سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » آقای دادستان! آیا زنان این سرزمین بر مردان حکومت حلال شده اند؟...
» نامه سرگشاده نرگس محمدی به دادستان تهران

آقای دادستان! آیا زنان این سرزمین بر مردان حکومت حلال شده اند؟

چکیده :بگذارید صادقانه بگویم دیشب وقتی مردان نامحرم ناشناس در مقابل من ایستاده بودند و مرا با سر و روی نامناسب می‌دیدند، احساس کردم در ایران نیستم. احساس کردم سرزمین مادری‌ام به تاراج رفته و من بی‌پناه در سرزمینی غریب و بیگانه‌ام. حال سؤال دارم از شمای مسئول و طلب پاسخ دارم: آیا زنان این سرزمین، بر مردان حکومت حلال شده‌اند؟ آیا ما زنان و مادران دیگر حرمتی در این سرزمین نداریم؟ آیا با وضع ظاهری درون خانه دیدن من ، یک مادر، یک زن 37 ساله در منزل شخصی و در شب هنگام توسط مردان ناشناس و نامحرم هیچ گناهی در پیشگاه خداوند متعال...


احساس می‌کنم دیگر مرگ ما را سزاوار است و بس

در پی بازداشت مجدد تقی رحمانی، نویسنده، پژوهشگر و مشاور مهدی کروبی، همسر وی نرگس محمدی بنا به تشخیص پزشکان معالج و جهت کنترل آثار فشارعصبی مجددی که بر او وارد شده، در بیمارستان بستری شد.

لازم به ذکر است در آغاز موج دستگیری ها در آستانه ٢۵ بهمن، تقی رحمانی، فعال ملی – مذهبی و از مشاوران مهدی کروبی، نیمه شب چهارشنبه، بیستم بهمن ماه، توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.

به گزارش جرس، نرگس محمدی، همسر رحمانی و از فعال حقوق بشری، قبل از رفتن نزد پزشک و سپس بستری شدن در بیمارستان، نامه ای سرگشاده خطاب به دادستان تهران نوشته و با شرح آنچه بر خانواده اش طی یورش نیمه شب ماموران لباس شخصی گذشته، خاطرنشان ساخت “…احساس کردم سرزمین مادری‌ام به تاراج رفته و من بی‌پناه در سرزمینی غریب و بیگانه‌ام… احساس می‌کنم دیگر مرگ ما را سزاوار است و بس.”

به نام خداوندی که رحمت او وسیع و دائم است بر همه بندگان

جناب آقای جعفری دولت آبادی دادستان محترم تهران

با سلام و احترام

اینجانب نرگس محمدی همسر تقی رحمانی این شکوائیه را خدمت حضرتعالی می‌نویسم و درخواست رسیدگی عاجل دارم.

شب گذشته، ساعت 20:30 صدای زنگ منزل به صدا درآمد. سؤال کردم کیستید؟ گفتند با آقای رحمانی کار داریم. سری چرخاندم و تقی را صدا کردم. تقی در منزل نبود. گفتم نیست و آیفون را گذاشتم. من هم مشغول کار فرزندان کوچک 4 ساله‌ام بودم تا آماده خواب شوند. در را باز نکردم و کارهایم را ادامه دادم.

من در وسط هال کنار دو کودکم بودم و با آنها صحبت می‌کردم که ناگهان در حدود 2 متری خود 5-4 مرد با لباس شخصی را دیدم. آنچنان شوکه شده بودم که قادر به حرکت نبودم. زبانم بند آمده بود. من بیمار هستم. و روزی 18 عدد قرص می‌خورم و تحت مراقبت پزشکان مغز و اعصاب و اعصاب و روان و ریه هستم. بیماری دیگری هم دارم که می‌بایست عمل جراحی شوم. دست و پاهایم بر اثر faintی که کردم سست شد و روی پاهایم لغزیدم. در را گرفتم تا زمین نخورم، اما دستانم سست و بی‌جان شد. گفتم شما کی هستید و چرا بدون اجازه وارد خانه شدید. از ترس نمی‌توانستم تکان بخورم. پله‌های خانه ما مستقیم وارد هال می‌شود و آنها در ورودی کوچه را با دیلم شکسته بودند و 2 در ورودی دیگر را باز کرده بودند و بدون حتی یک یا الله یا صدایی آرام و بی‌صدا از پله‌ها بالا آمده بودند و من یک باره با دیدن چهره مردان ناشناس و در حالی که لباس نامناسبی بر تن داشتم و روسری بر سر نداشتم و آماده خواب بودم، زبانم بند آمده بود. در مقابلشان ایستادم و علی و کیانا، بچه‌های مظلوم و بی‌پناهم را به آغوش کشیدم تا نترسند. آنها مرتب از من می‌پرسیدند این ها دزدند؟ بعد از جر و بحث که در منزل من چه می‌کنید و من روسری ندارم، در مقابلم ایستادند و اجازه دادند تا بروم شال بردارم.

به زحمت خودم را روی زمین کشیدم و یک شال از کشوی اتاق برداشتم و در مقابل دیدگان مردان ناشناس بر سر انداختم. نتوانستم مانتو بپوشم و لباس عوض کنم. روی زمین افتاده بودم. تقی واقعا پیش ما نبود و من هم چون مشغول خواباندن بچه‌ها بودم متوجه نشده بودم که تقی برای تنظیم درجه شوفاژ به موتورخانه رفته است.

به هر حال آنها در ورودی حاج خانم (صاحب‌خانه) را نیز شکستند و وارد منزل وی هم شدند. حاج خانم بعدا می‌گفت من روی تخت در اتاق خواب دراز کشیده بودم که دیدم چند مرد بالای سر من هستند. تقی هم در طبقه زیرزمین (2 طبقه پایین‌تر) در موتورخانه مشغول کار بوده که یک مرتبه او را دستگیر کردند.

اما بازداشت تقی رحمانی همچون بازداشت من در 20/3/89 کاملا غیرقانونی بود. هیچگونه حکم ورود به منزل ما و حکم تفتیش آن و یا بازداشت تقی رحمانی در دست مأموران وجود نداشت. هر چه گفتیم این کار شما غیرقانونی است و ما باید به پلیس 110 گزارش دهیم که مردان ناشناس بدون حکم بازداشت به طور غیرقانونی وارد منزل شخصی ما شدند و قصد بردن تقی را دارند، تلفن ما را برداشتند و اجازه زنگ زدن ندادند.

تا ساعت 23 شب منزل ما را دفعه قبل زیر و رو کردند. گفتم من شماره تلفن 8 پزشک معالج خود را در موبایل و دفترچه تلفن دارم ضمن اینکه اینها 6 ماه پیش توسط مأموران اطلاعات بررسی شده، آنها را به من بدهید چون من برای مراجعه به پزشکانم به آنها نیاز دارم. اما آنها اعتنایی نکردند و هر چه دستشان آمد از منزل ما بردند. تقی هم گفت تلفن‌های ضروری نرگس را بدهید.اما ندادند. صبرم را از کف دادم. یکی از مأموران گفت ما شیر هستیم و چون شمشیر. فریاد زدم باشد چون قدرت دارید هر چه می‌خواهید ببرید حتی می‌خواهید لباس‌های ما را هم بکنید و ببرید.

من خدا را شاهد و ناظر و گواه می‌گیرم، علی و کیانا به شدت ترسیده بودند.

دادستان محترم

نمی‌دانم رنجی را که بر من و خانواده‌ام روا می‌دارند چگونه بر قلم جاری سازم. زمانی که 20/3/89 وارد زندان اوین شدم سرحال و سالم بودم اما وقتی از آن در بیرون آمدم، با بیماری نگران‌کننده‌ای دست به گریبان بودم. 6 ماه است که تحت معالجه پزشکان هستم و هنوز من بیمارم و ناتوان. بارها درخواست کردم پاسپورتم را بدهند تا من برای معالجه از ایران بروم و ندادند. من دو کودک 4 ساله دارم. زمانی که مرا بازداشت کردند کیانا را عمل کرده بودم. ناله می‌کرد و ضجه می‌زد و گریه می‌کرد.

3 بار تا پایین پله‌ها مرا بردند و دخترم با صدای لرزان از من خواست تا او را ببوسم و بروم. 3 بار بالا آمدم و او را بوسیدم. نگذاشتم اشکم را ببیند ولی خدا شاهد است که در دل خون می‌گریستم. کیانا را عمل جراحی کرده بودم. شکمش پر از بخیه و زخم بود. همان شب ساعت 8 از بیمارستان به منزل آورده بودم. و باید مراقب بخیه‌ها می‌بودم. دختر کوچک سه سال و نیمه‌ام تب داشت.عمل جراحی سختی شده بود و من 10 شب و روز بیدار بر بالین کوچکش بودم. در زندان آرزو کردم ای کاش مادر نبودم. آیا در این سرزمین مادر بودن گناه است؟ ای وای بر ما!

این صحنه دیشب دوباره برای علی و کیانا، کودکان 4 ساله معصوم من تکرار شد. آن ها تا صبح در خواب هذیان می گفتند. چندین نوبت مأموران با تقی با الفاظ بسیار نامناسب و دور از شأن یک مأمور رسمی حکومت با صدای بلند درگیر شدند و علی و کیانا با چشمان بهت‌زده و نگران به صحنه می‌نگریستند. علی راه می‌رفت و با خودش می‌گفت از خانه من برید بیرون. بابا را اذیت نکنید.

به دلیل شوکی که بر من وارد شده بود و حمله‌های مکرر تا صبح قادر به ایستادن نبودم. 2 بار تشنج شدید کردم. ای کاش مرده بودم و دیشب را ندیده بودم.

بگذارید صادقانه بگویم دیشب وقتی مردان نامحرم ناشناس در مقابل من ایستاده بودند و مرا با سر و روی نامناسب می‌دیدند، احساس کردم در ایران نیستم. احساس کردم سرزمین مادری‌ام به تاراج رفته و من بی‌پناه در سرزمینی غریب و بیگانه‌ام. حال سؤال دارم از شمای مسئول و طلب پاسخ دارم:

آیا زنان این سرزمین، بر مردان حکومت حلال شده‌اند؟ آیا ما زنان و مادران دیگر حرمتی در این سرزمین نداریم؟ آیا با وضع ظاهری درون خانه دیدن من ، یک مادر، یک زن 37 ساله در منزل شخصی و در شب هنگام توسط مردان ناشناس و نامحرم هیچ گناهی در پیشگاه خداوند متعال نیست؟

آیا ترسیدن کودکان بی‌پناه من، زیر و رو شدن اسباب منزلم در مقابل چشمان کودکانم نه یک بار بلکه به فاصله شش ماه یک بار، موجب آزار فرزندان کوچک من نیست؟ من چگونه روان آن دو معصوم بی‌گناه را از بردن مادر، از بردن پدر و از خاطرات تلخ پاک کنم؟ خدایا دنیای کودکانه‌شان چه با خشم و بی‌رحمی مکدر شده است. علی و کیانا، مرتب با مردان ناشناس صحبت می‌کردند و با دست‌های کوچک‌شان به آنها اشاره می‌کردند که اینها وسایل ما را می‌برند. مامان آنها دزد هستند؟ بابای من را نبرید، آقا!؟ بابا نرو، مامان من بابا را می‌خواهم…

پس از بردن تقی کیانا روی موزائیک‌ها دراز کشید و با صدای بلند گریه سر داد و پدرش را می‌خواست.من مثل یک مرده و بی‌جان نقش بر روی زمین ققط او را می‌نگریستم. دختر چهار ساله‌ام را. می‌خواهم بگویم من یک انسانم، یک همسرم، یک مادرم وتکرار این همه درد و رنج دیگر در خیالم هم نمی‌گنجد.

تقی رحمانی 15 سال از عمر خود را در زندان‌های جمهوری اسلامی ایران گذرانده به جرم آزادی بیان. و این هم سهمی دیگر. من هم 1/12/89 دادگاهی خواهم شد به جرم مدافع حقوق بشر بودن و علی و کیانای کوچک و معصومم را به خدا خواهم سپرد.

بازداشت‌کنندگان خود را ابتدا از نیروی انتظامی و سپس از وزارت اطلاعات معرفی کردند و بعد ساعت 24 و30 دقیقه بعد از نصف شب از وزارت اطلاعات بازجویان بنده زنگ زدند و گفتند تقی را ما نگرفتیم. و من در هول و هراسم از این بردن تقی که نمی‌دانم چه کسانی بردند و چرا بردند. اتهامش چه بود و چرا این گونه با ما رفتار کردند. در هراسم از شکسته شدن درهای منزلم. از ورود غیرقانونی افراد ناشناس. از احساس ناامن بودن حتی در منزلم.

احساس تحقیری که از آنچه بر من دیشب گذشت، در تمام وجودم رخنه کرده، از هراس آینده علی و کیانا، از سنگدلی کسانی که باید حافظان امنیت خانواده من باشند، اما رنج و ستم و دل‌شکستگی بر من روا می‌دارند. ای خدای من ای کاش قدری با ما مهربان‌تر بودند. آیا این خواسته زیادی است؟ به خدا پناه می‌برم. این نامه را در حالی برای حضرتعالی می‌نویسم که علی و کیانا خوابندو من عازم بیمارستان و دکتر. از شما می‌خواهم تا به شکواییه من رسیدگی فرمایید. شکایت از ورود غیرقانونی مردان ناشناس، بازداشت همسرم بدون حکم بازداشت. تفتیش منزلم بدون حکم تفتیش، ورود غیرقانونی مأموران به حریم شخصی خانواده‌ام شب هنگام، اذیت و آزار روانی کودکانم، تشدید بیماری‌ام.

از یک دادستان در حکومت اسلامی خواسته‌ای مصرانه دارم ، شکایت از مردانی که مرا سر برهنه و با لباس نامناسب و در حالی می نگریستندکه بر اثر بیماری‌ام بر زمین افتاده بودم. من یک زن ایرانی و یک مسلمانم. وبه خدا سوگند اگر از هر تجاوزو قانون شکنی بگذرم از تحقیری که در منزلم شدم نخواهم گذشت.

احساس می‌کنم دیگر مرگ ما را سزاوار است و بس.

در انتظار پاسخ آن مقام محترم قضایی چشم به راهم و تقاضای ملاقات فوری دارم.

با احترام- نرگس محمدی/ 21/11/89

گفتنی است به گزارش خبرنگار جرس، در جریان بازداشت تقی رحمانی، شش نفر مامور لباس شخصی با یورش به خانه این فعال شناخته شده ملی مذهبی ، بدون هیچگونه توضیحی وی را بازداشت كردند.

ماموران از ساعت 9 تا 11 شب و مقابل چشمان علی و كیانا دو كودك خردسال تقی رحمانی و همسر بیمارش نرگس محمدی ، به تفتیش منزل این فعال سیاسی پرداختند و در ساعت 11 شب وی را همراه دستنوشته ها ، كتب و كامپیوتر شخصی به مكان نامعلومی منتقل كردند.

ماموران لباس شخصی هیچگونه حكم بازداشتی همراه نداشتند و در مورد علت بازداشت رحمانی هیچ توضیحی ندادند.

آنها حتی از ارائه هرگونه كارت شناسایی و توضیح كه از سوی چه ارگانی دستور بازداشت رحمانی را دارند، خودداری كردند و در پی بازداشت مجدد وی، حال نرگس محمدی همسر وی به شدت بد شده است و دچار حمله عصبی و فلج عضلانی شده است.

نرگس محمدی نایب رئیس كانون مدافعان حقوق بشر از سال گذشته و به علت فشار های ناشی از بازداشتش دچار بیماری عصبی شده است كه منجر به فلج عضلانی مقطعی در وی می شود.


257 پاسخ به “آقای دادستان! آیا زنان این سرزمین بر مردان حکومت حلال شده اند؟”

  1. من گفت:

    طاقت بیار رفیق… داریم میرسیم

  2. وحید گفت:

    در 25بهمن با شرکت در راهپیمایی جواب این بی احترامی خواهیم داد

  3. همراه سبز گفت:

    اين نامرداني که بدون اجازه وارد خانه يک زن مسلمان مي شوند از بس لقمه حرا م خورده اند نه وجدان دارند نه دين نه شرافت ونه انسانيت
    اينها حيوان هاي انسان نمايي هستند که روح خود را به شيطان فروخته اند و خدا از انان بيزار است و جايگاهشان دوزخ است و اتش جهنم

  4. ناشناس گفت:

    به امید ازادی

  5. مریم گفت:

    تبریک به ولی امر مسلمین جهان!
    و از خدا می خواهم به این خواهر بزرگوار صبر عنایت کند.
    خواهر دو شهید جنگ تحمیلی

  6. مهدی-دانشگاه علم و صنعت گفت:

    قبل از خواندن این درد نامه شک داشتم که 25 ام برم یا نه . چون از کشته شدن میترسیدم ولی حالا تصمیمو گرفتم میرم حتی اگه در خون خود بغلتم. از خدا خواستم یا میرم سالم بر میگردم یا کشته بشم. نمیخوام دستگیر بشم که به خونوادم اینجوری ظلم بشه.

  7. keshavarz گفت:

    آقای دادستان !
    طبق فرمایش امام علی علیه السلام، شما باید از شنیدن چنین خبری بمیرید ، نگران نباشید ،ما به فرموده ی آن انسان عادل ، شما را ملامت نخواهیم کرد .

  8. وحید گفت:

    هیهات من الذله ، خانم محمدی زندگی پیر مجاهد آیت الله منتظری ( ره ) در این لجظات همیشه برایم آرامش بخش بوده است و اینکه همیشه به صبر و استقامت دعوتمان می کرد ، از خدا برای هم شما و هم آقای رحمانی عزیز و هم کودکان عزیزتان صبر و استقامتی افزون می طلبم

  9. ناشناس گفت:

    فغان از سرزمین اشغال شده ام. به راستی این وحوش ایرانیند؟

    پایدار بمانی عزیز! بهار خواهد آمد ، و از سیم خاردار هم خواهد گذشت…

  10. ناشناس گفت:

    andaki SABR sahar nazdik ast

  11. علی گفت:

    خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه خود بخواهند

  12. ایرانی گفت:

    آفرین بر تو ای مادر ایران زمین- ننگ بر ما گر بمانیم درحریم –

  13. فرمانده سپاه گفت:

    چی بگم به خدا دارم از خجالت میمرم شرم داره می خواهد نشان بدم چه کاری با خواهرن ومادران این سرزمین کر دید تجاوز کردید خفه کردید یا حسین میر حسین

  14. mohsen گفت:

    خواهر عزیزم مرگ بر این بی صفتان که حریم زندگی دیگران برای انها هیچ مفهمی ندارد.من 25 بغض تورا فریاد خواهم کرد باشد که اندکی از زجر تو بکاهد

  15. ناشناس گفت:

    بخدا که خجالت کشیدم وشرمسار شدم اگه اغراق نباشه به اندازه تو تحقیر شدم
    ولی بدون که تنها نیستی ، بزرگوار واقعی توئی . براستی باطل رفتنی است .

  16. مر جان گفت:

    اگر کمی همیت و غیرت برای ما و مردان ما مانده باشد باید همگی بمیریم از شرم وای برما که چه بی خبر نشسته ایم و مملکتمان به تاراج رفت دینمان به تاراج رفت وناموس شرفمان نیز به یغما برده شد .این آزادگی ای بود که امام حسین (ع) به ما آموخت ؟که بنشینیم و فقط تماشاگر باشیم؟
    خواهر یک شهیدویک آزاده

  17. تبسم گفت:

    از خودمان باید خجالت بکشیم احمقانه اجازه می دهیم که این فجایع به کرات در ایرانمان اتفاق بیافتد. کاری باید کرد راهی باید یافت برای کودکانمان

  18. معلم گفت:

    الحق که روی یزید رااین قوم بی دین سفید کردند.کجاست ولی فقیه .اف بر حکومت دینی.

  19. ناشناس گفت:

    صد رحمت به ساواک حداقل انها به نام اسلام جنایت نمی کردند ولی اینها به نام اسلام وامام زمان به زور وارد حریم خصوصی مردم میشوند و اینچنین در حق انها و ناموس شان ضلم میکنند .خواهرم بخدا از مرد بودن خودم بیزارم که یک عده مردان نامرد اینگونه به شما ضلم کردند.بخداقسم ضلم هرگز بر زمین نخواهد ماند واینها هم به سزای اعمال خود خواهند رسید.

  20. رضا گفت:

    خواهر خوبم – حکومت به کفر ميماند ولي به ظلم خير

  21. پروزی نزدیک است گفت:

    نمی دانم دادستان و دیگرانی که دست به اینگونه اعمال شنیع میزنند این مطالب را می خوانند یا نه
    به هر حال شاید حتی اگر بخوانند و تاثیری در آنها نداشته باشند الحمد الله به کیفری که قران کریم فرموده از هیمن الان دچار شده اند
    لا يبصرون صم بكم عمى فهم لا يرجعون.
    شاید این بیچارگان خودشان نمی دانند و همانطور که شاه و عواملش به کشتار و شکنجه مرد و زن و کودک بیگناه با ادعای اینکه برای حفظ ایران است ادامه دادندتا اینکه با آن وضیعت فرار کردند و در دادگاه های مردمی روی سیاه شدند حتی چوب خدا ( آه مردم ظلم دیده) در غربت هم آنان را رها نکرده و دختر و پسر شاه خودکشی می کنند و …. بالاخره ما به عدالت خدا اعتقاد راسخ داریم غیر ممکن است این آه و ناله های مظلومان که در کائنات بصورت بک انرژی در چرخش است روزی به نحوی گریبان یکایک اینان را نگیرد. و این از قوانین الهی است بدون هیچ برو برگردی.
    در ظهر عاشورا نیز یزیدیان چنین سرخوش به خیمه های زنان و کودکان بیگناه حمله میکردند و بدبختان فکر میکردند که به امیرالمومنین خود خدمت میکنند و حتما کلید بهشت را به آنه خواهند داد. غافل از اینکه بعداز 1400 سال لعن و نفرین زیارت عاشورا نثارشان است. و چه افسوس که هم اکنون نیز تعدادی زیارت عاشورا میخوانند و دست به این جنایات میزنند.
    ان شاءالله که همچون صدام و شاه و فرعونیان و یزیدیان پس از خرد شدن کاخ پوشالی شان به جهنم بروند تا این مرحمی باشد بر دل مظلومان نظاره گر.

  22. مر جان گفت:

    اگر کمی همیت و غیرت برای ما و مردان ما مانده باشد باید همگی بمیریم از شرم وای برما که چه بی خبر نشسته ایم و مملکتمان به تاراج رفت دینمان به تاراج رفت وناموس و شرفمان نیز به یغما برده شد .این آزادگی ای بود که امام حسین (ع) به ما آموخت ؟که بنشینیم و فقط تماشاگر باشیم؟
    خواهر یک شهیدویک آزاده

  23. سبز گفت:

    واگذار کن به خدا
    که خدا بهترین اتقام گیرنده است
    ما هم 25 بهمن میایم تا بزنیم تو گوش این ظلم وستم

  24. محمود گفت:

    من از طرف این حکومت از شما عذر می خواهم . واقعن از این همه وقاهت شرمنده ام . بخدا اشک می ریزم از این همه ظلم . اما خداوند داد مظلوم را می ستاند . به امید انروز.

  25. ناشناس گفت:

    نرگس خانم خودت رواحمق ندان به شمابعنوان زنانی نگاه میکنندکه درصدراسلام شوهرانشان درمقابله بااعراب وحشی کشته شده بودند

  26. ناشناس گفت:

    hame ma montazere tozihe dadsetan hastim

    bisharmi ta koja

    ensaniat kojas

    aghaye dadsetan shoma daghighan vazifaton chie

  27. نرگس گفت:

    ظلم عاقبت ندارد …

    همسر شهید

  28. خون خون خون گريه كنيم. گفت:

    متاسفانه ما از يك مشكل مهم شايد كه غافليم نميدانم. و آن عملي كردن فيلترينگ شديد سايت هاي مختلف است كه به واسطه تقسيم تفكر غيرخودي و خودي بر بعضي از نامديران جامعه از بدو پيروزي انقلاب وجود داشته و اكنون و با كودتاي انتخاباتي وقيح تر و در حاكميت ذي نفوذتر شده است. لذا اين اخبار اصولا به مردم نمي رسد مگر چند درصد مردم امكان دسترسي به اطلاعاتي نظير اين را دارند واقعا بايد براي اين ملت بعد از 30 سال انقلاب خون گريست كه كساني مانند سركار خانم نسرين محمدي كه جز انتشار حقايق مربوط به حقوق انسان هاي دربند و ظلم وستم وارد بر آن ها اطلاع رساني نمي كند، اين چنين تحت شكنجه هاي روحي قرار بگيد. واقعاد خون گريه كنيد.

  29. خون خون خون گريه كنيم. گفت:

    متاسفانه ما از يك مشكل مهم شايد كه غافليم نميدانم. و آن عملي كردن فيلترينگ شديد سايت هاي مختلف است كه به واسطه تقسيم تفكر غيرخودي و خودي بر بعضي از نامديران جامعه از بدو پيروزي انقلاب وجود داشته و اكنون و با كودتاي انتخاباتي وقيح تر و در حاكميت ذي نفوذتر شده است. لذا اين اخبار اصولا به مردم نمي رسد مگر چند درصد مردم امكان دسترسي به اطلاعاتي نظير اين را دارند واقعا بايد براي اين ملت بعد از 30 سال انقلاب خون گريست كه كساني مانند سركار خانم نرگس محمدي كه جز انتشار حقايق مربوط به حقوق انسان هاي دربند و ظلم وستم وارد بر آن ها اطلاع رساني نمي كند، اين چنين تحت شكنجه هاي روحي قرار بگيد. واقعاد خون گريه كنيد.

  30. حسن گفت:

    خدایا چگونه می توان این ظلم ها ووحشی گری را تحمل کرد. چرا غیرت مردم ما از انها رخت بربسته؟
    بپا خیزید ای دلاوران ایران زمین.

  31. khosrow گفت:

    25 25 25 25 25 25

  32. ناشناس گفت:

    marg bar dictator
    Taghat biar refigh

  33. ناشناس گفت:

    آه دل مظلوم به سوهان ماند
    خود گر نبرد برنده را تیز کند

  34. اکبر گفت:

    فقط متاسفم برات … همین…
    انسانی که خودش ناموس و شرف داشته باشد می فهمد درد این خانم و خانواده اش را.
    به خداوندی خدا قسم که بد می بینید … صبر کنید. دریغ از یک ذره شرافت در وجود نیروهای امنیتی و مزدورانی مثل تو.

  35. ناشناس گفت:

    به نام خدا بنده یکی از مردهای ایران زمین هستم به خدا سوگند وقتی داشتم این نوشته ها را مخوندم اشک می ریختم میدونید که یک مرد خیلی سنگدل است ولی برای اولین بار بجای گریستن بر امام حسین براین اتفاق ناگوار زار زار گریستم خانواده همسرم بسیجی هستند به خدا چشمانشان را بر واقعیت بسته اند نمی دونند امام حسین هم ازاده بود وازاده شهید شد به امید روزی بهتر برای تمام ایرانیان ازاده

  36. ناشناس گفت:

    صد در صد باید این نامه در ویژه نامه کلمه منتشر بشه.
    بسیار تاثیر گذار است.

  37. رزمنده دفاع مقدس به محمد گفت:

    بنام خدای خمینی(س)
    برادر گرامی! جنگ جهاد اصغر بود و پشت جبهه جهاد اکبر است، میبینی بعض این برادران مثلا عمری جنگیده چه بر سر مردم میآوردند!!ولی انشاء الله به فضل پرودگار، دست انتقام خدا از آستین خلق بیرون خواهد آمد و میشود که باید! مگر روزگار به رژیم تا بن دندان شاه رحم کرد که به اینان رحم کند؟ آن هم کسانی که در سبعویت همچون شاه و در سیاست دروغ بمراتب کثیفتر از شاه هستند چرا کاملا دین ابزار هستند و باید گفت در این زمان، اسلام معاویه در برابر اینان بوافع روسفید شد!! اللهم الرزقنا شهاده فی سبلیک! آمین

  38. سینا سبز گفت:

    مگر سال 57 است یا 56! گفتید خواهر بزرگوارم ولی میگفتیئ که مامورین ساواک بودند ! امسال و پس از 32 سال هنوز ساواک داریم ؟؟؟

  39. ايمان گفت:

    اينم از حکومت علي عدل علي
    براي اون کسانه متاسفم که گول اين حکومت مردم فريب رو ميخورند
    که لباس دين بر تن کرده ولي از همه بي دين تر هستن.
    يه روز معاويه به عمروعاص گفت که من از بيداري مردم ميترسم و
    ميترسم که مردم آگاه بشن. عمروعاص به معاويه گفت نگران نباش
    من الان کاري ميکنم که اين ها رو گول بزنم. رفت منبر و گفت:آي مردم
    ميدونستيد پيامبر گفته که کسه که زبانش رو تا حد بينيش بالا ببره بهشت بر او واجب
    ميشه؟ عمروعاص ديد که علاوه بر مردم معاويه هم دست به اين کار زد و زبانش رو
    بالا آورد.عمروعاص گفت معاويه تو چرا اين کا رو ميکني اونم گفت گول حرفت رو خوردم.
    ببينيد با دين چطور ميشه مردم رو فريب داد.

  40. نصر من الله گفت:

    آقای دادستان ” داد می ستانه” ولی فقط فریاد جلادان تاریخ رو می شنوه که از دست مردم ظلم دیده عاصی شدند. ولی خب واقعا انتظار دارید اون هم “حر ریاحی” بشه؟ خدا کنه ما که بخیل نیستیم. البته اگر هنوز برایش وجدانی مانده باشد

  41. Vay bar Ma گفت:

    Kanomeh Mohammadi Doroud bar shoma
    Man be onvaneh yek mosalman va beonvaneh yak bashar ke khastareh azadeyeh tamameh zendanyhayeh azadikhaheh Iran hastam be shoam va hamsaretan dooroodeh faravan miferestam va salamtiyeh shoma ra az khodavandeh mottaal khastaram
    Beommideh roozi keh Mellateh mosalman va azadikhaheh Iran be hadafeh khod resideh va be zendegieh azadi ke hagheh har basharist beresand
    Khodayeh Bozorg Hafezeh Shoma va khanevadeyeh mohtarametan Bashad
    Zendehbad Iran va Melateh Azadikhahash

  42. محلوج گفت:

    خدایا صبرت تا به کی ؟
    ریشه ظلمرو دربیار

  43. ناشناس گفت:

    vay ba ma

  44. ناشناس گفت:

    منکه گریم گرفت و میدونمم همش راسته!18 تیر 6.7سال پیش رو هیچوفت از یاد نمیبرم که چطوری از نوزگیر خونمون مامورا ریختن تو خونه…وای خدا

  45. سید نبی-مشهد گفت:

    مرگ بر ظالم

  46. پزشک سبز گفت:

    با فریاد الله و اکبر یکشنبه شب این شیر ها مانند موش خواهند لرزید

  47. میرحسین،کاوه دوران گفت:

    من فقط گریه کردم ول مطمئن باشید پایان ظلم نزدیک است.فقط یه همتی میخواد مثل این اعراب که بلند شدن و تا آخر ایستادند

  48. گرگانی سبز گفت:

    ای خدا دین رسول تو را به مسلخ بردند .کرامت انسانی را به مسلخ بردند.اه از این همه ظلم.

  49. ناشناس گفت:

    ظلم ميشكند

  50. Ezrail گفت:

    یعنی از بس من ناراحتم به ذهنم هیچی نمیاد چی بنویسم
    اما بدانید ما دوستدار شما فداعیانییم