سروده ای برای نسرین ستوده
چکیده :بابا به من قول داده این روزا ، تا می شه لبهاتو بخندونه ......
سروده ای برای نسرین ستوده_ شاعر سبز گمنام
سردت نشه بی من که می خوابی ، تاریکی چشماتو نترسونه
از پشت شیشه تو ملاقاتا ، مادر برات لالایی می خونه …
سردت نشه بی من که می خوابی ، حتی شبایی که هوا صافه
حتی شده با میله زندون ، مادر برات شالت رو می بافه
مادر حواسش هست تنهایی ، از خیسی چشمات خبر داره
با من بگو از شب نخوابی هات ، مادر هنوزم راز نگه داره
یک روز می فهمی چرا مادر ، رو واژه آزادی حساسه
می فهمی چی شد که تو آیینه ، دیگه خودش رو هم نمیشناسه
طاقت بیار وقتی که می دونی ، ایستادگی یعنی که آزادی
دستای من از توی دستبندم ، رو شونته وقتی که ایستادی …
سردت نشه بی من که می خوابی ، تاریکی چشماتو نترسونه
بابا به من قول داده این روزا ، تا می شه لبهاتو بخندونه …
















آه!
آه!
آسانا (این هم گذرد)! – بابک خرمدین
سیاه چال
زمستان سختیست!
آه در گلو یخ میزند!
ننه تاجی ، نانوا ده ، گندم ندارد!
مش ناصر ،قصاب ده ، صحبت از استخوان ز ل میکند.
کلّ عباس سبزی فروش ده ، به پشت کرسی رفته است.
زمستان سختیست!
آه در گلو یخ میزند!
خان و گماشتههایش ،از شگوفایی ده ،
از کوهای پر برف زیبای سر به فلک کشیده اطراف ده سخن میپرانند!
زمستان سختیست!
آه در گلو یخ میزند!
صدایی از تهٔ سیاه چال به گوش میرسد.
قدرت را با قدرت مهار کنید!
اهالی ده هاج و واج ، پچ پچ کنان،
قدرت ما فقط آه و ناله ماست.
از سیاه چال
آه ها و نالهها فریاد شوند،
و پژواک فریادتان بهمن را صدا خواهد کرد!
عالی بود اشکم رو در اورد
واقعا دل انسان باید از سنگ باشه که به این احساسات مادرانه نلرزه!!!
خدایا ریشه ظلم خشک کن.