سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » آقای دادستان! آیا زنان این سرزمین بر مردان حکومت حلال شده اند؟...
» نامه سرگشاده نرگس محمدی به دادستان تهران

آقای دادستان! آیا زنان این سرزمین بر مردان حکومت حلال شده اند؟

چکیده :بگذارید صادقانه بگویم دیشب وقتی مردان نامحرم ناشناس در مقابل من ایستاده بودند و مرا با سر و روی نامناسب می‌دیدند، احساس کردم در ایران نیستم. احساس کردم سرزمین مادری‌ام به تاراج رفته و من بی‌پناه در سرزمینی غریب و بیگانه‌ام. حال سؤال دارم از شمای مسئول و طلب پاسخ دارم: آیا زنان این سرزمین، بر مردان حکومت حلال شده‌اند؟ آیا ما زنان و مادران دیگر حرمتی در این سرزمین نداریم؟ آیا با وضع ظاهری درون خانه دیدن من ، یک مادر، یک زن 37 ساله در منزل شخصی و در شب هنگام توسط مردان ناشناس و نامحرم هیچ گناهی در پیشگاه خداوند متعال...


احساس می‌کنم دیگر مرگ ما را سزاوار است و بس

در پی بازداشت مجدد تقی رحمانی، نویسنده، پژوهشگر و مشاور مهدی کروبی، همسر وی نرگس محمدی بنا به تشخیص پزشکان معالج و جهت کنترل آثار فشارعصبی مجددی که بر او وارد شده، در بیمارستان بستری شد.

لازم به ذکر است در آغاز موج دستگیری ها در آستانه ٢۵ بهمن، تقی رحمانی، فعال ملی – مذهبی و از مشاوران مهدی کروبی، نیمه شب چهارشنبه، بیستم بهمن ماه، توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.

به گزارش جرس، نرگس محمدی، همسر رحمانی و از فعال حقوق بشری، قبل از رفتن نزد پزشک و سپس بستری شدن در بیمارستان، نامه ای سرگشاده خطاب به دادستان تهران نوشته و با شرح آنچه بر خانواده اش طی یورش نیمه شب ماموران لباس شخصی گذشته، خاطرنشان ساخت “…احساس کردم سرزمین مادری‌ام به تاراج رفته و من بی‌پناه در سرزمینی غریب و بیگانه‌ام… احساس می‌کنم دیگر مرگ ما را سزاوار است و بس.”

به نام خداوندی که رحمت او وسیع و دائم است بر همه بندگان

جناب آقای جعفری دولت آبادی دادستان محترم تهران

با سلام و احترام

اینجانب نرگس محمدی همسر تقی رحمانی این شکوائیه را خدمت حضرتعالی می‌نویسم و درخواست رسیدگی عاجل دارم.

شب گذشته، ساعت 20:30 صدای زنگ منزل به صدا درآمد. سؤال کردم کیستید؟ گفتند با آقای رحمانی کار داریم. سری چرخاندم و تقی را صدا کردم. تقی در منزل نبود. گفتم نیست و آیفون را گذاشتم. من هم مشغول کار فرزندان کوچک 4 ساله‌ام بودم تا آماده خواب شوند. در را باز نکردم و کارهایم را ادامه دادم.

من در وسط هال کنار دو کودکم بودم و با آنها صحبت می‌کردم که ناگهان در حدود 2 متری خود 5-4 مرد با لباس شخصی را دیدم. آنچنان شوکه شده بودم که قادر به حرکت نبودم. زبانم بند آمده بود. من بیمار هستم. و روزی 18 عدد قرص می‌خورم و تحت مراقبت پزشکان مغز و اعصاب و اعصاب و روان و ریه هستم. بیماری دیگری هم دارم که می‌بایست عمل جراحی شوم. دست و پاهایم بر اثر faintی که کردم سست شد و روی پاهایم لغزیدم. در را گرفتم تا زمین نخورم، اما دستانم سست و بی‌جان شد. گفتم شما کی هستید و چرا بدون اجازه وارد خانه شدید. از ترس نمی‌توانستم تکان بخورم. پله‌های خانه ما مستقیم وارد هال می‌شود و آنها در ورودی کوچه را با دیلم شکسته بودند و 2 در ورودی دیگر را باز کرده بودند و بدون حتی یک یا الله یا صدایی آرام و بی‌صدا از پله‌ها بالا آمده بودند و من یک باره با دیدن چهره مردان ناشناس و در حالی که لباس نامناسبی بر تن داشتم و روسری بر سر نداشتم و آماده خواب بودم، زبانم بند آمده بود. در مقابلشان ایستادم و علی و کیانا، بچه‌های مظلوم و بی‌پناهم را به آغوش کشیدم تا نترسند. آنها مرتب از من می‌پرسیدند این ها دزدند؟ بعد از جر و بحث که در منزل من چه می‌کنید و من روسری ندارم، در مقابلم ایستادند و اجازه دادند تا بروم شال بردارم.

به زحمت خودم را روی زمین کشیدم و یک شال از کشوی اتاق برداشتم و در مقابل دیدگان مردان ناشناس بر سر انداختم. نتوانستم مانتو بپوشم و لباس عوض کنم. روی زمین افتاده بودم. تقی واقعا پیش ما نبود و من هم چون مشغول خواباندن بچه‌ها بودم متوجه نشده بودم که تقی برای تنظیم درجه شوفاژ به موتورخانه رفته است.

به هر حال آنها در ورودی حاج خانم (صاحب‌خانه) را نیز شکستند و وارد منزل وی هم شدند. حاج خانم بعدا می‌گفت من روی تخت در اتاق خواب دراز کشیده بودم که دیدم چند مرد بالای سر من هستند. تقی هم در طبقه زیرزمین (2 طبقه پایین‌تر) در موتورخانه مشغول کار بوده که یک مرتبه او را دستگیر کردند.

اما بازداشت تقی رحمانی همچون بازداشت من در 20/3/89 کاملا غیرقانونی بود. هیچگونه حکم ورود به منزل ما و حکم تفتیش آن و یا بازداشت تقی رحمانی در دست مأموران وجود نداشت. هر چه گفتیم این کار شما غیرقانونی است و ما باید به پلیس 110 گزارش دهیم که مردان ناشناس بدون حکم بازداشت به طور غیرقانونی وارد منزل شخصی ما شدند و قصد بردن تقی را دارند، تلفن ما را برداشتند و اجازه زنگ زدن ندادند.

تا ساعت 23 شب منزل ما را دفعه قبل زیر و رو کردند. گفتم من شماره تلفن 8 پزشک معالج خود را در موبایل و دفترچه تلفن دارم ضمن اینکه اینها 6 ماه پیش توسط مأموران اطلاعات بررسی شده، آنها را به من بدهید چون من برای مراجعه به پزشکانم به آنها نیاز دارم. اما آنها اعتنایی نکردند و هر چه دستشان آمد از منزل ما بردند. تقی هم گفت تلفن‌های ضروری نرگس را بدهید.اما ندادند. صبرم را از کف دادم. یکی از مأموران گفت ما شیر هستیم و چون شمشیر. فریاد زدم باشد چون قدرت دارید هر چه می‌خواهید ببرید حتی می‌خواهید لباس‌های ما را هم بکنید و ببرید.

من خدا را شاهد و ناظر و گواه می‌گیرم، علی و کیانا به شدت ترسیده بودند.

دادستان محترم

نمی‌دانم رنجی را که بر من و خانواده‌ام روا می‌دارند چگونه بر قلم جاری سازم. زمانی که 20/3/89 وارد زندان اوین شدم سرحال و سالم بودم اما وقتی از آن در بیرون آمدم، با بیماری نگران‌کننده‌ای دست به گریبان بودم. 6 ماه است که تحت معالجه پزشکان هستم و هنوز من بیمارم و ناتوان. بارها درخواست کردم پاسپورتم را بدهند تا من برای معالجه از ایران بروم و ندادند. من دو کودک 4 ساله دارم. زمانی که مرا بازداشت کردند کیانا را عمل کرده بودم. ناله می‌کرد و ضجه می‌زد و گریه می‌کرد.

3 بار تا پایین پله‌ها مرا بردند و دخترم با صدای لرزان از من خواست تا او را ببوسم و بروم. 3 بار بالا آمدم و او را بوسیدم. نگذاشتم اشکم را ببیند ولی خدا شاهد است که در دل خون می‌گریستم. کیانا را عمل جراحی کرده بودم. شکمش پر از بخیه و زخم بود. همان شب ساعت 8 از بیمارستان به منزل آورده بودم. و باید مراقب بخیه‌ها می‌بودم. دختر کوچک سه سال و نیمه‌ام تب داشت.عمل جراحی سختی شده بود و من 10 شب و روز بیدار بر بالین کوچکش بودم. در زندان آرزو کردم ای کاش مادر نبودم. آیا در این سرزمین مادر بودن گناه است؟ ای وای بر ما!

این صحنه دیشب دوباره برای علی و کیانا، کودکان 4 ساله معصوم من تکرار شد. آن ها تا صبح در خواب هذیان می گفتند. چندین نوبت مأموران با تقی با الفاظ بسیار نامناسب و دور از شأن یک مأمور رسمی حکومت با صدای بلند درگیر شدند و علی و کیانا با چشمان بهت‌زده و نگران به صحنه می‌نگریستند. علی راه می‌رفت و با خودش می‌گفت از خانه من برید بیرون. بابا را اذیت نکنید.

به دلیل شوکی که بر من وارد شده بود و حمله‌های مکرر تا صبح قادر به ایستادن نبودم. 2 بار تشنج شدید کردم. ای کاش مرده بودم و دیشب را ندیده بودم.

بگذارید صادقانه بگویم دیشب وقتی مردان نامحرم ناشناس در مقابل من ایستاده بودند و مرا با سر و روی نامناسب می‌دیدند، احساس کردم در ایران نیستم. احساس کردم سرزمین مادری‌ام به تاراج رفته و من بی‌پناه در سرزمینی غریب و بیگانه‌ام. حال سؤال دارم از شمای مسئول و طلب پاسخ دارم:

آیا زنان این سرزمین، بر مردان حکومت حلال شده‌اند؟ آیا ما زنان و مادران دیگر حرمتی در این سرزمین نداریم؟ آیا با وضع ظاهری درون خانه دیدن من ، یک مادر، یک زن 37 ساله در منزل شخصی و در شب هنگام توسط مردان ناشناس و نامحرم هیچ گناهی در پیشگاه خداوند متعال نیست؟

آیا ترسیدن کودکان بی‌پناه من، زیر و رو شدن اسباب منزلم در مقابل چشمان کودکانم نه یک بار بلکه به فاصله شش ماه یک بار، موجب آزار فرزندان کوچک من نیست؟ من چگونه روان آن دو معصوم بی‌گناه را از بردن مادر، از بردن پدر و از خاطرات تلخ پاک کنم؟ خدایا دنیای کودکانه‌شان چه با خشم و بی‌رحمی مکدر شده است. علی و کیانا، مرتب با مردان ناشناس صحبت می‌کردند و با دست‌های کوچک‌شان به آنها اشاره می‌کردند که اینها وسایل ما را می‌برند. مامان آنها دزد هستند؟ بابای من را نبرید، آقا!؟ بابا نرو، مامان من بابا را می‌خواهم…

پس از بردن تقی کیانا روی موزائیک‌ها دراز کشید و با صدای بلند گریه سر داد و پدرش را می‌خواست.من مثل یک مرده و بی‌جان نقش بر روی زمین ققط او را می‌نگریستم. دختر چهار ساله‌ام را. می‌خواهم بگویم من یک انسانم، یک همسرم، یک مادرم وتکرار این همه درد و رنج دیگر در خیالم هم نمی‌گنجد.

تقی رحمانی 15 سال از عمر خود را در زندان‌های جمهوری اسلامی ایران گذرانده به جرم آزادی بیان. و این هم سهمی دیگر. من هم 1/12/89 دادگاهی خواهم شد به جرم مدافع حقوق بشر بودن و علی و کیانای کوچک و معصومم را به خدا خواهم سپرد.

بازداشت‌کنندگان خود را ابتدا از نیروی انتظامی و سپس از وزارت اطلاعات معرفی کردند و بعد ساعت 24 و30 دقیقه بعد از نصف شب از وزارت اطلاعات بازجویان بنده زنگ زدند و گفتند تقی را ما نگرفتیم. و من در هول و هراسم از این بردن تقی که نمی‌دانم چه کسانی بردند و چرا بردند. اتهامش چه بود و چرا این گونه با ما رفتار کردند. در هراسم از شکسته شدن درهای منزلم. از ورود غیرقانونی افراد ناشناس. از احساس ناامن بودن حتی در منزلم.

احساس تحقیری که از آنچه بر من دیشب گذشت، در تمام وجودم رخنه کرده، از هراس آینده علی و کیانا، از سنگدلی کسانی که باید حافظان امنیت خانواده من باشند، اما رنج و ستم و دل‌شکستگی بر من روا می‌دارند. ای خدای من ای کاش قدری با ما مهربان‌تر بودند. آیا این خواسته زیادی است؟ به خدا پناه می‌برم. این نامه را در حالی برای حضرتعالی می‌نویسم که علی و کیانا خوابندو من عازم بیمارستان و دکتر. از شما می‌خواهم تا به شکواییه من رسیدگی فرمایید. شکایت از ورود غیرقانونی مردان ناشناس، بازداشت همسرم بدون حکم بازداشت. تفتیش منزلم بدون حکم تفتیش، ورود غیرقانونی مأموران به حریم شخصی خانواده‌ام شب هنگام، اذیت و آزار روانی کودکانم، تشدید بیماری‌ام.

از یک دادستان در حکومت اسلامی خواسته‌ای مصرانه دارم ، شکایت از مردانی که مرا سر برهنه و با لباس نامناسب و در حالی می نگریستندکه بر اثر بیماری‌ام بر زمین افتاده بودم. من یک زن ایرانی و یک مسلمانم. وبه خدا سوگند اگر از هر تجاوزو قانون شکنی بگذرم از تحقیری که در منزلم شدم نخواهم گذشت.

احساس می‌کنم دیگر مرگ ما را سزاوار است و بس.

در انتظار پاسخ آن مقام محترم قضایی چشم به راهم و تقاضای ملاقات فوری دارم.

با احترام- نرگس محمدی/ 21/11/89

گفتنی است به گزارش خبرنگار جرس، در جریان بازداشت تقی رحمانی، شش نفر مامور لباس شخصی با یورش به خانه این فعال شناخته شده ملی مذهبی ، بدون هیچگونه توضیحی وی را بازداشت كردند.

ماموران از ساعت 9 تا 11 شب و مقابل چشمان علی و كیانا دو كودك خردسال تقی رحمانی و همسر بیمارش نرگس محمدی ، به تفتیش منزل این فعال سیاسی پرداختند و در ساعت 11 شب وی را همراه دستنوشته ها ، كتب و كامپیوتر شخصی به مكان نامعلومی منتقل كردند.

ماموران لباس شخصی هیچگونه حكم بازداشتی همراه نداشتند و در مورد علت بازداشت رحمانی هیچ توضیحی ندادند.

آنها حتی از ارائه هرگونه كارت شناسایی و توضیح كه از سوی چه ارگانی دستور بازداشت رحمانی را دارند، خودداری كردند و در پی بازداشت مجدد وی، حال نرگس محمدی همسر وی به شدت بد شده است و دچار حمله عصبی و فلج عضلانی شده است.

نرگس محمدی نایب رئیس كانون مدافعان حقوق بشر از سال گذشته و به علت فشار های ناشی از بازداشتش دچار بیماری عصبی شده است كه منجر به فلج عضلانی مقطعی در وی می شود.


257 پاسخ به “آقای دادستان! آیا زنان این سرزمین بر مردان حکومت حلال شده اند؟”

  1. سلام گفت:

    خواهر بزرگوار….سلام….تنم لرزید……باید شکایت نزد خدا برد….اللهم نشکو الیک……خدایا شکایت را نزد تو می اوریم…..

  2. ناشناس گفت:

    ای کسانی که ۲۵م نمی‌خواین بیاین بیرون ،‌حداقل شرف داشته باشین از این به بعد از اوضاع مملکت ایراد نگیرین/همین

  3. مادر سبز گفت:

    خانم محمدی
    خواهرم اوج سیاهی سپیده صبح است
    اندکی صبر سحر نزدیک است
    همه ما قدر ایثار شیر زنانی چون شما را می دانیم و در 25جواب آنها را خواهیم داد

  4. امیر گفت:

    دیگر بس است این همه ای خدا و آه کشیدنها…25 بهمن صحت حرفهایمان را محک بزنیم اگر مرد عمل بودیم پس راست گفتیم و مردانگی مون لا اقل برای خودمان ثابت میشه اگر نه بنشینیم خانه هایمان و بصیرتهایمان را توسط صدا و سیمای رهبر مسلمین جهان ! ارتقا دهیم.الان بهترین فرصت برای ابراز انزجار و تضاهرات خیابانی است الان همه رسانه ها و دولتها چشمهایشان را به خاورمیانه دوخته اند و ما اگر از این فرصت استفاده بکنیم رهبران ایران غافلگیر خواهند شد و مطمئنا” نخواهند توانست مثل قبل با آن توحش و بی رحمی عمل کنند . چون این روزها خیلی بیش از قبل دم از خواست ملتها می زنند…….الان خیلی از سپاهیان و بسیجیان هم به صفوف مخالفان پیوستن لااقل در تفکر …….. یا علی بگوییم و 25 بهمن جهان را بلرزانیم……. اگر لیاقت زنده کرده جنبش سبز را در این روزهای پر از پیروزی برای خاورمیانه نداشته باشیم پس بگذارید بمیریم و ادای مردان را در نیاوریم….. یاحسین 25 بهمن قرارمان

  5. مهدی گفت:

    به عنوان یک ایرانی شرمسارم….

  6. ناشناس گفت:

    وامصيبتا …

  7. ناشناس گفت:

    الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم ….. انشاءالله
    الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم ….. انشاءالله
    الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم ….. انشاءالله
    الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم ….. انشاءالله
    الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم ….. انشاءالله

  8. ناشناس گفت:

    خداوند در بالا نظاره گر همه چیز هست انا اله مع الصابرین پیروزی نزدیک است

    امروز مثلا شهادت بود ولی در تلویزیون داشتند سرود عربی پخش میکردند چه انتظاری از این حکومت دارید که فقط نام اسلام را یدک می کشند و به بهانه آن حکومت خود را تداوم می بخشند

    همانطور که در 9 دی بنام امام حسین(ع) مردم را به خیابان ها کشاندند و بنام خود تمام کردند فقط این را بدانید که اصلا هیچ بویی از اسلام ندارند

  9. فهیمه گفت:

    سلام نرگس عزیز و دردمند
    بسیار متاثر شدم از ظلمی که به شما و فرزندانتان شد ه بیگانه نیستم با این فضای خوف که برای فرزندان شما پیش آمده خود نیز کودکی بودم که چنین صحنه ای برایم پیش آمد و آنقدر دچار شوک شدم از ترس اینکه سنگ کپ نکم یکی از همان کسانی که به خانه ما حمله کرده بود من را از خانه بیرون آورد میخواست که آرامم کند با خواندن این نامه آن صحنه برایم تداعی شد اشک بی اختیار از چشمانم جاری شد که خدایا تا کی میتوان صبر کرد و دم نزد آیا فریاد رسی نیست ایا روزی فرا خواهد رسید که کودکان بدون خاطرات تلخ بزرگ شوند و ار ته دل بگویند که از ایرانی بودن و مسلمان بودن افتخار میکنند از صمیم دل آرزوی صبر میکنم

  10. دانشجو گفت:

    با سلام،

    اگر این جریان صحت داشته باشد، باید با عاملان آن برخورد قاطع صورت گیرد. تا دیگر چنین غلط اضافی نکنند.

  11. ناشناس گفت:

    سلام نمیدانم چی بکم از اینکه 22ماه در جبهه برای بقای این نطام جنگیده ام خجالت میکشم

  12. ناشناس گفت:

    تو این طوفان به جز رویا برامون تکیه گاهی نیست…VVVV

  13. زهرا گفت:

    در جواب اون … که گفته مگر به حجاب هم عقیده دارید ؟؟؟ باید بگم شما مثل مردم نادان کوفه هستین که وقتی امام علی رو در محراب شهید کردن پرسیدن مگر علی هم نماز میخواند ؟!!! شما انقدر کوته فکر و نادان هستین که به راحتی مغزتون رو شستشو میدن ….

  14. sepehr گفت:

    zolm raftani ast

  15. مجیک گفت:

    مردم عرب با اونهمه بدو بیرا که پشت سرشون میگیم تو یه ماه دیکتاتور 30 ساله رو از کار انداختن .. تفاوت بزرگ جمهوری اسلامی با مصر اینه که اونا تو اون یه ماه اعتراض اندازه یک ساعت اعتراض ما کشته و زخمی ندادن..
    لعنت به این خون خوارا ..
    حکومت با کفر میمونه اما نه با ستم …..
    همش منتظرم .. یه روز تموم میشه .. مهم نیست ما اون روز هستیم یا نه .. مهم اینه که ما هم نقشی تو رسیدن به اون روز داشته باشیم..

  16. فاطی گفت:

    قواعد دینی وقتی به کار این حکومتیان بیاید، معتبر است و هرجا که مزاحمشان باشد لازم الاجرا نیست.

  17. ناشناس گفت:

    با اين فيام بازي ها هم كسي را نميتوتنيد به خيابان بكشيد.بابا بيدار شين

  18. eiman گفت:

    اندکی صبر سحر نزدیک است.

  19. علي فرزند ايران گفت:

    ببين آبجي زهرا!
    شما آروم باش شما از همونهايي هستيد كه چادر از سر زنان ما كشيديد،چطور شد حالا به حجاب اعتقاد پيدا كردين؟اين مرثيه سرايي هم براي تهييج شما و امثال شماست.هر چند اگر خلافي از سوي هر كسي در هر لباسي سر بزند محكوم است.اما ما اين اين ضجه هاي شما را خوب ميشناسيم.خداوند از همه يهتر ميداند.

  20. معترض گفت:

    عجب صبري خدا دارد…!!!

  21. یک زن گفت:

    اشک در چشمانم حلقه زد. با تمام وجود حس کردم چه بر ایشان گذشته. اما آقایان بدانند ظلم رفتنی است حال به هر نحوی.

  22. همواره گفت:

    چشمان پر اشكم اجازه ي حرف زدن را از من ميگيرد خدايا كمكون كن

  23. ناشناس گفت:

    بچه ها بخاطر خدا بيست و پنجم بياين!!!!!

  24. اريو برزن گفت:

    از جمهوري اسلامي ايران سالهاست كه نه جمهوريتش مونده نه اسلاميتش.اگه بشينيم افسوس بخوريم ايرانيتش هم نميمونه

  25. ناشناس گفت:

    help me! god!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  26. nashenas گفت:

    marg bar zaleman dorood bipayan beto khahar dalir va irandoust

  27. سبزجاوید گفت:

    واقعا جای شرم دارد اعصابم خردشد خدایا تاکی باید اینهمه ظلم وستم رو ببینی وکاری نکنی ابروی اسلام روبردندبی ناموسا.الهی اخرعمر این دیکتاتوری رو مثل بقیه دیکتاتورا برسون.به امیدپیروزی در25بهمن

  28. امین گفت:

    خواهر عزیزم سلام به روح پاک فاطمه زهرا قسم انتقام شما را خواهیم گرفت اف بر این بی شرمی اگر ترس دارید چرا حکومت میکنید این جز تعلیم اسلام است؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!

  29. Alireza گفت:

    با سلام

    گرچه میدونم چیزیی‌ که بر این عزیزان رفته سخت هست، اما مطمئنم تحقیر از آن کسانیست که چنین رفتاری داشتند نه آزاد زنان و مردانی مثل شما

  30. ناشناس گفت:

    ای وای بر شما….

  31. ناشناس گفت:

    ترو به اون کسی که میپرستید 25 شرکت کنید….

  32. kasra گفت:

    in kesaftha pedare pire mara bordan moghabele chshmhaie madram ke 2roz bod amale ghalb kardeh bodyek pirezan
    va goftan ma lashkre rasollolah hastim
    bedone hich hokm
    albateh az arbe felestini va hezbolahe lobnan chizi bishtar entezar nist
    keh cheshm be navamise zanane ma bedozand

  33. مرشد... گفت:

    حضرت ايت الله خامنه اي ما براي ايجاد اينجور كارهاي نامشروع و غيرقانوني انقلاب كرده ايم ؟ ناموس مردم ! ناموس مردم !ناموس مرد…
    بازي گرفتن ناموس مردم در هر دين و آييني و قانوني جزايش فقط مرگ است و بس/

  34. سبز راست قامت گفت:

    “زنان ما بر مردان حكومت حلال نشده اند”،مردان حكومت غيرتشان را به تاراج گذاشته اند!!
    كجايند مردان غيور جبهه ها،كجايند همت ها و باكري ها و…؟برخيزيد مردان غيور كه اينك خاك وطن نه،ناموس هموطن در خطر است.
    اينان نام سپاهي و بسيجي را لكه دار كرده اند،به لجن كشيده اند،بي دينان وآنهايي كه بويي از آزادگي نبرده اند بر گردۀ ملتي سوار شده اند و خواسته يا نا خواسته،آگاهانه يا جاهلانانه در صف يزيديان و لشگر عمرسعد قرار گرفته اند.
    امام حسين(ع): “دين نداريد لا اقل در دنيا آزادمرد باشيد”

  35. ebrahim گفت:

    ta khoda ba mast kist be zede ma

  36. entezar گفت:

    بخدا قسم اشک در پشمانم جاری شد وای بر من وای برمن که نشسته ام وبر خواهر وبرادرم این بلاها را می آروند و هیچ کار
    نمی کنم خدا لعنت شان کند دیگر طاقت ندارم خانم خداوند کمکت کند من هم تا آخرین نفسم در خدمت شما و راهتان هستم
    وای برما وای برما
    بپاخیزید مسلمانان

  37. یک ایرانی گفت:

    همه مطالب دوستان را خواندم منتظر بودم یکی از همین “حکومتی ها” اقلا اگر حق را کمی به جانب خودشان میداند یک کامنتی بگذارد تا ما هم کمی آنها را درک کنیم ! تنها یک کامنت به نظر عجیب می آمد :”مگر به حجاب هم اعتقاد دارین” !!! نمی دانم از سر پرتی و گنگی این حرف زده شده یا … به هر صورت، هم وطن عزیز، حرمت خانه و زن خانه را نگه داشتن ربطی به اعتقاد به حجاب نداره. مادر جنابعالی وقتی میخواسته بره خونه همسایه همینجوری سرشو مینداخته پایین و هرررری میرفته داخل؟ ؟ ؟چه برسه به مردان غریبه و این وضع وارد شدن و بچه کوچک در خانه و …
    این کارها وحشیگری است و برای ایجاد وحشت عمومی انجام میشه من واقعا متاسفم که هیچ مرجع قانونی برای رسیدگی به این فجایع وجود نداره. و امیدوارم این وحشیگری ها آسیب جدی به روح و روان آن دو کودک خرد سال نزده باشد

  38. ناشناس گفت:

    خیلی ناراحت شدم . دعا کردم خدا حق مظلومین رو از ظالمین بگیره انشاله . میگن برای رسیدن به پیروزی باید رنجها تحمل کرد . خدا که این رنجها طولانی نشه انشاله

  39. azade گفت:

    ma perozem

  40. عدالت گفت:

    باعث خجالت اونایی که سر رسیدن به قدرت به ملت رحم نکردن….اقای موسوی میارزید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  41. علی گفت:

    وقتی نامه شما را خواندم تمام اعضای بدنم سرد شد و گیج شدم خدا به حق فاطمه زهرا نسل این نامردان که زن و بچه مردم رحم نمی کنند و دم از اسلام و انسانیت میزنند نابود کن و به روزگار سیاه بکشان انشاء همچنین برخوردی با ناموس این برشرف ها گردد

  42. rokh گفت:

    hame chi az beyn rafte na sharafi mnde na gheyrati motasefam

  43. هادی گفت:

    خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

  44. شرمنده گفت:

    شرمندتم خواهر خدا ریشه این جلادان و سردمداران انها را بکند ابروی شما نزد خدا زنده و جاوید است.

  45. فرهاد گفت:

    به خدا ثناه ميبريم

  46. ایرانی گفت:

    از اینکه نمیتونم کاری در اصلاح این مملکت بکنم احساس پوچی میکنم ..

  47. یاران گفت:

    مردانگی به شیر و شمشیر بودن نیست. مردانگی به شرافت است که حاکمان امروزی ایران زمین از آن بری هستند. خواهرم گریستم برایت با اندوه دل. اینها یزیدان زمانه اند که زینب را برهنه در حضور یزید حاضر کردند چه چشم انتظاری از اینها داری…

  48. asha گفت:

    گریه نکن خواهرم. در خانه ات درختی خواهد رویید و درختهایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت.و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درختها از باد خواهند پرسید:در راه که می آمدی سحر را ندیدی!”

  49. سبز گفت:

    ای خدا کمک

  50. احسان گفت:

    قابل توجه جناب علي مطهري كه بيرون اومدن موي خانوما وشباهت پوشش زمستونيشون با خانوماي غربي
    تمام دغدغشه