شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» سروده ای برای نسرین ستوده

دوشنبه, 5 نوامبر, 2012

چکیده : بابا به من قول داده این روزا ، تا می شه لبهاتو بخندونه ...


سروده ای برای نسرین ستوده_ شاعر سبز گمنام

سردت نشه بی من که می خوابی ، تاریکی چشماتو نترسونه
از پشت شیشه تو ملاقاتا ، مادر برات لالایی می خونه …
سردت نشه بی من که می خوابی ، حتی شبایی که هوا صافه
حتی شده با میله زندون ، مادر برات شالت رو می بافه
مادر حواسش هست تنهایی ، از خیسی چشمات خبر داره
با من بگو از شب نخوابی هات ، مادر هنوزم راز نگه داره
یک روز می فهمی چرا مادر ، رو واژه آزادی حساسه
می فهمی چی شد که تو آیینه ، دیگه خودش رو هم نمیشناسه
طاقت بیار وقتی که می دونی ، ایستادگی یعنی که آزادی
دستای من از توی دستبندم ، رو شونته وقتی که ایستادی …
سردت نشه بی من که می خوابی ، تاریکی چشماتو نترسونه
بابا به من قول داده این روزا ، تا می شه لبهاتو بخندونه …