مملو شد از نیروهای امنیتی و دوربین هایی که از صورت تک تک میهمانان فیلم می گرفت. درست همان اتاقی که پدر میرحسین در آن بستری بود و فوت کرده بود. حتی پارچه سفید روی جنازه میر اسماعیل موسوی را کنار زدند و دوربین های فیلمبرداری و عکاسی شان از آن هم تصویر گرفتند.

خواهران با دیدن برادرشان و مادرمان به سمت آنها شتافتند، پدرمان آنها را به صبر دعوت کرد و تنها کلامی که به زبان آورد، این بود: صبر، صبر، صبر. ما باید صبر کنیم و مقاوم باشیم. خدا هست… ما ابراز دلنگرانی می کردیم و جواب صبر کردن می شنیدیم و توصیه به اینکه برایشان دعا کنیم. اینکه هیچ سختی باقی نمی ماند و…

پدرمان آمد، کنار پیکر بی جان پدرش نشست. سر پدر را برای آخرین بار در آغوش کشید و او را نوازش کرد، بوسید و فاتحه ای قرائت کرد. اصلا گریه نکرد. مانند کوهی مقاوم به اطرافیان درس استقامت داد. مدت کوتاهی در اتاق بود و و با خانواده گفت و گو داشت، سپس مادرمان با سه مامور مرد و یک مامور زن پایین ماند که در حلقه ما و سایر خانمهای فامیل به شرح وضعیت و دیدار و گفتگوی خانوادگی پرداخت. سپس پدر در میان جمع مردان و بقیه نیروهای امنیتی به طبقه بالا رفت و خاطراتی را از صبر و مقاومت و ایمان پدر بازگو کرد. اما هنوز هم مانور های فیلمبرداری وجود داشت. چندین مرحله از صورت بی جان پیرمرد فیلم و عکس گرفتند. آن هم کسانی که نقاب داشتند و عینک دودی زده بودند و دهانشان را بسته بودند.

رفتار این افراد با خانواده چگونه بود؟

اول که به درون خانه آمدند، رفتارشان بسیار تند خشن و زننده بود. حتی با رفتار تندی موبایل یکی از ما خواهران را با خشونت کشیدند و تا آخر جلسه هم آن را پس ندادند و مدام می گفتند این خانم در حال عکس گرفتن از ما بوده است!!! اما پس از مدتی وقتی با رفتار بزرگورارانه خانواده مواجه شدند، به جز فیلمبرداری آزار دهنده ای که داشتند، رفتارشان کمی محترمانه تر شد.

وضعیت روحی و جسمی مهندس چگونه بود؟

روحیه ایشان بسیار قوی بود، سلامت هم بودند و حالشان خوب به نظر می رسید. البته ماموران امنیتی زیادی در کنار ایشان بودند، که اجازه نزدیک شدن ما به آنها را نمی دادند.

از وضعیت خانم رهنورد بگویید، ایشان چگونه بودند؟

به همراه ایشان هم چندین مامور بود. یک خانم تمام مدت به ایشان چسبیده بود. البته افراد زیادی هم در داخل اتاق بودند که ما نمی شناختیم. ایشان هم مثل همیشه بودند. اصلا این طوری نبود که کنترل خودشان را از دست بدهند. مادرم کلا در شرایط بحرانی همیشه توانایی اداره امور و عواطف خود را شدیدا دارد و این دفعه هم همینطور بود. خیلی مقاوم بودند. آرام و قوی.

از وضعیت خودشان چیزی نگفتند؟

گفتند که ده روزی هست که وضعیتشان کمی بهتر شده و دسترسی به کتاب و لوازم نقاشی را دارند. دو سه روزی هم هست که تلویزیون ایران را در اختیارشان گذاشته اند. اصلا ناراحتی و ضعف در آنها دیده نشد. نکته مهم اینکه خیلی مقاوم تر از قبل به نظر می رسیدند و از لحاظ جسمی هم خوب بودند.

چند ساعت حضور داشتند؟

به ما گفتند یک ساعت حضور خواهند داشت، اما نیم ساعت هم نشد که آنها را با خودشان بردند. پدرمان بارها و بارها تکرار کردند که دختران من باید قوی و مستحکم باشند و ضعفی از خود نشان ندهند.

فضای تشییع جنازه به چه صورت بود؟ از امروز بگویید؟

امروز از مرکز شهر به بازار گارد پوش بود. افرادی که اسلحه حمل می کردند. خیابان محل مانور لاک پشت پوشان (کسانی که لباس به مانند لاک پشت نینجا می پوشند!) شده بود. نیروهای امنیتی به شدت حضور داشتند.

در ابتدا در همان اتاقی که “آقا بابا” فوت کرده بود آقایان فاتحه خواندند. نوبت به خانم ها که رسید، خوب ابراز احساسات بیشتر بود. قول داده بودند که برای مراسم پدر و مادر را بیاورند، اما خبری از آنها نشد. ما مراسم خودمان را داشتیم و عزاداری می کردیم که موقع حمل جنازه رسید. یک دفعه فردی درشت اندام از نیروهای امنیتی پرید و زیر جسد را گرفت و آشنایان و اعضای خانواده به سرعت از خارج شدن جسد از خانه توسط این فرد و دوستانش جلوگیری کردند و خودشان پدربزرگ را بر دوش گرفتند و با ذکر “لا اله الا الله” به مشایعت و مراسم آن پرداختند، تا اینکه جنازه به سر خیابان درخونگاه رسید. آنجا آمبولانس را آورده بودند و جمعیت خیلی زیادی منتظر بودند. همه “الله اکبر” می گفتند و شعار دیگری نمی دادند. اما ناگهان با بی حرمتی به جنازه، خشونت و ضرب و شتم افراد حاضر به خصوص خانواده جنازه را از دست آشنایان بیرون کشیدند. این در حالی است که پیشتر قول داده بودند اصلا هیچ گرفتاری، نه برای مردم دوستان و عزاداران، پیش نیاید. سپس جنازه را با امبولانس به بهشت زهرا انتقال دادند.

حضور مردم در مراسم چگونه بود؟

علی رغم جو امنیتی و نظامی شدید، به نظر ما که خیلی مردم زیاد آمده بودند. اینها فکر می کردند به دلیل تعطیلات نوروزی مردم اطلاعاتی ندارند و زیاد مراسم شلوغ نمی شود.

کسی را هم بازداشت کردند؟

در ابتدای درگیری چندین مامور مرد، دختری را کشان کشان می بردند و وقتی خانواده دخالت کردند، تعدادی از آنها هم بازداشت شدند. جواد سلیمی، داماد مهندس را به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند و بازداشت کردند. پدر شهید علی موسوی و محسن موسوی و برادرش سید اسماعیل موسوی و نیز پسر محسن یعنی وحید موسوی را هم مضروب کردند و سپس بازداشت کردند. از این میان همه اعضای خانواده جز محسن و اسماعیل و سید مهدی پسر عموی پدرم که شدیدا هم مضروبند، آزاد شده اند. البته در بهشت زهرا هم تعداد زیادی را دستگیر کردند، از جمله اقای شکوری راد و دختر آیت الله موسوی اردبیلی.

در بهشت زهرا هم فضا امنیتی بود یا فقط دم در خانه این طور برخورد کردند؟

در بهشت زهرا، پشت در غسالخانه، یک جای کوچکی هست که برای بعضی کسانی که وفات می کنند و مثلا مثل اموات و شهدای خانواده ما از نظر حکومت مشکل امنیتی! دارند، جدا از سایر خانواده های دیگری که برای اموات خود برنامه دارند، نماز میت خوانده می شود. برای شهید سید علی هم ما همانجا نماز خواندیم. اما تعداد بسیار زیادی از نیروی مختلف امنیتی و نظامی، آنجا را میله کشیده بودند و اجازه نماز خواندن خانواده بر روی جنازه پدربزرگمان را نمی دادند. می گفتند تنها میر محمود و میر عبدالله پسران مرحوم می توانند بر روی جسد نماز بگذارند. (پدر ما هم که اصلا اجازه حضور در کل مراسم از ابتدا تا انتها را نداشت.) اما خوشبختانه دو عمویمان تن به سازش ندادند و گفتند یا همه خانواده نماز بر میت می خوانند یا هیچ کس نماز نمی خواند و در این موقع بقیه افراد خانواده هم در پشت میله ها فریاد “الله اکبر” سر دادند، که موجب شد تا به شرط قطع شعارها و سکوت مطلق، اجازه نماز همه خانواده داده شود، و در این زمان بود که چند نفر دیگر از جمله آقای شکوری راد را نیز بازداشت کردند. صحنه عجیبی بود، ایشان فریاد می زد: “لا اله الا الله” و تعداد زیادی ماموران نظامی امنیتی، این مرد بزرگ و دلاور را با خود می بردند. همین طور که با خود می بردند تا ماشین او همچنان با صدای بلند فریاد می زد: “لا اله الا الله” و فریادش قطع نمی شد. این فریاد های لا اله الا الله اقای شکوری راد در تاریخ می ماند. در ذهن ما و همه ناظران هم تا ابد ثبت شد.

یعنی اجازه نماز خواندن مردم و خانواده بر روی میت را به شما نمی دادند؟

نه، در ابتدا میله کشی کرده بودند و اجازه ندادند. اما وقتی مقاومت خانواده را دیدند، با ایجاد یک جو پلیسی امنیتی اجازه دادند که تنها با حضور خانواده بر پیکر میت نماز گذارده شود. به صورت تک تک اعضای خانواده دوربین فیلمبرداری زوم شده بود. تعداد دوربینها اینجا از همه مراحل مراسممان هم بیشتر بود. بعد جسد را برداشتند و خودشان به سمت محل تدفین بردند و اجازه کار دیگری ندادند. آنها مصر بودند که هیچکدام از ما به جسد نزدیک نشویم و همین طور هم فیلمبرداری ها و عکاسی ها بلا انقطاع ادامه داشت. سر مزار هم دو خانم و دو آقای دیگر را گرفتند و بردند. پس از آن یک نوحه کوتاه ترکی و زیارت عاشورا و یک دعای فرج خوانده شد. بعد هم سریع همه را متفرق کردند و اجازه ندادند کسی بماند. پدربزرگمان درست کنار مزار علی به خاک سپرده شد و تنها در فرصت بسیار بسیار کوتاهی که پیش آمد، اعضای خانواده توانستند مزار آن شهید را هم زیارت کنند.

مراسم ترحیم چه زمانی برگزار می شود؟

آنها می خواستند که فردا جمعه مراسم ختم برگزار شود، اما فعلا برادران میرحسین به عنوان بزرگان خانواده تصمیم گرفته اند که طبق آیین و رسم ایرانی، مراسم شب سوم، عصر یکشنبه در مسجد نور برگزار شود. البته ممکن است تغییراتی در انجام مراسم صورت گیرد که به اطلاع عموم می رسد.

نکته ای اگر باقی مانده بفرمایید؟

میر اسماعیل موسوی، مردی صبور و مومن و راضی به رضای خدا بود. در تمام این دو سال، رنج پسر را می دانست و فقط دعا می کرد. هر روز سراغ میرحسین را می گرفت و همه می گفتند او به مسافرت رفته است. با این همه، او به همراه همسرش هر روز برای پسرش دعای توسل می خواند. پیرمرد 103 ساله ای که شهره اخلاق بود، از دنیا رفت و آنچه ما از او به یاد داریم، آرامش و امنیت در کنار اوست که حتی آقای خامنه ای هم از آن بی نصیب نبوده است. ایشان به شدت به کسب حلال حساسیت داشت. تقید دینی زیاد ایشان، البته در کنار صبری عجیب و مثال زدنی در شدائد زندگی، سخت کوشی، راستگویی و صلابتشان معروف بود. به مسائل اعضای خانواده حساس بود، اما مهمتر از همه آنها پدر و مادری بودند که خانه ای را ساختند و فرزندانی را پروراندند که در ایمان، ادب، اخلاق درست و پاکدستی نمونه اند.

نکته دیگر اینکه خب 45 روز از دوری ما از پدر و مادر می گذشت. دیدار ما با آنها در حالی که اسیر بودند، در این شرایط کنار جسد نحیف پدربزرگ مظلوم، طبیعتا می بایست تنها فضایی عاطفی می داشت. اما ما خوشحالیم و باز هم خوشحالیم که نه در نگاه و نه در حرف آنها و نه در همه سکنات، بقیه خانواده ذره ای نا امیدی ضعف وجود نداشت. صحنه ای که می شد تبدیل به یک صحنه درام خانوادگی شود، صحنه ای پر از حماسه بود. خدا را شاکریم که اگر محنت و رنجی را مقدر می کند، تعهد و باور و هدفی را هم در دلهای پدر و مادر و خانواده قرار داده است که به امید آن استوار و محکم بایستند، و همچنان که بارها دیشب پدر از ما خواست که محکم و استوار باشیم، خدا ما را هم به پیگیری این منش موفق کند. دیدار ما در کنار پیکر بی جان آقابابا، که ستون معنوی خانواده بود، با همه تلخی و دردی که در آن می توانست باشد، به صحنه ای از تبادل امید و پایداری تبدیل شد و این واقعا لطف خدا و دعا و همراهی مردم است، که همیشه مدیون و سپاسگزار همه محبتهایشان بودیم، هستیم و خواهیم ماند.

در همین زمینه:

گزارش  مشروح کلمه از تشییع جنازه نیمه تمام و تدفین پلیسی پیکر میراسماعیل موسوی

مراسم تشییع جنازه میراسماعیل موسوی نشان از مظلومیت پدر و پسر بود

با دخالت ماموران مراسم تشییع پیکر میراسماعیل موسوی نیمه تمام ماند؛ بازداشت حداقل ۷ نفر

گزارشی از آخرین وداع؛ بوسه بر پیشانی پدر؛ پیام میرحسین: صبر، صبر و باز هم صبر

تدفین پدر میرحسین موسوی در حلقه امنیتی لباس‌شخصی‌ها

با حضور پلیس ضد شورش و لباس‌شخصی‌ها، بهشت زهرا به حال نیمه‌تعطیل درآمد


91 پاسخ به “روایت مظلومیت و پایداری میرحسین و خانواده، در کنار پیکر «آقا بابا»”

  1. ناشناس گفت:

    علی شکوری راد یه مرد واقعی هست. توقع مردم از همه ی مسئـولین سابق اینچنین است.

  2. ناشناس گفت:

    این نسبت که نه در منش و نه در رفتار اثبات نشده.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  3. ناشناس گفت:

    برای رهبری متاسف هستتم

  4. سبز گفت:

    درود بر این خاندان شجاع واستوار که حتی در هنگام غم و غصه هم با صبر واراده قوی باعث ناراحتی وعذاب دروغگویان و کاسه لیسان هستند

  5. میرسعید گفت:

    افتخار و سربلندی برای این خاندان ماند رو سیاهی برای این به ظاهر انسانها
    فقط ایمان به اینکه خدا شاهد همه این روزهاست از دق کردن ما جلوگیری می کند
    امیدوارم حداقل با حضور در مراسم سوم این مرحوم ذره ای از مردانگی این مرد را جبران کنید

  6. ناشناس گفت:

    روحش شاد پدری که پسری همچون امیر کبیر را پرورش داد…. این نتیجه رزق حلاله اقای ……

  7. سعید گراوند کلسرخی گفت:

    انا لله و اناالیه راجعون . تو چقدر بزرگ و صبوری ای مرد. عجب صبری خدا دارد.

    درود بر مهندس موسوی و زهرا رهنورد به خاطر مقاومتشون…
    صبر می کنیم،صبرمی کنیم،صبرمی کنیم چون هیچ ظالمی پابرجا نخواهد ماند…

    تسلیت خانواده شهداء مظلوم برای تسلی قلب صبور شما . مارا در غم خود شریک بدانید

  8. شرف گفت:

    به میرحسین بگویید
    ما تا آخر ایستاده ایم.

  9. علی گفت:

    لعنت خدا بر ظالمین و یزیدیان زمان بزودی باور خواهید کرد و مطمئنا شما آفتاب پرستان که روزی زیر بیرق شاه سینه میزدید و وقتی انقلاب شد منافقانه انقلابی شدید و حالا هم طبق رسم قدیمتان زیر پرچم قدرت سینه میزنید بازهم گریبان چاک خواهید کرد و منافقانه فریاد سبز بودن سرخواهید داد. لعنت و نفرین شما بر منافقانی که گرگ صفت در پوستین گوسفند به دروغ و ریا دم از ولایت میزنند و به دل دشمن دین و لایتند. بزودی نشانتان خواهیم داد ای دیکتاتورهای بی دین

  10. ايران گفت:

    يا حسين مير حسين!
    تا جان در بدن داريم يا حسين مير حسين!

  11. راه بان گفت:

    تسلیت به میر حسین گرامی وخانواده محترمشان وننگ بر ظالمان .جواب ظالمان رابخدا محول نکنیم خداوند انچه را که لازمه جواب به ظالمان است در اختیار ملت گذاشته وبموقع جواب این بی حر متی را دریافت خواهند کرددورنیست صدای ناقوس بر سر ظالمان بگوش میرسد وناقوس را خودشان ایجاد کردند امسال بهار خوبی خواهیم داشت

  12. ناشناس گفت:

    تسلیت به خانواده موسوی و بر امام زمان.
    خدایا میر حسین گفت صبر اما تورو به دل زینب قسم میدیم که زودتر ریشه ظلم رو از ایران بکنی…

  13. روحی گفت:

    اللهم اشغل الظالمین بالظالمین
    اللهم فک کل اسیر
    الیس الصبح بقریب

  14. کریم گفت:

    با عرض سلام به هم میهنان عزیز
    میخواستم به ان برادری که نگران رسیدن اطلاعات یک طرفه از طریق تلویزیون به جناب سید بزرگوار ما ست که مبادا ذهن ایشان به مرور زمان بر اثر اطلاعات یک طرفه دچار شک وتردید شود , عرض کنم باور کنید حتی مرغ پخته هم از این اخبار واراجیف به خنده میاید وحتی کودکان به اخبار راست سیمای میلی هم شک دارند , چه رسد به کوه مردی همچون میرحسین که به تمام فنون ایشان آشناست.بهر حال خدائی هم حساب کنیم برنامه مستند راز بقای تلویزیون دیدنی است وجهت آشنائی با شاهکار خلقت خداوند خوب است ,گهگاهی ادم یک نگاهی بیندازد.و سرگرم باشد.

  15. ناشناس گفت:

    در گذشت بزرگ خاندان موسوی را صمیمانه ببازماندگان آن مرحوم به خصوص به مهندس میر حسین موسوی تسلیت عرض نموده وبرای متوفی علو درجات و آرامش روحی مسئلت دارم.ایران با وجود مردان و زنان بزرگی چون موسوی و کروبی و همسرانشان و میلیونها زنان و مردان آزاده این مرز و بوم هر گز نخواهد مرد.

  16. ناشناس گفت:

    کل من علیها فان
    با سلام و احترام و عرض تسلیت امیدوارم خداوند متعال روح مطهر آن بزرگوار را غریق رحمت خود قرار داده و ایشان را با جدش حضرت محمد مصطفی(ص) محشور گرداند.برای بازماندگان صبر جمیل از حق تعالی مسپلت دارم.
    الهم عجل لولیک الفرج
    یا حق

  17. یک روحانی رزمنده و فرزند شهید گفت:

    خاندان محترم مهندس موسوی
    من شخصا به مهندس به خاطر برخی رفتارهای مدیریتی حین و بعد از انتخابات منتقدم اما هنوز دوستش دارم . از ظلمهایی که در حق مردم ، خانواده شما و جناب میر حسین رفته به شدت ناراضی ام و از ظالمین اظهار برائت می کنم . اما این گروه تشنه قدرت بزرگترین ظلم را به اسلام و نظام جمهوری اسلامی و امام راحل و جایگاه رفیع ولایت فقیه کردند . همان جایگاهی که جناب میر حسین قبل از انتخابات می گفت : وجودش جلوی درافتادن کشور به دیکتاتوری را می گیرد .
    من طلبه هستم ، ملبس به لباس روحانیت ، فرزند شهیدم و رزمنده ای کوچک از خیل بسیجیان خمینی . به روح خمینی و خون پدرم و همرزمان شهیدم سوگند که هرگز حلالشان نمی کنم و از گناهشان نمی گذرم . شعار ما هنوز (جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد ) است اما این گروه کاری کردند که دفاع از اسلامیت نظام را برای ما ناممکن کرده اند . کاش پیش از این روزها مرده بودیم اما امروز که زنده ایم وظیفه مان صبر و آگاه سازی است . خدا قوتمان دهد .
    ما را در مصیبت خود شریک بدانید .

  18. ناشناس گفت:

    “خدا را شاکریم که اگر محنت و رنجی را مقدر می کند، تعهد و باور و هدفی را هم در دلهای پدر و مادر و خانواده قرار داده است که به امید آن استوار و محکم بایستند”

  19. h.b.s گفت:

    یا حسین میرحسین جانم فدایت

  20. ali گفت:

    اصلا از انتخابم پشیمان نیستم و به وجود این خاندان صبور و مقاوم افتخار می کنم

  21. فریاد گفت:

    به خاطر انتخابم خوشحالم
    بهت افتخار میکنم مرد
    و گوش دلمو می سپارم به صدای متین و سرشار از آرامشت که گفتی: صبر صبر صبر و باز هم صبر
    با همه وجودم دوستت دارم

  22. ناشناس گفت:

    دوست عزیز این رمان قشنگ رو وقتی سر خودت اومد بیشتر باور میکنی

  23. ناشناس گفت:

    آقای دوراندیش این فرمایشات چیست!
    اینهااز کوچکترین فرصت طلبی میرحسین واهمه دارند
    در این هنگامه که انبار باروت ایران با الهام از انقلابهای دومینویی خاورمیانه منتظر یک جرقه هست کاملا میرحسین را می پایند تا مبادا با ایما و اشاره ای فرمانی برای قیام بدهد

  24. اسفراینی گفت:

    امیدورام همه ما ایرانیها صبر و استقامت و پایداری و ایستادگی در مقابل ظلم و ستم را از این بزرگواران بیاموزیم و به امید پیروزی حق بر باطل.
    درود بر میرحسین و کروبی و همسرانشان و همه آزادگان این سرزمین.

  25. ناشناس گفت:

    tasliyat migam beheton

  26. ناشناس گفت:

    بفرما ساندیس…

  27. ali گفت:

    borod bar mir hoosin va sabr va bordvarish andaki sabr sahar nazdik ast

  28. بت شکن گفت:

    لا اله الالله . نیست خدایی جز او ،همه ی خدایان خود ساخته ی پوشالی همچون حباب محو خواهند شد .

  29. ناشناس گفت:

    اکنون چه باید کرد؟

  30. .......... گفت:

    این یعنی ترس حکومت ظلم

  31. عباس گفت:

    دوستان و همراهان و گرداننده گان سایت کلمه خواهشمند است یک نسخه روزنامه از این مظلومیتها بهمراه عکس میرحسین که در مراسم بوده یا ملاقات آخر از جسد پدرشان داشتند را تهیه و پی دی اف کنید و در اختیار کاربران جهت اطلاع رسانی کنید.

  32. بابك چابكسر گفت:

    جناب مهندس موسوي
    تسليت واژه كوچكي است درمقابل غم بزرگتان . چاره اي جز صبر نيست .

  33. بابك چابكسر گفت:

    جناب مهندس موسوي
    تسليت واژه ي كوچكي است درمقابل ماتم بزرگتان مار درغم پدر غزيزتان شريك بدانيد.

  34. بابك چابكسر گفت:

    تسليت واژه ي كوچكي است درمقابل غم بزرگتان ماردر غم پدر عزيزتان شريك بدانيد.

  35. بابك از چابكسر گفت:

    ميرحسين عزيز
    تسليت واژه ي كوچكي است درمقابل غم بزرگتان ماردر غم خود شريك بدانيد.

  36. بابك از چابكسر گفت:

    مير حسين مظلوم
    تسليت واژه ي كچكي است در مقابل غم بزكتان ماردر غم خود شريك بدانيد.

  37. محمد گفت:

    با سلام وتسلیت خدمت خانواده محترم موسوی
    خداهست ………………………………….

  38. امید گفت:

    ما همه خانواده ی آن میر عزیزیم…
    لحظه به لحظه…غم به غم…
    درود بر میر عزیزمان!

  39. ناشناس گفت:

    سوره المؤمنون, آيه 111
    إِنِّي جَزَيْتُهُمُ الْيَوْمَ بِمَا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ
    من [هم] امروز به [پاس] آنكه صبر كردند بدانان پاداش دادم آرى ايشانند كه رستگارانند

  40. محمد گفت:

    سلام به اسوه نجابت و بردباری . خداوندا مارا شایسته رهبرانی چون میر حسین بفرما