سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » رنجنامه فرزندان موسوی و رهنورد: این درد را کجا فریاد بزنیم...
» این است پاسخ هشت سال نشسته خوابیدن پدر در سالهای جنگ

رنجنامه فرزندان موسوی و رهنورد: این درد را کجا فریاد بزنیم

چکیده :جواب هشت سال نشسته خوابیدن پدر در سالهای جنگ، مبارزه درسالهای جوانی و میانسالی و دلسوزی در پیری این است؟ چه بی رحم است و فراموشکار این روزگار! که این تنها قسمت پدر و مادر ما نیست که سهم مادران و پدران دردمند بسیاری است که پاسخ حق جویی خود را چنین ناجوانمردانه دریافته اند. و گلوله ها و تازیانه ها بیش از درد ما راوی این داستان تثار...


فرزندان میرحسین موسوی و زهرا رهنورد، از رهبران جنبش اعتراضی سبز، در نامه ای شرح درد و رنجی را که در این دو هفته بی خبری از پدر و مادر بر آنها رفته، روایت کرده اند. آنها در نامه خود توضیح داده اند که آخرین تماس با پدر و مارشان مربوط به غروب 25 بهمن ماه بوده است و از آن روز بارها و بارها به کوچه اختر که خانه پدری شان در آن واقع است رفته اند و جویای سلامت پدر و مادر خود شده اند اما جز توهین، پرخاشگری، فحاشی و یا بی اعتنایی ندیده اند.

سه دختر موسوی و رهنورد در رنجنامه ی خود نوشته اند که وقتی از ماموران مستقر در اطراف کوچه اختر پرسیده اند که پدر و مادرمان کجا هستند، به آنها گفته اند که به شما چه ربطی دارد؟ و وقتی می پرسند براساس کدامین حکم قانونی پدر و مادر را در حصر کرده اید باز هم پاسخ شنیده اند که به شما چه مربوط؟

آنها در نامه خود نوشته اند که به تازگی حتی پشت در بزرگ و سیاه فلزی که ابتدای کوچه اختر نصب شده، یک در بزرگ آهنین نیز نصب کرده اند و اکنون معبر ورودی خانه میرحسین با دو بزرگ فلزی محافظت می شود.همچنین توضیح داده اند که به نظر می رسد که چراغهای خانه پدری شان خاموش است.

فرزندان میرحسین و رهنورد با تاکید بر اینکه هیچ اطلاعی از شرایط زندگی، غذا و سلامت پدر و مادرشان دردست نیست و اکنون هیچ راهی برای ورود به کوچه اختر و خانه پدری ندارند، نوشته اند:

«روزی خیابان پاستور. کوچه اختر برای ما خانه اولمان بود. پر از سادگی و صفا و مهربانی و احترام ! 1100 متر نبود! قصر هم نبود! یک خانه دوست داشتنی قدیمی با گلها و درختهایی که پدری شاعر و نقاش کاشته بود با عطر پرده کعبه که از لای قرآن جانماز پدر می آمد و خانه ای آکنده از مهر و شور و جنبش مادر . امروز خیابان پاستور، کوچه اختر را با دیوار فلزی حصر کرده اند. حصاری غیر قانونی که هیچ از پشت آن اطلاع نداریم.»

دختران موسوی و رهنورد در بخش دیگری از نامه ی خود چند ین سوال طرح کرده اند:«آنها چه کرده اند؟ جز طلبیدن حق؟جوابش فحاشی و بی احترامی است؟ جواب هشت سال نشسته خوابیدن پدر در سالهای جنگ، مبارزه درسالهای جوانی و میانسالی و پیری دلسوزی این است؟ چه بی رحم است و فراموشکار این روزگار! که این تنها قسمت پدر و مادر ما نیست که سهم مادران و پدران دردمند بسیاری است که پاسخ حق جویی خود را چنین ناجوانمردانه دریافته اند. و گلوله ها و تازیانه ها بیش از درد ما راوی این داستان تاثر برانگیزند.

به گزارش کلمه، متن کامل این نامه  به شرح زیر است:

به نام حق

آخرین بار که دیدیم شان دو هفته پیش بود، دور هم بودیم نه اینکه دلشاد که همهمه حزن و درد آسیب خوردگان این سالها جایی برای شادی ما باقی نگذاشته بود امامهر مادری و پدری انقدر نزدیکمان بود که باور نمی کردیم که تنها سه روز بعد از ما دریغ شود این همه لطف.

غروب 25 بهمن آخرین بار صدای مادر را شنیدیم، از پشت تلفن . یک خودروی ون کوچه اختر را بسته بود. فکر کردیم موقتی است شاید…فکر کردیم مگر می شود 13 روز پشت دری ایستاد و به انتظارصدایی و اشاره ای که مادر و پدر هنوز هستند، زنده هستند، سالم هستند و دری و درهایی که هیچ وقت گشوده نشوند و چراغ های خانه ای که روشن نشوند دیگر.

یک هفته پیش به سراغشان رفتیم. خودروی ون به شکلی پارک شده بود که از کنارش یک کاغذ هم رد نمی شد. مردانی که از خودرو پیاده شدند، نقاب داشتند. آدامس می جویدند و در جواب سوال ما که براساس کدام حکم فرزندانی را ازدیدن پدر و مادرشان محروم می کنید، پرخاش کردند: «به شما چه مربوط که حکم کجاست؟از کجاست؟از طرف کیست؟پرسیدیم در خودروی ون چند نفر هستید؟باز هم پرخاش که به شما چه مربوط؟ پرسیدیم شیشه های خودروی تان چرا سیاه است؟گفتند به شما چه مربوط؟»

واقعا به ما چه مربوط بود که پدر و مادرمان کجا هستند؟! به فاصله تنها 72 ساعت، آنقدر غریبه شده بودیم!

تکیه زدیم به ماشین. غروب هم رسید.مردان نقاب دارمی پاییدند ما را.توی صورتمان زل می زدند و می کاویدند و جوابی هم نمی دادند. تاریکی شب که رسید چراغی روشن نشد. خانه همچنان تاریک و تاریک تر می شد.هیچ نشانی از زندگی هم نبود. نه صدایی…نه حتی کیسه زباله ای کنار در.

محافظان را هم مرخص کرده بودند. بازگشتیم. چند مرد هم دنبالمان. از بن بست اختر تا فروردین، سر پاستور پشت سر ما می آمدند. با فاصله ای آنقدر اندک که لابد صدای مان را بشنوند.

فردا شب بازگشتیم.این بار از سر کوچه ی خورشید، کوچه ی کناری هم راه مان ندادند. در جواب سوال های معمول که هر فرزند نگرانی حق پرسیدن دارد یا سکوت کردند یا پرخاش.

باران می بارید و روشنایی خیابان پاستور فقط برق های دستگاه جوشکاری بود. همان که دری به سیاهی این روزهایمان را سر کوچه اختر جوش می داد. از پیاده روی مقابل که رفتیم ببینیم چه می گذرد، دو مرد مانع شدند. توهین کردند. گفتند یک سال شما تاختید و حال نوبت ماست. بازهم مردان نقاب داشتند.علاوه بر خودروی ون، دری بزرگ و آهنی. بدتر از میله های زندان سر کوچه جوش می دادند.
می گفتند: حقشان است و ما نمی خواستیم بحث سیاسی کنیم. ما تنها فرزندانی نگران بودیم. گفتند این یک سال هم اگر کشتیم، خوب کردیم که کشتیم. ما کشتیم ، چون آنها را که کشتیم، آدم نبودند. صورت ندا و سهراب و محسن روح الامینی مقابل چشمانمان آمد. و باز صورت و صورت به خون غلتیده یاران دیگر وعلی و خانواده اش.

ناله های مادرانه در گوشمان می پیچید. و صبر دردمندانه عمه بر پیکر علی و مادران بر مزارها. این چه کسی بود که می گفت آدم نبودند، آنها را که کشتیم! گفت : «الله اکبر گفتن هایتان هم دروغ است.»گفت و گفت و گفت. اسلحه نشانمان دادند و باز هم راندند ما را.

در جواب اصرار ما برای خواستن دلیلی، گفتند «زنگ می زنیم نیروی انتظامی بیاید و همه شما را ببرد. »در آن خیابان بلند، گویی درختان بی برگ فریاد می زدند به کدامین گناه؟ فریاد می زدند که دختران آب و آتش را پدر و مادری از جنس کوه و سرو و گلهای یاس سالهاست که از ترس رهانده اند.

بچه ها بی تابی می کردند.کودک دو ساله می خواست به عادت معهود فاصله کوتاه کوچه خورشید و اختر را بدود و اسم پدربزرگش را صدا کند و آن لبخند دردمند و بیگناه و آن دستهای گرم و مهربان در آغوشش بگیرد . بهانه می گرفت.آن دیگری ،هفت ساله، گوشه ای کز کرده بود و ابراز دلتنگی می کرد و می گریست. دوربین هایشان مدام از این صحنه ها عکس می گرفت .تا حتی کودکانمان نیز بسان دشمنی در دفترشان برای تهدید و روز مبادا گنجانده شوند!

بازهم چراغی توی خانه روشن نبود.هیچ نشانی که دلگرم مان کند که پدر و مادرمان هنوز توی خانه هستند، اگرچه محصور و به ناحق … و صحبت از حق چه این روزها دشوار است!

به مامورانی که مانع ورود ما شده بودند گفتیم که می خواهیم تا سر کوچه برویم . گفتند می خواهید کوچه را ببینید که چه؟ اصلا کوچه چه مفهومی دارد ؟ گفتیم کوچه ی اختر یعنی خانه ی پدر و مادر.خانه ی ما . کوچه یعنی ردپای خسته مادری که به اندازه تمام جهان درد داشت . پدری که دلش برای فرزندان ایران می تپید . برای ما یعنی تمام لحظات امنیت.یعنی بهشت. یعنی بوی خدا، یعنی عطر یاس های کنار جانماز پدر، یعنی درد مشترک.

آن شب به تلخی و سنگینی گذشت…

آن لحظه نفرین هم نکردیم .به ما گفت بودند نفرین نکنید که این جهان آه کشیدیم. خدا ناظربود. ناظر این ظلم و بی منطقی. ناظر تپیدن دل های مضطرب ما، بی تابی بچه های کوچمکان توی سرمای شبانگاهی زمستان.

دو شب ما که دستمان از همه جا کوتاه بود و نمی دانستیم دادمان را از کدام بی داد گری بخواهیم نیمه شب عازم خیابان پاستور شدیم.
دری غول پیکر و سیاه سر کوچه گذاشته بودند. با یک محفظه کوچک که آن هم بسته بود و در از بیرون قفل شده بود . از گوشه در می دیدم . سه ماشن توی کوچه پارک شده است بعد از در زدن های طولانی مردی با نقاب از پشت در گفت چه می خواهید؟

چه می خواستیم جز خبری، نشانی، از بودن پدر و مادر در خانه، از سلامت آنها. از اینکه غذایی می رسد به آنها؟ اگر می رسد سالم است اصلا؟ ما بودیم و تجربه تلخ سالها حوادث نگران کننده.

جوابمان را ندادند. بازهم تهدید کردند که می گوییم پلیس بیاید ببرندتان، توهین، قضاوت و سکوت:

پدر و مادر خودتان هم بود، همین داستان بود؟آنها چه کرده اند؟ جز طلبیدن حق؟جوابش فحاشی و بی احترامی است؟ جواب هشت سال نشسته خوابیدن پدر در سالهای جنگ، مبارزه درسالهای جوانی و میانسالی و دلسوزی در پیری این است؟ چه بی رحم است و فراموشکار این روزگار! که این تنها قسمت پدر و مادر ما نیست که سهم مادران و پدران دردمند بسیاری است که پاسخ حق جویی خود را چنین ناجوانمردانه دریافته اند. و گلوله ها و تازیانه ها بیش از درد ما راوی این داستان تاثر برانگیزند.

باری دیگر باز برای سراغ گرفتن و خبری هرچند کوچک از سلامتی پدر و مادرمان به پاستور رفتیم. این بار حتی منفذ باریک میان دو لنگه در فلزی را هم با ورقه ای آهنین پوشانده بودند. اصلا از سر خیابان هم راهمان نمی دادند.گفتند دستور این است که خانواده موسوی حق ندارند وارد پاستور شوند! آی ی ی حق! تو چه واژه مظلومی هستی! مظلومتر از خانوادهای داغدار شهیدان و دل نگران اسیران!

بالاخره با اصرار تا سر کوچه رفتیم و از باریکه نیم سانتی که باز بود با زحمت توی کوچه را نگاه کردیم.پشت این در سیاه فلزی یک در بزرگ آهنین دیگر هم نصب کرده بودند! موازی همان یکی که قبل تر بود . این همه ترس و پنهان کاری برای چیست؟! این همه در آهنی و حفاظ و قفل برای چیست؟ این مردان نقاب پوش بدون حکم به دستور چه کسی پدر و مادری را در پس درهای آهنین پنهان کرده اند؟ آفتاب زندگی ما را ؟ مگر نه اینکه آفتاب طلوع می کند نوازشگر و مهربان تا صبح دل انگیز ظهور؟

آیا ماموران امنیتی با هویت ناشناس در دفتر کوچک کار پدرم سکنی کرده اند؟ دفترش را غصب کرده اند؟ خانه اش را غصب کرده اند؟ نوه ها و فرزندان و دامادها را محروم کرده اند از دیداری و گرفتن خبری.

بدون حکم قضایی، بدون احترام. بدون شفافیت. که مارا صد البته نیازی به احترام کسی که پدر و مادرمان را در حصر کرده است نیست. کسی که مایل است مخوف و پر از پنهان کاری باشد. حصری که در آن حتی حقوق یک شهروند متهم عادی که سلامتش تایید می شود و سلامت غذا و دارویش نیز مشخص است، در آن رعایت نشده است. شجاعت این را ندارند که بگویند از کدام مافوق دستور می گیرند؟ شجاعت این را ندارند که نقاب هایشان را بردارند و با فرزندان این دومحصور روبرو شوند.

روزی خیابان پاستور. کوچه اختر برای ما خانه اولمان بود. پر از سادگی و صفا و مهربانی و احترام ! 1100 متر نبود! قصر هم نبود! یک خانه دوست داشتنی قدیمی با گلها و درختهایی که پدری شاعر و نقاش کاشته بود با عطر پرده کعبه که از لای قرآن جانماز پدر می آمد و خانه ای آکنده از مهر و شور و جنبش مادر . امروز خیابان پاستور، کوچه اختر را با دیوار فلزی حصر کرده اند. حصاری غیر قانونی که هیچ از پشت آن اطلاع نداریم.

می دانیم پدر و مادرمان در هیچ محکمه صالحی محاکمه نشده اند. می دانیم پدر و مادرمان اصلا جرمی مرتکب نشده اند. می دانیم وقتی دو در بزرگ فلزی سر خانه نصب کرده اند، معنای خوبی ندارد.می دانیم وقتی چراغی روشن نمی شود مفهوم خوبی ندارد.

دو هفته می گذرد از ندیدن شان. هیچ چیز نشنیدیم جز فحاشی و توهین و نگاههای سرد و یخی. نمی دانیم این درد را کجا فریاد بزنیم.

تنها می دانیم که خداوند یاور مظلومان است

می دانیم که نور زخورشید جو بو که برآید

دختران رهنورد و موسوی

پنج شنبه پنج اسفندماه 1389


313 پاسخ به “رنجنامه فرزندان موسوی و رهنورد: این درد را کجا فریاد بزنیم”

  1. دردمند گفت:

    از درد سخن گفتن و از درد شنیدن/ جز مردم دردمند نداند که چه دردی است.
    مطمئن باشید وحشت عمالان ولایت استبدادی رو به پایان است.
    آمین یا رب العالمین

  2. ناشناس گفت:

    خدایا تمام ظالمان را به سزای اعمالشان برسان.
    خدایا آه این دختران مظلوم را شنیدی؟
    خدایا نامه سروش را خواندی؟

  3. محمد گفت:

    با 27 سال سن چقدر گر يه كردم مني كه طعم اسارت پدر را در بعد از انقلاب چشيده ام و بايد مير را مقصر آن دوران بدانم ولي نه حتي لحظه اي به دل راه ندادم كه مسبب آن دوران سيدي با اين سيما باشد وچقدر حسم به دختران مير (خواهرانم) نزديك است و مطمئنم كه هدفمان نيز يكيست چرا كه پدرانمان هر دو در كلاس يك معلم نشسته اند. آري هم او را ميگويم.معلم شهيد علي شريعتي.

  4. سرباز میرحسین گفت:

    خدا با شماست،خدا با ماست،آنها تنهایند و به همین خاطر نقاب میزنند و بی احترامی میکنند چون باطلند و شما حق.
    این ملت پشت سر آقای موسوی و کروبی و همه ی عدالت خواهانند
    خون شهدا گریبانگیر ظلمشان است
    آقای موسوی پدر ما هم هستند و حکم پدری بزرگ را دارند
    خانم رهنورد مادر ما هستند ،مادر همه آزادی خواهان،عدالتخواهان و حق طلبان
    خدا با ماست…

  5. ناشناس گفت:

    خواهشا به مراجع بین المللی شکایت کنید

  6. نیما غریبه گفت:

    می گویند خدا اگر بخواهد بنده ای را از برای خودش پاک و معصوم کند…
    زیر چکش و سندان دنیا آنقدر می کوبدش تا شود لوحی صاف و آینه وار…
    و ابزار این کوبیدن چکشی ست تیره و سنگین و سیاه و سندانی ورم کرده…

    موسوی و رهنورد؛ کروبی و بانوی شجاعش…
    مورد عنایت خدایند… بیش از آنچه سابقاً می پنداشتم…

  7. ناشناس گفت:

    بمیرم الهی….

  8. ناشناس گفت:

    حق به حقدار میرسد

  9. ناشناس گفت:

    ایرانی به پا خیز

  10. مانی افشار گفت:

    ما لشگر سرلشگر هستیم. در صورتی که میر سبز ایران “مهندس موسوی از طرف اوباش کودتا بهش آسیبی برسد حکومت بداند که دودش در چشم خودش خواهد رفت. مردم ایران دیگر چنین ظلم و حقارتی بر نمی تابند. ما مردم همه متحد هستیم و در کنار موسوی خواهیم بود. موسوی که تمام زندگیش رو تقدیم کرد ولی از آزادی و عدالتی که مردم سبز خواستارشون بودند نگذشت.. موسوی عاشق این مردم بوده و هست. موسوی با این انگیزه به راه سبز آمد که می خواست کرامت انسانی را به ما بیاموزد. موسوی به ما آموخت که چگونه باید در راه ازادی مبارزه کرد و چگونه باید در مقابل ظلم سکوت نکرد. موسوی به من و امثال من که فرندش هستیم خیلی چیزا آموخت.. و این مهر پدری موسوی هیچ وقت از دل تک تک ما مردم سبز ایران خارج نخواهد شد.
    ای کسی که گفتی به شما چه مربوط. مقداری وجدان داشته باش و فکر کن اگر روزی رفتی به ملاقات پدر و مادرت و تو پرسیدی پدر مادرم کجا هستند و در جواب بهت گفتن به شما چه مربوط! آیا اون لحظه باز آدامس می جویدید؟!
    وجدان و شرافت خوب چیزی است که در حکومت فعلی ایران چنین چیزی پیدا نخواهد شد.

    یا حسین عشقم میر حسین.

  11. رهانا گفت:

    خواهرانم بدانید که اقای موسوی و خانم رهنورد برای ما نیزچون پدر ومادرند ودر صورت تداوم حرکت دیکتاتورمیبان در11اسفند تسویه حساب جنبش را خواهند دید سرنگونی استبداد دینی را با برادران خواهران پدرومادران ئجشن میگیریم

  12. پدرم را آزاد کنید گفت:

    یه زمانی به مردم میگفتم که، تو که می گویی خاتمی کاری نکرد، تو برای خاتمی چه کردی؟؟
    حال باید از خودم بپرسم، تو برای مهندس چه کردی؟
    از خودم خجالت می کشم، من تو این روزها، منتظر جواب تجدید نظر دادگاه انقلابم، و مدام از خدا خواستم که شلوغ نشود تا رای من تعلیقی شود.
    چقد بده که فقط به فکر خودمم
    مهندس ببخش

  13. دانش گفت:

    دلم برای سیّد تنگ شده انگار سال‌ها با هم بودیم!!دوستت دارم موسوی.انشاالله همه چیز درست می‌شه . غصه نخور خواهر من.

  14. رضا گفت:

    … ای خدا به داد ما برس.

  15. elmadonino گفت:

    با درود به مهندس موسوی رئیس جمهور منتخب ایران و همه تلاشگران راه آزادی.
    بدون شک در این مدت بیش از همه سبزها خود موسوس و کروبی درد و رنج کشیده اند اما من نمیدانم چرا برنامه ریزی درستی برای از بین بردن این حصر و بی خبری صورت نمی گیره؟!

  16. از راه دور گفت:

    هموتنان زبانم لال من فکر میکنم رهبران جنبش به سرنوشت امیر کبیر دچار شده اند چون این نیروی امنیتی بدون علت درخیابانها پرسه نمی زنند ورهبر ایران خیلی علقه به ناصردین شاه قاجار دارد و مثل اون در زندگی خصوسی وسیاست عمل می کند هو شیار باشید

  17. آرش گفت:

    …مسئولین جمهوری اسلامی برای حفظ قدرتشان از هیچ رذالتی روی گردان نیستند.نباید بی تحرک بمانیم. باید با سازماندهی برای آزادی و دمکراسی تلاش کنیم.یادمان باشد برای آزادی و دمکراسی و حق طلبی . و از هیچ مکتب و انسانی بت نتراشیم.به امید سلامت آقای موسوی ،خانم رهنورد ،آقای کروبی و همسرشان و همه ی آزادیخواهان ایران.

  18. ناشناس گفت:

    خواهران عزیزم، صبور باشید که به گواه خداوند و تجربه تاریخی، هیچ ظالمی ماندگار نیست…

  19. Hassan گفت:

    zolm paydar nemimanad

  20. دردمند گفت:

    دردمندی هستم پناه جسته در غربت. غم های بیشمار این روزها پشتمان را خم کرده است ولی سرهایمان را نه!
    من نیز دختر رهنورد و موسوی ام، درد خواهرانم را با عمق جان احساس می کنم.

  21. سبز یعنی استقامت تا بهار گفت:

    خواهرانم مطوئن باشید اینها جرأت ندارند بلایی سر میرحسین و بانو رهنورد بیاورند و نیک میدانند که آن روز ، روز مرگ این نظام است

  22. سحر پیروزی گفت:

    سلام نازنینان ِ 2 نازنین این ملت
    نمی دونم این آه ها کی قراره به درگاه حق برسه….. به خدا نمی دونم….اما فقط امید دارم….امیدی که پدر و مادر شما با آزادگی و ایستادگیشون تو دل ما کاشتن…. و هر وقت حس کردم دارم کم میارم دیدم به این جوانه نور دیگه ای تابید و جرعۀ دیگه ای هدیه شد…. ما فراموش نکردیم….ما می ایستیم… به خدا اگر فقط خاری به پاشون فرو بره اونوقت می بینن خروش این ملت رو برای بزرگانشون….برای کسانی که منتظر بدتر از اینا هستن اما هنوز گیج و مبهوتن…..ما نمی نشینیم….ما مرد مردستانمون رو پس می گیریم…. ما نمک خوردیم با میر حسین و نمکدانی حتی میان ما نبوده……

  23. جانیازی که فهمید چرا جا مانده گفت:

    راستی به کدامین گناه با چه حکمی از طرف چه کسی ؟ همه میدانیم پس جای پرسش نیست
    راستی چرا زندانبان انقدر وحشت گرده که صورت خود را نه از زندانی که از همه انسانها ی رهگذر می پوشاند .
    امیدوارم رهبران ضد مردمی انقدر جرات داشته باشند که که در قیام مردم ایران از کشور فرار نکرده و یا در زیر زمین 16 مترعمق (زندان خود ساخته اش ) پنهان نشود
    من نمیدانم ان روز مردم چه به روز زندانبانان که یقیننا فیلمهای انان بدست مردم خواهد افتاد چگونه برخورد میکنند . شاید رعفت و شاید انتقام هر دو تصمیم حق مردم است .
    سئوال ایا اندیشه را میتوان به بند کشید کشت نابود کرد . موسوی اگر تا دیروز از حضرت امام بعنوان نخست وزیر امام شخصیت میگرفت امروز شخصیت دهنده به ایران و اسلام است . خدا اینگونه عزت میدهد . زندان موسوی امروز فبله امال تمام مبارزین در سراسر جهان بر علیه دیکتاتوریست .
    دخترم خدا نه برای اه تو بلکه برای قیام به عدل پدرت عزتی به او داده که شاید در ایران پس از کوروش و اسلام پس از رسول الله نامی نتوان همشان او یافت امروز شاگرد از استاد خویش پیشی گرفته اگر روزی ما به فرمان اماممان جان خویش را در راه خدا میدادیم به حقانیتش قسم امروز به گوشه چشمی از موسوی بنیان ظلم و ظالم را را در هم خواهیم گوبید . جانبازی که باید در راه اعتلای کلمه الله شهید شود . چقدر زود است ان روز .چقدر زیباست ان روز جان دادن در راه خدا .
    پس با دلی شکسته سجاده ام را پهن قرانم را گشوده و از او طلب یاری میطبم

  24. لر گفت:

    وای بر ما اگر سکوت کنیم
    وای اگر از پس امروز بود فردایی
    آه از نها انسان بر می خیزد
    اشغال حریم امن خانه بدون مجوز قانونی مگر این کشور زندان و قانون و محکمه و پلیس ندارد این چه خراب شده ای است و چه قدرتی است که اینگونه فساد آور است
    فساد تا مغز استخوانشان نفوذ کرده
    هل من ناصر می طلبیم از سید حسن خمینی
    سید محمد خاتمی
    هاشمی رفسنجانی
    اعضای بیت امام
    و هر آنکه درد ایران و اسلام دارد
    چرا سکوت کرده اید بر این ظلم ناروا
    زندگی چند روزه در آرامش بهایش سرافکندگی در مقابل خداوند است در دیار باقی
    ترس را غلاف کنید شما مسوئولیتتان دوچندان است
    به سخن در آیید و حصر شوید و پردی از روی این حکومت دروغ و تزویر بیافکنید
    الله اکبر

  25. Ali گفت:

    صد هزاران کیمیا حق آفرید کیمیایی همچو صبر آدم ندید

  26. رضا گفت:

    من دو سال پیش پدر عزیزتر از جانم رو از دست دادم،هیچ چیز این دنیا بعد از این مصیبت عظمی برام جاذبه نداره.
    الان که این دردنامه رو خوندم اشکم در اومد.کلا من آدم احساسی نیستم و اصلا هیچ کس اشک منو تا قبل از رحلت پدرم ندیده بود،اما این ظلم اونقدر سیاه و سترگه که منو به گریه انداخته.
    میر حسین موسوی فقط رئیس جمهور ایران نیست،این بزرگ مرد پدر ما ملت بینواست که از گرده وحشیانه سواری می گیرند.
    میر حسین موسوی عشق ماست.
    دور باد روزی که دست روزگا گزندی به این پیشوای بزرگ آزادگی ما مردم مظلوم برسونه.همون پاستور رو میکنیم قتله گاه مسبب اصلی.
    خواهران عزیزم!به حق امیر المومنین (ع) خداوند دل شما رو والبته دل همه ما رو شاد کنه
    وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون

  27. ناشناس گفت:

    ما از چی می تر سیم؟
    ما از زندگی و آسایشمون؟
    از تفربح هر شب؟
    باید به کدوم امام و امامزاده دخیل ببندیم که آقایون نباشن؟

  28. سبز سبز گفت:

    آه خدایا به کدامین گناه.من دارم دیونه میشم.جون هرکی دوست دارین 10 اسفند هر کی مرد تشریف داره هر کی هنوز یه جو غیرت براش مونده هر زنی که دلش برای فرزندان این مرزوبوم می تپه بیاد خیابون.باید این حصرو شکست.مهندس یه روزی به این جوونا کمک کرد که حصر آبادان شکسته بشه الآن نوبت ماست جبران کنیم.یک یا حسین تا میر حسین

  29. تفکر سبز گفت:

    خدا همیشه یاور مظلومان بوده است و چه کسانی مظلوم تر از پدر سبزی ها و مادر آینه ها …..
    خدایا ما این دو عزیز رو به خودت سپردیم . به حق حقیقت و عدالتت قدرتی بده تا این بی عدالتی ها رو پشت سر بزاریم ……….

  30. ناشناس گفت:

    به امید روزی که به خیابان ها بیاییم و موسوی را از حصر در بیاوریم
    تا باعث خوشحالی خیلی ها و دل شوره و اظطراب خیلی ها شود

  31. be name shahidaye sabz گفت:

    mobarak ben ali nobate tost seyd ali

  32. ناشناس گفت:

    هیچ چراغی در خانه روشن نبوده!!!! یعنی موسوی و رهنورد را برده اند؟؟؟ اگر چنین باشد باید همین فردا قیام را آغاز کنیم.
    خدایا ایستاده مردن را نصیبم کن که از نشسته زیستن در ذلت خسته ام.

  33. عاشق میرحسین گفت:

    …

    ننگ بر کشوری که نمایندگان مجلسش به جای قانون گذاری همچون عوام شعار زنده باد ، مرده باد می دهند

    ننگ بر کشوری که رئیسش از مذمت سرکوب مخالفان دیگر کشورها حرف می زند ولی خودش مخالفانش را به خاک و خون می کشد.

    ننگ بر مردمی که سال هاست با این تناقضات روبرو هستند اما همچنان بر طبل مصلحت این است می کوبند. همه اشتباهات را به پای مصلحت دین می ریزند.

  34. مهرسا گفت:

    اشک هام بند نمیاد…
    ولی بدونن کسان که حق می شه پوشوند ولی از بین نمی شه برد،گیریم اسیرشون کنید با یادشون تو دل ما چی کار می خواین بکنید.یاد و نا م میرحسین موسوی و زهرا رهنورد رو تو ذهن دل ما ثابت تر می کنید…نام ایران با نام این عزیزان گره خورد.

  35. ناشناس گفت:

    ما هم در غم خود شرک بدانید. مطمئن باشید مردم پدر و مادر دوست داشتنی شما را تنها نخواهند گذاشت.

  36. لر گفت:

    واقعا این ملت را چه شده که تن به این همه ننگ وخواری داده اند؟ واقعا حیف از عمری که صرف حمایت وجانبداری از …شد …. .این قوم جایر دیگر اثری از اسلام ومسلمانی باقی نگذاشته اند.

  37. مسلمون گفت:

    ایشالا که سالم و سلامت باشن هردو. خطاب به دختران عزیزشان: فاصبرن صبرا جمیلا. افتخار کنید که مخالفان والدینتان اینقدر از آنها میترسند که دو در آهنی در کوچه نصب کرده اند. السلام علی من اتبع الهدی

  38. ناشناس گفت:

    اندكي صبر سحر نزديك است V

  39. ناشناس گفت:

    از خاتمی عزیز انتظار دارم که در این لحظه ساکت نشینه. مردم منتظر شما هستن. البته نه اینکه مسولیت خودمون رو فراموش کنیم.

  40. باران گفت:

    بايد زنده و سالم باشند بايد .

  41. علي گفت:

    آقاي خامنه اي! ولايت مطلقه فقيه! مقام معظم رهبري! رهبر مسلمين جهان! خدايي هم وجود داره. اميدوارم چهره ي شما و ذوب شدگانتون رو اون دنيا ببينم.
    والسلام

  42. ناشناس گفت:

    وسیعلم الذین ظلمو ایمنقلبن ینقلبون

    حکومت با کفر پایدار می ماند ولی با ظلم هرگز

  43. sogand گفت:

    azizane delam jigaram sokht faghat vagozareshon konid be khoda belakhare azadi harchand dir vali mi ayad

  44. ناشناس گفت:

    لعنت الله علی قوم الظالمین
    خدایا!حافظ میر ما و شیخ مهدی و همسرانشان باش

  45. solhdoost گفت:

    hamishe ensanhaye khob va delsooz hastand ke beheshun zolm mishe. donyayee ajibist. dige nemidunam chi begam, akhe be che jormi va be che haghi be khodeshun ejaze midan injur raftario konan. ba ye ghatel va jani ham nabayad chenin raftari beshe, che berese be aghaye mousavi va khanome rahnavard,

  46. ش.م گفت:

    اندکی صبر سحر نزدیک است!

  47. فرزند یک شهید گفت:

    آخرش با خفت به پای ملت میفتن صبر باید کرد

  48. سبز راست قامت گفت:

    اي عزيزان پدر ومادر در بند كشيده شدۀ ظلم ظالمان ، اين درد تمام ايرانيان است. يا فرزندان را در حصار كرده اند يا پدر و مادر فرزندان را!
    حاكميتي كه امام جمعۀ آن از مكان مقدس نماز جمعه فرمان شكنجه و قتل و زندان و حصر خانگي و قطع رابطه با محيط اطراف! صادر كند
    گمان مبر كه آن حكومت علوي باشد، آن حكومت شعبه اي از حكومت يزيد است ولا غير.انسان نماهايي كه متاسفانه به لباس روحانيت
    ملبس شده اند، دزداني كه لباس روحانيت به تن كرده اند، گرگهايي كه در لباس ميش هستند، شياطيني كه لقلقۀ قرآن ميكنند،منافقيني
    كه حرف از نبي مكرم اسلام و ائمه اطهار ميزنند و حال آنكه پوستين وارونۀ اسلام را به تن كرده اند و خيانتي كه اين قوم به اسلام در قرن حاضر كرده است روي شمر و سنان و حرمله و ابن سعد و يزيد را سفيد كرده است.اگر نسل حاضر جنايات اين از خدا بيخبران و مدعي خدايي گونه! بودن را نميديدند به تاريخ واقعۀ كربلا شك ميكردند،كه ايا انساني تا اين حد ميتواندقسي القلب باشد؟ ودر مقابل آيا كسي اينقدر مظلوم و زير تيغ تبليغات رژيمي منحوس داراي زر و زوز و تزوير باشد كه بعد از 1400 سال اگر كسي بگويد؛ مظلوم كودكي جواب دهد حسين!
    و اينك تاريخ تكرار شده است.راه و روش انقلاب به انحراف كشيده شده است، حاكمي يزيد گونه مسلط بر امور مسلمين شده است و خود را خليفه الله و جانشين پيغمبر(ص) مينامد و مگسان دور شيريني او را تأييدكرده وبا تمام قواي تبليغاتي بر كوس جنگ مينوازند و معترضين را بيدين و خارجي و عوامل بيگانه و جاسوس و وطن فروش و … مينامند،و در اين بين شخصيتي از تبار حسين(ع) مانند جد خود بپا ميخيزد و شعار جدش حسين (ع) را بعد از1400سال به گوش انسانهاي آزاده ميرساند كه” ان كان دين محمد لم يستقم الا بقتلي فيا سيوف خزيني”.
    (اگر دين جدم محمد(ص) بجز قتل من پا بر جا نميماند پس اي شمشيرها مرا در يابيد) كه اگر با كشته شدن من، انقلاب مردم ايران بر عليه ديكتاتوري به راه اصلي اش باز ميگردد پس اي ظالمان از حق گريزان مرا به شكنجه گاهها و حصرها و اعدام و…مترسانيد كه خون من از خون حسين (ع) رنگين تر نيست واز راه حقيقي حسين(ع) باز نميگردم.آري خواهران من اين درد يك نسل است كه پدر شما آنرا درك كرده و سلطه جويان دنيا طلب و فرعون زمانه از نداي آزادي و آگاهي وحشت داشته و مردم عوام را در جهل مركب خود نگاه داشته كه اين هم خلاف فرامين و دستورات خداوند و رسولان او هستند.جهل انسانها اينان را بت كرده و مسلمان ايراني از خداپرستي به بت پرستي رسيده است ،دين را مملو از آلودگي به خرافات كرده اند و آب را چنان گل آلود كرده اند كه تشخيص سره از نا سره براي عوام مشكل شده است و اين همان رمز پيروزي راهزنان دين گريز شده است واينجاست كه شخصيتي مانند ميرحسين پاشنه اشيل اين قوم را آگاهي مردم دانسته و از راه صداقت و راستگويي وارد شده كه هميشه خفاشان از نور حقيقت فرار ميكنند و خواهان محيطي تاريك و قلبي تاريك براي همه هستند! وحال آنكه دم از نورانيت و مردم ميزنند!
    ميخواهند نور خدا را با پف كردن خاموش كنند!اما زهي خيا باطل. مردم امروز آگاهانه شهيد ميدهند، هزينه ميدهند تا به ساحل نجات برسند .
    اين پدر و مادر شما نيست كه در حصار ديوار آهني هستند بلكه انسانيت را به حصار كشيده اند!ملتي را به حصار آهني كشيده اند!اينان مخالف فكر هستند همان فكري كه از 70سال عبادت بهتر است،خانۀ عنكبوتي اقتدارگرايان خيلي سست است و با آگاهي مردم نقاب از چهرۀ آنان خواهد افتاد و اين همان چيزي است كه ديكتاتور را به لرزه انداخته و كاخ شيشه اي او را دچار شكستن كرده است.آيا ميتوان ملتي را به اسارت گرفت؟

  49. Bakhtiary گفت:

    Ey khoda harche saritar haghe mazlum ra az zalem pas begir,be omide piruzi.

  50. lمیر حسین گفت:

    سلام – به خدا اشکم در اومد – چقدر این میر حسین دوست داشتنیه – با اینکه من تهران نیستم ولی اگه یه مو از سره میر بزگوار ما کم بشه – من میدونم و اینا