سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
» نامه ای به دوستان مخالف؛ به قلم علیرضا علوی‌تبار

با هم به یاد آوریم

چکیده :به نظرم رسید که یادآوری تفاهم نانوشته ای که شکل گرفته بود، همراه با درخواست حضور فعال سازندگان این تفاهم در صحنه ها، شاید کمکی به خروج از این فضا باشد. هموطنان با تجربه می دانند که شکست و پیروزی لازمه فعالیت سیاسی است. حکومت ها نیز می آیند و می روند. این ایران است که می ماند و باید ظرفی باشد برای همزیستی ما با یکدیگر. فراموشی آنچه به آن رسیده بودیم، به معنای تکرار خطاست. نکند مصداق "یک گام به پیش و دو گام به پس" بشویم؟...


علیرضا علوی تبار در یادداشتی با اشاره به دستاوردهای فکری و روشی فعالان سیاسی دوران اصلاحات، از عقبگردها و تغییرات نامطلوبی که نسبت به آن دستاوردهای مشترک در فضای گفتمانی سیاست ورزان فعلی به ویژه در خارج از کشور و نیز در فضای مجازی دیده می شود، ابراز شگفتی کرده و ضرورت بازگشت دوباره به آن محورهای مورد تفاهم برای همزیستی در ایران فردا را یادآور شده است.

به گزارش کلمه، این تحلیلگر سیاسی که پیش از این هم در یادداشتی، راهبردها و تاکتیک های پیشنهادی خود را برای خروج از انسداد سیاسی و پیشبرد اهداف دموکراسی خواهان مطرح کرده بود، اکنون به نکاتی اشاره کرده که به عقیده او تفاهم های نانوشته ای بوده که اکنون خطر فراموشی و کمرنگ شدن آنها در فضای فعالیت دموکراسی خواهان وجود دارد.

علوی تبار در این یادداشت که برای انتشار در اختیار کلمه قرار گرفته، به شش محوری که به زعم او در دوره اصلاحات مورد اتفاق همه نیروهای دموکراسی خواه داخل و خارج کشور بود، اشاره کرده و تاکید دارد که آنچه را که خود حس می کرده، نوشته و از دیگران هم خواسته که اگر نظر متفاوتی دارند، این محورها را تکمیل و تصحیح کنند.

وی تاکید می کند: به نظرم رسید که یادآوری تفاهم نانوشته ای که شکل گرفته بود، همراه با درخواست حضور فعال سازندگان این تفاهم در صحنه ها، شاید کمکی به خروج از این فضا باشد. هموطنان با تجربه می دانند که شکست و پیروزی لازمه فعالیت سیاسی است. حکومت ها نیز می آیند و می روند. این ایران است که می ماند و باید ظرفی باشد برای همزیستی ما با یکدیگر. فراموشی آنچه به آن رسیده بودیم، به معنای تکرار خطاست. نکند مصداق “یک گام به پیش و دو گام به پس” بشویم؟

كلمه ضمن انتشار این یادداشت و دعوت از خوانندگان برای مطالعه آن، از نظرات مخاطبان در این باره استقبال می کند و همچنین آماده انتشار دیدگاههای مختلف و مطالب گوناگون دیگر اندیشمندان و تحلیلگران سیاسی در این زمینه است.


با هم به یاد آوریم
(نامه ای به دوستان مخالف)

علی رضا علوی تبار

یادش به خیر دوران اصلاحات حال و هوای خاصی داشت! “بهبود خواهی حکومتی” همراه و همگام با “جنبش اجتماعی مردمسالاری خواهی” امید به آینده، شور و شوق برای گفت و گو و اندیشیدن برای یافتن راه حل را در همه ما تقویت کرده بود و فضا عطرآگین از میل به تفاهم بود. پس از گذر ار دوران ستیزها و تنش های سالهای نخست انقلاب، باب گفت و گو میان منتقدان داخلی و مخالفان مقیم خارج باز شده بود. شعار دولت وقت “تبدیل معاند به مخالف و تبدیل مخالف به منتقد” بود. مردمسالاری خواهان داخلی بر “بازگشت شرافتمندانه ایرانیان خارج از کشور به میهن” تاکید می کردند و در جهت زمینه سازی برای آن می کوشیدند. ایرانیان مقیم خارج دیگر تهدید محسوب نمی شدند بلکه “لابی پرقدرت ایران در خارج” بودند. گفت و گو و هم اندیشی کتبی و شفاهی میان منتقدان داخلی و مخالفان مقیم خارج جریان یافته بود و هر روز ثمر تازه ای می داد. یک “جریان اصلی” پدید آمده بود و جمع های کوچک و منزوی در حاشیه آن ادامه حیات می دادند. به میان ایرانیان مقیم خارج که می رفتی همدلی، حمایت، همفکری و همدردی را هدیه می دادند و در مقابل هیچ نمی خواستند. به نظر می رسید در میان ایرانیان متعلق به جریان ها و گرایش های مختلف بر سر اصولی تفاهم و همراهی ایجاد شده است و می توان پیرامون این “اصول” با هم گفت و گو کرد و در عمل هماهنگ و همسو شد.

روزهای اخیر وقتی به اینترنت سر می زنی و سایتهای سیاسی را مرور می کنی، انگار میراث آن دوران بر باد رفته است! نویسندگان خشمگین، کم حوصله، کم سابقه و گاه بی مسئولیت میدان دار شده اند! خط و نشان می کشند و اتهام توزیع می کنند! خنده های تمسخرآمیز جای لبخندهای همدلانه را گرفته است! دیگران، ابله هایی که باید تحقیر شوند تلقی می شوند!

به نظرم رسید که یادآوری تفاهم نانوشته ای که شکل گرفته بود، همراه با درخواست حضور فعال سازندگان این تفاهم در صحنه ها، شاید کمکی به خروج از این فضا باشد. هموطنان با تجربه می دانند که شکست و پیروزی لازمه فعالیت سیاسی است. حکومت ها نیز می آیند و می روند. این ایران است که می ماند و باید ظرفی باشد برای همزیستی ما با یکدیگر. فراموشی آنچه به آن رسیده بودیم، به معنای تکرار خطاست. نکند مصداق “یک گام به پیش و دو گام به پس” بشویم؟ شاید محورهای تفاهم را درست برنشمارم، که دیگران تکمیل و تصحیح خواهند کرد. من آنچه را که حس خودم بود، می نویسم.

یکم. ما به محکوم کردن خشونت به عنوان “روش” رسیده بودیم. خشونت حکومتی را همانقدر محکوم می کردیم که خشونت مخالفان را. تصور غلبه دوباره خشونت بر فضای سیاسی کشور همه ما را می ترساند. تحمل اقتدارگرایی را راحت تر از “خشونت فراگیر سراسری” می یافتیم. در ذهنمان هم نمی آمد که از خشونت قدرت های جهانی و منطقه ای برای تحقق آرمان هایمان بهره بگیریم. مروجان خشونت را به حاشیه رانده بودیم و آنان شرمگین از خود دفاع می کردند. چه شده است که گاهی پیشنهادهایی می دهیم که می دانیم الزاما با قهر و خشونت همراه اند؟

تجربه خشونت درگیری های داخلی و قومی و یک جنگ هشت ساله برای ما کافی بود. نباید خود را به توفانی بسپاریم که توسط آنان که تجربه خشونت را ندارند و یا ادامه حیات خود را در آن می بینند، در حال ایجاد شدن است.

دوم. به این واقعیت رسیده بودیم که “مردمسالاری ستیزی” و “خشونت گرایی” تنها ویژگی گفتمان صاحبان قدرت و حکومت نیست. گفتمان بخشی از مخالفان نیز این دو آفت را باز تولید کرده و گسترش می دهد. کم و بیش می دانستیم که گفتمان بنیادگرای مخالفان مذهبی (هم شیعه و هم سنی)، گفتمان های قوم گرایانه، گفتمان ناسیونالیسم رومانتیک و گفتمان لنینی – استالینی هیچکدام به مردمسالاری و همزیستی مسالمت آمیز ایرانیان راه نخواهد برد. کافی است نگاهی سطحی به اینترنت بیندازید تا حجم فراوان اینگونه گفتمان ها را ببینید! عده ای نه چندان زیاد اما با صدای بلند به طور دائم بر طبل قهر و اقتدارگرایی از نوعی غیر از نوع حکومت می کوبند.

می دانم که بسیاری از این صداها را نباید جدی گرفت؛ اما سکوت مطلق در برابر آنها نیز قابل توجیه نیست.

سوم. اصلاح طلبان و منتقدان داخلی پذیرفته بودند که حکومت مردمسالار حکومتی است فرادینی، فرامذهبی و فرا ایدئولوژیک. به طور دائم تاکید می شد که در ایران فردا هیچ کس به دلیل دین یا مذهب یا دانش دینی و مذهبی اش از امتیاز ویژه ای در حکومت و سیاست برخوردار نخواهد بود. “برابری سیاسی شهروندان” به عنوان یک قاعده راهنمای تصمیم گیری پذیرفته شده بود. وقتی “ایران را ملک مشاع همه ایرانیان” اعلام می کنی، مگر جایی برای نادیده گرفتن حق مالکین مشاع به بهانه دین و مذهب و دانش دینی و مذهبی باقی می ماند؟

متقابلا فعالان غیردینی نیز پذیرفته بودند که در یک حکومت مردمسالار شهروندان می توانند با روش دموکراتیک تلاش کنند تا “خط مشی های عمومی” از آرمان های دینی تاثیر پذیرد و در تغایر با “احکام قطعی فقهی” نباشد. این خواسته نه تنها مسخره تلقی نمی شد، بلکه به عنوان شرطی برای پایداری نظام دموکراتیک در کشور طرح می شد. از دین ستیزی های کودکانه خبری نبود. احترام متقابل داشت جایگزین تمسخر و تحقیر می شد. البته گفت و گوی انتقادی جای خود را داشت. کسی به جنگ “امل ها” و “قرتی ها” دامن نمی زد. حضور دیندارانه در عرصه سیاسی به عنوان یک حق پذیرفته شده بود و دینداران سیاسی مترادف با استبداد دینی قلمداد نمی شدند. ستیزه جویی ضد دینی به حاشیه رفته بود و رواداری و تلاش برای درون فهمی جای آن را گرفته بود.

حالا نگاهی به سایت های اینترنتی بیندازید! حجم توهین به باورهای مذهبی عامه مردم را ببینید! به گونه ای ترویج می شود که گویی نواندیشان دینی از موانع اصلی حل مشکلات ایران بوده اند. امکان مجانی در اختیار اقتدارگرایان قرار گرفته است تا عامه مردم را از خطر مردمسالاری و آزادی بترسانند و آنها را به حمایت از خویش یا حداقل سکوت در مقابل ستم بر منتقدان وادارند.

چهارم. تامل و بحث و گفت و گو در مورد سال های نخست انقلاب و علل و دلایل دور شدن از مردمسالاری و مسالمت جویی اقدامی است لازم. اما این بحث را نمی توان یکطرفه و بدون در نظرگرفتن نقش و مسئولیت طرفین درگیری پیش برد. نقش ایدئولوژی مردمسالاری ستیز و استراتژی خشونت گرای بخش غالب بخش غالب حکومت قابل انکار نیست. اما نگاهی به خاطره های منتشر شده، اسناد افشا شده و اعتراضات درون گروهی برملا شده، نشان می دهد که اپوزیسیون نیز در این زمینه بی تقصیر نبوده است. صدای غالب در میان اپوزیسیون نیز متعلق به گروه هایی بود که از نظر ایدئولوژیک “غیردموکرات” و از نظر استراتژی “غیرمسالمت جو” بودند. لنینیسم و التقاط آن با قوم گرایی یا اسلام گرایی نمی توانست پشتوانه خوبی برای دموکراسی خواهی باشد. این واقعیتی بود که کم و بیش به آن اذعان می کردیم. علاوه بر این نگاهی به کارنامه گروه های اصلی اپوزیسیون بیندازید. قوی ترین آنها به بخش فارسی زبان جیش الشعبی عراق تبدیل شد. سایرین نیز مطابق با قدرت عمل خویش کمک مالی یا تدارکاتی دریافت می کردند. یادآوری این نکته بسیار تلخ است که نیروهای ایرانی درگیر با ارتش عراق بایستی خط تدارکاتی خود را از خطر گروه های ایرانی محافظت می کردند!

بنابراین وظیفه روشنفکرانه ما اقتضا می کند که در نقد سال های نخست انقلاب، هم به عملکرد حکومت نظر داشته باشیم و هم به عملکرد اپوزیسیون. تصور من این بود که در جریان گفت و گوهای دوران اصلاحات در مورد این جهت گیری، توافقی میان منتقدان داخلی و مخالفان مقیم خارج شکل گرفته است. پذیرش این جهت گیری تاثیر مهمی بر زاویه نگاه ما به مسائل مختلف دارد و منجر به تجویزهای خاصی خواهد شد. اما امروز شاهد آثار چنین توافقی نیستیم. همه می کوشند تا “اوین” را محکوم کنند اما نشانی از محکومیت زندان “دولتو” به چشم نمی خورد.

تصویر یک سویه و غیر واقعی از سال های نخست انقلاب ارائه کردن، کمکی به راهیابی درست به آینده نمی کند.

پنجم. روشن بود که همه طرفین گفت و گو به نفی شکل های مادون جمهوریت برای اداره امور کشور رسیده اند. تصور من این بود که همگی به این نتیجه رسیده ایم که “جمهوریت” بهترین صورت برای ساماندهی اداره امور عمومی در کشور است. دعوت به اشکال مادون جمهوریت برای اداره کشور از نظر ما نوعی دعوت به بازگشت به “ویرانشهر” بود. پذیرش جمهوریت نوعی معیار تمایز از دیگران محسوب می شد. چه اتفاقی افتاده است که این معیار تمایز در عمل تا این حد نادیده گرفته می شود؟ فراموش نکنید این حکومت است که حق ندارد شهروندان را به “خودی” و “غیرخودی” تقسیم کند، اما برای یک نیروی سیاسی داشتن مرزهای هویتی، لازمه ی بقا و تداوم حرکت است. هر نیروی سیاسی که در اهداف، راهبردها و الگوهای رفتاری با ما نزدیک تر باشد، قابلیت بیشتری برای قرار گرفتن در کنار ما و ایجاد نوعی از هماهنگی و سازماندهی مشترک با ما را خواهد داشت. چگونه می توان از همگامی با نیروهای سخن گفت که به صراحت ما را به اشکال مادون جمهوریت دعوت می کنند؟!

ما می توانیم از حقوق شهروندی همه ایرانیان دفاع کنیم؛ اما معنای این سخن تلاش برای همراهی سیاسی با همه آنها نیست!

ششم. یکی از محورهای مورد اتفاق “پرهیز از مطلق گرایی” بود. پذیرفته بودیم که از گام های هر چند کوچک به سوی بهبودبخشی به وضعیت باید دفاع کرد. برداشتن گام های عجیب و غریب که نتایج عملی ملموس آنها روشن نبود، جاذبه چندانی نداشت. همه به دنبال اقدام های مشخص برای حل مشکلات مشخص بودیم. مهندسی گام به گام، جای “معماری محال اندیش” را گرفته بود. چه شده که تلاش های کوچک هموطنان تان در داخل، آن هم با محدودیت هایی که به خوبی از آن آگاهید، این قدر بی ارج و مستوجب سرزنش و تحقیر تلقی می شود؟ آیا درست تر این نیست که اجازه دهیم هر کس با هر روشی که بلد است و درست تشخیص می دهد برای حل مشکلات ملموسی چون: زندانی بودن بخشی از بهترین فرزندان این ملت، ناامنی گسترده برای فعالان سیاسی و اجتماعی و غلبه بی خردی بر خط مشی گذاری در کشور، گامی بردارد؟

به نظر می رسد باید بیشتر به هم اعتماد کنیم و با هم مهربان تر باشیم!

این متن را با این آرزو خاتمه می دهم که روزی بتوانیم با هم در کشور خودمان گفت و گویی آزاد داشته باشیم و در پایان گفت و گوی انتقادی با هم برای بهبود وضعیت تلاش کنیم.


18 پاسخ به “با هم به یاد آوریم”

  1. سارا گفت:

    جناب آقای علوی تبار
    بیشترین آسیب از جانب خارج نشینان به دموکراسی وارد شد چون با آنکه تریبون دارند اما همچنان به جای تبلیغ همدلی و انتقاد سازنده به تثبیت خودشان و نفی دیگران میپردازند.چیزی که حکومت نهایت سو استفاده را از آن برد

  2. deleted گفت:

    باید بیشتر به هم اعتماد کنیم و با هم مهربان تر باشیم!

  3. علی گفت:

    آقای علوی تبار آدرس عوضی ميدهيد.
    برای مقابله با اين خمر های سياه خاور ميانه دخالت کشور های خارجی يک مسئله اخلاقی و ضروری است. و مطمئن باشيد بيشتر ايرانيان وطن دوست طرف نجات دهندگان را خواهند گرفت و نه آنهائی که حرثی و نسلی را از بين بردند و جز فساد، فقر، فجشاء، و جنايت ارمغانی نداشته اند.

  4. سبزاندیش گفت:

    البته دوران اصلاحات هم بی اشکال نبودیم که اگر بودیم شاهد این روزها نبودیم. گمان می کنم قدری در توصیف دوران اصلاحات تند رفته اید.

  5. محسنم گفت:

    جناب علوی تبار، بنظر من بیشترین ضربه را جنبش سبز از استبداد داخلی نخورد بلکه بیشترین ضربه را از اپوزیسیون خارج از کشور خورد که از شرایط داخل کشور هیچ درکی نداشتند آنها از دو طریق به جنبش سبز ضربه زدند طریق اول، ساختن شعارهایی در فضای مجازی برای این مقطع جنبش سبز که جز بهانه دادن به جناح استبداد برای عوامفریبی، هیچ نتیجه دیگری برای پیشبرد جنبش سبز برای جذب حداکثری مردم، نداشت مثل شعار نه غزه، نه لبنان و یا جمهوری ایرانی، و دیدیم پس از راهیابی این شعارها از فضای مجازی به راهپیمایی جنبش سبز،جناح استبداد چقدر بهره برداری تبلیغاتی و عوامفریبی برای این شعارها کرد و هنوز هم در منابر و مراسم خود این شعارها را برای فریب مردم مستمسک قرار میدهند حتی آقای محسن کدیور برای جلوگیری از عوامفریبی حکومت این شعار را مقداری تعدیل کرد دیدیم این اپوزیسیون چه کردند با او!! و اما طریق دوم که اپوزیسیون خارج از کشور به جنبش سبز ضربه زد و شروع آن با شخص مذبذبی بنام نیک آهنگ کوثر بود که شروع کرد با کشیدن کاریکاتورهای بی محتوی جنبش سبز و میرحسین را مسخره کردن و ابداع واژه سبزاللهی و اطلاق آن به مبارزینی که در داخل از جناح استبداد باتوم میخوردند و اینگونه تخم اختلاف و دو دستگی رابه نفع جبهه استبداد بوجود آورد وهنوز هم این اختلاف و دودستگی در فضای مجازی و بحث و جدل های اعصاب خوردکنی و بی نتیجه ادامه دارد و جناح استبداد هم به ریش همه میخندد و عجیب اینکه الآن که سران جنبش در حصر هستند و جنبش نیز فروکش کرده او هیچ انتقاد و یا کاریکاتوری از دیگر مدعیان رهبری که در خارج ازکشور هستند نمی کند آنروز در انتقاد از او می گفت من یک روزنامه نگارم!! ولی امروز روزنامه نگار بودن را فراموش کرده است!! نتیجه گیری اینکه شعارهای بی هنگام( نفرین بر دهانی که بیموقع باز شود!) و رفتار تخریبی اپوزیسیون با جنبش سبز بنفع استبداد تمام شد و حال و روز ما این شد که میبینیم و این تجربه و درسی شد برای حرکتهای آینده و شکوفا شدن مجدد جنبش سبز ، تا از همان ابتدا با موضع گیری و طرد آنها جلوی حرکتهای تخریبی آنها ( که احیانا سایبری هم در بین آنها نفوذ دارد ) گرفته شود و به مردم هم آگاهی بدهیم که شعارهای زود هنگام که اهداف تخریبی جنبش سبز را پیگیری میکند هوشیارانه از خود طرد نمایند و به سیاستگزاری سران جنبش در طرح شعار اعتماد داشته باشند و از آن عدول ننمایند باشد که برای بار دوم دردام فریبکاران نیفتیم و بتوانیم جنبش سبز را به اهداف خود برسانیم

  6. ناشناس گفت:

    این متن را با این آرزو خاتمه می دهم که روزی بتوانیم با هم در کشور خودمان گفت و گویی آزاد داشته باشیم .
    فکر نمی کنید این آرزوی محالی است آقای دکتر

  7. بابی سبز گفت:

    ایران است که می ماند و باید ظرفی باشد برای همزیستی ما با یکدیگر!
    زنده باد علوی تبار که آدرس درستی را نشانه گرفته.
    اربده کشانی از دست “علی” که در بالا باصطلاح نظر داده، دست بدامن کشورهای خارجی می شوند. امثال “علی” ها در ابتدای انقلاب همان ضربات را زدند (تفرقه و بدبینی و ایجاد جو ترور و وحشت) که در جنگ هشت ساله با راپورت دادن به نیروی زمینی صدام، زدند. از فرقه رجوی انتظاری نیست، تعجب از جمهوری خواهان است که اینطور پاسیو فاجعه را به انتظار نشسته اند….

  8. محمدرضا ابراهيمي گفت:

    در دوران اصلاحات گمان مي کنم طيفي از اپوزوسيون مي خواست خود را با اصلاحات داخلي همگام تر کند چرا که ديده بود اصلاح طلبان با استفاده از ظرفيت هاي قانوني مطالباتي را پيگيري مي کند که آنها سالها است که بر آن ها مانور مي دهند. البته دلايل شخصي و گروهي هم مي تواند در اين فرضيه دخيل باشد. اما در جريان جنبش سبز بر عکس اين اتفاق رخ داد يعني پس از 4 سال کوچ اصلاحات از قدرت و نقد ها و انتقادات از 8 سال در صحنه گرداني اين بار اين اصلاحات بود که با بسته شدن درهاي قانوني براي حضور در قدرت مواجه شد و خيابان هايي را جايگزين صندوق رايي براي احقاق مطالبات خود کرد که سال ها پيش اپوزسيون خارج از کشور بر طبل آن مي کوبيد. پس اپوزسيون اين بار مي خواست که اصلاحات همگام او شود. به نظرم مسئله را ساده تر کنم ( شايد در مقاله اي مفصل به آن بپردازم ) بهتر است بگوييم که بياييد صداقت پيشه کنيم و خود عدالت را به عنوان يک فضيلت شخصي در ابتداي امر در خود و خود گروهيمان پرچم دار باشيم. ( عدالت در تعريف افلاطون : بشر را از انجام کارهايي که به نفعش تمام مي شود ولي نهي وجدانش هستند باز مي دارد) ( شايد اين تعريف امروزه تعريف اصول و معتقدات اخلاقي بيان شود صحيح تر باشد)

  9. یک ایرانی خارج از کشور گفت:

    من هموطن شما هستم و به اندازه شما حق اظهار نظر دارم. نظرم را مطرح می کنم و اجازه دهید خوانندگان درباره آن تصمیم بگیرند. بسیاری از سخنان نویسنده، مانند این پاراگراف
    « اصلاح طلبان و منتقدان داخلی پذیرفته بودند که حکومت مردمسالار حکومتی است فرادینی، فرامذهبی و فرا ایدئولوژیک. به طور دائم تاکید می شد که در ایران فردا هیچ کس به دلیل دین یا مذهب یا دانش دینی و مذهبی اش از امتیاز ویژه ای در حکومت و سیاست برخوردار نخواهد بود. “برابری سیاسی شهروندان” به عنوان یک قاعده راهنمای تصمیم گیری پذیرفته شده بود. وقتی “ایران را ملک مشاع همه ایرانیان” اعلام می کنی، مگر جایی برای نادیده گرفتن حق مالکین مشاع به بهانه دین و مذهب و دانش دینی و مذهبی باقی می ماند؟»
    با سخنان آقای خاتمی که در همین سایت کلمه امروز منتشر شده و نگران «حکومت اسلامی» است که مذهب شیعه و ولایت فقیه در آن نقش تعیین کننده بازی می کند، تناقض دارد. ایا خاتمی اصلاح طلب نیست؟! یا آقای علوی تبار از اصلاحاتی حرف می زنند که کسی از آن خبر ندارد؟!
    بهتر است اول اصلاح طلبان در ایران بعد از این همه سال، یعنی دو تا چهار سال خاتمی و دو تا چهار سال احمدی نژاد، اول بنشینند و بین خودشان سر اینکه اصلاح طلبی که از آن حرف می زنند چیست و اصلا بر سر چی با یکدیگر توافق دارند، تا نوبت به توافق و همنشینی با دیگران برسد.

  10. حسن خليلى گفت:

    من فكر مى كردم خداى ناكرده براى اقاى علوى تبار اتفاقى افتاده است !! كه در سه سال قبل كه ملت اين همه هزينه دادند و سران جنبش سبز حبس شدند خبرى از ايشان نبود و حتى يك خط نامه در اعتراض به شرايط موجود ننوشتند. حال از كنج عافيت بيرون امده اند و خودى وغيرخودى مى كنند

  11. از نظر من خاتمی کاملا از دور خارج است. در هیچ ظرفی نمی گنجد. اگر بخواهیم معیار را خاتمی در نظر بگیریم که وای بر ما

  12. امید گفت:

    فرموش نکنیم که تمام مصائب ایران از استبداد داخلی ست .ریا -دورویی-دین ستیزی -افراط -تفریط همه وهمه از همین استبداد وحکومت های مطلقه فردی ست پس آقای علوی تبار لطفا واقع بین باشید وبه جای محکومیت هموطنان خارج نشین ریشه یابی این رفتارها را بفرمائید .آیا استبداد اجازه هم اندیشی مردم را در داخل داده و می دهد تا تبادل افکار صورت گیرد ودیدگاهها متعادل شود پس به قول مبارز عزیز ودر بند ستم قدیانی هر چه فریاد است باید بر سر مستبد کشید تا عقب نشینی کند و زمینه گفتگو فراهم گردد

  13. ناشناس گفت:

    ما می توانیم از حقوق شهروندی همه ایرانیان دفاع کنیم؛ اما معنای این سخن تلاش برای همراهی سیاسی با همه آنها نیست!

  14. Aman گفت:

    برادر علوی تبارٕ اغلب ما خارج نشینان از ترس جانمان به خارح پناه اوردیم.واضح است که ما برانداز نظام هستیم . واز انجاییکه برانداران نظام در داخل کشور احازه داشتن تشکیلات را ندارند ﴿ تعدادشان چه بسا بمراتب بیشتر از حمع اصلاحطلبا ن وطرفداران نظام باشند﴾ ما خود را متحد انان و سخنگویشان میدانیم.

  15. ناشناس گفت:

    در روان تاریخی برخی ایرانیها رادیکالیسم و چپ زدگی حداقل در شعار از جذابیت برخوردار بوده است و متاسفانه این نوع برخورد به سلاحی در دست برخی از افراد و نیروها اپوزسیون برای مطرح تر شدن و مورد توجه قرار گرفتن تبدیل شده است . سلاح مخربی که به همان شیوه پوپولیستی عنایت دارد که حکومتگران از آن استفاده میکنند . بسیاری از کسانی که تجویز کننده این راه حل ها هستند خودشان در وسط معرکه نیستند و از دور دستی بر آتش دارند و عده ای دیگر در رقابت برای جذب نیرو و هوادار که غالبا نیز جوانند و بی تجربه سیاسی از این نوع ادبیات و گفتمان بهره میجویند . و این شیوه خطرناکی است که بر این باورم باید در مواردی نیز افشا شود وگرنه خود مخرب تر از سیاستهای انحصارطلبان است !

  16. یاور سفردوست گفت:

    از آنجایی که من یکی از منتقدین داخل کشوری نظرات اخیر برادر نادیده گرامیم آقای علوی تبار هستم، وظیفه خود میدانم که به این دغدغه اخیر ایشان نیز پاسخ گویم. اینکه برخی از سیاسیون خارج از کشور زبان تحقیر باورهای مذهبی مردم را به عاریت گرفته و اصلاح طلبان را عامل استبداد مذهبی حاکم و ترکتازی باندهای حاکم زیر چتر آن میپندارند، شاید صرفا با خوشبینی باید به این بسنده کرد که انعکاسی از عصبانیت و فوران احساسات آزادیخواهانه و میهن دوستی آنان باشد. در هر صورت تاریخ جنبش خارج از کشور خالی از اینگونه نمونه ها نیست. اما با تاکید یکجانبه بر واکنش این عده نمیتوان بحران اصلاح طلبی در ایران را کتمان کرد.

    امروز به عینه تمامی دستاوردهای جنبش دوم خرداد از میان رفته، سران سیاسی آن یا در زندانند و یا در سکوت شاهد ضخیمتر شدن لایه استبداد مذهبی حاکمند. وجود احزاب و نهادهای اصلاح طلب غیر قانونی و رسانه های آنان با گذشته خود فقط تابلویی را به یدک میکشند. بختک استبداد مذهبی جامعه مدنی ایران را نابود کرده و فعالان و کنشگران اجتماعی را به گوشه زندان و تبعیدهای طولانی مدت روانه کرده است. رویای اصلاح طلبان به منظور تبدیل معاند به مخالف و مخالف به منتقد جای خود را به کابوس سرکوب وحشیانه منتقد به نام مخالف،اعدام مخالف به نام معاند و گسترش رعب و وحشت به منظور اطاعت محض ملت از ولایت مطلقه فقیه است. اصلاح طلبی از نوع دوم خرداد در ایران توسط باندهای اصولگرای حاکم و تحت نظارت و راهبرد بیت ولایت مطلقه نابود شد و وسعت چنین شکست سهمگینی که به فاصله کمتر از چهار سال فقدان حتی یک نهاد مدنی که از ابتدایی ترین حقوق ملت در قبال چپاول و یغماگران حاکم به پا برخیزد، پشتوانه مردمی دوم خرداد را به درستی از وی سلب نمود.رژیم باندهای اصولگرای حاکم به رهبری بیت خامنه ای ارجی برای منتقد قائل نیست. آنها میخواهند ایران را یکپارچه مداح ولایت مطلقه فقیه نمایند.

    در کشوری که فاقد کانون وکلا و نویسندگان و روزنامه نگاران و هنرمندان و جامعه شناسان و اندیشمندان واصناف و احزاب مستقل است نمیتوان از حقوق ملت دفاع کرد. در کشوری که باندهای حاکم در دو جناح رهروان و کفن پوشان ولایت کشور را در سینی نقره ای پیشکش ولایت مطلقه و تفنگداران یشمی پوش وی نموده اند نمیتوان از حقوق مردم دفاع کرد.نیروی انتظامی و قوه قضائیه ایران به تنها چیزی که شباهت ندارند نهاد اعمال قانون و دفاع از قانون است.هیچ پدری نیست که از عذاب و دست درازی داروغه های ولایت مطلقه فقیه علیه دختر و همسرش لحظه ای آرامش داشته باشد و هیچ زنی نیست که کرامتش از گزند اهانت های گستاخانه این افراد در امان باشد. کار به جایی رسیده که کرامت بانوان ایرانی ملعبه دست اصولگرایانی شده که به محض رسوایی و بدنامی پرچمدار مبارزه با “بد حجابی” میشوند. بیت رهبری ستاد ونهادهای حکومتی پایگاه های مبارزه با حقوق مردمند.

    کشور ما باید استبداد مذهبی را از پیش رو بردارد. راهبرد باندهای اصولگرای حاکم به رهبری بیت خامنه ای ستیز با جهان و مرگ بر ضد ولایت فقیه در ایران است. آنها کمر به قتل ما بسته اند این حکومت باندهای اطلاعاتی و امنیتی قتل های زنجیره ای اواخر سالهای 70 است. واکنش حکومت سوریه به ملت به پا خواسته اش آئینه تمام نمای فرهنگ سیاسی حکومت ولایت مطلقه فقیه است. آنها چنین هزینه سنگینی برای حذف و سرکوب اصلاحات و قانونگرایی نپرداختند که سپس به خاطر حقوق مردم بصورت مسالمت آمیز از حکومت کناره گیری کنند. تعامل رهروان و کفن پوشان ولایت با دادگاه و هوچیگری و زد و خورد و تهمت و فحاشی همراه است چه برسد با آزادیخواهان و قانونگرایان. آنها بسیار پیش از ما به فرمالیته بودن مجلس و قوه قضائیه در ایران ولایت مطلقه پی برده اند.

    باید با شهامت با واقعیات تلخ و ناگوار روبرو شد. باید به مردم گفت که بی اعتمادی آنها به دستگاه حکومتی موجه است. استبداد مذهبی ولایت مطلقه فقیه رباینده استقلال و آزادی و جمهوریت ایرانیان و مسبب اصلی فساد و بی قانونی و خرافه گرایی و تعصبات خشک و بی پایه و اساس است. استبداد مذهبی ولایت مطلقه فقیه با تمام تجهیزات قهریه و تبلیغاتی خود علیه حقوق ملت قد علم کرده است. انشاء الله که تمام توجهات همه ایرانیان آزادیخواه همچون گذشته معطوف مبارزه با استبداد گردد. باشد که به فضل الهی از گزند خشم و کینه دیکتاتور و از گودالهای توهم سینه چاکانش وسیاه چالهای جهل مامورانش در امان باشیم. انشاء الله

  17. رضا گفت:

    متاسفانه انهایی که تند روی میکنند درطول این 30سال هیچ حرکت مثبتی انجام نداده اند وبرعکس تمام حرکتهای رو به جلو درهمین 8سال دولت اصلاحات صورت گرفت بهتر است واقع گرا باشیم وبجای غرزدن وتوهین به یکدیگر با کسانی همراه شویم که با واقعیت اجتماعی موجود حرکت میکنند

  18. احمد نورمحمدی گفت:

    نوشته ايد :
    ” ما می توانیم از حقوق شهروندی همه ایرانیان دفاع کنیم ” ؟؟؟!!!