نامه چهارم محمد نوری زاد از زندان اوین به رهبری جمهوری اسلامی
چکیده :برخلاف ظاهر تلخ نوشته ام، با صدای بلند و آوازی که همه ی هستی را درنوردد اعلام میدارم که: ما شما را دوست داریم و به پایان خوب سرنوشت شما سخت علاقه مندیم. مرا و ما را باور کنید. حتی در خیال احتمال دهید که ما درست می گوییم. این احتمال هیچ هزینه ای برای شما ندارد. در خیال خود باور کنید که دوستان خوب شما، فراتر از شما، و در صنفی که انگ دشمن بر پیشانی آحادش خورده است، غم شما را می خورند و مضطربانه علاقمند درخششِ نابِ شما در این روزهای پایانی آزمون الهی...
کلمه: محمد نوری زاد جهادگر و مستند ساز آزاده که بیش از 120 روز است که به علت چند نامه انتقادی و دلسوزانه و نیز انتقاد از ریس قوه قضاییه در زندان به سر می برد در نامه ای مشفقانه از زندان اوین دغدغه های خود را برای نظام و انقلاب و کشور با رهبر انقلاب در میان گذاشته است.
متن نامه که در اختیار”کلمه” قرار گرفته است به شرح زیر است:
به نام خالق آزادی
سلام به رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران
این روزها، نزدیک به چهار ماه است که به خاطر نگارش نامه به حضرتعالی در زندانم. شصت وهشت روز از این مدت را در زندان انفرادی به سربرده ام. توسط بازجوهای خود مورد اهانت و ضرب و شتم قرار گرفته ام. درهمه ی این احوال، از جنابعالی به عنوان رهبری فهیم و آگاه اسم برده ام که اگر قرار باشد تغییری در اوضاع کشور رخ دهد، این تغییر از ناحیه ی شما بسیار شدنی تر و پایدارتر خواهد بود. من شخصاً امیدی به نقش آفرینی سایر افراد و دستگاههای کشور ندارم. شما را از نزدیک می شناسم. به روح بلند شما واقفم. شما نیز نیک و از نزدیک مرا می شناسید.
در این ماه های زندان از آنچه در بیرون گذشت بی خبر بودم، اما در دیدار کوتاهی که فقط یک بار، گذرا، با خانواده ی خویش داشته ام، دانستم که در غیاب من آقای مهندس موسوی و حجج اسلام خاتمی و کروبی با خانواده ی من دیدار کرده اند. نمی دانم چرا، اما بسیار دوست می داشتم خود شما نیز با آن بزرگواری که از شما سراغ دارم، به دیدار خانواده ام قدم رنجه می فرمودید، به آنها دلداری می دادید و به آنان می فرمودید که: فلانی -نوری زاد- درست در روزهای بحرانی، با برنامه های تلویزیونی اش، با نوشته هایش، برای منِ رهبر که در معرض تهاجمات طوفانی این و آن قرار گرفته بودم، به میدان آمد و از من سخت جانبداری کرد. امروز او در زندان است؛ به خاطر انتقاد از من! او باید در زندان ادب شود. همسر و فرزندانش توسط بازجوهای بی سواد و بی ادب و تندخو به ناسزا گرفته شوند و خود او به تلخ ترین شکل ممکن به ورطه ی تهدید و تحقیر و ضرب و شتم درافتد. اما این دلیل نمی شود که منِ رهبر قدر زحمت های پیشین او را ندانم و به خانواده اش سر نزنم. یا اگر خود به دیدار آنان نروم، نماینده ام را نیز به این منظور به سراغشان نفرستم.
رهبر گرامی، چشم انتظاری خانواده ی من، برای تماشای جمال مبارک شما و رویت نماینده ی شما به جایی نرسید. لابد؛ در این گردونه، آدمها، تاریخ مصرف دارند. که اگر به سر رسیدند، مثل دستمال آلوده، باید به دور انداخته شوند. اما گرایش من و امثال من به شما، گرایش به شخص خامنه ای نبوده و نیست. ما، در جمال اندیشه های شما، افق های گمشده ی آرزوهای شریف مردم خویش و مردم جهان را می دیدیم. یادم هست این اواخر، وقتی تلاش کردم به دیدار شما بیایم و آقای حسین محمدی -از دفتر شما- ماه ها مرا به امروز و فردا وعده می داد، در نامه ای به او نوشتم: من از خود خامنه ای، به خدای خامنه ای پناه می برم! و دیگر سراغی از شما نگرفتم. و شما نیز! چرا که دانستم شما از محاصره ی آدم های جاهل، از تماشای افق آرزوهای مردم باز مانده اید. من می خواستم در آن ملاقاتهای احتمالی، همین نگرانیها را با شما بگویم. اما گویا محاصره کنندگان شما از صراحت سخن من و از اندیشه ی من آگاه بودند. همین آقای حسین محمدی، بعد از دیدار اعضای انجمن قلم با حضرتعالی، که حقیر نیز یکی از آنان بود، به من گفت: آقای نوری زاد، من، قربه الی الله از شما میترسم. ترس او، از همان نشست پا گرفته بود که من، بی ملاحظه راجع به اعتیاد گسترده مردم و جوانان به مواد مخدر و آشوبی که در ساختار اجتماعی شهرهای کوچک و بزرگمان درافتاده به آشنا سخن گفتم.
اکنون اما چرا از زندان برای شما نامه می نویسم؟ برای اینکه هنوز ناباورانه، به شما، آری به شخص شما، امید بسته ام. باورم بر این است که: شما مگر برای این انشقاق بزرگ مردمان چاره ای بیندیشید. شما، امروز رهبر کدام مردمید؟ من مردم فراوانی برای شما نمی بینم. رهبری، آن هم بر حداقل مردم، که غرورآفرین نیست. مبادا من و شما را ازدحام مردمی که به استقبال یک مسئول و یا خود جنابعالی می آیند، بفریبد. شما اگر به دیگر افراد مشهور هم اجازه ی سخنرانی و حضور در کشورتان بدهید، غوغای مردمان ما فزونی خواهد گرفت. اجتماع فراوان این مردم، هیچ گاه قابل استناد نبوده و نیست. امروز شما بر کشوری رهبری می کنید که مردمش از دست رفته است. کشوری که در گردونه ی چه کنم های بسیاری گرفتار است. کشوری که اتحاد و یکپارچگی اش، به دست خود شما و اطرافیان شما، به حاشیه رفته است و نگرشی قلیل و تنگ به میدان آمده. نمی دانم امسال را سال چه نامیده اید. شنیده ام که به کوشش و تلاش در آن اشاره شده است. این نامگذاری، نشان می دهد که بعضاً مشاوران شما، افراد صادق و کارآمدی نیستند. من و همه، آنجا به شما آفرین می گفتیم که امسال را سال آشتی ملی می نامیدید و خود برای این پیوند مبارک اما دشوار و سخت، پیشقدم می شدید. اگر کوشش و تلاش برای شما مهم است، از انرژی آن در آشتی ملی باید بهره ببرید.
رهبر گرامی، می دانم سخنان ناگوار من چه بسا تلخ و آشوبنده باشد. اما بیایید سخن تلخ و صادقانه مرا، بر شیرینی سخن چاپلوسانه ی کسانی که شما را احاطه کرده اند، ترجیح دهید. جامعه ی ما، در جوار یک انفجار بزرگ است. دیگ جوشانیست که ما به خاطر آزار از خروج پرسروصدای بخار آن، چوب کبریتی در سوپاپ آن فرو کرده ایم. من با همه ی اطمینانی که سابقاً در جانبداری از شما می نوشتم، اکنون نیز در جانبداری از شما مینویسم: ما، به روزهای پایانی فرصت آزمون خویش رسیده ایم. روزهایی که دست تقدیر، سنتهای ناب و حتمی خدای متعال، ما را از گردونه ی امتحان به در می برد. امتحانی که در این سی سال فرصت، جز خراش و خرابی با ما نبوده است. ما و شما؛ مردم خویش را از دست داده ایم. اگر سکوت و آرامشی در آنان میبینید به ضرب زور و اسلحه است. اگر باور ندارید به یک آزمون خیالی تن در دهید. به دو کشور ایران و مثلاً سوئد یا کانادا یا حتی مالزی اعلام می کنیم که مردم این دو کشور، یک روز، فقط یک روز پلیس و بسیج و اسلحه ای بر سر نخواهند داشت و آزادند که هرچه می خواهند انجام دهند. فقط طی یک روز. تصور می کنید در پایان این یک روز؛ کشور ما و شما چگونه خواهد بود؟ و کشورهای دیگرچطور؟ قصد من از این مقایسه، مجیزگویی از غرب یا سایر کشورها نیست. بلکه می خواهم به شکنندگی آرامش و سکوت دروغین جامعه ی خویش اشاره کنم.
رهبر عزیز! من و بسیاری، هنوز دوستدار شما و سرنوشت کشور خویشیم. به رهبری شما بر مقدرات کشور ایمان داریم. ما دوست داریم با رهبری شما به افقهای مبارک دست ببریم. اما شما ظاهراً این اشتیاق را طالب نیستید. بعضاً مشاوران و دوستان ناآگاهی شما را در محاصره ی خود گرفته اند، به شما اطلاعات و آمار نادرست میدهند. و از زبان شما سخن غیرواقع برمی آورند. دوستانی همچون آقای شریعتمداری کیهان، که اطمینان دارم آنگاه که همه از اطراف شما پراکنده شدند و شما و او در یک جزیره تنهایی تنها ماندید، او درجانبداری غلیظ از شما، به مخالفت با خود شما برخواهد خواست!
برخلاف ظاهر تلخ نوشته ام، با صدای بلند و آوازی که همه ی هستی را درنوردد اعلام می دارم که: ما شما را دوست داریم و به پایان خوب سرنوشت شما سخت علاقه مندیم. مرا و ما را باور کنید. حتی در خیال احتمال دهید که ما درست می گوییم. این احتمال هیچ هزینه ای برای شما ندارد. در خیال خود باور کنید که دوستان خوب شما، فراتر از شما، و در صنفی که انگ دشمن بر پیشانی آحادش خورده است، غم شما را می خورند و مضطربانه علاقمند درخششِ نابِ شما در این روزهای پایانی آزمون الهی اند و با شجاعت تمام، شجاعتی که من شخصاً در شما باور دارم، امسال را سال آشتی ملی اعلام کنید و از ملامت هر ملامتگری نهراسید. که خدا شما و ما را کفایت میکند. خدایی که دست خود و دست مردم را در دست شما می نهد. یاعلی!
فرزند شما: محمد نوری زاد. اوین بند240- سلول57














اقا من برای ایشان نگرانم بعد از نوشتن این نامه اونم از تو زندان حتما سخت گیری بیشتری نسبت به ایشون میشه
ایشون نمونه واقعی صبر و استقامت هستند
آقای نوری زاد عزیز با این نامه ها هزاران نفر را شورانگیز میکنید.مطمئن هستم با این نامه وحشت را در دل آنها از پیدایش دلیرانی همچون خودت زیاد کردی.این نامه آغازی برای نامه نوشتن ها … خواهد بود.
رهبر هم حتما نشسته اونجا به این چرت و پرت های بی سرو ته گوش کنه! آب خنکتو بخور ممد.
افرين بر تو و خانواده ات اي شيرمرد ايراني
کاش چنین جراتی پیش باقی افراد هم از جمله خاتمی کروبی موسوی و … بود. راستی این آقایان چرا هیچوقت به ایشان نامه نمینویسند؟
جوانهای مسلمان انقلابی به امثال نوریزاد و موسوی افتخار میکنند.
آفرین،درود بر نوری زاد،خیلی خیلی زیبا و به جا بود ،کاش قسمتی در سایت کلمه مخصوص نامه نویسی به رهبر قرار میگرفت و کسانی مثل آقای رفسنجانی عزیز از رهبر میخواستند که به کلمه نگاهی بیندازد، و از درد و دل مردم آگاه شود ،درود بر نوری زاد،هم پیش خدا روسفید هستی،هم پیش خلق خدا ،عالی بود.
بعد از خواندن اين نامه از خودم خجالت کشيدم که چه انسانهای هنوز وجود دارند و من نميتونم مثل آنها باشم.اين نامه و آقای خامنه ای و قضاوت مردم و تاريخ.آقای نوری زاد دستت را از صميم قلب می فشارم.
قلم از استخونم ، جوهر از خون ، نوشتم روی دیوار های زندون ، نوشتم من که ، منو از مرگ و از مردن نترسون.
تاريخ ايران به تو افتخار خواهد کرد.
با درود، بسیار متن خوبی بود، البته با بعضی نگاه های موجود در این نامه مخالفم ( تایید رهبری و … ) اما چون میدانم که این سخنان ، اعتقادات کسی است که به واقع اعتقاد دارد بر آنچه میگوید،به آن احترام میگذارم. در جایی به مقایسه ی یک ایران آزاد خیالی با یک کشور آزاد واقعی پرداخته بودید.عالی بود.از این صریح تر و موجزتر نمیتوان تمام واقعیت سرکوبی که بر مردم وارد است را به چالش کشید.بسیار مقایسه ی هوشمندانه ای بود که هر ذهن بیداری را به فکر وامیدارد.درود بر تو نوریزاد عزیز.
سال ۱۳۵۶ بود، در کلاس فوق لیسانس روابط بین الملل بودیم، یکی از همکلاسیها که از خاندان وابستگان به دربار بود متن نامه ای که رونویسی شده بود داشت، به شاه نوشته شده بود، نگفت که چه کسی نوشته. ما حدس زدیم که نراقی نوشته باشد. عین همین متن بود. به شاه نوشته بود که ملت شما را دوست می دارد ولی شما بی خبر از اوضاع کشور مانده اید. قسم حضرت عباس خورده بود که مردم ایران شاه را دوست می دارند و همه مردم کشورمان «خدا شاه میهن» می زنند. نوشته بود که شاه می توادد کشور را به ساحل نجات برساند. از اطرافیان شان انتقاد کرده بود که نمیگذارند شاه از اوضاع حقیقی کشور باخبر باشد. نوشته بود که کشور دارد به سوی وادی هلاکت می رود. و از شاه خواسته بود که هرچه زودتر فکری برای جلوگیری از اوضاع خطرناکی بکند که در افق دیده می شود.
من آن موضوع را فراموش کرده بودم ولی امروز به یکباره نوری زاد و رهبر حکومت اسلامی مرا به یاد نویسندۀ آن نامه و شاه افکند. این همسانی را به فال نیک بگیریم. درست در اسفندماه سال ۱۳۵۶ بود. در جلسۀ بعدی استاد درس رسانه ها در جهان معاصر که لهجۀ فرانسوی داشت و از دانشگاه سوربون استخدام شده بود بدون آنکه اشاره به آن نامه بکند موضوع نقش منفی رسانه های تحت امر رهبران کشورها بر بی خبر ماندن رهبران در کشورهای جهان سوم را مطرح کرد و با آوردن فاکتهائی توضیح داد که رسانه های دولتی در کشورهای جهان سومی فقط چیزهائی را به گوش رهبران این کشورها می رسانند که میدانند رهبران از آن خوششان می آید. میگفت که این رسانهها گفتههای یک یا دوهفته که از رهبر شنیده شده را رصد می کنند و بر اساس آنها سرمقاله می نویسند و حرفهای رهبر را به خود رهبر برمیگردانند و رهبر فکر می کند که رسانه های کشور و نخبگان کشور نیز همان می گویند که او می گوید، و فکر می کند که کسانی که نظرهائی سوای چنین نظرهائی دارند یا خائن هستند یا وابسته یا فریب خورده یا جاهل یا مغرض یا حسود. در نتیجه پاسخ نقدهای سازندۀ نخبگان و دلسوزان کشورشان را با برکنار کردن از امور مهم مملکتی و گاه با زندانی کردن دلسوزان می دهند.
دو نکته هست:
1. اگر ایشان در حبس است و ناقد حکومت است، چطور می تواند نامه از زندان بیرون بفرستد؟
2. وقتی شخص ایشان موفق به دیدن رهبرش نمی شود، نامه اش چطور می خواهد از دفتر رهبری بگذرد و به دست او برسد؟
و نکات دیگری هم هست…
افسوس که صداقت از میان رفته است. صداقت در میان جوانان دل سوخته ای مانند مورد بالاست که خود را به قفس می کوبند که «تورو خدا یکی جواب من رو بده!خواهش می کنم…»
اناالله وانااليهه راجعون!
khoda poshto panahet bashe ostad noorizad va hamchenine rahbare sabzemoon mir hossien
ایشان که حدود چهار ماه است در زندان به سر میبرد ظاهرا روزهای نهم دی و ۲۲ بهمن را ندیده و پیام آنها را درک نکرده است که این چنین یکجانبه به قضاوت نشسته است!
درود بر حر ایران نوری زاد
یکی از کامنتها نوشته: جالب بود!!!!!! بنده خدا رو تو زندان آویزون کردن سر این نوشته ها. حالا میگی جالب بود! همین؟؟؟
کو گوش شنوا؟
اولا کاش کلمه بنویسد که نامه چطور به دستش رسیده. دوما ممکن است من محتوای نامه را بیش از اندازه نرم بدانم اما این نامه از آن جنس نوشته هایی است که نویسنده اش در آن برنده حتمی است. … آفرین به نوری زاد که در زندان هم حلیم است. من بیرون زندان نمیتوانم اینقدر حلیم و سلیم باشم که این مرد بزرگ در زندان است.
هیچ کس جز شخص آقای نوری زاد نمیتواند شرایط او را آنگونه که هست درک کرده و آنرا با پوست و گوشت خود لمس بکند. ایشان مدت هاست که “شکنجه” شده است و الان هم به حبس طویل المدت و تحمل شلاق محکوم شده است. از خانواده و فرزندان و دوستان خود جدا مانده و نگران سلامتی و آسایش آنهاست و بسیار سخت است که شرایط روحی و جسمی ایشان را ما “سبکباران ساحل ها” درک بکنیم. از این روست که انتقاد از لحن “محترمانه” این نامه – که فعلا منسوب به ایشان است – بسیار غیر منصفانه به نظر میرسد. اگر از رهبر انقلاب درخواست عفو و بخشش هم کرده بودند ذره ای از بلندای روح و نفس ایشان در دید ما کاسته نمیشد تا چه برسد که وی را در این نامه به حق و به اندازه مورد انتقاد صریح قرار داده است. اینکه آیا قضاوت آقای نوری زاد در مورد آقای خامنه ای قضاوت درستی است یا نه – موضوع دیگری است و هر کسی بنا به تجربیات و انتظارات و ادراک خود در این مورد قضاوتی دارد. تا آنجائی که به من مربوط میشود آقای خامنه ای مدت های مدیدی است که از موضع عدالت خارج شده است …
اگراين شرايط نبودميشدچننين بندگان مخلصي را اشناخت
نوري زاد نوري است زاده ي ايران.در اين وانفساي شجاعت و روزگار مجيزگويي سرداران و سران،خداوند چه مي كند. نامه نوري زاد كار دست نامريي خداوند است. به يقين با همينها ست كه نهضت سبز بالنده مي ماند. دست و پاي نوري زاد اين نصوح ايران را مي بوسم.به همسر و فرزندانش تبريك مي گوويم. خدا براي آنان و ما اورا نگه دارد.
اليس به صبح القريب…
از خواندن اين نامه تنم لرزيد آيا اين بود حكومت ناب محمدي كه دم از آن مي زدند ؟؟
درود به شرفت اي نوري زاد هنوز آزاد مردان جامعه بيدارند ومثل دولت غاصب راي مردم به مانند كبك
سر در برف نكرده اند…درود به همه ي زندانيان بي گناهي كه تنها جرمشان بيان واقعيت بوده وهست.
… مرگ بر دروغ ودروغ گويان ..زنده باد آزادي و حق طلبي..
ما همه سرباز توايم مير حسين گوش به فرمان توايم ميرحسين
باز مي آيد پرستو نغمه خوان ، باز مي سازد در اينجا آشيان
زنده باد جنبش سبز
نامه شجاعانه ای بود اما اشکالاتی داشت و اینکه رهبری جدا از همه اطلاعاتی که به ایشان می رسد باید خودشان هم کسب اطلاعات بکنن که می دانم اینکار را انجام می دهند اما …
امیدواریم که این نامه به دست رهبری برسد و قبل از آنکه خیلی دیر شود اقدامی کند !
نوری زاده خود می داند اصلاح طلبان چه غلطهایی را مرتکب شده اند آنها را بنویسد ….
با سلام و درود بر تمام آزاد اندیشان و آزادی خواهان
من فکر میکنم اشکال از آقای خامنه ای نیست تا زمانی که چنین قدرت بی حد و حصر به یک شخص بدهند بدون پاسخگو بودن به کسی
هر شخص دیگری هم باشد شاید از این هم بدتر شود حتی موسوی ویا ….
هر که نوریزاد را دیده باشد به این حرفهایش ایمانی ندارد.
رهبر او همان سید حرافی است که دم از همراهی مردم میزند اما
با چادر از مهلکه 22 بهمن میگریزد.
زود است انتقام واقعی ملت از سبزهای الت دست نفاق
از این نامه ها زیاد دیدیم
درود بر نوری زاد او واقعا مشکل اصلی را خطاب قرار می دهد و این درست ترین راه ممکن است احمدی نژاد و بقیه بازیچه هستند مشکل اصلی رفتار رهبری است
زنده باد
هر جا گلوي حقيقت گويي هست ، سزايش بند و زنجير است
اما در حكومت اسلامي چرا
نوری زاد حجت است
حضور اقای مهندس موسوی کلا خیلی به نفع مردم شدحضور مجدد ایشون درعرصه سیاست فواید زیادی برای این مردم داشت وباعث شد که عامه مردم اگاه شوند که:1-انتخاباتی که در این کشور برگزار میشود یا میتوان گفت برگزار میشد باید انتصابات خوانده شود 2-مقام رییس جمهور در این کشور یه مقام فرمالیته است 3-صدا وسیما در این کشوررسانه ای در اختیار شخص خاص است 3-نمایندگان مجلس هیچ قدرتی ندارند وکسی برای حرف انها تره هم خرد نمیکند4-مجلس محترم خبرگان به طور کامل فرمالیته و بی قدرت است5-اعتراض کنند به لطف برادران گرامی راهی بهشت زهرا وکهریزک و… خواهند شد 6-قوه قضاییه مستقل وجود خارجی ندارد. این شش مورد شاید از مهمترین فواید حضور اقای موسوی برای این مردم باشد ما که خیلی وقت بود به این موارد رسیده بودیم ولی خوب با حضور ایشون خیلی ها به این موارد رسیدند ای کاش زودتر تشریف می اوردن.
با وجود همه سختی هایی که کشیده با چه ادبیاتی داره خطاب میده رهبر رو , درود به عزت و شرفش
در ضمن شما نگران پیام 9 دی و 22 بهمن نباش
اونی که باید بدونه رو میدونه
چه كسي مي گويد ما در زمانه خود حر نداريم،آري نوري زاد حر و آزاده زمان خويش است.
زیبا بود و سرشار از تلخی ناب حقیقت…حرف هائی که سال هاست در دل ما تلنبار شده به یکبار اینچنین شیوا روی کاغذ اومده….
به امید روزی که چشمان مسئولان ما به حقیقت به دور از مصلحت اندیشی های بی جا باز بشه و آزادی حقیقی و عدالت علوی بر جامعه حکمفرما…..یا علی
اندكي صبر…سحر نزديك است.
بیشتر قسمت های این نامه واقعا حرف و سخن دل ما بود و با در نظر گرفتن اینکه در شرایط سخت زندان و شکنجه و با عواقبی که برای نوری زاد عزیز ممکن است به همراه داشته باشد، نوشته شده، بسیار تحسین برانگیز است و جای تقدیر بسیار دارد….
اما با تمام احترام و علاقه ای که به آقای نوری زاد عزیز و بزرگوارم دارم، با قسمت هایی از آن ، که خانم «ونوس» (در کامنت بالا) نیز به آن اشاره داشتند موافق نیستم.
این نظر شخصی خود آقای نوری زاد است…. من فکر نمی کنم بیشتر افراد مثل ایشان فکر کنند…
بعد از این رنج ها و دردها و جنایت ها و ریختن خون بی گناهان و بر باد دادن فرصت ها و توهین به شعور و احساس مردم و نادیده انگاشتن آنها، و داغ گذاشتن بر دل آنها، و دخالت در تمام امور آنها، که همچنان نیز ادامه دارد، نمی توان با یک عذرخواهی و آشتی ملی و از این جور حرف و سخن ها، زخم ها و آلام درونی مردم زخم خورده و مصیبت دیده را درمان کرد، همه چیز را فراموش کرد و به خیر و خوشی فیصله داد!
فکر نمی کنید برای این حرف ها بسیار دیر شده باشد؟
مردم ما به کمتر از معرفی و مجازات آمران و عاملان جنایت ها و خونریزی ها و برگزاری یک رفراندوم با حضور اعضای بی طرف راضی نخواهند شد.
بعد از آن نامه های صریح و توفنده و با شهامت نوری زاد عزیز، این تعریف و تمجیدها در این نامه ی آخرین شان به رهبری، اصلن به دل نمی نشیند….
با این وجود درود می فرستم به روح بزرگ و آزاده ی این مرد و از او سپاسگزارم
از سایت محترم کلمه می خواهم که این نظر مرا منتشر کنند و به قول دوستان دیگر، بیش از این بر حرف ها و درد دل ها و خواسته های واقعی مردم سر پوش نگذارند….مسئولین و مقامات باید بدانند که انتشار و انعکاس نظرهای گوناگون به معنای موافقت شما با مفاد آن نخواهد بود …. با تشکر
دوست عزیز 22 بهمن طرفداران انقلاب بودند ونه طرفداران یک جناح خاص نهم دی هم یکی دیگه از بازیهای آقایون چشاتو بازکن……؟؟؟؟؟؟!!!!!!
با عرض سلام و خدا قوت
مي تونم سوال كنم كه چرا آخرين سخنراني مهندس موسوي را رو صفحه اصلي سايت نداريم؟
کلمه: آخرین سخنان در قسمت گفتار و نیز بخش میرحسین موسوی قابل مشاهده است
جانا از زبان ما سخن مي گويي و حرف دل ما مي گويي……آفرين به شهامتت اي نوري زاد كه در بندي و ديگران را به اصلاحشان همت مي گماري آفرين به تو كه زندان تن تو را ابن قلم نقادت را نتوانست به زانو درآورد ….آفرين به تو اي سبز بي بديل
“گرایش من و امثال من به شما، گرایش به شخص خامنه ای نبوده و نیست. ما، در جمال اندیشه های شما، افق های گمشده ی آرزوهای شریف مردم خویش و مردم جهان را می دیدیم”
جناب آقاي نوريزاد! چه وقت انديشه هاي ايشان چنين افق هاي نيکي را نشانتان داده است؟
ممکن است در همان ديدارهاي شخصي شما، اينها را به تماشا نشسته باشيد، شايد هم چشمان ما سوي کافي براي ديدن آنچه شما ديده ايد ندارند.
آفرین بر شجاعتش، آفرین بر پایداریش، اما کاش ایشان یا یکی به من جواب میداد،
درد استبداد را با نوازش چه کسی تسکین دهیم؟ آزادی را از چه کسی طلب کنیم؟داد این همه خون بیگناه که ریخته شده رو از کجا بگیریم؟
به این نوری زاد بگید نون به نرخ روز نخوره
واقعا دورود بر این مردان بزرگ!
دارم به این فکر میکنم که من ارزش این انسان بزرگ رو دارم که به خاطر من و تو زندان و تحت ظلم وجور هست!
ونوس جان دوست عزیزم و دیگر دوستان این نامه به آقای خامنه ای نیست به وجدان آگاه ایشون و تارخ بیدار ایران زمین است!
اتفاقا بهترین کار رو انجام دادند!
امام حسین (ع) تا آخرین لحظه حتی پس از اینکه یاران و فرزندانشون رو شهید کردندباز هم اومدند و اونهارو نصیحت کردند تا حجت براشون تموم بشه!
مگه امید داشت که به علی اصغر آب بدهند! مطمئنا نه! اما اینگونه حجت تمام شد! و آنهایی که کمی انسانیت داشته باشند به خودشون بیان ظلمی که بر کودکی کردند!
دوستای گلم ما مردم خودمون هم باید به مراجع نامه بدیم تا مراجع بدونند که ما هستیم و با شجاعت حکم دهند!
جناب آقای نوری زاد من هم مثل شما فکر می کردم ولی از آن نمازجمعه بعد از انتخابات و حوادث پس از آن … یقین حاصل کردم قطعا اشتباه فکر کرده ام …
درود بر نوري زاد شجاع
ياحسين ميرحسين
می خام بگم رهبر همه چی رو میدونه.اگه ندونه که بدتر هم میشه.حاکمی که از اوضاع مملکتش خبر نداشته باشه……
ولی شجاعت آقای نوریزاد تحسین برانگیزه.
سلام آقاي نوري زاد عزيز
بسيار غمگينم كه مي بينم كه در گوشه زندان افتاده اي و حتي از دادن مرخصي نوروزي
به تو خودداري شد. ولي بيشتر از آن از اين بابت غمگينم كه مي بينم هنوز هم اميدواري.
اگر اميدي وجود داشت بايد در اين 10 ماهه بر مي خواست. به نظر من از آن ناحيه كه
مد نظرت است بعيد است آبي گرم شود. خدا آخر و عاقبت همه ما را ختم به خير كند.