لغو سفر هیات پارلمانی اروپا به ایران، پس از رد درخواست دیدار با دو زندانی سیاسی سابق و فعلی
چکیده :چند ساعت مانده به پرواز هیات پارلمانی اروپا به سمت ایران، اعلام شد که این سفر به علت پاسخ منفی دولت ایران به درخواست این هیات برای دیدار با نسرین ستوده و جعفر پناهی، دو زندانی سیاسی سابق و فعلی، لغو شده است. در همین حال گزارش های رسیده به کلمه حاکی از آن است که یک ماه قبل نیز سفیر قبرس در ایران، با تحویل یک یادداشت انتقادی به وزارت امور خارجه، ادامه حبس خانگی موسوی و کروبی را مورد اعتراض قرار داده و خواستار ملاقات با آنها شده است....
کلمه – گروه بین الملل: چند ساعت مانده به پرواز هیات پارلمانی اروپا به سمت ایران، اعلام شد که این سفر به علت پاسخ منفی دولت ایران به درخواست این هیات برای دیدار با دو زندانی سیاسی سابق و فعلی، لغو شده است. میزبان و میهمان هر دو مدعی اند که خود برنامه سفر را منتفی کرده اند. این در حالی است که گزارش های رسیده به کلمه حاکی از اعتراض رسمی اتحادیه اروپا به ادامه حبس خانگی رهبران جنبش سبز است.
به گزارش کلمه، قرار بود هیات پارلمانی اتحادیه اروپا امشب، در شامگاه شنبه ۶ آبان، وارد تهران شوند. پیش تر گفته شده بود که اعضای «کارگروه ایران» پارلمان اروپا میخواهند با همتایان خود در مجلس شورای اسلامی و نمایندگان دولت ایران در رابطه با مسائل گوناگون، از جمله حقوق بشر و وضعیت زنان، گفتوگو کنند. آنها همچنین قرار بود برای اطلاع از چگونگی مبارزه جمهوری اسلامی با قاچاق مواد مخدر، به مناطق مرزی در شرق ایران سفر کنند.
اما سفر هیات پارلمانی اتحادیه اروپا در آخرین ساعت ها لغو شد. دلیل لغو این سفر، مخالفت مقامات جمهوری اسلامی با ملاقات این هیات با نسرین ستوده و جعفر پناهی اعلام شده است؛ دو زندانی سیاسی سابق و فعلی که امسال برنده جایزه ساخاروف شدند.
جایزه ساخاروف، جایزه حقوق بشر اتحادیه اروپا است و هر سال به کسانی داده میشود که در دفاع از حق آزادی بیان و حقوق بشر صدای خود را بلند کرده و قربانی صدای اعتراض خود شدهاند. این جایزه ۵۰ هزار یورویی همه ساله در شهر استراسبورگ به یک یا چند کاندیدا از یک کشور اعطا میشود.
درخواست برای دیدار با موسوی، کروبی و رهنورد
سفر هیات پارلمانی اروپایی در حالی لغو شده است که بر اساس گزارش های رسیده به کلمه، پیش تر آندریاس ایگناتیو سفیر قبرس در ایران که قبلا رئیس دورهای پارلمان اتحادیه اروپا بود، در تاریخ دوم مهر ماه (یعنی حدود یک ماه قبل) در حالی که یک یادداشت انتقادی به همراه داشته، با مصطفي اعلايي رئیس اداره کل امور زنان و حقوق بشر وزارت امور خارجه دیدار می کند و ضمن ارائه یادداشت رسمی، اظهار می کند: اتحادیه اروپا اعتقاد دارد که آقای موسوی و همسرش و آقای کروبی به صورت غیر قانونی در حبس هستند و نمی توانند به راحتی با نزدیکان خود ملاقات داشته باشند.
آندریاس ایگناتیو ضمن اشاره به مشکلاتی که مهندس موسوی و آقای کروبی در زمان حبس با آن مواجه شده اند، اعلام می کند که هیات اتحادیه اروپا خواستار دیدار با آقایان موسوی و کروبی و خاتمی است.
بر اساس گزارش در اختیار کلمه، در این ملاقات مصطفی اعلایی از گرفتن یادداشت سفیر قبرس خودداری کرده است. هرچند این فرستاده پارلمان اروپا، نسخه دیگری از این یادداشت را قبلا به دبیرخانه وزارت امور خارجه ارسال کرده و رسید هم دریافت کرده بود.
چند روز قبل هم خبرگزاری آلمان در مصاحبه با رئيس دفتر کلاودیا روت، نماینده حزب سبزها در پارلمان آلمان، گزارش داده بود که بخشی از فعالان سیاسی ایرانی خارج از کشور در نامهای به تاریا کرونبرگ، رئيس هیات نمایندگی پارلمان اروپا در امور ایران، از او خواستهاند که در این سفر خواهان آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی شود و از مسئولان حکومتی ایران بخواهد تا کنوانسیون جهانی حقوق بشر را رعایت کنند.
آنها همچنین خواستار آن شده بودند که اعضای این هیات با مهدی کروبی، میرحسین موسوی و زهرا رهنورد و خانوادههای آنان، به دور از چشم نگهبانان و مسئولان امنیتی ملاقات کنند. آنها همچنین خواسته بودند که این هیات با دانشجویان، معلمان، استادان، کارگران، نویسندگان و روزنامهنگاران، زنان، جوانان، وکلا و اقلیتهای قومی و دینی زندانی و خانوادهها و وکلای آنان دیدار کند.
با این حال طرف ایرانی با هیچ یک از این دیدارها و حتی با اهدای حضوری جایزه ساخاروف به نسرین ستوده و جعفر پناهی موافقت نکردند و در نتیجه این هیات نیز دلیلی برای سفر خود نیافتند و آن را لغو کردند.
دعوتنامه رسمی پارلمان اروپا برای ستوده و پناهی
خبر لغو سفر را خانم تاریا کرونبرگ، رئیس فنلاندی هیات پارلمان اروپا، امروز – شنبه ۲۷ اکتبر – اعلام کرد. به گزارش دویچه وله، هیأت اروپایی قصد داشت در سفر خود به تهران دعوتنامه رسمی پارلمان اروپا از نسرین ستوده و جعفر پناهی را بهدست آنها برساند. این دعوتنامه در ارتباط با دریافت جایزه ساخاروف بوده است.
نسرین ستوده، وکیل سرشناس ایرانی و از مدافعان حقوق زندانیان سیاسی، زنان و کودکان که اینک در زندان به سر میبرد و جعفر پناهی کارگردان منتقد ایرانی که ممنوعالخروج شده است روز جمعه ۲۶ اکتبر به عنوان برندگان سال ۲۰۱۲ جایزه ساخاروف اعلام شدند. این جایزه را هر سال پارلمان اروپا به فرد یا افرادی اعطا میکند که در کشور خود برای حقوق بشر و آزادی بیان فعالیتهای قابل اعتنایی داشتهاند.
سازمان عفو بینالملل ابراز امیدواری کرده که تجلیل از نسرین ستوده و جعفر پناهی، وضع دگراندیشان ایرانی را بهبود بخشد. حزب سبزهای آلمان هم با اعلام شادمانی از این جایزه، خواستار آزادی و رفع ممنوعیتها علیه این دو شده است.
قبل از اعلام لغو سفر از سوی خانم تاریا کرونبرگ، حسین شیخالاسلام مشاور امور بینالملل رئیس مجلس به خبرگزاریها گفت که هیأت پارلمان اروپا برای سفر خود پیششرطی تعیین کرده، اما جمهوری اسلامی حاضر به قبول این پیششرط نشده است.
بر اساس گزارش ها، وزارت امور خارجه برنامه های فشرده ای را برای زمان حضور هیات پارلمان اروپا در ایران تدارک دیده بود تا زمانی برای دیدارهای دیگر مورد درخواست این هیات باقی نماند؛ برنامه هایی همچون دیدار با خانواده های ترورهای هسته ای، دیدار از اصفهان و ملاقات با خانواده های قربانیان ترورهای منافقین و چند تن از مقامات کشور.
اژهای: درخواست هیات اروپایی بررسی میشود
اما در حالی که سفر هیات پارلمانی اتحادیه اروپا به ایران لغو شده، همین امروز غلامحسین محسنی اژهای در یک کنفرانس مطبوعاتی در مورد شرط هیات اروپایی برای بازدید از دو زندانی شاخص محبوس در زندان اوین گفته است: این درخواست غیر منتظره نیست و این بازدیدها مکررا اتفاق افتاده ولی هر درخواست بازدیدی باید توسط سازمان مربوط بررسی شود و در صورت عدم اشکال این اجازه صادر خواهد شد.
خبرگزاری آلمان روز جمعه ۵ آبان از قول مارتین شولتس، رئیس پارلمان اروپا خبر داده بود که که هیأت اعزامی این به ایران خواهان دیدار با نسرین ستوده، وکیل دادگستری و فعال حقوق کودکان و زنان، و جعفرپناهی، کارگردان سینماست. شولتس این سخنان را پس از آن اعلام کرد که پارلمان اروپا جایزه آزادی بیان (جایزه ساخاروف) را به ستوده و پناهی اعطا کرد.
شولتس ضمن ابراز خرسندی از اعطای جایزه ساخاروف به نسرین ستوده و جعفر پناهی گفت که این جایزه صدای بلند و رسای ماست که بگوییم آن دو تنها نیستند. او افزود: با این جایزه ما ضمن تحسین ستوده و پناهی همبستگی خود را با یک مرد و یک زن که در مقابل ایجاد رعب و وحشت در ایران سر تسلیم فرود نیاوردهاند، ابراز کردیم.
رئیس پارلمان اروپا سپس با اشاره به سفر هیأت نمایندگان این پارلمان به ایران گفت: این هیأت پیام تبریک خود را به نسرین ستوده و جعفر پناهی ارائه خواهد کرد و در صورتی که دولت ایران مانع این دیدار شود، هیأت یادشده فورا ایران را ترک خواهد کرد.
ظاهراَ همین تاکید و فشار پارلمان اروپا برای دیدار با ستوده و پناهی عامل نگرانی مقامات ایران و لغو سفر شده است. هیأت پارلمانی اروپا قرار بود امروز شنبه ۲۷ اکتبر (۶ آبان) به تهران پرواز داشته باشد و در طول سفر پنج روزه خود با نمایندگان مجلس و دیگر مقام های ایران دیدار کند.
بررسی و تصویب سفر هیأت پارلمانی اتحادیه اروپا در درون و بیرون از پارلمان اروپا بحثهای زیادی را برانگیخته بود. در حالی که اکثر نمایندگان چپ، سوسیالدمکرات و سبزها موافق این سفر بودند، رؤسای فراکسیون لیبرالها و محافظهکاران راستگرای “ECR” با این دیدار به شدت مخالفت می کردند.
آنها می گفتند چنین اقدامی، در شرایط فعلی که مذاکرات اتمی به بنبست رسیده و اتحادیهی اروپا تحریمهای خود علیه ایران را پیوسته گسترش میدهد، میتوانست پیامی نادرست به حکومت ایران قلمداد شود.
هرچند حالا آن اختلاف و این سفر، با موضع منفی از طرف ایران، یکجا منتفی شده است.














کامنت نیست یاداشتی است قدری طولانی در باره دیپلماسی و نقدی بر مقاله آقای زیبا کلام. درج یا عدم درج ان با شماست.
ح ت
…..
مقدمه
هرجریان سیاسی یا اعتقادی اگر بخواهد دردرون یک جامعه یا گروههای معینی از جامعه پایایی داشته باشد باید از یک فلسفه اعتقادی یا ایدئولوژی، یک دکترین سیاسی و استراتژی متناسب عملیاتی برای تحقق آن فلسفه اعتقادی و دکترین سیاسی* برخوردار باشد در غیر آنصورت بعلت فقدان منطق وجودی نمیتواند برای خود پایگاه اجتماعی پایداری بیابد. یک جریان میتواند صرفاً بر پایه یک فلسفه اعتقادی شکل بگیرد بدون اینکه دکترین سیاسی خاصی داشته باشد و بالعکس. درحالت نخست این جریان فقط میتواند یک فرقه دینی یا شبه دینی باشد و در حالت دوم یک جبهه سیاسی با اهدافی از نظر تاریخی تعریف و تعین شده. اکثر احزاب سیاسی امروزه دنیا کم یا بیش هر دو ویژگی را دارند، هم یک فلسفه اعتقادی(عمدتاً لیبرالیسم بعنوان چیره ترین گفتمان حاکم در دنیا+چاشنی ناسیونالیسم در اشکال مختلف آن بعنوان دکترین سیاسی) دارند. همین مختصر توضیح برای ادامه بحث من در اینجا کافیست.
اسلام بعنوان فلسفه اعتقادی/سیاسی جمهوری اسلامی
با از موضوعیت افتادن و رنگ باختن فلسفه اعتقادی و یک دکترین سیاسی هیچ جریان منتسب بدان فلسفه سیاسی، هرچقدر هم نیرومند باشد در طول زمان نمیتواند ماندگار بماند. و طول عمر یک جریان سیاسی علاوه بر تازه نفس بودن فلسفه آن بستگی مستقیم به این دارد که استراتژی برگزیده شده برای تحقق آن فلسفه و دکترین درعمل چقدر متناسب برگزیده شده و در عمل جواب دهد.
جمهوری اسلامی اسلامی از آغاز پایه فلسفه اعتقادی خود را بطور بدیهی بر اسلام و تبدیل سرمایه دینی جامعه به سرمایه سیاسی گذارده بوده است. هیچ یک از جریانهای رقیب رهبری جمهوری اسلامی چه در زمان حیات آیت الله خمینی و چه رهبر فعلی نتوانستند ابتکار را در عرصه گفتمان دینی از دست حکومتگران فعلی و روحانیتی که در پس آن بود بگیرند. نهضت آزادی، مجاهدین خلق، حزب خلق مسلمان ، فرقان، جریان دکتر سامی، بنی صدر، اُمت(جنبش مسلمانان مبارز)، جریان منتسب به مرحوم منتظری و نه حتی اصلاحطلبان دینی هیچ یک نتوانستند بعنوان متولی اسلام در جامعه ظاهر شوند. زیرا این؛ هیئت حاکمه و رهبریت مقتدر و برخوردار از قدرت مادی آن بود که با اتکاء به شبکه وسیع« روحانیت حکومتی شده» با توده های وسیع میلیونی مردم میتوانست تماس داشته باشد. این؛ اسلامی حکومتی بود که مساجد، حسینیه ها و مراسم نماز جمعه، تکایا و… را در کنترول خود گرفته بود و از رسانه های لازم برای این حفظ تماس با توده میلیونی معتقد برخوردار بود.
اما گسست مرحله به مرحله جریان های پیش گفته که هریک قراعتی خاص خود از اسلام داشتند و دارند و به اقشار شهری و متوسط جامعه هم متکی بودند از یکسو؛ و رفتار مغایر دینی حکومت مانند شیوع فساد و دروغ و.. ، از سوی دیگر به تدریج رمق این فلسفه اعتقادی راگرفته و ازنفوذ آن در بین توده عادی مردم کاسته و آنرا از قداست نخستینش در آغاز انقلاب انداخته است.
فرایند کاهیدن قداست دینی حکومتی با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد و دنیوی کردن اسلام حکومتی از طرف وی، با پخش گونیهای سیب زمینی، ساندیس و چلو کباب و چک پول، شتاب زیاد تری بخود گرفت. ضربه نسبتاً کاری را به این فلسفه اعتقادی حکومتی اسلام سبز وارد ساخت. زیرا این اسلام در پشت سر خود علاوه بر دو چهره سیاسی مردمی، حمایت بخش وسیعی از روحانیت سالم و مورد احترام مردم را نیز داشت. ولی با اینحال هیچ یک از همه این عوامل نتوانست پایگاه اسلام حکومتی را بطور «استراتژیک» در بین توده های عوام فرسایش دهد. بهار عرب و فاصله گیری حماس از ایران، ظهور اسلام اردوغانی در ترکیه و موفقیتهای آن، همزمان با ته کشیدن دلار های نفتی و تیره شدن چشم اندازها در ایران اسلامی و با آن، پایان یافتن صدقات و بذل و بخشش های حکومتی آن عواملی بودند که شکست این فلسفه اعتقادی را تسهیل کرده و آنرا از باروی ایدئولوژیک آن به عرصه استراتژیک کشانده و برای توده مردم ملموس کردند. امروز دیگر بخش زیادی در جامعه باقی نمانده است که واقعاً این حکومت را نماد زمینی اسلام دانسته و به ادعای اسلامیت آن نمره مثبت بدهد و کلاً به راه حال اسلامی برای امور مملکت معتقد باشد. شکست فلسفه اعتقادی رژیم تنها شکست رژیم نبود بلکه شکست کاربست ایدئولوژی دینی در امور زمینی و بویژه حکومتی نیز بود. نگاهی به اظهار نظر روحانیت امروز، چه روحانیت رانت بگیر حکومتی و چه روحانیت مردمی نشان میدهد که حتی آنها نیز با زبان مسائل دنیوی مثل گرانی، بیکاری، خود کامگی دولتمردان و ناکارآیی بوروکراسی و.. ، با مخاطبین خود سخن میگویند. در اثر این تحول، تبدیل اسلامی آسمانی و آخرت گرا به اسلامی دنیوی بقول عباس عبدی دوران استفاده از رانت دینی عملاً سپری شده است. و این بدین معناست که جمهوری اسلامی علت وجودی، منطق هستایی و توجیه اعتقادی خود را کاملاً از دست داده است.
همانطور که در آغاز اشاره کردم، هیچ حکومتی بدون فلسفه اعتقادی نمیتواند پایدار باشد. وجود رقیب در عرصه اجتماعی به یک حکومت ایدئو لوژیک این اجازه را نمی دهد که مثل دولت چین گام بگام ایدئولوژی مشروعیت آفرین آغازین خود را ترک و آنرا با یک دکترین سیاسی دیگری مثل ناسیونالیسم جایگزین کند بدون اینکه با چالش قدرت روبرو شود. چه احمدی نژاد و چه رهبر بسیار کوشیده اند تا با ملت ـ ملت گفتن خاطره «اُمت سازی» از ملت ایران را که در زمان آیت الله خمینی مرسوم شده بود را از اذهان زدوده و خود را نمانیده ملت ایران و نه آمت اسلام معرفی کنند ولی مع الوصف رهبر هنوز هم در دیدار با نمایندگان کشورها و جنبشهای اسلامی(شیعه) هنوز هم از واژه امت استفاده میکند زیرا استفاده ابزاری دارد.
رمز سرشت تغیر ناپذیر اقتددار گرایانه و تمامیت خواهانه رژیم دقیقیاً در این نهفته است که حاکمیت خوب میداند که تاریخ مصرف فلسفه اعتقادی دینی بعنوان ملاط چسنبدگی جامعه و حکومت به پایان رسیده است و اگر دیر بجنبد باید جای خود را به جریانی دیگر با فلسفه اعتقادی دیگری بسپارد. لذا فقط حذف تمام و کمال هر رقیب و بدیلی که آنرا با چالش گفتمانی روبرو کند از یکسو و جذب آن پس مانده ایی که جذب شدنی هستند میتواند این فرصت تاریخی را برای خود بیافریند تا در غیاب یک رقیب جدی، اید ئو لوژی و فلسفه اعتقادی خود را باسازی و دمساز با نیاز روز کند.
در این راستا است که رژیم نه تنها با همان شدت سابق به سرکوب نیروهای هوادار جنبش و اسلام سبز ادامه میدهد بلکه موازیتاً تلاش دارد تا از خود، اصلاح طلب سازی نیز بکند. اصلاح طلبی که در چهار چوب ولایتمداری نظام بگنجد و وحدت و اتوریته رهبریت را در نظام زیر سئوال نبرد. نگاهی به سایت های حکومتی و نیمه حکومتی نشان میدهد که این سایتها چنان از نمایندگان جریان اصلاح طلبی و آمادگی آنها برای شرکت در انتخابات آینده ریاست جمهوری سخن میگویند که گویا رهبر جنبش اصلاحات افرادی از قماش محجوب و کمالی و حزب «اسلامی کار» آنها هستند. در انتخابات گذشته مجلس هم اقتدارگرایان کوشیدند با همین رویکرد آقای کواکبی و حزب مردمسالاری او را بعنوان اصلاح طلبان علم کنند.
حرکت های پس از انتخابات ریاست جمهوری 88، اعتراضات مردم و ضد اعتراضات حکومتی، تظاهرات عاشورا و روز قدس پس از آن، بی پاسخ گذاردن فراخوان های حمایتی مراجعی چون آیت الله دستغیب، صانعی، بیات زنجانی و حتی مرحوم منتظری از اینطرف و و کشاندن بخش دیگری از مردم در عکس العمل به اعتراضات سبز با کمک ساندیس و یا امریه حکومتی از آن طرف نشان داد که مردم دیگر نه تنها برای اسلامیت ابزاری حکومتی تره ایی هم خُرد نمیکنند بلکه به آن اسلام مردمی و حق جویانه جنبش سبز هم چندان پاسخ نمیدهند و آنچه دنبالش هستند چه در اردوی سبز و اصلاحات و چه در اردوی رانتبران حکومتی مسائل این جهانی و مطالبات اقتصادی اجتماعی است .
رژیم بموازات تلاش برای حذف کامل هر رقیب و بدیل اعتقادی در برابر خود، یک قربانی مناسب نیز یافته است که میتواند بار سنگین تند رویهای دینی و سیاسی را به گردن او بیاندازد. در زبان انگلیسی مثلی هست که میگویند «بز قربانی»** بزی که (احتمالا) یهودیان هرساله گناهان مرتکب شده خود را به گردن آن میاندازند و سپس آنرا زبح میکنند و با این کار از شر گناهان انجام شده ی خود آزاد میشود. امروز احمدی نژاد به بز قربانی رژیم تبدیل شده است. رژیم میکوشد تا نه تنها همه مصیبت های اقتصادی فعلی بلکه سماجت در برنامه هسته ایی، آمریکا ستیزی و همه آن محورها و خاکریزهای استراتژیکی را که قصد ترک حساب شده آنها را دارد بحساب احمدی نژاد بگذارد.
آقای زیبا کلام در یاداشتی با عنوان:« پایان دوران سیاست خارجی تهاجمی» و «چرا هاشمی از دیپلماسی احمدی نژاد انتقاد میکند»، که من آنرا در همین سایت درج کرده ام، چنان از نقش سیاست گذاری احمدی نژاد در عرصه دیپلماسی سخن میگوید که گویا احمدی نژاد بر خلاف سلف خود در این نظام بیش از یک تدارکچی بوده است. گویا این آقای خامنه ای نیست که نظارت مطلق را در دیپلماسی کشور داشته و دارد و در هر زمینه کلان و استراتژیکی فصل الخطاب می باشد. آقای زیبا کلام با تیتر زدن«چرا هاشمی از دیپلماسی احمدی نژاد انتقاد میکند؟» عملاً به خواننده آدرس غلط میدهد. کیست که نداند احمدی نژاد در عرصه امنیتی، نظامی، دیپلماسی و فرهنگی و حتی اقتصادی جز اجرا کننده منویات رهبر نبوده است؟ اگر احمدی نژاد در عرصه عمومی با صدای بلند از تحدید آزادیهای سیاسی و اجتماعی دفاع کرده است، اگر در سیاست تهاجمی دیپلماتیک عربده کشانه و لومپن منشانه به قصد مجذوب کردن عوام، با «دشمن» سخن گفته است، اگر خود را در پشت سر یک سیاست فرهنگی سختگیرانه و و فوق ارتجاعی قرار داده است اگر صحن دانشگاه را به گورستان شهدا و گورستان شهدا را به زیارتگاه و حاجتکده دانشگاه تبدیل کرده است و اگر واگر… ، همه اینها مو بمو در جهت سیاست شخص رهبری و اقتدارگرایان حاکم بوده است. احمدی نژاد مأموری بوده است که بعلت همخوانی سیاست خویش با رهبری فرصت اینرا نیافته است تا بداند که اجازه زاویه گیری از آن سیاست را هم ندارد. آقای خامنه ایی به چنین موجود پرخاشجو، بی فرهنگ، عربده کشی نیاز داشت تا در برابر چهره و رفتار زشت و موضعگیریهای افراطی او خود را ملایم و متین، اهل اندیشه و مقتدر نشان دهد. آقای خامنه درمقام مقایسه هرگز نمیتوانست چنین پوئنی از آقای خاتمی و صد بار کمتر از میر حسین موسوی یا کروبی و هاشمی بگیرد و در برابر آنها جلایی داشته باشد.
اگر تأئید 100%آقای خامنه ایی پشت سر احمدی نژاد نبود او نمیتوانست مسئله هولاکاست، ورق پاره نامیدن قطعنامه ها، جمکران سازیها را آنچنان که کرد هرگز مطرح کند.
حال ِکشتی بان را سیاستی دگر آمده است. چرخش ایدئولوژیک علنی هنوز مبرمیت نیافته است و عجله ایی هم برای آن نیست زیرا رقبای عمده هم پوسته گفتمانی آنرا هنوز حفظ میکنند. اگر از مشروعیت هم افتاده است هنوز اتوریته سیاسی اجتماعی خود را کم یا بیش دارد و همه یا اکثر سیاستورزان مملکت هنوز به رهبر متوفای انقلاب و آرمانهای و اصول اعتقادی آن استناد میکنند و جرعت پائین کشیدن تابلوی او را از سر در این حکومت بخود نمی دهند ولی چرخش استراتژیک و کوتاه آمدن در برابر غرب دیگر اجتناب ناپذیر بنظر میرسد نه تنها بخاطر اینکه رژیم از خطر حمله اسرائیل و یا آمریکا به هراس افتاده است بلکه بخاطر از هم گسیختگی شیرازه اقتصادی و احتمال فروپاشی همه ارکان مملکت و نظام حاکم بر آن.
در چنین شرایطی است که معرفی احمدی نژاد بعنوان یک رئیس جمهور مقتدر که سرِخود، کار مملکت را بدینجا کشانده است به یک ضرورت روز تبدیل شده است. حال احمدی نژاد تا کجا پای چنین مسئولیتی بایستند باید دید. از سخنرانیش درسازمان ملل و اظهاراتش دایر بر اینکه حاضر است با آمریکا مذاکره کند[حال آنکه خود بهتر از هر کسی میداند که این کار در حوزه تصمیبم گیری و اختیار وی نیست]، نشان میدهد که وی به این سادگی اجازه نخواهد داد قربانی و تابلوی اشتباهات فاجعه بار مقام رهبری و اقتدارگریان بشود. بنظر من اگر آقای زیبا کلام هم چشم خود را به این نکته ها میبندد و غیر مستقیم به مخاطب خود القاء میکند که مدیریت سیاست تهاجمی دیپلماتیک با احمدی نژاد است صادقانه با مخاطبین خود سخن نمیگوید.
ولی تا آنجا که به نفس سپری شدن تاریخ مصرف سیاست تهاجمی در دیپلماسی جهانی و آمریکا و اسرائیل ستیزی مربوط میشود نه تنها این یاداشت آقای زیبا کلام بلکه یاداشتهای پیشین وی را نیز باید در خور تقدیر دانست. ای کاش آنهایی که متولی اصلی و میراث دار تاریخی گفتمان دیپلماسی تهاجمی و آمریکا ستیزی و روس پرستی و چین پرستی هستند نیز در این زمینه وظیفه تاریخی خود را انجام دهند. هر امامزاده ایی را فقط متولی آن امامزده میتواند پیاده کرده از قداستی کاذب که برای آن آفریده است بیاندازد نه آنهایی که از اول سرو کار زیادی با آن امامزاده نداشته یا مخالف آن بوده اند.
یاداشت بعدی در ادامه همین یاداشت در باره؛ آمریکا ستیزی بعنوان دکترین سیاسی و در ترکیب با جاه طلبی هسته ایی محورهای استراتژیک جمهوری اسلامی است خواهد بود.