آقای دادستان! آیا زنان این سرزمین بر مردان حکومت حلال شده اند؟
چکیده :بگذارید صادقانه بگویم دیشب وقتی مردان نامحرم ناشناس در مقابل من ایستاده بودند و مرا با سر و روی نامناسب میدیدند، احساس کردم در ایران نیستم. احساس کردم سرزمین مادریام به تاراج رفته و من بیپناه در سرزمینی غریب و بیگانهام. حال سؤال دارم از شمای مسئول و طلب پاسخ دارم: آیا زنان این سرزمین، بر مردان حکومت حلال شدهاند؟ آیا ما زنان و مادران دیگر حرمتی در این سرزمین نداریم؟ آیا با وضع ظاهری درون خانه دیدن من ، یک مادر، یک زن 37 ساله در منزل شخصی و در شب هنگام توسط مردان ناشناس و نامحرم هیچ گناهی در پیشگاه خداوند متعال...
احساس میکنم دیگر مرگ ما را سزاوار است و بس
در پی بازداشت مجدد تقی رحمانی، نویسنده، پژوهشگر و مشاور مهدی کروبی، همسر وی نرگس محمدی بنا به تشخیص پزشکان معالج و جهت کنترل آثار فشارعصبی مجددی که بر او وارد شده، در بیمارستان بستری شد.
لازم به ذکر است در آغاز موج دستگیری ها در آستانه ٢۵ بهمن، تقی رحمانی، فعال ملی – مذهبی و از مشاوران مهدی کروبی، نیمه شب چهارشنبه، بیستم بهمن ماه، توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.
به گزارش جرس، نرگس محمدی، همسر رحمانی و از فعال حقوق بشری، قبل از رفتن نزد پزشک و سپس بستری شدن در بیمارستان، نامه ای سرگشاده خطاب به دادستان تهران نوشته و با شرح آنچه بر خانواده اش طی یورش نیمه شب ماموران لباس شخصی گذشته، خاطرنشان ساخت “…احساس کردم سرزمین مادریام به تاراج رفته و من بیپناه در سرزمینی غریب و بیگانهام… احساس میکنم دیگر مرگ ما را سزاوار است و بس.”
به نام خداوندی که رحمت او وسیع و دائم است بر همه بندگان
جناب آقای جعفری دولت آبادی دادستان محترم تهران
با سلام و احترام
اینجانب نرگس محمدی همسر تقی رحمانی این شکوائیه را خدمت حضرتعالی مینویسم و درخواست رسیدگی عاجل دارم.
شب گذشته، ساعت 20:30 صدای زنگ منزل به صدا درآمد. سؤال کردم کیستید؟ گفتند با آقای رحمانی کار داریم. سری چرخاندم و تقی را صدا کردم. تقی در منزل نبود. گفتم نیست و آیفون را گذاشتم. من هم مشغول کار فرزندان کوچک 4 سالهام بودم تا آماده خواب شوند. در را باز نکردم و کارهایم را ادامه دادم.
من در وسط هال کنار دو کودکم بودم و با آنها صحبت میکردم که ناگهان در حدود 2 متری خود 5-4 مرد با لباس شخصی را دیدم. آنچنان شوکه شده بودم که قادر به حرکت نبودم. زبانم بند آمده بود. من بیمار هستم. و روزی 18 عدد قرص میخورم و تحت مراقبت پزشکان مغز و اعصاب و اعصاب و روان و ریه هستم. بیماری دیگری هم دارم که میبایست عمل جراحی شوم. دست و پاهایم بر اثر faintی که کردم سست شد و روی پاهایم لغزیدم. در را گرفتم تا زمین نخورم، اما دستانم سست و بیجان شد. گفتم شما کی هستید و چرا بدون اجازه وارد خانه شدید. از ترس نمیتوانستم تکان بخورم. پلههای خانه ما مستقیم وارد هال میشود و آنها در ورودی کوچه را با دیلم شکسته بودند و 2 در ورودی دیگر را باز کرده بودند و بدون حتی یک یا الله یا صدایی آرام و بیصدا از پلهها بالا آمده بودند و من یک باره با دیدن چهره مردان ناشناس و در حالی که لباس نامناسبی بر تن داشتم و روسری بر سر نداشتم و آماده خواب بودم، زبانم بند آمده بود. در مقابلشان ایستادم و علی و کیانا، بچههای مظلوم و بیپناهم را به آغوش کشیدم تا نترسند. آنها مرتب از من میپرسیدند این ها دزدند؟ بعد از جر و بحث که در منزل من چه میکنید و من روسری ندارم، در مقابلم ایستادند و اجازه دادند تا بروم شال بردارم.
به زحمت خودم را روی زمین کشیدم و یک شال از کشوی اتاق برداشتم و در مقابل دیدگان مردان ناشناس بر سر انداختم. نتوانستم مانتو بپوشم و لباس عوض کنم. روی زمین افتاده بودم. تقی واقعا پیش ما نبود و من هم چون مشغول خواباندن بچهها بودم متوجه نشده بودم که تقی برای تنظیم درجه شوفاژ به موتورخانه رفته است.
به هر حال آنها در ورودی حاج خانم (صاحبخانه) را نیز شکستند و وارد منزل وی هم شدند. حاج خانم بعدا میگفت من روی تخت در اتاق خواب دراز کشیده بودم که دیدم چند مرد بالای سر من هستند. تقی هم در طبقه زیرزمین (2 طبقه پایینتر) در موتورخانه مشغول کار بوده که یک مرتبه او را دستگیر کردند.
اما بازداشت تقی رحمانی همچون بازداشت من در 20/3/89 کاملا غیرقانونی بود. هیچگونه حکم ورود به منزل ما و حکم تفتیش آن و یا بازداشت تقی رحمانی در دست مأموران وجود نداشت. هر چه گفتیم این کار شما غیرقانونی است و ما باید به پلیس 110 گزارش دهیم که مردان ناشناس بدون حکم بازداشت به طور غیرقانونی وارد منزل شخصی ما شدند و قصد بردن تقی را دارند، تلفن ما را برداشتند و اجازه زنگ زدن ندادند.
تا ساعت 23 شب منزل ما را دفعه قبل زیر و رو کردند. گفتم من شماره تلفن 8 پزشک معالج خود را در موبایل و دفترچه تلفن دارم ضمن اینکه اینها 6 ماه پیش توسط مأموران اطلاعات بررسی شده، آنها را به من بدهید چون من برای مراجعه به پزشکانم به آنها نیاز دارم. اما آنها اعتنایی نکردند و هر چه دستشان آمد از منزل ما بردند. تقی هم گفت تلفنهای ضروری نرگس را بدهید.اما ندادند. صبرم را از کف دادم. یکی از مأموران گفت ما شیر هستیم و چون شمشیر. فریاد زدم باشد چون قدرت دارید هر چه میخواهید ببرید حتی میخواهید لباسهای ما را هم بکنید و ببرید.
من خدا را شاهد و ناظر و گواه میگیرم، علی و کیانا به شدت ترسیده بودند.
دادستان محترم
نمیدانم رنجی را که بر من و خانوادهام روا میدارند چگونه بر قلم جاری سازم. زمانی که 20/3/89 وارد زندان اوین شدم سرحال و سالم بودم اما وقتی از آن در بیرون آمدم، با بیماری نگرانکنندهای دست به گریبان بودم. 6 ماه است که تحت معالجه پزشکان هستم و هنوز من بیمارم و ناتوان. بارها درخواست کردم پاسپورتم را بدهند تا من برای معالجه از ایران بروم و ندادند. من دو کودک 4 ساله دارم. زمانی که مرا بازداشت کردند کیانا را عمل کرده بودم. ناله میکرد و ضجه میزد و گریه میکرد.
3 بار تا پایین پلهها مرا بردند و دخترم با صدای لرزان از من خواست تا او را ببوسم و بروم. 3 بار بالا آمدم و او را بوسیدم. نگذاشتم اشکم را ببیند ولی خدا شاهد است که در دل خون میگریستم. کیانا را عمل جراحی کرده بودم. شکمش پر از بخیه و زخم بود. همان شب ساعت 8 از بیمارستان به منزل آورده بودم. و باید مراقب بخیهها میبودم. دختر کوچک سه سال و نیمهام تب داشت.عمل جراحی سختی شده بود و من 10 شب و روز بیدار بر بالین کوچکش بودم. در زندان آرزو کردم ای کاش مادر نبودم. آیا در این سرزمین مادر بودن گناه است؟ ای وای بر ما!
این صحنه دیشب دوباره برای علی و کیانا، کودکان 4 ساله معصوم من تکرار شد. آن ها تا صبح در خواب هذیان می گفتند. چندین نوبت مأموران با تقی با الفاظ بسیار نامناسب و دور از شأن یک مأمور رسمی حکومت با صدای بلند درگیر شدند و علی و کیانا با چشمان بهتزده و نگران به صحنه مینگریستند. علی راه میرفت و با خودش میگفت از خانه من برید بیرون. بابا را اذیت نکنید.
به دلیل شوکی که بر من وارد شده بود و حملههای مکرر تا صبح قادر به ایستادن نبودم. 2 بار تشنج شدید کردم. ای کاش مرده بودم و دیشب را ندیده بودم.
بگذارید صادقانه بگویم دیشب وقتی مردان نامحرم ناشناس در مقابل من ایستاده بودند و مرا با سر و روی نامناسب میدیدند، احساس کردم در ایران نیستم. احساس کردم سرزمین مادریام به تاراج رفته و من بیپناه در سرزمینی غریب و بیگانهام. حال سؤال دارم از شمای مسئول و طلب پاسخ دارم:
آیا زنان این سرزمین، بر مردان حکومت حلال شدهاند؟ آیا ما زنان و مادران دیگر حرمتی در این سرزمین نداریم؟ آیا با وضع ظاهری درون خانه دیدن من ، یک مادر، یک زن 37 ساله در منزل شخصی و در شب هنگام توسط مردان ناشناس و نامحرم هیچ گناهی در پیشگاه خداوند متعال نیست؟
آیا ترسیدن کودکان بیپناه من، زیر و رو شدن اسباب منزلم در مقابل چشمان کودکانم نه یک بار بلکه به فاصله شش ماه یک بار، موجب آزار فرزندان کوچک من نیست؟ من چگونه روان آن دو معصوم بیگناه را از بردن مادر، از بردن پدر و از خاطرات تلخ پاک کنم؟ خدایا دنیای کودکانهشان چه با خشم و بیرحمی مکدر شده است. علی و کیانا، مرتب با مردان ناشناس صحبت میکردند و با دستهای کوچکشان به آنها اشاره میکردند که اینها وسایل ما را میبرند. مامان آنها دزد هستند؟ بابای من را نبرید، آقا!؟ بابا نرو، مامان من بابا را میخواهم…
پس از بردن تقی کیانا روی موزائیکها دراز کشید و با صدای بلند گریه سر داد و پدرش را میخواست.من مثل یک مرده و بیجان نقش بر روی زمین ققط او را مینگریستم. دختر چهار سالهام را. میخواهم بگویم من یک انسانم، یک همسرم، یک مادرم وتکرار این همه درد و رنج دیگر در خیالم هم نمیگنجد.
تقی رحمانی 15 سال از عمر خود را در زندانهای جمهوری اسلامی ایران گذرانده به جرم آزادی بیان. و این هم سهمی دیگر. من هم 1/12/89 دادگاهی خواهم شد به جرم مدافع حقوق بشر بودن و علی و کیانای کوچک و معصومم را به خدا خواهم سپرد.
بازداشتکنندگان خود را ابتدا از نیروی انتظامی و سپس از وزارت اطلاعات معرفی کردند و بعد ساعت 24 و30 دقیقه بعد از نصف شب از وزارت اطلاعات بازجویان بنده زنگ زدند و گفتند تقی را ما نگرفتیم. و من در هول و هراسم از این بردن تقی که نمیدانم چه کسانی بردند و چرا بردند. اتهامش چه بود و چرا این گونه با ما رفتار کردند. در هراسم از شکسته شدن درهای منزلم. از ورود غیرقانونی افراد ناشناس. از احساس ناامن بودن حتی در منزلم.
احساس تحقیری که از آنچه بر من دیشب گذشت، در تمام وجودم رخنه کرده، از هراس آینده علی و کیانا، از سنگدلی کسانی که باید حافظان امنیت خانواده من باشند، اما رنج و ستم و دلشکستگی بر من روا میدارند. ای خدای من ای کاش قدری با ما مهربانتر بودند. آیا این خواسته زیادی است؟ به خدا پناه میبرم. این نامه را در حالی برای حضرتعالی مینویسم که علی و کیانا خوابندو من عازم بیمارستان و دکتر. از شما میخواهم تا به شکواییه من رسیدگی فرمایید. شکایت از ورود غیرقانونی مردان ناشناس، بازداشت همسرم بدون حکم بازداشت. تفتیش منزلم بدون حکم تفتیش، ورود غیرقانونی مأموران به حریم شخصی خانوادهام شب هنگام، اذیت و آزار روانی کودکانم، تشدید بیماریام.
از یک دادستان در حکومت اسلامی خواستهای مصرانه دارم ، شکایت از مردانی که مرا سر برهنه و با لباس نامناسب و در حالی می نگریستندکه بر اثر بیماریام بر زمین افتاده بودم. من یک زن ایرانی و یک مسلمانم. وبه خدا سوگند اگر از هر تجاوزو قانون شکنی بگذرم از تحقیری که در منزلم شدم نخواهم گذشت.
احساس میکنم دیگر مرگ ما را سزاوار است و بس.
در انتظار پاسخ آن مقام محترم قضایی چشم به راهم و تقاضای ملاقات فوری دارم.
با احترام- نرگس محمدی/ 21/11/89
گفتنی است به گزارش خبرنگار جرس، در جریان بازداشت تقی رحمانی، شش نفر مامور لباس شخصی با یورش به خانه این فعال شناخته شده ملی مذهبی ، بدون هیچگونه توضیحی وی را بازداشت كردند.
ماموران از ساعت 9 تا 11 شب و مقابل چشمان علی و كیانا دو كودك خردسال تقی رحمانی و همسر بیمارش نرگس محمدی ، به تفتیش منزل این فعال سیاسی پرداختند و در ساعت 11 شب وی را همراه دستنوشته ها ، كتب و كامپیوتر شخصی به مكان نامعلومی منتقل كردند.
ماموران لباس شخصی هیچگونه حكم بازداشتی همراه نداشتند و در مورد علت بازداشت رحمانی هیچ توضیحی ندادند.
آنها حتی از ارائه هرگونه كارت شناسایی و توضیح كه از سوی چه ارگانی دستور بازداشت رحمانی را دارند، خودداری كردند و در پی بازداشت مجدد وی، حال نرگس محمدی همسر وی به شدت بد شده است و دچار حمله عصبی و فلج عضلانی شده است.
نرگس محمدی نایب رئیس كانون مدافعان حقوق بشر از سال گذشته و به علت فشار های ناشی از بازداشتش دچار بیماری عصبی شده است كه منجر به فلج عضلانی مقطعی در وی می شود.














گریه کردم
خیلی وقت بود گریه نکرده بودم
اما وقتی به یاد چهره معصوم فرزندان عزیز آقای رحمانی و خانم محمدی افتادم به راستی نتوانستم جلوی اشکهایم را بگیرم. لحظه ای این نامه سراسر درد را خواندم که احمدی نژاد در حال سخنرانی در 22 بهمن بود و مشغول سخن گفتن از آزادی و …
خدا بگم چه کارتون کنه؟؟؟؟؟
ولی نه دیگر دست خدا نیست دست خود ماست. خدا هم گفته تعیین سرنوشت ما به دست خود ماست این حاکمان را خود مان بر خود مسلط کرده ایم و برچیدنشان نیز کار خودمان است.
خواهرم ، خانم محمدی اندکی صبر سحر نزدیک است
دارم از درد خفه میشم کجاست علی که برای پاره شدن خلخال زن یهود گریست،شرم بر قوه قضائی،شرم بر بی غیرتهای کثیف،وای برما که مردان این سرزمین در زندان و در محاصره و نامردان بر مسند قدرت نشسته اند.وای بر هر شیرزن و جوانمردی که ۲۵ بهمن در خانه بنشیند.
سلام برعلی وکیاناها
اینان فرزندان تفکر سبزند اینان رویشهای سبز آینده اند
خواهرم ، لحظه ای فکر نکنید فرزندان شما ترسیده اند بلکه قلب بزرگ آنها سیاهی شب ظلمت تججر را در نقطه ای جا خواهد داد .
بدانید قلب آزرده شما شمشیر ظلم راخواهد شکست
بدانید قلم شکسته نمی شود بلکه با شکستن به قلمها تبدیل خواهند شد
خواهرم نامه دادخواهی شما قلب دادستان دلهای آزادگان را بیدار می کند واشک شما باران رحمت بیداری است
خواهرم ازداشتن اینچنین زنان پاکدامن مبارز درسرزمین خود برخود می بالم
خواهرم …
ma peyrove koorooshim
goftare nik pendarenik kerdare nik
az beyin bordand esalate iraniman ra
marg bar diktator
در این سرای بی کسی کسی به در نمیزند به دشت پر ملالا ما پرنده پر نمیزند. برای انسانیت متاسفم. نمیگویم طاقت بیاور چون اگر خودم بودم نمیتوانستم طاقت بیاورم . فقط میگویم برای خودم متاسفم که نمیتوانم کاری بکنم
خدایا…ما را با حقیقت اسلام آشنا کن…و این گیجی مفرط را از ما دور کن و رسول رحمه للعالمین را آگاه کن از این اعمالی که به نام اسلامش از ما سر میزند،،کجائید شهدا؟که از نا آگاهان سیلی خوردید و با والکاظمین الغیض… از حس انتقام گذشتید و رحمت خدا نسبت به بندگانش را یاد آور شدید،،به عنوان یک رزمنده و یک جانباز تبری میجویم از این اعمال سخیف…
خدایا به دل های زحم خورده مرهم گذار
دعا سلاح مومن است
خانم محمدی!بردبارباشید.علی وکیانا هم جای بچه های خودماهستند.ظلمه رفتنی هستند.
fahjat mitonam baratoon doa konam az samime ghalb doa mikonam hich etefaghy baratoon nayofte
این زمان شلاق بر باور حکومت می کند
در بلاد شعله خاکستر حکومت می کند
یا حجه ابن الحسن
ریشه ظلم رو بکن!
هیهات من الظله
خدایا تو تنها پناه ما ای به یاری یمان برس کجایی؟
خیلی آدم باید بی شرف باشه که بدون اجازه وارد حریم خصوصی دیگران بشه.خدا لعنت تان کند.
هیهات من الذلت
دارم با اشک چشم هام مینویسم..با دلی پر از درد و بغض و غصه..من فقط با خدا حرف دارم:ای خدا اگه این بساط را هرچه زودتر جمع نکنی ..دیگه من بنده ات نیستم..سالهاست بندگی ات میکنم..عبادتت میکنم…اما دیگه خسته شدم از اینهمه ظلم..خدایا..یا ظلم رو بردار یا خدای قدرتمندتر و مقتدرتری برایم فراهم کن..من به خدای ظالم ستیز محتاجم…من خدای منتقم میخواهم…
aghy dadsetan dad zalemin misetanad
دوستانی که دل خوش کردن به رسیدگی این شکوایه و شکوایه,شکوایه,شکوایه …چی بگم,دل خوش کنین
25بهمن کی خواهد رسید
پیام میذارن وبه این کارشان میگن بازداشت شجاعانه!!بنده که نام این عمل بزدلانه رانامرد ی تام می گذارم.مثل اینکه شما باشیاطینتان درگناه وعداوت مسابقه گذاشته اید؟راستی شماکه امین کشور اسلامی!هستیدچرامرزهای شرقی کشوربه بورس ترانزیت وخریدوفروش موادمخدر و مرزهای غربی کشور به بورس معامله مشروبات الکلی تبدیل شده است!!؟؟
وای به حال ما اگه ساکت بشینیم و کاری از پیش نبریم این یک امتحان بزرگه .
درود بر تو ای شیر زن ازاده وننگ باد بر کسا نی که به اسم دین کشور عزیزمان را به اسارت گرفته اند کمر همت میبندیم و این کشور اریایی را از چنگال متحجران و کوردلان مذهبی خارج میکنیم
azatun khahesh mikonam ta in ranj namaro tu ruzname kaleme gharar bedan ta chehreye vagheie in zaleman bishtaro bishtar ashkar she.
ملت ایران غیرت شما کجا رفت به پا خیزید
شرمتان باد ای خداوندان قدرت بس کنید..
خدايا كى جواب اين ظلم ها رو ميدي؟
به خدا حرف دلم یه کلمه و دو کلمه نیست،خیلی حرفها گفتنی نیست.میسپارم به خود خدا.
خدایا به حق اشکهایی که برادران وخواهران ما،درپای این نامه ریخته اند. مردانگی وغیرت وشرافت ازدست رفته را به این ملت ستمدیده ،وبصیرت را به علمای این بلادبازگردان .براستی که بنام سربازان گمنام امام زمان چکارها که نمی کنند.واماپیشنهاد میدهم این خبررازیرنظرپزشک به رهبری برسانید که حدای نکرده سلامتی ایشان بخطر نیفتد.منکه هیچ کاره هستم دارم پس می افتم.چه برسد به ایشان.
واما ازشماخواهرم خواهشی که دارم این است که ازاین ببعدمراقب سلامت روحی وروانی فرزندان گل خود باشیدزیرا که دیدن این صحنه هامتا سفانه کم چیزی نمی باشند.
واین هم ازعجایب این ملت است که ما یک عمربرای رقیه دختر امام حسین(ع) گریه مکنیم که جلو چشم اوباپدرش
آنگونه برخورد نمودندواکنون به نام دین جلوفرزندان شمااین گونه برخورد مکنند….
… پری های نازنین چه تونه زار می زنین .؟..
طاقت بیار رفیق
مرگ بر ظالم
بنام خدای خمینی(س)
اشک بریزیم، ناله، فریاد بزنیم…..چه بکنیم از این ظلم و بیداد!؟ باور کنید اشک امان من را بریده است! فریاد بزنیم کجای قانون انسانیت، اسلا م وشیعه که پیشکش، اجازه چنین وقاحت بی حد و حصری را به شما میدهد:”آیا زنان این سرزمین، بر مردان حکومت حلال شدهاند؟ آیا ما زنان و مادران دیگر حرمتی در این سرزمین نداریم؟ آیا با وضع ظاهری درون خانه دیدن من ، یک مادر، یک زن ۳۷ ساله در منزل شخصی و در شب هنگام توسط مردان ناشناس و نامحرم هیچ گناهی در پیشگاه خداوند متعال نیست؟” خدایا بر ما چه رفته است! از کجا بکجا رسیده ایم! اگر بفرموده علی(ع)، که مرد مسلمان حق دارد بمیرد در حالیکه خلخال از پای زن یهودی در آورده اند، ما چه باید بگوییم! آیا واقعا مرگ حق ما نیست؟ بمیریم و نبینیم و ذلت نکشیم! این چه انحرافی است که از دل شیعه علی(ع) و امام(س) چنین جرسومه های پر فتنه ای بیرون تراوییده است؟ مانده ام که چه بگویم! انصافا اگر شان ما شهادت در راه خدا و همراهی دوستان در جنگ نبود، بخدا انقدر بد هم نبودیم که باشیم و شاهد چنین صحنه های فجیع پرفتنه واقعی باشیم، صحنه هایی که اولین و آخرین قربانی آن، خداست! ولله قسم که اگر خدا به کسی توفیق دادن جانش را، برای اصلاح این انحراف عظیم عطا فرماید، شان او، اگر از شهدای جنگ بیشتر نباشد که به نظر بنده هست، مسلما کمتر نیست!
خواهرم از این … انتظاری بیش نیست آیات شیطانی هرروز قدرت خود را به این کشور گسترده تر کرده اند امیدی نیست تا توبه کنند و باز گردند که توفیق از آنها سلب شده است اما افسوس دلاورانی که رگ غیرتشان از در زمان جنگ از برخورد غیر انسانی حتی با اسرای عراقی به جوش می آمد امروز سعدوقاص وار گوشه عزلت گرفته یا عافیت طلب شده اند یا جذب قدرت و یا ترس و دیگر آن شجاعت در شهادت طلبی برایشان خاطره بیش نیست و شاید هم از ابتدا دروغی بیش نبوده است و اما بعد از آن فرماندهان جنگ شریح قاضی ها که در حوزه قم بر منبر خطابه و درس تکیه زده و ظلم ابن زیاد را تحمل کرده و فریضه تقیه را بر نهی از منکر ترجیح می دهند ، خواهرم امید نداشته باش امثال سعد بیاری زینب بیایند که در طول تاریخ همین بوده است ، منتظر نباش شریح قاضی درد دین بگیرد چرا که اجازه برگزاری کلاس خارج و دادن شهریه از رسیدگی به ناله های یک مظلوم برایشان مهمتر است چرا که زینب هم هیچگاه منتظر یاری آنان نبود کوله بارت بربند و طاقت بیار … شاید ظلم بر تو تلنگری باشد تا ملت کاری حسینی کند ، به امید دیدار در روز 25 بهمن.
طاقت بیار رفیق… دنیا تو مشت ماست
طاقت بیار رفیق… خورشید پشت ماست
طاقت بیار رفیق… ما هر دو بی کسیم
طاقت بیار رفیق… داریم میرسیم
جانباز 70 درصد ارتش 27 ساله ای هستم که سالها خواننده ی مقالات و کتبی خوش نگاشت چون شریعتی نقاد سنت قدرت و مدرنیته از آقای رحمانی این روشنفکر دینی معاصرمان هستم. واقعا زندگی بر من تنگ شده ایکاش در آن انفجار بزرگ سال 85 بجای پاهایم جانم میرفت ایکاش جانم زودتر برود که جوانیم تیره شده بیمار شده ام درمانده شده ام که های که های ای مسلمانان فغان از این همه ظلم از حکومتی شیعی!!
نرگس محمدی سالها برای چه آرمانی اینچنین لکنته و محجور شده؛ برای شرافت انسانی, شرافتی برای هم وطنانش.
اما ای ظلم پیشگان بدانید که تقی رحمانی و همسرش حرف و کلامشان را گفته اند و در دلهایمان نشسته است.
امروز در نمازهایمان فریاد میزنیم و شکایت به خداوند کریم میریم اما فردا نمیدانیم..
درود بر نرگس محمدی و تقی رحمانی
و یدالله فوق ایدیهم
چه کسی میتواند این رنجنامه را بخواند و اشک نریزد. این شیرزنان و آزاد مردان سپر بلای کل ملت ایران هستند و مایه افتخار کل انسانها. لعنتالله علی القوم الظالمین. تاریکترین موقع شب آخرین لحظات آن است. 25 بهمن نزدیک است. به امید صبح آزادی و عدالت.
حضرت علی به عثمان نامه نوشتن وگفتند اگر در دور ترین منطقه از سرزمین ماموران تو کار اشتباهی کردند توهم در این گناه مشترکی این گناه بین تو و او مشترک است .حالا من این حرف رو حاکم این سرزمین می گم که بدونن
شرمتان باد ای بندګان ذلت بس کنید..
شما چی..به خدا اعتقاد دارین
اكنون زمان گريستن و افسوس خوردن نيست.ديگر زمان انديشيدن فرا رسيده است.
از نفس گله کردم چرا سرکش شدی ؟
از او پرسیدم چگونه تاب آوردی؟
خاموش شدم وسوختم تا نفص به صدا دراید.
اما سخن نگفت .
گریستم ،خندیدم و به دور دست نگاه کردم وارام شدم
اینو تو یه ویزه نامه کلمه منتشر کنید تا قبل از 25 بهمن همه جا پخش بشه تا همه خون گریه کنن
انک قصابانند با کنده و ساطوری خون الود بر گذر گاهها ایستاده
فراموش نمی کنیم و نخواهیم بخشید، یا باید برگردند و رفتار انسانی در پیش گیرند و با مجازات متخلفان جبران کنند یا اینکه فردایی که خواهد رسید به فرجام پاسبان های پادشاهی دچار خواهند شد.
نوشتن برام سخته.نمیدونم چی بنویسم. اگر چند سطری خط خطی میکنم فقط از سر تکلیفه.
آقا ما شما را نصیحت می کنیم.آقا بترس از خدا.حد اقل بترس از روزی که جوونای این دوره هم مثل دوران جوانی ما آرزوشون بشه آخرین جمله کتاب بیست و چهار ساعت در خواب و بیداری صمد بهرنگی: ای کاش مسلسل پشت شیشه مال من بود.
اي كساني كه قدرت دست شماست
بدانيد دست خدا بالاي همه دست هاست
یا امام زمان به ما مردم کمک کن این عیاشان مسلمان نما رو با یاری خودت به ذلت بکشانیم
این کارها را می دانید برای چه میکنند ؟ برای حفظ اسلام . برای حفظ نظام مقدس جمهوری اسلامی . برای اینکه بتوانند چند صباحی بیشتر در قدرت بمانند . ای تف بر شماها … باش تاصبح دولتت بدمد.. تا 25 بهمن دیگر چیزی نمانده
آيا چيزي از دين و ايمان باقي مانده است خدايا ظلم به حد اعلي رسيده و كفر در لباس دين خود نمايي مي كند و بستگان آقايان در كشورهاي اروپايي به عيش و نوش مشغولند و جوانان در فقر و بيكاري غوطه ورند و كيان خانواده با نرخ طلاق و فساد در حال فروپاشي است. خدايا به فريادمان برس يا جبار
آن شغال رنگ رنگ آمد نهفت بر بناگوشه ملامت گر بگفت
مظهر لطف خدايي گشته ام لوحه شرحه کبريايي گشته ام
اي مردمان حين مخوانيدم شغال کي شغال را بود چندين جمال
هي اي فرعون ناموسي مکن تو شغالي هيچ طاووسي مکن
اي سگين گرگين زشت از حرص و جوش پوستين مذهب را بر خود مپوش
تا نابودي ستمگر فرياد را ادامه دهيم
اكنون زمان گريستن و افسوس خوردن نيست.ديگر زمان انديشيدن فرا رسيده است .
سلام-خدا صبر بده به خانوم نرگس محمدی و همه ی کسانی که مورد ظلم.. فاسدین قرار گرفتند-
خواهش می کنم اینقدر به این وقایع فکرنکنید- این تنها راهیه که می تونید سالم بمونید- فکر کنید طبیعیه- وقتی مملکت دست یک مشت خائن و افراطی و منافق و ریاکاربیفته ، همین میشه دیگه- اما مطمئن باشید ریشه ی اینها رو خواهیم خشکاند- حکومت با کفر باقی می ماند اما باظلم ، هَرگز