از وبلاگها/ پیامکهای دکتر شریعتی، نشانهای از شکست عزت نفس جمعی
چکیده :در دهههای گذشته حیات جامعه و حیات روشنفکری دینی به یکدیگر پیوند خورده بود، از این رو، هم آرمانهای آنها و هم آن روشنفکران از جایگاهی برخوردار بودند که به لحاظ اجتماعی شوخی با آنان پذیرفته نمیشد. اما روح زمانه دهه نود فاقد چنین ویژگیای است، از این رو، شریعتی را در عرض خود میبیند نه این که بخواهد خود را در طول و دنباله شریعتی بیابد و معرفی کند....
حسین نورینیا
در چند ماه اخیر جُکهایی رواج یافته است که به نحوی به دکتر علی شریعتی بازمیگردد. این که چه حکمتی در پس این مُد زبانی است و آیا اصلاً حکمتی در پس آن هست یا صرفاً مطایبهای است که جامعه درمانده از خوشی را به خود جلب کرده است، جای تأمل و گفتوگو دارد.
جُک را میتوان فراگیرترین طنز و فکاهه شفاهی در عرصه فرهنگ پنهان جامعه دانست. تقریباً هیچ جامعهای از آن بری نیست؛ هر چند ممکن است به جهت تفاوت در ویژگیهای فرهنگی جوامع، جُکهای جامعه الف موجب خنده اعضای جامعه ب نشود و یا بالعکس. این امر از آن جا ناشی میشود که جُک، دارای ساختاری دوگانه همراه با پیچیدگیها و گاه گژتابیهای زبانی است که صراحتاً تابوهای زبانی و فرهنگی را با نوعی وارونه کردن نظام تداعی معانی میشکند، و این نکته ظریف در فرهنگها و زبانهای گوناگون به شیوههای متفاوتی رخ مینماید.
در فرهنگ فارسی، ما با طنز، هزل، فکاهه و هجو مواجهیم که بخش قابل توجه آن شفاهی است؛ بخشی از این منابع فرهنگی، حتی هزلها به صورت مکتوب در آمده است؛ مانند هزلیات سعدی که البته در چاپهای بعد از انقلاب عمدتاً حذف شده است و رفته رفته جامعه نسبت به هزلیات این استاد سخن و ادب فارسی بیگانه میشود. هر چند بین طنز، هزل، فکاهه و هجو تفاوتهایی وجود دارد ولی در همه آنها نوعی به تمسخر گرفتن و شوخی کردن با کارکرد انبساط خاطر و مطایبه ملاحظه میشود. جکهای شریعتی را نیز باید در این قالب دید؛ چون در چارچوب زبانی جامعه ایرانی شکل گرفته است. اما این جکها چه چیزی را به تمسخر و شوخی گرفتهاند؟
این جکها را میتوان بر حسب مرجع آنها در پنج گروه جای داد: 1) سخنانی از شریعتی (مانند مشکل ما فرار مغزها نیست، ماندن چس مغزهاست، شریعتی در دانشگاه دارقوزآباد؛ 2) اعمال شریعتی (مانند خرپ خرپ خرپ، شریعتی در حال خیار خوردن؛ 3) سخنان افراد مرتبط با شریعتی (در این وضعیت نکبتبار، مصلحت آن است که عزتمندانه حکمت این زندگی ذلتبار را دریابیم، راننده دکتر شریعتی پس از شنیدن خطبههای نماز جمعه)، 4) واکنش اشیای مرتبط با وی(مانند درب خودرو باز است، سمند دکتر شریعتی؛ 5) واکنش حیواناتی که شریعتی هیچگاه نگهداری نمیکرد (مانند ترجیح میدهم روی تخمهام باشم و به 7 هزار تومان فکر کنم تا توی قصابی باشم و 7 هزار نفر به من فکر کنند، مرغ دکتر شریعتی).
در مجموعه جکهای غیرقومی، جکهای شریعتی پس از جکهای پَ نه پَ و جکهای مربوط به یکی از شخصیتهای سیاسی، از جمله جکهایی است که به صورت مجموعهای و دنبالهدار تولید میشود و به مثابه مُد جک، فضای پیامکها و بخشی از گفت و گوهای روزانه برخی از شهروندان را فراگرفته است؛ به طوری که همچون امری اجتماعی نمود یافته است. پیش از این در یکی دو سال اخیر، جملههای قصار و قابل تأملی در ایمیلها و پیامکها دست به دست میشد که برخی از آنها از شریعتی نبود. گوینده آنها ناشناس بود و یا افراد شناختهشده دیگری بودند، ولی چنین به نظر میرسد که برای مشروعیتبخشی و اثربخشی بیشتر و یا از روی ناآگاهی، این جملهها به شریعتی نسبت داده میشد. در پاسخ به انتشار این جملهها، در فیس بوک صفحهای باز شد و یکی از فرزندان ایشان به همراه تنی چند از دوستداران، این جملهها را جمعآوری و حتیالامکان منابع و مراجع آن را شناسایی و معرفی کردند. وقتی تب و تاب این جملهها خوابید، مُد گفتاری جکها به سمت شریعتی سوق یافت و او را دستمایه شوخیها کرد. جالب آن که محتوای این جکها ـ برخلاف جکهایی که برای شخصیتها ساخته میشود ـ عمدتاً سمت و سویی غیرشخصی یافتهاند و نمیتوان در آنها هجو شریعتی را یافت. حتّی آنجایی که جکها به هزل پهلو میزند، شریعتی مستقیماً خطاب آن نیست و از نام او بیشتر برای دوگانگیهای ساختار جُک و غافلگیری شنونده استفاده شده است؛ هر چند هجو آرمانها در این جّکها موج میزند. در این باره میتوانم به نکات زیر اشاره کنم.
1. وقتی اولین جُک درباره شریعتی را شنیدم، به جهت علاقه و تعلّقی که به او دارم، به دوستان گفتم، هر چند کاری سخیف است و چنین جکهایی در شأن شریعتی نیست، ولی اینها حکایت از زنده بودن و حیات جاری او در جامعه ما دارد. شریعتی روشنفکری است که پنج دهه، بخشی از حیات ذهنی جامعه ما را به خود مشغول داشته است. هنوز کتابهای او جزو پرفروشترین کتابها محسوب میشوند و هنوز اگر مراسمی به یاد او برگزار شود، جزو پراستقبالترین و پرمخاطبترین مراسم میشود. این امر نشان از آن دارد که ما همچنان خود را مدیون و مرهون و گاه طلبکار او میدانیم. اما فضای سخیفانه شکلگرفته در مورد او حکایت از در عرض قرار گرفتن روند جامعه با آرمانهای روشنفکری او دارد. در دهههای پیشین روند کلی و خواستههای اجتماعی کم و بیش در طول آرمانهای روشنفکرانهای بود که انقلاب به آن اتکا داشت؛ به عبارتی دیگر، در دهههای گذشته حیات جامعه و حیات روشنفکری دینی به یکدیگر پیوند خورده بود، از این رو، هم آرمانهای آنها و هم آن روشنفکران از جایگاهی برخوردار بودند که به لحاظ اجتماعی شوخی با آنان پذیرفته نمیشد. اما روح زمانه دهه نود فاقد چنین ویژگیای است، از این رو، شریعتی را در عرض خود میبیند نه این که بخواهد خود را در طول و دنباله شریعتی بیابد و معرفی کند.
2. در دهه جاری و بویژه در نسل کنونی نوعی دمغنیمتی، خوش بودن، پشت کردن به برخی از هنجارها و ارزشهای اجتماعی، بریدن از آرمانهای دهههای چهل و پنجاه که به انقلاب منتهی شد و کینخواهی از سنّت و تقابل با قدرت مستقر موج میزند. دست انداختن شریعتی، نوعی دم غنیمتی و چنگ زدن به خوشی به هر بهانهای در شرایط دشوار زندگی است. نوعی حکایت از واگشت امر اجتماعی به سوی امر شخصی دارد. مواجهه جامعه با بحرانهای گوناگون و کاهش توان آن در بازتولید ارزشها و آرمانهای اجتماعی، بر این دمغنیمتی و یافتن بهانههای سرخوشی و سوق یافتن به ترجیح امر شخصی بر امر اجتماعی افزوده است. اما به جهت وجه پارادوکسیکالش، دوباره به امری اجتماعی بدل میشود. شریعتی برای جامعه ما امری اجتماعی محسوب میشود که گویی اکنون میتوان آن را به امری شخصی بدل کرد و در بازیها و شوخیهای روزمره جایش داد، ولی به جهت رویکردی که در این جُکها وجود دارد، حیات طیبه او در جامعه جریان و سیلان خود را همچنان دنبال میکند. او هر چند نماد همان آرمانها و آرزوهایی است که به انقلاب منتهی شد، ولی به جهت برخی ویژگیهای دیگرش مانند روشنفکری، نوع تحصیلات و نوع پوشش و … در این جکها از بغض و کین به دور مانده است. به همین جهت، بر خلاف جکهای مربوط به شخصیتهای سیاسی، در این نوع جکها، تنفر از شریعتی ملاحظه نمیشود. بلکه برعکس، نوعی دوست داشتن و همراهی عاطفی با او در آنها پنهان است.
3. اهمیت یافتن زندگی و قد علم کردن آن در مقابل آرمانها، به جهت به تعویق و تعلیق افتادن آنها و فرو کاسته شدن تعهدات اجتماعی و نیز از شدّت افتادن ارزشهای اجتماعی پیشین، حکایت از جامعهای خسته دارد که تلاش میکند از هر امر جدی برای مطایبه و شوخی استفاده کند. سوی دیگر این ماجرا اما، ناشکیبایی، پایین آمدن آستانه تحمّل و تندمزاجی اجتماعی است که در برخوردهای تند و خشن روزمره در قبال رویدادهایی بس کوچک و بیارزش رخ مینماید. نه حفظ حرمت بزرگان و نقشآفرینان حیات اجتماعیمان جدی انگاشته میشود و نه احترام به یکدیگر و صبوری ورزیدن در برابر اتفاقهای جاری و عادی روزمره. هم شریعتی دستمایه و بازیچه زبانی برای لحظهای فراغت از فشار ناتوانی در بازتولید ارزشها میشود و هم اتفاقی کوچک همچون ترمز و بوقی نابهجا و تنهخوردنی بیقصد، برخورد تند زبانی و گاه فیزیکی را با خود به همراه دارد، و تمام آن ادعاهای اخلاقی به یک باره همچون دودی به هوا میرود. این دو، هر چند در ظاهر متفاوت مینمایند، ولی در نظرم، نشانههای ضعف جمعی در بازتولید ارزشهای اجتماعی است.
4. مّدگرایی نوعی رفتار جمعی است. عکسالعمل افراد در برابر رفتار جمعی به عوامل گوناگونی بستگی دارد. عزت نفس از عواملی است که در این زمینه اثرگذار است. افراد با خودپنداره آسیبدیده و ضعیف به راحتی تحت تأثیر رفتار جمعی قرار میگیرند. عزت نفس، تنها امری فردی نیست، بلکه ما با عزت نفس جمعی و نیز ملّی نیز مواجه هستیم. آسیبدیدن و تضعیف عزت نفس جمعی نقش مؤثری در برخی از رفتارهای مدگرایانه و تضعیف و گریز از هویت اصیل دارد. حال در نظر بگیرید که شریعتی بخشی از هویت معاصر جامعه ما شده است. ما، با او بهتر معرفی و شناخته میشویم تا بی او. اما جامعهای که آرمانهایش را گم کرده باشد و یا توان پیرایش و بازتولید آنها را نداشته باشد، و یا به عمد و به بهانه زندگی کردن و دمی خوش بودن، آنها را از حیات جاری خود کنار گذارده باشد، به نحوی عزت نفس جمعیاش تضعیف شده است. در چنین وضعیتی رفتار جمعی، جماعت را بیاعتراضی به سوی خود میکشد. جکهای شریعتی، نوعی رفتار جمعی است که از عزت نفس جمعی آسیبدیده تولید میشود؛ چرا که به راحتی عنصر هویتبخشمان را تا عرصه هزل به بازی گرفتهایم (این نکته مورد اشاره دوستم آقای خلیلی بود).
منبع: وبلاگ آینده آبی














جکهای شریعتی، نوعی رفتار جمعی است که از عزت نفس جمعی آسیبدیده تولید میشود؛ چرا که به راحتی عنصر هویتبخشمان را تا عرصه هزل به بازی گرفتهایم
خط آخر ترکونده
Be name khoda
Albate nagfte namanad ke shariati az ebtedaye matra shodanash mored doshmanihaye ziadi gharar gerefte ast
Moridane janatii ra nabayad faramosh kard
(Seifulghalam)
خیر آقا شریعتی مغالطه کار بوده کاملا هم واضحه. در دوره ای که خفقان بوده و صدای هیچ کس در نمیامده دنبال یک صدا رفتن که هنر نیست! شما دموکراسی واقعی و موارد مورد نظر شریعتی رو کنار هم بزار ببین خودت کدام را انتخاب می کنی!؟!
بی نظیر بود کلمه…
واقعا دیگه معضل شده بود.
هنگامی که جا معه سر کوب می شود و جا معه راه نفس کشیدنش بسته می شود و پرسش ها و مسائل مردم و جوا نان را کسی پاسخ نمی دهد . خشم مردم را فرا می گیرد و این خشم های فرا گیر متراکم می شود
و به صورت های مختلف فوران می کند .گاهی به صورت خشم و انقلاب و ..جا معه را در هم می کوبد گاهی به صورت جک همه جا معه را فرا گیر می کند و…
گاهی هم به صورت ابتذال و … در می اید
در زمان شاه در ساواک دایره ای بود که جک می ساخت. امروز هم همین دایره جک سازی در وزارت اطلاعات دایر است و بسته به وضعیت جامعه جک می سازد. ممکن است وزارت اطلاعات انقلابی را پیش بینی می کند که اینچنین دست به تخریب شریعتی زده است!!!!!
حتما بخوانید :
درست است که این جک ها از کین و نفرت جامعه بر نمی خیزد , اما هیچگاه باعث آشتی و حتی نزدیکی جامعه به آثار و افکار دکتر شریعتی نمی گردد . بلکه به عکس , باور عمومی به این سمت می رود که شریعتی آمد تا در این زمان لبخندی بر لبان ما باشد ! و اینجاست که به یکباره تمام آرمان های آزادی بخش شریعتی منزوی خواهد شد .
حکومت ظاهرساز دینی کنونی کشور , که همیشه هراسناک از آتش زیر خاکستر افکار روشنفکرانه شریعتی و دنباله روهای راه او بود , اکنون سرخوش و شادمان از زیر خاک تمسخر رفتن افکار دکتر شریعتی , خیالش از این بابت هم راحت شد , یعنی خود ما همیشه مسبب راحتی حال عالی جنابان می شویم .
جک ساختن برای این معلم شهید , مصداق همان :
” با خنجر تیز , روی درخت نوشتیم زنده باد درخت ”
است …
با این تحلیل موافق نیستم. اگر چه رفتارهای اینچنینی قابل دفاع نیست ولی ریشه موضوع در جای دیگری است. دکتر شریعتی مرد زمان خودش بود و قابل احترام ولی جامعه امروز افکار شریعتی را بر نمی تابد. نسل امروز ما به بهانه مذهب حقوق ابتدایی خود را از دست داده است و دیگر ظرفیت پذیرش روشنفکران مذهبی را ندارد
من با نظر نویسنده مخالفم. از این جهت که نویسنده زنده بودن تفکر شریعتی را متذکر شده و در خط اخر این مقاله گفته است “عنصر هویت بخشمان را تا عرصه هزل به بازی گرفته ایم”.
اجاز بدهید دلیل خودم را اینگونه بیان کنم. من سالها فردی مذهبی بودم و خیلی ارزو داشتم که کتابهای افرادی مانند مطهری و شریعتی را مطالعه کنم. بسیاری از کتابهای شریعتی تا حتی قبل از خاتمی نوعی تابو محسوب می شدند مثلا جلوی بسیجی ها جرات نمی کردیم که از شریعتی صحبت کنیم. بعدا یک کتاب از خانم پوران شریعت رضوی ،همسر ایشان ، طرحی از یک زندگی ، خواندم. کتابهایی مانند فاطمه فاطمه است و هبوط در کویر توسط معلم دوره راهنمایی من توصیه شده بود و ارزو می کردم که اینها را بخوانم ولی توسط یکی از دوستان چند سخنرانی از شریعتی شنیدم که باعث شده از ارزوی خودم دست بکشم اینکه ایشان در چند سخنرانی خود این جمله را تکرار کرد “اسلام اسمش هست رسمش نیست” ولی هیچ گونه صحبتی از رسم اسلام نکرد. به نظر من این یک اشکال بزرگ است.
نمونه ای دیگر قتل عامی که در زمان پیامبر توسط حضرت علی انجام شده یا به ایشان نسبت داده شده (من واقعا نمی دانیم که چنین قضیه ای صحت دارد یا نه، گفته شده که در زمان پیامبر حضرت علی 700 نفر از مردان بنی قریضه را بخاطر عهد شکنی گردن زده و زنان و دخترانشان را بین مسلمانان تقسیم کرد) خواه این قضیه راست و خواه تهمت به علی باشد ولی شریعتی بخاطر اینکار از علی تمجید کرده است.(پوران شریعت رضوی کتاب طرحی از یک زندگی).
حال به نظر من دلیل این جک ها این است که نسل مروز ،همانطور که نویسنده مقاله گفته هنجار شکنی می نماید، کاملا منطقی است . نسل جوان امروز از دین اسلام روی گردان است از حکومت جمهوری اسلامی رویگران است و از سنت رویگران است (به این دلیل که نه اسلام، نه حکومت اسلامی و نه سنت برای ما جوانان هیچ چیزی باقی نگذاشته جز جنگ، خون ریزی و تجاوز و سرکوب و…) بنابراین افکار افرادی مانند شریعتی از نظر من (نه لزوما همه جوانان) چیزی جز سم نیست و این سم باید دفع شود. اخیرا برخی افراد مذهبی بخصوص ملی مذهبی ها در تلاشند که اسلام شریعتی را بین جوانان جا بیندازند (البته افراد سرشناسی نمی شناسم منظورم رفقا و اشنایان خودمان که افکار شریعتی را قبول دارند). جوانان این جک ها در واقع به طرفداران افکار شریعتی می گویند که های دست از سر ما بردارید و افکار مسموم شریعتی ، مطهری (نمونه بانکداری اسلامی حاصل تفکر مطهری) و… را در مغز مان نکنید که از شما بیزاریم.
وقتی جوانان ما با افکار کانت، نیچه، راسل، اگوست کنت، فروید، کریستوفر هیچنز و.. اشنایی دارند دیگر نیازی به افکار مسموم شریعتی ، مطهری نیست. پس کاربرد افکارشان بهتر است در حد جک باقی بمانند نه بیشتر.
امیدوارم که کلمه بدون کم و کاست متن را منتشر کند.
لعنت خدا به غاصبین حق میرحسین.
مردم ایران هنوز محب اهل بیت علیهم السلام هستند و به جز عده ی معدودی که جلوتر از نوک دماغشون رو نمی بینن بقیه میفهمن که اسلام با این حکومت ظالمانه هیچ مناسبتی نداره .در مورد دکتر شریعتی هم به نظرمن ایشون انسان بزرگواری بودن اما واقعا درک خوبی از مسایل اسلامی نداشتن و این سبب شده آثارشون در عین ظاهر ادبی زیبا اما در خیلی جاها مغایر با مبانی اسلامی باشه.
فشار که زیاد میشه کله به کار میفته. شخص کلی باخودش فکر میکنه که این شرایط رو تحلیل کنه و واقعا در حد یک متفکر به خودش فشار میاره. وقتی نتیجه ، جمله زیباو بیانگر شرایط میشه برای اثر بخشی بیشتر به یک متفکر نسبت داده میشه . فهمیدی ؟
یک واقعیت تلخ وجود دارد و آنکه اگر جمهوری اسلامی موفق بود و دیکتاتوری مال اندوزی و دروغ خصوصآ در 7 سال گذشته حاکم نمیشد قطعآ دین و روشنفکران دینی و شریعتی و مطهری مورد علاقه و مورد توجه بودند چنانچه عملکرد صحیح دینداران در ترکیه باعث عزت دین و دین گرائی شده ولی با وضع موجود باید به نسل جوان و مردم در مورد واکنش منفی به دینداران حق داد.
به نظرم هدف کسانی که برای دکتر علی شریعتی جک ساختن بیشتر برای به اعتدال رسوندن هویت و شخصیت تاریخی ایشان و البته براساس سخنان ایشان است اگه کسی واقعا این مورد رو باور نداره تلاش دسته جمعی را برای به چالش کشیدن شخصیتی همچون صادق هدایت به کار بگیرن مطمئنا از طرف جامعه به بن بست می خورن و کسی حمایت نخواهد کرد مثال دیگری برای شما می آورم دوران ریاست جمهوری آقای کلینتون رو بخاطر می آورید و ارتباط جنسی ایشان با یکی از اعضای کابینه خودش تمامی شبکه های تلویزیونی به سرعت از این حادثه جک ساختن اما نهایتا در همان دوران هم آقای کلینتون رئیس جمهوری با عزت و احترام بود من با قسمتی از مقاله بالا موافق هستم گروهی از مردم دنباله رو اندیشه جمعی هستن هر چند که آن تفکر از پایه هم غلط باشه
آقای حسام از تحلیل منطقی و زیبا شما لذت بردم خیلی صریح و شفاف … می شود چنین مثالی را گفت که محمد رضا شاه یک دیکتاتور بوده است و دست کم تعداد زیادی از هموطنان این موضوع را قبول دارند حالا در مقابل آن چرا باید تابوئی درست کنیم بنام دوران طلائی امام در صورتی که به قول آقای نوری زاد با هزار اما و اگر دست به گریبان است چرا انتقاد کردن از افراد و چهره های مذهبی که در گذشته مطرح بودن یک تابو است و اصلا آنها را نمی توان نقد کرد شریعتی در جمله هایش می گوید که چه چیز خوب نیست اما کمتر دیده شده است که بگوید چه چیز خوب است .
من مدنهاست که به این پدیده واکنش نشون میدادم.اما وقتی صحبتهای سوسن شریتی رو در مورد اسطوره بودن یا نبودن شریعتی خوندم آروم شدم
سخت نگیرید و بزارید تاریخ مسیر خودش رو بده.فقط در حد خودتون روشنگری کنید.همین کافیه
آه که چقدر شیعه شریعتی بودن سخته
وقتي كه روشنفكر ستيزي به عنصر ابتذال آلوده ميگردد و جامعه ضد ايدئولوژيك ما به جاي نشاندن عقلانيت بر كناره آرمانها و ارزشها ،ابتذال را جايگزين هر دو مي كند بايد به حال چنان جامعه اي گريست.اين نسل جوان سنت زده و مذهب زده امروز نماد عقلانيت و مدرنيسم(با همه مزايا و معايبش) نيست بلكه او طغيان ابتذال يك جامعه سرشكسته و بي هويت است.شريعتي براي من الگوي مبارزه با ابتذال بود ابتذالي كه ريشه در هر جامعه غيرعقلاني و غيرآرماني دارد.او به ما گفت كه ابتذال ويژه جامعه سنتي و مذهبي نيست او به ماگفت كه ابتذال مي تواند در جامعه اي به ظاهر مدرن نيز ريشه بدواند.امروز بر او مي تازند كه شريعتي دموكرات نبود ،ايدئولوگ نظام بود ،عالم نبود و نظرياتش عاري از حقيقت بود،چه باك كه براي ما او نماد حقيقت نيست همانگونه كه هيچكس نيست اما او نمادي از هويت ماست.به همان سان كه نمي توان هيچ روشنفكر و يا سياستمداري را از اميركبير تا مصدق ،مصداق حقيقت و عاري از خطا دانست اما همه آنها را بايد به عنوان عناصر هويت بخش بر سر نهاد.هنوز هم براي بسياري الگوي “عرفان،برابري و آزادي” اش به عنوان پرچمي ميدرخشد.هنوز هم دردمندي اش بر غرور و نخوت بسياري از آكادميسينهاي پر مدعا ميچربد.شايد هنوز هم بتوان عقلانيت معطوف به ارزش را كه خواسته او بود جايگزين عقلانيت خشك و هدف گرا ي جهان امروز كرد.
با عملكرد آقاي احمدي نژاد همه ما جوانان دين گريز شده ايم . ديگر براي روسن فكران ديني تره هم خورد نمي كنيم .
به همه توصیه میکنم متن صحبت های سوسن شریعتی درمورد دکتر را مطالعه کنند…… متاسفم که این اوضاع جامعه ما شده ولی به قول شریعتی این دوران انتقال است انتقال از یک دوره فکری به دوره دیگر که در این دوران ابتذال گرایی و انحطاط در جامعه رو به فزونی میرود “اما کاش میشد به همه بفهمانم که اگر راه من اشتباه دارد اما میدانم که از راه های دیگر به حقیقت نزدیکتر است”…… مردم ما فریب این نوع حکومت دینی را خوده اند نمیشود کاری کرد زمان همه چیز را درست میکند همان طور که اروپاییان را بعد از دوران سیاه حکومت کلیسا و گریزانی مردم از دین درست کرد و حالا انها به یک احساس مذهبی ماورا علمی رسیده اند وما اندر خم یک کوچه ایم چه تلخ است وقتی میدانی اینده چه میشود و حرفت کارگر نیست……….