سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » از قربانگاه حرم تا مذبح کربلا؛ ظرافتی است اینجا...
» قسمت آخر سفرنامه حج سید علیرضا بهشتی شیرازی با عنوان «سفر به قبله»

از قربانگاه حرم تا مذبح کربلا؛ ظرافتی است اینجا

چکیده :ماشين‌ها مدام بوق مي‌زنند و آسمان گرفته است. باد، گرد و خاك‌هاي خيابان‌ را جارو مي‌كند، همه انگاري كه گم شده‌اند. هر كس به سويي سراغ نشاني را مي‌گيرد. بعضي بالاي اتوبوس‌ها، بعضي سوار بر كاميون زمزمه مي‌كنند يا فرياد مي‌زنند لبيك اللهم لبيك....


کلمه: سفرنامه حج سید علیرضا بهشتی شیرازی، مشاور میرحسین و زندانی سیاسی بند ۳۵۰ اوین، در دهه اول ماه ذی حجه امسال در کلمه منتشر شد. این سفرنامه حاصل سفر علیرضا بهشتی شیرازی در سال ۱۳۶۱ به مکه مکرمه است که متن آن پیش از این هم در کتاب فصل قاموس، دفتر دوم، شماره بهار ۱۳۶۲ به چاپ رسیده است.

از ابتدای دهه اول ذی حجه، قسمت اول این سفرنامه در این آدرس، قسمت دوم دراین آدرس، قسمت سوم در این آدرس، قسمت چهارم در این آدرس، قسمت پنجم در این آدرس و قسمت ششم در این آدرس منتشر شده بود؛ و حالا هفتمین و آخرین قسمت آن همزمان با عید سعید قربان در اختیار خوانندگان علاقه مند قرار می گیرد:

وقتي مكه دامن خود را براي كوچ به عرفات جمع مي‌كند چه گرد و خاكي بپا مي‌شود. همه جا را اضطراب پوشانده است. علت نمي‌دانم چيست! همه سرگردانند. بسياري پياده، بسياري خسته و بسياري احرام بسته. از دو روز قبل از موعد، داستان اين است. ماشين‌ها مدام بوق مي‌زنند و آسمان گرفته است. باد، گرد و خاك‌هاي خيابان‌ را جارو مي‌كند، همه انگاري كه گم شده‌اند. هر كس به سويي سراغ نشاني را مي‌گيرد. بعضي بالاي اتوبوس‌ها، بعضي سوار بر كاميون زمزمه مي‌كنند يا فرياد مي‌زنند لبيك اللهم لبيك. ابري بزرگ تمام آسمان را پوشانده است، ليكن چون رهگذري نباريده از بالاي شهر فرار مي‌كند. شايد او هم به سوي عرفات مي‌رود. سياهان، ترك‌ها، عرب‌ها، ايراني‌ها، چشم بادامي‌هاي اندونزي، فيليپين و … همه احساسي گنگ دارند؛ نوعي نگراني.

گويي قدم يونس دارد براي توبه، تدبير مي‌چيند. داستان آن قوم را شنيده‌ايد. وقتي كه يونس تفرين كرد و شهر را تنها گذاشت، مردي عالم گفت اگر او رفت خداي او كه نرفته است. از شهر كوچه كنيد. مادران را از فرزندان، پيران را از جوانان، مردان را از زنان، همه را از هم جدا كنيد، هر كدام را كنجي، هر كدام را انابه‌اي، توبه كنيد و از شهر بيرون برويد.

گويي همان قوم يونس است كه همه چيز را رها كرده با دستپاچگي به بيرون از شهر كوچ مي‌كنند. اما موكت‌فروشي بر خيابان انگار نه انگار؛ با نئون‌هاي روشنش به همه دهن‌كجي مي‌كند و كاسب محل با چه اشتياقي دسته‌هاي اسكناس را مي‌شمارد.

گويي همان قوم يونس است كه دم از استيصال مي‌زند. يا نه! شايد عالمِ آن قوم مي‌خواسته صحنه كوچ حاجيان از مكه به عرفات را زنده كند …؛ بلكه قوم يونس را در صف ما جا زده است تا آنها را هم از دست ملائكه عذاب پناهي باشد.

امشب را شب ترويه مي‌گويند؛ آن غروبي كه در فرداي آن سيد الشهداء به قتلگاه رو كرد. چه حادثه عجيبي است، واقعه كربلا، چه ريشه‌اي در تاريخ دارد و چه ارتباطي به حج؟ حتماً ارتباطي هست. حتماً دليلي دارد كه مردم در خانه خدا هم روضه امام حسين مي‌خوانند و آرزوي زيارت كربلا مي‌كنند. يك بار در يكي از كتاب‌هاي مرحوم دستغيب داستاني را خواندم، شايد گره ارتباط اين دو همين جا باشد:

«آمده بود كه وقتي ابراهيم(ع) ديد كه چاقو گلوي پسر را نمي‌برد وقتي بدل از قرباني را ديد، بغض كرد، خيلي ناراحت شد. خدايا چه كردم كه از من نپذيرفتي؟ من فرزند هابيلم و تو پيشكش قابيل را قبول نكردي؟ آمده بود كه جبرئيل به ابراهيم دلداري دهد شايد آرام بگيرد. اما او آرام نگرفت تا آنكه برايش روضه سيدالشهداء را خواند!»

ظرافتي است اينجا. آيا آن را مي‌بينيد … گويا مذبح واقعي در كربلا و قرباني واقعي حسين(ع) است. گويا مناسك حج بر كاكل او مي‌گردد و به واسطه اوست كه قبول مي‌شود!!!

مردم در ترويه كوچ كردند به مكه از عرفات و امام حسين كوچ كرد، از حرم به كربلا، چه شباهتي دارند اين دو رحله!؟ ظرافتي است اينجا، آيا آن را مي‌بينيد …؟

اندر آداب روز آدينه آورده‌اند كه:
بامداد به مجلس علم حاضر شود و از قصه‌گويان و حلقه‌نشينان دور باشد، و به مجلس كسي حاضر شود كه سخن و سيرت وي رغبت در دنيا كمتر گرداند و به آخرت دعوت كند.
و هر سخن كه نه چنين بُوَد آن نه مجلس علم باشد.
و چون چنين بُود، اندر خبر است كه:
«به يك مجلسِ چنين حاضر آمدن فاضل‌تر از هزار ركعت نماز كردن.»
«امام ابو حامد محمد غزالي طوسي»


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.