نامه چهارم محمد نوری زاد از زندان اوین به رهبری جمهوری اسلامی
چکیده :برخلاف ظاهر تلخ نوشته ام، با صدای بلند و آوازی که همه ی هستی را درنوردد اعلام میدارم که: ما شما را دوست داریم و به پایان خوب سرنوشت شما سخت علاقه مندیم. مرا و ما را باور کنید. حتی در خیال احتمال دهید که ما درست می گوییم. این احتمال هیچ هزینه ای برای شما ندارد. در خیال خود باور کنید که دوستان خوب شما، فراتر از شما، و در صنفی که انگ دشمن بر پیشانی آحادش خورده است، غم شما را می خورند و مضطربانه علاقمند درخششِ نابِ شما در این روزهای پایانی آزمون الهی...
کلمه: محمد نوری زاد جهادگر و مستند ساز آزاده که بیش از 120 روز است که به علت چند نامه انتقادی و دلسوزانه و نیز انتقاد از ریس قوه قضاییه در زندان به سر می برد در نامه ای مشفقانه از زندان اوین دغدغه های خود را برای نظام و انقلاب و کشور با رهبر انقلاب در میان گذاشته است.
متن نامه که در اختیار”کلمه” قرار گرفته است به شرح زیر است:
به نام خالق آزادی
سلام به رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران
این روزها، نزدیک به چهار ماه است که به خاطر نگارش نامه به حضرتعالی در زندانم. شصت وهشت روز از این مدت را در زندان انفرادی به سربرده ام. توسط بازجوهای خود مورد اهانت و ضرب و شتم قرار گرفته ام. درهمه ی این احوال، از جنابعالی به عنوان رهبری فهیم و آگاه اسم برده ام که اگر قرار باشد تغییری در اوضاع کشور رخ دهد، این تغییر از ناحیه ی شما بسیار شدنی تر و پایدارتر خواهد بود. من شخصاً امیدی به نقش آفرینی سایر افراد و دستگاههای کشور ندارم. شما را از نزدیک می شناسم. به روح بلند شما واقفم. شما نیز نیک و از نزدیک مرا می شناسید.
در این ماه های زندان از آنچه در بیرون گذشت بی خبر بودم، اما در دیدار کوتاهی که فقط یک بار، گذرا، با خانواده ی خویش داشته ام، دانستم که در غیاب من آقای مهندس موسوی و حجج اسلام خاتمی و کروبی با خانواده ی من دیدار کرده اند. نمی دانم چرا، اما بسیار دوست می داشتم خود شما نیز با آن بزرگواری که از شما سراغ دارم، به دیدار خانواده ام قدم رنجه می فرمودید، به آنها دلداری می دادید و به آنان می فرمودید که: فلانی -نوری زاد- درست در روزهای بحرانی، با برنامه های تلویزیونی اش، با نوشته هایش، برای منِ رهبر که در معرض تهاجمات طوفانی این و آن قرار گرفته بودم، به میدان آمد و از من سخت جانبداری کرد. امروز او در زندان است؛ به خاطر انتقاد از من! او باید در زندان ادب شود. همسر و فرزندانش توسط بازجوهای بی سواد و بی ادب و تندخو به ناسزا گرفته شوند و خود او به تلخ ترین شکل ممکن به ورطه ی تهدید و تحقیر و ضرب و شتم درافتد. اما این دلیل نمی شود که منِ رهبر قدر زحمت های پیشین او را ندانم و به خانواده اش سر نزنم. یا اگر خود به دیدار آنان نروم، نماینده ام را نیز به این منظور به سراغشان نفرستم.
رهبر گرامی، چشم انتظاری خانواده ی من، برای تماشای جمال مبارک شما و رویت نماینده ی شما به جایی نرسید. لابد؛ در این گردونه، آدمها، تاریخ مصرف دارند. که اگر به سر رسیدند، مثل دستمال آلوده، باید به دور انداخته شوند. اما گرایش من و امثال من به شما، گرایش به شخص خامنه ای نبوده و نیست. ما، در جمال اندیشه های شما، افق های گمشده ی آرزوهای شریف مردم خویش و مردم جهان را می دیدیم. یادم هست این اواخر، وقتی تلاش کردم به دیدار شما بیایم و آقای حسین محمدی -از دفتر شما- ماه ها مرا به امروز و فردا وعده می داد، در نامه ای به او نوشتم: من از خود خامنه ای، به خدای خامنه ای پناه می برم! و دیگر سراغی از شما نگرفتم. و شما نیز! چرا که دانستم شما از محاصره ی آدم های جاهل، از تماشای افق آرزوهای مردم باز مانده اید. من می خواستم در آن ملاقاتهای احتمالی، همین نگرانیها را با شما بگویم. اما گویا محاصره کنندگان شما از صراحت سخن من و از اندیشه ی من آگاه بودند. همین آقای حسین محمدی، بعد از دیدار اعضای انجمن قلم با حضرتعالی، که حقیر نیز یکی از آنان بود، به من گفت: آقای نوری زاد، من، قربه الی الله از شما میترسم. ترس او، از همان نشست پا گرفته بود که من، بی ملاحظه راجع به اعتیاد گسترده مردم و جوانان به مواد مخدر و آشوبی که در ساختار اجتماعی شهرهای کوچک و بزرگمان درافتاده به آشنا سخن گفتم.
اکنون اما چرا از زندان برای شما نامه می نویسم؟ برای اینکه هنوز ناباورانه، به شما، آری به شخص شما، امید بسته ام. باورم بر این است که: شما مگر برای این انشقاق بزرگ مردمان چاره ای بیندیشید. شما، امروز رهبر کدام مردمید؟ من مردم فراوانی برای شما نمی بینم. رهبری، آن هم بر حداقل مردم، که غرورآفرین نیست. مبادا من و شما را ازدحام مردمی که به استقبال یک مسئول و یا خود جنابعالی می آیند، بفریبد. شما اگر به دیگر افراد مشهور هم اجازه ی سخنرانی و حضور در کشورتان بدهید، غوغای مردمان ما فزونی خواهد گرفت. اجتماع فراوان این مردم، هیچ گاه قابل استناد نبوده و نیست. امروز شما بر کشوری رهبری می کنید که مردمش از دست رفته است. کشوری که در گردونه ی چه کنم های بسیاری گرفتار است. کشوری که اتحاد و یکپارچگی اش، به دست خود شما و اطرافیان شما، به حاشیه رفته است و نگرشی قلیل و تنگ به میدان آمده. نمی دانم امسال را سال چه نامیده اید. شنیده ام که به کوشش و تلاش در آن اشاره شده است. این نامگذاری، نشان می دهد که بعضاً مشاوران شما، افراد صادق و کارآمدی نیستند. من و همه، آنجا به شما آفرین می گفتیم که امسال را سال آشتی ملی می نامیدید و خود برای این پیوند مبارک اما دشوار و سخت، پیشقدم می شدید. اگر کوشش و تلاش برای شما مهم است، از انرژی آن در آشتی ملی باید بهره ببرید.
رهبر گرامی، می دانم سخنان ناگوار من چه بسا تلخ و آشوبنده باشد. اما بیایید سخن تلخ و صادقانه مرا، بر شیرینی سخن چاپلوسانه ی کسانی که شما را احاطه کرده اند، ترجیح دهید. جامعه ی ما، در جوار یک انفجار بزرگ است. دیگ جوشانیست که ما به خاطر آزار از خروج پرسروصدای بخار آن، چوب کبریتی در سوپاپ آن فرو کرده ایم. من با همه ی اطمینانی که سابقاً در جانبداری از شما می نوشتم، اکنون نیز در جانبداری از شما مینویسم: ما، به روزهای پایانی فرصت آزمون خویش رسیده ایم. روزهایی که دست تقدیر، سنتهای ناب و حتمی خدای متعال، ما را از گردونه ی امتحان به در می برد. امتحانی که در این سی سال فرصت، جز خراش و خرابی با ما نبوده است. ما و شما؛ مردم خویش را از دست داده ایم. اگر سکوت و آرامشی در آنان میبینید به ضرب زور و اسلحه است. اگر باور ندارید به یک آزمون خیالی تن در دهید. به دو کشور ایران و مثلاً سوئد یا کانادا یا حتی مالزی اعلام می کنیم که مردم این دو کشور، یک روز، فقط یک روز پلیس و بسیج و اسلحه ای بر سر نخواهند داشت و آزادند که هرچه می خواهند انجام دهند. فقط طی یک روز. تصور می کنید در پایان این یک روز؛ کشور ما و شما چگونه خواهد بود؟ و کشورهای دیگرچطور؟ قصد من از این مقایسه، مجیزگویی از غرب یا سایر کشورها نیست. بلکه می خواهم به شکنندگی آرامش و سکوت دروغین جامعه ی خویش اشاره کنم.
رهبر عزیز! من و بسیاری، هنوز دوستدار شما و سرنوشت کشور خویشیم. به رهبری شما بر مقدرات کشور ایمان داریم. ما دوست داریم با رهبری شما به افقهای مبارک دست ببریم. اما شما ظاهراً این اشتیاق را طالب نیستید. بعضاً مشاوران و دوستان ناآگاهی شما را در محاصره ی خود گرفته اند، به شما اطلاعات و آمار نادرست میدهند. و از زبان شما سخن غیرواقع برمی آورند. دوستانی همچون آقای شریعتمداری کیهان، که اطمینان دارم آنگاه که همه از اطراف شما پراکنده شدند و شما و او در یک جزیره تنهایی تنها ماندید، او درجانبداری غلیظ از شما، به مخالفت با خود شما برخواهد خواست!
برخلاف ظاهر تلخ نوشته ام، با صدای بلند و آوازی که همه ی هستی را درنوردد اعلام می دارم که: ما شما را دوست داریم و به پایان خوب سرنوشت شما سخت علاقه مندیم. مرا و ما را باور کنید. حتی در خیال احتمال دهید که ما درست می گوییم. این احتمال هیچ هزینه ای برای شما ندارد. در خیال خود باور کنید که دوستان خوب شما، فراتر از شما، و در صنفی که انگ دشمن بر پیشانی آحادش خورده است، غم شما را می خورند و مضطربانه علاقمند درخششِ نابِ شما در این روزهای پایانی آزمون الهی اند و با شجاعت تمام، شجاعتی که من شخصاً در شما باور دارم، امسال را سال آشتی ملی اعلام کنید و از ملامت هر ملامتگری نهراسید. که خدا شما و ما را کفایت میکند. خدایی که دست خود و دست مردم را در دست شما می نهد. یاعلی!
فرزند شما: محمد نوری زاد. اوین بند240- سلول57














کجاست ابلیس ؟ که بداند در روز ازل چرا می بایست بر آدم سجده کرد.
چون در میان آدمیان کسانی چون نوری زاد عزیز هستند که ملائک بارها می بایست به احترامش سجده کنند.
درود بر آزاگانی چون تو
…moteasefane haghighat baraye kasani ke taghate shenidane haghighat ro nadarn talkhe
!!!khoda kone bezaran ke harfat be gooshe aghaye khamenei berese
نمی دانم چه بگویم…اشک به پهنای صورتم روان است…گویی این سخنان نوری زاد نیست که این سخنان بند بند وجودم است…وجودی که جمهوری اسلامی را عاشقانه دوست می داشت و می دارد و از آنچه در سال 88 بر آن رفت خار در چشم و استخوان در گلوست…
جمش کنید دیگه بابا .خستمون کردین
مثل همیشه عالی بود.
عاشقی شیوه رندان بلا کش باشد …
تک تک شما ها در آینده ای نزدیک به قهرمانان ملی تبدیل خواهید شد .
ولی قربون خدا برم ببین اینا چجوری از سبز بی رسانه می ترسن …
…
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت دایما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
درود بر این شیرمرد. از دوستم شنیده بودم 1 نامه نوشته. آفرین. اینجاست که باید گفت: یا لیتنا کنا معک
به هر حال حرفی بود از دهانی اما با وجود واژه های زیبا پر بود از خودبینی و تنگ نظری !
تنگ نظر چون خود و اندیشه های فعلی خود و گروهی که بدان دلبسته را به هر طریق شده اکثریت می بیند هر چند اقلیت باشند.
دم از اطاعت از رهبری میزند اما میخواهد بر رهبر راهبری کند و بجای تمشیت در مسیری که رهبری می نماید بیراهه را انتخاب و به صراط مستقیم بودن آن اصرار دارد.
شرایط موجود را رهبری فتنه می داند و با دلیل و منطق راه روشن انقلاب را نشان می دهد اما گروهی که بجای حرکت توفنده پشت سر رهبری برای غلبه بر تهدیدات متوالی دشمنان قسم خورده انقلاب دل به رضایت دشمنان خوش کرده اند .
هجمه ضدانقلاب را به آرمانهای بزرگ انقلاب جنبش سبز نامیده و از فرصت نارضایتی های معیشتی مردم برای جنجال سازی سوء استفاده میکنند …
همه اینها را انقلابی درون انقلاب ملت پنداشته و هرگز نمی گوید چرا به قانون تمکین نمی کنند.
چرا بخاطر اتهام ناروای تقلب که منشاء تمام حوادث گردید از محضر قانون و ملت عذرخواهی نمیکند؟
ملت بعد از خروشهای میلیونی خود در صحنه عذر تاخیر در پشیمانی اینان را نخواهد پذیرفت و به سرعت رو به اضمحلال در دنیا و عقاب آخرت ÷یش می روند –
خوش حالم که جنبش سبز همچین اشخاص شجاعی داره …….
درود بر محمد نوری زاد . صریح ترین و زیبا ترین قلم رو دارند . امیدوارم که روی مخاطب نامه تأثیر بذاره .
بدست رهبر فرزانه اگر ميرسيد شما در سلول نبوديد
هنوز هم مردان زنده هستند حتی در زندان
اندکی صبر سحر نزدیک است …. 22 و 25خرداد سبز
سلام
سلام بر حسين (ع) سلام برحنجره زينب (ص) سلام بر موسي كاظم (ع) سلام بر ائمه معصومين (ع) سلام بر تشيع سلام بر خميني كبير (ص)
سلام بر شهيد بهشتي سلام بر باكري سلام بر حاج همت سلام بر كاوه سلام بر ايران زمين سلام بر رهروان راه حق سلام برخون سرخ تشيع سلام بر آزادي و سلام براسير دربند مانده ، با خواندن اين نامه برتنم رعشه اي افتاد وچشمان نم اشك آلود گشت خدايا شكر كه فرصت دادي تا نواي آزادي يكي از رهروان راه علي (ع) را از ميان زندان روزگار بشنوم وبه ناب آوري تشيع و شيعه بودن را باور كنم ……..
ودرپايان سلام بر رهبر فرزانه خوش به حال شما كه چنين مدافعاني داريد كه حتي پس از حبس چنين به صراحت بر ارادت خود به شما پافشاري ميكنند اما ازگفتن حقيقت طفره نمي روند حتي جان بركف و محبوس
سلام برحسين سلام بر نوري زاده ها و سلام برايران سبز
صداقت در كلماتش موج مي زد باشد كه نسيم صبح بدمد
ياحسين ……
فقط میتونم بگم آفرین بر این همه صبر و استقامت و لطافت
salaam va dorood bar Nourizad va jonbesh sabz. Dorood ma bar shoma nourizad azadeh .omidvaram in akharin nasayeh ra ishan bepazirand va az in emtehan elahi sarboland va pirooz biroon biayand………
واقعا چه مرد عجیبی هست این نوری زاد
خدا بهش صبر بده
یا حسین میر حسین
… در نظامی که تمام قدرت در دستان یک فرد بنام رهبر متمرکز است، صحبت از بی خبری و ناآگاهی وی بی مورد و بسیار ساده انگارانه است. بهتر است به این فکر کنیم که چگونه مسئله تمرکز قدرت در این نظام را بدون واهمه نقد کنیم نه اینکه به امید تغییر رفتار رهبری باشیم. …
چه بردباری عجیبی دارد این مرد ، اگر من جایش بودم!!!وه که چه دل بزرگی و عقل سلیمی خدا عطا کرده و چه تلاشی در اکتساب چنین شخصیتی
الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم. والا پیامدار محمّد! گفتی که یک دیار هرگز به ظلم و جور نمیماند، برپا و استوار، آنگاه تمثیلوار کشیدی عبای وحدت بر سر پاکان روزگار. در تنگ پر تبرک آن نازنین عبا، دیرینه ای محمد! جا هست بیش و کم آزاده را، که تیغ کشیده است بر ستم. والا پیامدار محمد
دلداده قهرمانان واقعي رااز ٣٠ سال پيش ميكشند
سلام بر مادرت که چنین فرزندی تربیت کرد
آفرين بر حق گوي شجاع اميدوارم كه شنيده شود.
امیدوارم این نامه ها را رهبری ندیده باشد
به امید بیداری رهبران فعلی ایران که سریع ترین راه سربلندی همه ملت ایران خواهد بود.
امیدوارم توی زندان به طور مشکوکی سر به نیست نشوند.
ای بابا نوری زاد توی این مملکت نامه را توی صندوق پستی هم بندازی معلوم نیست به مقصد برسه
برای کی نوشتی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شجاعت اقای نوری زاد را تحسین میکنم ولی معتقدم هر کسی مسئول کار خویش است مخصوصا رهبری که مسئولیت بسیار سنگینی دارند در اینجا باید به حکمت 288 نهج البلاغه اشاره کرد که می فرماید:هر گاه خدا بخواهد بنده ای را خوار کند دانش را از او دور سازد.
واقعا به جای حر باید این مرد رو ابوذر زمان خطاب کرد! احسنت! واقعا ادبیات این انسان رو با اون سردار بی سواد “قاسمی” مقایسه می کنم می فهمم که حق کیست و باطل چیست!
فقط همین یک محمد نوری زاد هم برای نشان دادن دروغ و فساد حاکم بر ایران و بر حق نبودن مقامات و مسئولینی که در برابر جنبش سبز مردمی ایران ایستاده اند، کافی است
درود بر روح بزرگت ای نوری زاد عزیز که مردانگی و شرف در برابر قامت تو سر خم می کند
حرف ها ی تو که با قلم هنرمندانه ات به زیبایی بر صفحه ی کاغذ نقش می بندند فریاد دل خسته و افسرده ی ماست
dorood bar noorizad .. va darood bar shoma baraye enteshare in nameye ghavee … khoda hafez ishan bashad.
dorood bar in shrmard
چه می توان در مقابل ازادگی و بزرگی ات گفت . الا انچه خدا در وصف شما و امثال شما می فرماید.
“من المومنین رجال صدقوا ما عاهدتم الیه ومنهم من قضی نحبه ومنهم من ینتظر و ما بدلوتبدیلا”
زنده باشی دلاور. نامت در تاریخ ایران جاودانه شد.
خدایش بیامرزد که زبان ابوذر در کام داشت!!
خدا کنه که حرفها که اقای نوری زاد زده راست باشه و فقط مگسان دوره شرینی باشن ؟؟؟؟؟؟؟؟
khodavand bar toofighatat bi afzayad ey seday mazlooman ey farzande rastine omate moghave
me iran ey azad mard nemidoonam chi benvisam ghamo shadi vojoodamo gerefte han
m boghz daram ham neshat ghebte mikhoram be halat ey aziz ey montazere haghighiy emame zaman ey ke amre be maroof va nahy az monkare vaghei mikoni barayat joz da kardan kari azam bar nemiyad be khoon dele zahray athar be dele por darde emame zaman ghasam mideham ke khodavand behet sabr va imane rooz afzon bedehad
ممنون اقاي نوري زاد
دلم بد گرفته از اين اوضاع وحشتناك جامعه
ديگه طاقت اين شرايط سخته
پس امام زمان كجاست
مگه مردم هروز و شب طلب مرگ نمي كنند
چرا نمياد
اقا به اسم تو پدرمونو در اوردن
اقا واقعا اينو مي خواي؟؟؟
اقا جان تو رو به بزرگي بي بي فاطمه زهرا بيا
اقا اين حكومت به نام اسم شما داره…
بخاطر ابروي خودت بيا
پدرم تو در زندان با وجود اون همه شکنجه و توهین که به دلیل نامه های دلسوزانت بود باز هم نامه نوشتی (چه بسا این فشارها بیشتر هم میشه)و مارو که این بیرون ازادیم رو شرمنده کردی…
بیشتر از این روم نمیشه بنویسم.
خدا پشت و پناهت خودت و خانوادت باشد.
زنده باد حر جنبش سبز.
تنها و تنها در بين نظراتي كه تا اكنون خواندم تنها نظر يه كاربر زيبا و زيبا و زيبا بود..
منم هميشه همچين نظراتي ميدادم ولي هيچ گاه ثبت نميشد اقاي كلمه بگذار بگويم اشكال از كجاست…
به خدا از خفقان بريدم
دورد بر تو خواهر سبزم درود
ونوس
اردیبهشت ۱م, ۱۳۸۹ at ۲:۴۷ ب.ظ
آقای نوریزاد مثل اینکه هنوز نمیدونه چه خبره؟؟ دلیل نوشتن این نامه چی بوده؟؟!!! اگر اوضاع با نامه نگاری قرار بود درست بشه تا حالا با این همه نامه هایی که بین افراد مختلف رد و بدل شده باید این مملکت بهشت میشد. ولی میبینیم که هر روز جهنم تر از دیروز. آقای نوریزاد بعضی وقتها فکر میکنم باید شما در زندان باشید تا بفهمید اشکال کار از کجاست.
این قسمت از نامه ایشون خیلی جالبه ” رهبر عزیز! من و بسیاری، هنوز دوستدار شما و سرنوشت کشور خویشیم. به رهبری شما بر مقدرات کشور ایمان داریم. ما دوست داریم با رهبری شما به افقهای مبارک دست ببریم. اما شما ظاهراً این اشتیاق را طالب نیستید. بعضاً مشاوران و دوستان ناآگاهی شما را در محاصره ی خود گرفته اند، به شما اطلاعات و آمار نادرست میدهند. و از زبان شما سخن غیرواقع برمی آورند. ” یعنی میخواید بگید که رهبری هییییییییچ تقصیری نداره و تمام این جنایات به این خاطر بوده که اطلاعات نادرست به رهبر میدن؟؟؟ یعنی رهبر خودش باید دست روی دست بذاره بشینه منتظر تا اطرافیانش بهش خبر بدن؟ این حرفها دقیقا مثل جفنگیات خانواده شاه هست بعد از اینکه از ایران فرار کردن. که ما گناهی نداشتیم تقصیر از هویدا بود که اطلاعات غلط به ما میداد!! رهبر به امام خمینی میگن که با اون سن و سالش و با بیماریش از تمام اخبار و اتفاقاتی که اطرافش میگذشت آگاه بود. منتظر ارسال اخبار از اینور و اونور نمیشد.
کلمه صد در صد اطمینان دارم که تأییدش نمیکنید. فقط گفتم که خودتون بخونید. بفهمید مردم دلشون از کجا پره. چون شما هیچ وقت احساسات واقعی مردم رو منعکس نمیکنید فقط تعریف و تمجیدها رو به طور کامل و بدون قیچی درج میکنید.
و خدایی که در این نزدیکی است…
خدایا هرچی دل سیاهه تو این سرزمین سبز کن، به امید اون روز
اونهایی که به آقای نوری زاد انتقادی می کنن، یک لحظه به این فکر کنن که اگه انقدر مورد اهانت و شکنجه دوری از خانواده و …. قرار می گرفتن اصلاً جرأت نامه نوشتن پیدا میکردن؟ چه برسه به اینکه به رهبر باشه و اون هم پر از این همه انتقاد سوزان!
نوری زاد را می ستایم. فقط به خاطر شجاعتش. دل شیر داری برادر. کاش اون روزی که بی آنکه بشناسمت سلام و علیک اندکی با هم کردیم، می دونستم که با چه روح بزرگی طرف هستم.
سحر نزدیک است. بلندترین کوه ها هم جلوی طلوع رو نمی تونن بگیرن.
به امید پیروزی حق بر باطل، حتی اگر ما حق نباشیم
سلام به خوانندگان عزیز سایت کلمه و تحریریه ی زحمتکش سایت کلمه
من معمولا از راهی که میام کلمه نمی تونم نظر بدم/کلی با سختی یک راه دیگه پیدا کردم تا بیام نظر بدم بهتر بگم بیام تشکر کنم.
نمی دونم چی جوری می شه از شجاعت این مرد و تدبیر و صراحت این مرد تجلیل کرد.
به خدا خیلی دوست دارم.خیلی مردی!شاید هیچی از اندیشه ات ندانم ولی همین که چیزی را که فکری می کنی درست است می گویی نشان می دهد که بزرگی /بزرگ مردی
نامه های قبلی تو خونده بودم.یک فرق داشت!اون موقع نوشتن این نامه ها سخت تر بود!چون آزاد بودی!آدم آزاد می ترسه !یک جوری وابسته است به آزادی نمی خوات که آزادیش گرفته شه!بنده ی آزادیه!/ولی الان از هر دو جهان آزادی!بنده ی عشقی!هر چه در دل داری می گویی
———–
***قسمتی از وصیت نامه محمد نوری زاد:
امروز اگر همه دستگاههای نظامی و انتظامی ودولتی و قضایی ما ، و شخصیت های صاحب نفوذ ما ، چه درداخل و چه خارج ، دست بدست هم بدهند تا او را – میرحسین موسوی را – از گردونه اعتماد مردم بدور اندازند ، هم لکه ای برپاکی دامان او نمی نشانند ، هم گره ای برکار او نمی افزایند . و اتفاقا در نقطه مقابل ، میزان محبوبیت و درخشندگی او را مضاعف می کنند …“
———————————
سینه پر آهیم اما آهنیم/ نسل یوسف های بی پیراهنیم/ ما ز شور موسوی آکنده ایم/ ما ز گرمای خمینی زنده ایم
اونهایی که به آقای نوری زاد انتقادی می کنن، یک لحظه به این فکر کنن که اگه انقدر مورد اهانت و شکنجه دوری از خانواده و …. قرار می گرفتن اصلاً جرأت نامه نوشتن پیدا میکردن؟ چه برسه به اینکه به رهبر باشه…
نوری زاد را می ستایم. فقط به خاطر شجاعتش. دل شیر داری برادر. کاش اون روزی که بی آنکه بشناسمت سلام و علیک اندکی با هم کردیم، می دونستم که با چه روح بزرگی طرف هستم.
سحر نزدیک است. بلندترین کوه ها هم جلوی طلوع رو نمی تونن بگیرن.
به امید پیروزی حق بر باطل، حتی اگر ما حق نباشیم
من نمی تونم بفهمم.تو رو قرآن به من یکی بگه!من نه سلطنت طلبم نه منافق نه هیچی.طرفدار اصلاحات تو ایرانم.طرفدار جنبش سبز.ولی نمی فهمم.بالاخره شما طرفدار ولی فقیه هستید یا نه.چرا انقد شل کن سفت کن می کنید.مشکل از احمدی نژاد نیست.همه می دونیم از کجاست.آقای نوری زاد میگه ما شما رو دوست داریم!ما کسی رو که بگه بیاید تو خیابون و خونتون پای خودتون هست رو دوست نداریم.ما کسی که تو عاشورا به خاک و خون بکشدمون و چطوری بهش ایمان داشته باشیم.چطوری خون ندا و کوی دانشگاه و سهراب و اینها براش اصلا مهم نباشه و دم از حضرت علی بزن رو دوست داشته باشیم؟بابا تورو خدا.من گیج ام.خستم.من رو از گنگی در بیارید.تورو خدا!حداقل بگید مجبورید که بگید این حرف رو وگرنه ته دلتون این نیست..چطور می تونید چشم انتظار کمک آقای خامنه ای باشید که به خاطر انتقاد ازش تو حبسن ملت.اعدام شدن.گلوله خوردن.نگید که دورشون احاطه شده.مگه میشه از زندانا خبر نداشته باشن.مگه میشه از لباس شخصی ها و اینها خبر نداشته باشن.مگه میشه دلشون به رحم نیادمگه میشه تهدیدمون می کنن که ساکت شید و ….تورو خدا بگید طرفدار ولایت فقیه هستید یا نه!.نائب امام زمان چیه؟تو رو خدا جواب من رو بددی.به خدا الان اشکم جاری شده.منم بچه این خاکم.اینجا زندگی می کنم!آقای موسوی با تو هستم!من عاشق تو ام!ولی بگو بگو که دوست ندارید و نمی خواید کسی که تهدیدمون می کنه که خونمون پای خودمون هست رو دوست دارید ایمان دارید که به نفع ما کار میکنه و روح بزرگی داره و.تورو خدا جواب این اشک های من رو بدید.به خدا اگه جواب بدید.به خدایی که می پرستم هرچی بگید قبول می کنم.فقط خسته شدم از این پا در هوایی.حداقل من رو از این گنگی در بیارید.تورو خدا جواب من رو بدید.مردم به خدا مردم از این همه یکی به نعل زدن و یکی به میخ زدن هاتون… علی سعیدی با چشم هایی پر از اشک مغزی پر از گنگی
اقای نوریزاد شما یک ازاده واقعی هستید
به امید ایرانی همراه با عدل وجمهوری واسلام واقعی
25 خرداد سبز نزدیک است
man in hafharo kamelan ghabool daram
درود بر حر زمان
جانا سخن از زبان ما می گویی
خداوندا چه زیبا حق را از باطل روشن می سازی و چه نغز و بجا سخن می گویی از زبان مردانت و چه بزرگ می داری بندگانت را اگرچه که بسیار گنهکارند.
سلام و درود خدا بر محمد نوری زاد و پدر و مادر او که چنین انسانی را تقدیم به ایران کردند