سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » رنجنامه فرزندان موسوی و رهنورد: این درد را کجا فریاد بزنیم...
» این است پاسخ هشت سال نشسته خوابیدن پدر در سالهای جنگ

رنجنامه فرزندان موسوی و رهنورد: این درد را کجا فریاد بزنیم

چکیده :جواب هشت سال نشسته خوابیدن پدر در سالهای جنگ، مبارزه درسالهای جوانی و میانسالی و دلسوزی در پیری این است؟ چه بی رحم است و فراموشکار این روزگار! که این تنها قسمت پدر و مادر ما نیست که سهم مادران و پدران دردمند بسیاری است که پاسخ حق جویی خود را چنین ناجوانمردانه دریافته اند. و گلوله ها و تازیانه ها بیش از درد ما راوی این داستان تثار...


فرزندان میرحسین موسوی و زهرا رهنورد، از رهبران جنبش اعتراضی سبز، در نامه ای شرح درد و رنجی را که در این دو هفته بی خبری از پدر و مادر بر آنها رفته، روایت کرده اند. آنها در نامه خود توضیح داده اند که آخرین تماس با پدر و مارشان مربوط به غروب 25 بهمن ماه بوده است و از آن روز بارها و بارها به کوچه اختر که خانه پدری شان در آن واقع است رفته اند و جویای سلامت پدر و مادر خود شده اند اما جز توهین، پرخاشگری، فحاشی و یا بی اعتنایی ندیده اند.

سه دختر موسوی و رهنورد در رنجنامه ی خود نوشته اند که وقتی از ماموران مستقر در اطراف کوچه اختر پرسیده اند که پدر و مادرمان کجا هستند، به آنها گفته اند که به شما چه ربطی دارد؟ و وقتی می پرسند براساس کدامین حکم قانونی پدر و مادر را در حصر کرده اید باز هم پاسخ شنیده اند که به شما چه مربوط؟

آنها در نامه خود نوشته اند که به تازگی حتی پشت در بزرگ و سیاه فلزی که ابتدای کوچه اختر نصب شده، یک در بزرگ آهنین نیز نصب کرده اند و اکنون معبر ورودی خانه میرحسین با دو بزرگ فلزی محافظت می شود.همچنین توضیح داده اند که به نظر می رسد که چراغهای خانه پدری شان خاموش است.

فرزندان میرحسین و رهنورد با تاکید بر اینکه هیچ اطلاعی از شرایط زندگی، غذا و سلامت پدر و مادرشان دردست نیست و اکنون هیچ راهی برای ورود به کوچه اختر و خانه پدری ندارند، نوشته اند:

«روزی خیابان پاستور. کوچه اختر برای ما خانه اولمان بود. پر از سادگی و صفا و مهربانی و احترام ! 1100 متر نبود! قصر هم نبود! یک خانه دوست داشتنی قدیمی با گلها و درختهایی که پدری شاعر و نقاش کاشته بود با عطر پرده کعبه که از لای قرآن جانماز پدر می آمد و خانه ای آکنده از مهر و شور و جنبش مادر . امروز خیابان پاستور، کوچه اختر را با دیوار فلزی حصر کرده اند. حصاری غیر قانونی که هیچ از پشت آن اطلاع نداریم.»

دختران موسوی و رهنورد در بخش دیگری از نامه ی خود چند ین سوال طرح کرده اند:«آنها چه کرده اند؟ جز طلبیدن حق؟جوابش فحاشی و بی احترامی است؟ جواب هشت سال نشسته خوابیدن پدر در سالهای جنگ، مبارزه درسالهای جوانی و میانسالی و پیری دلسوزی این است؟ چه بی رحم است و فراموشکار این روزگار! که این تنها قسمت پدر و مادر ما نیست که سهم مادران و پدران دردمند بسیاری است که پاسخ حق جویی خود را چنین ناجوانمردانه دریافته اند. و گلوله ها و تازیانه ها بیش از درد ما راوی این داستان تاثر برانگیزند.

به گزارش کلمه، متن کامل این نامه  به شرح زیر است:

به نام حق

آخرین بار که دیدیم شان دو هفته پیش بود، دور هم بودیم نه اینکه دلشاد که همهمه حزن و درد آسیب خوردگان این سالها جایی برای شادی ما باقی نگذاشته بود امامهر مادری و پدری انقدر نزدیکمان بود که باور نمی کردیم که تنها سه روز بعد از ما دریغ شود این همه لطف.

غروب 25 بهمن آخرین بار صدای مادر را شنیدیم، از پشت تلفن . یک خودروی ون کوچه اختر را بسته بود. فکر کردیم موقتی است شاید…فکر کردیم مگر می شود 13 روز پشت دری ایستاد و به انتظارصدایی و اشاره ای که مادر و پدر هنوز هستند، زنده هستند، سالم هستند و دری و درهایی که هیچ وقت گشوده نشوند و چراغ های خانه ای که روشن نشوند دیگر.

یک هفته پیش به سراغشان رفتیم. خودروی ون به شکلی پارک شده بود که از کنارش یک کاغذ هم رد نمی شد. مردانی که از خودرو پیاده شدند، نقاب داشتند. آدامس می جویدند و در جواب سوال ما که براساس کدام حکم فرزندانی را ازدیدن پدر و مادرشان محروم می کنید، پرخاش کردند: «به شما چه مربوط که حکم کجاست؟از کجاست؟از طرف کیست؟پرسیدیم در خودروی ون چند نفر هستید؟باز هم پرخاش که به شما چه مربوط؟ پرسیدیم شیشه های خودروی تان چرا سیاه است؟گفتند به شما چه مربوط؟»

واقعا به ما چه مربوط بود که پدر و مادرمان کجا هستند؟! به فاصله تنها 72 ساعت، آنقدر غریبه شده بودیم!

تکیه زدیم به ماشین. غروب هم رسید.مردان نقاب دارمی پاییدند ما را.توی صورتمان زل می زدند و می کاویدند و جوابی هم نمی دادند. تاریکی شب که رسید چراغی روشن نشد. خانه همچنان تاریک و تاریک تر می شد.هیچ نشانی از زندگی هم نبود. نه صدایی…نه حتی کیسه زباله ای کنار در.

محافظان را هم مرخص کرده بودند. بازگشتیم. چند مرد هم دنبالمان. از بن بست اختر تا فروردین، سر پاستور پشت سر ما می آمدند. با فاصله ای آنقدر اندک که لابد صدای مان را بشنوند.

فردا شب بازگشتیم.این بار از سر کوچه ی خورشید، کوچه ی کناری هم راه مان ندادند. در جواب سوال های معمول که هر فرزند نگرانی حق پرسیدن دارد یا سکوت کردند یا پرخاش.

باران می بارید و روشنایی خیابان پاستور فقط برق های دستگاه جوشکاری بود. همان که دری به سیاهی این روزهایمان را سر کوچه اختر جوش می داد. از پیاده روی مقابل که رفتیم ببینیم چه می گذرد، دو مرد مانع شدند. توهین کردند. گفتند یک سال شما تاختید و حال نوبت ماست. بازهم مردان نقاب داشتند.علاوه بر خودروی ون، دری بزرگ و آهنی. بدتر از میله های زندان سر کوچه جوش می دادند.
می گفتند: حقشان است و ما نمی خواستیم بحث سیاسی کنیم. ما تنها فرزندانی نگران بودیم. گفتند این یک سال هم اگر کشتیم، خوب کردیم که کشتیم. ما کشتیم ، چون آنها را که کشتیم، آدم نبودند. صورت ندا و سهراب و محسن روح الامینی مقابل چشمانمان آمد. و باز صورت و صورت به خون غلتیده یاران دیگر وعلی و خانواده اش.

ناله های مادرانه در گوشمان می پیچید. و صبر دردمندانه عمه بر پیکر علی و مادران بر مزارها. این چه کسی بود که می گفت آدم نبودند، آنها را که کشتیم! گفت : «الله اکبر گفتن هایتان هم دروغ است.»گفت و گفت و گفت. اسلحه نشانمان دادند و باز هم راندند ما را.

در جواب اصرار ما برای خواستن دلیلی، گفتند «زنگ می زنیم نیروی انتظامی بیاید و همه شما را ببرد. »در آن خیابان بلند، گویی درختان بی برگ فریاد می زدند به کدامین گناه؟ فریاد می زدند که دختران آب و آتش را پدر و مادری از جنس کوه و سرو و گلهای یاس سالهاست که از ترس رهانده اند.

بچه ها بی تابی می کردند.کودک دو ساله می خواست به عادت معهود فاصله کوتاه کوچه خورشید و اختر را بدود و اسم پدربزرگش را صدا کند و آن لبخند دردمند و بیگناه و آن دستهای گرم و مهربان در آغوشش بگیرد . بهانه می گرفت.آن دیگری ،هفت ساله، گوشه ای کز کرده بود و ابراز دلتنگی می کرد و می گریست. دوربین هایشان مدام از این صحنه ها عکس می گرفت .تا حتی کودکانمان نیز بسان دشمنی در دفترشان برای تهدید و روز مبادا گنجانده شوند!

بازهم چراغی توی خانه روشن نبود.هیچ نشانی که دلگرم مان کند که پدر و مادرمان هنوز توی خانه هستند، اگرچه محصور و به ناحق … و صحبت از حق چه این روزها دشوار است!

به مامورانی که مانع ورود ما شده بودند گفتیم که می خواهیم تا سر کوچه برویم . گفتند می خواهید کوچه را ببینید که چه؟ اصلا کوچه چه مفهومی دارد ؟ گفتیم کوچه ی اختر یعنی خانه ی پدر و مادر.خانه ی ما . کوچه یعنی ردپای خسته مادری که به اندازه تمام جهان درد داشت . پدری که دلش برای فرزندان ایران می تپید . برای ما یعنی تمام لحظات امنیت.یعنی بهشت. یعنی بوی خدا، یعنی عطر یاس های کنار جانماز پدر، یعنی درد مشترک.

آن شب به تلخی و سنگینی گذشت…

آن لحظه نفرین هم نکردیم .به ما گفت بودند نفرین نکنید که این جهان آه کشیدیم. خدا ناظربود. ناظر این ظلم و بی منطقی. ناظر تپیدن دل های مضطرب ما، بی تابی بچه های کوچمکان توی سرمای شبانگاهی زمستان.

دو شب ما که دستمان از همه جا کوتاه بود و نمی دانستیم دادمان را از کدام بی داد گری بخواهیم نیمه شب عازم خیابان پاستور شدیم.
دری غول پیکر و سیاه سر کوچه گذاشته بودند. با یک محفظه کوچک که آن هم بسته بود و در از بیرون قفل شده بود . از گوشه در می دیدم . سه ماشن توی کوچه پارک شده است بعد از در زدن های طولانی مردی با نقاب از پشت در گفت چه می خواهید؟

چه می خواستیم جز خبری، نشانی، از بودن پدر و مادر در خانه، از سلامت آنها. از اینکه غذایی می رسد به آنها؟ اگر می رسد سالم است اصلا؟ ما بودیم و تجربه تلخ سالها حوادث نگران کننده.

جوابمان را ندادند. بازهم تهدید کردند که می گوییم پلیس بیاید ببرندتان، توهین، قضاوت و سکوت:

پدر و مادر خودتان هم بود، همین داستان بود؟آنها چه کرده اند؟ جز طلبیدن حق؟جوابش فحاشی و بی احترامی است؟ جواب هشت سال نشسته خوابیدن پدر در سالهای جنگ، مبارزه درسالهای جوانی و میانسالی و دلسوزی در پیری این است؟ چه بی رحم است و فراموشکار این روزگار! که این تنها قسمت پدر و مادر ما نیست که سهم مادران و پدران دردمند بسیاری است که پاسخ حق جویی خود را چنین ناجوانمردانه دریافته اند. و گلوله ها و تازیانه ها بیش از درد ما راوی این داستان تاثر برانگیزند.

باری دیگر باز برای سراغ گرفتن و خبری هرچند کوچک از سلامتی پدر و مادرمان به پاستور رفتیم. این بار حتی منفذ باریک میان دو لنگه در فلزی را هم با ورقه ای آهنین پوشانده بودند. اصلا از سر خیابان هم راهمان نمی دادند.گفتند دستور این است که خانواده موسوی حق ندارند وارد پاستور شوند! آی ی ی حق! تو چه واژه مظلومی هستی! مظلومتر از خانوادهای داغدار شهیدان و دل نگران اسیران!

بالاخره با اصرار تا سر کوچه رفتیم و از باریکه نیم سانتی که باز بود با زحمت توی کوچه را نگاه کردیم.پشت این در سیاه فلزی یک در بزرگ آهنین دیگر هم نصب کرده بودند! موازی همان یکی که قبل تر بود . این همه ترس و پنهان کاری برای چیست؟! این همه در آهنی و حفاظ و قفل برای چیست؟ این مردان نقاب پوش بدون حکم به دستور چه کسی پدر و مادری را در پس درهای آهنین پنهان کرده اند؟ آفتاب زندگی ما را ؟ مگر نه اینکه آفتاب طلوع می کند نوازشگر و مهربان تا صبح دل انگیز ظهور؟

آیا ماموران امنیتی با هویت ناشناس در دفتر کوچک کار پدرم سکنی کرده اند؟ دفترش را غصب کرده اند؟ خانه اش را غصب کرده اند؟ نوه ها و فرزندان و دامادها را محروم کرده اند از دیداری و گرفتن خبری.

بدون حکم قضایی، بدون احترام. بدون شفافیت. که مارا صد البته نیازی به احترام کسی که پدر و مادرمان را در حصر کرده است نیست. کسی که مایل است مخوف و پر از پنهان کاری باشد. حصری که در آن حتی حقوق یک شهروند متهم عادی که سلامتش تایید می شود و سلامت غذا و دارویش نیز مشخص است، در آن رعایت نشده است. شجاعت این را ندارند که بگویند از کدام مافوق دستور می گیرند؟ شجاعت این را ندارند که نقاب هایشان را بردارند و با فرزندان این دومحصور روبرو شوند.

روزی خیابان پاستور. کوچه اختر برای ما خانه اولمان بود. پر از سادگی و صفا و مهربانی و احترام ! 1100 متر نبود! قصر هم نبود! یک خانه دوست داشتنی قدیمی با گلها و درختهایی که پدری شاعر و نقاش کاشته بود با عطر پرده کعبه که از لای قرآن جانماز پدر می آمد و خانه ای آکنده از مهر و شور و جنبش مادر . امروز خیابان پاستور، کوچه اختر را با دیوار فلزی حصر کرده اند. حصاری غیر قانونی که هیچ از پشت آن اطلاع نداریم.

می دانیم پدر و مادرمان در هیچ محکمه صالحی محاکمه نشده اند. می دانیم پدر و مادرمان اصلا جرمی مرتکب نشده اند. می دانیم وقتی دو در بزرگ فلزی سر خانه نصب کرده اند، معنای خوبی ندارد.می دانیم وقتی چراغی روشن نمی شود مفهوم خوبی ندارد.

دو هفته می گذرد از ندیدن شان. هیچ چیز نشنیدیم جز فحاشی و توهین و نگاههای سرد و یخی. نمی دانیم این درد را کجا فریاد بزنیم.

تنها می دانیم که خداوند یاور مظلومان است

می دانیم که نور زخورشید جو بو که برآید

دختران رهنورد و موسوی

پنج شنبه پنج اسفندماه 1389


313 پاسخ به “رنجنامه فرزندان موسوی و رهنورد: این درد را کجا فریاد بزنیم”

  1. کردستان گفت:

    بخوانید ای مومنان بخوانید زین پس برای امام حسین گریه و سینه زنی نکنید ای سپاهیانی که لشکر شمر را متهم میکنید که آزادمرد نبودند امروز روزی است که ثابت کنید اگر شما در مقابل امام حسین بودید آیا شمریان را کمک و یاری می رساندید یا به نوادگان رسول خدا و بر گرد کلمه حق گرد می آمدید تمام گریه و ناله و زاری و سخنرانی هایتان را کنار بگزارید زیرا کار به عمل آید به سخنرانی نیست به سپاه ظلم پشت کنید و با حمایت خود از ناله ی مظلومان راه خود را از راه یزیدیان جدا کنید شمر نباشید شما می توانید حر باشید پیش از آنکه آه و ناله ی مظلومان دامانتان را بگیرد ناله ی این قوم به استضعاف برده شده را بشنوید جوابی بیابید برای این کلام خدا « و ما لکم لا تقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین»

  2. فرخ گفت:

    ما دیدیم ملتی را که 20 ماهه راه بیست ساله رفت. میر حسین عزیزی که دلش با ما بود و با ما نفس میکشید را دیدیم. میر عزیز ، روزهای اول میر عزیزنبود. آرام میرفت و شیوا سخن نمیگفت. اما ایمانش را در پشت کلامش میدیدیم. ما او را برگزیدیم و او ما را . حال که نگاه میکنم ملت او نه آن ملتی است که پای صندوق رای رفت و میر حسینشان هم نه آن میر حسینی که نامزد انتخابات بود.ما، ما شدیم و جملگی ابراهیم وار در آتش رفتیم. شما دختران اویید و ما جملگی فرزندان سبز جنبشیم. خواهریم و برادریم و بر سر این سفره شریکیم.امروز رنجش را تقسیم میکنیم تا فردا بشارت پیروزیش را شریک باشیم. این چهار تن شریف. این جهار تن آزاده این زوجهای اسیر. ملتی است که به اسارت رفته است. و بدانید که زندانبان روسیاه است.

  3. babak گفت:

    We all agree and are deeply saddened by the situation concerning the families and the injustices committed. However I wish to remind all that during the time Mousavi was in power I doubt he was ever concerned about the vast amount of iranians thtatwere brutally tortured and killed. He never seemed to be at all concerned about this when he was in power. On the contrary he was executing and torturing iranians as if it was nothing, as if it was obvious and expected. When we talk about international human rights it shouldnt matter who it concerns whether it be “the opposition or the status quo. When did you Mr. Mousavi ever get concerned about human rights? Only when it affected you? What about the hundreds of thousands that were executed when you were in power? ? “

  4. سيد گفت:

    سبزها جون كوه اتشفشان بر ميخيزند و ايران را از حكومت دروغكو ها نجات ميدهند

  5. آزاد گفت:

    دلمون برات تنگه میر حسین رفیق روزهای سخت. ولی هممون بیشتر از همه دلمون واسه یه قطره آزادی تنگه(خودش یادمون داد به اصل فکر کنیم نه فرد)
    بدون شک ما پیروزیم

  6. ناشناس گفت:

    خواهرانم صبور باشید. که خدا با صابرین است. خدایاور مظلومین و دشمن ظالمین است. براستی که امروز فهمیدم چرا میرحسین عزیزمان امسال را سال صبرو استقامت نامید
    مطمئن باشید تا آخرین لحظه با شما خواهیم بود
    درپناه حق

  7. آتش زیر خاکستر گفت:

    با سلام
    در ابتدا اظهار همدردی میکنم با خواهران عزیزتر از جانم
    میدونم که هیچجوره نمیتونم از درد دوریتان از پدر و مادرتان کم کنم ولی دلم گواه میده که با توسل به بزرگیه خداوند این حقیران بت پرست هیچ بلایی نمیتوانند بر سر پدر و مادرتان بیاورند و این رو میخوام بگم که اگر این از خدا بیخبران دیوار آهنین میزنند از ترس حمله مردم برای آزادی پدر و مادرتان است وگرنه حراست و کنترل یک خانه نیاز به دیوار آهنین ندارد مطمئن باشید که این حرکات مستبدانه حکومت چنان بغضی سوز در سینه مردم به جای گذاشته که نزدیک روزی، که مردم دلسوخته، آه درون سینه خود را چنان فریاد کشند که این دیوار آهنین تکه تکه شود.
    آن روز بسیار نزدیک است
    یه یا حسین تا میرحسین

  8. zahra گفت:

    chera ma kari nmikonim chera dast ro dast gozashtim akhe chera neshsatim ina daran ba bachehay azizan ma chi kar mikonnin daran ba azizan ma chi kar mikonn vay mardom khahesh mikonm ik kri konim harchi begzare dirmisheee vayyyyyyyyyyy khoda khodet komk kon

  9. mohsen گفت:

    الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم

  10. درد مشترک گفت:

    عمر حکومت ظلم کوتاه است . صبوری پیشه کنید و تدبیر بیاندیشید تا این جنبش در مسیر درست حرکت کند . پیروز باشیدو

  11. آرش گفت:

    این حصر باید شکسته شود

  12. جانبازی که باید در راه اعتلای کلمه الله شهید شود گفت:

    لعنت الله علی قوم الظالمین

    وای بر ما اگر سکوت کنیم

  13. farid گفت:

    bebakhshid ke ba font PARSI type nemikonam, chun nadaram. man tahala as siasat be dooor boodam

    age 1 rooozi mir hosseyn ro baz dasht konan man ke tu New Zealand zendegi mikonam, miam be khiybun va jelo sefarat eteraz mikonam.
    man mehdi karubio bishtar az mir hosseyn dost daram. thank you and have a nie day.

  14. علی گفت:

    خدایا ظلم ظالمان را به خودشان برگردان و آنها را توسط خدشان قلع و قم کن

  15. ناشناس گفت:

    خانم یا آقای شرم بر ایرانی
    لطفا خجالت بکش و با هم میهنان آزاده و در خون نشسته این طور با طلبکاری و توهین آمیز صحبت نکن.
    بجای طلبکاری راه بیفت جلو…

  16. ناشناس گفت:

    khdaya ! komakemoon kon ,, nabayad ye mo az sareshoon kam beshe , Mir Hossein O Zahra pedar o madare hamaye ma hastan

  17. ناشناس گفت:

    با تمام وجود از تو می خواهم ای خدای عزیز:
    اللهم فک کل اسیر

  18. ايران هميشه سبز گفت:

    جوانان ايران صحبتم با شماست دست روي دست كاشتن فايده اي نداره بايد كمر همت رو ببنديم و با اين ظلم و خفت كه نصيب ايران عزيز شده مبارزه جدي رو شروع كنيم قول ميدم تا عيد امسال دوام نيارن خدا با ماست با شور و شوق به خيابانها ميرويم و به همه جهانيان نشون ميديم كه ما جوانهاي دلير ايران زير بار خفت و خواري ديكتاتوري نخواهيم نشست

  19. ناشناس گفت:

    خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

  20. ناشناس گفت:

    ta key bayad ma montazer bashim ta yek kase dige moshkelatemuno hal kone?
    keshwarhaye Arabi dige ino fahmidan. ma ba yek hafte ettelae tazahorat mikonim!!!!!

  21. paniz گفت:

    خواهرانم ما با شماییم!!!
    تورو خدا یه فکری بکنید من خیلی نگرانم!!!!

  22. Azadi khah گفت:

    Nobate mardome digeeee mir hosein az jon baradar zadash maye gozasht az hame chizesh ………….

  23. ناشناس گفت:

    کمال

    استقامت وپايداري رمزپيروزي جنبش است

  24. ناشناس گفت:

    خواهران عزیز به خداتوکل کنید و مارا همراه وغمخوار خود بدانید به امید دیدار رهبران سبزمان

  25. shadi گفت:

    khaharan negaran nabashid, esme in bozorgvaran dar tarikhe Iran sabt shode va beheshon eftekhar mikonim.

  26. مسعود گفت:

    خواهران من , خانمها موسوی
    دنبال چه جوابی هستید؟ چه کسی دستور داده تا محبوس باشند؟
    جواب روشن است . دیکتاتور جمهوری اسلامی ایران.
    لعنت خدا بر ضد آزادی بشریت.

  27. ناشناس گفت:

    به خدای ایران قسم مرگ باغزت بهتر از زندگی باذلت است وای بر ما…

  28. شهروند خسته گفت:

    آقای هاشمی! تا کی سکوت! به قول اقتدار گرایان تکلیف خودت رو روشن کن.

    مردم با غیرت ایران!!!!!!!!!!!!
    فقط 24 روز فرصت باقی است تا تکلیف خود را روشن کنیم. هفته ای یک وعده تظاهرات بی فایده است. همه با هم بریم وسط خیابونهای شهر بنشینیم . به 3 روز نکشیده تکلیف مشخص می شود.
    آقایون پیرمردها و خانوم های مسن که صبح ها در پارکها می دوید . شما که ما را بدبخت کردید بیایید کمک کنید این گندی که زدید رو پاک کنید.

  29. ناشناس گفت:

    eeeeeey vaaaaay mardom toro khoda zodtar bayad bejonbim , nabayad be inha forsate kafi dad ta etefaghi baraye mohandes va hamsaresh nayoftadeh , hala ko ta 11 esfand , agar yekrozeh hamegi berizim onja va ghafelgireshon konim mitonim varede manzele eshan shavim va az vaziyateshan motalee shavim.

  30. ناشناس گفت:

    اي عزيزان پدر ومادر در بند كشيده شدۀ ظلم ظالمان ، اين درد تمام ايرانيان است. يا فرزندان را در حصار كرده اند يا پدر و مادر فرزندان را!
    حاكميتي كه امام جمعۀ آن از مكان مقدس نماز جمعه فرمان شكنجه و قتل و زندان و حصر خانگي و قطع رابطه با محيط اطراف! صادر كند
    گمان مبر كه آن حكومت علوي باشد، آن حكومت شعبه اي از حكومت يزيد است ولا غير.انسان نماهايي كه متاسفانه به لباس روحانيت
    ملبس شده اند، دزداني كه لباس روحانيت به تن كرده اند، گرگهايي كه در لباس ميش هستند، شياطيني كه لقلقۀ قرآن ميكنند،منافقيني
    كه حرف از نبي مكرم اسلام و ائمه اطهار ميزنند و حال آنكه پوستين وارونۀ اسلام را به تن كرده اند و خيانتي كه اين قوم به اسلام در قرن حاضر كرده است روي شمر و سنان و حرمله و ابن سعد و يزيد را سفيد كرده است.اگر نسل حاضر جنايات اين از خدا بيخبران و مدعي خدايي گونه! بودن را نميديدند به تاريخ واقعۀ كربلا شك ميكردند،كه ايا انساني تا اين حد ميتواندقسي القلب باشد؟ ودر مقابل آيا كسي اينقدر مظلوم و زير تيغ تبليغات رژيمي منحوس داراي زر و زوز و تزوير باشد كه بعد از 1400 سال اگر كسي بگويد؛ مظلوم ،كودكي جواب دهد حسين!
    و اينك تاريخ تكرار شده است.راه و روش انقلاب به انحراف كشيده شده است، حاكمي يزيد گونه مسلط بر امور مسلمين شده است و خود را خليفه الله و جانشين پيغمبر(ص) مينامد و مگسان دور شيريني او را تأييدكرده وبا تمام قواي تبليغاتي بر كوس جنگ مينوازند و معترضين را بيدين و خارجي و عوامل بيگانه و جاسوس و وطن فروش و خس وخاشاك و ميكرب و….. مينامند،و در اين بين شخصيتي از تبار حسين(ع) مانند جد خود بپا ميخيزد و شعار جدش حسين (ع) را بعد از1400سال به گوش انسانهاي آزاده ميرساند كه” ان كان دين محمد لم يستقم الا بقتلي فيا سيوف خزيني”.
    (اگر دين جدم محمد(ص) بجز قتل من پا بر جا نميماند پس اي شمشيرها مرا در يابيد) كه اگر با كشته شدن من، انقلاب مردم ايران بر عليه ديكتاتوري به راه اصلي اش باز ميگردد پس اي ظالمان از حق گريزان مرا به شكنجه گاهها و حصرها و اعدام و…مترسانيد كه خون من از خون حسين (ع) رنگين تر نيست واز راه حقيقي حسين(ع) باز نميگردم.آري خواهران من اين درد يك نسل است كه پدر شما آنرا درك كرده و سلطه جويان دنيا طلب و فرعون زمانه از نداي آزادي و آگاهي وحشت داشته و مردم عوام را در جهل مركب خود نگاه داشته كه اين هم خلاف فرامين و دستورات خداوند و رسولان او هستند.جهل انسانها اينان را بت كرده و مسلمان ايراني از خداپرستي به بت پرستي رسيده است ،دين را مملو از آلودگي به خرافات كرده اند و آب را چنان گل آلود كرده اند كه تشخيص سره از نا سره براي عوام مشكل شده است و اين همان رمز پيروزي راهزنان دين گريز شده است واينجاست كه شخصيتي مانند ميرحسين پاشنه اشيل اين قوم را آگاهي مردم دانسته و از راه صداقت و راستگويي وارد شده كه هميشه خفاشان از نور حقيقت فرار ميكنند و خواهان محيطي تاريك و قلبي تاريك براي همه هستند! وحال آنكه دم از نورانيت و مردم ميزنند!
    ميخواهند نور خدا را با پف كردن خاموش كنند!اما زهي خيا باطل. مردم امروز آگاهانه شهيد ميدهند، هزينه ميدهند تا به ساحل نجات برسند .
    اين پدر و مادر شما نيست كه در حصار ديوار آهني هستند بلكه انسانيت را به حصار كشيده اند!ملتي را به حصار آهني كشيده اند!اينان مخالف فكر هستند همان فكري كه از 70سال عبادت بهتر است،خانۀ عنكبوتي اقتدارگرايان خيلي سست است و با آگاهي مردم نقاب از چهرۀ آنان خواهد افتاد و اين همان چيزي است كه ديكتاتور را به لرزه انداخته و كاخ شيشه اي او را دچار شكستن كرده است.آيا ميتوان ملتي را به اسارت گرفت؟
    هر آن نوري كه ايزد برفروزد / هر آنكه پف كند ريشش بسوزد
    ياحسين ميرحسين / زنده باد آزادي و آزادگي / زنده و جاويد باد راه ميرحسين ما/ بايد كاري زينبي(س) كنيم

  31. ali گفت:

    11 esfand rozi shikasty dolaty Maawiya wa yazidian ast INSHALLAH

  32. ناشناس گفت:

    Mellate aziz bayad harche zodtar eghdam kard , 11 esfand dir assssst be khoda , ………………

  33. sabez dar gorbat گفت:

    ma digar na bayad montazer bashim ba ham va motahed bayad ba paa khizim roze hamat va va ghaiam ast 11 esfand mhameh ba ham va manand mardom tones va mesr melat khodra azad konim diktatori bas ast

  34. nashenas گفت:

    ma digar gham nameh va ranj nameh moshkele ma ra hal na khahad kard ma niaz ba aamal va ghiam azadi khahi darim roz 11 esfand hameh khahim bood

  35. آزادی خواه گفت:

    ما شاالله به همه شما عزیزان سبز، من چند صباحی هست که ایران نیستم اما خداوند شاهده که ما همه بچه های ایرانی با شما اشک میریزیم و با شما غصه دار میشویم، اصلا آنچنان التهابی در روزهای راهپیمایی داریم که فقط دور هم بودن و حرف زدن آروممون میکنه. من کامنت های بالا رو که خوندم اشکم در آمد، چه عشقی کردم از اینکه شماها همه هستید، چه لذتی من و فرا گرفت از اینکه دیدم برادران و خواهرانم از جان گذشته و هوشیار به فکر هستن و چه زیبا مینویسید شماها، و چه حزن انگیز هست غم حصر میر عزیزمان و چه غرورآفرین است ترسی که ما بر اندام این جنایتکاران انداخته ایم. درود بر تمامی مردمان آزاده خواه و پاک نهاد مثل میر حسین مثل شما

  36. hazara Afghan گفت:

    dar11 esfan rozi pirozi rozi azady wa rozi shikasty dowlaty maaviya wa yazidian ast Enshaallah

  37. مَرد گفت:

    همه جا جار بزنید، 11 اسفند خانه موسوی دعوتیم

  38. مهرداد از کرج گفت:

    قول می دم تو تظاهراتی که اعلام شود در کنار برادران و خواهرانم شرکت کنم. یا حسین میر حسین

  39. ناشناس گفت:

    اینبار راهپیمایی به سمت کوچه اختر, هروقت که دخترانش بخواهند.

  40. فرزندرهنوردوموسوی گفت:

    گرگ ها خوب بداننددرایل غریب
    گرپدرمردتفنگ پدری هست هنوز
    گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
    توی گهواره ی چوبی پسری هست هنوز
    اب اگرنیست نترسیم
    که دل دریایی وچشمان تری هست هنوز
    دکترزهرارهنورد

  41. sabze sorkh گفت:

    mordan az in zelati ke ma iraniha asireshim behtare

  42. شادی گفت:

    خداوند بزرگ و بخشنده است و نمیگذارد حق مظلومین پایمال شود روزی خواهد رسید که داد ما را هم ازاین ظالمان بستاند

  43. علی گفت:

    این چماقدارا به زودی جواب دندان شکنی از ما مردم میگیرن. تاریخ این رو نشون داده

  44. از لرستان گفت:

    يوسف گم گشته باز آيد به كنعان غم مخور – كلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور
    خواهران عزيزم خانمهاي موسوي وبرادران عزيزم آقايان كروبي دل قوي داريد كه الاه مع الصابرين – عزيزان بدانيد كه ببر پيش رويتان پوشالي و خانه اشان خانه عنكبوت است . همه با هم پيش به سوي صبح آزادي و عدالت در سايه لايزال الاهي و در جوار دوستان واقعي كه عاري از دروغ و تزويرند .

  45. حوری گفت:

    قدرت مردم چیزیه که غیر قابل انکاره.اینو اگه از تاریخ یاد نگرفتن در عرض این چند هفته حتما دیدن. ما هم دست کمی از مردم مصر و تونسو بحرینو یمنو مراکشو ازهمه شبیه تر به این دولت لیبی نداریم.دیگه از یه جایی به بعد دیگه نباید چیزی واسمون مهم باشه از چیزی نترسیم!تا کی بترسیم تا وقتی که مرگ بیاد به سراقمون که دیر و زود میاد واسه همه.به غیر از اینا که ما باید یاد عزرايیل بندازیمشون که میندازیم… .احتیاج به جهت دهی داریم. ما هر کدوممون یه رهبریم.

  46. مرشدسبز گفت:

    با عرض معذرت از لسان الغيب حافظ شيرازي .
    يوسف گمگشته باز آيد به كنعان غم مخور / كوچۀ اختر شود روزي گلستان غم مخور

  47. عليرضا گفت:

    بي غيرتم اگه بلايي سر رهبران جنبش بياد و ساكت بشينم. اين بي شرفها فكر كردند با اين كاراشون مي تونند مردمو ساكت كنند. اينا كاري كردند كه مردم روزي صد بار بگن خدا بيامرزه شاه رو.

  48. ناشناس گفت:

    ای مردم نگذاریم آیندگان بجای کوفیان بگویند ایرانیان …..

  49. omid گفت:

    KHODAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAA YAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAA be faryademan res

  50. ALIREZA AZ GHORBAT گفت:

    Man parsal khab didam ke Mir hussein va Hamsaresho ro hokoomat shahid mikone! az oon moghe ta hala kheily negaranam! Moteassefane, vazeeyatam dare be samti pish mire ke man fekr konam ke khabe man dorost boode! Man sabeghan hamsayashoon boodam va jolooye koocheye akhtar footbal bazi mikardam…vaghti ke koochak boodam! Omidvaram ke KHODAVAND har doshoon ro az changale in gorga nejat bede! Inha be hich ahadi rahm nemikonan va az KHODA va din va rahmo shfeghat ham hich booyee nabordan! Omidvaram ke Mir Hussein va hamsaresh, az daste ina nejat peida konan be ommide Khodavand