نامه چهارم محمد نوری زاد از زندان اوین به رهبری جمهوری اسلامی
چکیده :برخلاف ظاهر تلخ نوشته ام، با صدای بلند و آوازی که همه ی هستی را درنوردد اعلام میدارم که: ما شما را دوست داریم و به پایان خوب سرنوشت شما سخت علاقه مندیم. مرا و ما را باور کنید. حتی در خیال احتمال دهید که ما درست می گوییم. این احتمال هیچ هزینه ای برای شما ندارد. در خیال خود باور کنید که دوستان خوب شما، فراتر از شما، و در صنفی که انگ دشمن بر پیشانی آحادش خورده است، غم شما را می خورند و مضطربانه علاقمند درخششِ نابِ شما در این روزهای پایانی آزمون الهی...
کلمه: محمد نوری زاد جهادگر و مستند ساز آزاده که بیش از 120 روز است که به علت چند نامه انتقادی و دلسوزانه و نیز انتقاد از ریس قوه قضاییه در زندان به سر می برد در نامه ای مشفقانه از زندان اوین دغدغه های خود را برای نظام و انقلاب و کشور با رهبر انقلاب در میان گذاشته است.
متن نامه که در اختیار”کلمه” قرار گرفته است به شرح زیر است:
به نام خالق آزادی
سلام به رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران
این روزها، نزدیک به چهار ماه است که به خاطر نگارش نامه به حضرتعالی در زندانم. شصت وهشت روز از این مدت را در زندان انفرادی به سربرده ام. توسط بازجوهای خود مورد اهانت و ضرب و شتم قرار گرفته ام. درهمه ی این احوال، از جنابعالی به عنوان رهبری فهیم و آگاه اسم برده ام که اگر قرار باشد تغییری در اوضاع کشور رخ دهد، این تغییر از ناحیه ی شما بسیار شدنی تر و پایدارتر خواهد بود. من شخصاً امیدی به نقش آفرینی سایر افراد و دستگاههای کشور ندارم. شما را از نزدیک می شناسم. به روح بلند شما واقفم. شما نیز نیک و از نزدیک مرا می شناسید.
در این ماه های زندان از آنچه در بیرون گذشت بی خبر بودم، اما در دیدار کوتاهی که فقط یک بار، گذرا، با خانواده ی خویش داشته ام، دانستم که در غیاب من آقای مهندس موسوی و حجج اسلام خاتمی و کروبی با خانواده ی من دیدار کرده اند. نمی دانم چرا، اما بسیار دوست می داشتم خود شما نیز با آن بزرگواری که از شما سراغ دارم، به دیدار خانواده ام قدم رنجه می فرمودید، به آنها دلداری می دادید و به آنان می فرمودید که: فلانی -نوری زاد- درست در روزهای بحرانی، با برنامه های تلویزیونی اش، با نوشته هایش، برای منِ رهبر که در معرض تهاجمات طوفانی این و آن قرار گرفته بودم، به میدان آمد و از من سخت جانبداری کرد. امروز او در زندان است؛ به خاطر انتقاد از من! او باید در زندان ادب شود. همسر و فرزندانش توسط بازجوهای بی سواد و بی ادب و تندخو به ناسزا گرفته شوند و خود او به تلخ ترین شکل ممکن به ورطه ی تهدید و تحقیر و ضرب و شتم درافتد. اما این دلیل نمی شود که منِ رهبر قدر زحمت های پیشین او را ندانم و به خانواده اش سر نزنم. یا اگر خود به دیدار آنان نروم، نماینده ام را نیز به این منظور به سراغشان نفرستم.
رهبر گرامی، چشم انتظاری خانواده ی من، برای تماشای جمال مبارک شما و رویت نماینده ی شما به جایی نرسید. لابد؛ در این گردونه، آدمها، تاریخ مصرف دارند. که اگر به سر رسیدند، مثل دستمال آلوده، باید به دور انداخته شوند. اما گرایش من و امثال من به شما، گرایش به شخص خامنه ای نبوده و نیست. ما، در جمال اندیشه های شما، افق های گمشده ی آرزوهای شریف مردم خویش و مردم جهان را می دیدیم. یادم هست این اواخر، وقتی تلاش کردم به دیدار شما بیایم و آقای حسین محمدی -از دفتر شما- ماه ها مرا به امروز و فردا وعده می داد، در نامه ای به او نوشتم: من از خود خامنه ای، به خدای خامنه ای پناه می برم! و دیگر سراغی از شما نگرفتم. و شما نیز! چرا که دانستم شما از محاصره ی آدم های جاهل، از تماشای افق آرزوهای مردم باز مانده اید. من می خواستم در آن ملاقاتهای احتمالی، همین نگرانیها را با شما بگویم. اما گویا محاصره کنندگان شما از صراحت سخن من و از اندیشه ی من آگاه بودند. همین آقای حسین محمدی، بعد از دیدار اعضای انجمن قلم با حضرتعالی، که حقیر نیز یکی از آنان بود، به من گفت: آقای نوری زاد، من، قربه الی الله از شما میترسم. ترس او، از همان نشست پا گرفته بود که من، بی ملاحظه راجع به اعتیاد گسترده مردم و جوانان به مواد مخدر و آشوبی که در ساختار اجتماعی شهرهای کوچک و بزرگمان درافتاده به آشنا سخن گفتم.
اکنون اما چرا از زندان برای شما نامه می نویسم؟ برای اینکه هنوز ناباورانه، به شما، آری به شخص شما، امید بسته ام. باورم بر این است که: شما مگر برای این انشقاق بزرگ مردمان چاره ای بیندیشید. شما، امروز رهبر کدام مردمید؟ من مردم فراوانی برای شما نمی بینم. رهبری، آن هم بر حداقل مردم، که غرورآفرین نیست. مبادا من و شما را ازدحام مردمی که به استقبال یک مسئول و یا خود جنابعالی می آیند، بفریبد. شما اگر به دیگر افراد مشهور هم اجازه ی سخنرانی و حضور در کشورتان بدهید، غوغای مردمان ما فزونی خواهد گرفت. اجتماع فراوان این مردم، هیچ گاه قابل استناد نبوده و نیست. امروز شما بر کشوری رهبری می کنید که مردمش از دست رفته است. کشوری که در گردونه ی چه کنم های بسیاری گرفتار است. کشوری که اتحاد و یکپارچگی اش، به دست خود شما و اطرافیان شما، به حاشیه رفته است و نگرشی قلیل و تنگ به میدان آمده. نمی دانم امسال را سال چه نامیده اید. شنیده ام که به کوشش و تلاش در آن اشاره شده است. این نامگذاری، نشان می دهد که بعضاً مشاوران شما، افراد صادق و کارآمدی نیستند. من و همه، آنجا به شما آفرین می گفتیم که امسال را سال آشتی ملی می نامیدید و خود برای این پیوند مبارک اما دشوار و سخت، پیشقدم می شدید. اگر کوشش و تلاش برای شما مهم است، از انرژی آن در آشتی ملی باید بهره ببرید.
رهبر گرامی، می دانم سخنان ناگوار من چه بسا تلخ و آشوبنده باشد. اما بیایید سخن تلخ و صادقانه مرا، بر شیرینی سخن چاپلوسانه ی کسانی که شما را احاطه کرده اند، ترجیح دهید. جامعه ی ما، در جوار یک انفجار بزرگ است. دیگ جوشانیست که ما به خاطر آزار از خروج پرسروصدای بخار آن، چوب کبریتی در سوپاپ آن فرو کرده ایم. من با همه ی اطمینانی که سابقاً در جانبداری از شما می نوشتم، اکنون نیز در جانبداری از شما مینویسم: ما، به روزهای پایانی فرصت آزمون خویش رسیده ایم. روزهایی که دست تقدیر، سنتهای ناب و حتمی خدای متعال، ما را از گردونه ی امتحان به در می برد. امتحانی که در این سی سال فرصت، جز خراش و خرابی با ما نبوده است. ما و شما؛ مردم خویش را از دست داده ایم. اگر سکوت و آرامشی در آنان میبینید به ضرب زور و اسلحه است. اگر باور ندارید به یک آزمون خیالی تن در دهید. به دو کشور ایران و مثلاً سوئد یا کانادا یا حتی مالزی اعلام می کنیم که مردم این دو کشور، یک روز، فقط یک روز پلیس و بسیج و اسلحه ای بر سر نخواهند داشت و آزادند که هرچه می خواهند انجام دهند. فقط طی یک روز. تصور می کنید در پایان این یک روز؛ کشور ما و شما چگونه خواهد بود؟ و کشورهای دیگرچطور؟ قصد من از این مقایسه، مجیزگویی از غرب یا سایر کشورها نیست. بلکه می خواهم به شکنندگی آرامش و سکوت دروغین جامعه ی خویش اشاره کنم.
رهبر عزیز! من و بسیاری، هنوز دوستدار شما و سرنوشت کشور خویشیم. به رهبری شما بر مقدرات کشور ایمان داریم. ما دوست داریم با رهبری شما به افقهای مبارک دست ببریم. اما شما ظاهراً این اشتیاق را طالب نیستید. بعضاً مشاوران و دوستان ناآگاهی شما را در محاصره ی خود گرفته اند، به شما اطلاعات و آمار نادرست میدهند. و از زبان شما سخن غیرواقع برمی آورند. دوستانی همچون آقای شریعتمداری کیهان، که اطمینان دارم آنگاه که همه از اطراف شما پراکنده شدند و شما و او در یک جزیره تنهایی تنها ماندید، او درجانبداری غلیظ از شما، به مخالفت با خود شما برخواهد خواست!
برخلاف ظاهر تلخ نوشته ام، با صدای بلند و آوازی که همه ی هستی را درنوردد اعلام می دارم که: ما شما را دوست داریم و به پایان خوب سرنوشت شما سخت علاقه مندیم. مرا و ما را باور کنید. حتی در خیال احتمال دهید که ما درست می گوییم. این احتمال هیچ هزینه ای برای شما ندارد. در خیال خود باور کنید که دوستان خوب شما، فراتر از شما، و در صنفی که انگ دشمن بر پیشانی آحادش خورده است، غم شما را می خورند و مضطربانه علاقمند درخششِ نابِ شما در این روزهای پایانی آزمون الهی اند و با شجاعت تمام، شجاعتی که من شخصاً در شما باور دارم، امسال را سال آشتی ملی اعلام کنید و از ملامت هر ملامتگری نهراسید. که خدا شما و ما را کفایت میکند. خدایی که دست خود و دست مردم را در دست شما می نهد. یاعلی!
فرزند شما: محمد نوری زاد. اوین بند240- سلول57














زبان سرخ، سر «سبز» می دهد بر باد.
سلام .تاريخ روزانه تكرار ميشه . آيا ما از اين تاريخ درسي گرفته ايم . يادم مي ياد دادگاه مرد بزرگ تاريخ گلسرخي . آيا حكومتگران آن زمان از ان دادگاه پند آموختند ننننننننننننننننننننه
hargez namirad anke delash zende shod b eshgh sabt ast bar joride alam davame ma
omidvaram hazrate agha khod name ra mofasal bekhanad na atrafyan
درود بر آزادگي اين آزاد مرد و ديگر هم سلولي هايش . نوري زاد عزيز تلعلع نور وجودت از روزنه هاي اوين شهر را روشن كرده . پاينده باشي.
سخني هم با دست اندركاران سايت كلمه ، پيشنهاد ميكنم براي همراهي با اسراي در بندمان ، جنبشي براي روزه ي سياسي آغاز كنيم . لطفاً اين موضوع را با آقاي موسوي و كروبي مطرح كنيد كه ما هم همراه اسراي در بندمان در روزهاي دوشنبه و پنجشنبه روزه بگيريم.
امام خمینی خطاب به شاه سال 42: آقا مـن به شما نصیحت مـى كنـم، اى آقاى شـاه ! اى جنـاب شاه! مـن به تو نیصحت مى كـنم دسـت بـردار از این كارها، آقا اغـفـال مى كنند تو را. مـن میل ندارم كـه یـك روز اگر بـخـواهـند تـو بـروى، همه شكر كـنند … اگر دیكـته مى دهند دسـتت و مى گـویند بخـوان، در اطـرافـش فكـر كـن …. نصیحت مرا بـشـنـو
آقای ناشناس عزیز :اینکه ایشان 4 ماه در زندان به سر می برد اتقاقا بیانگر این است که شما مدعیان 9 دی پیامی نداشتید که دیگران درک کنند چرا که اگر غیر از این بود این عزیزان بیرون از زندان بودند.
من احساس میکنم هنوز هم رهبری آخرین حلقه امید است و در این خصوص با نوری زاد عزیز هم فکرم اما…
این گره کور بدست یک نفر باز میشه(بدست جنبش سبز)
سلام
جنبش سبز جنبش خمینی کبیر بود علیه ظلم… که توسط نوری زاد ها ادامه میابد…
زنده باد جنبش سبز
من هم رهبر را دوست دارم اما ای کاش…
ای بابا!ما که کاملا از بهبود اوضاع نا امیدیم.چطوره که آقای نوری زاد تو زندون امیدواره نمیدونم…خودمونو که نمی خواهیم بازی بدیم!بله در مقاطع قبلی تو هر پیچ امیدوار بودیم رهبر اقدام مثبتی انجام بده ولی ایشون در جهت عکسش عمل کرد حالا که دیگه بحرانی نمی بینند که بخوان کاری بکنند
نوری زاد عزیز! سبز بودی و روز به روز هم سبز تر می شوی. درود بر شما و درود دو چندان بر خانواده صبور شما. سحر نزدیک است.
خیلی جالب بود!
جناب آقاي عابديني!!
سعي كرده ام نظرم را به ترتيب در مورد تك تك بند هايي كه نوشته ايد بيان كنم. اميدوارم فرصت مطالعه آنرا پيدا كنيد:
– صحبت از اقليت و اكثريت كرده ايد و وانمود كرده ايد كه معترضان در اقليتند! مي شود بفرماييد اقليت و اكثريت چگونه تعيين مي شود؟ و اگر واقعا اينقدر شما و حاكمان فعلي خيالتان راحت است كه در اكثريت هستيد پس چرا به درخواست جناب آقاي خاتمي براي انجام رفراندوم پس از اعتراضات به نتيجه انتخابات توجهي نكرديد؟! چرا اجازه نداديد با انجام يك رفراندوم اين (از نظر شما) اقليت معترض رسوا شوند و به همه آدم و عالم ثابت شود كه اينها در اقليتند و اينهايي (منظور همان معترضان) كه اينقدر صحبت از جايگاه اجتماعي مي كنند و همه قدرت خود را فقط و فقط در پشتوانه مردمي شان مي دانند (و خود شما نيز نيك مي دانيد كه اگر چنين نبود تا به حال شما و حكومت شما اثري از آنان باقي نگذاشته بوديد) ديگر نتوانند ادعايي داشته باشند؟!!
– گفته ايد كه ” دم از اطاعت از رهبری میزند اما میخواهد بر رهبر راهبری کند و بجای تمشیت در مسیری که رهبری می نماید بیراهه را انتخاب و به صراط مستقیم بودن آن اصرار دارد.” از شما سوال مي كنم كه اگر شما فكر مي كنيد كه رهبر همه چيز را مي داند و فقط و فقط ايشان هستندكه مسير را مشخص مي كنند! پس چرا رهبر در زمينه هاي مختلف مشاوراني دارد؟! اگر ايشان صراط مستقيم را بهتر از هر كسي مي دانند ديگر جه نيازي به اين مشاوران است؟! مگر قرار نيست كه ايشان رهبر يك جامعه 70 ميليوني باشند؟ آيا اين صحيح است كه همه مشاوران و خبر رسانان و تحليل گران مورد استفاده رهبر فقط وابسته به يك جناح خاص باشند؟! آيا در اينصورت ايشان به درجه رهبري يك حزب متنزل نمي شوند؟ و ديگر مي توان ايشان را رهبر كل جامعه دانست و هر چه فرمودند را به قول شما صراط مستقيم ناميد؟! حال اگر فردي از افراد اين مملكت با رعايت ادب و با اظهار علاقه و دلسوزي نظرات خود را كه نظر بسياري ديگر از افراد اين مملكت نيز هست به اطلاع رهبري برسانند بايد از طرف شما “خودبين” و تنگ نظر” اتلاق شوند؟!
– گفته ايد ” شرایط موجود را رهبری فتنه می داند و با دلیل و منطق راه روشن انقلاب را نشان می دهد اما گروهی که بجای حرکت توفنده پشت سر رهبری برای غلبه بر تهدیدات متوالی دشمنان قسم خورده انقلاب دل به رضایت دشمنان خوش کرده اند .” اين تهديدات متوالي كه فرموده ايد براي چه پيش آمده است؟ چرا اين تهديدات متوالي براي يكي ديگر از كشور هاي مردم سالار (دموكرات) دنيا پيش نمي آيد؟! چرا اين تهديدات فقط براي كشورهاي “ديكتاتور سالار” مانند (ديكتاتوري طالبان٬ ديكتاتوري صدام٬ ديكتاتوري كره شمالي و…) پيش مي آيد؟ چرا اين تهديدات كه در زمان حيات حضرت امام صورت عملي (جنگ تحميلي) به خود گرفته بود نتوانست نظام نوپاي جمهوري اسلامي را ساقط كند؟ فكر مي كنيد تفاوت حالا كه30 سال از آغاز اين نظام مي گذرد و بايد بيش از پيش مستقر و مستحكم باشد با 30 سال پيش چيست كه اين تهديدات را واقعا هم نگران كننده مي كند؟ و شما هم به درستي به نگران كنده بودن آنها اشاره كرده ايد. از نظر بنده مهمترين عامل نگراني در حال حاضر فاصله افتادن بين مردم و نظام است. چرا كه اگر نظام طبق خواست اكثريت بود هيچ وقت اين تهديدات اينقدر نگران كننده نمي شد و چه بسا كه اصلا چنين تهديد هايي به اين شدت وجود نداشت.
چگونه و با چه منطقي و استدلالي شما طرفداران آقاي احمدي نژاد به خود اجازه مي دهيد هر كسي را كه مثل شما فكر نمي كند به راحتي وطن فروش و وابسته به دشمنان و بيگانگان نظام معرفي كنيد؟! چرا اينقدر راحت خيل معترضان وضع موجود را كه اتفاقا از سر دلسوزي بر سرنوشت نظام و انقلابشان به وضع موجود معترضند به اينكه ” به رضایت دشمنان خوش کرده اند” متهم مي كنيد؟! يعني ايران اينقدر خائن و وطن فروش دارد؟! يعني اينهمه جوان معترض كه اكثريت آنها زير 30 سال سن دارند و همه رشد و پرورش آنها در همين نظام جمهوري اسلامي صورت گرفته است به رضاي دشمنان اين نظام دل خوش كرده اند؟! يعني حداقل 70 درصد از دانشگاهیان اين كشور (به قول حجت الاسلام محمد محمدیان نماينده رهبري در دانشگاه ها كه گفته بودند “70 درصد دانشگاهیان به كسی رای دادهاند كه اكنون در راس مدیریت كشور نیست”) به رضایت دشمنان خوش کرده اند؟!؟!؟! فكر نمي كنيد كه اتفاقا افرادي چون شما و آقاي احمدي نژاد هستيد كه خواسته يا نا خواسته در خدمت دشمنان نظام قرار گرفته ايد و موجبات رضايت آنها را فراهم كرده ايد و متاسفانه همچنان به اين وضع دلخوشيد؟ همانطوركه بارها از سوي سران اسرائيل و اخيرا توسط فرمانده نيروهاي آمريكايي “ديويد پترائوس” گفته شده است كه احمدي نژاد و اظهاراتش بيشترين خدمت را در پيشبرد سياستهاي آنان داشته است!!
– گفته ايد “هجمه ضدانقلاب را به آرمانهای بزرگ انقلاب جنبش سبز نامیده و از فرصت نارضایتی های معیشتی مردم برای جنجال سازی سوء استفاده میکنند..” بنده مي گويم كدام عقل سليمي است كه باور كند٬ همه ياران و نزديكان و زحمت كشان انقلاب در زمان امام خميني (ره) از قبيل خانواده آيت الله دستغيب٬ خانواده آيت الله قدوسي٬ آيت الله صانعي٬ آيت الله سيد حسين تبريزي٬ آيت الله موسوي خوئيني ها٬ آيت الله طاهري اصفهاني٬ خانواده آيت الله روح الله خاتمي٬ آيت الله هاشمي رفسنجاني٬ آيت الله موسوي اردبيلي٬ آقاي عبد الله نوري٬ آقاي كروبي٬ آقاي ميرحسين موسوي٬ آقاي خاتمي٬ آقاي بهزاد نبوي (چريك مبارزه با شاه)٬ خانواده شهيد باكري٬ خانواده شهيد همت٬ خانواده شهيد جهان آرا و بسياري ديگر كه ذكر نامشان در اين مجال نمي گنجد و در آخر و مهمتر از همه خانواده و بازماندگان امام خميني (ره) ضد “انقلاب خودشان” باشند؟!؟!؟! آيا فكر نميكنيد كه خيلي عاقلانه تر باشد كه فكر كنيم ٬ برعكس٬ كسانيكه در زمان امام به علت افكار متحجرانه و تند روانه به درستي مهجور شده بودند و حتي برخي از آنها ٬ به خاطر همان عقايد جاهلانه شان٬ مخالف مبارزه امام با رژيم ستمشاهي بودند حالا با كينه از بي توجهي هاي زمان امام به صحنه آمده اند و اگر نگوييم از نظام انتقام مي گيرند حداقل مي توانيم بگوييم كه از تفكر امام و از نزديكان به امام انتقام مي گيرند؟ و دانسته يا ندانسته (از روي جهل ناشي از عقيده هاي متحجرانه) به ايران٬ نظام جمهوري اسلامي و مردم خيانت مي كنند؟ اصلا چرا بايد اتفاقا در 5 سالي از تاريخ اين نظام كه بيشترين درامد نفتي كل تاريخ كشور ايران حاصل شده است اينقدر “فرصت نارضایتی های معیشتی” وجود داشته باشد كه اين زحمت كشان انقلاب كه از بد روزگار (حاكم شدن هم فكران شما) ضد انقلاب معرفي مي شوند٬ و به قول شما تيشه برداشته و به ريشه انقلاب خود ساخته بيفتند؟! عاقلانه تر نيست اگر ما مردم فكر كنيم كه اتفاقا آنها نه تنها ضد انقلاب نيستند بلكه نگران انقلابشان و انقلاب مردمند كه از بد روزگار به دست “خودبينان” و “تنگ نظران” جاهل افتاده است؟ چرا ما مردم به اين فكر نكنيم كه شايد امام خميني به مخالفان مهندس موسوي به درستي گفته بود كه شما حتي عرضه اداره يك نانوايي را نداريد!!! مگر امروز در عمل اين نظر بلند ايشان ثابت نشده است؟؟
– گفته ايد ” همه اینها را انقلابی درون انقلاب ملت پنداشته و هرگز نمی گوید چرا به قانون تمکین نمی کنند” بنده مي گويم مگر نه اين است كه قانون را مردم يك جامعه آنهم براي ايجاد نظم٬ رفاه٬… و مهمتر از همه تضمين حقوق خودشان تدوين و جاري و ساري مي كنند؟ حال چرا بايد بخشي از اين قانون را با قدرتي و امكاناتي كه از همين مردم به عاريت گرفته ايم چوب كنيم و بر سر صاحب همين قانون “مردم” بزنيم؟ و بخش ديگر قانون را كه همان حقوق صاحبان قانون است پايمال كنيم؟!
– گفته ايد ” چرا بخاطر اتهام ناروای تقلب که منشاء تمام حوادث گردید از محضر قانون و ملت عذرخواهی نمیکند؟” در جواب اين سوال شما بهتر مي دانم متني را كه بر گرفته از يكي سايت مشخص است و در صورت لزوم منبعش را اعلام خواهم كرد٬ بياورم:
1_ یکی از سفرای فعلی ایران، در مجلسی خصوصی می گفت: “اوضاع انتخابات در خارج کشور، همیشه به نفع جناح منتقد بوده است. هم انتخابات قبل(نهم) که رای اول را آقای هاشمی رفسنجانی آورد و هم این دوره که ایرانیان خارج کشور همه به موسوی رای دادند، منتها شرایط داخل با خارج خیلی فرق می کند.” بعد گفت: “سی و چند نفر از نمایندگان و سفرای جمهوری اسلامی که از جانب شخص احمدی نژاد انتخاب شده بودند، نامردها به موسوی رای داده بودند! تویی که خودت حکم سفارتت را از رئیس جمهور میگیری، چرا خیانت می کنی؟! آقای احمدی نژاد هم هر سی و چند نفر را عوض کرد …”
2_ زاکانی نماینده فعلی مجلس گفته بود: “صدا و سیمایی که از یک صندوق 800 تایی آن، 750 رای موسوی خارج میشود در این زمان ضعیف عمل کرده است.” فردی از کارشناسان تلوزیونی هم (در جمعی خصوصی) می گفت: “بر در و دیوار برخی مکان های صدا و سیما شعارهای مرگ بر فلانی نوشته شده است”.
3_ نماینده ولی فقیه در یکی از دانشگاه های کشور گفته بود: 70 درصد دانشجویان به شخصی غیر از رئیس جمهور فعلی رای داده اند و معلوم است که پس از اعلام نتایج سرخورده می شوند و اعتراض می کنند.
4_ یکی از اعضای ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی که سابقه ی اطلاعاتی دارد می گفت: “یکی از دوستان اطلاعاتی به من گفته است که ما در تهران حدود 6 میلیون ضدانقلاب داریم که به موسوی رای داده اند!” همچنین وی میگفت: “بعد از انتخابات 50 نفر از مسئولین طراز اول وزارت اطلاعات، گزارشی تهیه کرده و به رهبری و احمدی نژاد ارسال نمودند. با توجه به اینکه از آنها خواسته بودند تا ببینند ریشه ی اعتراضات مردم در چیست، آنها هم به وظیفه ی خود عمل کرده و به صورت محرمانه نامه نوشتند که اعتراضات ربطی به انقلاب مخملین ندارد و یک موضوع داخلی است و به هیچ وجه توسط بیگانگان طرح ریزی نشده است. بعد از این گزارش هر 50 نفر را به جرم اینکه برخلاف مقام رهبری سخن گفته اند از کار برکنار نمودند. بعد احمدی نژاد محسنی اژه ای را برکنار نمود و اعلام کرد که 70 درصد نیروهای وزارت اطلاعات باید تغییر کنند!”
5_ یکی از قمی های حامی احمدی نژاد می گفت: در قم آقای موسوی رای اول را داشت. در روز انتخابات مردم در صف های رای علناً ابراز می کردند که به چه کسی رای می دهند و با افتخار هم می گفتند موسوی!
یکی دیگر از دوستان شیرازی می گفت: پس از تهران، اعتراضات در شیراز بسیار گسترده بود. در ایام انتخابات تمامی شهر و ماشین ها و مردم و مغازه ها تصاویر میرحسین را چسبانده بودند و طرفداری می کردند.
در خبری که 20 خرداد بر روی خروجی خبرگزاری اصولگرای مهر قرار گرفت نوشته شده بود: “همزمان با سخنرانی محمود احمدی نژاد در مصلای امام جمعه اهواز، بیش از 100 هزار نفر از حامیان میرحسین موسوی در شهر اهواز در حمایت از کاندیدای خود گردهم آمدند. برگزار کنندگان این مراسم ابتدا با هدف حضور هفت هزار نفر و تشکیل یک زنجیره انسانی از میدان شهدا و خیابان سلمان فارسی (نادری) تا انتهای کیانپارس اهواز اقدام به برگزاری این مراسم کردند ولی به دلیل استقبال بی شمار حامیان موسوی موفق به تشکیل زنجیره انسانی نشدند و اقدام به راهپیمایی در سطح شهر اهواز کردند… این در حالی است که این تجمع بدون حضور سخنران و یا یکی از اعضای برجسته ستاد میرحسین و تنها به صورت اعلام پیامکی بین مردم صورت گرفت، در عین حال هیچ پلاکارد یا بنری نیز برای برگزاری این مراسم در سطح شهر نصب نشده بود.” (+)
از مشهد، اصفهان، تبریز، بوشهر، لرستان، کرمان، زنجان، مازندران و غالب مراکز استانها هم خبر می رسید که میرحسین موسوی نظر قاطع شهروندان را به خود جلب نموده است.
***
از موارد یک و دو و سه و چهار به این نتیجه می رسیم که رای مردم خارج کشور به آقای موسوی بوده است. رای برخی از خود منتصبین دولت و حامیان سابق احمدی نژاد هم موسوی بوده است. رای صدا و سیما هم به آقای موسوی بوده است. رای دانشجویان کشور هم به آقای موسوی بوده است. رای مردم تهران هم به آقای موسوی بوده است. رای مردم شهرهای بزرگ هم به آقای موسوی بوده است. حالا بگذریم از روایت آراء (برخي) خانواده ی شهدا و (برخي) سپاهی ها و بسیجی ها و دیگر اقشار مردم مثل هنرمندان و کارگران و کشاورزان و … .
حامیان احمدی نژاد می گویند: «اعتراضات مربوط به تهران و آن هم نقطه ی شمالی و مرفه نشین آن است و 24 میلیونی که ما می گوییم مربوط به شهرستان ها و روستاها و مناطق فقیر نشین کشور است!»، به عبارت دیگر 24 میلیون انسان گرسنه و فقیر در کشور داریم! و از طرفی دیگر آراء استان سیستان و بلوچستان(محروم ترین استان کشور) که توسط وزارت کشور احمدی نژاد اعلام شده است، میرحسین موسوی با اختلافی قابل توجه رای اول را آورده است!
جالب آنکه 5 سال پیش که خیلی ها از رای آوردن احمدی نژاد تعجب کرده بودند، استدلال ستادهای انتخاباتی احمدی نژاد این بود که به دلیل اینکه احمدی نژاد شهردار تهران بوده است، اکثر مردم تهران به وی رای دادند و این را اضافه کنید به شهرهای بزرگی چون اصفهان و شیراز و مشهد که یک دفعه آراء احمدی نژاد را افزایش داد!
بالاخره نفهمیدیم که ما 24 میلیون فقیر و بیچاره و گرسنه ( یا حداقل روستایی) در کشور داریم که به آقای احمدی نژاد رای داده اند یا آراء میلیونی شهرهای بزرگ باعث پیروزی ایشان شده است؟! ضمنا با توجه به آمار وزارت کشور که در سایت آن موجود است، روستاییان کشور معمولا از ابتدای انقلاب تا به امروز بالای 80 تا 90 درصد در اکثر انتخابات ها شرکت داشته اند و این شهرها و مراکز استان های بوده اند که بعضاً زیر 30 درصد شرکت می کردند. ما آخر متوجه نشدیم که از این جمعیت روستایی (که آراء شان از 120 درصد هم عبور کرد)، چگونه 10 میلیون آدمی که تا به حال در انتخابات ها شرکت نمی کردند، به وجود آمد؟!
وقتی آن روزها به سید محمد خاتمی می گفتند “رئیس جمهور محبوب 20 میلیونی”، نگارنده که به ایشان رای نداده بود واقعا این محبوبیت را بین جوانان و مردم عادی احساس می کرد و تسلیم شده بود. خاتمی هرکجا که می رفت با یک جمعیت انبوهی مواجه می شد که برایش کف میزدند و خوشحالی می کردند گویی فرشته ی نجاتشان آمده است.
همه آن فیلم ثبت نام کاندیداهای دور نهم ریاست جمهوری را دیده ایم که یک کشاورز روستایی اردبیلی، از روی سادگی و علاقه ی خودمانی اش می گوید: “اگر رئیس جمهور شدم، آقای خاتمی را وزیر کشاورزی می کنم!” شاید آن موقع خندیدیم و از این گفته ی به ظاهر خنده دار عبور کردیم ولی متوجه نشدیم که همان روستاییان فقیر هم از شدت علاقه ی به خاتمی او را بر راس همان کاری دوست می دارند باشد که خودشان در آن مشغول اند … و هنوز هم این روستاییان به او عشق می ورزند.
اما امروز واقعا معلوم نیست چرا یک رئیس جمهور مقتدر و محبوبی با رای بی نظیر 63 درصدی! برای مراسم تحلیف با یک هلی کوپتر و در فضایی کاملا پلیسی و امنیتی حاکم بر شهر به مجلس می رود؟! چرا وقتی این آدم بسیار محبوب بعد از انتخابات به اصفهان و میدان نقش جهان می رود، از زمانی که عمو پورنگ برنامه تلوزیونی برای کودکان در همین مکان به صورت زنده اجرا می کرد(سال 87)، به مراتب کمتر پر می شود؟! چرا ما این 24 میلیون رای را نمی بینیم و طرفداران این فرد را همان قشر خاصی که همیشه حامی جناح راست بوده اند، (برخي) حقوق بگیران دولتی و برخی نظامیان و بسیجیان می بینیم؟
– واما در آخر شما گفته ايد “ملت بعد از خروشهای میلیونی خود در صحنه عذر تاخیر در پشیمانی اینان را نخواهد پذیرفت و به سرعت رو به اضمحلال در دنیا و عقاب آخرت پیش می روند” كه فكر مي كنم با توضيحات بالا اين فرمايش شما ديگر نيازي به پاسخ نداشته باشد.
از اينكه طولاني شد از همه معذرت مي خوام
با درود به مرد بزرگ و آزاده “نوري زاد” عزيز
سبز باشيد و “صبور” و “مقاوم”
درود بر نوری زاد
بینظیر بود و ماندگار در تاریخ.مشتاقم ببینم جوابی به این نامه داده میشه یا نه؟
حقا که اوین جای مردان وزنان آزاده است وبی شک مولایشان مهدی هم هر روز به انها سر میزند ودر مکانی که خدا وقران ومهدی حضور دارند
احرار وآزادگان هم حضور دارند مرحبا به این صراحت وشجاعت شیعه یعنی محمدنوری زاد
دورد بر تمام مردان و زنان سبز سرزمين اهورايي، بسيار عالي نوشتيد ونوس خانم متشكرم حرف دل ما را بيان كردي.
به عنوان کسی که معتقد به این نظام و دلسوز این نظام است بسیار خوب و عالی قلم زده اما…
Dorood bar Noorizad. Hookoomat ba dast giriye in bozorgan bozorgtarin khemat ro be anha karde, chon hamegi tabdin mishan be “ghahreman haye melli” az nazare tamame mardom. Nehzate sabze azadi Iran pirooz ast bedoone zarrei shak va tardid. Doorood bar Mir Hoseine aziz.
نوريزاد حر زماني. كمتر كسي در اين دوران پيدا ميشود كه حرف حق رابزند
دروووووود بر ابوذر سبز
آدمی که تو زندانه اگه یه نامه به اسمش منتشر بشه اولین کاری که میکنه اینه که خودش و یا توسط وکیلش و خانواده اش اون نامه رو تکذیب میکنه تا حالا که این نامه توسط خانواده نوری زاد و یا وکیلش تکذیب نشده. در ثانی ملت تو زندان کیلو کیلو تریاک و هروئین میبرن تو اونوقت شما میگید این نامه چطور اومده بیرون؟
ونوس خیلی زیبا گفت. جزو کامنت های اوّل است.
کسی که تو زندانه اگه یه نامه به اسمش منتشر بشه در اولین فرصت توسط خانواده یا وکیلش یا خودش موضوع رو تکذیب میکنه تاحالا که تکذیبی صورت نگرفته. در ثانی ملت کیلو کیلو تریاک و هروئین میبرن تو زندون اونوقت شما میگی این نامه چجوری اومده بیرون؟! ثالثا لحن و ادبیات نامه شبیه باقی نوشته های نوری زاد بود.
با سلام
در مورد اين نامه من ميخواستم اينو بگم كه انگار اقاي نوري زاده به جاي نامه اينبار توبه نامه نوشتن . چه دليلي دارد وقتي از وضع موجود و اوضاع نابسامان كشور كه دليل اصليش فقر،بيكاري، نبود ازادي و….. به نااگاهي يا اطلاعات نادرست، مثلا رهبري را مقصر جلوه داد مگر اقاي نوري زاده و همه انكساني كه زماني در منبر رهبري بوديد وضع مملكت به كام مردم بود كه الان ديگ بخار باشد و مثلا شما ان چوب كبريت ضامن باشيد. مگر ميشود اعتراضات مردم را به مقطعي مشخص در اين سه دهه حاكميت محدود كرد شما رهبري را ارگاني مجزا از كل نظام ميبينيد ؟ عجيب است يا نوري زاده در پستوي خانه بوده يا مخاطب را بي سواد ميپندارد وگرنه ميداند كه تمام محتواي اين نامه ياد اوري گذشته و خاطراتيست كه سعي نگارنده بر اين است كه( رحم كنيد ) منم در اين كشتيم .
دكترشريعتي ميگويد:آناني كه رفتندكاري حسيني كردند!آناني كه ماندندبايستي كارحسيني كنند!وگرنه يزيديند!!!!
دربرابرشجاعت وصداقت وميهن دوستي آقاي محمدنوريزادمن چه ميتوانم بگويم!
هرگزازمرگ نهراسيده ام!اگرچه دستانش ازابتذال شكننده تربود/هراس من باري ازمردن درسرزميني است كه مزدگوركن ازآزادي آدمي افزون باشد/جستن -يافتن وآنگاه به اختياربرگزيدن وازخويشتن خويش بارويي پي افكندن/اگرمرگ راهمه ازاين ارزشي بيشترباشد/حاشا-حاشاكه هرگز
ازمرگ هراسيده باشم/
دراينجاچهارزندان است/درهرزندان دوچندان نقب ودرهرنقب چندين حجره ودرهرحجره چندين مرددرزنجير/دراين زنجيريان يك تن زنش رادرتب تاريك بهتاني به ضربه دشنه اي كشته است/ازاين مردان يك درظهرتابستان سوزان -نان فرزندان خودرابرسربرزن به خون نان فروش سخت دندان گرد
آغشته است/ازاينان چندكس درخلوت يك روزباران ريزبرراه رباخواري نشسته اند/كساني درسكوت كوچه ازديواركوتاهي به بامي جسته اند/
كساني نيمه هاي شب درگورهاي تازه -دندان طلاي مردگان راميشكستند/!
من اماهيچكس رادرشب تاريك وطوفاني نكشته ام/من اماراه برمردرباخواري نبسته ام/من امانيمه هاي شب زبامي برسربامي نجسته ام/!
دراينجاچهارزندان است/درهرزندان دوچندان نقب ودرهرنقب چندين حجره ودرهرحجره چندين مرددرزنجير/
دراين زنجيريان هستندمرداني كه مردارزنان رادوست ميدارند/دراين زنجيرياه هستندمرداني كه دررويايشان هرشب-زني دروحشت مرگ ازجگربر
ميكشدفرياد/!
من امادرزنان چيزي نمي يابم كه گرآن همزادراروزي نيابم ناگهان خاموش/من امادردل كهسار روياهاي خودجزانعكاس سردآهنگ صبوراين علفهاي
بياباني كه ميرويندوميخشكندوميپوسندوميريزندباچيزي ندارم گوش/
مراگرخودنبوداين بند/
شايدبامدادي همچويادي دورولغزان ميگذشتم ازترازخاكسردپست/
((جرم اين است!جرم اين است!))
اميدوارم روزي چشمتون به ديدن جمال حق روشن بشه.آري، عايشه، محبوب ترين زن پيامبر فرمانده سپاه مقابل علي بود.ولي چيزي كه مشخصه اينه كه حق با علي بود.دوستان من.حق با اون كسي نبست كه با دهان گنديده از الكل فرياد يا حسين … ميزنه.حق با اون كساني نيست كه در روز عاشورا در هم ميلولن و شادي ميكنن كه يه پليس رو لخت كرديم.خيابون فردوسي رو تسخير كرديم.به راستي چه شباهتي بين سپاه حسين تو دشت كربلا و سپاه شما تو روز عاشورا تو خيابوناي تهران بود؟لباساتون؟حياتون؟حركاتتون؟فريادتون كه ترس رو به تن هر عابري مينداخت.هوا و هوس دنيا چشماتون رو كور كرده و به دلهاتون قفل زده.تاحالا به اين فكر كرديد كه چرا با اسرائيل مشترك المنافع شديد؟كي و كجا پيامبر و اماماي ما منافعشون با يهود و نصارا يكي بود؟كي يهود و نصارا حكومت پيامبر و اماماي مارو تائيد كردن؟
لذت خواندن مطالب حضرتعالی(میرمهدی موسوی ) کم از لذت خواندن نامه نوری زاد نبود سپاس فراوان دارم
اندکی صبر سحر نزدیک است…
برای راهپیمایی تاریخی روز 25 خرداد آماده شوید
من نمی دانم نوری زاد از درون اوین چطور چنین نامه ای نوشته و به رسانه ها رسانده به صورت مخفیانه و دور از چشم بازجویان که نمی توانسته چنین نامه ای بنویسد و به بیرون بفرستد آن هم در زندانی چون اوین با آنهمه تمهیدات امنیتی ، اگر هم که بازجویانش در جریان بوده اند و قلم و کاغذ در اختیارش گذارده اند که به رهبر نامه بنویسد و در اختیار رسانه ها قرار دهد که می توان نتیجه گرفت اوین آنقدر هم که می گویند جای بدی نیست البته هیچ یک از دو حالت بالا امکان ندارد به نظر من این نامه نوشته نوری زاد نیست .
به قول یکی از دوستان کامنت گذار که به زیبایی گفته، این نامه، نامه به شخص نیست، بلکه به وجدان آگاه انسان هاست…این نامه که حکایت از سینه ی سوخته و رنج دیده ی انسانی مومن و معتقد چون نوری زاد عزیز دارد، در عین نرمی و ملاطفت، حجت را بر تمام آنان که مدعی حقانیت و اسلامیت اند تمام می کند.
نوری زاد عزیزم! که حتا در درون زندان و در زیز تیغ نیز در فکر مردم، در فکر کشور، و دلسوز انقلاب و اسلام و نظامی که به پایش زحمت کشیدی و عاشقانه دوست اش داشتی و داری، هستی!
نوری زاد عزیز و شیر دل که حقیقت را قربانی آسایش و رفاه ات نکردی و نمی کنی، و مردانه بر سر حرف و اعتقادت ایستاده ای؛
نوری زاد عزیزم، که این چنین در زندان و زیر شکنجه بازجوها و با سختی دادن به جسم نازنین ات، جور ما را می کشی و از ما مردم بی دفاع که فریادرسی جز خدا نداریم این چنین دفاع می کنی، زبانم از بیان این همه عزت و بزرگی و ایثار و زیبایی روح تو، قاصر است و نمی دانم چگونه باید از تو قدردانی کنم؛ فقط همین قدر که هر روز از خدا می خواهم ترا در برابر تمام جهالت ها و بغض ها و کینه ها و غرض ورزی ها حفظ کند… و کور سوی امیدی دارم که صدایت و سخنان ات که این چنین از دل سوخته ات بر می آید در گوش مخاطبان نامه ات زنگی دیگر نیابد؛ و آنان صدای انسانیت و شکوه ایثار و عشق تو به ملت و رهبر و کشورت که از تک تک جملات نامه ات پیداست را بدون بغض و کینه دریابند؛
و در آخر، قسمتی از نوشته ی زیبای خودت را با عنوان «راز چهره های عبوس»، در تحلیل راهپیمایی حکومتی در اعتراض به پاره کردن عکس امام، که در وبلاگت نگاشته بودی در جواب خود تو برای نوشتن این نامه می آورم که خودت به زیبایی پاسخ گفته ای:
«… و من، از دور، مسلم بن عقیل را می بینم که به نیابت از حسین عزیز به میان ما آمده و فریاد می زند : ای همه ایرانیان، حسین را در اندیشه اش بجویید نه در علم و کتل ، حسین را در آزادگی اش بجویید نه در عزاداری صرف ، ای همه ایرانیان: من می بینم سخن حسین، راه حسین، اندیشه او، مرام او، در ایران شما بخاک افتاده، همت کنید و این نور را از زمین خاکی سرزمین خود برآورید و به خانه ها و دانشگاهها و اداره ها و حیثیات جهانی خود بتابانید و به برکت ذات زیبای آن در دنیا سرفرازی کنید.
ما اما در پاسخ به ندای مسلم بن عقیل چه می کنیم ؟ او را از بلندای جهل خود بزیر می افکنیم و برای بیرقی که پاره شده و نام حسین برآن است غوغا می کنیم. با چهره های پر از نفرت، و خشم های مهیا به کسی که نمی دانیم کیست، بارانی از مرگ می باریم . مرگ براین مرگ برآن و مرگ برکسی و کسانی که ما را نمی خواهند .
… و من، مردمانی را می بینم که درحسرت قطره ای اخلاق و مدارا – که ناب ترین خصلت رسولان الهی بوده است و در این ملک خاک می خورد – ملتمسانه به جانب ما دست دراز کرده اند و ما اعتنایی بدانها نمی کنیم. »
درود بر نوریزاد
او بار دیگر نشان داد که از سنخ ایرانیان قهرمانی ست که در طول تاریخ صدای آزادی خواهی در آنها خاموشی ناپذیر بوده است. او که در روزهای جنگ شاهد به خون غلتیدن جوانان و دوستان خود برای آرمان آزادی و وطن بوده چه باشکوه بعد از تحمل انفرادی دوباره ندای حقانیت را سر می دهد و سرافرازانه پای بر میدان مین می گذارد.
حاکمیت در برابر او و دیگر راست قامتان دربند درمانده است.
زنده باد آزادی
میر مهدی موسوی :
سلام تمام متنتو خوندم عضی از نکاتش هم برا تازگی داشت.
شما می تونید تبریک گفتن آقای لاریجانی به موسوی را هم اضافه کنید!(آقای بهداد در خبرگزاری ایرنا نوشت و سایت رجانیوز هم نوشت)
راستی آقای عابیدینی!
اون چهار تا صندوق کف زمین تو کتابخونه شیراز چیکار می کرد؟
آزادگی را معنی کرد، محمد نوری زاد.
هنوز نماز ظهر كه در كنار تو در حسينيه دو كوهه دريكي از روزهاي تابستان 64 خواندم بياد مي آورم. در گوشم زمزمه كردي از روزهاي بعد از مرگ رهبر گرامي جمهوري اسلامي ايران كه چه بر سر ما خواهد آمد . از بچه گي معروف به دير افتادن دوزاي بودم . راستش وقتي زنداني ات كردن باز نفهميدم و يا بياد نياوردم كه چه در گوشم زمزمه كردي ، اما امروز كه نامه ات را خواندم فهميدم زمزمه هايت را. ودر آخر اي حبيب من دعايت چه سريع اجابت خواهد شد چرا كه ديگر همرزمان كم و بيش ريگي در حكومت داري داشته اند در كفش ،اما اي معصوم در بند اوين اگر قرار باشد لطفي از ناحيه حضرت حق شامل حال اين ملت و كشور شود تنها به بركت لبهاي گوينده روايت فتح خواهد بودو بس . خاك پايت سرمه چشمانم باد.
جناب عابدینی گمان می کنم پاسخ برادر سبزمان میر مهدی موسوی به اندازه کافی گویا و مدلل بود و نیازی به اطاله ی کلام اینجانب نیست . اما در ادامه ی بیانات این عزیز تنها دو سئوال از شما دارم .
1- به فرض همه ی ادعاهای حضرتعالی درست باشد و برادر اسیرمان نوریزاد از سر تا به پا خطا رفته باشد . خود بین و تنگ نظر باشد، بدنبال راهبری رهبر باشد ، شرایط موجود را که رهبری فتنه می داند به زعم او چیز دیگری باشد و بخاطر نپذیرفتن اشتباه اعلام تقلب در انتخابات خطا کرده باشد . به نظر شما اینها و نامه های سراسر مهر ایشان به رهبری جزایی معادل سه سال زندان و چهل ضربه شلاق دارد ؟
2- به گفته خودش با آنهمه خدماتی که این سی سال نموده آیا توقع نابجایی دارد که رهبری یا حداقل نماینده ایشان دست محبتی بر سر خانواده اش بکشند ؟
برادر بزرگوار جناب عابدینی نمی دانم چند سال دارید ، اما بدانید امثال نوریزاد سالها برای حفظ این نظام رنج کشیده اند و حال که به قول خودشان تاریخ مصرفشان به سر رسیده اینگونه در غل و زنجیر نظام خود ساخته گرفتار آمده اند ، باور کنید تاریخ مصرف شما هم روزی به پایان خواهد رسید و آنگاه اینان با شما نیز چنان کنند که با موسوی و کروبی و خاتمی و نوری زاد و … کردند . موفق باشید .
صبر و استقامت تا صبح ظفر
سلام
سوال : این نامه چطور از زندان بدست شما رسیده ؟
کجا و چگونه توان بلندای این اندیشه و ادب را توصیف کرد. ای کاش ادب نوری زاد برای همه سبزها الگو باشد
واقعاً همين طور است، اگر مردم را يک روز و فقط يک روز بدون سرکوب نيروهای نظامی و امنيتی و بسيج به حال خود گذارند آنگاه خواهند ديد که دودمان استبداد بر باد خواهد رفت.
اين هنر نيست که مردم را سرکوب کنيم و سپس بر آنها حکم برانيم و خوشحال باشيم که حاکم يک مملکتيم..
ای کاش فضايی به وجود می آمد که در آن مردم ميتوانستند رهبری را به نقد بکشد (دلسوزانه و مشفقانه). بعد همه خواهند ديد که وزنه کدام طرف سنگينتر است و آنگاه شايد به خواست و نظر ملت احترام ميگذاردند و از خود نامی نيک را در تاريخ باقی..
درود بر نوری زاد شجاع،
…که خدا شما و ما را کفایت می کند…
نامه چهارم آقای نوری زاد فوق العاده بود. در ضمن جوابیه آقای میر مهدی موسوی به آقای عابدینی(دو نفر از کامنت گذاران)
فوق العاده بود.
ولی از قدیم گفته اند که نرود میخ آهنی در سنگ………….
baraye har jomleash ashki rikhtam ke hadise dele hameye anani bood ke eshghe vatan darand o darde din … norizad nemoone eest az milyoonha noorizadi ke zaban baste and o az daroon misoozand ,,, ama dir niast ke zaban e hameye anan niz goshhode shavad ke mishavad,
سخنی با زحمتکشان کلمه
در ابتدای سخنم به ذکر خاطره ای می پردازم ، امیدوارم وسیله ی تکدر خاطر شما عزیزان نباشد .
در سال 70 برای امری ناچار شدم سوابق حضور در جبهه و مجروحیت و جانبازیم را به سازمان محل خدمتم ارائه نمایم ، به پایگاه مقداد رفته و تقاضای آمار نمودم، پس از اندکی بررسی اعلام کردند که پرونده این حقیر مفقود شده و برای دریافت برگه مورد نظر باید به مرکز آمارشان واقع در انتهای خیابان پیروزی ، مقابل میدان کلاهدوز بروم . با اندک اطلاعاتی که از بروکراسی موجود در این کشور داشتم از مسئول مربوطه درخواست کردم که نامه ای مرقوم نمایند و تقاضای پاسخگویی از اداره مورد نظر نمایند ، اما ایشان فرمودند نیازی نیست و آنجا به هر ارباب رجوعی پاسخ درخور خواهند داد. با اکراه به مرکز مورد نظر مراجعه کردم و تقاضای خود را مطرح نمودم ، اما همچنان که انتظار داشتم تقاضای نامه نمودند ، من نیز به آنان جواب مسئول محترم پایگاه مقداد را اعلام نمودم . گفتند بله قبلا چنین بوده ولی چند روزی است که به دستور فرمانده شان بدون طی مراحل مورد نیاز از پاسخگویی معذورند . از آنان خواهش کردم که مرا به سمت ایشان راهنمایی کنند و چنین کردند ، به خدمتشان رسیدم و ما وقع را گفتم . گفتند درست است ولی باید به پایگاه مقداد برگردم و با نامه برگردم . به ایشان گفتم برادر خوبم شما باید این مراحل را به دوایر تابعه اعلام می کردید تا باعث سرگردانی مردم نشوید ، من با این همه مصیبت از خیابان آزادی به اینجا آمده ام ، تازه تقاضای نامه نیز کرده ام ولی به دلیل رویه موجود که خود نیز به آن معترفید از ارائه ی آن خودداری نموده اند ، آیا قصور از من است ؟ بدون هیچ تاملی فرمودند : تا آزادی که راهی نیست ، اگر از خوزستان و سیستان و بلوچستان هم می آمدید باز هم جوابم همین بود . به آن عزیز گفتم ، جناب اگر به جای تو محسن رضایی پشت این میز بود و با من چنین می کرد ، من از انقلاب نمی بریدم ، با مردم اینگونه برخورد نکنید ، آنها را از گذشته خویش پشیمان نسازید .
عزیزان همراه ، بارها و بارها تا پاسی از شب نشسته و به گمان خود مطالبی مفید می نویسم ، اما بسیار اتفاق می افتد که تیغ سانسور شما شهیدش می کند ، مطالب این حقیر شاید که نه ، یقینا از نظر شما دوستان محترم تند و عتاب آمیز است که هست ، اما نگاه من است ، نه نگاه سایت کلمه . چرا از درج آن امتناع می کنید ، حال به شما عزیزان می گویم اگر به جای شما شخص میر حسین عزیز نشسته بود و چنین می کرد ، اینجانب از سبز بودن خویش اظهار ندامت نمی کردم ، چرا که در این سالها آموخته ام که در طی این مسیر فرد گرا نباشم ، دل به نوابغ نبندم و تنها به درستی راه فکر کنم . اما باور کنید با این روش برخورد بسیاری از جوانان سرخورده خواهند شد و از شمایان نیز خواهند برید . این جفا را بر غنچه های نو شکفته این مرز و بوم روا مدارید .
خواهید گفت مجبور به حفظ خطوط قرمزی هستید که لازمه حرکت است ، می گویم این با نگاه موسوی که ایران برای تمامی 70 میلیون سکنه با هر نوع نگرشی می باشد تناقض دارد ،مگر می توان تصور کرد که تمامی مردمان این سرزمین به یک گونه بیندیشند . اگر بدین گونه بود چه نیازی به این همه هزینه بود .
می گویید درست ولی باید به آرمانهای سبز ملتزم بود و از تندروی اجتناب نمود ، می گویم کاملا درست است اما راهش این نیست . آیا نمی توان مانند دیگر سایتها اعلام نمود دیدگاههای وارده لزوما دیدگاه شما نیست ، بهتر نیست همه ی نظرات را درج و با توضیح و تحلیل افکار خوانندگان خود را تعدیل و به روش مناسب هدایت فرمایید ؟
می گویید ممکن است با این نوع نگرش به زحمت بیفتید و امکان این سرویس حداقلی را نیز از دست بدهبد ، می گویم هر چند این یکی بیشتر از همه بدل می نشیند اما شما بفرمایید در اوین کنار نوری زاد بودن پیام بهتری دارد یا از دست دادن یاران همراه؟ لااقل مطلبی بنویسید و از محدودیتهای خود بگویید .
دوستان اگر این یک رویه باشد نه عملی از سر ناچاری ، براستی رویکرد شما با حاکمان فعلی چه تفاوتی دارد ، مگر شما به این آیت حق که فبشر عباد … باور ندارید . چرا در عمل نه در ایده برای رهبری حصن حصین قائلید ، مگر از مطلق العنان بودن ایشان رنج نمی برید . مگرنه اکنون بلکه در ادامه مسیر به دنبال اصلاح این ساختار ناصواب نیستید ؟ موفق باشید .
صبر و استقامت تا صبح ظفر
کلمه: با سپاس از نظرات آموزنده شما. کلمه اکنون پاسخ نظری را می دهد که با کلیت آن نظر موافق است. تنها مساله این است که آیا آیه فبشر عباد الذین یستمعون القول در قوانین موضوعه امروز جایی دارد یا خیر؟ ما از طریق همین قوانین به ” این قوانین محدود کننده ” و مخالف نص قرآن باید اعتراض کنیم. چنانکه به طور مثال درجریان انتخابات هم ما مردم از طریق اعمال اصل بیست و هفت قانون اساسی به بد عمل کردن به همین قانون و سایر قوانین مربوط به انتخابات اعتراض داشتیم. در این حال اگر خاطر دوستان از برخی ملاحظات کلمه که آن هم برای تداوم جریان قطره ای اطلاع رسانی است مکدر شده است صمیمانه از آنان پوزش می خواهیم.
اکنون اما چرا از زندان برای شما نامه می نویسم؟ برای اینکه هنوز ناباورانه، به شما، آری به شخص شما، امید بسته ام
نامه تاریخی و ادبی زیبایی بود ولی عملا هیچ تاثیری ندارد
خطاب به میر حسین : کرده ام موی سیه را به فراق تو سفید تا نگویند بالاتر از سیاهی رنگی نیست.
امام خمینی:
… ولايت فقيه آنطور كه اسلام مقرر فرموده است وائمه ما نصب فرمودهاند، به كسي صدمه وارد نميكند، ديكتاتوري به وجود نميآورد، كاري كه برخلاف مصالح مملكت است، انجام نميدهد. كارهايي كه بخواهد دولت… برخلاف مسير ملت و برخلاف مصالح كشور انجام دهد، فقيه كنترل ميكند، جلوگيري ميكند.
«فقيه… اگر يك گناه صغيره هم بكند، از ولايت ساقط است، مگر ولايت يك چيز آساني است كه بدهند دست هر كس… ما ميخواهيم كه فقيه باشد كه جلوي ديكتاتورها را بگيرد، نگذارد رئيسجمهور، ديكتاتوري كند، نگذارد نخستوزير ديكتاتوري كند… نه اينكه بخواهيم ديكتاتوري درست كنيم.»
«شما از ولايت فقيه نترسيد، فقيه نميخواهد به مردم زورگويي كند. اگر يك فقيهي بخواهد زورگويي كند، اين فقيه ديگر ولايت ندارد. در اسلام قانون حكومت ميكند، پيغمبر اكرم هم تابع قانون بود، تابع قانون الهي، نميتوانست تخلف كند…
صحیفه ی نور،جلد دهم
.
.
.
.
.
حواستان را جمع کنید که نکند یک مرتبه متوجه شوید که انجمن حجتیهایها همه چیزتان را نابود کردهاند.»
منبع: صحیفه امام خمینی (ره)، بخش ضمیمه، ص ۵۷۹.
«اگر فقیهی بخواهد زورگویی کند، از ولایت ساقط میشود.»
منبع: صحیفه نور، ج ۱۰، ص ۲۹ و ۱۷۴؛ ج ۱، ص ۳۱، ج ۱۰، صفحهٔ ۸۹ و ۲۹.[۱]
اگر فقیه یک گناه صغیره هم بکند، از ولایت ساقط میشود.»«اگر ولیّ فقیه، یک کلمه دروغ بگوید یک قدم بر خلاف بگذارد، آن ولایت را دیگر ندارد.»
منبع: صحیفه نور، ج ۱۱ ص ۳۷.[۲]
ما تابع آراء ملت هستیم، ملت هر طوری رأی داد، ما هم از آنها تبعیت میکنیم.»
منبع: امام خمینی، صحیفه نور، ج ۴، ص ۱۸۱.
« «میزان رأی ملت است.»
منبع: امام خمینی، ولایت فقیه حکومت صالحان زمین، ص ۴۷.
«این مردم هستند که باید افراد کاردان و قابل اعتماد خود را انتخاب کنند و مسئولیت امور را به دست آنان بسپارند.»
منبع: امام خمینی، صحیفه نور، ج ۲، ص ۲۷۰.
«یک مجلس ملی مرکب از منتخبین واقعی مردم امور مملکت را اداره خواهند کرد.»
منبع: امام خمینی، صحیفه نور، ج ۲، ص ۲۵۵.
«آرای ملت حکومت میکند.»
منبع: امام خمینی، صحیفه نور، ج ۱۴، ص ۱۰۹
ما میگوییم حکومت اسلام… یک حکومت باشد که برای قانون متواضع باشد، یعنی سر پیش قانون فرود بیاورد، قانون هر چه گفت، قبول کند، نه این که قانون برای مردم عادی باشد و قدرتمندها از قانون مستثنی باشند.»
منبع: امام خمینی(ره)، کوثر، ج دوم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، ۱۳۷۳، ص ۱۵۴.
«نقض قانون اساسی سند عقب افتادگی است.»
منبع: نهضت امام خمینی، سید حمید روحانی، ج ۲، صص ۲۱۹-۲۱۷.
«حکومت قانون است، قانون به خدا، یعنی حاکم، یعنی شخص اول مملکت، اگر یک کسی چیزی داشته باشد، شکایتی داشته باشد از او، پیش قاضی میرود و او را حاضرش میکنند و او هم حاضر میشود، چنانچه شد. حضرت امیر این کار را کرد. ما هم یک همچو حکومتی میخواهیم.»
منبع: امام خمینی(ره)، کوثر، ج دوم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، ۱۳۷۳، ص ۲۰۳.
«همه طبق قانون اساسی حرکت کنیم.»
منبع: امام خمینی، صحیفه نور، ج ۲۱، ص ۵۷.
«هر فردی از افراد ملت حق دارد که مستقیماً در برابر سایرین، زمامدار مسلمین را استیضاح کند و به او انتقاد کند و او باید جواب قانع کننده بدهد و در غیر این صورت اگر بر خلاف وظیفه اسلامی خود عمل کرده باشد، خود به خود از مقام زمامداری معزول است.»
منبع: امام خمینی، صحیفه نور، ج ۴، ص ۱۹۰.
«البته ماها نباید گمان کنیم که ما هرچه میگوییم و میکنیم، کسی را حق اشکال نیست.»
منبع: امام خمینی، صحیفه نور، ج ۲۰، ص ۱۷۰.
«حق هم همین است، باید دخالت در امور بکنند، اگر دیدید من کج میروم، به من بگویید کج نرو.»
منبع: امام خمینی، روزنامه کیهان: ۱۱/۴/۱۳۶۰.
اقا ی خامنه ای لطفا جواب دهید.
به نظر من هر ایرانی موظف است که این نامه را چاپ کرده و به آدرس رهبر پست کند. من هم که در خارج از ایران زندگی میکنم اگر این آدرس را داشتم اینکار را میکردم. کسی هست که آدرس رهبر را برای ما بنویسد؟ این خود یک رفراندوم است که شاید موثر واقع شود.
زنده باشی ای مجاهد برتر به فرموده پیامبر که:
افضل الجهاد کلمه الحق…
ضمنا چون یکی راجع به 9 دی گفته بود .خواستم به پیشگاه با شرفت گزارش دهم که در انروز خلایق را از اطراف و اکناف با اتوبوس دولتی
به شهر اوردندی و ساندیس و ساندویچ و اغذیه و اشربه وافر از بیت المال توزیع نمودند ی و مرخصی با حقوق قربه الی ا.. اعطا نمودندی
و پس از ان کل مخارج متحمله را بطور ” مظاعف” از ملت همواره باز ستادندی به انحائ مختلف.
«هر فردی از افراد ملت حق دارد که مستقیماً در برابر سایرین، زمامدار مسلمین را استیضاح کند و به او انتقاد کند و او باید جواب قانع کننده بدهد و در غیر این صورت اگر بر خلاف وظیفه اسلامی خود عمل کرده باشد، خود به خود از مقام زمامداری معزول است.»
منبع: امام خمینی، صحیفه نور، ج ۴، ص ۱۹۰.