رنجنامه فرزندان موسوی و رهنورد: این درد را کجا فریاد بزنیم
چکیده :جواب هشت سال نشسته خوابیدن پدر در سالهای جنگ، مبارزه درسالهای جوانی و میانسالی و دلسوزی در پیری این است؟ چه بی رحم است و فراموشکار این روزگار! که این تنها قسمت پدر و مادر ما نیست که سهم مادران و پدران دردمند بسیاری است که پاسخ حق جویی خود را چنین ناجوانمردانه دریافته اند. و گلوله ها و تازیانه ها بیش از درد ما راوی این داستان تثار...
فرزندان میرحسین موسوی و زهرا رهنورد، از رهبران جنبش اعتراضی سبز، در نامه ای شرح درد و رنجی را که در این دو هفته بی خبری از پدر و مادر بر آنها رفته، روایت کرده اند. آنها در نامه خود توضیح داده اند که آخرین تماس با پدر و مارشان مربوط به غروب 25 بهمن ماه بوده است و از آن روز بارها و بارها به کوچه اختر که خانه پدری شان در آن واقع است رفته اند و جویای سلامت پدر و مادر خود شده اند اما جز توهین، پرخاشگری، فحاشی و یا بی اعتنایی ندیده اند.
سه دختر موسوی و رهنورد در رنجنامه ی خود نوشته اند که وقتی از ماموران مستقر در اطراف کوچه اختر پرسیده اند که پدر و مادرمان کجا هستند، به آنها گفته اند که به شما چه ربطی دارد؟ و وقتی می پرسند براساس کدامین حکم قانونی پدر و مادر را در حصر کرده اید باز هم پاسخ شنیده اند که به شما چه مربوط؟
آنها در نامه خود نوشته اند که به تازگی حتی پشت در بزرگ و سیاه فلزی که ابتدای کوچه اختر نصب شده، یک در بزرگ آهنین نیز نصب کرده اند و اکنون معبر ورودی خانه میرحسین با دو بزرگ فلزی محافظت می شود.همچنین توضیح داده اند که به نظر می رسد که چراغهای خانه پدری شان خاموش است.
فرزندان میرحسین و رهنورد با تاکید بر اینکه هیچ اطلاعی از شرایط زندگی، غذا و سلامت پدر و مادرشان دردست نیست و اکنون هیچ راهی برای ورود به کوچه اختر و خانه پدری ندارند، نوشته اند:
«روزی خیابان پاستور. کوچه اختر برای ما خانه اولمان بود. پر از سادگی و صفا و مهربانی و احترام ! 1100 متر نبود! قصر هم نبود! یک خانه دوست داشتنی قدیمی با گلها و درختهایی که پدری شاعر و نقاش کاشته بود با عطر پرده کعبه که از لای قرآن جانماز پدر می آمد و خانه ای آکنده از مهر و شور و جنبش مادر . امروز خیابان پاستور، کوچه اختر را با دیوار فلزی حصر کرده اند. حصاری غیر قانونی که هیچ از پشت آن اطلاع نداریم.»
دختران موسوی و رهنورد در بخش دیگری از نامه ی خود چند ین سوال طرح کرده اند:«آنها چه کرده اند؟ جز طلبیدن حق؟جوابش فحاشی و بی احترامی است؟ جواب هشت سال نشسته خوابیدن پدر در سالهای جنگ، مبارزه درسالهای جوانی و میانسالی و پیری دلسوزی این است؟ چه بی رحم است و فراموشکار این روزگار! که این تنها قسمت پدر و مادر ما نیست که سهم مادران و پدران دردمند بسیاری است که پاسخ حق جویی خود را چنین ناجوانمردانه دریافته اند. و گلوله ها و تازیانه ها بیش از درد ما راوی این داستان تاثر برانگیزند.
به گزارش کلمه، متن کامل این نامه به شرح زیر است:
به نام حق
آخرین بار که دیدیم شان دو هفته پیش بود، دور هم بودیم نه اینکه دلشاد که همهمه حزن و درد آسیب خوردگان این سالها جایی برای شادی ما باقی نگذاشته بود امامهر مادری و پدری انقدر نزدیکمان بود که باور نمی کردیم که تنها سه روز بعد از ما دریغ شود این همه لطف.
غروب 25 بهمن آخرین بار صدای مادر را شنیدیم، از پشت تلفن . یک خودروی ون کوچه اختر را بسته بود. فکر کردیم موقتی است شاید…فکر کردیم مگر می شود 13 روز پشت دری ایستاد و به انتظارصدایی و اشاره ای که مادر و پدر هنوز هستند، زنده هستند، سالم هستند و دری و درهایی که هیچ وقت گشوده نشوند و چراغ های خانه ای که روشن نشوند دیگر.
یک هفته پیش به سراغشان رفتیم. خودروی ون به شکلی پارک شده بود که از کنارش یک کاغذ هم رد نمی شد. مردانی که از خودرو پیاده شدند، نقاب داشتند. آدامس می جویدند و در جواب سوال ما که براساس کدام حکم فرزندانی را ازدیدن پدر و مادرشان محروم می کنید، پرخاش کردند: «به شما چه مربوط که حکم کجاست؟از کجاست؟از طرف کیست؟پرسیدیم در خودروی ون چند نفر هستید؟باز هم پرخاش که به شما چه مربوط؟ پرسیدیم شیشه های خودروی تان چرا سیاه است؟گفتند به شما چه مربوط؟»
واقعا به ما چه مربوط بود که پدر و مادرمان کجا هستند؟! به فاصله تنها 72 ساعت، آنقدر غریبه شده بودیم!
تکیه زدیم به ماشین. غروب هم رسید.مردان نقاب دارمی پاییدند ما را.توی صورتمان زل می زدند و می کاویدند و جوابی هم نمی دادند. تاریکی شب که رسید چراغی روشن نشد. خانه همچنان تاریک و تاریک تر می شد.هیچ نشانی از زندگی هم نبود. نه صدایی…نه حتی کیسه زباله ای کنار در.
محافظان را هم مرخص کرده بودند. بازگشتیم. چند مرد هم دنبالمان. از بن بست اختر تا فروردین، سر پاستور پشت سر ما می آمدند. با فاصله ای آنقدر اندک که لابد صدای مان را بشنوند.
فردا شب بازگشتیم.این بار از سر کوچه ی خورشید، کوچه ی کناری هم راه مان ندادند. در جواب سوال های معمول که هر فرزند نگرانی حق پرسیدن دارد یا سکوت کردند یا پرخاش.
باران می بارید و روشنایی خیابان پاستور فقط برق های دستگاه جوشکاری بود. همان که دری به سیاهی این روزهایمان را سر کوچه اختر جوش می داد. از پیاده روی مقابل که رفتیم ببینیم چه می گذرد، دو مرد مانع شدند. توهین کردند. گفتند یک سال شما تاختید و حال نوبت ماست. بازهم مردان نقاب داشتند.علاوه بر خودروی ون، دری بزرگ و آهنی. بدتر از میله های زندان سر کوچه جوش می دادند.
می گفتند: حقشان است و ما نمی خواستیم بحث سیاسی کنیم. ما تنها فرزندانی نگران بودیم. گفتند این یک سال هم اگر کشتیم، خوب کردیم که کشتیم. ما کشتیم ، چون آنها را که کشتیم، آدم نبودند. صورت ندا و سهراب و محسن روح الامینی مقابل چشمانمان آمد. و باز صورت و صورت به خون غلتیده یاران دیگر وعلی و خانواده اش.
ناله های مادرانه در گوشمان می پیچید. و صبر دردمندانه عمه بر پیکر علی و مادران بر مزارها. این چه کسی بود که می گفت آدم نبودند، آنها را که کشتیم! گفت : «الله اکبر گفتن هایتان هم دروغ است.»گفت و گفت و گفت. اسلحه نشانمان دادند و باز هم راندند ما را.
در جواب اصرار ما برای خواستن دلیلی، گفتند «زنگ می زنیم نیروی انتظامی بیاید و همه شما را ببرد. »در آن خیابان بلند، گویی درختان بی برگ فریاد می زدند به کدامین گناه؟ فریاد می زدند که دختران آب و آتش را پدر و مادری از جنس کوه و سرو و گلهای یاس سالهاست که از ترس رهانده اند.
بچه ها بی تابی می کردند.کودک دو ساله می خواست به عادت معهود فاصله کوتاه کوچه خورشید و اختر را بدود و اسم پدربزرگش را صدا کند و آن لبخند دردمند و بیگناه و آن دستهای گرم و مهربان در آغوشش بگیرد . بهانه می گرفت.آن دیگری ،هفت ساله، گوشه ای کز کرده بود و ابراز دلتنگی می کرد و می گریست. دوربین هایشان مدام از این صحنه ها عکس می گرفت .تا حتی کودکانمان نیز بسان دشمنی در دفترشان برای تهدید و روز مبادا گنجانده شوند!
بازهم چراغی توی خانه روشن نبود.هیچ نشانی که دلگرم مان کند که پدر و مادرمان هنوز توی خانه هستند، اگرچه محصور و به ناحق … و صحبت از حق چه این روزها دشوار است!
به مامورانی که مانع ورود ما شده بودند گفتیم که می خواهیم تا سر کوچه برویم . گفتند می خواهید کوچه را ببینید که چه؟ اصلا کوچه چه مفهومی دارد ؟ گفتیم کوچه ی اختر یعنی خانه ی پدر و مادر.خانه ی ما . کوچه یعنی ردپای خسته مادری که به اندازه تمام جهان درد داشت . پدری که دلش برای فرزندان ایران می تپید . برای ما یعنی تمام لحظات امنیت.یعنی بهشت. یعنی بوی خدا، یعنی عطر یاس های کنار جانماز پدر، یعنی درد مشترک.
آن شب به تلخی و سنگینی گذشت…
آن لحظه نفرین هم نکردیم .به ما گفت بودند نفرین نکنید که این جهان آه کشیدیم. خدا ناظربود. ناظر این ظلم و بی منطقی. ناظر تپیدن دل های مضطرب ما، بی تابی بچه های کوچمکان توی سرمای شبانگاهی زمستان.
دو شب ما که دستمان از همه جا کوتاه بود و نمی دانستیم دادمان را از کدام بی داد گری بخواهیم نیمه شب عازم خیابان پاستور شدیم.
دری غول پیکر و سیاه سر کوچه گذاشته بودند. با یک محفظه کوچک که آن هم بسته بود و در از بیرون قفل شده بود . از گوشه در می دیدم . سه ماشن توی کوچه پارک شده است بعد از در زدن های طولانی مردی با نقاب از پشت در گفت چه می خواهید؟
چه می خواستیم جز خبری، نشانی، از بودن پدر و مادر در خانه، از سلامت آنها. از اینکه غذایی می رسد به آنها؟ اگر می رسد سالم است اصلا؟ ما بودیم و تجربه تلخ سالها حوادث نگران کننده.
جوابمان را ندادند. بازهم تهدید کردند که می گوییم پلیس بیاید ببرندتان، توهین، قضاوت و سکوت:
پدر و مادر خودتان هم بود، همین داستان بود؟آنها چه کرده اند؟ جز طلبیدن حق؟جوابش فحاشی و بی احترامی است؟ جواب هشت سال نشسته خوابیدن پدر در سالهای جنگ، مبارزه درسالهای جوانی و میانسالی و دلسوزی در پیری این است؟ چه بی رحم است و فراموشکار این روزگار! که این تنها قسمت پدر و مادر ما نیست که سهم مادران و پدران دردمند بسیاری است که پاسخ حق جویی خود را چنین ناجوانمردانه دریافته اند. و گلوله ها و تازیانه ها بیش از درد ما راوی این داستان تاثر برانگیزند.
باری دیگر باز برای سراغ گرفتن و خبری هرچند کوچک از سلامتی پدر و مادرمان به پاستور رفتیم. این بار حتی منفذ باریک میان دو لنگه در فلزی را هم با ورقه ای آهنین پوشانده بودند. اصلا از سر خیابان هم راهمان نمی دادند.گفتند دستور این است که خانواده موسوی حق ندارند وارد پاستور شوند! آی ی ی حق! تو چه واژه مظلومی هستی! مظلومتر از خانوادهای داغدار شهیدان و دل نگران اسیران!
بالاخره با اصرار تا سر کوچه رفتیم و از باریکه نیم سانتی که باز بود با زحمت توی کوچه را نگاه کردیم.پشت این در سیاه فلزی یک در بزرگ آهنین دیگر هم نصب کرده بودند! موازی همان یکی که قبل تر بود . این همه ترس و پنهان کاری برای چیست؟! این همه در آهنی و حفاظ و قفل برای چیست؟ این مردان نقاب پوش بدون حکم به دستور چه کسی پدر و مادری را در پس درهای آهنین پنهان کرده اند؟ آفتاب زندگی ما را ؟ مگر نه اینکه آفتاب طلوع می کند نوازشگر و مهربان تا صبح دل انگیز ظهور؟
آیا ماموران امنیتی با هویت ناشناس در دفتر کوچک کار پدرم سکنی کرده اند؟ دفترش را غصب کرده اند؟ خانه اش را غصب کرده اند؟ نوه ها و فرزندان و دامادها را محروم کرده اند از دیداری و گرفتن خبری.
بدون حکم قضایی، بدون احترام. بدون شفافیت. که مارا صد البته نیازی به احترام کسی که پدر و مادرمان را در حصر کرده است نیست. کسی که مایل است مخوف و پر از پنهان کاری باشد. حصری که در آن حتی حقوق یک شهروند متهم عادی که سلامتش تایید می شود و سلامت غذا و دارویش نیز مشخص است، در آن رعایت نشده است. شجاعت این را ندارند که بگویند از کدام مافوق دستور می گیرند؟ شجاعت این را ندارند که نقاب هایشان را بردارند و با فرزندان این دومحصور روبرو شوند.
روزی خیابان پاستور. کوچه اختر برای ما خانه اولمان بود. پر از سادگی و صفا و مهربانی و احترام ! 1100 متر نبود! قصر هم نبود! یک خانه دوست داشتنی قدیمی با گلها و درختهایی که پدری شاعر و نقاش کاشته بود با عطر پرده کعبه که از لای قرآن جانماز پدر می آمد و خانه ای آکنده از مهر و شور و جنبش مادر . امروز خیابان پاستور، کوچه اختر را با دیوار فلزی حصر کرده اند. حصاری غیر قانونی که هیچ از پشت آن اطلاع نداریم.
می دانیم پدر و مادرمان در هیچ محکمه صالحی محاکمه نشده اند. می دانیم پدر و مادرمان اصلا جرمی مرتکب نشده اند. می دانیم وقتی دو در بزرگ فلزی سر خانه نصب کرده اند، معنای خوبی ندارد.می دانیم وقتی چراغی روشن نمی شود مفهوم خوبی ندارد.
دو هفته می گذرد از ندیدن شان. هیچ چیز نشنیدیم جز فحاشی و توهین و نگاههای سرد و یخی. نمی دانیم این درد را کجا فریاد بزنیم.
تنها می دانیم که خداوند یاور مظلومان است
می دانیم که نور زخورشید جو بو که برآید
دختران رهنورد و موسوی
پنج شنبه پنج اسفندماه 1389














هیچوقت تمام نکن وقتی هنوز می خواهی بجنگی
هیچوقت مایوس نشو وقتی هنوز می خواهی بدستش بیاوری
دختران خوب ، مهندس میر حسین موسوی ، خدا به شما طاقت بده ، از تمام وجودم اه برامد ، خیلی وقت بود که این همه گریه نکرده بودم
حسرت میخورم که اون جا نیستم ،
میخواین برن بالای دار بعد فراخوان بدین بخدا از نگرانی آرو م و قرار ندارم
به شما عزیزان آن زمان که در 18 خرداد 1388 در روزنامه کلمه سبز مصاحبه کردید رشک بردم که چنین پدر و مادری دارید… زمان گذشت و دست تقدیر بر همه ما سخت گذشت ولی اینک ما همه فرزندان موسوی و رهنوردیم… میرحسین پدر همه ماست … میرحسین نام جاویدان تاریخ ایران است در کنار امیرکبیر و کوروش… درود بر میرحسین موسوی و زهرا رهنورد
خواهران عزیزم،
من با تمام وجودم با شما همدردی میکنم، الحق که پدر و مادری چون آن دو بزرگوار شأسته شما ست.
من ایمان دارم که به زودی این مملکت در کنار آن پدر و مادر بزرگوار طعم آزادی را میچشد.
با عرض خسته نباشید به تمامه بچه های سبز . یه خورده تامل کنید همه چیز درست میشه . دیکتاتور جماعت موندگار نیست .
چه بکنیم؟! هر بار که هر کدوم از این خبرا رو میشنوم، این سؤ الو از خودم میکنم، به ناتوانی خودم اقرار میکنم و این موقع که بغض گلوم رو میگیره، یه احساس بدبختی خاصی میکنم! این احساس بدبختی با احساس بدبختیهایی دیگه فرق داره،احساس بدبختی برا یه جامعه اس، تنها بودن باهاش نیست، بی پناه بودنه! یه احساس بی تکلیفی هم روش هست که سنگینتر میکنه گلومو. این جاس که خدا رو صدا میزنم، با همهٔ سلولای مغزیم( نه بیشتر، با همه سلولای بدنم، از ته وجودم)که میگن خدا یاور مظلومانه( ولی اونم شاید این دفعه کم اورده! انگار این دفعه ظلم از دست اونم خارج شده): آق خدا بشنو حرف ما رو، که ما خیلی وقت کم آوردیم؛ به خودت قسم که ما ایوب نیستیم، که حتا ایوبم آخرش کم اورد!
این همهرو گفتم، ولی اون چیزی که میخواستم از اول بگم این بود که من به شخصه خوشحالم که اونا ما رو آدم نمیدونن! که آنها خود از درجهٔ انسانیت فرود اومدن، و نمیتونن ببینن انسانیت رو، مهربانی رو، نور رو! اونها فقط کوچهٔ اختر رو تاریک نکردند، که الان ایران تاریکه، که اونا تلاش دارن میکنن که دل مردم رو هم با اینا سیاه کنن، که ما رو به این سیاهی عادت بدن! مقاومت کنیم، میتونیم، که همون طور که اروپا از قرون وسطی بیرون اومد، ایران هم از این روزای تاریک میاد بیرون! و اینکه دعای من و اطرافیانم پشت پدر و مادر شماست، که ما فراموش نکردیم، نه بیخوابیهای دوران جنگ پدرتون رو، نه احساس خطری که ۲ سال پیش کردن و ما رو همدل کردن! که اگر نبودن، که اگر نمیجنگیدن، ما نبودیم ، ایران دیگه الان تاریک شده بود، که قلب ما هم دیگه تاریک شده بود! میدونم که ندیدن صورت پدر و مادر سخته، ولی به فردای روشن فکر کنید، که این روزها این تنها چیزیست که به من نیروی ادامه دادن میده!
من نمیدونم واقعا هاشمی میخواد چیکار کنه الان وقتیه که بیشتر از همیشه به کمکش نیاز داریم
خواهرم! بغضت را به جان می خرم
ظلم، رفتنی است
ما در تمام اين لحظات با شماييم.
:( :( :(
امیدوارم زنده باشند :(
امیدوارم الان که ما راحت اینجا نشستیم اونها زیر شکنجه نباشند :(
به نظر من اولین سه شنبه حامیان جنبش هر کدام یک شاخه گل سبز رنگ به مناسبت تولد میرحسین در میدان آزادی بریزند واز دادن هرگونه شعار خودداری کنند با این کار جلادان نظام میزان حامیان و روح لطیف جنبش را درک کنند
این پیشنهاد به شورای هماهنگی بدهید
میگن پیرو بچه مثله همن! آدم وقتی پیر میشه لجوج و سر سخت و یکه تاز می شه درست مثله بچه! درست مثله این دولت و حکومت….و وقتی زیادی پیر بشه… مرگ حقه…..
جوان باغیرت ایرانی بلند شو مدارا تا کی؟
اولاَََ :از مقام معظم رهبری آزادی رهبران جنبش سبز و فاصله گرفتن از راهی که در پیش گرفته اند و انتخاب ادبیاتی پاکتر واحترام گذاشتن به مخالفان و میکروب و فتنه گر نخواندن آن ها و الخ … را خواستاریم
ثانیا :به دختران موسوی اعلام می کنم که آن ها ملیون ها خواهر و برادر دارند که با آن ها همدردند و با آنان همراهند و با اراده ای سبز به پیش می روند خواهران عزیز من!هر چند من کوچکتر از آنم که به شما توصیه ای کنم ولی بنابر آیه شریفه قرآن شما را پس از توصیه به حق به صبر در راه حق توصیه می کنم.
ثالثا:هم اکنون برنامه دیروز امروز فردا اردشیر امیر ارجمند راعضو سابق سازمان مجاهدین خلق خواند از کلمه می خواهم به سرعت جوابی به آن ها بدهد
خدام خداست اگر به میر حسین ما چیزی بشه ، آتیشتون می زنیم ، دمار از روزگارتون در می آریم ، تا آخرین قطره خونم واسه راه سبز جون می دم ، و خدا نکنه اون روز رو بیاره که به رهبران سبز ما چیزی شده باشه ….
خواهر گرامي ؛ در نماز عشق صورت و سيرت مير عزيز ما كه بسيار به امام (ره) شباهت دارد ميبينيم. ظلم رفتني است و خدا را صد هزار مرتبه شكر كه سيد ما با مشقت خود همه ما ايرانيان را بيدار نمود.درود و سلام خدا بر امير كبير زمان مير حسين موسوي.
با سلام به محضر آقا امام زمان/خدایا صبر تو چه حدی دارد/خدایا ریشه ظلم را از این کشور برکن/خدایا میبنی و میدانی بنام دین چه بر سرما می آورند؟سبز بمانید.
خداوندهيچ ملتي راخواروذليل نيافريده.خودملتهاهستندكه انتخاب ميكنند.ملت ايران كه درهيچ جايي ازدنياارزش انچناني ندارد.وجزئ ملل ,,ذليل وعليل,,,شناخته ميشود.علت چيست?,,حكومت,,چه كسي حكومت راانتخاب ميكند?,,,ملت,,ملتيهايي كه دردنيااحساس,,سربلندي وغرور واقعي,,ميكنند. تك تك افرادانهاشجاع هستند.زمانيكه جمع ميشوند.گروهي ازشجاعان تشكيل ميدهند.ايكاش فردفردملت ماشجاع بودند.منبترسم.توبترسي,اوبترسد,جمعي انسان,,ترسو,,مشكل اينجاست.هموطن توشجاعي خودت نميداني.اين,حرف,,نفرت انگيز,ترس,راازخودت دوركن.توميتواني,نادرقلي افشار,باشي.ميتواني,تيمور,ياكريم خان زندباشي.يابابك خرمدين.اماشرط اول قدم ان است كه شجاع باشي.تاريخ راچه كسي جزئ انسانهاي باكفايت تغيير داده اند?نيازي به رهبري,,ميرحسين وكروبي,,نداري.توخودبهترين رهبرميتواني باشي.چرخ برهم زنم ارغيرمرادم گردد.ماهم حمايتت ميكنيم.پيروز باشيد.
با سلام من هم سه تا دختر دارم میفهمم چه خبره منتظر هستم تا زمانش برسه زهرم را به این از خدا بی خبر ها و کودتاچی های فرصت طلب برسونم.
یاحسین میرحسین
محمد.ت
عزیزان نگران نباشید. به زودی پیروزی مان را جشن خواهیم گرفت و این ظالمان هم به سزای اعمالشان خواهند رسید.برای شما از خداوند صبر می طلبم.
پس این آقای خاتمی کجاست؟ 8 سال سکوت کرد. پس کی زمان فریاد زدن است؟؟
کسی که بی پدرومادرباشدغیر ازاین انتظاری نیست…
از اقای کروبی وجناب مهندس موسوی میخاهم تمام مستندات ازاین حکومت جور درسایتهای مختلف منتشروابروی نداشته انهارادر تمام دنیاببرند
به امیدپیروزی که بسیار نزدیک است….
نكنه مهندس و خانومش و ازون خونه برده باشن؟ آخه وقتي قراره تو يه خونه آدمي زندگي كنه بايد چراغي روشن باشه يا نه ؟ دو تا در آهني چه معني ميتونه داشته باشه غير از اينكه كسي متوجه نشه؟
دقيقا دارن همون كارارو با شيخ شجاع و خانومش ميكنن ديگه مطمئن شدم اينا دست به انتحار زدن و رهبران جنبش سبز و دستگيرشون كردن همه ي اين كاراشون واسه سرپوش گذاشتنه به اين دستگيري تا كسي نفهمه.
بايد كاري كرد كارستان ، اين حضرات نشون دادن زبون آدميزاد حاليشون نيست بايد با اينا مث خودشون رفتار كرد يعني در برابر زور با شدت عمل كرد حتا اگه نياز شد مث اونا بايد دست به چوب و چماق برد ، اينا از الله اكبر و راهپيمايي ها ترسيدن اما بايد كاري كنيم زهره ي اونارو تركوند يكبار براي هميشه اين ديكتاتور مث قذافي از كشتن و تجاوز و حبس بدون محاكمه حتا همون نمايشيش هراسي نداره پس همه با هم مشتامون و گره كنيم و تو سر ديكتاتور فرود بياريم.
چرا برای آزاد کردن رهبران سبز از حصر و زندان اقدامی صورت نمی گیرد. نشستن و نالیدن و گریه و زاری کردن مشکلی را حل نمی کند. اگر به این امید هستید که دل این ظالمان زمان به رحم آید، زهی خیال باطل
سلام
نشد برادر من
تا کی باید بشینیم اول همراه هامان آسیب ببینند بعد به فکر بیفتیم
به امید خدا باید هرچه زودتر کاری انجام داد
همگی در پناه خدا
سلام با خواندن این متن دوباره به یاد گذشته افتادم. زمانی که رهبر فقید سبزمان آیت الله منتظری(ره) بیش از 5سال در حصر خانگی به سر برد. موسوی و رهنورد باید اراده قوی نشان دهند تا پیروز شوند. فرزندان این 2 عزیز هم باید استقامت و صبر داشته باشند که پایان شب سیه سفید است. درست است که آن زمان کسی به طرفداری از رهبر فقیدمان برنخواست حتی 2 سید عزیز(خاتمی و موسوی) و کروبی . اما ما هستیم چون کوه. درست است که به دستور همین سید عزیز(موسوی) اسم و رسم آیت الله منتظری(ره) از کتاب ها و نوشته ها و افتخارات پاک شد اما ملالی نیست چون خداوند توبه پذیر است و رهبر فقیدمان هم بخشید این افراد را یعنی اصلا کینه به دل نداشت از آن دوران. پس ما هستیم تا رسیدن به خواسته هایمان
پیرو حسین مظلومیم و در راه حق گام بر میداریم.
به امید ایرانی سرفراز.
انشاء الله با حضور پر شور مردم سبز حصر این عزیزان را در روز سه شنبه می شکنیم.
خاک بر سر ما که از ملت مصر و تونس کمتریم
چند سال است مبارزه می کنیم مصر 18 روزه دیکنانور قوی را بیرون کرد ما چند سال ؟؟؟؟؟؟؟؟
میر علمدار سبز و شیخ شجاعمان را تنهانمیگذاریم…قسم به ناله شبانه مادران و پدران داغدار این سرزمین تا یک تن از ما زنده است اجازه نخواهد داد گزندی به این دو عزیز عهدآشنا برسد…آنها بر عهد خود مانند و مانیز جان را گرو پایداری می گذاریم که خدای ما فرمان داده بر عهد خود پای فشاریم
خواهران سبزم ! صبور باشيد که ” گرچه شب تاريک است ؛ دل قوي دار سحر نزديک است // مردم سبز همه با شمايند /// آينده ايران از آن ماست ////
خدایا ایستاده مردن را نصیبم کن که از نشسته زیستن در ذلت خسته ام.
چه درد ناک است سر نوشت صد سال تنهایی ما ایرانیان که انقلابها و قیامها و جنگها کردیم ولی باز در اسارت استبدادیم
ای ظالمان بدانید که ناپایدار تر ازین دنیا قدرت پوشالی شماست وای بر دنیا و آخرتتان و ای سکوت کنندگان بر ظلم ای علمای دین وای بر شما که ظلم را می بینید و عمامه از سر نمی اندازید در سوگ این ظلم عظیم
وای بر ما اگر ساکت بنشینیم.
ساکت ننشینیم
اطلاع رسانی کنیم: تا ۱۱ اسفند , تا حصر رهبرانمان را بشکنیم هر شب بر پشت بام “مرگ بر رژیم منفور كودتاچی سرکوبگر ”
۱۱ اسفند درصحنه آماده باشيد. روز ۱۱اسفند ایران سبزتر می شود
در ره آزادی و ایرانمان جان خواهیم داد . “فدائیان جنبش سبز”
حکومتیان بدانند که اگر کوچک ترین آسیبی به این بزرگان برسد ، ایران برای آنان مکانی نا امن تر از گذشته خواهد شد و شعله های خشم ملت ایران دامنشان را خواهد گرفت.درود بر موسوی و کروبی و تمامی آزادیخواهان ایران و جهان !
خدایا تا کی صبر؟؟؟؟؟؟؟؟
خودت کمکمان کن!!!!!!!
اللهم عجل لولیک الفرج
غیرت سبز ها کجاست !!!!!!!!!
هدف باید آزادی مردان نهضت باشد ابن اولین گام است
خدایا جواب خون های ریخته و دل های شکسته را هرچه زودتر بده
خدایا راضی هستیم به رضای تو
خواهران عزیز، خواهران سبز،
رنجنامه تان را همگی خواندند، من هم خواندم، گویی همه ما مدتها است همسفرمان را، آن میر مهربان و استوار را ندیده ایم، همه دلتنگ هستیم، نگران و بی تاب، اما ناگهان به یاد میآورم امسال سال “صبر و استقامت” است. به صبر و راز و نیاز توسل میکنم و با قلبی پر از امید به آینده ای روشن، آینده ای بسیار نزدیک، آرام میشوم.
یا حسین میر حسین
نمیخواهم سرزنش کنم اما روزگاری موسوی در برابر همین بلا که بر سر دهها شخصیت بزرگ آمد سکوت کرد آنقدر که این بازی بی قاعده دامن خودش را هم گرفت. و امروز متنفذینی که در قبال این رسم شوم سکوت کنند چه مخالفان موسوی و چه موافقان او بدانند که بعید نیست خود نیز روزی خود را در زیر چرخهای این ماشین بی رحم بی پناه ببینند.
با سلام من فرزند شهید هستم و از این ها هیچ خیری ندیده ام واز 18 سالگی تا الان در صف هستم که مرا استخدام کنند اما بعد از تقلبی که کردند و بعد از این افشاگری که شد و کتکی که به فرزندان شهدا زدند وزن شهید باکری را با شوک برقی زدنددیگر متوجه شدم که این ها از اسم شهید سوءاستفاده میکنند…آیا در حکومت اسلامی باید جانباز چون جا ندارد زندگی کند خودش را آتش بزند….اما این را بدانید که ما فرزندان شهدا دیگر از هر چی ولایت حالمان بهم خورد …..اصلا ما رفتیم در مسجد محله و عکس پدرم را از مسجد آوردم خانه چون دیدم توی مسجد فقط جای بسجی شده که واقعی نیستند….و من دیگر پایم را گلستان شهدا نمی زارم .. و نمی خواهم سر پدرم برم پون یک بار با خواهر 13 ساله ام رفته ام اینقدر نگاه به ما کردند و هی می گفتند خواهر حجابتو رعایت کن خواهرم هم الان دیگر از حجاب متنفر شده آیا این حکومت اسلامی است که با خاطرات جنگ این رفتار را می کنند.. به خدا من هم باز داشت شدم برای 25 خرداد برای آیت الله منتظری اصفهان اما الان این را می فهمم که این دیکتاتوری که به ما فرزندان شهدا رحم نمی کند پس با مردم عادی چه می کند….مردم ما که پدر نداریم اما شما را مثل پدر مان دوست داریم …و میر حسین مثل پدر ماست …..به امید دیدار آقای موسوی
خواهرانم بدونید که ماهم مثل شما از این موضوع ناراحتیم ولی اینو هم بدونید که موسوی مرد روزهای سخت است وبه همین خاطر بود که امام حاضر نبود اونو باهر شخص دیگری عوض کنه واز تنها کسیکه در دوران حیات خود حمایت بیدریغ کرد میر حسین بود پس ما همه باهم برای پیروزی بر جنگ تحمیلی نفوذی دشمنان وطن میجنگیم و به خواست خدا پیروز خواهیم شد.
برای فرزندان اقایان موسوی وکروبی و همه ی آنهایی که عزیزانشان در بند هستند از خداوند طلب صبر و تحمل اینهمه ظلم را دارم .من احساس می کنم این کارها برای اعتراف گیری است . احتمالا از خامنه ای و مسایل پشت پرده این مملکت مدارکی هست که اگر رو شود سنگ رو سنگ باقی نمی ماند.هر چند به اندازه کافی عمل کردهای حکومت کودتایی کار را برایشان سخت کرده و مردم انچه را باید بفهمند فهمیده اند. اگر چنین سناریویی باشد …امیدوارم مثل ویراست دوم منشور سبز مدارک مهمی را پیش کسانی مورد اعتماد به امانت گذاشته باشند.البته آنها حتما بدنبال همین به امانت گذاشته ها هستند.
پیروزی خیلی نزدیک است.
خواهران عزیز
دیگه کاملا مشخصه که چه کسی و برای چی داره اینجوری از پدر شما انتقام گیری میکنه. آقایان چنان مست قدرت خودشون شدن انگار که تا چند وقت دیگه زنده هستن یا اینکه تا ابد میخوان حکومت کنن. جناب مقام عظمی به خدای احد و واحد قیامتی هم هست.یاد اون شعری افتادم که امام هادی علیه السلام در مجلس متوکل خوند
چه بسیار مردان پرقدرتی که در این جهان از پی راحتی به کوه و کمر قصرها ساختند همه قصرها را بیاراستند در اطراف هر شهر از بیم جان گروهی مسلح نگهبانشان که تا اینهمه قدرت و ساز و برگ کند دور آن مردم از دست مرگ ولی مرگ ناگه رسید و گرفت گریبان آن نابکاران زشت
چو گیرد گریبان گردن کشان به ذلت برون راند از قصرشان به همراه اعمال خود عاقبت برفتند درمنزل آخرت شده جسم آن نازپروردگان
هم آغوش خاک از نظرها نهان از آن زشت کاران افسرده حال به بانگ بلندی شود این سؤال چه شد آنهمه سرکشی و غرور
که صورت نهادید بر خاک گور چه شد آنهمه خودپسندی و ناز که گشتید با بی کسان همطراز چه شد چهره هایی که آراستید
سر و صورتی را که پیراستید اجل چشم بیشرمتان را ببست به رخسارتان خاک ذلت نشست نه تخت و نه بستر نه آسایشی
نه عطر و نه زیور نه آرایشی نهادید دارایی خویشتن نبردید با خود به غیر از کفن
اگر درهای آسمان و زمین را بر روی بنده ای از بندگان خدا بربندند و آن بنده ، خدای ترس باشد ، خداوند برایش راهی خواهد گشود .(نهج البلاغه ، خطبه 130 ، ترجمه آیتی)
سه شنبه های اعتراض را اطلاع رسانی کنیم.پیروزی نزدیک است.
مرگ بر دیکتاتور
به فاطمه زهرا اگه یه مو از سر میرحسین و بانو رهنورد کم بشه غسل شهادت میکنم میام تو خیابون تا آخرین قطره خونم میجنگم با این حرامیان
سلام
اشک امانم رو بریدددده میر و بانوی سبزش درخانه حصرن و ازما کاری برنمیاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مارا چه شده؟؟؟؟؟ کاری کنیم خدایاااااااااااااااااااااااااااکمکمون کنه
ظهور مولامون رو نزدیک کن تا بتازه بر هر چی ظلم و ظالمه
اللهم عجل لولیک الفرج
این حتی به اون قرانی که از ش دم میزنند هم پاید ار نیستند
آیه 8 سوره مائده امده که ///// نباید دشمنی با گروهی شما را از عدالت دور سازد/////////
کو عدالت ؟؟؟
خدایا ما را از دست این ظالمان نجات بده
کلمه بازم میخای …… نکنی؟؟؟
یاحسین – میرعزیزمونا یاری ش کن
اللهم عجل لولیک الفرج
صبور باش خواهرم که ظلم پایدار نمی ماند نمی گذاریم که بماند