سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » آقای دادستان! آیا زنان این سرزمین بر مردان حکومت حلال شده اند؟...
» نامه سرگشاده نرگس محمدی به دادستان تهران

آقای دادستان! آیا زنان این سرزمین بر مردان حکومت حلال شده اند؟

چکیده :بگذارید صادقانه بگویم دیشب وقتی مردان نامحرم ناشناس در مقابل من ایستاده بودند و مرا با سر و روی نامناسب می‌دیدند، احساس کردم در ایران نیستم. احساس کردم سرزمین مادری‌ام به تاراج رفته و من بی‌پناه در سرزمینی غریب و بیگانه‌ام. حال سؤال دارم از شمای مسئول و طلب پاسخ دارم: آیا زنان این سرزمین، بر مردان حکومت حلال شده‌اند؟ آیا ما زنان و مادران دیگر حرمتی در این سرزمین نداریم؟ آیا با وضع ظاهری درون خانه دیدن من ، یک مادر، یک زن 37 ساله در منزل شخصی و در شب هنگام توسط مردان ناشناس و نامحرم هیچ گناهی در پیشگاه خداوند متعال...


احساس می‌کنم دیگر مرگ ما را سزاوار است و بس

در پی بازداشت مجدد تقی رحمانی، نویسنده، پژوهشگر و مشاور مهدی کروبی، همسر وی نرگس محمدی بنا به تشخیص پزشکان معالج و جهت کنترل آثار فشارعصبی مجددی که بر او وارد شده، در بیمارستان بستری شد.

لازم به ذکر است در آغاز موج دستگیری ها در آستانه ٢۵ بهمن، تقی رحمانی، فعال ملی – مذهبی و از مشاوران مهدی کروبی، نیمه شب چهارشنبه، بیستم بهمن ماه، توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.

به گزارش جرس، نرگس محمدی، همسر رحمانی و از فعال حقوق بشری، قبل از رفتن نزد پزشک و سپس بستری شدن در بیمارستان، نامه ای سرگشاده خطاب به دادستان تهران نوشته و با شرح آنچه بر خانواده اش طی یورش نیمه شب ماموران لباس شخصی گذشته، خاطرنشان ساخت “…احساس کردم سرزمین مادری‌ام به تاراج رفته و من بی‌پناه در سرزمینی غریب و بیگانه‌ام… احساس می‌کنم دیگر مرگ ما را سزاوار است و بس.”

به نام خداوندی که رحمت او وسیع و دائم است بر همه بندگان

جناب آقای جعفری دولت آبادی دادستان محترم تهران

با سلام و احترام

اینجانب نرگس محمدی همسر تقی رحمانی این شکوائیه را خدمت حضرتعالی می‌نویسم و درخواست رسیدگی عاجل دارم.

شب گذشته، ساعت 20:30 صدای زنگ منزل به صدا درآمد. سؤال کردم کیستید؟ گفتند با آقای رحمانی کار داریم. سری چرخاندم و تقی را صدا کردم. تقی در منزل نبود. گفتم نیست و آیفون را گذاشتم. من هم مشغول کار فرزندان کوچک 4 ساله‌ام بودم تا آماده خواب شوند. در را باز نکردم و کارهایم را ادامه دادم.

من در وسط هال کنار دو کودکم بودم و با آنها صحبت می‌کردم که ناگهان در حدود 2 متری خود 5-4 مرد با لباس شخصی را دیدم. آنچنان شوکه شده بودم که قادر به حرکت نبودم. زبانم بند آمده بود. من بیمار هستم. و روزی 18 عدد قرص می‌خورم و تحت مراقبت پزشکان مغز و اعصاب و اعصاب و روان و ریه هستم. بیماری دیگری هم دارم که می‌بایست عمل جراحی شوم. دست و پاهایم بر اثر faintی که کردم سست شد و روی پاهایم لغزیدم. در را گرفتم تا زمین نخورم، اما دستانم سست و بی‌جان شد. گفتم شما کی هستید و چرا بدون اجازه وارد خانه شدید. از ترس نمی‌توانستم تکان بخورم. پله‌های خانه ما مستقیم وارد هال می‌شود و آنها در ورودی کوچه را با دیلم شکسته بودند و 2 در ورودی دیگر را باز کرده بودند و بدون حتی یک یا الله یا صدایی آرام و بی‌صدا از پله‌ها بالا آمده بودند و من یک باره با دیدن چهره مردان ناشناس و در حالی که لباس نامناسبی بر تن داشتم و روسری بر سر نداشتم و آماده خواب بودم، زبانم بند آمده بود. در مقابلشان ایستادم و علی و کیانا، بچه‌های مظلوم و بی‌پناهم را به آغوش کشیدم تا نترسند. آنها مرتب از من می‌پرسیدند این ها دزدند؟ بعد از جر و بحث که در منزل من چه می‌کنید و من روسری ندارم، در مقابلم ایستادند و اجازه دادند تا بروم شال بردارم.

به زحمت خودم را روی زمین کشیدم و یک شال از کشوی اتاق برداشتم و در مقابل دیدگان مردان ناشناس بر سر انداختم. نتوانستم مانتو بپوشم و لباس عوض کنم. روی زمین افتاده بودم. تقی واقعا پیش ما نبود و من هم چون مشغول خواباندن بچه‌ها بودم متوجه نشده بودم که تقی برای تنظیم درجه شوفاژ به موتورخانه رفته است.

به هر حال آنها در ورودی حاج خانم (صاحب‌خانه) را نیز شکستند و وارد منزل وی هم شدند. حاج خانم بعدا می‌گفت من روی تخت در اتاق خواب دراز کشیده بودم که دیدم چند مرد بالای سر من هستند. تقی هم در طبقه زیرزمین (2 طبقه پایین‌تر) در موتورخانه مشغول کار بوده که یک مرتبه او را دستگیر کردند.

اما بازداشت تقی رحمانی همچون بازداشت من در 20/3/89 کاملا غیرقانونی بود. هیچگونه حکم ورود به منزل ما و حکم تفتیش آن و یا بازداشت تقی رحمانی در دست مأموران وجود نداشت. هر چه گفتیم این کار شما غیرقانونی است و ما باید به پلیس 110 گزارش دهیم که مردان ناشناس بدون حکم بازداشت به طور غیرقانونی وارد منزل شخصی ما شدند و قصد بردن تقی را دارند، تلفن ما را برداشتند و اجازه زنگ زدن ندادند.

تا ساعت 23 شب منزل ما را دفعه قبل زیر و رو کردند. گفتم من شماره تلفن 8 پزشک معالج خود را در موبایل و دفترچه تلفن دارم ضمن اینکه اینها 6 ماه پیش توسط مأموران اطلاعات بررسی شده، آنها را به من بدهید چون من برای مراجعه به پزشکانم به آنها نیاز دارم. اما آنها اعتنایی نکردند و هر چه دستشان آمد از منزل ما بردند. تقی هم گفت تلفن‌های ضروری نرگس را بدهید.اما ندادند. صبرم را از کف دادم. یکی از مأموران گفت ما شیر هستیم و چون شمشیر. فریاد زدم باشد چون قدرت دارید هر چه می‌خواهید ببرید حتی می‌خواهید لباس‌های ما را هم بکنید و ببرید.

من خدا را شاهد و ناظر و گواه می‌گیرم، علی و کیانا به شدت ترسیده بودند.

دادستان محترم

نمی‌دانم رنجی را که بر من و خانواده‌ام روا می‌دارند چگونه بر قلم جاری سازم. زمانی که 20/3/89 وارد زندان اوین شدم سرحال و سالم بودم اما وقتی از آن در بیرون آمدم، با بیماری نگران‌کننده‌ای دست به گریبان بودم. 6 ماه است که تحت معالجه پزشکان هستم و هنوز من بیمارم و ناتوان. بارها درخواست کردم پاسپورتم را بدهند تا من برای معالجه از ایران بروم و ندادند. من دو کودک 4 ساله دارم. زمانی که مرا بازداشت کردند کیانا را عمل کرده بودم. ناله می‌کرد و ضجه می‌زد و گریه می‌کرد.

3 بار تا پایین پله‌ها مرا بردند و دخترم با صدای لرزان از من خواست تا او را ببوسم و بروم. 3 بار بالا آمدم و او را بوسیدم. نگذاشتم اشکم را ببیند ولی خدا شاهد است که در دل خون می‌گریستم. کیانا را عمل جراحی کرده بودم. شکمش پر از بخیه و زخم بود. همان شب ساعت 8 از بیمارستان به منزل آورده بودم. و باید مراقب بخیه‌ها می‌بودم. دختر کوچک سه سال و نیمه‌ام تب داشت.عمل جراحی سختی شده بود و من 10 شب و روز بیدار بر بالین کوچکش بودم. در زندان آرزو کردم ای کاش مادر نبودم. آیا در این سرزمین مادر بودن گناه است؟ ای وای بر ما!

این صحنه دیشب دوباره برای علی و کیانا، کودکان 4 ساله معصوم من تکرار شد. آن ها تا صبح در خواب هذیان می گفتند. چندین نوبت مأموران با تقی با الفاظ بسیار نامناسب و دور از شأن یک مأمور رسمی حکومت با صدای بلند درگیر شدند و علی و کیانا با چشمان بهت‌زده و نگران به صحنه می‌نگریستند. علی راه می‌رفت و با خودش می‌گفت از خانه من برید بیرون. بابا را اذیت نکنید.

به دلیل شوکی که بر من وارد شده بود و حمله‌های مکرر تا صبح قادر به ایستادن نبودم. 2 بار تشنج شدید کردم. ای کاش مرده بودم و دیشب را ندیده بودم.

بگذارید صادقانه بگویم دیشب وقتی مردان نامحرم ناشناس در مقابل من ایستاده بودند و مرا با سر و روی نامناسب می‌دیدند، احساس کردم در ایران نیستم. احساس کردم سرزمین مادری‌ام به تاراج رفته و من بی‌پناه در سرزمینی غریب و بیگانه‌ام. حال سؤال دارم از شمای مسئول و طلب پاسخ دارم:

آیا زنان این سرزمین، بر مردان حکومت حلال شده‌اند؟ آیا ما زنان و مادران دیگر حرمتی در این سرزمین نداریم؟ آیا با وضع ظاهری درون خانه دیدن من ، یک مادر، یک زن 37 ساله در منزل شخصی و در شب هنگام توسط مردان ناشناس و نامحرم هیچ گناهی در پیشگاه خداوند متعال نیست؟

آیا ترسیدن کودکان بی‌پناه من، زیر و رو شدن اسباب منزلم در مقابل چشمان کودکانم نه یک بار بلکه به فاصله شش ماه یک بار، موجب آزار فرزندان کوچک من نیست؟ من چگونه روان آن دو معصوم بی‌گناه را از بردن مادر، از بردن پدر و از خاطرات تلخ پاک کنم؟ خدایا دنیای کودکانه‌شان چه با خشم و بی‌رحمی مکدر شده است. علی و کیانا، مرتب با مردان ناشناس صحبت می‌کردند و با دست‌های کوچک‌شان به آنها اشاره می‌کردند که اینها وسایل ما را می‌برند. مامان آنها دزد هستند؟ بابای من را نبرید، آقا!؟ بابا نرو، مامان من بابا را می‌خواهم…

پس از بردن تقی کیانا روی موزائیک‌ها دراز کشید و با صدای بلند گریه سر داد و پدرش را می‌خواست.من مثل یک مرده و بی‌جان نقش بر روی زمین ققط او را می‌نگریستم. دختر چهار ساله‌ام را. می‌خواهم بگویم من یک انسانم، یک همسرم، یک مادرم وتکرار این همه درد و رنج دیگر در خیالم هم نمی‌گنجد.

تقی رحمانی 15 سال از عمر خود را در زندان‌های جمهوری اسلامی ایران گذرانده به جرم آزادی بیان. و این هم سهمی دیگر. من هم 1/12/89 دادگاهی خواهم شد به جرم مدافع حقوق بشر بودن و علی و کیانای کوچک و معصومم را به خدا خواهم سپرد.

بازداشت‌کنندگان خود را ابتدا از نیروی انتظامی و سپس از وزارت اطلاعات معرفی کردند و بعد ساعت 24 و30 دقیقه بعد از نصف شب از وزارت اطلاعات بازجویان بنده زنگ زدند و گفتند تقی را ما نگرفتیم. و من در هول و هراسم از این بردن تقی که نمی‌دانم چه کسانی بردند و چرا بردند. اتهامش چه بود و چرا این گونه با ما رفتار کردند. در هراسم از شکسته شدن درهای منزلم. از ورود غیرقانونی افراد ناشناس. از احساس ناامن بودن حتی در منزلم.

احساس تحقیری که از آنچه بر من دیشب گذشت، در تمام وجودم رخنه کرده، از هراس آینده علی و کیانا، از سنگدلی کسانی که باید حافظان امنیت خانواده من باشند، اما رنج و ستم و دل‌شکستگی بر من روا می‌دارند. ای خدای من ای کاش قدری با ما مهربان‌تر بودند. آیا این خواسته زیادی است؟ به خدا پناه می‌برم. این نامه را در حالی برای حضرتعالی می‌نویسم که علی و کیانا خوابندو من عازم بیمارستان و دکتر. از شما می‌خواهم تا به شکواییه من رسیدگی فرمایید. شکایت از ورود غیرقانونی مردان ناشناس، بازداشت همسرم بدون حکم بازداشت. تفتیش منزلم بدون حکم تفتیش، ورود غیرقانونی مأموران به حریم شخصی خانواده‌ام شب هنگام، اذیت و آزار روانی کودکانم، تشدید بیماری‌ام.

از یک دادستان در حکومت اسلامی خواسته‌ای مصرانه دارم ، شکایت از مردانی که مرا سر برهنه و با لباس نامناسب و در حالی می نگریستندکه بر اثر بیماری‌ام بر زمین افتاده بودم. من یک زن ایرانی و یک مسلمانم. وبه خدا سوگند اگر از هر تجاوزو قانون شکنی بگذرم از تحقیری که در منزلم شدم نخواهم گذشت.

احساس می‌کنم دیگر مرگ ما را سزاوار است و بس.

در انتظار پاسخ آن مقام محترم قضایی چشم به راهم و تقاضای ملاقات فوری دارم.

با احترام- نرگس محمدی/ 21/11/89

گفتنی است به گزارش خبرنگار جرس، در جریان بازداشت تقی رحمانی، شش نفر مامور لباس شخصی با یورش به خانه این فعال شناخته شده ملی مذهبی ، بدون هیچگونه توضیحی وی را بازداشت كردند.

ماموران از ساعت 9 تا 11 شب و مقابل چشمان علی و كیانا دو كودك خردسال تقی رحمانی و همسر بیمارش نرگس محمدی ، به تفتیش منزل این فعال سیاسی پرداختند و در ساعت 11 شب وی را همراه دستنوشته ها ، كتب و كامپیوتر شخصی به مكان نامعلومی منتقل كردند.

ماموران لباس شخصی هیچگونه حكم بازداشتی همراه نداشتند و در مورد علت بازداشت رحمانی هیچ توضیحی ندادند.

آنها حتی از ارائه هرگونه كارت شناسایی و توضیح كه از سوی چه ارگانی دستور بازداشت رحمانی را دارند، خودداری كردند و در پی بازداشت مجدد وی، حال نرگس محمدی همسر وی به شدت بد شده است و دچار حمله عصبی و فلج عضلانی شده است.

نرگس محمدی نایب رئیس كانون مدافعان حقوق بشر از سال گذشته و به علت فشار های ناشی از بازداشتش دچار بیماری عصبی شده است كه منجر به فلج عضلانی مقطعی در وی می شود.


257 پاسخ به “آقای دادستان! آیا زنان این سرزمین بر مردان حکومت حلال شده اند؟”

  1. ازادي گفت:

    دلم بدرد امد. واقعا شرمتان باد اي بي حرمتان
    من ،تو ،او ديگر ما شده ايم. سحر نزديك است

  2. ناشناس گفت:

    اگر از کشته شدن مردم وکودکان غزه خوشحال شدید این سزای تان است.

  3. saeed گفت:

    marg bar zaleeeeem.durud bar azadi khahan

  4. امیر گفت:

    خدا بیدار شو باهات کار دارم.
    خدایا به فریادمون برس.
    خدا
    خدا
    خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.

  5. کاوه بهار گفت:

    دادستان اگر انسان باشد ؟…

  6. بابک خرم دین گفت:

    کمی صبر
    سحر نزدیک است

  7. سبز گفت:

    طاقت بیار رفیق . طاقت بیار رفیق

  8. این جا ایران است!!!! گفت:

    عاجرک الله بقیه الله، یا اباصالح المهدی، ولی الله اعظم….

    و خدایا به فرزند حسین صبر ده در این ماتم جانکاه…. که من را نفس در سینه سنگینی می کند تا چه رسد به او…

    و به خداوندی خدا سوگند که اینجا ایران نیست . اینجا کربلاست و خانه هایمان خیمه های آتش گرفته حسین است که نا اهلان و نا محرمان در آن

    جولان می دهند.

    و به خدا که در این ملک بوی از حکومت علی به مشام نمی رسد تا زمانی که نوامیس شیئه در برابر تاخت و تاز یزیدیان زمان هستند.

  9. reza گفت:

    دیکتاتوری های مذهبی خطرناکتر از دیگر نوع دیکتاتوری ها هستند.

  10. مبارز راه آزادی گفت:

    سلام بچه های سبز ایران.تورو به هر چی می پرستید بیاید این 25 بهمن رو برای همیشه ماندگار کنیم.بیاید تا انقلاب دیگه ای راه بندازیم و حتی اگه کشته شدیم به خونه ها برنگردیم.آخه تا کی باید غصه بخوریم تا کی باید گریه کنیم به حال زار خودمون.وقتی میشه با دستای خودمون تغییر ایجاد کنیم دیگه چرا غصه بخوریم.بیاید.من میام برام مهم نیست که کشته بشم.پیروزی مهمه که اگه با هم باشیم به دست میاد.یا حسین………..

  11. ناشناس گفت:

    نرگس جان من واقعا” متتآثر و متاسف شدم. من هم یک پسر بچه 4 ساله دارم که خیلی به پدرش وابسته است. و من می فهمم که تو چه رنجی می بری و بعد از این باید به دنبال جواب سوالهای متعدد فرزندانت باشی. اکنون که این متن را می نویسم بغض گلویم را گرفته و شرمنده از اینیکه در این کشور زندگی می کنم و ایرانی هستم. و به این شک دارم که ما ایرانی هستیم یا این آقایون با جسارت. با ارزوی بدست اوردن کامل سلامتیت. تو باید محکم تر اینها باشی با همه این سختیها.

  12. يا الله گفت:

    وقيحان زشت سيرت نام علي بر خود مي‌نهند و شيوه معاويه پيشه مي‌كنند
    لعنت و نفرين خداوند نثارشان باد كه قدرت منحوسشان دين خدا را خفيف و كريه كرده است
    صاحبان قدرت بميريد از اين حوادث و تكرار مكرر آنها اگر مسلمانيد

  13. خواهر زاده و برادرزاده ی دو شهید گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم
    « الحکومت یبقی مع الظلم و لا یبقی مع الکفر »
    نرگس خانم باید قول بدی زودتر خوب شی و دوشنبه بیای
    خداییش مدیونید اگر این وقایع را مستند نکرده و آن رسوا نامه ی 90 سیاسی را ادامه ندهید
    باید مردم را که از خفقان و سانسور رسانه های دولتی ، خبر از این حقایق ندارند آگاه کنیم و الا باید منتظر خیلی چیزهای دیگر باشیم
    به خدا در این دو سال اخیر خیلی فجایع بد تر از این اتفاق بوقوع پیوسته ولی از ترس جان و برای بقا نمیتوان به زبانشان آورد

    به امید آزادی که مهدی گشاینده اش باشد

  14. ناشناس گفت:

    چه باید گفت که دل رنجیده ات را جز خدا خریداری نیست
    اندکی صبر صحر نزدیک است.

  15. ناشناس گفت:

    خانم محمدی:واقعا متاسفم و زمانیکه داشتم دردنامه شما را میخوندم فقط گریه میکردم.خدا سایه ظلم را از سر مردم بردارد.انشاالله

  16. احمد گفت:

    الآن اعلامیه میدن! یاانکار میکنند یامیگن کارعوامل خودسره!!

  17. amin گفت:

    zolm raftanist

  18. عباس گفت:

    به یادفریادهای الله اکبربخون خفته برادرانمان در22بهمن57 همه باهم:برپاخیز،ازجاکن بنای کاخ دشمن.

  19. سعید گفت:

    دردا وطن که به زیر پای مردان سیاه پوش چنینش شده ویران

  20. ناشناس گفت:

    dadsetan or bidadsetan

  21. ناشناس گفت:

    آقای سبز که گفتی به خدا واگذار کن خدا هم زورش به این دژخیما نمیرسه و پیش اینا ایواله آورده

  22. ناشناس گفت:

    الملك يبقي مع الكفر ولا يبقي مع الظلم (حضرت محمد) ص

    حكومت با كفر پايدار مي ماند ولي با ظلم نه

    بشارت بر شما كه محمد ص اشتباه نمي كند

  23. شرمنده شما گفت:

    خواهرم سرکار خانم محمدی
    ضمن عرض سلام ودعا
    گزارش تکان دهنده حضرت عالی، یادآور رنجهای زینب، بزرگ سفیر جریان عاشورا است.مطمئناً توفیق بزرگی شامل حال خانواده شما گردیده که افشا گر ماهیت ضد انسانی ،ضد اسلامی و ضد انقلابی عناصر معلوم الحال و مجهول الهویه ای_که چون اصحاب اخدود هستی ملت را میسوزانند_ شده اید .حتماً توجه دارید که بر اساس آموزه های قرآنی اینگونه اعمال و رفتار نوید بخش رهایی از ظلم و ستم است ” ان الله مع الصابرین”
    خدایا این همه ظلم و ستم به اسلام ، انقلاب و خون شهدا را برمتاب و به ملت ما توفیق صبر و مقاومت بیش از پیش عنایت فرما____آمین

  24. مهدی گفت:

    «و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون» و به زودی ستمکاران خواهند دانست چگونه زیر و زبر می شوند…

  25. بوشهری گفت:

    ما هرچی بکشیم حقمونهه

    وای بر ما که بر این همه ظلم این جهانخواران سکوت کرده ایم!!!

    باید دلمون رو سنگ کنیم مثل خودشون باهاشون رفتار کنیم

  26. علی گفت:

    چرا شما سزاوار مرگ باشید ؟ انشاالله مرگ به جان بی غیرتهای قدرت طلب بیفتد.

  27. مسعود گفت:

    ای خدا …
    واقعاً آدم نمیدونه دیگه چی بگه ؟!!!
    این اولین برخورد ناشایست این از خدا بی خبران نیست که…
    اگه امام علی به خاطر جفایی که در حق زن یهودی شده بود اونهمه ناراحت شده بود… حالا که ظلم هایی خیلی بیشتر از در آوردن خلخال از پای زن یهودی ، در حق زنان مسلمان میشه چی کار می کرد …؟
    خدا به همه شون لعنت کنه .

  28. شرمنده شما گفت:

    خواهرم سرکار خانم محمدی
    ضمن عرض سلام و دعا
    گزارش تکان دهنده شما یاد آور رنجهای زینب ، بزرگ سفیر جریان عاشوراست
    خواهرم توفیق عظیمی شامل حال شما، همسرگرامیتان و فرزندان دلبندتان شده ، در عین حالیکه ماهیت ضد انسانی، ضد اسلامی و ضد انقلابی عناصر معلوم الحال و مجهول الهویه ای _که همچون اصحاب اخدود ، هستی ملت را میسوزانند_را افشا میکنید اما مطمئناً توجه دارید که بر اساس آموزه های قرآنی وتجارب تاریخی ، اینگونه اعمال و رفتار نوید بخش رهایی از ظلم و ستم است.”ان الله مع الصابرین”

    خدایا اینهمه ظلم و ستم به انسان ها و به اسلام و به انقلاب را بر متاب و توفیق اقدام ، صبر و مقاومت بیش از پیش به ما عنایت فرما

  29. SABZESABZ گفت:

    IF I SIT AND IF YOU SIT,WHO WILL STAND UP?,IF I STAND AND IF YOU STAND, WE WILL STAND V Bahman 25 .

  30. Sabz گفت:

    khaharam Narges, pasokh e in bi ehterami ra 25 Bahman khahem dad

  31. اریا گفت:

    خدایا چرا نمی شنوی ؟؟؟؟؟؟؟؟

  32. کیارش گفت:

    جدا ً باعث شرم است. از فرط بغض و اندوه مطلب را تا اخر نتوانستم بخوانم. تو مانند خواهرم هستی…لعنت خدا بر آنها و بر بزدلانی که اینگونه عمل می کنند…. ان شا ا.

  33. رضا گفت:

    واقعا آدم از مرد بودن خودش خجالت میکشه وقتی که این بی شرفها و بی شرم ها اینجور به خواهرهاش و خونواده هاش ظلم میکنن.به امید خدا و با تلاش خودمون روی این دیکتاتوری سیاه رو کم میکنیم.

  34. فاطمه گفت:

    وقتی که نوجوان بودم کتاب کشتی پهلو گرفته ی سید مهدی شجاعی رو اینقدر خونده بودم که بیش از نصفش رو از بر شده بودم. اون موقع ها همیشه به خودم می گفتم شاید واقعا قاتل های فاطمه ی پیامبر از روی جهل و نادونی این کار رو کردند در حالی نمی دونستند … هر چی بیشتر کتاب رو می خوندم بیشتر به این نتیجه می رسیدم که تمام ادعاهاشون برای اسلام نفاق و دو رویی بوده و خودشون به خوبی می دونستند که دارند چی کار می کنند. من همیشه می گم نقاط ضعف همه مثل هم نیست اما باید اعتراف کرد که بعضی از نقاط ضعف ظاهری هستند و بعضی ها هم ناپیدا یکی نقطه ی ضعفش اینه فقط دنبال ثروت جمع کردن و پول کورش کرده شاید این آشکار تر از این باشه که بتونی ببینی یکی رو حب قدرت کور کرده ولی در هر صورت هر دوش نقطه ی ضعف و وقتی صفت یک حاکم می شه واقعا خانمان براندز می شه
    خانم رحمانی می خواستم بهتون بگم شاید الان راحت تر احساس کنیم که چی می شه کمتر از یک روزبعد از مرگ پیامبر به اسم اسلامی که همون پیامبر برای ما به ارمغان آورده به حریم خصوصی دختر محبوبش تحاوز می شه … شاید تا الان باورش برامون سخت بود فکر می کردیم که توی ماجرا غلو شده ولی الان باورش برامون مثل آب خوردن شده
    وفتی که توی قرن بیست و یکم که ادعای انسانیت بنی بشر گوش فلک رو کر کرده یه همچون بی آبرویی توی مملکتی که هشت سال از تاریخ معاصرش رو برای دفاع از اسلام جنگیده اتفاق می افته قبول اون اتفاق 23 سال بعد از عرب جاهلی خیلی سخت نباشه !!!!
    من نه می گم سحر نزدیک و نه هیچ چیز دیگه ای ولی روی صحبتم با همه ایرانی هایست که این پیام رو می خونند مواظب باشید ظلم توی دستگاه قدرت خداوندی بی پاسخ نمی موندی و
    آتش که گرفت خشک و تر می سوزد

  35. سبز گفت:

    مرغ سحرناله سركن داغ مراتازه تركن … بلبل بربسته زكنج قفس درا نغمه آزادى نوع بشرسرا

  36. Farhad گفت:

    Bala payambar Mohammad gofti ke yek diyar hargez be zolmo jor nemimand baghi hargez hargez .

  37. احسان شایان گفت:

    واقعا خجالت داره بابانوی محترم وفرزندان معصومشون چنین برخوردی ازسوی مدعیان اسلام ناب محمدی بعیده ببخشید حرفموپس میگیرم ازپارسال تاحالا هیچی بعیدنیست…

  38. ناشناس گفت:

    بر این غصه گر خون بگریم رواست
    بر این ظلم گر جان ببازم رواست

  39. ح و گفت:

    این حکومت باید تقاص کارهاش رو پس بده
    مردم ساکت ننشینید

  40. پیرمردسبز گفت:

    دخترم نمیدونم چراولی بدجوری احساس شرمساری میکنم شایدعلتش انفلاب 1357 باشه نمیدونم…………

  41. ناشناس گفت:

    زدی توخال….. نیروهای خودسر….گوش به فرمان رهبر….

  42. 349 گفت:

    اینها از آل کسانیند که به خانه حضرت فاطمه ریختند یعنی سفیه ترین و شقی ترین افراد

  43. ناشناس گفت:

    من دارم دیونه میشم

  44. مانی گفت:

    الملک یبقی مع الکفر ولا یبقی مع الظلم …
    اگر پدران ما می دانستند نتیجه انقلابی که در بهمن 57 کردند این است، شاید و (حتما) انقلاب نمی کردند و به اوضاع جاری مملکت خویش قانع می شدند

    ای کاش می توانستیم زمان را به عقب بازگردانیم

  45. حسام گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    الملک یبقی مع الظلم و لا یبقی مع الکفر

  46. ناشناس گفت:

    با سلام خدمت همه آزادگان
    جز ابراز شرمساری از ظلمی که بنام دین بر ایشان از طرف بیدینان مقدس نما رفته چیزی برای گفتن ندارم ، امیدوارم که با همت همه مردم
    دست این افراد کوتاه و به سزای اعمال کثیف خود برسند .
    عجب صبری خدا دارد……….

  47. ناشناس گفت:

    من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد به خاطر ظلمی که به شما و بقیه مبارزین شده 25 بهمن به خیابان ها میاییم ما خیلی هستیم

  48. ناشناس گفت:

    nang bar harchi namardeh va zalem raftanist

  49. ناشناس گفت:

    hamishe goftan ba har dast bedi az hamon dast migiri
    haman shir ha nemidanand ke che taghase bozorgi ra bayad pas bedan .
    nemidanand ke madaraneshan ham yek zan hastand

  50. امیر گفت:

    ابجی ناراحت نباش خدا جای حق نشسته