سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » آقای دادستان! آیا زنان این سرزمین بر مردان حکومت حلال شده اند؟...
» نامه سرگشاده نرگس محمدی به دادستان تهران

آقای دادستان! آیا زنان این سرزمین بر مردان حکومت حلال شده اند؟

چکیده :بگذارید صادقانه بگویم دیشب وقتی مردان نامحرم ناشناس در مقابل من ایستاده بودند و مرا با سر و روی نامناسب می‌دیدند، احساس کردم در ایران نیستم. احساس کردم سرزمین مادری‌ام به تاراج رفته و من بی‌پناه در سرزمینی غریب و بیگانه‌ام. حال سؤال دارم از شمای مسئول و طلب پاسخ دارم: آیا زنان این سرزمین، بر مردان حکومت حلال شده‌اند؟ آیا ما زنان و مادران دیگر حرمتی در این سرزمین نداریم؟ آیا با وضع ظاهری درون خانه دیدن من ، یک مادر، یک زن 37 ساله در منزل شخصی و در شب هنگام توسط مردان ناشناس و نامحرم هیچ گناهی در پیشگاه خداوند متعال...


احساس می‌کنم دیگر مرگ ما را سزاوار است و بس

در پی بازداشت مجدد تقی رحمانی، نویسنده، پژوهشگر و مشاور مهدی کروبی، همسر وی نرگس محمدی بنا به تشخیص پزشکان معالج و جهت کنترل آثار فشارعصبی مجددی که بر او وارد شده، در بیمارستان بستری شد.

لازم به ذکر است در آغاز موج دستگیری ها در آستانه ٢۵ بهمن، تقی رحمانی، فعال ملی – مذهبی و از مشاوران مهدی کروبی، نیمه شب چهارشنبه، بیستم بهمن ماه، توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.

به گزارش جرس، نرگس محمدی، همسر رحمانی و از فعال حقوق بشری، قبل از رفتن نزد پزشک و سپس بستری شدن در بیمارستان، نامه ای سرگشاده خطاب به دادستان تهران نوشته و با شرح آنچه بر خانواده اش طی یورش نیمه شب ماموران لباس شخصی گذشته، خاطرنشان ساخت “…احساس کردم سرزمین مادری‌ام به تاراج رفته و من بی‌پناه در سرزمینی غریب و بیگانه‌ام… احساس می‌کنم دیگر مرگ ما را سزاوار است و بس.”

به نام خداوندی که رحمت او وسیع و دائم است بر همه بندگان

جناب آقای جعفری دولت آبادی دادستان محترم تهران

با سلام و احترام

اینجانب نرگس محمدی همسر تقی رحمانی این شکوائیه را خدمت حضرتعالی می‌نویسم و درخواست رسیدگی عاجل دارم.

شب گذشته، ساعت 20:30 صدای زنگ منزل به صدا درآمد. سؤال کردم کیستید؟ گفتند با آقای رحمانی کار داریم. سری چرخاندم و تقی را صدا کردم. تقی در منزل نبود. گفتم نیست و آیفون را گذاشتم. من هم مشغول کار فرزندان کوچک 4 ساله‌ام بودم تا آماده خواب شوند. در را باز نکردم و کارهایم را ادامه دادم.

من در وسط هال کنار دو کودکم بودم و با آنها صحبت می‌کردم که ناگهان در حدود 2 متری خود 5-4 مرد با لباس شخصی را دیدم. آنچنان شوکه شده بودم که قادر به حرکت نبودم. زبانم بند آمده بود. من بیمار هستم. و روزی 18 عدد قرص می‌خورم و تحت مراقبت پزشکان مغز و اعصاب و اعصاب و روان و ریه هستم. بیماری دیگری هم دارم که می‌بایست عمل جراحی شوم. دست و پاهایم بر اثر faintی که کردم سست شد و روی پاهایم لغزیدم. در را گرفتم تا زمین نخورم، اما دستانم سست و بی‌جان شد. گفتم شما کی هستید و چرا بدون اجازه وارد خانه شدید. از ترس نمی‌توانستم تکان بخورم. پله‌های خانه ما مستقیم وارد هال می‌شود و آنها در ورودی کوچه را با دیلم شکسته بودند و 2 در ورودی دیگر را باز کرده بودند و بدون حتی یک یا الله یا صدایی آرام و بی‌صدا از پله‌ها بالا آمده بودند و من یک باره با دیدن چهره مردان ناشناس و در حالی که لباس نامناسبی بر تن داشتم و روسری بر سر نداشتم و آماده خواب بودم، زبانم بند آمده بود. در مقابلشان ایستادم و علی و کیانا، بچه‌های مظلوم و بی‌پناهم را به آغوش کشیدم تا نترسند. آنها مرتب از من می‌پرسیدند این ها دزدند؟ بعد از جر و بحث که در منزل من چه می‌کنید و من روسری ندارم، در مقابلم ایستادند و اجازه دادند تا بروم شال بردارم.

به زحمت خودم را روی زمین کشیدم و یک شال از کشوی اتاق برداشتم و در مقابل دیدگان مردان ناشناس بر سر انداختم. نتوانستم مانتو بپوشم و لباس عوض کنم. روی زمین افتاده بودم. تقی واقعا پیش ما نبود و من هم چون مشغول خواباندن بچه‌ها بودم متوجه نشده بودم که تقی برای تنظیم درجه شوفاژ به موتورخانه رفته است.

به هر حال آنها در ورودی حاج خانم (صاحب‌خانه) را نیز شکستند و وارد منزل وی هم شدند. حاج خانم بعدا می‌گفت من روی تخت در اتاق خواب دراز کشیده بودم که دیدم چند مرد بالای سر من هستند. تقی هم در طبقه زیرزمین (2 طبقه پایین‌تر) در موتورخانه مشغول کار بوده که یک مرتبه او را دستگیر کردند.

اما بازداشت تقی رحمانی همچون بازداشت من در 20/3/89 کاملا غیرقانونی بود. هیچگونه حکم ورود به منزل ما و حکم تفتیش آن و یا بازداشت تقی رحمانی در دست مأموران وجود نداشت. هر چه گفتیم این کار شما غیرقانونی است و ما باید به پلیس 110 گزارش دهیم که مردان ناشناس بدون حکم بازداشت به طور غیرقانونی وارد منزل شخصی ما شدند و قصد بردن تقی را دارند، تلفن ما را برداشتند و اجازه زنگ زدن ندادند.

تا ساعت 23 شب منزل ما را دفعه قبل زیر و رو کردند. گفتم من شماره تلفن 8 پزشک معالج خود را در موبایل و دفترچه تلفن دارم ضمن اینکه اینها 6 ماه پیش توسط مأموران اطلاعات بررسی شده، آنها را به من بدهید چون من برای مراجعه به پزشکانم به آنها نیاز دارم. اما آنها اعتنایی نکردند و هر چه دستشان آمد از منزل ما بردند. تقی هم گفت تلفن‌های ضروری نرگس را بدهید.اما ندادند. صبرم را از کف دادم. یکی از مأموران گفت ما شیر هستیم و چون شمشیر. فریاد زدم باشد چون قدرت دارید هر چه می‌خواهید ببرید حتی می‌خواهید لباس‌های ما را هم بکنید و ببرید.

من خدا را شاهد و ناظر و گواه می‌گیرم، علی و کیانا به شدت ترسیده بودند.

دادستان محترم

نمی‌دانم رنجی را که بر من و خانواده‌ام روا می‌دارند چگونه بر قلم جاری سازم. زمانی که 20/3/89 وارد زندان اوین شدم سرحال و سالم بودم اما وقتی از آن در بیرون آمدم، با بیماری نگران‌کننده‌ای دست به گریبان بودم. 6 ماه است که تحت معالجه پزشکان هستم و هنوز من بیمارم و ناتوان. بارها درخواست کردم پاسپورتم را بدهند تا من برای معالجه از ایران بروم و ندادند. من دو کودک 4 ساله دارم. زمانی که مرا بازداشت کردند کیانا را عمل کرده بودم. ناله می‌کرد و ضجه می‌زد و گریه می‌کرد.

3 بار تا پایین پله‌ها مرا بردند و دخترم با صدای لرزان از من خواست تا او را ببوسم و بروم. 3 بار بالا آمدم و او را بوسیدم. نگذاشتم اشکم را ببیند ولی خدا شاهد است که در دل خون می‌گریستم. کیانا را عمل جراحی کرده بودم. شکمش پر از بخیه و زخم بود. همان شب ساعت 8 از بیمارستان به منزل آورده بودم. و باید مراقب بخیه‌ها می‌بودم. دختر کوچک سه سال و نیمه‌ام تب داشت.عمل جراحی سختی شده بود و من 10 شب و روز بیدار بر بالین کوچکش بودم. در زندان آرزو کردم ای کاش مادر نبودم. آیا در این سرزمین مادر بودن گناه است؟ ای وای بر ما!

این صحنه دیشب دوباره برای علی و کیانا، کودکان 4 ساله معصوم من تکرار شد. آن ها تا صبح در خواب هذیان می گفتند. چندین نوبت مأموران با تقی با الفاظ بسیار نامناسب و دور از شأن یک مأمور رسمی حکومت با صدای بلند درگیر شدند و علی و کیانا با چشمان بهت‌زده و نگران به صحنه می‌نگریستند. علی راه می‌رفت و با خودش می‌گفت از خانه من برید بیرون. بابا را اذیت نکنید.

به دلیل شوکی که بر من وارد شده بود و حمله‌های مکرر تا صبح قادر به ایستادن نبودم. 2 بار تشنج شدید کردم. ای کاش مرده بودم و دیشب را ندیده بودم.

بگذارید صادقانه بگویم دیشب وقتی مردان نامحرم ناشناس در مقابل من ایستاده بودند و مرا با سر و روی نامناسب می‌دیدند، احساس کردم در ایران نیستم. احساس کردم سرزمین مادری‌ام به تاراج رفته و من بی‌پناه در سرزمینی غریب و بیگانه‌ام. حال سؤال دارم از شمای مسئول و طلب پاسخ دارم:

آیا زنان این سرزمین، بر مردان حکومت حلال شده‌اند؟ آیا ما زنان و مادران دیگر حرمتی در این سرزمین نداریم؟ آیا با وضع ظاهری درون خانه دیدن من ، یک مادر، یک زن 37 ساله در منزل شخصی و در شب هنگام توسط مردان ناشناس و نامحرم هیچ گناهی در پیشگاه خداوند متعال نیست؟

آیا ترسیدن کودکان بی‌پناه من، زیر و رو شدن اسباب منزلم در مقابل چشمان کودکانم نه یک بار بلکه به فاصله شش ماه یک بار، موجب آزار فرزندان کوچک من نیست؟ من چگونه روان آن دو معصوم بی‌گناه را از بردن مادر، از بردن پدر و از خاطرات تلخ پاک کنم؟ خدایا دنیای کودکانه‌شان چه با خشم و بی‌رحمی مکدر شده است. علی و کیانا، مرتب با مردان ناشناس صحبت می‌کردند و با دست‌های کوچک‌شان به آنها اشاره می‌کردند که اینها وسایل ما را می‌برند. مامان آنها دزد هستند؟ بابای من را نبرید، آقا!؟ بابا نرو، مامان من بابا را می‌خواهم…

پس از بردن تقی کیانا روی موزائیک‌ها دراز کشید و با صدای بلند گریه سر داد و پدرش را می‌خواست.من مثل یک مرده و بی‌جان نقش بر روی زمین ققط او را می‌نگریستم. دختر چهار ساله‌ام را. می‌خواهم بگویم من یک انسانم، یک همسرم، یک مادرم وتکرار این همه درد و رنج دیگر در خیالم هم نمی‌گنجد.

تقی رحمانی 15 سال از عمر خود را در زندان‌های جمهوری اسلامی ایران گذرانده به جرم آزادی بیان. و این هم سهمی دیگر. من هم 1/12/89 دادگاهی خواهم شد به جرم مدافع حقوق بشر بودن و علی و کیانای کوچک و معصومم را به خدا خواهم سپرد.

بازداشت‌کنندگان خود را ابتدا از نیروی انتظامی و سپس از وزارت اطلاعات معرفی کردند و بعد ساعت 24 و30 دقیقه بعد از نصف شب از وزارت اطلاعات بازجویان بنده زنگ زدند و گفتند تقی را ما نگرفتیم. و من در هول و هراسم از این بردن تقی که نمی‌دانم چه کسانی بردند و چرا بردند. اتهامش چه بود و چرا این گونه با ما رفتار کردند. در هراسم از شکسته شدن درهای منزلم. از ورود غیرقانونی افراد ناشناس. از احساس ناامن بودن حتی در منزلم.

احساس تحقیری که از آنچه بر من دیشب گذشت، در تمام وجودم رخنه کرده، از هراس آینده علی و کیانا، از سنگدلی کسانی که باید حافظان امنیت خانواده من باشند، اما رنج و ستم و دل‌شکستگی بر من روا می‌دارند. ای خدای من ای کاش قدری با ما مهربان‌تر بودند. آیا این خواسته زیادی است؟ به خدا پناه می‌برم. این نامه را در حالی برای حضرتعالی می‌نویسم که علی و کیانا خوابندو من عازم بیمارستان و دکتر. از شما می‌خواهم تا به شکواییه من رسیدگی فرمایید. شکایت از ورود غیرقانونی مردان ناشناس، بازداشت همسرم بدون حکم بازداشت. تفتیش منزلم بدون حکم تفتیش، ورود غیرقانونی مأموران به حریم شخصی خانواده‌ام شب هنگام، اذیت و آزار روانی کودکانم، تشدید بیماری‌ام.

از یک دادستان در حکومت اسلامی خواسته‌ای مصرانه دارم ، شکایت از مردانی که مرا سر برهنه و با لباس نامناسب و در حالی می نگریستندکه بر اثر بیماری‌ام بر زمین افتاده بودم. من یک زن ایرانی و یک مسلمانم. وبه خدا سوگند اگر از هر تجاوزو قانون شکنی بگذرم از تحقیری که در منزلم شدم نخواهم گذشت.

احساس می‌کنم دیگر مرگ ما را سزاوار است و بس.

در انتظار پاسخ آن مقام محترم قضایی چشم به راهم و تقاضای ملاقات فوری دارم.

با احترام- نرگس محمدی/ 21/11/89

گفتنی است به گزارش خبرنگار جرس، در جریان بازداشت تقی رحمانی، شش نفر مامور لباس شخصی با یورش به خانه این فعال شناخته شده ملی مذهبی ، بدون هیچگونه توضیحی وی را بازداشت كردند.

ماموران از ساعت 9 تا 11 شب و مقابل چشمان علی و كیانا دو كودك خردسال تقی رحمانی و همسر بیمارش نرگس محمدی ، به تفتیش منزل این فعال سیاسی پرداختند و در ساعت 11 شب وی را همراه دستنوشته ها ، كتب و كامپیوتر شخصی به مكان نامعلومی منتقل كردند.

ماموران لباس شخصی هیچگونه حكم بازداشتی همراه نداشتند و در مورد علت بازداشت رحمانی هیچ توضیحی ندادند.

آنها حتی از ارائه هرگونه كارت شناسایی و توضیح كه از سوی چه ارگانی دستور بازداشت رحمانی را دارند، خودداری كردند و در پی بازداشت مجدد وی، حال نرگس محمدی همسر وی به شدت بد شده است و دچار حمله عصبی و فلج عضلانی شده است.

نرگس محمدی نایب رئیس كانون مدافعان حقوق بشر از سال گذشته و به علت فشار های ناشی از بازداشتش دچار بیماری عصبی شده است كه منجر به فلج عضلانی مقطعی در وی می شود.


257 پاسخ به “آقای دادستان! آیا زنان این سرزمین بر مردان حکومت حلال شده اند؟”

  1. علی گفت:

    به این خانم عزیز و شریف عرض کنم شرافت و انسانیت انسان لکه دار می شود از خواندن و شنیدن این ستم ها و فجایع . باور کنید خجالت کشیدم از مسلمانی و ایرانی بودن و مرد بودن خودم . من هم چون ایشان بیمارم و به حجاب خانواده ملتزم . لحظه ای ادراک قضیه ایشان جلو چشمانم را سیاه کرد . نمیدانیم به ججا پناه ببریم ؟ آقای دادستان یا نامت را و مذهبت را عوض کن یا به این نامه رسدگی کن .

  2. Sabz گفت:

    Ajab Sabri Khoda darad, Andaki Sabr, Sahar nazdek ast

  3. azade sabz گفت:

    baese sharmsarye mane azadeh ast ke salha esarat va zajre zendanhaye aragh ra tahamol kardam jangidam ta namosam hefz shavad va alan ingone …abji mnao bebakhsh be jane khodam mano bebaksh hatman man ham bad kardam ke alan kasani ba ame man va asale man ba rahee ka man va amsale man raftim ingone bar khord miknad inha edeaye mosalmani darand va pak bodan akhiran ham ke har fesgho fojory ra ba vaje maslehat sare ham mikond .khodaye man be man dar javani che goftand ke man 3 sal az omaram ra dar jebhe va 3 sal ra dar zendan gozarandam ama alan che mikonad in az khoda bee khabarn
    abji man ro bebakhsh

  4. faezeh گفت:

    Ba salam va Arzoy behbodi baray shoma khanom narges mohamadi.
    Ari az did hokomatgeran ,anha mosalman haghighi hastand va mokhalefineshan zed-eslami va kafar va mohareb va baghi ast,
    pas jan o mal o namos ,mardom baray anha ghanimat jangi ,mahsob mishavad.,anha melat iran ra be goneh ,yek keshvar esh-ghal shodeh mahsob minemayand.har kas ke anha ra ghabol nadashteh bashad GHIR_KHODI ast-

  5. ناشناس گفت:

    mage be hejab ham eteghad darin?

  6. ناشناس گفت:

    هل من ناصر ينصرني؟

  7. Nashenas گفت:

    Khaharam,in ruz ha khahad gozasht…

  8. داوود گفت:

    به سوگواری زلف تو …

  9. ناشناس گفت:

    به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید :”(

  10. سینا سپهری گفت:

    بی رگ روزگار است آن مسئولی که این را بشنود، و بخاطر ترس از آغابالاسرش، اقدام شایسته و خداپسندانه را عملی نکند!
    همین.

  11. محمد گفت:

    با سلام ،
    تف به این … و به منازل مردم حمله و ناموس مردم هم امنیتی در مقابل … این رژیم ندارند آدم از خودش بدش میاد اگر بخواهد در مقابل اینهمه ظلم ساکت باشه. لطفا این خبر را در صدر خبرهاتان نگهدارید بسیار تاثیرگذار است و انشالله بزودی انتقام خود را از این جاهلان بظاهر مسلمان خواهیم گرفت به والله من آزاده هستم و جانم را فدای امام میکنم ولی این نامرد ها یک روز به همین شکل زنگ زده بودند و داخل منزل ما هم شده بودند چهار مرد با البته زنگ زدن داخل منزل شده بودند و از مادر 76 ساله من سئوال و جواب و اینکه به چه کسی رای دادی و پسرت کجاست و سئوالات دیگرو مادرم عکس جناب میرحسین را که به دیوار نصب شده بود را نشان داده بود و گفته بود معلومه دیگه که به ایشان بعد گفته بودند که میتونید همراه ما بیائید که مادرم امتناع کرده بود و آن ها رفته بودند . ولی من که با فرزندانم دور از مادرم و در محل دیگری زندگی میکنیم همیشه نگران حال مادرم بودم که بتنهایی پس از فوت پدرم (دوسال پیش ) در خانه پدری زندگی میکند و البته سال پیش مادرم سکته کرد و این روز ها با خود من و پیش بچه های خودم میباشد.(این موضو ع چند ماه پس از انتخابات برای ما اتفاق افتاد)
    محمد.ت
    یاحسین میرحسین

  12. ناشناس گفت:

    بله شیرند قدرت دارند مثل شمشیرند می برند! اما تا کی؟؟

  13. ناشناس گفت:

    این بازداشت شجاعانه، را که نشان از لیاقت، دیانت و سیاست شجاع‏مردان مقام عظمای ولایت و پاسداران حریم جمهوری اسلامی و نشان افتخار مقام رهبری و جانفشانی آنها؛ و یادگار رزمندگان اسلام است و ترجمه حقیقی و واقعی دین مبین اسلام ناب محمدی(ص) و مایه افتخار و سربلندی پنج‏تن آل عبا و 14معصوم است را به مقام معظم رهبری، مجمع تشخیص مصلحت، وزارت اطلاعات و در راس آن مقام محترم ریاست جمهوری محمود احمدی‏نژاد، روسای سازمان بسیج و سپاه، علمای عظام حوزه‏های علمیه، ائمه جمعه و همه هشیاران ایران عزیز تبریک عرض نموده و امید داریم در دستگیری‏های آتی، فیلم لحظه به لحظه از این شجاعت افتخارآفرینان از همه شبکه‏های درون‏مرزی و برون‏مرزی منتشر گردد، باشد که مفید فایده گردد و موجب ترس بیشتر مخالفان باشد.
    این تنها یک شمه کوچک از درس‏های دین مبین اسلام و مایه افتخار خداوندی است.

  14. انسان گفت:

    شرم تان باد اي خداوندان قدرت
    بس کنيد
    بس کنيد از اينهمه ظلم و قساوت
    بس کنيد
    اي نگهبانان آزادي
    نگهداران صلح
    اي جهان را لطف تان تا قعر دوزخ رهنمون
    سرب داغ است اينکه مي باريد بر دلهاي مردم سرب داغ
    موج خون است اين که مي رانيد بر آن کشتي خودکامگي موج خون
    گر نه کوريد و نه کر
    گر مسلسل هاتان يک لحظه ساکت مي شوند
    بشنويد و بنگريد
    بشنويد اين واي مادرهاي جان ‌آزرده است
    کاندرين شبهاي وحشت سوگواري مي کنند
    بشنويد اين بانگ فرزندان مادر مردهاست
    کز ستم هاي شما هر گوشه زاري مي کنند
    بنگريد اين کشتزاران را که مزدوران تان
    روز و شب با خون مردم آبياري مي کنند
    بنگريد اين خلق عالم را که دندان بر جگر بيدادتان را بردباري ميکنند
    دست ها از دست تان اي سنگ چشمان بر خداست
    گر چه مي دانم
    آنچه بيداري ندارد خواب مرگ بي گناهان است وجدان شماست
    با تمام اشک هايم باز نوميدانه خواهش مي کنم
    بس کنيد
    بس کنيد
    فکر مادرهاي دلواپس کنيد
    رحم بر اين غنچه هاي نازک نورس کنيد
    بس کنيد

  15. ناشناس گفت:

    بزرگترين شهيد اين انقلاب اسلام بود هيچ چيزمان فرقي نكرده فقط تاج رفت و …

  16. دختر سبز رهنورد گفت:

    نرگس عزیز طاقت بیار خواهرم، شاید 25 بهمن امسال دنیا بار دیگر مظلومیت ایرانی را ببیند و همگام با او در راه مبارزه با دیکتاتوری یاریمان کند.

  17. ناشناس گفت:

    دیگه چی بگیم.
    اون برادرهای بسیجی که مدعی دین واسلام هستند و میان به این سایت سر می زنند تو رو به حضرت زهرا قسم یه خورده فکر کنید فقط یه خورده. همین …

  18. علی گفت:

    ظلم رفتنی است. به خدا قسم

  19. سبز گفت:

    خدايا چه به روز اين مملكت آمده كشوري كه غيرت ومردانگي ورد زبان مردان است ومايه افتخار آنان سرزميني كه براي بر پايي عدالت قيام كرده حال چه شده كه آبروي زنان اين ديار را به تاراج مي برند و كودكان خردسال نيز ترجمي نمي كنند.
    به خدا مطالب بالا خيلي تكان دهنده بود اي كاش از دستمان كاري جز اشك ريختن بر مي آمد.

  20. عبدالله گفت:

    اگر این ماجرا صحت داشته باشد باید به امام علی(ع)گفت :آقا کجای که ببینی درحکومت اسلامی حرمت زن مسلمان نابود می شود ونه زن یهودی که شما فرمودید اگر در حکومت علی خلخال از پای زن یهودی در بیاورند جا دارد علی از ناراحتی بمیرد .وای بر این حکومت ظالم ،وای بر … فتنه،ننگ برتو باد .خدایا بفریاد رس.

  21. ایرانی گفت:

    ایرانی بودم ، از ستم شاهان به اسلام ناب محمدی پناهنده شدم ، یعنی از ترس نیش عقرب فرار کردم، ناگهان خود را در در گلوی اژدها دیدم. اگر اسلام این است ترجیح می دهم کافر باشم.

  22. ناشناس گفت:

    چی بگم فقط تاسف خوردم و خودم را جای ایز عزیز گذاشتم و گریستم بر این وضع نابسامان مملکت

  23. پارسی گفت:

    درود بر شرف زنان ایران زمین اینهم بگم که این گوشه ای از اسلام ناب محمد

  24. ناشناس گفت:

    این حکومتی ایست که عدل علی دارد…….
    کاش مردم عامی ما هم رنج نامه خانم محمدی را می خواندند

  25. ناشناس گفت:

    به خدای رئوف وقتی خواندم اشک در چشمانم حلقه زد . نمی دانم چه بگویم و چه بنویسم . فقط به خدا واگذار کردم

  26. ناشناس گفت:

    نرگس عزیز
    براتون صبر و ارامش و استقامت و برای ایران عزیز آزادی آرزو میکنم.

  27. آرشاویر گفت:

    …

  28. ایرانی گفت:

    خجالت کشیدم از مرد بودنم و ایرانی بودنم .

  29. شاگردک گفت:

    حقا که روی دولت اسرائیل را هم سفید کرده اند. 30 سال است توی گوشمان می خوانند مردم مظلوم فلسطین بی پناهند، خانه ندارند، امنیت ندارند… و امروز یک مادر ایرانی در خصوصی ترین حریم زندگی اش هم حتی اندکی امنیت ندارد. ننگ بر این دولت مردم فریب.

  30. سبز گفت:

    دخترم الان كه ناله هاي تو رو خوندم بي اختيار گريه ام گرفت .انشاءا…ه به زمين سرد بخورند.نفرين من و ما بر كساني باد كه با ظلم و ديكتاتوري ميخوان حكومت كنن و خدا لعنت و نفرين كنه اون…اون ادما كه اين اجازه رو به اون احمقها ميده … دخترم صبر داشته باش صبح سحر نزديك است

  31. ناشناس گفت:

    متاسف هستم . از خودم متنفر شدم. مردم من در ایران اینهمه زجر می کشند و من در آرامش زندگی می کنم . تصمیم گرفتم 25 بهمن بیآمم ایران و تو جمع مردم حضور داشته باشم . این کمترین کاریی است که میتوانم بکنم . میآیم و …..

  32. محمدرضا گفت:

    به عنوان یک شهروند زنجانی بهت افتخار می کنم همشهری ….

  33. ایرانی گفت:

    اندکی صبر سحر نزدیک است

  34. freedom گفت:

    boqze tu galum ejaze nemide chizi begam faqat ino mgam sharm bad bar shoma zaleman

  35. ناشناس گفت:

    khoda az in zalema nagzare ina ba in kara omre hokomate fasedeshono kamtaro roze margeshono pish mindazan

  36. بنده گفت:

    چی فکر میکردیم چی شد

  37. sabz گفت:

    andaki sabr sahar nazdik ast…

  38. فرهاد علوی گفت:

    خانم محمدی من گریستم.
    اگر انسانی از این رنج ودرد بمیرد اورا میتوان انسان نامید. وای بر حاکمی که به نام رهبر اسلامی در حوزه حکومتش این چنین ظلم وستم صورت می پذیرد یقین بدانید آتش عظیمی از عذاب الهی اورا فراخواهد گرفت.
    حکومتها با کفر باقی می مانند اما با ظلم رفتنی اند.
    آیا صبح نزدیک است ؟

  39. ناشناس گفت:

    خانم محمدی گریه ام گرفت اما بدانید خداوند عادل شاهد همه چیز است و روزی انتقامتان را خواهد گرفت
    از مظلومیت اسلام دلم می سوزد که چه افرادی مبلغ آن دین رحمانی شدند.
    از سایت کلمه خواهش میکنم این رنجنامه را در روزنامه قرار دهید و از دوستان خواهش میکنم آن را پخش کنند

  40. ناشناس گفت:

    الهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد و اخر تابع له علی ذلک …..

  41. محمد رضا گفت:

    روی ماموران ساواک را سفید کرده اند!!! امام عزیز اکثریت مردم مظلوم ایران به دعای خیر شما محتاجند.

  42. ناشناس گفت:

    چی بگم
    اشک تو چشمام جمع شده
    این اسلام مربوط به جمهوری اسلامیه

  43. آذری سبز گفت:

    به خاطر اسلام هم شده تورو خدا 25 بهمن بیایید
    همه ی دنیا داره از بهترین دین بدش میاد این جلاد ها شدن عین یزید
    دوران شاه از اسلام تو دنیا تنفر نبود که الان هست
    اسلام شرمنده ایم

  44. بسیجی و جانباز 8 سال دفاع مقدس از تبریز گفت:

    شرمم شد شکایتم را از این ظلم به حضرت ولی عصر (ع) و پناه مبرم به خدای واحد ،

  45. میرمحمد گفت:

    واقعا متاسفم
    به حدی ناراحتم که نمیدونم چه کسی رو مخاطب قرار بدم
    به امیدخدا تمام فسادهایی که این افراد دون مایه به نام یک نفر انجام میدهند افشا خواهد شد

  46. بهزاد گفت:

    فقط اشک ریختم و از ته دل زجه زدم یا مهدی موعود کجایی؟ ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ننگ باد ننگ باد و ننگ باد به این…

  47. مهرداد گفت:

    در دوران حضرت علي «ع» خلخال از پاي زني يهودي کشيدند و علي گفت اگر مسلماني بشنود و بر اين غصه جان بدهد، روا است. به نظر شما با شنيدن اين خبر چه چيزي بر هر مسلمان روا خواهد شد.

  48. MAHKOM گفت:

    GRISTAM VA DELAM ATASH GERET!
    KHAHARAM!
    SHAYAD KE PIROZI DARDHAYAT RA ANDAKI TASKIN DAHAD!
    HENGAME ALLAH AKBAR DARD TORAST KE FARYAD KHAHIM ZAD!

  49. ايران سبز آزاد گفت:

    خواهرم نرگس محمدي :
    درود بر تو و همسر و فرزندانت كه فدائي آزادي ايران شده ايد جان و مال و آرامش خود و فرزاندان دلبندتان را بر كف نهاده ايد و از گزند دشمنان نور نمي هراسيد و عافيت دنيا را به اهلش سپرديد و در اين عصري كه ترس از نان و جان مردان به ظاهر مرد اين ديار را در سكوت مرگ فرو برده است فريادتان لرزه بر اندام زور مداران حاكم انداخته است . اف بر ما مردان ايراني كه از كاوه و آرش فقط جنسيتشان را به ارث برده ايم. كاش هرگز نبوديم و اين ننگها را نمي ديديم و نمي شنيديم چند نفر از ما حاضريم اين ظلم در حق خانواده ما روا داشته شود ؟

  50. زندگی گفت:

    همه با هم این سیاهی ها را از میان برمی داریم