شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» شعر یک شاعر از دیار افغانستان برای مردم زلزله‌زده آذربایجان

سه‌شنبه, 14 آگوست, 2012

چکیده : مپرس از نام آن گیسو سپید آن قله مغموم / گرفته در بغل، کوه دماوند است، زانوها / ... ولی دیدم که بانوی کنار چادر سبزی / جدا می‌کرد از دست نحیف خود النگوها


باران سوسوها

دوباره پت‌پت فانوس‌ها، آویز سوسوها
دوباره گوشه چشمان من دریاچه قوها

دوباره این زمین با این فراخی تنگ‌مان آمد
نگاه خویش را سمت خراسان کرده آهوها

مپرس از نام آن گیسو سپید آن قله مغموم
گرفته در بغل، کوه دماوند است، زانوها

به بالین بلند مادرش، یک کودکی تنها است
کجایید ای عروسک‌ها کجائید ای قلم موها؟

خبر سرد است و بی‌احساس اگر چه با کمی وسواس:
«زمین در هم کشید ابرو به خاک افتاد ناجوها»

نه، ماه روزه می‌تابد صدای بال و پر پیدا است
ارسطوها کجا و منطق‌الطیر پرستوها؟!

ندارم من زبانی جز غزل از شمس تبریزی
شنید آیا صدایم را کسی در برج و باروها؟

ولی دیدم که بانوی کنار چادر سبزی
جدا می‌کرد از دست نحیف خود النگوها

شعر از شاعر افغانستانی، قنبرعلی تابش