چکیده : در دهههای گذشته حیات جامعه و حیات روشنفکری دینی به یکدیگر پیوند خورده بود، از این رو، هم آرمانهای آنها و هم آن روشنفکران از جایگاهی برخوردار بودند که به لحاظ اجتماعی شوخی با آنان پذیرفته نمیشد. اما روح زمانه دهه نود فاقد چنین ویژگیای است، از این رو، شریعتی را در عرض خود میبیند نه این که بخواهد خود را در طول و دنباله شریعتی بیابد و معرفی کند.
حسین نورینیا
در چند ماه اخیر جُکهایی رواج یافته است که به نحوی به دکتر علی شریعتی بازمیگردد. این که چه حکمتی در پس این مُد زبانی است و آیا اصلاً حکمتی در پس آن هست یا صرفاً مطایبهای است که جامعه درمانده از خوشی را به خود جلب کرده است، جای تأمل و گفتوگو دارد.
جُک را میتوان فراگیرترین طنز و فکاهه شفاهی در عرصه فرهنگ پنهان جامعه دانست. تقریباً هیچ جامعهای از آن بری نیست؛ هر چند ممکن است به جهت تفاوت در ویژگیهای فرهنگی جوامع، جُکهای جامعه الف موجب خنده اعضای جامعه ب نشود و یا بالعکس. این امر از آن جا ناشی میشود که جُک، دارای ساختاری دوگانه همراه با پیچیدگیها و گاه گژتابیهای زبانی است که صراحتاً تابوهای زبانی و فرهنگی را با نوعی وارونه کردن نظام تداعی معانی میشکند، و این نکته ظریف در فرهنگها و زبانهای گوناگون به شیوههای متفاوتی رخ مینماید.
در فرهنگ فارسی، ما با طنز، هزل، فکاهه و هجو مواجهیم که بخش قابل توجه آن شفاهی است؛ بخشی از این منابع فرهنگی، حتی هزلها به صورت مکتوب در آمده است؛ مانند هزلیات سعدی که البته در چاپهای بعد از انقلاب عمدتاً حذف شده است و رفته رفته جامعه نسبت به هزلیات این استاد سخن و ادب فارسی بیگانه میشود. هر چند بین طنز، هزل، فکاهه و هجو تفاوتهایی وجود دارد ولی در همه آنها نوعی به تمسخر گرفتن و شوخی کردن با کارکرد انبساط خاطر و مطایبه ملاحظه میشود. جکهای شریعتی را نیز باید در این قالب دید؛ چون در چارچوب زبانی جامعه ایرانی شکل گرفته است. اما این جکها چه چیزی را به تمسخر و شوخی گرفتهاند؟
این جکها را میتوان بر حسب مرجع آنها در پنج گروه جای داد: 1) سخنانی از شریعتی (مانند مشکل ما فرار مغزها نیست، ماندن چس مغزهاست، شریعتی در دانشگاه دارقوزآباد؛ 2) اعمال شریعتی (مانند خرپ خرپ خرپ، شریعتی در حال خیار خوردن؛ 3) سخنان افراد مرتبط با شریعتی (در این وضعیت نکبتبار، مصلحت آن است که عزتمندانه حکمت این زندگی ذلتبار را دریابیم، راننده دکتر شریعتی پس از شنیدن خطبههای نماز جمعه)، 4) واکنش اشیای مرتبط با وی(مانند درب خودرو باز است، سمند دکتر شریعتی؛ 5) واکنش حیواناتی که شریعتی هیچگاه نگهداری نمیکرد (مانند ترجیح میدهم روی تخمهام باشم و به 7 هزار تومان فکر کنم تا توی قصابی باشم و 7 هزار نفر به من فکر کنند، مرغ دکتر شریعتی).
در مجموعه جکهای غیرقومی، جکهای شریعتی پس از جکهای پَ نه پَ و جکهای مربوط به یکی از شخصیتهای سیاسی، از جمله جکهایی است که به صورت مجموعهای و دنبالهدار تولید میشود و به مثابه مُد جک، فضای پیامکها و بخشی از گفت و گوهای روزانه برخی از شهروندان را فراگرفته است؛ به طوری که همچون امری اجتماعی نمود یافته است. پیش از این در یکی دو سال اخیر، جملههای قصار و قابل تأملی در ایمیلها و پیامکها دست به دست میشد که برخی از آنها از شریعتی نبود. گوینده آنها ناشناس بود و یا افراد شناختهشده دیگری بودند، ولی چنین به نظر میرسد که برای مشروعیتبخشی و اثربخشی بیشتر و یا از روی ناآگاهی، این جملهها به شریعتی نسبت داده میشد. در پاسخ به انتشار این جملهها، در فیس بوک صفحهای باز شد و یکی از فرزندان ایشان به همراه تنی چند از دوستداران، این جملهها را جمعآوری و حتیالامکان منابع و مراجع آن را شناسایی و معرفی کردند. وقتی تب و تاب این جملهها خوابید، مُد گفتاری جکها به سمت شریعتی سوق یافت و او را دستمایه شوخیها کرد. جالب آن که محتوای این جکها ـ برخلاف جکهایی که برای شخصیتها ساخته میشود ـ عمدتاً سمت و سویی غیرشخصی یافتهاند و نمیتوان در آنها هجو شریعتی را یافت. حتّی آنجایی که جکها به هزل پهلو میزند، شریعتی مستقیماً خطاب آن نیست و از نام او بیشتر برای دوگانگیهای ساختار جُک و غافلگیری شنونده استفاده شده است؛ هر چند هجو آرمانها در این جّکها موج میزند. در این باره میتوانم به نکات زیر اشاره کنم.
1. وقتی اولین جُک درباره شریعتی را شنیدم، به جهت علاقه و تعلّقی که به او دارم، به دوستان گفتم، هر چند کاری سخیف است و چنین جکهایی در شأن شریعتی نیست، ولی اینها حکایت از زنده بودن و حیات جاری او در جامعه ما دارد. شریعتی روشنفکری است که پنج دهه، بخشی از حیات ذهنی جامعه ما را به خود مشغول داشته است. هنوز کتابهای او جزو پرفروشترین کتابها محسوب میشوند و هنوز اگر مراسمی به یاد او برگزار شود، جزو پراستقبالترین و پرمخاطبترین مراسم میشود. این امر نشان از آن دارد که ما همچنان خود را مدیون و مرهون و گاه طلبکار او میدانیم. اما فضای سخیفانه شکلگرفته در مورد او حکایت از در عرض قرار گرفتن روند جامعه با آرمانهای روشنفکری او دارد. در دهههای پیشین روند کلی و خواستههای اجتماعی کم و بیش در طول آرمانهای روشنفکرانهای بود که انقلاب به آن اتکا داشت؛ به عبارتی دیگر، در دهههای گذشته حیات جامعه و حیات روشنفکری دینی به یکدیگر پیوند خورده بود، از این رو، هم آرمانهای آنها و هم آن روشنفکران از جایگاهی برخوردار بودند که به لحاظ اجتماعی شوخی با آنان پذیرفته نمیشد. اما روح زمانه دهه نود فاقد چنین ویژگیای است، از این رو، شریعتی را در عرض خود میبیند نه این که بخواهد خود را در طول و دنباله شریعتی بیابد و معرفی کند.
2. در دهه جاری و بویژه در نسل کنونی نوعی دمغنیمتی، خوش بودن، پشت کردن به برخی از هنجارها و ارزشهای اجتماعی، بریدن از آرمانهای دهههای چهل و پنجاه که به انقلاب منتهی شد و کینخواهی از سنّت و تقابل با قدرت مستقر موج میزند. دست انداختن شریعتی، نوعی دم غنیمتی و چنگ زدن به خوشی به هر بهانهای در شرایط دشوار زندگی است. نوعی حکایت از واگشت امر اجتماعی به سوی امر شخصی دارد. مواجهه جامعه با بحرانهای گوناگون و کاهش توان آن در بازتولید ارزشها و آرمانهای اجتماعی، بر این دمغنیمتی و یافتن بهانههای سرخوشی و سوق یافتن به ترجیح امر شخصی بر امر اجتماعی افزوده است. اما به جهت وجه پارادوکسیکالش، دوباره به امری اجتماعی بدل میشود. شریعتی برای جامعه ما امری اجتماعی محسوب میشود که گویی اکنون میتوان آن را به امری شخصی بدل کرد و در بازیها و شوخیهای روزمره جایش داد، ولی به جهت رویکردی که در این جُکها وجود دارد، حیات طیبه او در جامعه جریان و سیلان خود را همچنان دنبال میکند. او هر چند نماد همان آرمانها و آرزوهایی است که به انقلاب منتهی شد، ولی به جهت برخی ویژگیهای دیگرش مانند روشنفکری، نوع تحصیلات و نوع پوشش و … در این جکها از بغض و کین به دور مانده است. به همین جهت، بر خلاف جکهای مربوط به شخصیتهای سیاسی، در این نوع جکها، تنفر از شریعتی ملاحظه نمیشود. بلکه برعکس، نوعی دوست داشتن و همراهی عاطفی با او در آنها پنهان است.
3. اهمیت یافتن زندگی و قد علم کردن آن در مقابل آرمانها، به جهت به تعویق و تعلیق افتادن آنها و فرو کاسته شدن تعهدات اجتماعی و نیز از شدّت افتادن ارزشهای اجتماعی پیشین، حکایت از جامعهای خسته دارد که تلاش میکند از هر امر جدی برای مطایبه و شوخی استفاده کند. سوی دیگر این ماجرا اما، ناشکیبایی، پایین آمدن آستانه تحمّل و تندمزاجی اجتماعی است که در برخوردهای تند و خشن روزمره در قبال رویدادهایی بس کوچک و بیارزش رخ مینماید. نه حفظ حرمت بزرگان و نقشآفرینان حیات اجتماعیمان جدی انگاشته میشود و نه احترام به یکدیگر و صبوری ورزیدن در برابر اتفاقهای جاری و عادی روزمره. هم شریعتی دستمایه و بازیچه زبانی برای لحظهای فراغت از فشار ناتوانی در بازتولید ارزشها میشود و هم اتفاقی کوچک همچون ترمز و بوقی نابهجا و تنهخوردنی بیقصد، برخورد تند زبانی و گاه فیزیکی را با خود به همراه دارد، و تمام آن ادعاهای اخلاقی به یک باره همچون دودی به هوا میرود. این دو، هر چند در ظاهر متفاوت مینمایند، ولی در نظرم، نشانههای ضعف جمعی در بازتولید ارزشهای اجتماعی است.
4. مّدگرایی نوعی رفتار جمعی است. عکسالعمل افراد در برابر رفتار جمعی به عوامل گوناگونی بستگی دارد. عزت نفس از عواملی است که در این زمینه اثرگذار است. افراد با خودپنداره آسیبدیده و ضعیف به راحتی تحت تأثیر رفتار جمعی قرار میگیرند. عزت نفس، تنها امری فردی نیست، بلکه ما با عزت نفس جمعی و نیز ملّی نیز مواجه هستیم. آسیبدیدن و تضعیف عزت نفس جمعی نقش مؤثری در برخی از رفتارهای مدگرایانه و تضعیف و گریز از هویت اصیل دارد. حال در نظر بگیرید که شریعتی بخشی از هویت معاصر جامعه ما شده است. ما، با او بهتر معرفی و شناخته میشویم تا بی او. اما جامعهای که آرمانهایش را گم کرده باشد و یا توان پیرایش و بازتولید آنها را نداشته باشد، و یا به عمد و به بهانه زندگی کردن و دمی خوش بودن، آنها را از حیات جاری خود کنار گذارده باشد، به نحوی عزت نفس جمعیاش تضعیف شده است. در چنین وضعیتی رفتار جمعی، جماعت را بیاعتراضی به سوی خود میکشد. جکهای شریعتی، نوعی رفتار جمعی است که از عزت نفس جمعی آسیبدیده تولید میشود؛ چرا که به راحتی عنصر هویتبخشمان را تا عرصه هزل به بازی گرفتهایم (این نکته مورد اشاره دوستم آقای خلیلی بود).
منبع: وبلاگ آینده آبی