محمد نوریزاد: آقای آملی لاریجانی! شما نفر ششم دستگاه قضایی هستید
چکیده :اجازه بدهید از تخته سنگ های عظیم الجثه ی سر راه شما نگویم. که خود می دانم شما نه مرد این خطرهای قضایی هستید و نه اساساَ شما را بر این جایگاه بلند نشانده اند تا به درون این درهای بسته سر فرو برید. پس، از چند سنگ ریزه ی قضایی با شما می گویم تا ببینیم میزان قدرت شما تا کجاست. مثل سنگ ریزه ای به اسم حقوق مدنی یک زندانی....
محمد نوری زاد، مستند ساز و جهادگر دوران دفاع مقدس، در نامه ای به رئیس قوه قضاییه، با درخواست از وی برای اینکه از شنیدن این حقیقت مکدر نشود، صراحتا خطاب به وی نوشت: جناب شما، فارغ از همه ی هیاهوهایی که برایتان آراسته اند، نفر ششم دستگاه معهود خویشید. چه بشود که با ارفاق و اغماض بشوید نفر پنجم.
به گزارش کلمه، این نویسنده و هنرمند منتقد در این نامه به 8 نمونه از مواردی پرداخته که هر یک به تنهایی نبود استقلال در دستگاه قضایی را ثابت می کند. نوری زاد در نهایت خطاب به آملی لاریجانی نوشته است: شما برای این که میزان استقلال و نفر اول بودن خود را در دستگاه قضایی کشور به ما ثابت کنید، نمی خواهد به سراغ برادران خود بروید. یا دزدانی چون احمدی نژاد و همدوشانش را به سلول های نفرت و قانون بسپرید. یا بسیجیان قلچماقی را که فاجعه ی خونین کوی دانشگاه را رقم زدند به زندان بیاندازید و از آسیب دیدگان آن فاجعه پوزش بخواهید، یا رهبر را برای پاره ای توضیحات به دستگاه تحت امر خود فرا بخوانید. یا طائب را و ضرغامی را با چشمان بسته به سلول انفرادی بیاندازید. من و شما نیک می دانیم که اینها شدنی نیست. دلیلش را خودمان می دانیم. هم ما و هم شما. اما بیایید و برای اثبات نفر اولی خود دستور بدهید دزدان اطلاعات و دزدان سپاه، این اموال شخصی مرا به من بازبگردانند.
متن کامل نامه محمد نوری زاد را که در وب سایت وی منتشر شده، در ادامه می خوانیم:
سلام به محضرحضرت آیت الله شیخ صادق آملی رینه ای لاریجانی
اگر از من مکدر نمی شوید، یک حقیقت جاری را با شما درمیان بگذارم. حقیقتی که چندان هم ازنگاه اطرافیان شما پنهان نیست. حقیقتی که “لازمه اش” ازمقام شامخ شما ارتزاق می کند.
و به تعبیری: حیات و مماتش به وجود مبارک شما بند است. و آن این که: جناب شما، فارغ از همه ی هیاهوهایی که برایتان آراسته اند، نفر ششم دستگاه معهود خویشید. چه بشود که با ارفاق و اغماض بشوید نفر پنجم.
این حقیقت جاری، همان است که به وجود مبارک شما محتاج است. برای چه؟ تا آن چهار پنج نفری که نفوذشان از جناب شما بیشتر و نافذتر است -بی حضور شما- آجرهای رفاقت و رعایت را برهم بچینند و چفت و بست ظاهری اش را برای شما باقی گذارند.
مثلا با شرمندگی بگویم که جناب رییسی، شاید بیست برابر شما در دستگاه قضایی نفوذ دارد. و شما برای او، آنسوتر از تعارفات معمول و متداول، “مکملی” بیش نیستید. و مگرجناب اژه ای، که از صندلی وزارت به کرسی دادستانی تنزل فرمود، پس و پشت تبسم های متداولش را برای شما معنا می کند؟ یا جناب حجازیِ بیت، مگر برای استقلال دستگاه قضا و قعی می نهد که مأموران و بازجویان وزارت اطلاعات، آنگاه که برای متهمین یا بهتر بگویم: سوژه های خود سه سال و چهارسال و ده سال حبس وشلاق دیکته می کنند، سه قاضی فلک زده ی شما – آقایان صلواتی و پیرعباس و مقیسه – را بقدر یک رهگذر اطراف دادسرای انقلاب بحساب آرند؟
شاید برمن بربخروشید و بفرمایید که نخیر، من نفراولم. با شرمندگی می گویم: نیستید. با اطمینان می فرمایید: هستم. به آرامی می گویم: نیستید. برافروخته می فرمایید: اگرمی خواهی قدرت ونفوذ و استقلال و برتربودن مرا بیازمایی یک نمونه بگو تا قاطعیت وبُرد و تامّ الاختیاربودن مرا تماشا کنی.
می گویم: گرچه من خود به پایان این هماورد طلبی شما واقفم اما این شما و این چند نمونه ای که می آورم:
۱ – برادران خودتان را به محکمه بخوانید. هم رییس مجلس را و هم آن یکی را که کمی شوخ است و سخن به مطایبه می راند و از جایگاه یک مترسک حقوق بشری مدعی است که “درایران، ما زندانی سیاسی نداریم و شکنجه ای هم در کارنیست و همه چیزنظام در امن و امان و صحت و سلامت و انصاف وعدل است.” به اولی بگویید: گذشته از این که شما یک نظامی هستی و در کار سیاست دخول کرده ای و این دخول سراسیمه ی تو و طایفگان سپاهی ات مخالف قانون و فرمان امام و اساس حکومت است، اسنادی نیز برای من ارسال شده که نشان می دهد دست تو به اموال مردم آلوده است. من از جایگاه مدعی العمومی تو را به محکمه می خوانم. بیا و به پرسش های تمام نشدنی ما پاسخ بگو.
به آن یکی هم که شوخ و شنگ است بفرمایید: اخوی، شما که به کشاورزبودن خود می نازی و اجداد کشاورزت را شاهد مثال می آوری و به گندم وجوی کاشته ات اشاره می کنی و نکته ای ازشترمرغ هایت نمی گویی، دریک قلم بما بگو این صدها هکتار زمینی را که در همین چندسال اخیر صاحبت شده ای از کجا آورده ای؟ تو که مثل خود من اهل اطراف آمل و رینه و پردمه ای. در ورامین چه می کنی؟ نه ارث پدری ما راه به این سوی می کشد و نه اگر کلاه ما به ورامین می افتاد راهمان را کج می کردیم. به وی بفرمایید: اخوی، شما که به گندمکاربودن و جوکاربودن خود می نازی، به ما بگو در یک شرایط مساوی، این همه برخورداری از درهای گشوده آیا برای دیگران هم مهیا بوده است؟ یعنی یک آدم بی نشان هم اگر در کنار شما قرار می گرفت آیا می توانست صبح به اداره ی ثبت ورامین داخل شود و ساعتی بعد با سندهای منگوله دار از آنجا بیرون بزند؟
نیزبه ایشان بفرمایید: اخوی محترم، اگر بفرض محال دروغ گفتنِ مردم امری پذیرفتنی باشد، دروغ گفتن مسئولین جرمی محرز و قابل پیگرد است. این که شما می گویی ما درایران شکنجه و زندانی سیاسی نداریم، نه یک دروغ، که یک جرم آشکار است. به وی بفرمایید: اخوی، پیش هرکس اگر معلق می زنی پیش خود ما مزن. که ما خود بهتر از هرکسی می دانیم در دستگاه قضایی مان چه می گذرد. ما که بهتر می دانیم این براداران امام زمانی اگر بروند کلاه یکی را بیاورند، سرطرف را می آورند.
به وی بفرمایید: ما خودمان در داستان کوی دانشگاه هرچه پرپرزدیم، این برادران امام زمانی یک برگ سند ندادند دستمان. چرا بدهند؟ چاقو مگر دسته اش را می برد؟ ما مگرمی توانستیم آن بسیجی هایی را که به کوی دانشگاه حمله کردند و چشمها را دریدند و تن و بدن دانشجویان را سیاه کردند و اموالشان را دزدیدند و تخریب کردند، محاکمه کنیم و به زندانشان بیاندازیم؟ یکی از اینها را که به زندان می انداختیم فردا مگر تره برای ما و اشارات ما و فرامین بعدی ما خورد می کردند؟ پس ای برادر، دروغ ممنوع. لطفاَ زیپ دهانت را بکش و بیش از این آبروی نداشته ات را برطبق رسوایی مریز.
۲ – اگر معتقدید فرد نخست و مستقل دستگاه قضایی هستید، ازهمان جایگاه مدعی العمومی، این آقای احمدی نژاد را بخاطر سالها تحقیر ایرانیان و تاراج اموالشان و برکشیدن دزدان و داخل کردن دزدان به جایگاه مسئولیت، یک بار، آری یک بار، به محکمه بخوانید. شما سه برادر عجبا که چقدر ترسو هستید. همه ی غوغای شما در شعار های پرطمطراق و توخالی محدود است.
گرچه این احمدی نژاد هم در شعارگویی و شعارخواری دست کمی از شمایان ندارد اما هرچه که ندارد، یک عربده هایی به اسم جسارت دارد. از او یاد بگیرید و یک یا اللهی بگویید و چنگ درچنگ او بیاندازید. اولی درمجلس و دومی دردستگاه حقوق بشری وشما نیز در دستگاه خودتان. دستگاه ها را بکار اندازید و یک سمفونی نترسیدن بکار اندازید. مردن یک بار و شیون یک بار.
از چه می ترسید؟ سند ومدرک علیه شما دارد که دارد. این همه خفت را چرا با خود حمل می کنید؟ پاچه ها را وربکشید و به میدان بیایید. در یک قلم از محمد رضا رحیمیِ دزد شروع کنید و بعد از صادق محصولی و مشایی و پاسداران دزدی که دست به دست احمدی نژاد داده اند، دست به گلوی خود او ببرید. البته نه برای گروکشی و دعواهای بین المجالسی. بل بخاطر سالها دزدی و تحقیری که آوار احمدی نژاد و یارانش بر سر مردم ایران و تاریخ این سرزمین فرو باریده اند.
۳ – اجازه بدهید جلوتر نروم. از این روی فرد خام و ناپخته وبی تجربه ای چون شما بر سر دستگاه قضا گمارده می شود که حرف شنو باشید. و البته ماشین امضا. اگر بنا بود شما کارکشته و استخوان خرد کرده ی دستگاه قضا بودید و هرازگاهی فرمانروایان خود را به قانون و تبصره های قانونی ارجاع می دادید و یک “نمی شود” تحویلشان می دادید، کارها به کامشان تلخ می شد که. شما “باید”، آری “باید” خام و ناپخته می بودید.
۴ – من اگر خیلی بخواهم آرمانی بیندیشم باید می گفتم: شما در مقام رییس دستگاه قضا باید شخص رهبر را بخاطر خیلی کارهایی که در پس و پشت حقوق بدیهی مردم کرده و می کند به محکمه فرا بخوانید. و مثلا از وی بخاطر حساب های مالی ناپیدا و نامشخصش پرسش کنید. که چرا پول های مردم را و میزان آنها را آشکار نمی کند و بی اجازه ی مردم به جاهای مختلف پول سرازیرمی کند. راز خام بودن شما و اطاعت بی چون و چرای شما به همین مواقف مربوط است. خنده دار نیست این جمله ی شما که فرموده اید: ما مطیع هماره مقام معظم رهبری هستیم؟ ظاهراَ شما باید مستقل باشید.
۵ – اجازه بدهید از تخته سنگ های عظیم الجثه ی سر راه شما نگویم. که خود می دانم شما نه مرد این خطرهای قضایی هستید و نه اساساَ شما را بر این جایگاه بلند نشانده اند تا به درون این درهای بسته سر فرو برید. پس، از چند سنگ ریزه ی قضایی با شما می گویم تا ببینیم میزان قدرت شما تا کجاست. مثل سنگ ریزه ای به اسم حقوق مدنی یک زندانی.
بعنوان نمونه خود مرا ممنوع الخروج کرده اند. از همان سه سال پیش. حالا که پرونده ام مختومه شده، همچنان ممنوع الخروجم. یک خودی نشان بدهید و از جایگاه پنجمی دستگاه قضا خود را به جای واقعی خود بکشانید تا ببینیم دستخط مبارک شما تا کجاها بُرد دارد. بخواهید زندانیان سیاسی مثلا به مرخصی بروند. بخواهید سالهای زندانی اینان به قدر واقعی اش تقلیل پیدا کند. و نه به اندازه ای که بازجوها به قاضیان شما دیکته می کنند.
۶ – من ازآقای طائب رییس اداره ی اطلاعات سپاه بخاطر ساخت فیلم علیه من و انتشارآن درفضای مجازی، به دادسرای ویژه ی روحانیت شکایت بردم. به قاضی که خود روحانی بود گفتم: یعنی می شود باور کرد که شما طائب را به اینجا بکشانید و بخاطراین جرم آشکار زندانی اش کنید؟ گفت: ما بزرگتر از طائب را هم به اینجا می کشانیم. که همانجا به وی گفتم: شوخی نفرمایید.
اکنون بعد از ماه ها جواب آمده که شکایت شما بی مورد است. یک تکانی به قلم مبارک خود بدهید ببینیم می توانید یک روحانی در اندازه ی طائب را بخاطر یک جرم آشکار و محرز و غیرقابل انکارش به محکمه بخوانید و به دست یک قاضی مستقل بسپاریدش؟ گرچه من به شما حق می دهم که چنین نکنید. چرا که این ناپختگی و حرف شنوی غلیظ شما بوده که شما را تا این مقام بالابرده. وگرنه ما و شما به نقض غرض مبتلا می شدیم.
۷ – من از آقای ضرغامی و مدیر سایت باشگاه خبرنگاران جوان بخاطر انتشار همان فیلم های غیراخلاقی که اداره ی اطلاعات سپاه علیه من ساخته بود شکایت کردم. بعد ازسه چهار ماه مرا خواسته اند که مدرکت کو؟ من همه ی مدارک را به آنها تحویل داده بودم. اما پرونده ی من از مدارک خالی بود. به قاضی شعبه ی چهار دادسرای ویژه ی فرهنگ و رسانه گفتم: چشم، من بازبرای شما مدرک می آورم. اما شما جرأت می کنی آقای ضرغامی را دست بسته به اینجا بیاوری و یک میلیارد خسارت بخاطر تخریب عاطفی و روانی خانواده ام از کیسه ی فرد خاطی بگیرید و به من بدهید؟ کاری که درجاهای دیگر و کشورهای دیگر به راحتی صورت می پذیرد. پوزخندی زد و با چهره ای عبوس و طلبکار گفت: از این خبرها اینجا نیست. اینجا فرهنگ و رسانه است. دلت خوش است بنده ی خدا.
گلی به گوشه ی جمال این قاضی که مرا “بنده ی خدا” خطاب کرد. اگرچه به مسخره. اما بازجویانی که پرونده های قضایی متهمان سیاسی را برای شما مهیا می کنند، ما وخانواده های ما را فاحشه هایی تعریف می کردند که “نظام لطف می کند که تکه ای نان جلوی ما می اندازد”.
حالا شما با ورود به جایگاه نخست دستگاه قضایی ببینیم می توانید آقای ضرغامی را دست بسته و چشم بسته به همان سلولهایی بیندازید که ما ماه ها درآنجاها حبس بودیم و درفشار جسمی و روانی؟ با این تفاوت که ما یک چند خط مطلب انتقادی نوشته بودیم و وی نه نوشته که فیلمی در حوزه ی خانوادگی و خصوصی علیه من منتشر کرده است. تا ببینیم نه میزان استقلال شما در بُعد قضایی، که میزان مسلمانی شما چه اندازه است.
۸ – سه سال است که دزدان اطلاعات و دزدان سپاه، لوازم شخصی مرا برداشته و برده اند. چندی پیش با هزار مکافات برای چندمین بار به قاضی اجرای احکام زندان اوین مراجعه کردم و در این خصوص از وی پرسش نمودم. که: بالاخره داستان این اموال شخصی من چه می شود؟ پاسخ وی همان بود که خود می دانستم: برای ما نفرستاده اند.
شما برای این که میزان استقلال و نفر اول بودن خود را در دستگاه قضایی کشور به ما ثابت کنید، نمی خواهد به سراغ برادران خود بروید. یا دزدانی چون احمدی نژاد و همدوشانش را به سلول های نفرت و قانون بسپرید. یا بسیجیان قلچماقی را که فاجعه ی خونین کوی دانشگاه را رقم زدند به زندان بیاندازید و از آسیب دیدگان آن فاجعه پوزش بخواهید، یا رهبر را برای پاره ای توضیحات به دستگاه تحت امر خود فرا بخوانید. یا طائب را و ضرغامی را با چشمان بسته به سلول انفرادی بیاندازید. من و شما نیک می دانیم که اینها شدنی نیست. دلیلش را خودمان می دانیم. هم ما و هم شما. اما بیایید و برای اثبات نفر اولی خود دستور بدهید دزدان اطلاعات و دزدان سپاه، این اموال شخصی مرا به من بازبگردانند. من قول می دهم، امضا می دهم، به محض دریافت اموالم، یک نامه ی بلند بالا بنویسم و منتشرکنم و در آن با صدای بلند فریاد بزنم: جناب آیت الله شیخ صادق آملی رینه ای لاریجانی نه نفر پنجم، که نفر نخست دستگاه قضایی است. حالا دیگران هرچه می خواهند بگویند بگویند.
۲۳/۴/۹۱
با احترام: محمد نوری زاد














به این قوم امید نداشته باشید که اگر حد نگه دار و شجاع بودند پیش از این چنین می کردند. اینها ده سال برای چنگ زدن به منافع مردم صبر کردند و روزی که سایه امام راحل از سر مردم برداشته شد تا امروز مشغول چپاول اموال این مردم بخت برگشته هستند. اگر از قوم مغول به جز تاریخ نفرت چیزی به یادگار ماند از اینان هم چنین یادگاری در تاریخ خواهد ماند.
شورانگیز، دلربا، حساس، عاطفی، دقیق، تیز، موشکافانه، هدفدار، هوشمندانه، فرصت شناسانه است این نامه!!!!!!
ناز آن قلمی که به این قشنگی می نویسد
چه روان و تأثیرگذار
تو را به خدا آقای نوریزاد فقط چند لحظه به تصویر این رئیس دستگاه قضا نگاه کن و بعد به من بگو در چهره او چه می بینی؟
مضحک!
ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم.
Excellent man. Brave and smart. Prodly Iranian. GOD bless him.
والله من به نفر ششم بودن ایشان هم شک دارم. این بینواکسی است که از قضا و قضاوت حقوق چیزی نمی داند. به اعتبار برادر ها و پدر زن و پدرش به این سمت گماشته اند که هرچه آقا بگوید همان را اجرا کنید. خودش هم اقرار کرد که با وجود تمام این اعدامها باز به من ایراد گرفتند که تو شلی و کم اعدام کرده ای. او درحقیقت کاره ای نیست. آقا می خواهد اختیار هرسه قوه را در دست داشته باشد در مورد مقننه و قضاییه صد در صد به مقصودش رسیده است اما در مورد مجریه احمدآقا قدری چموشی می کند و منتظر است که این چندماه باقی مانده هم تمام شود و یک نفر حرف شنو را بعنوان منشی یا رئیس دفتر خود به ریاست جمهوری بفرستد که هرسه قوه را در دست داشته باشد. وای براین مملکتی که به این صورت توسط رهبری یک دست به صورت یک دست اداره شود.
به راستی که ابوذر زمانید جناب نوریزاد، گرچه من قهرمانان و دلیرمردان ایرانی بیشماری را می شناسم، اما به احترام شجاعت و باورهای مؤمنانه شما می گویم، به راستی ابوذر زمانید، همان وجدی را در دل من ایجاد کردید که در نوجوانی با خواندن آثار شریعتی در باب ابوذر سراسر وجودم را لبریز می کرد. درود بر شما، پاینده باشید.
ماشالله . . . . نوری زاد قهرمان.
چه بگویم بگویم ناز نفست بگویم ناز قلمت بگویم ناز تفکرت که انقدر محترمانه آبروی نداشته این ظالمان دوران را بیش از پیش میبری ناز نفست که امیدوارم همیشه برقرار باشد یا حق
از اسلام در این قبیله سراغ مگیر که دون شان مسلمانی است
فجایع کهریزک را از قلم انداخته ای
برادر عزیزم آقای نوری زاد .امیدی به این قوم ظلمین نیست .برای اینکه در تاریخ این سر زمین باقی بماند بسیار پسندیده وخوب است .وبرای آنکه در روز قیامت که ما آن را قبول داریم (نمی دانم این قوم آن را باور داشته باشد یا نه )حجت تمام کرده باشید بسیار نیکوست .سپاسگزارم برای ایستادگی وشجاعت شما ویاران اسیر جنبش سبز از میر حسین تا کروبی واسیران بی نام نشان .
like
انسان از اجرای عدالت لذت میبره و بی جهت نیست که قبل از انتخابات آقای خامنه ای به او لقب روشنفکر
دینی داد و از این بابت قابل ستایش است
اگر همه ما به اندازه ذره ای شجاعت این شیر مرد را داشتیم و در روزمرگی خود غوطه ور نبودیم، هیچ گاه دزدان فرصت نمی یافتند روح ما را آن چنان تسخیر کنند که حتی جرات خواستن حقوق اولیه انسانی را نداشته باشیم!!!!
یاشاسین دلاور.
دروددرور بر شرفت نوری راد درود برتو واقعا مردی
بله من هم موافق این نکته ام که نامه هوشمندانه ایست. به درگفته اید تا دیوار بشنود. من فکرمی کنم همه این نامه با حواشی اش نوشته شده تا این قسمت درنامه گنجانده شود:
۱ – برادران خودتان را به محکمه بخوانید. هم رییس مجلس را و هم آن یکی را که کمی شوخ است و سخن به مطایبه می راند و از جایگاه یک مترسک حقوق بشری مدعی است که “درایران، ما زندانی سیاسی نداریم و شکنجه ای هم در کارنیست و همه چیزنظام در امن و امان و صحت و سلامت و انصاف وعدل است.” به اولی بگویید: گذشته از این که شما یک نظامی هستی و در کار سیاست دخول کرده ای و این دخول سراسیمه ی تو و طایفگان سپاهی ات مخالف قانون و فرمان امام و اساس حکومت است، اسنادی نیز برای من ارسال شده که نشان می دهد دست تو به اموال مردم آلوده است. من از جایگاه مدعی العمومی تو را به محکمه می خوانم. بیا و به پرسش های تمام نشدنی ما پاسخ بگو.
به آن یکی هم که شوخ و شنگ است بفرمایید: اخوی، شما که به کشاورزبودن خود می نازی و اجداد کشاورزت را شاهد مثال می آوری و به گندم وجوی کاشته ات اشاره می کنی و نکته ای ازشترمرغ هایت نمی گویی، دریک قلم بما بگو این صدها هکتار زمینی را که در همین چندسال اخیر صاحبت شده ای از کجا آورده ای؟ تو که مثل خود من اهل اطراف آمل و رینه و پردمه ای. در ورامین چه می کنی؟ نه ارث پدری ما راه به این سوی می کشد و نه اگر کلاه ما به ورامین می افتاد راهمان را کج می کردیم. به وی بفرمایید: اخوی، شما که به گندمکاربودن و جوکاربودن خود می نازی، به ما بگو در یک شرایط مساوی، این همه برخورداری از درهای گشوده آیا برای دیگران هم مهیا بوده است؟ یعنی یک آدم بی نشان هم اگر در کنار شما قرار می گرفت آیا می توانست صبح به اداره ی ثبت ورامین داخل شود و ساعتی بعد با سندهای منگوله دار از آنجا بیرون بزند؟
نیزبه ایشان بفرمایید: اخوی محترم، اگر بفرض محال دروغ گفتنِ مردم امری پذیرفتنی باشد، دروغ گفتن مسئولین جرمی محرز و قابل پیگرد است. این که شما می گویی ما درایران شکنجه و زندانی سیاسی نداریم، نه یک دروغ، که یک جرم آشکار است. به وی بفرمایید: اخوی، پیش هرکس اگر معلق می زنی پیش خود ما مزن. که ما خود بهتر از هرکسی می دانیم در دستگاه قضایی مان چه می گذرد. ما که بهتر می دانیم این براداران امام زمانی اگر بروند کلاه یکی را بیاورند، سرطرف را می آورند.
به وی بفرمایید: ما خودمان در داستان کوی دانشگاه هرچه پرپرزدیم، این برادران امام زمانی یک برگ سند ندادند دستمان. چرا بدهند؟ چاقو مگر دسته اش را می برد؟ ما مگرمی توانستیم آن بسیجی هایی را که به کوی دانشگاه حمله کردند و چشمها را دریدند و تن و بدن دانشجویان را سیاه کردند و اموالشان را دزدیدند و تخریب کردند، محاکمه کنیم و به زندانشان بیاندازیم؟ یکی از اینها را که به زندان می انداختیم فردا مگر تره برای ما و اشارات ما و فرامین بعدی ما خورد می کردند؟ پس ای برادر، دروغ ممنوع. لطفاَ زیپ دهانت را بکش و بیش از این آبروی نداشته ات را برطبق رسوایی مریز.
کاش ازاین نامه های مستقیم زیاد می داشتیم. یکی را آقای خاتمی می نوشت یکی را آقای عبدالله نوری ویکی را آقای سید حسن خمینی و دیگری را دیگران تا این آقای نوری زاد ازتنهایی بیرون می رفت. خداوکیلی یک تنه دارد جورهمه این آقایون را به دوش می کشد.
عاااااااااالی بود. عااااااااااااااااااااااااااااالی است. عاااااااااااااااااااااااااااااااااالی عاااااااااااااااااااااااااالی
تشکرآقای نوری زاد
با تو موافقیم که ایشان نفرششم بلکه نفردهم قوه قضاییه است. این بابا تجربه یک بازپرسی ساده را ندارد. به زور رفاقت و بدلیل همین خامی و حرف شنوی وذوب شدن درولابت او را اززمین برداشتند و روی صندلی قوه قضای گذاشتند…
خوشم میاد رهبر رو بعد بسیجیان قلچماغ و برادرانش آوردید یعنی بعلــــه!
اینم که همیشه آخر نامه ها از دزدیده شدن وسایل شخصی تون توسط سپاه میگیید خیلی باحاله! یعنی اقتدار حکومت رو با این مساله به هیچ میگیرید کلی کِیف کردیم!! :))
درود بر نوری زاد که اگر مانند دیگران حاضر میشد فقط کمی شرافتش را زیر پا بگذارد الان یا وزیر بود یا وکیل…..
با سلام
ما در کشور سه قوه نداریم یک نفر داریم بنام رهبر که سه معاونت دارد یکی از معاونین چموشی می کند اما مکمل دو معاون گوش به فرمان است مثلا با نظر رهبر مرتضوی ها را بکار می گیرد و جرات نادیده گرفتن دو معاون دیگر را دارد پس هم مکمل است و هم لازم اما در این کارزار همه تاریخ مصرف دارند و به اشارتی لباس شخصی های معروف به مردم فهیم به کارشان خاتمه خواهند داد
این ملعون نوریزاد رو هیچ کس تمیتونه خفه کنه؟مردک دهن کثیفش رو باز کرده و به عالم داره بد و بیراه میگه و کسی هم کاری به کارش نداره.اونوقت میگن تو ایران آزادی بیان نیست
چرا این جناب نوری زاد اینقدر به این جماعت پند و اندرز میده؟ مگه جنایتاشونو نکردن؟ پس الان باید از زبان محاکمه صداشون بزنه نه دعوت و نصیحت
این بابا چرخ پنجم دستگاه است و فردی است گوش به فرمان که آقا چه فرمایشی بفرمایند. ایشان انصاف و عدالت داشتند یک جوان را به خاطر سنگ پرانی به چنان مجازاتی محکوم میکرد و آنوقت قاتلین و تجاوزگران به ثروت ملت را اینگونه با الفباء در یک محاکمه نمایشی می آورد؟ چه آنهایی که سه هزار میلیارد تومان و صد و بیست هزار هزار میلیارد تومان دزدیدند؟ فقط خاوری بود که او را هم فراری دادید؟ چرا دزدان گردن کلفت داخلی را که یک سرشان به بیت رهبری وصل است و سر دیگرش به مجلس رسوا نمی کنید چرا باید قاتلان کهریزکی راست راست راه بروند و به ریش رئیس قوه قضاییه قاه قاه بخندند و آنوقت نرگس محمدی و نسرین ستوده و مهسا امر آبادی آنگونه و با آن وضع ناگوار زندانی شوند و دختر دوازده ساله او ممنوع الخروج شود. ننک بر رژیمی که از خروج یک دختر دوازده ساله به خارج از ایران وحشت دارد آنوقت رهبرش صدایش را کلفت می کند که با “اقتدار” حکومت کنید. شدت عمل نشان دهید که مردم از شما بترسند آقای رهبر تا کی می توانی بر نوک سرنیزه برمردم حکومت کنی. یک لحظه غافل شوی چنان کله پا می شوی که ندانی از کجا و کی و چگونه خوردی. شما فکر می کنی از شاه و ملک فیضل و صدام و قذافی و استالین و دیگر جنایتکاران با هوش تر و قوی تر و …هستی والله نیستی چنان به روغن سوزی بیفتی که فریادت به پتلپورت برسد.
واقعا بايد به اين مرد گفت كه دست مريزاد واقعا كه مردي واقعا كه يه ايراني باغيرت هستي . با اينكه ميدونم زياد طول نميكشه كه ايشون هم به جمع شهدا خواهد پيوست . پس بيائيد از اين مرد ياد بگيريم و در مقابل ظلم و زور بايستيم و تا پاي جان براي آزادي ميهنمان لااقل بنويسيم و مطالبه كنيم .
درود بر شرف نوريزاد
ما که اخر نفهمیدیم شما چطور در زندان هستی و تحت شکنجه و این حرفا و هی هم میگی ازادی بیان نیست، بعد از اونطرف زرت و زرت نامه مینویسی و همه مسئولان مملکت رو از بالا تا پایین به فحش و تهمت میبندی.
یا این نامه ها رو کسی دیگه ای مینویسه و به اسم تو رو رفقات امضا میکنه، یا ادعای تحت شکنجه بودنتون و اینا حرف مفته و زندان کلا کویته واستون
درود خدا بر تو باد ای حر زمان
ای کاش می توانستم نامه ات را برای تمام مردم ایران بخوانم مخصوصا برای میر دربندمان تا بداند که در خارج از کنج اتاق تنهایییش هنوز انسانهای ازاده با قلمهایشان بذر امید در دل مردمان می کارند.
یا علی
نوریزاد عزیز
بنویس باز هم بنویس همیشه بنویس، این نوشته ها سنگ بنای فرهنگ و اخلاق جامعه اند. ما برای سالم سازی جامعه خود از این نوشتهها زیاد لازم داریم
هر وقت رای ما رو پس دادن ، لوازم شما رو هم پس میدن.
(اميدي به اينا نيست!!!!!!) دوست من كه اين چنين نظر مي دهي اقاي نوريزاد بهتر مي داند كه اميدي به اينها نيست در واقع با اين نوشته ها مي خواهد بگويد كه اينان عروسكان خيمه شب بازي بيش نيستند و اين نوشته ها در واقع حكم يك سند تاريخي هستند كه بعدا مي توان با اين ها عمق ظلم و فساداين نظام را اشكار كرد و همچنين به دنيا ثابت كرد كه در ايران اين چنين رژيمي حكومت مي كند . و همين طور خوابيدهارو بيدار كرد.
من به شخصه نوريزادرو تحسين مي كنم و برايش ارزوي سلامتي دارم.
قوه قصابیه بسیار برازنده تر است برای این ستمکده که به اسم دستگاه عدل و داد راه انداخته اند
باید اذعان کرد که شرف و جسارت این آقای نوری زاد از خیلی افراد مانند جناب عبدالله نوری بالاتر است. ایشان به صراحت کاستی های نظام را بر می شمارد و نظام را برای حل این مشکلات به چالش می کشد. چه کس دیگری در این مجموعه اصلاح طلبان جسارت ایشان را دارد؟ البته به استثناء زندانیان سیاسیی مانند تاج زاده و قدیانی که آنان نیز به صراحت حاکمیت را به چالش کشیده اند.
به نظر من نقطه ضعف بزرگ اصلاح طلبان همین است که جسارت آن ندارند که بی واهمه کاستی های نظام را برشمارند. کسانی مانند جناب خاتمی نشسته اند تا مگر حکومت گوش چشمی به آنها بیافکند و آنان را به بازی گیرد تا آنان فرصتی یابند تا گامی کشور را به پیش برند. در حالی که راه اصلاح این نظام و این سیستم نه تکیه بر حاکمیت و علی خامنه ای بلکه تکیه بر مردم است.
متاسفانه این اصلاح طلبان هر چند شاگردان روح الله خمینی هستند اما سالها قرار گرفتن در مسند قدرت راه درست حرکت را از یاد آنان برده است. آنان یادشان نیست که خمینی با خروشیدن بر حاکمیت و با تکیه بر مردم بود که توانست خواست خویش را به پیش برد. اگر خمینی کاندید مجلس می شد یا تلاش می کرد در ارکان حاکمیت جایی برای خویش دست و پا کند، هیچگاه نمی توانست به هدف خویش برسد.
اکنون نیز چه هدف ما اصلاح باشد، چه انقلاب تنها یک راه داریم: تکیه بر مردم و استقلال از حاکمیت. حتی اگر فکر می کنیم که برای پیش بردن اهداف خود نیازمند حضور در قدرتیم باید این قدرت را با پشتوانه مردم به دست آوریم و نه با پاچه خواری حاکمیت.
راه تکیه بر مردم نیز آسان است. تنها کافی است استقلال از حاکمیت را پیشه سازیم. انتقادات خویش به حاکمیت و راهکارهای خود را در عرصه عمومی بیان کنیم و تلاش کنیم تا مردم را پشتوانه خود سازیم.
آقای نوری زاد ، درود بر شما ، شما با قلم خود راه به دلهای ما باز میکنید .
امیدوارم سلامت باشید .
کاملآ با نظردهنده محترم “مصلح” موافقم که حکومت ما 3 قوه ندارد بلکه صرفآ حکومت یک نفر است که از نوع سلطنت مدل بسیار قدیمی میباشد که در آن انتخابات واقعی ندارد و مردم را بحساب نمیآورد دولت به مفهوم مدرن آنرا قبول ندارد و حتی برعکس ظاهر قضایا ، دین را نیز امری فرعی و وسیله میداند که : با علاقه وافر به کارهای امنیتی و اقتصاد شخصی بقیه امور کشور از جمله دین و فرهنگ و اقتصاد کشور و مسائل سیاسی و اجتماعی و قضاء و سیاست خارجی را بدلیل عدم علاقه شخصی و مهم تلقی نکردن به پادوهای دست چندم واگذار کرده است.
گرچه برخی از آقایان خودشانرا به کری و کوری زده اند ، که یعنی ما نه دیدیم و نه شنیدیم و نه خبر داریم !!!! ولی این نامه ها در تاریخ ثبت و ضبط میگردد و شَــــرَف و مردانگی مردی چون نوری زاد را در مقابل بی مسئولیتی و خودکامگی مسئولین زمان به وضوح به نمایش میگذارد ؛ آگاه باشید که تاریخ نه تنها در باره ی مسئولین نالایق این زمانه بلکه در باره ی من و شما ( مردم عادی) هم بقضاوت خواهد نشست که نکته ی مکتومی نمانده است که منتظر بیان آن باشید ….. اگر زندگانی را بر زنده مانی ترجیح میدهید ، باید عُرضه ی بدست آوردن حق و آزادی را داشته باشید مادامیکه راحت طلبی پیشه کنید همین بلاها بسر یکی یکی شما ها هم خواهد آمد … پس خفت و ذلت را بر عزت و آزادی ترجیح داده اید .
اگر خاتمی و موسوی و امثال اینان، ذره ای!!! به خدا فقط ذره ای از شجاعت و مردانگی این مرد بزرگ رو تو وجودشون داشتن، از همون اول اعتراض ها میرفتن سراغ ریشه اصلی فساد و دیکتاتوری… ما که باطوم و کتکش رو هم خوردیم… ولی به خدا حروم کردن اون همه پتانسیل رو…
به هر حال انشالا میر ما هم آزاد بشه از اون 4 دیواری
زنده باشی مرد حال میکنم وقتی میبینم معاویه ی زمان وخدم وحشمشولجن مال میکنی وبه هیچی تم حساب نمیکنی ومزدورانشونونقره داغ میکنی کورشودهرآنکه نتوانددید.
آقا ایمان برادر چرا توجه نداری؟ کی زندان است؟ خواب تشریف دارین؟ نوری زاد را مدتهاست آزاد کردند و فقط مدتی پس از آزادی او را به مدت چند ساعت ربودند و بعد در یکی از خیابانها آزادش کردند. مگر فیلم او را که در سری شعبان بی مخ تدوین کرده بود ندیدی؟
یعنی ماشاله قلمش معرکه است ها!
آقای نوری زاد من احتمال نمی دهم که شما این نامه را نوشته ای که مثلا به خارج بروی و ممنوع الخروج بودنتان رفع شود. یا شکایتتان ازطائب و ضرغامی به نتیجه برسد یا به وسایل شخصی تان برسید. خام باشم اگر اینگونه فکرکنم. اما چرا مسائل شخصی خود را دراین نامه جا داده اید؟ و بقول خودتان شأن نامه را که می توانست بسیار قوی باشد تنزل داده اید؟ باین قسمت پایانی نامه خود دقت کنید:
شما برای این که میزان استقلال و نفر اول بودن خود را در دستگاه قضایی کشور به ما ثابت کنید، نمی خواهد به سراغ برادران خود بروید. یا دزدانی چون احمدی نژاد و همدوشانش را به سلول های نفرت و قانون بسپرید. یا بسیجیان قلچماقی را که فاجعه ی خونین کوی دانشگاه را رقم زدند به زندان بیاندازید و از آسیب دیدگان آن فاجعه پوزش بخواهید، یا رهبر را برای پاره ای توضیحات به دستگاه تحت امر خود فرا بخوانید. یا طائب را و ضرغامی را با چشمان بسته به سلول انفرادی بیاندازید. من و شما نیک می دانیم که اینها شدنی نیست. دلیلش را خودمان می دانیم. هم ما و هم شما. اما بیایید و برای اثبات نفر اولی خود دستور بدهید دزدان اطلاعات و دزدان سپاه، این اموال شخصی مرا به من بازبگردانند. من قول می دهم، امضا می دهم، به محض دریافت اموالم، یک نامه ی بلند بالا بنویسم و منتشرکنم و در آن با صدای بلند فریاد بزنم: جناب آیت الله شیخ صادق آملی رینه ای لاریجانی نه نفر پنجم، که نفر نخست دستگاه قضایی است. حالا دیگران هرچه می خواهند بگویند بگویند.
با سلام،
جناب آقای نوریزاد،
مقاله بسیار جالب و پر مغز شما را خواندم.بسیار هوشمندانه و با تسلط به فنّ نویسندگی مقصود خود را بیان کردهاید. در همینجا به عنوان یک ایرانی از شما کمال تشکر را به علت بیان حقایق دارم.
اما حیف که دوستان دگر که در همین سنگر با شما قرار دارند اقدام به اینکار نمیکنند . من مطمئن هستم که اگر آن دوستان نیز مثل شما اقدام به انتشار چنین نامههایی بکنند ما در زمانی نه چندان دور شاهد سقوط این نظام ستمگر و جنایتکار خواهیم بود.
به طور مثل آقای خاتمی ( اگر فکر میکند که این نظام بایستی سقوط کند!) نیز مثله شما ترس را کنار گذشته و سر بلندی ملت عزیز ایران را ترجیح به منافع شخصی داده و با شجاعت اقدام به انتشار نامه به افرادی امثال علی خامنهای کند! (البته بایستی اول
شجاع شود!)
جناب نوریزاد افرادی هستند که در اینجا نظر دادهاند که نامههای شما نشان دهنده آزادی بیان در ایران است !! در همینجا من اعلام میکنم که من صاحب این نظر را میشناسم، ایشان که نظرش در زیر نامه شما درج شده، از افراد سطح بالای وزارت اطلاعات هست.اینها پول مفت میگیرند که با یک سری چرندیات اصل کار شما را کم جلوه بدهند. مثل همیشه به شما افتخار میکنم و در همینجا به مفت خوران وزارت اطلاعات اعلام میکنم که منتظر باشید تا آینده نزدیک بعد از سقوط حکومت ستمگر علی خامنهای و دارو دسته جنایتکارش ، همگی شما به ترتیب محاکمه شوید.
اگر هزار بار بگویم درود باز هم بیان احساسات واقعی درونم را نگفته ام
اشک از چشمانم سرازیر است
مگر سلف صالح ایشان نفر چندم بود ؟ این همه دزد در مملکت وجود دارد ، آن وقت این بیچاره برود سراغ برادران خودش . انصاف داشته باش آقای نوری زاد . این زمینها را مقام ولایت امر به پاس خدمات برادران ، به ایشان بخشیده است . اینها که حرام خوار نیستند . اینها در بیت مرجعیت تربیت شده اند . مطمئن باش برای هر چه که خورده اند و برده اند و در آینده هم خواهند خورد و برد ، توجیه شرعی دارند . در مورد نبود شکنجه در زندان هم دروغ نمیگوید . او ، به قول مش قاسم ، به چشم خودش چیزی ندیده است ، لابد دو نفر از برادران عادل وزارت اطلاعات به او گفته اند و این خودش شرعا حجت است . شرعا هم هرکسی را که ما ارتکاب کبیره و یا اصرار بر صغیره ، از او ندیده باشیم ، عادل است .
اخوي شوخ طبع خوب اومدي يارو يه خورده شيرين عقله ميگه زنداني سياسي نداريم
دوستی گفته بود کاش دیگرانی هم چنین نامه هایی می نوشتند، کاش ! کاش چهره های دیگری هم در واخل و خارج نظام نامه هایی منتشر می کردند. اقای نوری زاد چراشما هنوز فقط یک دست هستید؟ چرا دیگرانی همراهی نمی کنند؟