چه کسی مسوول بحران اقتصادی و هسته ای کشور است؟
چکیده :از سالها پیش اصلاح طلبان و دلسوزان کشور و انقلاب هشدار میدادند که درصورت ارجاع پرونده هستهای به شورای امنیت و صدور قطعنامههای تحریم، ایران با بحران روبرو خواهد شد. آنان همچنین طی نامهای از رهبری خواستند جام زهر را سرکشد و در سیاستهای داخلی و خارجی تجدید نظر کند. در طول این سالها دلسوزان و علاقمندان به کشور بارها و بارها نسبت به تشدید تحریمها هشدار دادند. بنابراین با فرض درستی راهبرد هستهای رهبری هیچ عاقل فهمیدهای در این کشور نبود که وقوع چنین روزی را پیش بینی نکند و احتمال ندهد که با اتخاذ چنین راهبردی باید در انتظار تحریم گسترده بین المللی باشیم....
کلمه – علی محمد شمس:
در حالی که فشار تحریمها هر روز بیشتر از پیش میشود، همه شواهد و قراین از عدم آمادگی و بهتر بگوییم بلاتکلیفی و بیبرنامگی مجموعه حاکمیت برای مقابله با تحریمها حکایت دارد. اظهار نظرهای متضاد دولتیها در راهاندازی بورس ارز همزمان با سقوط ناگهانی ارزش ریال در برابر ارزهای خارجی طی دو هفته گذشته، تنها یکی از نشانههای این بلاتکلیفی و بیبرنامگی است. همزمان با دور اول افزایش شدید نرخ ارز در ماههای گذشته دولت با افزایش قیمت ارز دولتی ادعا کرد ناپایداری قیمت ارز را کنترل و آرامش را به بازار ارز بازگردانده است اما سقوط آزاد ارزش ریال در چند ماه بعد بی اعتباری این ادعا را ثابت کرد. ورود بینتیجه دستگاه امیتی به بازار ارز در مرحله نخست صعود قیمت ارزهای خارجی در ماههای قبل و دستگیری گسترده دلالان ارز و بستن چندین صرافی و ورود ناکامتر سپاه پاسداران در مرحله دوم صعود قیمت ارز طی هفتههای اخیر به روشنی نشان میدهد حاکمیت هیچ درک مشخصی از این بحران ندارد.
در سالهایی که قطعنامههای شورای امنیت یکی پس از دیگری علیه ایران صادر و تحریمهای اقتصادی و بانکی هر روز گسترده و گستردهتر میشد، شاهد تصویب پر ریخت و پاشترین بودجهها و بیسابقهترین گشاده دستیها و بذل و بخششها در داخل و خارج کشور بودیم. مقامات افغانستانی از دریافت چمدانهای دلار خبر میدادند و خبر کمکهای چشمگیر ایران به کشورهای آمریکای لاتین از جمله نیکاراگوئه و ونزوئلا و بولیوی در جریان سفرهای متعدد احمدینژاد به این کشورها با آب و تاب نقل میشد. امروز پس از آنهمه ولخرجیها و گشاده دستیها و درحالی که سنگینترین گوشها نیز صدای تحریمهای بین المللی را میشنود و پس از آن که درآمدهای نفتی ایران به یک سوم کاهش یافته است، اعلام اقتصاد مقاومتی از سوی رهبری حکایت از آن دارد که این غفلت و یا تغافل منحصر به دولت نبوده است.
برای این که تصویر روشنتری از وضعیت اقتصادی کنونی کشور داشته باشیم کافی است به عنوان یک نمونه به این خبر توجه کنیم که کارخانههای تولید خودرو اکنون ماههاست که به علت تحریمها با ۴۰ درصد ظرفیت خود کار میکنند و تولید ایرانخودرو از روزی سه هزار اتومبیل به روزی چند صد اتومبیل کاهش یافته و در برخی روزها به رکورد تولید پنجاه اتومبیلهم رسیده است.
براساس گفته برخی مسؤلان ایران خودرو از همین تعداد اتومبیل تولیدی نیز تعداد زیادی به علت نقص قطعات به بازار عرضه نمیشوند. سهم مصرف برق در بخش تولید و صنعت اما شاید گویاترین شاخص برای آگاهی از وضعیت تولید کشور باشد. زمانی که احمد نژاد دولت را تحویل گرفت سهم مصرف برق صنعتی(بخش تولید) حدود ۵۵ درصد کل مصرف انرژی برق کشور بود. این رقم امروز به کمتر از ۲۵ درصد کاهش یافته است. این به معنای نرخ منفی توسعه صنعتی و تعطیلی گسترده واحدهای تولیدی و در نتیجه کاهش تولید و افزایش بیکاری و فقر و گرانی است. وضعیت اندوه بار و بحران زده اقتصاد کشور که شرح مختصری از آن به دست دادیم در شرایطی ایجاد شده که درآمد ایران از محل فروش نفت طی هفت سال گذشته به بیش از پانصد میلیارد دلار بالغ میشود. اگر این حجم از درآمد را با درآمد ارزی کشور طی هشت سال دوره اصلاحات مقایسه کنیم مسئله روشنتر میشود. بودجه ارزی هزینه شده طی هشت سال دوره اصلاحات حدود ۱۵۰ میلیارد دلار بود و خاتمی در شرایطی دولت را تحویل داد که موجودی صندوق ذخیره ارزی حدود ۱۹ میلیارد دلار بود.
قصد ما در این نوشتار ارزیابی عملکرد اقتصادی حاکمیت کنونی نیست و نمیخواهیم خوانندگان را با ارائه آمارهای خشک اقتصادی خسته کنیم. در این نوشتار در پی پاسخ به این سؤال هستیم که مسؤولیت این وضعیت اندوهبار بر عهده کیست؟ اصولگرایان مخالف و منتقد احمدینژاد این روزها میکوشند که این وضع را نتیجه مدیریت و عملکرد دولت او در عرصه اقتصادی و سیاست خارجی معرفی کنند. اما این همان آدرس غلط و جدیدترین دروغی است که حاکمیت دروغ، دست درکار ساختن و رواج آن است. واقعیت این است که احمدینژاد چه در حوزه اقتصادی و چه در حوزه سیاست خارجی بر همان مسیری حرکت کرد که ایدهآل و مطلوب رهبری بود. او دست کم در این دو حوزه دیدگاههایی کاملاً هماهنگ و نزدیک به رهبری را به اجرا گذاشت. در دوره اصلاحات دیدگاههای سیاسی و اقتصادی رهبری در سطح دولت نفوذی نداشت و در سطح سران قوا نیز آراء رهبری در اقلیت قرار داشت، بنابراین شاخصهای اقتصادی روندی مثبت را نشان میداد و البته ایشان بیتوجه به روند رشد و توسعه کشور در دیدارهای عمومی و یا در سفرهای استانی بر نظرات خود پای میفشردند، اما با شکل گیری مجلس هفتم و قرار دادن حداد عادل در رأس آن و سپس رویکار آوردن احمدینژاد، اوضاع تغییر کرد. در شرایط جدید دیدگاههای اقتصادی و سیاسی رهبری نه در دولت، مهجور بود و نه در سطح سران در اقلیت قرار داشت. در این دوره احمدینژاد با اتخاذ مواضع و اظهارنظرهایی کاملاً مورد تأیید رهبری در حوزههای اقتصادی و سیاست خارجی، ایشان را از موضعگیری در این دو حوزه بینیاز میکرد. ذکر چند نمونه صحت این ادعا را به اثبات میرساند. رهبری در اواخر دوره اصلاحات بر توقف اجرای پروژههای ملی و زیربنایی و در عوض توزیع امکانات رفاهی میان مردم و اقشار محروم تأکید داشتند. ایشان در آن زمان در سفر به کرمان تصریح کردند «اجرای طرحهای زیربنایی کافی است و مردم باید پول نفت را بر سر سفرههایشان مشاهده کنند». این سخن به راهبرد دولت احمدینژاد در حوزه اقتصادی تبدیل شد. او بلافاصله پس از روی کار آمدن، سازمان برنامه و بودجه و شوراهای عالی نظارتی و تصمیمگیری در حوزه اقتصاد را منحل و سفرهای استانی خود را آغاز کرد و بودجه کشور را به صورت بیحساب صرف طرحهای کوچک، زودبازده و غیر توسعهای نظیر برق رسانی و آب لوله کشی به روستاها و خانه سازی برای روستائیان کرد. این طرحها پیش از دولت احمدینژاد هم اجرا میشد، اما محور راهبرد اقتصادی دولتهای پیشین نبود. راهبرد اقتصادی دولتهای قبل و به طور مشخص دولت اصلاحات توسعه محور بود. استدلال این بود که با اجرای طرحهای عمرانی و آماده ساختن زیرساختها مانند توسعه راهها و ساختن سدها و نیروگاهها و ایجاد واحدهای تولیدی، مقررات زدایی و کاستن از حجم دیوان سالاری، اشتغال و تولید شکل گرفته و به طور نهادینه فقر کاهش یافته و جامعه ثروتمندتر میشود. اما دولت احمدی نژاد به دنبال اجرای طرحها و پروژههایی بود که ماهیت توسعهای نداشت، نه بر تولید میافزود و نه اشتغال را افزایش میداد، اما طبقات محروم و دارای درآمد محدود را موقتاً راضی میکرد.
این تنها احمدینژاد نبود که به عرصه فعالیت اقتصادی چنین نگاهی داشت. همانگونه که گفتیم رهبری نیز از این ایده حمایت میکرد. رهبری حساسیت شدیدی نسبت به راهبرد توسعه و حتی لفظ توسعه داشتهاند. این حساسیت چنان بود که پس از دوره اصلاحات براساس رهنمودهای ایشان دولتیان دیگر در اسناد رسمی خود واژه «پیشرفت» را جایگزین لفظ اصطلاح تعریف شده «توسعه» کردند. در نگاه رهبری عدالت به معنای توزیع ثروت در میان اقشار محروم حامی حکومت، محور راهبرد اقتصادی است و این همان راهبردی است که دولت احمدینژاد طی هفت سال گذشته در دستور کار خود قرار داده است. پس از پایان دولت اصلاحات رهبری سفری به یکی از استانها داشتند. یکی از مدیران وقت استان از این سفر خاطرهای شنیدنی نقل میکند.او میگوید در این سفر چند تن از وزیران اقتصادی رهبری را همراهی میکردند. درجلسه شورای مدیران استان که با حضور رهبری و وزرای مذکور برگزار شد چند تن از مدیران به جای طرحهای کوچک و بی اهمیت مثل لایروبی فلان نهر و یا آب رسانی به فلان روستا یکی دو پروژه بزرگ عمرانی را که مطالعات کارشناسی و فنی آن طی سالهای قبل انجام شده بود و در صورت اجرا بر اقتصاد استان تأثیر زیادی داشت، مطرح کردند. اما رهبری فرمودند این طرحها را فعلا کنار بگذارید و طرحهای زودبازده را مطرح کنید.
هدف این بود که جامعه به خصوص اقشار محروم با رفتن دولت اصلاحات رنگ رفاه و پول ببینند و به این نتیجه برسند که اصلاح طلبان مانع برخورداری آنان بودهاند. احمدینژاد نیز در سفرهای استانی خود با همین منطق عمل میکرد. او به اداره کشور همان نگاهی را داشت که به شهرداری تهران و تصور میکرد با حذف نهادهای برنامه ریز و ناظر مانندسازمان برنامه و بودجه میتوان کشور همچون شهرداری با مدیریت شخصی و ساختن چند دور برگردان در محل اتصال خیابانها با اتوبانهای اداره میشود و مردم احساس میکنند به نفع آنها کاری صورت گرفته است. این دیدگاه مخرب عاقبت کار خود را کرد و درآمدهای افسانهای نفت که در صورت مدیریت صحیح میتوانست جهش اقتصادی بیسابقهای برای کشور به ارمغان آورد، با تزریق بیحساب و کتاب به جامعه در قالب سیاستهای انبساطی مالی و پولی از جمله توزیع خیریهای در جامعه تحت عناوین سهام عدالت و صندوق مهر رضا و یا در سفرهای استانی و در انبوه طرحهای عامه پسند غیر توسعهای و واردات بیرویه کالا و یا بخششهای بی رویه به دولتهایخارجی هزینه شد تا مردم پول نفت را سر سفره خود احساس کنند! به این ترتیب طلایی ترین فرصتهای رشد و توسعه از دست رفت و آن درآمد عظیم به جای توسعه چشمگیر، حجم نقدینگی کشور را تنها طی سالهای ۸۴ و ۸۵ به دو برابر افزایش داد و چنان که امروز شاهد هستیم برای کشور تورم و گرانی و کاهش تولید و فقر و بیکاری را به ارمغان آورد. از یاد نبردهایم که اساتید و اقتصاددانان کشور در سالهای آغاز به کار دولت برکشیده رهبری، با ارسال نامههای جمعی این عملکرد را مورد انتقاد قرار دادند و نتیجه آن را برای کشور فاجعه بار ارزیابی کردند. در آن زمان این تنها احمدینژاد نبود که به این انتقادها و هشدارها اعتنایی نمیکرد، رهبری نیز در حمایت از سیاستها و عملکرد اقتصادی دولت در برابر انتقادها و هشدارها میفرمودند:«ما به جزئیات امور کشور اشراف داریم. این انتقادها نوعاً ناشی از حسادت و یا غرض ورزی است».
آنها که از اخبار پشت پرده خبر دارند میدانند که طی این سالها بسیاری از شخصیتها و مدیران گذشته نظام در دیدار با رهبری نسبت به روند اقتصادی کشور هشدار دادهاند و نامهها نوشتهاند. بسیاری از عالمان و روحانین دلسوز و آگاه مناطق مختلف کشور به ایشان متذکر شدهاند که محل رجوع مردم هستند و آثار نامطلوب سیاستها و عملکرد اقتصادی دولت را در زندگی مردم میبینند. اما رهبری که یک تنه در حمایت از سیاستهای اقتصادی احمدینژاد ایستاده بودند به همه اطمینان میدادند علت نگرانی آنها نقص اطلاعات است و ایشان که به مسائل کشور اشراف کامل دارند، میدانند که جای نگرانی وجود ندارد. ایشان در آن سالها در برابر انحلال سازمان برنامه بودجه و شوراهای عالی نظارت و تصمیم گیری اقتصادی احمدینژاد سکوت کردند و از سفرهای استانی احمدینژاد و تصویب فلهای طرحهای بیاثر اقتصادی و ریخت و پاشهای دولت وی دفاع کردند و روش دولت را در ماجرای هدفمندکردن یارانهها تأیید کردند و …
بیکفایتی و بیتدبیری دولت در اداره امور تحت حمایتهای مقام رهبری البته به لطف درآمدهای هنگفت نفت در طول این سالها پنهان ماند. مسئله خیلی پیچیده نبود اگر کاهش تولید موجب کم شدن عرضه و تشدید گرانی میشد، ارز کافی برای واردات بی رویه کالاهای خارجی و تنظیم بازار فراهم بود. اگر توقف واحدهای تولیدی به بیکاری میانجامید، ارز کافی برای تبدیل کردن به ریال و توزیع در میان محرومان به صورت نقد و سود سهام عدالت و … وجود داشت. درهر موردی هرجا که لازم بود کافی بود احمدینژاد طی نامهای از رهبری درخواست کنند چند میلیارد دلاری خارج از بودجه، ارز در بازار بفروشند تا کمبودها جبران شود و رهبری نیز بلافاصله به عنوان حکم حکومتی موافقت میکردند.
امروز البته احمدینژاد تا حدودی از مواضع شعاری در عرصه اقتصاد دست برداشته و یا فرصت طلبانه ترجیح میدهد خود را پیشمرگ رهبری نکند. در ماجرای خانه نشینی یازده روزه، او به کسانی که به وساطت به ملاقاتش رفته بودند سخنانی به این مضمون گفته بود: «من این همه به رهبری خدمت کردم، اصلاح طلبان را حذف کردم، در برابر مراجع تقلید به خاطر رهبری ایستادم، هر نظری داشتند به نام خودم اجرا کردم و فحشها را به جان خریدم. این بود دستمزد من؟» امروز او به این نتیجه رسیده است، حال که قرار است دستمزدش این باشد بهتر است رهبری خود دیدگاههایش را مطرح کند و هزینهاش را هم بپردازد. به همین دلیل است که میبینیم اگر احمدینژاد در سالهای اولیه میگفت جمعیت ایران باید به ۱۲۰ میلیون نفر برسد، امروز دیگر نه تنها این حرف را تکرار نمیکند، بلکه وقتی رهبری میفرمایند جمعیت ۱۵۰ میلیون هم برای ایران کم است، او آگاهانه و به نحو معنی داری سکوت میکند. اگر در آن سالها هر زمان مشکلی پیش میآمد احمدینژاد پیشقدم میشد و با گرفتن احکام حکومتی از رهبری قانون را دور میزد و برای پنها کردن آثار بحران هر قانونی را نقض میکرد، امروز به رغم بحران ارزی و افزایشهای ناگهانی و شدید قیمت ارز، سکوت میکند و دست روی دست میگذارد، تا همه بدانند مواضع هستهای ایران که رهبری آن را مدیریت میکند چه هزینههایی برای کشور دارد. او که تا پیش از این حتی گران شدن قیمت گوجه فرنگی را به توطئه بیگانگان نسبت میداد، امروز دیگر بهتر از هرکس میداند هیچ توطئه ای درکار نیست، و بحرانهای موجود نتیجه سیاستهای اقتصادی و دیپلماسی خارجی کنونی است. از این رو اگر قیمت ارز به یکباره افزایش مییابد، به رغم این که میداند دستهای پنهانی در کار نیست، به جای وزارت اطلاعات، اطلاعات سپاه پاسداران تحت امر رهبری را مأمور کشف توطئه و دستگیری عوامل دشمن میکند تا همه بفهمند برخلاف نظر رهبری دشمنی درکار نیست، بلکه مشکل اصلی راهبرد هستهای رهبری است که مدیریت او را نیز با مشکل مواجه ساخته است. او حتی در موارد متعددی در دیدار با افراد مختلف که چندان هم به او نزدیک نیستند گفته است اصلاح طلبان راست میگفتند اینجوری نمیشه کار کرد. او در اظهار این انتقادات درگوشی تعمد دارد و به کسانی میگوید که یقین دارد آن را برای دیگران نقل میکنند.
به هر حال بختیاری حاکمیت اقتدار به پایان رسیده است. اگر تا دیروز به لطف درآمد افسانهای نفت، نتایج سوء مدیریت مردمفریبانه در عرصه اقتصاد پنهان میماند، امروز براثر تشدید تحریمهای نفتی، درآمدهای ارزی کشور به شدت کاهش یافته و دیگر آثار آن بیکفایتی ها و بیتدبیریها قابل پنهان ساختن و انکارکردن نیست. اما تحریمهای بین المللی به نوبه خود معلول بیتدبیری و بیکفایتی در عرصه سیاست خارجی است. جالب این که سیاست خارجی احمدینژاد طی سالهای گذشته بسیار بیشتر از سیاستهای اقتصادی او مورد حمایت رهبری قرار داشت. رهبری دیدگاههای وی در حوزه سیاست خارجی را کاملاً تأیید میکردند. احمدینژاد در اولین سخنرانی خود در جمع سمینار نمایندگیهای جمهوری اسلامی ایران در خارج کشور به صراحت به آنان گفت ما باید رسالت انبیاء الهی را ادامه بدهیم آن ها برای تغییر دنیا آمدند و ما نیز باید در جهت تغییر دنیا بکوشیم. گرفتن ژستهای شجاعت و شهامت البته به خرج و هزینه ملت که محور سیاست خارجی احمدینژاد را تشکیل میداد، دقیقاً همان چیزی بود که رهبری میخواست. سخنرانیهای تند و آتشین در مجامع جهانی و یا رفتارهای قذافی گونه نظیر دستگیری ملوانان انگلیسی و دیدار با آن ها در برابر دوربینها و آزاد کردن آنها با هدایای مختلف، دقیقاً ترجمان همان چیزی بود که رهبری از آن به عنوان «عزت» یاد میکردند. رهبری از ضرورت دشمنی و مبارزه بیامان با آمریکا و اروپا میگفت احمدینژاد با سفر به کشورهای آمریکای لاتین و کمکهای بیحساب و کتاب به آنها باز هم از جیب ملت این رهنمودها را در عمل ترجمه میکرد. رهبری از ایستادگی بر مواضع هستهای میگفت و دولت اصلاحات را به بزدلی و تنازل در برابر آمریکا و اروپا متهم میکرد و احمدی نژاد با عباراتی نظیر این که «آن قدر قطعنامه بدهند که قطعنامه دانشان پر شود»، شجاعت مورد نظر رهبری را به نمایش میگذاشت. اما در یکی دو سال اخیر که رابطهها تیره شد، احمدینژاد همانند حوزه اقتصاد که شرحش گذشت، در حوزه سیاست خارجی نیز دست به چرخشی آشکار زد. او که دیگر دلیلی نمیبیند پیشمرگ رهبری شود، امروز به جای فحش به آمریکا و پریدن به این و آن، پیامها و پیکهای دوستی و گفت و گو برای آمریکاییان و اروپاییان میفرستد و برای حل مشکل هستهای اعلام آمادگی میکند. رهبری که تا پیش از این به علت مواضع احمدینژاد نیازی به موضعگیری و پرداخت هزینه نمیدیدند، امروز با عقب نشینی و چرخش وی، چاره ای جز این نمیبینند که شخصا به صحنه بیایند، و خود سیاست خارجی و پرونده هستهای را مستقیماً مدیریت کنند. اکنون نوبت رهبری است که شعارهای وی را تکرار کند. اگر احمدینژاد در سالهای اول هلوکاست را نفی میکرد و خواهان نابودی اسرائیل میشد اکنون رهبری پس از هفت سال آن شعارها را میدهند.
امروز احمدینژاد در برابر تهدیدهای اسرائیل دیگر شعار نابودی اسرائیل سر نمیدهد بلکه به خبرنگاران آمریکایی میگوید: «چرا باید مدیریت جهانی به گونهای باشد که یک کشوری با سابقه تاریخی و فرهنگی مانند ایران را به حمله تهدید کنند؟» و به این ترتیب خود را کنار میکشد و میدان جنگ طلبی را برای سرداران سپاه مرید رهبری و شخص رهبری باز میگذارد تا پشت سر هم از آمادگی برای جنگ و نزدیک بودن رویارویی نظامی سخن بگویند و کشور را در حالت ناپایدار نه جنگ و نه صلح قرار دهند. امروز احمدینژاد برخلاف هفت سال پیش، در سخنرانی درمجمع عمومی سازمان ملل متحد و مصاحبه با تلویزیونهای آمریکا، به جای این که همه جنایتها را به آمریکا نسبت دهد، به صراحت میگوید: «جمهوری اسلامی ایران، آمریکا را به رسمیت میشناسد و آمادگی دارد تا چنان چه دولت آمریکا قدمی برای تفاهم بین دو کشور بردارد،… کمک کند تا سریعتر روابط دو کشور بهبود یابد» (تارنمای رسمی دولت) به این ترتیب به همگان میگوید که این نه من بلکه رهبری و مریدان ایشان هستند که وجود آمریکای دشمن را شرط بقای خود میدانند و خواهان بقای این دشمنی هستند. حتی فیلم موهن علیه پیامبر اسلام نیز احمدینژادی سوپر رادیکال دیروز و بشر دوست و صلح طلب امروز را مجبور به دشنام به آمریکا نمیکند او ترجیح میدهد در این مورد نیز میدان شعارهای ضد آمریکایی را به رهبری بسپارد تا انتشار فیلم موهن علیه پیامبر اسلام را بهانه شعارهای ضد آمریکایی کند و به صراحت بگوید که این فیلم و محکوم کردن آمریکا به خاطر آن، محور مراسم حج امسال قرار گیرد. امروز واکنش احمدینژاد به کشته شدن خبرنگار پرس تیوی در دمشق در آمریکا تنها این است که اظهار تأسف کند و از همه کشورها ازجمله آمریکا بخواهد این حادثه را محکوم کنند تار رهبری خود مثل هر ماجرای دیگر به میدان بیاید و این ماجرا را جنایت جدید آمریکا بنامد و بر طبل جنگ بکوبد.
آری امروز که احمدی نژاد از صدور انقلاب به دنیا سخن نمیگوید و بهار عربی را «بیداری انسانی» میخواند رهبری مجبور است که خود به صحنه بیاید و بهار عربی را «بیداری اسلامی» و طنین انقلاب اسلامی در جهان عرب معرفی کند و جنبش وال استریت را نشانه رسیدن «امواج انقلاب اسلامی به قلب اروپا» بخواند. امروز که احمدینژاد آگاهانه در مورد سوریه موضع دو پهلو میگیرد و بعضاً از رفتار رژیم اسد با مردمش انتقاد میکند رهبری مجبور میشود خود در حمایت از رژیم بعثی سوریه علیه مردمش به صحنه بیاید و هزینهاش را نیز بپردازد. در جلسه افتتاحیه نشست نم همگان شاهد بودند درحالی که احمدینژاد از مدیریت انسانی جهان سخن میگفت و اسرائیل و آمریکا را به فراموشی سپرده بود، حمله به این دو اصلیترین محورهای سخنرانی رهبری را تشکیل میدادند. ذکر همه این نمونهها، موجب ملال خواننده شده ما را از هدف این نوشتار دور میکند.
نتیجه این دیپلماسی، امروز، تیرگی روابط با همسایگان، از دست دادن موقعیت منطقهای، انزوای جهانی و بدنامی در میان ملل مسلمان به خاطر مواضعی غلط نظیر حمایت از رژیم دیکتاتور و سرکوبگر سوریه است. این بدنامی چنان است که از راشد الغنوشی در تونس گرفته تا اخوان المسلمین در مصر برای این که در انتخابات پیروز شوند، ناگزیرند در برابر افکار عمومی جامعه خود سوگند بخورند که قصد ندارند تجربه ایران را در کشورشان تکرار کنند. و احمدینژاد که دیگر قصد ندارد سپر بلای رهبری باشد، با اتخاذ مواضع کاملاً متضاد با گذشته فریبکارانه میکوشد به گونهای رفتار کند تا همه دریابند مسؤل این دیپلماسی و نتایج مخرب و ویرانگر شخص رهبری است. این رهبری است که جنگ میخواهد و کشور را به سوی ویرانی میبرد. اگر نماینده مجلسی چنگ و دندان نشان دادن فرمانده سپاه برای جنگ را محکوم کند بلافاصله مریدی مانند رسایی پیدا میشود که به صراحت بگوید سخنان سردار جعفری بیان نظر رهبری بوده است.
نکتهای که رهبری معظم از آن غافلند این است که شعارهای حماسی ایشان علیه آمریکا و اروپا امروز دیگر در دنیای اسلام جذابیتی ندارد، زیرا سلفیها و وهابیهای افراطی ضد شیعی آن شعارها را با صراحت بیشتر و عاری از تناقضهایی که جمهوری اسلامی بدان دچار است، سر میدهند. اگر رهبری علیه آمریکائیان شعار میدهد سلفیها و وهابیها در بنغازی عمل میکنند و سفیر آمریکا را میکشند. بنابراین در دنیای اسلام کسانی که اصالت را به رویارویی و جنگ با آمریکا میدهند، سلفیها و وهابیهای افراطی را دراین زمینه صادقتر مییابند.
آنها مانند رهبری مجبور نیستند دوگانه و متناقض سخن بگویند، از یک سو مبارک و قذافی را کافر بخوانند و از سویی دیگر بشاراسد بعثی را مسلمان انقلابی معرفی کنند. از یک سو تقریباُ در تمامی سخنرانیهای داخلی خود از رژیم سوریه حمایت کنند و از سوی دیگر در سخنرانی در اجلاس سران غیر متعهد که هر سخنرانی مهمترین مسائل جهان و منطقه را مطرح میکند، از همه چیز بگویند، جز از سوریه! از یک سو آمریکا و اروپا را دشمن بدانند و از سویی دیگر روسیه و چین را یاور محرومان و انقلابیون جهان تبلیغ کنند! آری این مواضع به ظاهر آتشین برخلاف گذشته، برای رهبری و جمهوری اسلامی ایران محبوبیتی کسب نمیکند، اما در کنار آن سیاستهای اقتصادی تشدید تحریم و افزایش خطر جنگ و در نتیجه رشد اقتصادی منفی و تشدید فقر و بیکاری و گرانی و تورم را به ارمغان میآورد.
در باره دیپلماسی ویرانگر و فاجعه بار حاکمیت کنونی طی هفت سال اخیر، سخن بسیار گفته شده است. در این نوشتار قصد تکرار آن را نداریم. رهبری در دیدار با خبرگان رهبری و نیز در دیدار با کارکنان دولت سیاست خارجی جمهوری اسلامی را صحیح و مطابق اصول انقلابی و دینی و منطبق با منافع و مصالح ملی توصیف کردند. این دفاع و تأیید البته کاملاً قابل فهم است زیرا امروز نه احمدینژاد بلکه ایشان پرچمدار سیاست خارجی کشور هستند، بنابراین مسئولیت هرگونه نقص و خطایی در سیاست خارجی و راهبرد هستهای به شخص رهبری بر میگردد و نقد آن یعنی نقد عملکرد رهبری. البته چنین چیزی امکان ندارد زیرا فرض اشتباه و خطا و کاستی در عملکرد رهبری فرضی محال است! بنابراین ایشان ناگزیر باید بیتفاوت به تشدید روز افزون فقر و بیکاری و گرانی که جامعه را به ستوه آورده است، و بیاعتنا به آلام و رنجهای بیش از نیمی ازجمعیت ایران که زیر خط فقر رفته اند، وضعیت کشور را مطلوب، سیاست خارجی را اصولی و و صحیح و راهبرد هستهای جمهوری اسلامی ایران را موفق ارزیابی کنند.
حال اجازه بدهید با رهبری همراه شویم و بپذیریم که عملکرد و راهبرد ایشان در سیاست خارجی کاملاً صحیح بوده است و چنان که فرمودهاند «ما در مسیر رسیدن به قله هستیم و آمریکا و اروپا اتوبوسی را میمانند که ته دره گرفتار بهمن شده است». به رغم این امروز رهبری هم پذیرفتهاند ظاهراً شرایط در نزدیکیهای قله چندان بهتر از شرایط ته دره و در زیر بهمن نیست و تحریمها مشکلاتی را برای کشور فراهم آورده است آن گونه که باید در برابر آن به «اقتصاد مقاومتی» متوسل شد. آماری که ما در ابتدای این مقاله ارائه دادیم نشان میدهد که مشکل بسیار مهم و وضعیت بحرانی است. آری بیایید فرض کنیم راهبرد رهبری در عرصه سیاست خارجی بیعیب و نقص است و تنها کافی است که نتایج ناگوار آن و مشکلات کنونی را در کوتاه مدت بپذیریم و در برابر تحریمها تا پای جنگ محکم و استوار بایستیم و پیروزی نهایی با ماست. اما چنان که پیش از این گفتیم وقوع بحرانها و مشکلات اقتصادی به عنوان نتیجه چنین راهبردی کاملاً قابل پیش بینی بود.
از سالها پیش اصلاح طلبان و دلسوزان کشور و انقلاب هشدار میدادند که درصورت ارجاع پرونده هستهای به شورای امنیت و صدور قطعنامههای تحریم، ایران با بحران روبرو خواهد شد. آنان همچنین طی نامهای از رهبری خواستند جام زهر را سرکشد و در سیاستهای داخلی و خارجی تجدید نظر کند. در طول این سالها دلسوزان و علاقمندان به کشور بارها و بارها نسبت به تشدید تحریمها هشدار دادند. بنابراین با فرض درستی راهبرد هستهای رهبری هیچ عاقل فهمیدهای در این کشور نبود که وقوع چنین روزی را پیش بینی نکند و احتمال ندهد که با اتخاذ چنین راهبردی باید در انتظار تحریم گسترده بین المللی باشیم.
اگر چنین است، عاقلانه آن بود که رهبری طی سالهای گذشته نظارت میفرمودند بخشی از درآمد افسانهای نفت برای روز مبادای امروز ذخیره میشد تا کشور قادر به مقاومت در برابر تحریمها و ادامه راهبرد رهبری در سیاست خارجی باشد. چنان که گفتیم درآمد ارزی کشور طی این هفت سال بیش از پانصد میلیارد دلار بوده است. کل هزینه ارزی هشت ساله دوره دولت اصلاحات با احتساب بیست میلیارد دلار ذخیره ارزی حدود یکصد شصت میلیارد دلار بوده است. بنابراین حتی اگر دو برابر این مبلغ در این هفت سال هزینه می شد، نهایتاً دویست میلیارد دلار باقی میماند تا به پشتوانه آن کشور بتواند در برابر تحریمهای بین المللی بر روی مواضعی که رهبری آن را صحیح میداند، بایستد و به مردم فشاری وارد نشود. رهبری در جایی فرمودهاند که «این جنگ جنگ ارادههاست اگر ما یکسال مقاومت کنیم آنها کوتاه میآیند».
با فرض صحت این نظر ذخیرهای دویست میلیارد دلاری میتوانست حداقل کشور را برای چند سال در برابر تحریمها سرپا نگهدارد. اگر به واقع رهبری قصد ادامه این سیاست را داشتند چرا اجازه حیف و میل این درآمد بادآورده را دادند و هر زمان با صدور حکم حکومتی ریخت و پاشهای بی حساب و کتاب ارزی را تأیید کردند تا امروز کفگیر به ته دیگ بخورد و ارزی در اختیار نباشد که با آن نرخ ارز را کنترل کرد و دولت مجبور باشد به قیمت فشار آوردن بر اقشار دارای درآمد ثابت و کارمندان دولت ۳۰ درصد از بودجه خود بکاهد و هر روز با افزایش قیمتها کمر اقشار محروم را زیر بار گرانی خرد کند؟
رهبری که نماینده خداوند بر روی زمین هستند و به قول نماینده ولی فقیه در سپاه «باید رهبری کل جهان به ایشان سپرده شود» و «با معصوم در ارتباط هستند»، آیا قادر نبودند مانند همه آگاهان وقوع چنین روزهایی را پیش بینی کنند تا امروز مجبور نباشند شعار بیمحتوا و موهوم اقتصاد مقاومتی را مطرح نمایند؟ این سؤال را نه مریدان ساده لوح که عقلی برای اندیشیدن ندارند، بلکه کسانی نظیر حضرت آیت الله مهدوی کنی رئیس مجلس خبرگان باید پاسخ دهند که معتقدند «وظیفه خبرگان حفظ چنین رهبر عالم و آگاهی است و نه نظارت بر کار ایشان».














نقش علی مطهری در بستن شرق چه بود؟
خوب از دید شما که همه کارها که باعث گرفتاری در ایران شده از طرف غرب هست. حالا هم اگر ظاهری احمدی نژاد مقصر می دونید برای اینکه دوست دارین برگردین به قدرت باز روز از نو روزی از نو.
واقعا رهبری و بیت اش خوب دنیائی دارند…….خوش بحال دیونه که همیشه خندونه
ننویسید نماینده خدا و ارتباط داره با……باورش میشه البته که شده علاوه بر رهبری جهان بعد میگه خدا نایب منه
احمدی نژاد میگفت: مدیریت آقا امام زمان مملکت را اداره میکنه!! با این حرفها همه را از دین بیزار کردن
مقاله جالبی بود و از یک نظام درست نوشتاری و متقن تبعیت میکرد. درواقع درد دل همه افراد فهمیده بود که این روز را پیش بینی می کردند ولی کسی به حرفهای آنان ارزشی قایل نبود و آنان در اندرون خود میسوختند و می ساختند .
مسئول اول اقتصادی …….. علی خامنه ای است . احمدی نزاد …… برای سرکوب شریفترین مردم ایران وفق سلایق دیکتاتور بیش نیست .
اقای خامنه ای تو مسئول فقر مردم هستی تو مسئول گرسنگی مردم هستی تو مسئول دختران بی جهیزیه هستی تو مسئول جوانان بیکار هستی تو مسئول بدبختی ملبت ایران هستی نمی توانی ناکارامدی خود را به گردن …… چون احمدی نزاد و لاریجانیها و غیره بیندازی فرماندهان پاسداران استبداد ……. و منصوبان تو هستند و هیچ نسبتی با پاسداران زمان جنگ ندارند اینان شرف فروشان جدیدی هستند که تو به جای ان سپاهی که اگر نبود ایران در دستان صدام بود ساختی این سپاه در کل سپاه تو است سپاه مردم نیست اگر چه بدنه ان به ملت تعلق دارد …
بسیار عالی! دستمریزاد ولی نه بی عیب!
جناب شمس شما فقط ار بذل و بخششهای احمدی به نیکاراگوئه و ونزئلا و بلیوی سخن میگویی! کمک ایران به حماس، حزربالله، سوریه و جنبشهای
اسلامی ضد آمریکایی و جذب کردن چند هاهام یهودی برای نمایش تلویزیونی را نمی گویی که ده ها برابر این کمکها بوده است؟ شما از اینهمه استدلال بسیار خوب و منطقی را برای تطهیر جنبش اصلاح طلبی و دولت اصلاحات بکار بردی که درست نبود.
شما ضمناً از قلم انداختیتید تا بگوئید که احمدی نژاد در سازمان ملل گفت که بنظر وی آمریکا در ساختن ان فیلمی که دنیا را به غیرت دینی علیه آمریکا آورد تقصیری نداشت.
جناب شمس خوب نوشته ای ولی منصف باش !
احسنت
من هنوز معتقدم رهبری همراه جنبش سبز مردمی است و به موقعش مشخص خواهد شد. می پرسید چرا؟؟ دلایلی دارم که از سخنان خود ایشان برداشته ام. شاید من اشتباه کنم اما هنوز بر این باورم و باز هم منتظر وقایع آینده می مانم.
اقای خامنه ای به اقای خاتمی میگفت که باید پول ملی تقویت شود اما نمیدانم که چرا اقای خامنه ای به بر کشیدشان نمی گوید که چرا پول ایران را به پهن تبدیل کردی اقای خامنه ای ایا میدانی که قدرت خرید کارمندان و کارگران و کشاورزان این مرزو بوم از ایتدای سال تا حال به نصف تقلیل پیدا کرده شما که به مجلس ششمیها میگفتی با دستمال کثیف نمیشود شیشه را پاک کردپس چرا شما کثیفترین دستمال را برای حکومت بر ایران انتخاب کردی تو مسئول اول اقتصاد ایران هستی اقای خامنه ای ایا هنوز نظر محمودت ,منصوبت , مقربت ,برکشیده ات , منخبت برای ریاست جمهوری ایران از هاشمی رفسنجانی به تو نزدیکتر است اقای خامنه ای تو مسئول اول اوضاع اقتصادی ایران هستی مردم تو را شناخته اند و رسوایی روز اخرت برای تو و همراهانت بسیار ننگیتر از امروز است
کلمه ممنون ازاینکه زدی به خال اصلی که پدرمردم رادرآورده . این دیکتاتور گویا به هیچ صراتی مستقیم نمیشود تا کلک ایران وایرانی کنده نشود . آقای شمس مشکل بزرگ دوستان اصلاح طلب اینه که کمتر به جناب رهبری میپردازند درصورتیکه باعث فشار برخاتمی ومجلس ششم فقط شخص رهبر بوده و همین طور که شما گفتید زمان این دولت کودتا هم همه کاره خودایشان بوده وهستند احمدی نژادها جزو کوچلوهای دربار رهبریست . ممنون از آگاهی دادن بمردم . مستدا باد این روش
قای خامنهای به «جریان چپ» اول انقلاب اشاره كرد و گفت: «جریانی كه اوایل انقلاب به جریان چپ مشهور بود و شعارهای خوبی میداد با وجود داشتن آدمهای با تقوا، از مراقبت و تقوای جمعی غافل شد و كار به جایی رسید كه «فتنه گران ضد امام حسین (ع) و ضد اسلام و امام»، به آنها تكیه كردند كه این واقعیت نشان ميدهد غفلت از تقوای جمعی، خطری بسیار بزرگ است.گناه بزرگ مردم ایران و رهبران جنبش سبز، یا به زعم ایشان «فتنه گران» این بوده كه بصیرت شان از آقای خامنهای بیشتر بوده است. این مردم بودند كه دولت احمدی نژاد را «امپراتوری دروغ»، دولت رمالی و تقلب نامیدند و آقای خامنهای بود كه در كنار این امپراتوری دروغ و رمالی ایستاد. مردم بصیرت فهمیدن این را كه در انتخابات تقلب شده داشتند ولی آقای خامنهای بصیرت درك اینكه مردم تقلب را خواهند فهید نداشت. فتنه كودتای خامنه ای از اینجا شروع شد.فاجعه كنونی اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و اخلاقی و فرهنگی و قرار گرفتن كشور بر لبه پرتگاه نابودی همه و همه حاصل این بی بصیرتی است که او توان دانستن اين واقعيت را ندارد.
هر چه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک
سلام اصلاح طلبان به خوبی فهمیده بودند که بعد از انها چه به سر مردم خواهد امد که خاتمی در زمان تحویل دولت صراحتا شرایط کشور را که در وضعیت مطلوبی بود اعلام نمود اگر برای سایت کلمه ممکن است فیلم تحویل دولت را روی سایت بگذارید متشکرم
من هنوز معتقدم رهبری همراه جنبش سبز مردمی است و به موقعش مشخص خواهد شد. می پرسید چرا؟؟ دلایلی دارم که از سخنان خود ایشان برداشته ام. شاید من اشتباه کنم اما هنوز بر این باورم و باز هم منتظر وقایع آینده می مانم.
……………..هیچکس به جنبش سبز به اندازه محمود کمک نکرده است
كشوري كه از ثروت هاي خدادادي منابع وسيع و گوناگون طبيعي (نفت، گاز، اورانيوم، انواع سنگ، انواع فلزات منابع دو صاحل عريض دريايي شمال و جنوب، مستعد براي بهترين محصولات كشاورزي و…) بهره مند است چرا بايد چنين دچار فقر باشد؟
مگر مسئوليت تامين آينده كودكان و جوانان اين كشور بر عهده حاكميت نيست؟
چرا در بين جوانان ايراني اعتياد، بزهكاري، فحشا و بي اخلاقي در گفتار و رفتار چنين گسترده شده است؟
آيا سهم اين جوانان كه بايد براي آموزش و فرهنگ ايجاد شغل و انگيزه براي آينده اي روشن هزينه ميشد ارث پدري آقايان بوده است؟!
با چه رويي واعضان همچنان مردم را خطاب و ارشاد! ميكنند؟!
چگونه حاكميتي كه بايد به عنوان وكيل و خادم و پاسخگو به اين ملت باشد خود را صاحب اختيار و ارباب رعايا ميداند؟
من هم بر خلاف کسانی که کاملا نگاه منفی به رهبری دارن چنین نظری ندارم. معتقدم ممکن است خود رای باشد اما برای هدفی است که گمانش این است برای اعتلای ایران و اسلام است. مشکل اینه که ما یاد نگرفتیم از مشاوره استفاده کنیم. و تقریبا نظر جمعی را محترم نمی شناسیم. در دینا هم رهبران کشورهای دمکراتیک هستند که تصمیم نهایی را می گیرند. اما حسنش اینه که روند تصمیم گیری همه مشارکت دارن و تصمیم نهایی برایند همه این نظرهاست. شاید این همان حلقه مفقوده سیاسیون ماست
ایا شما باور میکنید که گوینده این سخنان علی خامنه ای است . ؟
اما كدام نقض كرامت انسانى بالاتر از اين كه انسانى، رئيس عائلهاى، پدر خانوادهاى، در جامعهاى كه در آن همهچيز هم هست، نتواند اوّليات زندگى فرزندان خودش را تأمين كند؟! كدام تحقير از اين بالاتر است؟! كدام نقض شخصيّت و شرف و كرامت انسانى از اين بالاتر است؟
اری من باور میکنم ..چون مخاطب این سخنان نمایندگان ………..ایران علی خامنه ای است .
اقای خامنه ای در زمانی که طی چند ماه 60%قدرت خرید کارمندان و کارگران و کشاورزان اب میشود ایا اینان میتو.انند اولویات زندگی خود را فراهم کنند ایا اینان میتوانند بطور معمول گوشت مصرف کنند ایا کارگران و کارمندان میتوانند اولویات زندگی تهیه کنند اقای خامنه ای کدام تحقیر بالاتر تحکیم حکومت محمود توسط تو بر مردم ایران میتوان تصور کرد .اقای خامنه ای تو مصداق این ایه قرانی که می فرماید الم تر الی الذین بدلوا نعمت اله کفرا و احلوا قومهم دار البوار جهنم یصلونها اقای خامنه ای بشارتت میدهم به …….ابدی ما مردم ایران در روز قیامت طلبکار تو هستیم انجا رهبر نیستی ولی نیستی مقتدا نیستی …… باید پاسخ دهی مسئول فقر مردم تویی
در صورتی که در ابتدای سال گذشته دریافتی شما یک میلیون تومان می بود با احتساب دلار معادل 1000تومان معادل 1000دلار دریافت میکردیم .با افزایش 15% حقوق دریافتی امسال 1150000تومان میشود که با احتساب دلا ر الساعه 2900 میشود معادل 396.5دلار . اقای خامنه ای این از نتایج سحری حکومت مورد قبول جنابعالی است . رهبران کارهای بسیاری میتوانند انجام دهند اما رسم مروت نبود که جیبهای فقرا توسط شما غارت شود محمود دزد است جلو او را بگیرید . ظاهرا از محمود می ترسی به او نهیب بزنی . ولی اقای خامنه ای میتوانی با اعتراف به خطا و معذرت خواهی از مردم ایران را از این ویرانه تر نکنی
دیکتاتور کوچکتر از ان است که نشو.د او را به زیر کشید او حقیرتر از ان است که اگر مردم اگاهانه تصمیم بگیرند بتواند در قدرت بماند دیکتاتور میتواند نخبگان را به بند کشد .ساکت کند و انان را تحقیر کند دیکتاتور پول دارد قدرت دارد اسلحه دارد قاضی دارد و بسیار ملزومات قدرت اما او نمی داند که نمیداند که نمیتواند با عامه مردم بجنگد حرکت مردم به سمت خرید ارز برای حفظ ارزش ریال همان قدرت مردم است که هزارها دیکتاتور قادر به ایستادن در مقابل ان نیست . دیکتاتور اگر بی گناهان را به بند نکشیده بودی اگر روزنامه را تعطیل نکرده بودی اگر مخالفات را تحقیر و فراری نداده بودی و اینان حکومت محمود ….. را نقد میکردند ایران در این مخمصه گرفتار نمیشد مردم ایران با خرید ارز و تبدیل ریال به دلار برای جلوگیری ازپهن شدن ریال تو را سرنگون خواهند .
نوشته ای سرشار از حقد و کینه علیه رهبر عزیز
پس این را بگویم تا نفستون بالا نیاد
حاضرم از گرسنگی بمیرم ولی آقا و مولایم سید علی باشه
به ولای علی قسم فقط با یه اشاره آقا جونم رو میزارم کف دستم و با هر که آقا دستور داد می جنگم
حالا این عشق منو با معادلات مسخره خودتون محاسبه کنید
معادل ریالی 40 میلیارد دلار تسهیلاتی پرداختی دولت احمدی نزاد به قیمت دلار زیر 1000تومان به درخواست کنندگان تسهیلات بود که باز پرداخت نشدند امروز این طلب مردم به کمتر از یک سوم رسیده است مسئولیت با کیست . ایا رهبر پاسخگوی اعمال بر کشیده خود می باشد .
عشق مسخرتون رو با منطقمون نمی تونیم محاسبه کنیم اکبر اقا !!! شما برو خودتو خانوادتو همه چیزتو فدا کن.
اول خامنه ای
دوم احمدی نژاد
سوم سپاه پاسداران البته می شه مقام دومی رو مشترکا به سپاه و رئیس جمهور داد آخری هم بخشی از مردم که هیچ وقت حاضر به دفاع از حق خودشون نشدن .
يك نمونه شعبون بي مخ استتار نشده (اكبر) حمله كرد متفرق شيم!؟
هي ميگم حرف غير منطقي نزنيد ديديد چي شد!؟
جا داره اینجا از آقای خاتمی هم یادی بکنم منظورم محمد خاتمی هرچند که گلگی از برخی کارهای ایشون هست ولی انصافا این دوره با این درآمد نجومی نفت رو با اون دوره مقایسه کنید آقای خاتمی گل کاشته بود با نفتی که اوایل 9 دلار بود ایران رو نگه داشت صندوق ذخیره ارزی رو پر کرد باید اختلافا رو کنار گذاشت و از ایشان حمایت قاطع کرد نمی دونم حالا نظر بقیه دوستان چیه اگه حکومت راه اصلاحات رو قبول نکرد تنها راه سقوط حکومته .
اکبر راست می گه دیگه. اینا دارن خودشون اعتراف می کنند که برای اقای رهبر که یک نفر هست 70 میلیون رو فدا می کنند. این عشق شما باعث فتلهای ده 60. این عشق شما باعث ترور هم وطنهای ما در خارج هست. این عشق شما باعث فتلهای زنجیرهای و در اخر این عشق شما کشتن جوانان نازنین ما در کهریزک. اقای اکبر از مردم که شرمنده نیستی و حتی شاید از کرده خود راضی باشی اما برادر جواب خدا رو خواهی داد. شاید امروز نا عقلان بر سر کارن اما همیشه این مردم هستنند که می مانند و پیروز می شونند.
اسم علی نیار که اون هم دلش از دست تو خون است.
احسنت. الحق شیری که از امریکا خوردی و حلال کردی
با سلام و درود بر همه آزادیخواهان و رهروان دموکراسی،مقاله خوبی بود، به راستی چه کسی مسئول این فروپاشی اقتصادی است، دومینوی ریزش اقتصاد ایران شروع شده و با توجه به منابع مصارف بانکها، این پدیده بزودی به بانکها خواهد رسید و آخرین پایگاه نماد اقتصاد را نیز در بر خواهد گرفت. اما براستی محمود احمدی نژاد مسئول است، بیائید برای دقایقی از نفرت هائیکه به این کوتوله سیاسی داریم خارج شویم، هیچ شکینیست که احمدی نژاد موجود مشمئزکننده ،پوپولیست،حراف،دروغگو وهر انچه دیگر که میگوئیم هست. آیا بیاد دارید دوران آقای خاتمی و حملات و هشدارهای رهبری به ایشان را در هر موردی؟ چرا در دوران احمدی نژاد خبری از این هشدار ها و حملات تیست؟ آیا ارزش پول ملی فقط در زمان آقای خاتمی مهم بود؟ دخالت های رهبری در کلیه امور اجرائی مملکتی روزبه روز افزایش یافته، کجا آقای خمینی به خود اجازه میداد در هر موردی دخالت کند که ایشان این حق را برای خود قائل است؟ بی شک کاهش شان جایگاه رهبری به دلیل دخالت های بی مورد ایشان می باشد و مصبب تمام ناهنجاری های اقتصادی و سیاسی شخص خود ایشان می باشند و احمدی تژاد صرفاً سیاست های مورد نظر ایشان را اجراء نموده است.
این انر ژی هسته ای و این دشمن درست کردن فرضی توسط رهبر برای حکو مت کردن است . و گر نه هر با خرد و انسان با سوادی می داند تا همین جا ملیارد ملیارد خسارت بر کشور وارد شده است و همه پروژه های زمان خاتمی و دولت های قبل خوابیده است . و خسارت انر زی هسته ای که پروژه هائی از زمان شاه است که ادعای انرا احمدی نزاد و خا منه ای دارند بیشتر از زمان جنگ ایران عراق شده است . امروز به خاطر بی خردی رهبر و متحجران و رانت خواران کشور ما وابسته تر از لحاظ اذوقه و صنایع نسبت به چند سال پیش شده است از گندم تا لوازم ارایشی و لوازم خا نگی و ماشین الات تا سبزی
خوردن وابسته به چین و کره و کشور های دست دوم و سوم شده ایم و می رویم مانند زیمبا وه پول ملی مان هم نابود شود . تازه اگر با این محا صره اقتصادی و سیاسی و این در گیری با همسایگان که تشنه خون این حکو مت گران نا دان ما هستند و مردم نا راضی از این شرایط کشور وارد جنگ با جا معه جهانی شویم هم که روشن نیست اینده کشور و مردم چه خواهد شد . بی خردی را خا منه ای و رانت خواران وواپسگرا یان به حد اخرش رسانده اند
با سلام خدمت اکبر اقا فقط میخواستم بگم توتاریخ امثال شماها زیاد بوده اگه فیلم ازتهران تا قاهره را دیده باشی خیلیها برای رفتن شاه از ایران گریه میکردن اما از اخر چی شد شاه رفت حالا هر چی دلت میخواد گریه کن ولی بدون رفتنی رفتنیست . به امید ازادی زندانیان سیاسی درود بر موسوی
اکبر اقا At 2012.09.29 17:37, اقات جنگ اخلاقی را باخته چون عملش اموی است و ادعاش علوی اگر علی شناس بود که روزگارمان این نبود .رهبرت روز قیامت حتی توان دفاع از خودش را هم ندارد بارشو سنگینتر نکن مشتی . اگر اقات ذره ای از خوی علی در وجودش بود به مخالفانش اجازه میداد او را نقد کنند . این معاویه بود که مخالفانش را وادار به سکوت میکرد علی میگفت من بالاتر از این نیستم که اشتباه نکنم تو هم متوهمی در سپاه معاویه علی علی میکنی . بیچاره امروز به نام علی سرتو کلاه گذاشتن علی میگه حق را بشناس اهلش را میشناسی باطل را بشناس اهلش را می شناسی سخن از علی میکنید و راه معاویه می پیمایی مشتی اول ازادی اظهار نظر بدهید سخنها و قولها عرضه بشه انوقت حق و باطل معلوم میشه انوقت پیروی از حق در راه علی گام برداشتن است مشتی اما باور نمی کنم اقای خامنه ای در روزهای سخت اگر چیزی گفت پاکار باشی چون شما و دوستانتان برای شکم و زیر شکم کار میکنید و امروز ارضای این دو قسمت و عضو بدن در همراهی با حکومت معاویه امکان پذیر است معادلاتم میگه میخوای بگی ترمز بریدم اما بنظرم شما نیاز به روانپزشک جهت معالجه داری
از در عراق زمانی هر دینار عراقی برابر با سه دلار بود . ازبس رهبر مستبد و خود خواه نادان صدام با همسایگان ش و با جا معه جهانی در گیر شد و در درون عراق مردم را سر کوب کرد و هزاران بی خردی از خودش به جا گذاشت پول ملی عراق به جائی رسید که دوازده هزار دینار عراقی یک دلار شد چیزی برابر با سی دو هزار برابر سقوط کرد و در پایان کشور عراق توسط تحریم ها از پای درامد و با یک حمله خارجی از درون در هم پاشید .مردم عراق هم که سالیان سال بود توسط صدام نابود شده بودند به کمک صدام نیامدند و کشور عراق در هم پاشید که تا امروز خسارت های جانی و مالی جبران نا پذیر بر روی دست مردم عراق گذاشته شده است و هنوز ادامه دارد . سر نوشت ما هم با این رهبر مستبد و بیمار ذهنی و توهم زده و توهم پرور همان خواهد بود درست راه در راهی خا منه ای گذاشته است که صدام گذاشته بود مثل این که دیکتا تور ها یک سر نوشت دارند !!!111111از هم اکنون دارد نشانه های
نا بودی صدام و مزدورانش در ایران نمایان می شود پول ملی دارد سقوط می کند نا رضایتی در درون جا معه و نخبگان دارد بی داد می کند تورم گرانی و از هم پا شیدگی اجتما عی در همه جا دارد نما یان می شود صنایع یکی پس از دیگری دارد می خوابد محا صره اقتصادی سیاسی هر روز دارد بیشتر می شود کار به جائی رسیده است که جعفری فر ما نده سپاه می گوید جنگ اجتناب پذیر است ! با این راه وروش با یک حمله خارجی کشور در هم خواهد پاشید و شورش های داخلی نیز تار پود رزیم البته کشور را هم در هم خواهد کوبید . یادم هست هنگامی که صدام با امریکا و جا معه جهانی داشت می جنگید کا نال های تلوزیون ایران در خدمت صدام از صبح تا شب با چند پاسدار و فر مانده احمق و چند تحلیل گر مانند ان عباسی مزدور از صبح تا شب تحلیل می کردند که ارتش امریکا از ارتش صدام شکست خواهد خورد و هی در تلوزیون نمودار می کشیدند و جهل به مردم و عوام ارئه می دادند و روز نامه های کیهان و رسالت که جز مزدوری و دروغ چیزی دیگر نمی گفتند پیروزی صدام را شعار می دادند و تحلیل می کردن که به 25 روز نگذشت ارتش بی پشتی بانی صدام در هم کوبیده شد . و صدام و صدامیان به زباله دانی تاریخ رفتند . دیگر هیچ یک از ان تحلیل گران سپاهی و. عباسی مزدور نیامدند بگویند چرا این تحلیل های دروغ و غلط را می گفتند . امروز باز خا منه ای در جای صدام و فر ماند هان رانت خوار همان شعار های رزیم صدام را می دهند !!!!!!!!
تمام تورم و گرانی فقر در کشور زیر سر این انرژی هسته و تحریم هاست .. واقعا این همه هزینه برای انرژی هسته عاقلانه است یا از روی لج و لج بازی آقایان صورت می گیرد ؟
بردار گرامی عشق شما هموم بت پرستی ! به نظر من شما یک بت پرستی همین
در واقع به راحتی می توان گفت قدرت خرید گیرندگان حقوق ثابت، به نصف تا حداکثر دوسوم کاهش یافته است و اگر این افراد قبلا در روزهای آخر هر ماه حقوقشان به پایان می رسید، اکنون از نیمه دوم ماه برای رسیدن پایان آن روزشماری می کنند!.وقتی حقوق کارمندان , و بازنشستگان دولت امسال تنها 6 درصد بالا رفته و هزینه های زندگی بنا بر آمار رسمی 25 درصد و بنابرآمار واقعی حداقل 50 درصد افزایش یافته، چگونه خانواده ها می توانند شکم فرزندان خود را سیر کنند؟
با سلام به مسؤلین محترم سایت و خوانندگان گرامی،
مقاله خوب و به نظر من سراسر واقعیت است اما همانطور که یکی از کاربران به نام بامداد اشاره کرده است همۀ واقعیت نیست. زیرا به کمک هائی که در دوران تمام دولت ها از جمله دولت اصلاحات به حزب الله ، سوریه و حماس و دیگر نهضت های اسلامی می شده ، اشاره ای نکرده است . گذشتن از کنار این کمک ها تأکیدی دوباره از سوی فردی که خود را در جبهۀ اصلاحات می داند حکایت از تسلط تفکر ایدئولوژیکی و نه ملی بر سیاست خارجی دولت مطلوب ایشان و امثال ایشان دارد. اگر هر دولتی از غلبۀ ایدئولوژی بر تعیین سیاست های خود فاصله نگیرد ، به تناوب گرفتار همین مشکلاتی خواهد شد که آقای احمدی نژاد و آیة الله خامنه ای در این چند سال شده اند
.
واما برای جلوگیری از تکرار تراژدی هائی که در متن مقالۀ آقای شمس به آنها اشاره شده است چه باید کرد. چنین به نظر می رسد که عده ای از مقامات و مسؤلین بلند پایۀ کشورعمق فاجعه را دریافته اند و در پی راه حل هائی هستند . مثلا” آقای هاشمی رفسنجانی و همچنین آقای خاتمی برای خروج این بحرانها ، از اجرای کامل قانون اساسی و دخالت دادن قشر های مختلف مردمی که قانون اساسی کشور را قبول دارند در تعیین سرنوشت خود ، اشاره می کنند . اما باید دید چگونه . مگر اینانی که در حال حاضر قدرت را در دست دارند چیزی غیراز این می گویند؟
واقع امر اینست که نظام کنونی با اینکه از درون یک انقلاب بزرگ ضد سلطنتی بیرون آمده است اما متأسفانه پا در جای پای همان نظام گذارده است. در آن نظام شاه ، از نظر قانون اساسی ، شخصی غیر مسؤل و غیر پاسخگو بود در حالی که در تمام امور دخالت می کرد تاجائی که حتی انتخاب یک مدیر کل و یا معاون او باید با نظر ملوکانه تعیین می گردید.
امروز در کشور ما ، ولی فقیه چنین موقعیتی را برای خود انتخاب کرده است . من می دانم که طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ، نمایندگان مجلس خبرگان در تعیین و یا عزل وی و یا نظارت بر اعمال و رفتار ایشان می توانند تأثیر گذار باشند اما با توجه به سیکلی که برای انتخاب نمایندگان خبرگان در نظر گرفته شده و بکار برده اند آنان را و نهاد مجلس خبرگان رابه عنوان زیر مجموعۀ دفتر ولی فقیه تبدیل کرده است.
از سوی دیگر در کشور ما ، بر اساس قانون اساسی این نمایندگان مجلس شورای اسلامی هستند که می توانند و باید بر اعمال دولت ، در آمد کل کشور و چگونگی هزینۀ آن نظارت کرده ازهدررفتن منابع جلوگیری بعمل آورند اما همگان شاهد هستند که چنین اتفاقی در کشور نمی افتد. در گذشته با طرح حکم حکومتی قانون اساسی را نقض کردند واکنون پس از گذشت بیش از هفت سال حد اقل اتفاقی که افتاده و می توانستند جلوی آنرا بگیرند که نگرفتند ، مواردی بوده که در مقالۀ بالا به آنها اشاره گردیده است. چرا این نمایندگان علیرغم داشتن قدرت قانونی فاقد قدرت عملی هستند ؟ باز، باز می گردیم به همان مشکلی که در مورد مجلس خبرگان به آن اشاره گردید. یعنی اینکه مجلس شورای اسلامی نیزاز طریق به اجرا در آمدن سیاست همان سیکل معیوب شورای نگهبان به زیر مجموعه ای دیگر از دفتر رهبری تبدیل شده است.
چرا چنین اتفاقی افتاده است ؟ به باور بسیاری از مردم ایران که دستی در سیاست دارند ، علت اصلی آن را در گسترش اختیارات نهاد هائی می دانند که اکثر اعضای تصمیم گیرندۀ اصلی آنرا دفتر رهبری تعیین می کنند . مثلا” شورای نگهبان .اعضای روحانی این شورا بوسیلۀ مقام رهبری تعیین می گردند . طبیعی است که این شورا کسانی را به مجلس خبرگان اعزام کنند که فقط در آنجا بخوابند و وقتی بیدار می شوند شروع به تمجید و تقدیر از رهبری و ووظیفۀ خود را حفظ و حراست از این دردانۀ معصومین در روی زمین و بختکی بر روی ملت ایران بدانند و یا اینکه صلاحیت کسانی را برای کاندیداتوری نمایندگی مجلس شورای اسلامی مورد تأئید قرار دهند که قبل از هر چیز تسلیم نامۀ خود را در برابر خواستهای دفتر رهبری تقدیم آن مقامات کرده باشد
.
قوۀ قضائیه هم که تکلیفش معلوم است و از آنجا که رئیس آن مستقیما” منصوب دفتر رهبری است طبیعی است رسیدگی به شکایات کسانی را در دستور کار خود قرار دهد که تأمین کنندۀ تمایلات دفتر رهبری باشد.
با توجه به مطالب فوق ، بر این باورم اکنون که برخی از مسؤلین برای خروج نظام از بن بست های خود ساخته پا به میدان گذارده اند توجه داشته باشند که نمی توانند کاری انجام دهند که هدفش فقط عبور دادن نظام ازگردنۀ بسیارخطرناک و حساس کنونی باشد. به نظر من این افراد باید توجه کنند که اگر توان این را ندارند که قانون اساسی را از زیر سلطۀ تفسیر های من در آوردی و منحرف بیرون بکشند و خواهان اجرای آن باشند بهتر است خود را کنار بکشند. به نظر من این افراد بهتر از خیلی ها می دانند که بیگانگان تا چه اندازه مصمم هستند که به مقاصد شوم خود در ایران دست یابند وبرای اجرای آن بر روی نارضایتی های مردم در داخل ایران حساب باز کرده اند . بنابراین در برابر چنین حساسیتی این حضرات نباید به این توهم گرفتار آیند که با ظاهر سازی هائی مردم را به پای صندق های رأی انتخابات پیش رو کشیده و بعد از آن باز آش همان آش باشد و کاسه همان کاسه.
من براى مدتى فكر ميكردم كه آقاى خامنه اى يك فرد ذاتا مصلحى است
ولى با ناروئى كه به ملت ايران زد و با دولت اصلاحات در افتاد و بعد هم محمود
نامتعادل را به ملت تحميل كرد فهميدم كه نوبرش را نياورده و يك ديكتاتور مثل ساير
ديكتاتورهاى تاريخ است كه نتيجه عملكرد خود را خواهد ديد. اين اكبر آقا كه گفته
حاضر است از گرسنگى بميرد ولى زير بار حرف حق نرود بايد خودش را براى
آتش جهنم هم آماده بكند چون راه عوضى كه رهبرى ميرود جز به ناكجا آباد ختم
نخواهد شد. ايشان تا ديرتر نشده بايد مسئوليت سياست هايش را قبول بكند و
راه اصلاحات اساسى و بنيادى در كشور را كه تنها راه درمان دردهاى تاريخى
است باز بكند. آقاى خامنه اى شما زحمات پيامبر اسلام را به هدر ميدهى آيا
واقعا اين را با دو تا چشم سر خود نميبينى كه چه بلائى سر مردم و اعتقاداتشان
آورده اى؟ راه رشد مردم ايران را سد نكن كسى ترا قيم دروغى مردم و انقلاب
قرار نداده است. دست بردار و بگذار مردم راه خودشان را بروند همان راهى كه
آقاى خاتمى در خرداد ٧٦ بدان مامور و مكلف و مقيد شد. خدا شاهد اين راه
است و ملت ايران تا دست يابى كامل به همه اهداف خود از اين را كه راه پيامبران
است دست بر نخواهد داشت.
(روابط شاهنشاهی باز تولید میشوند) این چمله ای است از ایت اله کدیور 12 سال پیش در مسجد حسین اباد اصفهان و اقای کدیور از برای گفتن این جمله 1 الی 2 سال زندان کشید امروز برای بسیاری این مسئله مشهود و مسلم و ملموس گردیده کدیورها هوشمند باید اواره دنیا باشند و بی سوادان توسط حاکم جائر به ریاست جمهور انتصاب شوند اقای خامنه ای خدا از تو نگذرد که انقلاب مردمی 22 بهمن را تو به لجن کشیدی .
23سال پیش چه خواستیم وحالا چی نسیب ما شد من از کرده خود پششیمان و نزد بشریت شرمنده ایاکسی هست که بامن همصدا باشد /
بصیرت داشته باشیم بصیرت… .
آقا خودش می گفت بصیرت داشته باشیم… .
اینم بصیرت آقا و اطرافیاشون.
آقا تا حالا جای سفت ….. بود که بهش بپاشه. البته معذرت می خوام اینو گفتم. ضرب المثله.
احمدی نژادگفت۳۰۰۰تومان دلار شعارمخالفان دولت است..
از ارز ۱۰۰۰ تومان تا حالا که ۳۰۰۰ تومان شده میخواهند جلو گیری کنید
مردم به زلت افتادهند و کشور در ورشکستکی ولی این “ریس جمهور سر کار است”
حتما خیلی چیزها ازآن افراد خیلی بالا می داند که هی می گوید “بگم بگم” که از او می ترسند.
مجلس نگو؟ چقندر ….وقتی می گوید “… خوردند” یعنی چیزهای می داند
در اینکه انرزی هسته ای حق مسلم ما است شکی نیست و در اینکه این حق مسلم باید توسط مدیران هوشمند و زیرک و سیاستمدار خوش نام و مورد اعتماد استیفا شود هم شکی نیست قرار نیست چاقوی جراحی را به دست نادن متوهمی چون احمدی نزادداده شود و اما از همه گذشته ایا مردم ایران میدانند میزان تولید این حق مسلم که توسط دولت خاتمی میشد با گفتگوی با دنیا و اطمینان بخشی به انان استیفا شود چه میزان است بله ینظر م میزان تولید نیروگاه اتمی بوشهر در بهترین حالت تولید یک پنجاهم تولید برق ایران است اری برای اضافه نمودن یک لامپ به 49 لامپ اینهمه تحریمها را به مردم تحمیل کردند . ایا مدعیان بصیرت از بصیرت بویی هم بر ده اند .
سلاخدمت حاج اکبر عارضم که: من که نفسم بند اومد.راستی منظورتون از ولای علی کدوم علی بود .راستشو بگو؟
مقهته بسیار جالب با تحلیلی درست یود . آقای شمس واقعا” دستتان درد نکند . باز هم بنویسید
فاما ربذه فيذهب جفا و اما ما ينفع الناس فيمكث في الارض_كف روي آب از بين خواهد رفت و آنجه براي مردم سودمند است باقي خواهد ماند
اگر هر کس اندکی وجدان و شرف و غیرت داشته باشد بدون شک و تردیدی عامل و بانی و مقصر صددرصدی که کشور را به پرتگاه کشانده است و خطر جنگ را هر لحظه در کشور ایجاد کرده است و فقرا را فقیرتر و ثروتمندان دلال صفت را پولدارتر کرده است و دروغ را در کشور به عنوان یک فرهنگ زشت نهادیه کرده است و صدها بدبختی و فلاکت برای مردم به بار آورده است کسی نیست جز شخص علی خامنه ای- علی خامنه ای- علی خامنه ای هزاران بار باید تکرار کرد تا تک تک سلول های بدن این فرد …… را که حرف من را به حرف و ندای یک ملت ترجیح می دهد ماهیت این شخص را درک و لمس کنند.
شک داشتم درموردت کلمه , تا اینکه کامنتم رو پاک کردی , دیگه یقین پیدا کردم کار خودته گذاشتن این کامنت های افراطی و رادیکالی مثل کامنت زیر :
———-
At 2012.09.29 17:37, اکبر said:
نوشته ای سرشار از حقد و کینه علیه رهبر عزیز
پس این را بگویم تا نفستون بالانیاد
حاضرم از گرسنگی بمیرم ولی آقا و مولایم سید علی باشه
به ولای علی قسم فقط با یه اشاره آقا جونم رو میزارم کف دستم و با هر که آقا دستور داد می جنگم
حالا این عشق منو با معادلات مسخره خودتون محاسبه کنید
———–
و همچنین کامنت های “میرهادی موسوی” معروف !
معلومه خودت این کامنت ها رو میذاری برای ایجاد نفرت بیشتر و التهاب ضد این اشخاص در کامنت های بعدش !
خوبه … آفرین ! ادامه بده !!!
مشکل هسته ای معلوم هست دیگر متعلق به کسی هست که نیروگاه ها را کشید 3 سال بست و دانشمندان هسته ای بیکار شدن مقاومت امروز ما برای هسته ای به خاطر عقب ماندگی هسته ای در دولت قبل هست و مسائل اقتصادی هم ناشی از تحریم های سخت به خاطر برنامه هسته ای هست