سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » شعر یک شاعر از دیار افغانستان برای مردم زلزله‌زده آذربایجان...

شعر یک شاعر از دیار افغانستان برای مردم زلزله‌زده آذربایجان

چکیده :مپرس از نام آن گیسو سپید آن قله مغموم / گرفته در بغل، کوه دماوند است، زانوها / ... ولی دیدم که بانوی کنار چادر سبزی / جدا می‌کرد از دست نحیف خود النگوها...


باران سوسوها

دوباره پت‌پت فانوس‌ها، آویز سوسوها
دوباره گوشه چشمان من دریاچه قوها

دوباره این زمین با این فراخی تنگ‌مان آمد
نگاه خویش را سمت خراسان کرده آهوها

مپرس از نام آن گیسو سپید آن قله مغموم
گرفته در بغل، کوه دماوند است، زانوها

به بالین بلند مادرش، یک کودکی تنها است
کجایید ای عروسک‌ها کجائید ای قلم موها؟

خبر سرد است و بی‌احساس اگر چه با کمی وسواس:
«زمین در هم کشید ابرو به خاک افتاد ناجوها»

نه، ماه روزه می‌تابد صدای بال و پر پیدا است
ارسطوها کجا و منطق‌الطیر پرستوها؟!

ندارم من زبانی جز غزل از شمس تبریزی
شنید آیا صدایم را کسی در برج و باروها؟

ولی دیدم که بانوی کنار چادر سبزی
جدا می‌کرد از دست نحیف خود النگوها

شعر از شاعر افغانستانی، قنبرعلی تابش


6 پاسخ به “شعر یک شاعر از دیار افغانستان برای مردم زلزله‌زده آذربایجان”

  1. ناشناس گفت:

    خیلی قشنگ بود

  2. ناشناس گفت:

    صداقتی که در دل این شعر شاعر افغانی بود شاید هزاران بار بیش از تسلیت های کلیشه ای ما ایرانیان بود

  3. ناشناس گفت:

    صداقتی که در دل این شعر شاعر افغانی است ارزشی به مراتب بیش از تسلیت های کلیشه ای ما ایرانیان دارد

  4. ازاده گفت:

    من از طرف مردمی که به مردمت توهین کردن ببخش

  5. ايرانباني گفت:

    درود بر تو

  6. رحیم نعیم گفت:

    فاجعه انسانی برای هرانسان فاجعه است وزخم قلب کودک بیگناه ولو به فهر طبیعت زلزله در قلب انسانیت است.
    خودم را شریک این غم بزرگ میدانم. سرزمین من فاجعه را بدتر ازین تجربه کرده.
    ودرود به تابش عریر
    دوباره این رمین با این فراخی تنگ مان آمد.