• صفحه اصلی
  • » چرا اعتراضات در ایران به خشونت کشیده می‌شود؟...

» آخرین خبرها

چرا اعتراضات در ایران به خشونت کشیده می‌شود؟

هرچند قانون اساسی طی اصل ۲۷ این موضوع را به رسمیت شناخته و حق تجمعات و اعتراضات را به مردم عطا کرده، اما این اصل سال هاست در همان کتاب قانون معطل خاک می خورد و.بجز تجمعات مورد تایید، مثل ۱۳ آبان و روز قدس و ۲۲ بهمن که نوعی تایید اصل نظام محسوب می شود، خیابان ها تجمع آرامی را شاهد نیستند.

روایت‌های یک روزنامه نگار؛ مسیر «آزادی» مسدود است

صدای تیر که آمد، جمعیت به سمت ابتدای خیابان یادگار امام دوید. کسی نتوانست چیزی ببیند چون پیش از رسیدن، آمبولانس مجروحان را با خود برده بود اما میشد خونی را دید که کشیده شده است بر آسفالت روبه روی شهرداری منطقه. از دور صدای مادری می آمد که فریاد می زد: «پسرم! پسرم!» فرزندش افتاده بود روی زمین و مادر خودش را انداخته بود رویش تا سپر بلای او باشد زیر باتوم ها و چکمه ها.

باتوم‌های‌تان را غلاف کنید

جمع شدند. جمعیت‌شان بیشتر و بیشتر شد. آنها عصبانی بودند عصبانی از پنهان‌کاری و دروغ. عصبانی از اینکه فکر می‌کنند بازیچه دست کثیف سیاست شده‌اند. از اینکه فکر می‌کنند جانشان برای دولت‌مردان و سیاست‌ورزان ارزش ندارد. از اینکه فکر می‌کنند از رئیس جمهور گرفته تا مقامات نظامی مراقب جان و امنیت آنها نیستند.

تو قبل از بسیجی بودن، مردم هستی

آن بسیجی برای من نقش همان کروس را داشت که وقتی حجم خشونت را دیده بود، چیزهایی را فهمید؛ به قول ژیژک در مبارزه رهایی‌بخش، هویت فرهنگ‌ها نیست که یکپارچه می‌شود بلکه بخش‌های سرکوب‌شده، استثمار شده و رنج‌کشیده، در مبارزه‌ای مشترک به هم می‌پیوندند.

بازگشت به مردم

بازگشت به مردم یعنی به‌یادآوردن این که هیچ نظام سیاسی نمی‌تواند بدون پشتیبانی شهروندانش دم از اقتدار بزند، یعنی فهمیدن این که اقتدار امروزه نه در زرادخانه‌های عریض و طویل، ماجراجویی‌های نظامی در آن سوی مرزها، مناسک پرزرق و برق تبلیغاتی یا خطابه‌های سیاسی آتشین، که در رضایت مردم از کارگزارانشان در خدمتگزاری به شهروندانی است که آرزوی زندگی به‌سامان دارند.

پیام جمعی از نویسندگان ایرانی درباره‌ی حادثه‌ی سقوط هواپیمای PS752

ما نویسنده‌ایم، اما واژه‌ای درخور نمی‌یابیم که مرهم درد سوگواران باشد. ضمن عرض تسلیت به همکاران نجیبمان، حامد اسماعیلیون و منیرالدین بیروتی و دیگر خانواده‌های داغدار، امید داریم طی فرایندی که جزئیات آن بر همگان آشکار باشد، همه‌ی آمران و عاملانِ خطاکار شناسانده و در دادگاهی پاکیزه متناسب با خطایشان مجازات شوند.

نمایش بازی نکنید

این مردم که امروز در خیابان اینهمه خشمگین ظاهر می‌شوند، کمرشان از تحقیر شدن، نادیده گرفته شدن، کودک انگاشته شدن خمیده است. بگذارید هر چه می‌خواهند فریاد بکشند. خسته‌اند از وضعیتی که کسانی خود را نورچشمی‌های خداوند بپندارند، از موضع حق تصمیم بگیرند، اجرا ‌کنند و مردم را موظف بدانند شکر گذار باشند و عواقب تلخ آن را به جان بخرند.

می‌دانید اگر بجای باتوم با شمع وارد جمع شان شوید چقدر قدرتمندترید؟

زخمی است که سر باز کرده است! اکنون آنان به خیابان ها آمده اند تا فریاد بزنند گریه کنند احساس تحقیرشان را فریاد بزنند تنفرشان از دروغ را داد بزنند به زمین و زمان اعتراض کنند و استعفای این و برکناری آن و مجازات فلان و اصلاح بهمان را بخواهند. برای دوستانشان، هموطنان شان، عزیزان شان و برای خودشان، شخصیت و حرمت و غرور و عزت و اعتماد لگدمال شده شان بگریند و به هرکه می‌توانند شکوه برند و همه را بی لیاقت و ناکارآمد بخوانند.

در حال تشییع اعتماد عمومی هستیم

صبح روز شنبه فاجعه رسانه‌ای ایران به‌وضوح قابل مشاهده بود؛ در‌حالی ‌که مردم تیترهای شرم‌آور برخی از رسانه‌ها مبنی بر توطئه‌آمیز بودن اتهام سقوط با موشک را روی دکه‌ها مشاهده می‌کردند، همزمان از طریق دیگر در حال خواندن اطلاعیه‌های ستاد مشترک نیروهای مسلح و نیز ریاست‌جمهوری در خصوص اصابت موشک به هواپیما بودند.

فصل خونین

وقایع و فاجعه های بعدی – قتل های زنجیره ای، قتل های کرمان، اسیدپاشی بر صورت زنان…- نشان داد، در اکثر موارد حاکمان ایران حقیقت را پنهان کرده و دروغ تحویل ملت می دهند. با دقت بیشتر در عملکرد این حاکمان وآنچه بر ایران گذشته استنباط می شود، هاشمی رفسنجانی دروغگویی را کشف نکرده، بلکه او این ظرفیت بزرگ ایدئولوژی حکومت را فعال کرده است.

امپراطوری دروغ

حالا که صحبت از دروغ است، بی انصافی است اگر به گزارشات یک طرفه صدا و سیما اشاره نشود. گزارشاتی که از فرط دروغ، بیشتر جنبه طنز گرفته اند. مثلا در جریان اعتراضات، مردم برای لقمه ای نان معترض بودند و با خشونت سرکوب می شدند، شب اما پای تلویزیون حکایت دیگری از زبان خودشان می شنیدند. آنها مصاحبه های دروغین از صدا و سیما می دیدند طوری که انگار این تلویزیون متعلق به کشور دیگری است.

میدانی باید چه کار می‌کردی آقای سپاه؟

فرمانده شان (سرهنگ) درون خودرو نشسته بود تا سرمای هوا آزار اش ندهد. جلو رفتم و با او گفتگو کردم. پرسیدم «مردم چگونه اعتراض کنند؟» گفت «از راه قانونی» پرسیدم «کدام قانون؟» گفت «بروند به نماینده های مجلس بگویند» پرسیدم «کدام مجلس؟» گفت«من کلانتری فلان هستم بعدا بیا صحبت کن» و شیشه را کشید بالا.

انجماد!

به نقطه‌ای رسیده‌ایم که نمیتوان فقط از جامعه انتظار داشت برای رفع جمود و(انشاء..) برقراری اندکی عقلانیت حسابگر صبر کند ؛ برای پایان انجماد کمی گرما لازم است! اگر حکومت نمیخواهد این گرما را به صورت لهیب در خیابانها ببیند، لازم است در نهان‌خانه خود اتشی گرمابخش بیفروزد. دارد دیر میشود!

«هیس! مبادا به گوش دشمن برسد!»

اعتماد و سرمایه‌ی اجتماعی، مقولاتی زمانمند و بطئی‌اند. یک‌شبه فراهم نمی‌شوند، یک‌شبه هم به باد نمی‌روند. الان مهم‌تر از آن‌که اصل واقعه چه بوده، این است که انگ «دروغ‌گویی» چرا اینقدر سریع بر پیشانی نظام چسبید و چنانکه از صدای خیابان برمی‌آید توسط شمار زیادی از مردم هم پذیرفته شد. چه شد که به فاصله‌ی یکی دو روز، جهت فوران خشم توده‌ای جامعه از دشمن خارجی به سمت حاکمیت داخلی برگشت؟

حضرت آقا، دروغ نگو!

گمشده‌ی این روزهای فضای سیاسی ایران، صدای مردم است؛ مردمی که بیش و پیش از هر چیز خواستار آزادی و برابری هستند و این صدا را به بهترین نحو در آبان ماه به گوش همگان رساندند. اتفاقات دو ماه اخیر تجلی تمام و کمال ناکارآمدی نظام حاکم بر ایران بود. نظامی که یگانه پاسخش به هر بحرانی سرکوب است. اگر این روزها «امنیت ملی» به لقلقه‌ی زبانی همه تبدیل شده وقت آن رسیده است که بپرسیم منظور از امنیت، امنیت کدامین گروه‌ها، طبقات و اقشار اجتماعی است.

آیا امکان جلوگیری از خسارات گسترده سیل وجود نداشت؟

بارندگی های شدید چند روز اخیر سیستان و بلوچستان که در بیست سال گذشته بی سابقه بوده تاکنون حداقل دو نفر تلفات انسانی و تخریب وسیع زیر ساخت های آب و برق، مخابرات و جاده های مواصلاتی در جنوب استان را بهمراه داشته است. میلیارد ها تومان نیز خسارت به باغات و مزارع و‌ دام های روستاییان وارد شده است.

مغالطه‌ی دروغ در سخنان حاجی‌زاده درباره‌ی سقوط هواپیما

سخنان امیرعلی حاجی‌زاده درباره‌ی نحوه‌ی سقوط هواپیمای مسافربری اوکراین مثال خوبی است. اصل کلام او مبتنی بر یک اعتراف بود که حرف درستی است، یعنی نظام حاکم دست از پنهان‌کاری سه‌روزه برداشت و اعتراف به خطا کرد ولی لابه‌لای آن حرف‌هایی زد که با بررسی آن آشکار می‌شود بهره‌ای از واقعیّت ندارد.

حکومت‌داری بیاموزیم

ما اگر نخورده‌ایم نان گندم، دیده‌ایم دست مردم. دیده‌ایم که تلویزیون‌های دنیا برای یک‌دهم رخداد سقوط هواپیما برنامه‌های عادی‌شان را قطع می‌کنند، با خانواده قربانیان تماس می‌گیرند و می‌کوشند مرجع جامعه شوند.

بیایید این شعار را تحریم کنیم

کمترین توقعی که از طبقه متوسط و به ویژه دانشجویان می‌رود این است که موتور پیشگام مدنیت و خشونت‌پرهیزی در جریان اعتراضات باشند و این منش را در میان اقشار دیگر نیز تشویق و ترویج کنند. هنوز از اعتراضات آبان‌ماه و آن کشتار دردناک آنقدر نگذشته که فراموش کنیم دود افزایش خشونت اول از همه به چشم مردم بی‌دفاع می‌رود.

فاصله‌های ما ابزار ستم و سرکوب ماست و این ملتی را از پای درخواهد آورد

بیلان چنین سیاستی در کشور ما بویژه در سه دهه اخیر، پاره پاره کردن مردمان در حوزه معاش و نابودی حوزه معاد آنان است. امروز کمتر ومگر در فاجعه‌ای ملی و بیم تلفِ همگان یا همان جان، رشته‌های درد بهم نمی‌پیوندد چون همه ما متهم و مظنون به منفعتی هستیم که “دیگری” در آن نیست.

این کری تا چند و این کوری چرا؟

بدیهی است وقتی مردم به این نتیجه می رسند و با پدیده ای روبرو می شوند که چشم در چشم آنها کرده و دروغ تحویلشان می دهند اولین نتیجه ای که بدست می آید مشروعیت از میان رفته و اتوریته در هم شکسته است و نوع واکنش آنها هم تغییر می کند لذا حاکمیت بدون آنکه متوجه باشد و ناخواسته به خود ویرانگری می پردازد.

نمی‌دانم بر مزار کدام کشته باید بگریم!

پیرمرد تنها ویران بود. حیران بود. نگران بود. با اینهمه این را هم گفت: ذات انسان خیر است. ذات زندگی زیباست زیبایی است؛ جامی‌است که عقل آفرین می‌زندش… باید خادم خیر و نیکی بود. باید نگهبان مهربانی بود.

جامعه بی‌بزرگ

یکی از مصائب جامعه امروز ایران، تهی شدن از همین بزرگ‌هاست. پرده حرمت و بزرگی کثیری از بزرگان به شمشیر سیاست و قدرت دریده است. لکه‌های بسیار بر دامن بزرگان نشسته – به روا و ناروا – و شمار بسیاری از بزرگان چنان نامقبول شده‌اند که نه فقط بودن‌شان آرام‌بخش نیست بلکه بر داغ‌ شهروندان می‌افزاید.

نامه سرگشاده به رهبری؛ انتقام سخت با تغییر در وضع موجود امکان پذیر خواهد شد

به تایید اکثریت قریب به اتفاق کارشناسان سیاسی و جامعه شناسان حکومت ایران به بحران مشروعیت گرفتار آمده است و اعتراضات گسترده دو ماه اخیر و کاهش فاصله اعتراضات در ده سال اخیر و فضای ذهنی و روانی جامعه کاملا موید این مسئله است.شاید بنظر برسد ابراز احساسات مردم در واقعه ترور سردار سلیمانی خلاف این مسئله را نشان میدهد و یا تا حدودی توانسته باشد این مشکل را برطرف سازد

جنگ کثیف و خون‌های پاک

ادبیات امروز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به گفتمان آن روز نظامیان آرژانتینی بی‌شباهت نیست. شاید حتی ملهم از آن باشد. سرکوب معترضان و قرار دادن آن‌ها در ردیف تخریب‌کنندگان اموال عمومی با ابزار پروپاگاندای صدا و سیما، هدف قرار دادن هواپیمای مسافربری با شلیک (به زعم خودشان اشتباه) پدافند هوایی سپاه با انگیزه تهدید منافع آمریکا در منطقه و … همه در تعریف ابزار لازم برای برقراری «نظم اجتماعی» و کاهش «تهدیدات خارجی» می‌گنجد.

صادق نبودن مسئولین، و بی کفایتی

چه ظلمی بالاتر از اینکه کشته شدن صدها تن انسان به ستوه آمده از فقر مالی، در آبان ماه؛ و قتل ۱۷۶ نفر در فاجعه برخورد موشک به هواپیما را نادیده بگیریم یا کمرنگ جلوه دهیم؟

نامه‌ای به ظریف: زمان مناسبی برای لطیفه‌های بی مزه نیست

ما روی دیوار تو یادگاری نوشتیم مرد! آخرش شد اینکه هواپیمای اکراینی را بزنید، هواپیمای نخبگان ایرانی را بزنید،هواپیمای دوست من و خواهر آن یکی و برادر دیگری را بزنید و بعد بگویید متاسفم بحران ناشی از ماجراجویی ایالات متحده باعث شد همه را جزغاله کنیم و بفرستیم سینه خاک!؟

تهدیدهای وقیحانه برای ممانعت از فراخوان‌های مسئولانه برای برگزاری اعتراضات، چهره واقعی مستبدان را نشان می‌دهد

تهدیدهای وقیحانه و فشارهای غیر قانونی نیروهای امنیتی برای ممانعت از فراخوان‌های مسئولانه برای تجمعات یا برگزاری اعتراضات، چهره واقعی مستبدان را نشان می‌دهد و جایگاهی را که آنها برای مردم و حضور آنها قائل‌اند. اگر حضور در خیابان و ابراز نظر از این طریق حق مردم است که هست، پس حقی همگانی است نه منحصر به یک بخش، و نه محدود به بعضی از حوادث و مواردی که به سود حکومت است.

بازگشت اعتراضات به ۱۵ دانشگاه کشور

در تهران اگرچه تمرکز تجمع دانشجویان و مردم در مقابل دانشگاه امیرکبیر و سپس دانشگاه صنعتی شریف بود اما در دانشگاه‌های علم و صنعت، تربیت مدرس، دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه و دانشکده هنرهای کاربردی دانشگاه هنر نیز تجمع‌های اعتراضی برگزار شد با شعارهایی که پیش‌تر کمتر شنیده می‌شد؛ شعارهایی که به صورت مستقیم شخص رهبر جمهوری اسلامی را هدف می‌گرفت.

باش تا نفرین ِ دوزخ از تو چه سازد

هنوز داغ مادران ۶۷ بر دل‌شان و دل‌مان است، هنوز وحشت قتل‌های زنجیره‌ای برپاست، هنوز ضجه‌ها و چشم‌های منتظر مادران ۱۸ تیر ما را له می‌کند، هنوز بی‌خبری و نگرانی‌ مادران ۸۸ دل‌مان را آشوب می‌کند، هنوز مردان و زنان و کودکان در خیابان‌ها و زندان‌ها، از دی ۹۶ تا آبان ۹۸، گلوله می‌خورند، شکنجه می‌شوند، کشته می‌شوند و خبر می‌آید این‌بار نه در زمین، که در آسمان، انسان و انسانیت را نشانه گرفته‌اید