» ژیلا بنی یعقوب
یادداشت ژیلابنییعقوب پس از مرخصی همسرش از زندان +عکس
فهرست کسانی که روزها و ماهها و سالها را بدون یک روز مرخصی در زندان دوره می کنند بسیار بلندتر از اینهاست…آنها حداقل چند صدنفر هستند… زندانیان سیاسی -عقیدتی با .هر نوع تفاوت در اندیشه و مرام باید از حداقل حقوق انسانی خود برخوردار باشند…به امید آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی و برداشته شدن حصرها و حبس ها
مرخصی نسرین ستوده و آزادی ژیلا بنی یعقوب+ عکس
همزمان با میلاد امام زمان، نسرین ستوده به مرخصی آمد و ژیلا بنی یعقوب با پایان دوره محکومیتش از زندان آزاد شد.
مساعدت مسوولان؛ تماس تلفنی ژیلا بنی یعقوب از زندان با مادرش/ حال وی خوب است
وی که بعد از حادثه ای در زندان دچارحالت تهوع و سرگیجه شده بود به بیمارستان شهدای تجریش منتقل و پس بعد از مداوا به زندان بازگردانده شد. ماموران زندان امروز داروی وی را تهیه کرده و در اختیار وی قرار داده اند.
بهار همیشه بهار است
ژیلا نمی آید… این خبر خوش نیست اما یک نشانه است. نشانه این که هنوز در دل هایی مرض وجود دارد و دیگر برای شفایشان حتی از دست بهار معجزه گر هم کاری برنمی آید. به ترانه می گویم: برای بهمن دوری از ژیلا سخت است و برای ژیلا سخت تر. بهمن در خانه اش قرار نمی گیرد. پناه برده به خانه مادرزن جانش. می گویم: حالا باز هم بگویید مردان قوی ترند. ما این خانه های خالی را بی شما سخت سخت تحمل کردیم. روزها و شب ها و ماه ها و سال های متوالی اما شماها نمی توانید. می گوید: نمی توانیم. به خدا قسم نمی توانیم!
نامه ژیلا بنی یعقوب از زندان اوین: وقتی مرزها و دیوارهای بلند زندان در هم میشکند
خانم کبری بنازاده که همه در بند او را مادر صدا میزنند، هر بار به این درختها نگاه میکند، میگوید: «ای کاش این درختها زبان داشتند تا قصههای اوین را برای ما روایت کنند. این درختان در این سالها شاهد اتفاقهای بزرگی بودهاند، شاهد رنجها و زخمهای عمیق.»
نامه ژیلا بنییعقوب از زندان اوین: چه کسی دیدار ما را مخالف امنیت ملی میداند؟
کم کم پنج ماه میشود که از ملاقات با بهمن محروم هستم. در این مدت بارها آیین نامه سازمان زندانها را ورق زدهام، در هیچ ماده و تبصره آن ملاقات یک زوج زندانی ممنوع اعلام نشده است و من هر بار از خودم میپرسم در کجای این سیستم و چه کسی، ملاقات من و بهمن را مضر به حال امنیت ملی تشخیص داده؟ بر اساس کدام استدلال به این نتیجه رسیده که حتی من حق ندارم نیم ساعت روبروی همسرم بنشینم و برای دقایقی دستهایش را در میان دستانم بگیرم و به او بگویم: “بیشتر از همیشه دوستت دارم.”
باز هم شب تولد تو، بدون تو
راستی، تعداد گلدانهای مان در این مدت بیشتر شده است و حتی سبزتر…میبینی! هنوز هم نشانههایی برای امیدوار بودن در این دیار هست:گلدانهایی که هنوز هم سبزی و طراوت خود را حفظ کردهاند، آن هم در شهری که گاه این قدر دلگیر میشود. هنوز هم در مسیر آمدن به اوین، تابلوها و دیوارهایی را میبینم که در میانه یا گوشهاش با رنگ سبز آغشته شدهاند، سبزی که گاهی کسانی روی آن را با رنگ سیاه پوشانده اند، و چه آشناست منظرهی سیاهی که میکوشد سبزی را بپوشاند اما همچنان در پس آن میتوان سبزی را دید.
این یعنی ملاقات کابینی
هنوز داشتم با بهمن حرف میزدم که پرده لعنتی پایین آمد و صدای تلفن قطع شد، مدتهاست که همین طور است و جملهات نیمه تمام میماند و تا ملاقات بعدی یادت میرود که آن پرده کجای جملهات را قطع کرد که دوباره ادامهاش بدهی، اصلاً همین که پرده پایین میافتد همان موقع یادت میرود چه داشتی میگفتی…
قبل از اینکه پرده پایین بیاید، دستم را روی شیشه ی دو جداره گذاشتم و بهمن هم از آن سو، از پشت دو شیشه قطور درست دستش را گذاشت همان جایی که من دستم را گذاشته بودم.
چند روز دیگر که بگذرد….
چند روز دیگر که بیاید، نوروز است و بر خلاف هر جای دیگری از جمله بیمارستانها که بیماران از دیدار خانواده های خود در روزهای عید محروم نیستند، در بزرگ زندان اوین بسته میشود و خانوادهها در روزهای عید حتی از ملاقات هفتگی نیز محروم می شوند.
نامه ای به زهرا رهنورد
تو و موسوی برای من سمبل یک زوج عاشق هستید که بعد از این همه سال زندگی مشترک، همچنان عاشق ماندهاید . در روزهای انتخابات عکسی از تو در کنار موسوی انتشار یافت که دست در دست هم داشتید که خیلی معروف شد، از نظر خیلیها این عکس کلیشه های رایج در جمهوری اسلامی را شکست.وقتی به تو گفتم این عکس انتخاباتی خیلی مورد توجه قرار گرفته، گفتی :« اما دست در دست هم قدم زدن و راه رفتن عادت ما بود و هست… من و موسوی وقتی در خانه هم راه میرویم حتی اگر یک نیمچه پله ای هم مقابلمان باشد دست هم را میگیریم یعنی این کار برای ما یک رفتار طبیعی مثل سلام کردن است . ما از زمانی که با هم نامزد شدیم تا الان که نزدیک به 37 یا 38 سال از آن زمان میگذرد ،هیچوقت راهی نبوده که دست یکدیگر را نگیریم و در آن گام بگذاریم چه آن مسیر خانه باشد یا بیرون از خانه . استقبال مردم از رفتار طبیعی و ساده ما به روانشناسی جامعه ای باز می گردد که پر از تابو و ممنوعیتهای بی دلیل است . جامعه ای که در آن بی خود آن را سرشار از تابو و تحریم کردهایم.»
ژیلا بنی یعقوب؛ چهارمین محاکمه پس از انتخابات
فریده غیرت در ادامه گفت :«یکی از اتهامات موکلم در پرونده جدید داشتن یک وبلاگ شخصی در فضای اینترنت ذکر شده و آمده است که موکلم برای ایجاد وبلاگ از مراجع دولتی مجوز نگرفته است که اتهام واقعا عجیبی است .چرا که داشتن وبلاگ نیازمند مجوز نیست و در حال حاضر هزاران و بلکه صدها هزار وبلاگ ایرانی در فضای مجازی مشغول فعالیت و انتشار مطلب هستند. آیا همه این وبلاگها غیرقانونی هستند و صاحبانش باید به خاطر آن محاکمه شوند؟»
زنان حقیقتگو، مقابل ناجوانمردان زمانه
مادر سید علی موسوی، شهید سبز، می گوید: آرامش من از این است که بچه ام ظهر عاشورا شهید شد. او یک شهید است و بالاتر از این چه چیزی است؟ خواهر عبدالرضا تاجیک، اسیر سبز، از برادرش دفاع میکند؛ تاریخ تکرار میشود و او را هم به دادگاه و زندان فرا می خوانند. مادر رضا داوری، که ماههاست صدای فرزندش را نشنیده است، می گوید: «من آزادی و سلامتی همه زندانیان سیاسی را می خواهم. نه فقط برای پسرم، برای هم بندی هایش هم این آزادی را می خواهم.» ژیلا همسر بهمن احمدی امویی هم از زینب آموخته است که پیام مظلومیت و شجاعت را زمین نگذارد و به هیچ بهانه ای اجازه ی سوء استفاده ی یزیدیان و ابن زیادها را از پیام عاشورا ندهد. بی دلیل نیست که از زبان و قلم او هراسیده اند و به «سی سال ننوشتن» محکومش کردهاند.
نامه ژیلا بنی یعقوب به همسر زندانی اش :تو با لبخندت آنها را شکست خواهی داد
بهمن احمدی امویی، روزنامه نگار و نویسنده چند کتاب اقتصادی، با استناد به مقاله هایی که در روزنامه های اصلاح طلب و یا سایت شخصی اش در نقد دولت احمدی نژاد نوشته به پنج سال حبس تعزیری محکوم شده است.سردبیری وب سایت خرداد نو که یک سایت منتقد دولت بود و تنها دو ماه فعالیت کرد یکی دیگر از اتهامات وی است.
تقدیر از تلاشهای خستگیناپذیر سیاستمدار خندهرو
خانوادههای زندانیان سیاسی، اعضای خانواده شهدای جنبش سبز و چهرههای سیاسی شناخته شده جریان اصلاحات، با حضور در منزل سید مصطفی تاج زاده، سالروز میلاد این اسیر سبز را جشن گرفتند. سید محمد خاتمی برای این مراسم، پیام تبریک فرستاد و آسیه باکری، دختر شهید حمید باکری، نیز در این مراسم حضور یافته و کیک تولدی را به مناسبت سالروز پدر شهیدش، که تقریبا با تولد تاج زاده همزمان است، آورده بود. دوستان و همفکران تاج زاده در این مراسم از همت و پیگیری، از خود گذشتگی، خندهرویی تاج زاده سخن گفتند و جوانان احزاب اصلاح طلب نیز در بیانیهای، این زندانی سیاسی را معلم آزادی و آزادگی نامیدند. فخرالسادات محتشمیپور، همسر تاج زاده، نیز در این مراسم خاطرنشان کرد: اعتقاد تاج زاده این بود که مردم حق بسیاری بر گردن ما دارند و هرچقدر هم کار بکنیم، نمیتوانیم این دین را ادا کنیم. او به بازجوها گفت که من در هر صورت، چه در داخل زندان و چه در خارج از زندان، حرف خود را خواهم زد. اما اگر در داخل زندان باشم، انعکاس حرفهایم بیشتر خواهد بود! او میگفت: من به زندان میروم و کاری میکنم که آقایان از این کار خود پشیمان شوند و جمهوری اسلامی دیگر چنین ننگی را نداشته باشد.
آقای دادستان! گاهی هم دادستان ما باشید
آقای دادستان! می دانم که این روزها اغلب با کسانی در تماس هستید که شما، رفتار و عملکردتان را تایید می کنند و در چنین شرایطی شاید انتقادهای روزنامه نگار منتقدی مثل من چندان اثرگذار نباشد.بدون اینکه امید زیادی به تاثیر گذاشتن و نتیجه گرفتن داشته باشم تنها به این خاطر برای شما نامه می نویسم که بگویم:آقای دادستان !گاهی نیز دادستان ما باشید.
بررسی حقوقی یک حکم: محرومیت سی ساله از حرفه روزنامه نگاری
“محرومیت از حقوق اجتماعی” یک مجازات تبعی و عرفی است که تنها در برخی از جرایم بسیار سنگین به موجب قانون و آن نیز تنها برای مدت محدودی قابل اجرا ست. در اینجا صحبت بر سر کارآیی و یا ناکارآمدی چنین ساز و کار کیفری نیست. بلکه اجرای چنین مکانیسم تنبیهی، حتا به موجب قوانین داخلی ایران و یا همان قانون مجازات اسلامی تشریفاتی دارد، که در تصمیمات اخیر دادگاه انقلاب رعایت نمی شود.
انتقاد گزارشگران بدون مرز از بازداشت مقیسه و محکومیت بنییعقوب و امرآبادی
گزارشگران بدون مرز به بازداشت مجدد محمدرضا مقیسه و تائید حکم محکومیت ژیلا بنییعقوب و صدور حکم بدوی مهسا امرآبادی اشاره کرده و نوشته است که «این اقدامات نشانگر ادامه سیاست سرکوب بیوقفه و تبعیضآمیز علیه مطبوعات» در ایران است.
تاييد حكم يك سال حبس قطعی و 30 سال محروميت از روزنامه نگاري برای ژيلا بني يعقوب ،روزنامه نگار
ژیلا بنی یعقوب، روزنامه نگار مستقل طی سالهای اخیر چند جایزه بین المللی در حوزه روزنامه نگاری را از آن خود کرده است که آخرین آن ها جایزه شجاعت در روزنامه نگاری ، جایزه بین المللی آزادی بیان و جایزه بهترین وبلاگ نویس گزارشگران بدون مرز بوده است.یکی از دلایل اعطای جایزه شجاعت در روزنامه نگاری که از سوی بنیاد بینالمللی رسانههای زنان به وی داده شد ،تهیه گزارش های میدانی این روزنامه نگار زن در هنگام جنگ افغانستان، عراق و لبنان از این کشورها بوده است.»
برای زندانی های ایرانی و فلسطینی که عید فطرشان فرقی با روزهای دیگر نداشت
فقط یک درصد احتمال می دادم که بعد از دو ماه قطع تماس های تلفنی زندانیان بند 350 ،مسوولان زندان اوین و یا دادستان تهران اجازه بدهند که فقط و فقط هرکدام از زندانی ها امروز بتوانند فقط یک دقیقه با خانواده های خود صحیت کنند.اما حتی در عید فطر هم چنین اجازه ای نیافتند و این بود که روز عیدفطر نیز برای شان مثل همه روزهای گذشته شد/ احساس زندانی های فلسطینی را بهتر از کارکنان خبرگزاری دولتی فارس می فهمم. من خودم در روزهای عید در اوین بوده ام و با تمام وجودم این را حس کرده ام که روزهای عید در اوین نه فقط فرقی با روزهای دیگر ندارد که دلگیرتر نیز هست.
ژیلا بنی یعقوب ،روزنامه نگار برای سومین بار در یکسال گذشته محاکمه شد
بعد از صدور حکم یکسال حبس تعزیری و سی سال محرومیت از روزنامه نگاری برای ژیلا بنی یعقوب ،دادستان تهران در مرحله تجدید نظرخواهی با این استدلال که برای وی در خصوص توهین به رییس جمهوری و مقامات در دادگاه قبلی حکم صادر نشده، درخواست درخواست برگزاری دادگاه مجدد را داد. در واقع محاکمه جدید براساس شکایت دادستان تهران از وی صورت پذیرفته است، به این معنا که علاوه بر مجازات قبلی درخواست مجازات جدید شده است.»
اخبار زندانیان اعتصاب کننده چگونه به بیرون درز می کرد
در میان اعتصاب کنندگان بهمن احمدی امویی ،عبدالله مومنی و کیوان صمیمی که دیرتر به بند عمومی بازگردانده شدند ، از بقیه بیشتر لاغر و ضعیف شده بودند اما به همان نسبت هم روحیه شان قوی تر بوده است.
نامه بهمن احمدی امویی از زندان اوین
28 مرداد تا 13 سال پیش برای من تنها در این چند جمله خلاصه می شد :آمریکایی ها آرزوهای ما را بر باد دادند و دمکرات ترین دولت تاریخ ایران را سرنگون کردند.شعبان بی مخ خیلی ها را از کوچه پس کوچه های تهران دورخود جمع کرد و با فریادهای جاویدشاه و با کمک نیروهای خارجی و نظامی داخلی کودتا پیروز و مصدق سرنگون شد اما از هفدهم بهمن ماه 1376 چیزهای دیگری هم به خاطرات من از 28 مرداد اضافه شد.
به یاد آن هفده زندانی در تنهایی بی انتهای انفرادی
اسيران دربند ما، آن شانزده دلير وطن، بيست روز است كه گم شده اند. عيانند، فرياد ميزنند، اما نه مي بينيم آنان را و نه مي شنويم از ايشان.چراغی به یادشان برافروزیم.
ژیلا بنی یعقوب: اعتصاب کنندگان به خواسته هایشان رسیده اند
ضمنا فکر می کنم همین که پیام اعتصاب کنندگان به مردم رسید ،آنها به خواسته شان رسیده اند و ما طاقت نداشتیم که بیشتر از این سلامت شان به خطر بیفتد.
ژیلا بنی یعقوب: آنچه بهمن و سایر دوستانش می خواهند حقوق اولیه یک زندانی است
نچه بهمن و سایر دوستانش می خواهند حقوق اولیه و انسانی یک زندانی است نه چیزی بیشتر .ای کاش مسوولان به مطالبات بسیار ابتدایی شان پاسخ بدهند و هرچه زودتر این مرحله سخت برای آنها به پایان برسد.
نامه فخرالسادات محتشمی پور به ژیلا بنی یعقوب و پرستو سرمدی
عزیزان برای ادامه این راه که کوتاه نمی نماید، نیاز به صحت و سلامت دارید. شما را به خدا باز هم صبوری کنید و با توکل به خدا و با ذکر نامش که موجب آرامش دل هاست، عزیزانتان را نیز به او بسپارید.
ژیلا بنی یعقوب: دلیل مخالفت دادستان را نمی دانم
ژیلا بنی یعقوب می گوید:”مدتهاست دادستان تهران با درخواست ملاقات حضوری با همسرش ،بهمن احمدی امویی موافقت نمی کند.”
بيانيه انجمن روزنامهنگاران زن ايران در خصوص محكوميت ژيلا بنييعقوب و ديگر روزنامهنگاران در بند
انجمن روزنامه نگاران زن نيز با توجه به تضييقات وارد شده بر خبرنگاران و روزنامه نگاران با محكوم ساختن حكم خواهر روزنامه نگارمان ژيلا بني يعقوب كه 30 سا ل محروميت از فعاليت خبري است را ظلمي بزرگ بر جامعه خبري كشور مي دائدو اعلام مي دارد كه تحركاتي از اين دست نشان دهنده محدوديت اطلاعات و دانش از يك سو وعناد با حرفه خبرنگاراني و زنان خبرنگار است وگرنه آنچه ژيلا و افرادي چون او انجام داده اند تنها ،خبر گيري واطلاع رساني بوده است!
نامه جمعی از زنان افغانستان در باره محکومیت ژیلا بنی یعقوب :از کدام نوشته های او چنین بر آشفته اید
ژیلا بنی یعقوب در سالهای سخت جنگ و مهاجرت در کنار زنان سرزمین ما، افغانستان ایستاده و آنان را در مسیر پر درد و رنج مهاجرت و پناهندگی در سرزمین خودش ایران نیز همراهی نموده است، او دست زنان فلسطینی و لبنانی را به گرمی فشرده، زنان عراقی را با مهر آغوش کشیده و به زنان کشورش ایران در چهار گوشه آن عشق ورزیده است.
دلایل یک محرومیت سی ساله از حرفه روزنامه نگاری در گفت و گو با ژیلا بنی یعقوب
دادگاههای ما یا قاضی هایی مثل آقای پیرعباسی چه تصوری از انسان امروز و جهان امروز دارند که فکر می کنند می توانند برای دهسال یا بیست سال و یا حتی سی سال بعد یک انسان تصمیم بگیرند.شرایط دنیای ما آنقدر با سرعت شگرفی در حال تغییر و تحول است که ما حتی نمی توانیم تصویری از پنج سال بعد بدهیم چه برسد از سی سال بعد.واقعا فکر می کنند شرایط جهان ما به گونه ای است که مثلا می توانند به یک انسان بگویند که تو حق نداری سی سال روزنامه نگاری کنی؟ اصلا روزنامه نگاری دهسال بعد چگونه خواهد بود؟ بیست سال بعد چطور؟