• صفحه اصلی
  • » ۲۵ خرداد؛ دفاع از جمهوریت و اسلامیت یک نظام با بلندگوی دستی یک نخست وزیر...

» سیدحامد آرین

۲۵ خرداد؛ دفاع از جمهوریت و اسلامیت یک نظام با بلندگوی دستی یک نخست وزیر

میرحسین امید آن دارد که “حقمان را پس می گیریم” اما او که با پستوهای تو در توی قدرت هم آشنایی دارد می داند حق گویی و حق خواهی پرهزینه است و آسان به دست نمی آید. او بر سقف همان اتومبیل در میان مردمی که با شعار “رای ما یک کلام نخست وزیر امام” بار دیگر بر رای خود تاکید می کنند، پیمان می بندد که “هر گونه هزینه ای را برای تحقق آرمان های ملت” بپردازد. هزینه ای که شاید کسی گمانش نبود حصر در بن بستی به تنگی اختر باشد.

ایستادگی میرحسین بر سر پیمان؛ او تسلیم آن صحنه‌آرایی خطرناک نشد

میرحسین موسوی که از مناظره هایش نسبت به خطر قانون گریزی بارها هشدار داده بود، باز هم می گوید که کسانی که با تخلفات بسیار نتایج غیر قابل باوری را برای انتخابات ریاست جمهوری اعلام کردند، اینک درصدد تثبیت آن نتایج و شروع دوره‌ای جدید از تاریخ کشور ما هستند. او دورنمای چنین شیوه ای را بخوبی می شناسد و نگرانی مردم را اعلام می کند که این روند به ” استبداد و دیکتاتوری” ختم شود.

میرحسین آمده بود تا از آموزه‌های مدرسه جبهه و جنگ بگوید

آمده بود تا صدای خاموش مردمی باشد که بازی سیاست و اقتصاد توان از آنان بریده بود؛ تا بپرسد “چه چیز ما را از رسیدن به آرمان‌هایمان بازداشت و به شرایط فعلی رساند”؟ و بگوید: “میراث انقلاب ما پرورش روح‌های بزرگ و اخلاص‌های مثال‌زدنی بود… با ایران امروز مقایسه کنیم؛ جامعه‌ای سودازده که در آن تحجر دولت‌سازی می‌کند؛ جامعه‌ای تقلب‌زده، دروغ‌زده” و آمده بود تا بار دیگر الگوی موفق سال های جنگ و جبهه را زنده کند و بگوید با مردم است که می توان دستاوردهای یک نظام و انقلاب را زنده نگه داشت و اگر این مردم “خسته” شوند و یا به “خانه هایشان” باز گردند، همه چیز از بین می رود.

25 خرداد 88؛ حماسه حضور سبزها

میرحسین موسوی در آن هنگامه که صاحبان قدرت سرمست از آرای دزدی خواب های شیرین می دیدند و گمان داشتند بساط این ” لشکرکشی” خیابانی را چند روزه جمع می کنند، راهکار اجرایی حل بحران را داد. راهکاری که هنوز هم خواست مردم است ” راه حل بنده، ابطال این انتخابات مخدوش است و این کمترین هزینه را برای ملت ما خواهد داشت وگرنه از اعتماد ملت به دولت و نظام هیچ چیزی باقی نخواهد ماند.”

آخرین بازمانده

شاید هاشمی آخرین تلاش یک ملت برای اصلاح از درون بود. آخرین بازمانده این انقلاب بود که پرچم سفیدش را به پرچم سبز معترضان سال 88 برای مدارا و همدلی بلند کرده بود، آیا هنوز فرصتی هست تا هاشمی در درون نظام، کشتی شکسته را با همیاری ساکنانش باز ترمیم کند و بادبان ها را برای عبور از گردبادها بکشد یا آخرین روزنه های امید هم رو به خاموشی می رود؟

آقای توکلی! ما یک فرصت بزرگ را از دست داده ایم

آقای توکلی! موسوی در مقابل چه چیزی سکوت می کرد؟ در مقابل خون به ناحق ریخته شده سهراب ها بر سنگفرش خیابانهای حکومتی که قرار بود اسلامی باشد؟ بر حجاب از سر کشیده بانوان مسلمان؟ بر باتومهایی که بر پیکر فرزند شهید همت زدید؟ بر کبودی بدن دخترانی که آمده بودند ” رحمانیت” اسلامی را که موسوی وعده داده بود تجربه کنند؟ بر تیری که به مصطفای تکیبر گوی زدید؟ بر شکنجه هایی که به نام اسلام در کهریزک انجام دادید؟ به خیانتی که به اعتماد مردم کردید؟ به دانشجویانی که از پنجره خوابگاه به خیابان پرتاب کردید؟ به سرهایی که برای یک اعتراف ساختگی در چاه توالت کردید؟ به حریم هایی که شکستید؟ به دروغ هایی که گفتید؟ به میلیاردها تومانی که از بیت المال ربودید و کسی دم بر نیاورد؟ به فقر و فلاکتی که به نام اسلام به جامعه ارزانی دادید؟ به تن فروشی دختران نوجوانی که برای یک لقمه نان در خیابان های شهر طنازی می کنند؟ به کارگرانی که برای نان شب محتاجند؟ به سپاهی که ” افتخار آفرین ” بود و به گنداب پولهای باد آورده بردید و با دلارهای نفتی مهر سکوت بر لبهایشان زدید؟ به حوزه ای که جیره خوار حکومت کردید؟ به مسجدی که پای مومنان از آن بردید؟ به اسلام و انقلابی که هیچ چیز از آن به جای نگذاشتید؟