سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » راهبردهای پیشنهادی علیرضا علوی‌تبار برای خروج از انسداد سیاسی...

راهبردهای پیشنهادی علیرضا علوی‌تبار برای خروج از انسداد سیاسی

چکیده :علیرضا علوی تبار در این نوشتار با طرح این دو پرسش که: چگونه می توان به سوی مردمسالاری حرکت کرد بدون آنکه از "خشونت" یا "نیروی خارجی" بهره گرفت، و چگونه می توان از عقلانیت ستیزی و تحمیل هزینه سنگین انسانی و مادی به جامعه پرهیز کرد؛ به بحث درباره راهبرد مناسب برای حرکت به سمت دموکراسی به شکل عقلانی و با کمترین هزینه در شرایط فعلی ایران می پردازد و تاکتیک های پیشنهادی خود برای خروج از بن بست سیاسی کنونی را تشریح می کند....


علیرضا علوی تبار در این نوشتار به بحث درباره راهبرد مناسب برای حرکت به سمت دموکراسی به شکل عقلانی و با کمترین هزینه در شرایط فعلی ایران می پردازد و تاکتیک های پیشنهادی خود برای خروج از بن بست سیاسی کنونی را تشریح می کند.

به گزارش کلمه، این تحلیلگر سیاسی در ابتدا با اشاره به دو گونه نظریات گذار به دموکراسی، شکل های این گذار را با سه معیار طبقه بندی کرده و سپس با معرفی و تشریح سه راهبرد انقلاب، بهبودخواهی حکومتی و جنبش اجتماعی؛ راهبرد مناسب برای شرایط امروز ایران را ترکیبی از “بهبودخواهی حکومتی” و “جنبش اجتماعی” دانسته که به عقیده وی می تواند در نهایت به ایجاد دگرگونی های پایدار و اساسی در نظم جامعه منجر شود.

وی این ترکیب را پاسخگوی این دو پرسش می داند که: چگونه می توان به سوی مردمسالاری حرکت کرد بدون آنکه از “خشونت” یا “نیروی خارجی” بهره گرفت؟ و چگونه می توان از عقلانیت ستیزی و تحمیل هزینه سنگین انسانی و مادی به جامعه پرهیز کرد؟

علوی تبار وضعیت فعلی جریان حاکم را به ظاهر باثبات و پایدار، اما در واقع به شدت شکننده و بحران خیز توصیف می کند. او از سویی به هماهنگی ساختاری و ارزشی در حاکمیت اشاره می کند و برخی تحلیل ها درباره رقابت های درون جناحی فعلی را با تردید مواجه می سازد، و از سوی دیگر به آشفتگی سیاسی و شکاف بین جامعه و ایدئولوپی رسمی اشاره می کند که جامعه ای توده وار اما بسیج ناپذیر پدید آورده و حاکمیت را در معرض تزلزل و بحران قرار داده است.

او سپس با تاکید بر اینکه تحول مردمسالارانه در ایران بیش از همیشه به بازاندیشی، همدلی، هماهنگی و شجاعت نیاز دارد؛ دو گام اصلی و مقدماتی و سه تاکتیک ضروری را پیشنهاد می کند که مشروح آنها را در انتهای این یادداشت می توانید بخوانید.

دکتر علوی تبار این یادداشت را برای انتشار در اختیار کلمه قرار داده است:

 

بازاندیشی در مورد راهبرد و اقدام

علیرضا علوی تبار

یکم. پذیره (فرض) اصلی این نوشتار این است که مساله آفرین (problematic) امروز ایران “گذار به مردمسالاری” و دست یابی به توسعه سیاسی است. اگر با این پذیره موافق باشیم، پرسش هایی که طرح می کنیم و محدوده هایی که به دنبال پاسخ می گردیم، مشخص شده و از افرادی که پذیره دیگری دارند، متمایز می شویم.

دوم. برای گفت و گوی روش مند و متکی بر تجربیات تنقیح شده بشری، بایستی چارچوب نظری و مفهومی مشخصی برای گفت و گو داشت. از این رو بهره گیری از نظریه های موجود در زمینه گذار به مردمسالاری ضروری است. نظریه های موجود در مورد عوامل، زمینه ها و شرایط گذار به مردمسالاری را می توان به طور کلی به دو دسته تقسیم کرد:
الف) نظریه هایی که بر عوامل و زمینه های ساختاری، کلان و بلندمدت تاکید دارند. در این نظریه ها بر روابط علت و معلولی یا همبستگی میان متغیرهایی چون توسعه اقتصادی، گسترش شهرنشینی، افزایش آموزش و ارتباطات و پیدایش و گسترش طبقه متوسط با مردمسالاری تاکید می شود.
ب) نظریه های کنشگرانه و کوتاه مدت که بر نقش آگاهانه نیروها و کارگزاران اجتماعی و سیاسی در گذار به مردمسالاری تاکید می کنند. نظریه های کنشگرانه را می توان به دو دسته : “جامعه محور” و “حکومت محور” تقسیم کرد. نظریه های جامعه محور بر نقش طبقات اجتماعی و گروههای منزلتی خارج از عرصه حکومتی تاکید می کنند، در حالی که نظریه های حکومت محور نقش و صورتبندی نیروهای سیاسی به ویژه فرادستان حاکم را مورد توجه قرار می دهند.

سوم. عوامل ساختاری و کلان زمینه ساز مردمسالاری حداقلی در ایران امروز به دلیل وجود درآمدهای حاصل از فروش نفت فراهم شده اند. از این رو نظریه های ساختاری و کلان کمک زیادی به فهم وضع موجود و چاره اندیشی در مورد آن نمی کنند.

نظریه های جامعه محور نیز در تبیین وضعیت امروز ما کارآیی محدودی دارند. طبقات اقتصادی در ایران هنور به طور کامل به طبقات اجتماعی تبدیل نشده اند و از این رو نمی توان انتظار “اقدام طبقاتی جمعی” را داشت. به علاوه اقتصاد ایران، اقتصادی رانتی- نفتی است و حکومت از طبقات اقتصادی مستقل بوده و به عنوان نماینده طبقات فرادست اقتصادی عمل نمی کند. بر این نکات باید افزود که ” حکومت” در ایران طی سالهای اخیر به طور مداوم از نوعی “اندک سالاری” ( الیگارشی) به نوعی “یکه سالاری” نزدیک می شود. به همین دلیل به طور دائم شرکای قبلی حذف می شوند و تصمیم گیری به طور مداوم “فردی تر” می شود. با توجه به این تکات به نظر می رسد نظریه های “جامعه محور” نیز تنها به صورت جانبی می توانند برای توضیح وضعیت کنونی کشور مورد استفاده قرار گیرند. به ناگزیر چارچوب مفهومی- تحلیلی مورد استفاده در توضیح وضعیت ایران بیشتر بر محور نقش و شکل “فرادستان سیاسی” دور می زند و بر آن تاکید می کند.

چهارم. برای طبقه بندی شکل های گوناگون گذار به مردمسالاری می توان از سه معیار کمک گرفت: 1- نیروی محرکه یا منشاء حرکت در گذار (بالا، پایین، بیرون)، 2- روش آغاز گذار (مسالمت آمیز، غیر مسالمت آمیز)، 3- گستره و ژرفای گذار (از مردمسالاری حداقلی تا مردمسالاری حداکثری). با توجه به اینکه ایران در حال حاضر در مرحله گذار به مردمسالاری حداقلی است، می توان بر مبنای دو معیار دیگر طبقه بندی زیر را ارائه کرد:

 

نیروی محرکه

روش

فرادستان

(بالا)

فرودستان

(پایین)

بیرون

( خارج)

مسالمت آمیز

سازش ها و پیمان های مردمسالارانه میان فرادستان

جنبش های اجتماعی برای مردمسالاری و بهبود

——

خشونت آمیز

کودتاهای مردمسالارانه

انقلاب های مردمسالارانه

تغییر حکومت های اقتدارگرا از بیرون

 

پنجم. اگر محور بحث را بر منشأ و نیروی محرکه داخلی برای گذار به مردمسالاری بگذاریم، برای حرکت از وضعیت کنونی به مردمسالاری، سه راهبرد مختلف را ( با توجه به طبقه بندی پیش گفته) می توان ارائه کرد: انقلاب، بهبودخواهی حکومتی و جنبش اجتماعی.

انقلاب راه را برای سر زندگی و پویایی سیاسی و اجتماعی توده مردم می گشاید، اما این راه گشایی را آنچنان به انجام می رساند که نه تنها زمینه ای برای عملکرد عقلانی افراد فراهم نمی شود بلکه زمینه بیش از پیش برای رویکرد و رفتار ضدعقلانی پدید می آید. انقلاب نیروهایی را که خام و پیشتر منفعل بوده اند به صحنه می آورد و به متن اصلی درگیری می کشد. آنان دانش و دغدغه چندانی در مورد پیامد اقدام های خود ندارند و تابع شور و احساس به صحنه می آیند و تابع برنامه و هدف تعریف شده ای نیستند. از سوی دیگر تراکم انتظارات و نارضایتی ها جوی را پدید می آورد که تغییر وضع موجود و سرنگونی نظام قبل هدف می شود و تصوری از جایگزین آن ارائه نمی گردد. به همین دلیل رهبران فرصت پیدا می کنند تا به گونه ای دلبخواه و بدن برخورداری از دیدی دقیق و سازمان یافته به اداره امور و اعمال حاکمیت بپردازند. از این رو انقلاب اگر چه تحولی سریع و همه جانبه را وعده می دهند اما به دوره ای از نفی عقلانیت منجر می شوند که هزینه بسیاری را بر جامعه تحمیل می کند.

بهبودخواهی حکومتی به طور معمول از بالا توسط سیاستمداران و روشنفکران مرتبط با قدرت طرح می شود و سپس نهادهای قدرت تا آنجا که این پیشنهادهای اصلاحی را عملی می بینند، آن را به اجرا در می آورند.

بهبود خواهی می کوشد تا سیر و شتاب تغییرات و بهبود اوضاع را تنظیم کند. بهبودخواهی حکومتی با هدف رفع بحران ها و رفع نارضایتی هایی که منجر به رویارویی با مردم معترض یا آماده اعتراض می شود، انجام می گیرد. بهبودخواهی حکومتی در واقع کلیت وجود نظم موجود را به طور مستقیم به چالش نمی کشد و اگر چه ممکن است به تغییرات اساسی منجر شود اما هیچ گاه این هدف (تغییر بنیادی اوضاع) را دنبال نمی کند و شعارش را نمی دهد. انقلاب از آن رو شکل می گیرد که بهبودخواهی حکومتی تحقق نمی یابد یا اجرای آن چیزی را عوض نمی کند. انقلاب به سان یک حادثه ناگهانی، بدون آنکه کسی به گونه ای سازمان یافته آن را تدارک دیده باشد، روی می دهد، در حالی که بهبود خواهی حکومتی با هدف رفع بحران و کارآتر ساختن شکل اعمال قدرت سازماندهی می شود.

جنبش های اجتماعی بیشتر به گونه ای خودجوش و خود به خودی عروج پیدا کرده و سپس به فوریت سر و سامان می گیرند. از نظر زمانی و مکانی گستردگی قابل توجهی دارند. لزوما مرکزیت و رهبری و ایدئولوژی واحدی ندارند، از پویایی برخوردارند و هم اعضای جدید و گاه سمت و سوی جدید پیدا می کنند. جنبش های اجتماعی تغییر شرایط در یک حوزه معین زندگی اجتماعی را می طلبند. جنبش های اجتماعی بر فعالیتی متکی اند که نه انقلابی حرفه ای اند و نه کارگزار حرفه ای قدرت. بلکه در کنار گذران زندگی روزمره خود، برای اهدافی که به زندگی شان مرتبط است، ستیز می کنند. نکته مهم در جنبش های اجتماعی این است که بیش از آنکه به تغییر ساخت قدرت و تحمیل خود به قدرت بیندیشند، به سازماندهی مردم و تغییر افکار و رفتار عمومی می پردازند.

چگونه می توان به سوی مردمسالاری حرکت کرد بدون آنکه از “خشونت” یا “نیروی خارجی” بهره گرفت؟

چگونه می توان از عقلانیت ستیزی و تحمیل هزینه سنگین انسانی و مادی به جامعه پرهیز کرد؟

به نظر می رسد بهترین راهبرد، ترکیبی از “بهبود خواهی حکومتی” و “جنبش اجتماعی” باشد. این ترکیب از یک سو منجر به دگرگونی “باورها، گرایش ها و رفتارهای مردم” در جریان مبارزه می شود و از سوی دیگر، با آوردن عقلانیت به درون تصمیم گیری های حکومتی و ایجاد حساسیت به خواسته ها و منافع مردم، زمینه را برای تحول در حکومت فراهم می سازد. این ترکیب می تواند در نهایت به ایجاد دگرگونی های پایدار و اساسی در نظم جامعه منجر شود. حافظان وضع موجود به سادگی تن به تغییر و تحول نمی دهند، از این رو کارگزاران بهبودخواهی حکومتی خیلی زود خلع سلاح می شوند. اما همراهی جنبش اجتماعی با به صحنه آوردن مردم و باز کردن راه برای سرزندگی و پویایی سیاسی و اجتماعی اقشار مختلف مردم، این مشکل را حل خواهد کرد.

ششم. برای بحثهای راهبردی، ارائه تصویری مشخص از وضع موجود ضروری به نظر می رسد. به برخی از ویژگی های وضع موجود عرصه سیاست در ایران اشاره می کنیم.

اگر “فرادستان حاکم” را به عنوان مجموعه تصمیم گیرندگان در بزرگ ترین و مهم ترین سازمانها و نهادهای عمومی جامعه تعریف کنیم، با توجه به تصفیه های انجام شده پس از سال 1384 می توان گفت که آنها کم و بیش از نظر “ساختاری” و “ارزشی” دارای هماهنگی و یکپارچگی هستند. به این معنا که شبکه ای از روابط رسمی و غیر رسمی آنها را به یکدیگر پیوند داده و کم و بیش از پایگاه اجتماعی مشابه ای برخوردارند (هماهنگی ساختاری). به علاوه در میان آنها در مورد قواعد رسمی و غیر رسمی رفتار سیاسی و ارزش و اهمیت نهادهای سیاسی موجود اتفاق نظر نسبی وجود دارد (هماهنگی ارزشی). بنابراین اگر اختلافی نیز میان آنها مشاهده می شود به طور عمده بر سر نوع خط مشی هاست. آنها رقابت میان خود را مسالمت آمیز تعریف کرده و برد و باخت در آن را نسبی و نه منازعه ای حیاتی تلقی می کنند. نکته مهم این است که در درون طبقه حاکمه موجود، یک جزء در موقعیت مسلط قرار دارد و با توجه به منابع قدرت و دستگاه ایدئولوژیکی که در اختیار دارد، سایر اجزاء را با یکدیگر هماهنگ کرده و موقعیت سرکردگی هسته اصلی قدرت را حفظ می کند. از این رو وضعیت جریان حاکم را بایستی “با ثبات” تلقی کرد. به دلیل وجود یک “جزء مسلط” نمی توان کشمکش های اجزاء “فرادستان حاکم” را نزاعی مستمر و بدون فیصله تلقی کرد.

در ارتباط حاکمیت کنونی با مردم نیز باید به این نکته توجه کرد که در حال حاضر ما با نوعی آشفتگی (آنومی) سیاسی مواجهیم. به این معنا که شکاف فزاینده ای میان ایدئولوژی رسمی و افکار و رفتار عمومی پدید آمده و هنجارها و همبستگی های جدیدی نیز جای آن را نگرفته است. از این رو اگر چه نوعی تسلط و حاکمیت ایدئولوژیک وجود دارد که بر حاکمیتی کم و بیش یکپارچه متکی است؛ اما در فقدان نهادهای مدنی و سرکوب شدن آنها جامعه توده وار موجود “منفعل ” بوده و ظرفیت “بسیج ” سیاسی گسترده را ندارد. بنابراین حاکمیتی هماهنگ و دارای سرکردگی در برابر جامعه ای کم و بیش توده وار اما منفعل و بسیج ناپذیر و دارای آشفتگی (آنومی) سیاسی قرار دارد. ترکیب این دو، وضعیت به ظاهر “پایدار” سیاسی را به شدت در مقابل امواج و بحران ها شکننده می کند. هر لحظه می توان با شکاف عمیق در حاکمیت و تلاش هر جناح برای ایجاد سازمان سیاسی و بسیج منابع برای حذف جناح دیگر مواجه شد. موقعیت سرکردگی هسته اصلی قدرت نیز به شدت شکننده است و می تواند با مقاومت های جدی مواجه گردد. به علاوه شرایط بین المللی و اقتصادی نیز به گونه ای است که ممکن است نظام سیاسی را با بحرانی مواجه سازد که کل اجزاء فرادستان حاکم را تهدید کرده و با خطر مواجه سازد.

هفتم . اگر راهبرد مناسب برای گذار به مردمسالاری را “بهبود خواهی حکومتی” همراه با “جنبش اجتماعی” فرض کنیم، به نظر می رسد که دو گام اصلی و مقدماتی برای آغاز چنین راهبردی باید برداشته شود.

گام اول زمینه سازی برای “کنش سیاسی جمعی” است. سیاست ورزی در ایران تعطیل نشده است. محافل گوناگونی برقرار می شوند و افراد اقدامات سیاسی گوناگونی را انجام می دهند. اما آنچه جایش خالی است “کنش سیاسی جمعی” است. روشن است که منظور در جبهه طرفداران مردمسالاری و منتقدان وضع موجود است و نه حکومتیان. اقدامی سامان یافته، سنجیده و جمعی در برخورد با یک واقعه سیاسی، می تواند فضای ناامید کننده و انفعالی کنونی را بشکند.

گام دوم ترغیب و وادار کردن حکومت برای به رسمیت شناختن وجود یک جریان مخالف و منتقد قانونی داخلی و تثبیت وجود این جریان در عرصه سیاست ورزی است.

حکومت ایران ترجیح می دهد با مخالفانی غیرقانونی، غیرمسالمت جو و فعال در خارج از ایران مواجه باشد. در مقابل، مخالفان و منتقدان هستند که نیازمند تثبیت وجود خود و به رسمیت شناخته شدن در داخل اند. تنها پس از به رسمیت شناخته شدن در داخل است که می توان به چانه زنی سیاسی، توافق و سازش و مذاکره اقدام کرد.

ممکن است پرسیده شود که این دو گام اصلی را چگونه باید برداشت؟ در این جاست که مساله “تاکتیک ها” مطرح می شود.

هشتم. راهبرد برابر با روش کلی برای رسیدن به هدف کلی است. اما برای رسیدن به هر هدف کلی باید از مراحلی گذشت. روش گذار از هریک از مرحله ها و مانع ها را “تاکتیک” می گویند.

موفقیت در زمینه تحقق راهبرد، نیازمند اتخاذ تاکتیک های مناسب است. به طور اجمالی به چند مورد از تاکتیک های ضروری اشاره می کنیم.

نخستین تاکتیک، انتخاب شعار است. شعار، روشن کننده ی جهت گیری یک جریان در زمان حال و با توجه به امکانات و محدودیت های موجود است. مردمسالاری خواهان باید شعاری را برگزینند که از یکسو نشان دهنده ویژگی های اصلی هدف و روش آنها باشد. یعنی بتواند نشان دهنده مردمسالاری خواهی، مسالمت جویی، پرهیز از تنش زایی و ستیزه جویی، جذاب برای حداکثر ممکن مردم، درمان کننده دردهای کهنه و واقع بینانه باشد. از سوی دیگر هزینه پایبندی به آن در کمترین حد ممکن باشد و نتوان آن را دستاویزی برای تشدید سرکوب و فشار قرار داد. تصور می کنم به جای شعار “اجرای بی تنازل قانون اساسی” می توان شعار “دفاع از حقوق قانونی مردم” را طرح کرد. این شعار ضمن آنکه ویژگی های پیش گفته را دارد، ما را به گرداب بحث های بی ثمر در مورد تفسیر قانون اساسی نمی کشاند.

تاکتیک دوم، حل مسئله “رهبری جمعی” در جنبش مردمسالاری خواهی است. در شرایطی که احزاب و سازمان های مردمسالاری خواه تحت فشارند و امکان فعالیت ندارند، لازم است جمعی به طور شفاف سخنگویی و رهبری جبهه مردمسالاری خواهی را بر عهده بگیرند. این جمع رهبری کننده می تواند مانع از گسترش مواضع تندروانه به نام جبهه مردمسالاری خواهی شود. به علاوه می تواند ضمن پذیرش دو گرایش (بهبودخواهی حکومتی و جنبش اجتماعی) در درون جبهه اصلاحات از خلط نقش و کارکرد این دو و تعارض میان آنها جلوگیری کند. هر یک از ما باید جایگاه خود را در این دو گرایش مشخص کنیم و الزامات نقشی را که بر عهده گرفته ایم بپذیریم. به علاوه توقعاتمان از دیگران را نیز بر این اساس تنظیم کنیم.

تاکتیک سوم به اتخاذ موضع در مورد مسائل اساسی کشور مربوط می شود. طی ماههای آینده ایران با مسایل متعددی مواجه خواهد شد؛ مسایلی چون: ادامه مذاکرات هسته ای و نتایج آن،تشدید درگیری های موجود میان جناح های حاکم، آشکار شدن پیامدهای بی تدبیری ها و عقل ستیزی ها در عرصه خط مشی گذاری اقتصادی کشور، انتخابات ریاست جمهوری و …

طرفداران مردمسالاری در هر یک از این موارد باید بتوانند گزینه های ممکن و مطرح را مشخص و طبقه بندی کنند. پس از این بایستی با توجه به ظرفیت نیروهای مردمسالاری خواه در مورد هر کدام به اتخاذ موضع اقدام کرد. اینکه چه موضعی در مورد هر گزینه انتخاب شود، تاکتیکی است که باید در شرایط مشخص اتخاذ کرد. مهم این است که باید بتوانیم انعطاف پذیری و پویایی کافی در نیروهای منتقد و مخالف در تمامی سطوح ایجاد کنیم تا بتوانند سازگار با شرایط به تغییر تاکتیک و اقدامات متفاوت بپردازند.

در مجموع به نظر می رسد که فهرست بالا بلندی از تصمیم گیری های ضروری در مقابل طرفداران مردمسالاری قرار دارد. با پراکنده کاری و بی انسجامی کنونی نمی توان تصمیم گیری مناسب و در زمان مناسب داشت. تحول مردمسالارانه در ایران بیش از همیشه به بازاندیشی، همدلی، هماهنگی و شجاعت نیاز دارد.


33 پاسخ به “راهبردهای پیشنهادی علیرضا علوی‌تبار برای خروج از انسداد سیاسی”

  1. حسن گفت:

    مقاله در خور ستایش است.در این شکی نیست.اما آنچه شما در نظر دارید یا غیر مستقیم قابل درک است تغییرات بسمت مردمسالاری به کمک بالاییان ظاهراً تا اکنون جواب نداده است.این حالت فقط امکان پذیر است وقتی‌ که اصلاح‌طلبان بر صدر حکومت باشند و دیگران هم شانس تشکل داشته باشند.

  2. ناشناس گفت:

    عزیز جان ملت که میدانند مردم سالاری چیست و حاکمان هم که کودتا کرده اند و این بول نفت بد جوری چشمشان را کور کرده و کودتا دیگر مردم سالاری سرش نمیشود

  3. احمد گفت:

    گذار از مرحله ای به مرحله دیگر در تحولات اجتماعی بر وضعیت ایران امروز انطباق ندارد . اگر دمکراسی را با اندکی تسامح به حاکمیت قانون ترچمه کنیم ، قبل از انقلاب قانون تا حدزیادی حاکمیت داشت و این وضعیت رو به پیشرفت بود با جایگزین شدن افراد تحصیل کرده در سازمانهای حکومتی ، اگرچه در مرحله اجرا اشکالاتی بروز میکرد . روحانیت از نارضایتی مردم استفاده کرد و گروهی لمپن را بر مردم حاکم کرد و از دل آن باندهای مافیایی بیرون آمد و امروز مسئله ، کوتاه کردن دست مافیای قدرت و ثروت از سر مردم است و این خیلی نیاز به بحث های اکادمیک ندارد و مردم درد را میشناسند و درمان آن را هم . باید به فکر درمان بود و این هم همتی میخواهد و بس .

  4. بی نام گفت:

    یکی از انتقادات اصولی به اصلاح طلبان عدم توجه کافی به جمهور است. در وقایع پس از انتخابات اگر مردم بیش از آنچه به حساب می آمدند در نظر گرفته می شدند امکان پیروزی نیز بیشتر بود. در دوران اصلاحات نیز متاسفانه شکاف بین خاتمی و احزاب اصلاح طلب و نیز مجلس ششم با مردم روز به روز بیشتر شد و همین شکاف عاملی شد که گویی چانه زنی در بالا بیشتر مد نظر است تا فشار از پایین. در مقاله بالا توجه به جنبش اجتمای هست ولی راهکارش ارائه نشده. باید با توجه به تجربیات تلخ پیشین قدم های آینده برداشته شوند.

  5. ناشناس گفت:

    دوره مردمسالاری گذشت

  6. شوقی از تهران گفت:

    آقای محترم دوره ی مسالمت آمیزی گذر در حال تمام شدن است. این تمام شدن مثل یک مرگ است که ناگهان بیمار را از پا در خواهد آورد. تمامی اصولگرایان و اصلاحطلبان در رساندن این بیما به این درجه از نزدیکی با مرگ مقصرند. و البته مردم حکومت نیست بلکه گذار به دموپکراسی بدون خشونت است. گذار به دموکراسی حتما انجام خواهد شد ولی شاید تا فردا٬ شاید تا چند ماه دیگر ٬ دیگر بدون خشونت غیر ممکن خواهد گشت.

  7. ناشناس گفت:

    آیا فکر کرده اید که مردمان این کشور عزیز ما در سی و چند سال گذشته چقدر خون و دل خورده اند، چقدر تحقیر شده اند، چقدر خشم خود را قورت داده اند. امروز موسوی و کروبی کجا هستند. امروز ندا آقاسلطان و سهراب اعرابی کجا هستند. ده ها میلیون از مردمان امروز کشورمان می دانند که با چه حکومتی طرفند. آنها که ادعا می کنند کودک در رحم مادر “یا علی” فریاد زده خاک این کشور را به توبره کشیده اند. به دور دنیا قاتل اعزام می کنند فکر می کنند امروز چند صد سال قبل است که کسی آنرا نفهمد. تمام نیروهای نظامی و انتظامی و مصلح در اختیارشان است باز قاتل لباس شخصی تربیت می کنند و به جان نویسنده و هر کس دیگر می افتند. حالا اگر شخصی امید بیدار شدن این ظالمان را دارد خود شبیه آنهاست. بنظر بنده بی لیاقتی سارقان و دروغگویان حاکم در امورات اقتصادی و اجتمایی بزودی تکلیف آنهارا یکسره می کند. افسوس از خونهای بیگناهی که ریخته خواهد شد.

  8. Farhad Sepehran گفت:

    با سلام خدمت آقای علوی تبار، به شما تبریک می گویم که بالاخره پس از سه سال از انسداد سیاسی صحبت می کنید. انسداد سیاسی لابد نتیجه عملکرد بازیگران سیاسی بوده است. حتی اگر یک طرف درگیری دست به کودتا زده، این امر می بایست به عنوان یک اقدام محتمل از سوی طرف دیگر پیش بینی می شد. لطفا نفرمایید که کودتای تمامیت خواهان غیر قابل پیش بینی بود. از همان سال های نخست اصلاحات بر دست اندرکاران اصلاحات روشن بود که سپاه پاسداران طرح کودتا را آماده کرده است. سئوال اینجاست که اصلاح طلبان و نظریه پردازان محترم آنها مانند خود شما در برابر این طرح هیچ راه حلی نداشتید. در آستانه انتخابات سه سال پیش هم جمله معروف آقای کروبی به میرحسین موسوی را به خاطر داریم که او را برای مقاومت در روزهای سخت آماده می کرد. پس سپاه حاضر به واگذاری قدرت نبود و شما این را خوب می دانستید. آیا نباید همان زمان به جای خیز برداشتن برای بازپس گرفتن قدرت از سپاه و گروه های اقتدارگرا در جمهوری اسلامی، راهبرد دیگری اتخاذ می کردید که اصلاحات را در روندی طولانی تر و مجرایی عملی تر می انداخت، همان چیزی که خاتمی ظاهرا در پی آن است؟ اگر چنین برداشتی را باور دارید، که البته هنوز به صراحت به آن اعتراف نکرده اید (آنچنان که برخی دیگر از صاحبنظران کم و بیش به صراحت به آن اذعان کرده اند) بهتر نیست صریح تر و سریع تر از ضرورت تغییرات اساسی در مشی جنبش سبز و بازگشت به فعالیت های اجتماعی و اصلاحی پایه ای سخن به میان آورید؟ با احترام فرهاد

  9. علی گفت:

    مردم در بی قدرتی هم توان سوق دادن حتی یک اصولگرا را به طرف خود دارند !
    یادمان هست که میرحسین عزیز علیرغم تمام خصوصیات مثبت ، قصد رودر روئی با حاکمیت را نداشت (در برخی موضعگیریها او را بعنوان رئیس جمهور رهبری می نامیدند) ولی آنچه باعث شد به طرف مقابله با حاکمیت کشیده شود خواست مردم و در واقع فشار مردم بود که او را به این سمت کشاند.
    البته دلیل اصلی اینکه هر کس حتی اصولگرا اگر کمی ژست موافق بودن با مردم را بگیرد از یکطرف از حاکمیت رانده میشود و از طرف دیگر هم مورد اقبال مردم قرار گیرد و مردم با طرفداری از او میتوانند او را تبدیل به اپوزسیون داخلی کنند ، چیزی نیست بجز : ناراحتی شدید مردم از وضع موجود و نارضایتی بیشتر دست اندرکاران از اوضاع اداره کشور .
    بدین ترتیب اگر همه دلسوزان تحرکی از خود نشان دهند حتی با صحبت در مورد انتخابات آتی در جهت خواست حاکمیت مردم را به سمت مشارکت بیشتر و موثرتر در انتخابات آتی ترغیب کنند ، پتانسیل ایجاد حرکت بزرگ در بطن جامعه و حتی در بین مسئولین نیز فراهم است ، شور و نشاط حرکت اجتماعی را خلق میکند و امید را به بدنه اجتماع باز میگرداند در جوّ پر شور امکان حرکت و هدایت فراهم خواهد شد با قهر راه انقلاب که البته بدلیل تجربه منفی مردم از انقلاب مسدود است برای اندک زمانی عرض اندام میکند ولی اثرگذار نیست ولی از پتانسیل مردم ناراضی و خواهان اصلاحات اساسی در شور و نشاط اجتماعی نباید غافل بود فقط کافیست به جریان احمدی نژاد دقت کنید که قرار است با قدرت خداحافظی کنند ولی این جماعت حاضر به واگذاری قدرت نیست و دهها مصیبت دیگر همگی یک برای ایجاد حرکت اجتماعی مردم مثبت است فقط اگر روشنفکران و دانشجویان و فعالین جامعه از هم اکنون از قهر دست بردارند و لااقل خود را خواهان مشارکت نشان دهند و حاکمیت را مجبور به قبول شرایط خود کنند.

  10. ناشناس گفت:

    سلام
    اول باید از شما تشکر کرد که حاضر شدید سخن بگویید. متاسفانه غالب افرادی که سالیان دراز از مواهب مشارکت د قدرت بهرمند شده اند و البته به نوبه خود در برخی از جوانب وضع موجود مسئولیت دارند ساکت هستند و البته منتظر تا در موج جدید نارضاتی ها دوباره ادعای رهبری کنند.
    من با بخش قابل توجهی از تحلیل وضع موجود توسط شما موافق هستم. اما دو نکته برایم سوال اساسیاست.
    اول: در بخش سوم گفته اید که “فرادستان حکومتی” می توانند وضعیت موجود را توضیح دهد. چگونه شما بهاین نتیجه رسیدهاید؟ کداک نشانهای از حاکان فعلی برای قبول تغییر رفتار دیدهاید؟ هر روز نیروهای بی ریهتر و با کارامدی کمتر بر سر مار میایند و مناصب مهم را اشغال میکنند. افرادی که جتی دیکتاتور مصلح هم نستند. اعتقاد کافی به عقلانیت در حکومت ندارند. از موارد نادر .و اتفاقی عبور کنید.
    دوم: شعار حقوق مردم شاید کلی تر از اجرای بدون تنازل قانون اساسی باشد و باز هم قابل تفاسیر زیاد .شعار باید ملموستر و عینی تر باشد مثل انتخابات ازاد . بعلاوه انچه همه است مکانیزم تدوین لیست مطالبات یا شیوه تصمیم گیریها است. چگنه گفتگو بین افراد و جریانات سیاسی صورت گیرد؟ در حالی که حکومت اجازه ارتباط را نمی دهد و فضا را کاملا بسته است و افراد جرئت ندارند به نام خود حرف بزنند . چگونه باید اکسیون صورت گیرد؟ چگونه بسیج مردم سرخورده را انجام میدهید ؟ چگونه نهادهای مدنی را بازسازی مکینید؟ یادتان نرود شورای هماهنگی راه سبز همن مشکلات را داشته و هنوز هم دارد. خلاصه قبول کنید که با اصرار بر شرکت در انتخابات و ورود دوباره به عرصه قدرت برای انجام اصلاحات از بالا شانس و اقعی وجود ندارد و باید یک بار شجاعت داشت و بیش از هرچیز به نبروهای اجتکاعی تکیه کرد و انها را تقویت کرد اما میدانم که بساری از سوتلاتی را که مطرح کردم همچنان بی پاسخ است وباید بدنبال پاسخ به ان باشیم
    امید وارم دیگران هم شجاعت داشته باشنند ومثل شما به میدان بیایند نه وقت برای اصار به ورود به اتخابات تهت هز شایطی یا برای مطرح کردن خودشان به عموان کاندیدا. راستی حداقل اخلاق سیلسی حکم نمی کند که این جماعت از خود بپرسند به چه جرمی موسوی و کروبی در زندان هستند؟

  11. سرباز گمنام حنبش سبز گفت:

    با عزض ادب وسلام خدمت آقای علوی تبار عزیز
    حرفهای گلاسیک و آکادمیک جالبی بود ولی ایکاش موقعیت دیگری بود و این تحلیل و بررسی شما بعنوان رساله تحقیقی در مرحله کارسناسی با عنوان ‘ آسیب شناسی جنبشهای اجتماعی و راهکارهای برون رفت از آن ‘ ا ز جانب شما مطرح و عرضه میگشت و بدون شک نمره خوبی را برای شما به ارمغان می آورد تمام تلاش و مراد شما این بود که به ضرب تحلیل وتفسیرهای سیاسی اجتماعی ، نتیجه گیری کنید که حکومت دارای ظرفیت تجدیدنظر وبهبود خواهی میباشدوهنوز متأسفانه برجمود و تغییر ناپذیری نظام مقدس اسلامی باور ندارید جسارتا بعرض برسانم اشکال شما و دیگر عزیزان در این است که بدنبال اشکال و ایراد در کنشها و رفتارهای اجتماعی روشنفکران و توده های مردم هستید که پایشانرا از گلیمشان دراز تر کرده و حاجت ناروایی درخواست نموده اند وعمل واقدامات فجیع و ذاتی حکومت را به غکس العمل در مقابل اقدامات نسنجیده وتند نیروهای اجتماعی تقسیر مینمایید ولی متاسفانه ودر کمال ادب ببعنوان فردی در پایینترین لایه های جنبش اجتماعی به شما عرض میکنم که این دست تحلیلها بدلیل خودکم بینی و عدم اعتماد و عزت نقس لازم در گروههای مرجع است که آنانرا وادار به عیب جویی از نحوه و چگونگی بیان مطالبات حداقلی اجتماعی پس از گذشت سی وسه سال از عمر انقلاب میکند . با احتذام :
    سرباز گمنام جنبش سبز
    س از گذشت سی وسه سال

  12. اولین بار است که در دو سال اخیر یک تحلیل واقعی و راهبردی و قابل اجرا می خوانم. تقریبا همه جزء و کل آن برایم قابل درک است و بطور جزئی و ناپیوسته همه این موارد به فکرم رسیده بود، ولی انسجام و هماهنگی روشن این نوشته را نداشت. به نظرم این نوشته یک برنامه راهگشاست، نکته اینکه شاید مهم ترین موضوع تفکیک جنبش اجتماعی از حرکت بهبودخواهی یا اصلاح است، به عبارت دیگر افراد و سازمان ها و گروههای مختلف باید جای خود را در یکی از این دو مشخص کنند، و به نظرم بسیاری از سوء تفاهم ها از آنجا برمی خیزد که افراد گمان می کنند الزاما باید این دو موقعیت یکی باشد. خواندن این نوشته برای من مثل یک فضای تنفسی مفید و از نظر درک اوضاع برایم راهگشا بود. ممنون از علیرضاعلوی تبار عزیز

  13. علوی تبار گفت:

    جناب علوی تبار این همه آسمان و ریسمان را به هم بافته اند تا به چند گزاره روشن و بدیهی برسند.
    این که جنبش سبز و جنبش دموکراسی خواهی ایران در حالت انفعال است نیازی به توضیح ندارد. این که این جنبش باید فعالانه وارد صحنه شود تا بتواند شرایط را تغییر داده و طرف مقابل را وادار به عقب نشینی کند نیز نیازی به توضیح ندارد.
    با قبول شرایط فوق، این جنبش نیازمند یک فرد یا گروه رهبری است که به اعلام مواضع جنبش پرداخته و البته این فرد یا گروه باید مقبولیت عامه بیابد. نکته دیگر آن که تمامی کنشگران باید بپذیرند که هر چند این فرد یا گروه دارای ضعف ها یا کاستی هایی می باشد اما رفتار فردی و تکروی به هیچ نتیجه ای نمی انجامد.
    گام بعدی آن است که این فرد یا گروه رهبری به طور مشخص در دو زمینه عمل کند.
    1. اعلام موضع در برابر رویدادهای جامعه و روشنگری جامعه به طوری که از این طریق قدرت حاکم را تحت فشار قرار داده و تصمیمات و رفتارهای قدرت حاکم را مقید کند.
    2. شکستن تابوها و خط قرمزهایی که قدرت حاکم برای تسلط بر جامعه ایجاد کرده است. به طور مشخص این فرد یا گروه راهبر باید با صراحت رهبری جامعه را خطاب قرار داده و از وی پاسخ بخواهد. این کار نه تنها باعث شکستن یکی از اساسی ترین تابوهای حکومت و یکی از پایه ای ترین موانع رشد مردم سالاری می شود، بلکه باعث می شود تا رهبری نتواند با فریب کاری و شانه خالی کردن از بار مسئولیت دیگران را سپر بلای خود کند (مثلا با متهم کردن جریان انحرافی و نظایر آن).

    البته در کنار موارد فوق باید توجه داشت که ساماندهی جامعه و خط دهی به توده جامعه امر مهمی است که باید به آن توجه کرد. به عبارت دیگر، بخش دیگری از پازل انفعال در جنبش دموکراسی خواهی ایرانیان ناشی از عدم انسجام جامعه است. برای حل این مشکل باید تاکتیک های مشخصی برای ساماندهی توده مردم، ایجاد انگیزه در آنها، هدف دهی به آنها و بسیج آنها داشت. این کار نیازمند دو تاکتیک مشخص است.
    1. ما نیازمند نیروهای میانی هستیم که فاصله بین گروه رهبری و توده مردم را پر کنند. این گروه میانی وظیفه شان رساندن پیام گروه رهبری به توده مردم و بسیج کردن مردم در این راستا است. بدون این نیروی میانی نمی توان امیدی به بسیج کردن توده مردم و ایجاد یک نیروی فشار داشت.
    2. ایجاد مکانیزمهای اطلاع رسانی و انگیزه دهی به مردم. این مکانیزم ها باید فعالانه وظیفه خبررسانی به مردم و آگاهی دهی به آنها را انجام دهند. نکته مهم آن است که این مکانیزم ها کم و بیش وجود دارند اما مردم علاقه ای به استفاده از این مکانیزم ها ندارند. بنابراین باید مردم را علاقمند به دریافت اطلاعات کرد. مثال مشخص در این زمینه شبکه رسا بود که به دلیل ناتوانی در جذب مخاطب و نداشتن راهبرد مشخص تعطیل گردید.

    موضوع دیگری که در این یادداشت محل اشکال است محدود کردن استراتژی های مورد قبول برای رسیدن به دموکراسی است. باید بپذیریم و بدانیم که یک نیروی موفق همه گزینه ها را برای رسیدن به هدف در نظر می گیرد و هیچگاه گزینه ای را حذف نمی کند. حذف یک گزینه در ساده ترین حالت به حاکمیت این پیام را می دهد که نیروهای دموکراسی خواه از برخی روشها بهره نمی برند و بنابراین حاکمیت با کشاندن شرایط به استفاده از آن روشها ایجاد بن بست می کند. به عبارت دیگر، در شرایطی که ما پذیرفته ایم که خواهان انقلاب نیستیم، حاکمیت در می یابد که با بستن تمامی راههای مسالمت آمیز و ایجاد شرایط انقلابی خیالش راحت است که طرف مقابل هیچ عملی انجام نمی دهد. از طرف دیگر، مردود بودن گزینه هایی مانند مداخله خارجی یا انقلاب به شدت زیر سوال است.
    به عنوان نمونه اگر آقای علوی تبار تصور می کنند که صدام را می شد بدون کمک نیروی خارجی از قدرت ساقط کرد سخت در اشتباهند. باید بپذیریم که در یک نبرد، روند نبرد توسط طرفین نبرد تعیین می شود. نمونه مهم آن تفاوت بین مصر و سوریه است. در سوریه یا لیبی به دلیل مقاومت حاکمیت هزینه تغییر حکومت بسیار بالا رفته است در حالی که در مصر به دلیل آن که حاکمیت در موقعیتی نبود که بتواند مقاومت کند به سادگی از قدرت کنار رفت. بنابراین ما نباید پیشاپیش و بدون در نظر گرفتن حریف، گزینه های خود را محدود کنیم.
    در شرایطی که ما با یک هسته حاکم نامنعطف، منسجم و پرقدرت مواجه هستیم باید بپذیریم که هزینه حتی یک تغییر محدود نیز بسیار زیاد است. پس اگر از هزینه کردن می ترسیم باید بدانیم که تغییری رخ نخواهد داد.
    نتیجه بحث آن که ما باید آماده پذیرش هر راه حلی برای تغییر باشیم خواه این راه حل نامش انقلاب باشد یا مداخله خارجی. هر چند برخی راه حلها بر برخی دیگر ارجحند، اما حذف هیچ راه حلی به مصلحت نیست.

    اما نکته مهمی که در مورد استراتژی ها وجود دارد آن است که چگونه می توان هزینه آنها را کاهش داد. در این زمینه تاکتیک های مهمی وجود دارد که می توان با تمسک به آنها هزینه یک راه حل را کاهش داد. برخی از این تاکتیک ها به شرح زیر است.
    1. هر چند فرض بر آن است که حاکمیت تحت یک رهبری واحد وجود دارد، اما یکدست نیست. بلکه جناحهای مختلف حاکمیت پذیرفته اند که تحت یک رهبری واحد و در یک محدوده مشخص رقابت کنند. به عبارت دیگر، جناحهای حاکمیت این آمادگی را دارند که بر ضد یکدیگر رفتارهای تندی داشته باشند اما رهبری واحد مانع از این موضوع می شود. بنابراین تشدید اختلاف بین این جناحها ممکن است در مواردی باعث شود که رقابت بین آنها از محدوده مشخص شده توسط رهبری فراتر رود و منجر به شرایط جدید شود. این موضوعی است که می توان آگاهانه از آن بهره برد. از آن مهمتر تشدید نزاع بین جناحها منجر به مداخلات رهبری و کاهش مشروعیت و نفوذ رهبری می شود. در اصل چنین وضعیتی توان رهبری را صرف حل و فصل نزاع های جناح حاکم کرده و از پرداختن به امور دیگر باز می دارد. علاوه بر آن این وضعیت منجر به کاهش مشروعیت رهبری در بین توده هوادارانش و افزایش نارضایتی ها از عملکرد وی می شود.
    2. باید پذیرفت که چندگانگی در بین جناحهای حاکم یک نتیجه مهم دیگر دارد. تمایز بین سیاستهای جناحهای مختلف حاکمیت امری نیست که نیازمند اثبات باشد. به عنوان نمونه سیاستها، راهبردها و روش های جناب قالیباف تفاوت ساختاری با جناب احمدی نژاد دارد. بنابراین باید پذیرفت که این که کدامیک از این دو جناح در قدرت باشند تاثیر زیادی بر جامعه و بر جنبش دموکراسی خواهی ایران دارد. بنابراین در نزاع بین جناحهای مختلف قدرت نباید بی طرف بود و باید تلاش کرد جناحی به قدرت برسد که بیشتر در راستای جنبش دموکراسی خواهی ایران است.
    3. ایجاد نارضایتی در میان حامیان طبقه حاکم. در این زمینه باید دانست که هر چند طبقه حاکم بر اساس قدرت فردی عمل می کند اما این قدرت فردی وابسته به یک ساختار هرمی است. ایجاد نزاع و شکاف در این هرم و از همه مهمتر ایجاد نارضایتی در این هرم می تواند به شکست حاکمیت بیانجامد.
    4. نکته مهم دیگری که باید به آن توجه داشت آن است که ریزش نیرو در میان هرم حاکمیت بسیار زیاد است و این هرم بسیار شکننده است. به طور مشخص بخش های زیادی از کسانی که هم اکنون در این هرم قرار دارند کسانی هستند که به اقتضای شرایط در این هرم قرار گرفته اند و با تغییر شرایط به سادگی از این هرم و قدرت حاکم جدا می شوند. بنابراین باید به طور آگاهانه نسبت به تخریب این هرم و ایجاد نارضایتی و تردید در آن اقدام کرد.
    5. افزایش هزینه های رهبری. متاسفانه به دلیل انفعال جنبش سبز توان رهبری در ساماندهی شرایط بسیار زیاد شده است. برای نمونه ایشان به صراحت از کش ندادن یک پرونده اختلاس بسیار کلان سخن می گویند بدون آن که واهمه ای داشته باشند. دلیل این موضوع انفعال جنبش دموکراسی خواهی ایران است که توان آن را ندارد که رهبری را به پرسش بکشاند که چرا نباید بزرگترین پرونده اختلاس تاریخ ایران را کش داد و به ابعاد آن پی برد. بنابراین تاکتیک مهم دیگری که در این زمینه باید لحاظ شود تحت فشار قرار دادن رهبری است. مثال دیگر، اعلان جنگ رهبری در نماز جمعه 29 خرداد است که هیچ کس را توان پرسش از ایشان نیست که به چه حقی مردم را تهدید به کشتار کردند. اینها همه مواردی است که نیازمند پرسشگری از رهبری است.

  14. fereydoon گفت:

    نظام که همه اش دنبال عرض اندام قدرت نمائی است مثل گیر دادن پلیس به اب خوردن در ایام رمضان یا گفتار اقای مهدوی کنی که ما مثل بودا نیستیم تا دستی به سر و رویمان بکشند یا بما تعظیم کنند ولابد دوست داریم هرکس مارا دید شلوارش را خیس کند. درقدیم میگفتند محمد امین یا پیامبر اکرم یا قران کریم ولی حالا میگویند پیامبر اعظم قران عظیم که هردو بار زورگوئی دارد

  15. مسعود گفت:

    خیلی متاسفم آقای دکتر علوی تبار . چرا دور خود میچرخید و صورت مسئله را درست مطرح نمیکنید . با تمام احترامی که برای شما قائلم مسئله باید بدین صورت مطرح شود. چطور یک روحانی را که میتواند هر لحظه برنگی در بیاد و برای این کارش هم چندین حدیث و آیه درست و غلط دارد ثابت قدم کرد؟ یعنی به او بگوییم برادر با مردم خدا روراست باش . اگه برای این جواب و راه حل دارید مطرح کنید . در غیر این صورت یک بازنده واقعی خواهید بود.
    پول نفت و چهل و تعصب اکثریت جامعه تمام راه حل های این چنینی را ذوب میکنه . فقط عده ای پیر و جوان و مرد و زن در این میان نابود میشن .
    هر وقت توانستیم در میان خانواده همدیگر رو تحمل کنیم و به عقیده هم احترام گذاشتیم ( التزام عملی !! ) قدم اول رو درست برداشتیم. مردم سالاری راهبرد رهبری جمعی بهبود خواهی و هزار تا از این لغت ها هیچ ارزش نداره . یه خورده زمان بگذره که شیر پیر بشه درست میشه

  16. shahin گفت:

    روش گام بگام آموزش شطرنج با گورییییییییییییییییل

  17. ناشناس گفت:

    با تو جه به تجربیات پیشین و تحلیل موقعیت کنونی حاکمیت و مردم می توان قدم های مشخص را به سوی آینده معلوم برداشت . ولی گام اول تصمیم گیری درخصوص رهبری جمعی ست .واقعیت این است که فشار های بیرونی ناشی از تحریم ها و فشارهای درونی ناشی ازظهور نتایج بی تدبیری های حاکمیت در تصمیمات اقتصادی و فر هنگی و …جناح نسبتا فهیم حاکمیت را برای رفع بحران ها و رفع نا رضایتی ها فعال و مصمم کرده است و در صورت وجود هشیاری ملی و رهبری خرد مندانه جمعی امکان مدیریت مبارزه به نفع جنبش مردم سالار وجود دارد . یعنی روش گام به گام شطرنج با گوریل .یادمان باشد که در اتفاقات پس از انتخابات 88 به علت غلبه خشم و عصبانیت ناشی از تحقیر مزمن و استنکاف رهبران معنوی از مدیریت جنبش و ورود جریانات غیر مسول ونفوذ نیرو های جناح خشونت طلب حاکمیت سطح شعا رها و مطالبات جنبش ارتقا یافت .و هزینه مطالبه از سطح تحمل جمهور فراتر رفت و با تحمیل شرایط جدید اکثریت مردم ناراضی با تحلیل هزینه مطالبات عقب نشینی کردند ولی هشیارانه وضعیت را رصد می کنند و حاکمیت هم با تظاهر به اعتماد به نفس این را خوب می فهمد و دشمنان بیرونی نظام هم می دانند که نظام از سر استیصال به مذاکره اقبال کرده و امتیاز می خواهند و به بازی برد -برد قانع نیستند وخدا کند که حناح عاقل با اقبال به مطالبه اجرای بدون تنازل قانون اساسی مانع وا دادن بیشتر حاکمیت به چین و روس و اروپا و آمریکا شوند و به مردم رجوع کنند .

  18. iranabadbec گفت:

    « هیچ کس انتظار ندارد شما فراخوان اعتراض خیابانی و یا آشوب بدهید که یقین دارید و داریم که مردم به این خطر “تن با ارزش خود را” نخواهند سپرد.
    حیف است آن اوباشی که سیلی برگونه وزیر عاقل خاتمی زد، بتواند با استخدام “ماموری که دنبال یک لقمه نان حلال برای زن وبچه اش ، صبح زود بر سرکاری که او را گمارده اند، آمده” حتی یک موی سر یک فرزند ایرانی را مورد ستم قراردهد.
    روش “موسوی” “مطلقاً مسالمت آمیز”، “بی دریغ عاشقانه” و “بینهایت مفید و موثر” است. لطفاً فقط با این مردم از دردهای آن ها و خودتان بگویید و کنار بایستید. تاریخ “بینهایت راه مسالمت آمیز” برای رسیدن به خواسته های “یک ملت” به آنها ارزانی داشته و “دانائی” کلید این دستیابی است.
    لطفاً اگر خجالت می کشید که بگوئید پیرو “میرحسین موسوی” هستید ، اعلام کنید راهکار های “گاندی” را پیش خواهید گرفت و به هیج لابی بدون “اطلاع مردم” تن نخواهید داد.
    شما این مهم را بکنید، مردم را با امیدوار کردن به لابی گری “احمقانه” فریب ندهید.
    خواهید دید که تاریخ و صلح طلب ترین مردم “تاریخ ایران” چگونه حتی معضلات “شما رهبران” را با “قدرت ایمان به عشق و شادی و زندگی حل” خواهند کرد.»
    مطلب فوق بخشی از یادداشت “دردنامه ای به آقای خاتمی…” است که در تاریخ 31 اردیبهشت منتشر شد. گزاره های مورد نظر یادداشت اشاره به عملکردی “مطلقاً مسالمت آمیز”، “بی دریغ عاشقانه” و “بینهایت مفید و موثر” بوده و با معرفی “روش میر حسین” در این چهارچوب، با هر اقدام سیاسی که بتواند ” تن باارزش مردم را با خطر روبرو نماید” و یا اینکه “حتی یک موی سر یک فرزند ایرانی را مورد ستم قراردهد” مرز بندی روشن خود را حفظ کرده است.
    آنچه از مبارزه می ماند اما “دانائی” است به آنچه در جامعه می گذرد و این مهم که “مردم را نباید با امیدوار کردن به لابی گری با کسانی که برای نشنیدن حرف و درد مردم پول می گیرند” مشغول کرده و یا سرکار گذاشت.
    این مهم محقق نخواهد شد تا زمانی که جناح حاکم می داند که “دانائی” مردم بر کاستی های مدیریتی او پاشنه آشیل تداوم سلطه او است و از هرگونه روشنگری در این خصوص جلوگیری می کند. روش و سیاست مبتنی بر ” هر ایرانی یک رسانه است” که توسط میر حسین ارائه شد در این چهارچوب است که معنی پیدا می کند و خالی از لطف نیست که یادآوری کنیم “افشاگری در خصوص نقاط ضعف طرفین دعوای داخل جناح های حاکم” هم که طرف مقابل را با افشای مثلاً 130000 سند تهدید می کند، از این واقعیت قوت می گیرد.
    با توجه به مطالب بالا است که برای جلوگیری از ایجاد رخوت در میان “افکار عمومی مردم” جنبش اصلاح طلبی سبز می تواند و باید با همه چیز و همه کس که به نوعی در زندگی روز مره اقداماتی انجام می دهد که با زندگی مردم رابطه دارند، کار داشته باشد. داشتن مواضع شفاف و بیان این مواضع در کلیه امور مرتبط با زندگی بخش اصلی مبارزه است.
    گزاره هائی از قبیل “اندکی صبر سحر نزدیک است” ویا نقشه هائی که دوستان اصلاح طلب حکومتی برای یافتن راه “گشودن انسداد؟! سیاسی” مطرح می نمایند. در این عرصه و با تکیه بر تحلیل فوق، فداکردن امروز مردم به امید فردای نامشخص است و این قلم بر آن است که میر حسین موسوی چنین راه کاری را “صرفاً” برای بیان باز بودن افق امید ممکن است مطرح نماید و نه به عنوان تاکتیک های روزمره جنبش سبز!
    از سایت محترم “کلمه” ، “شورای محترم هماهنگی راه سبز امید” و همه دوستداران ایرانی که در جایگاه صحیح بین المللی و ملی خود قرار خواهد داشت، انتظار می رود “روشنگری و روشنگری بیشتری” را پیشه کارزار امروز میهن داشته باشند و با “تکرار و تکرار” حداقل مطالبات بر حق مردم ، آنها را در تصمیم سازی درست در حمایت و یا مذمت توسط “افکار عمومی” یاری رسانند.
    بنظر می رسد آنچه در یادداشت ” جوک شماره چهارصد و پنجاه و خرده ای” آمده است :
    « واما امروز 17 خرداد 1391
    1- مذاکره کنندگان نماینده جناح حاکم، نه می خواهند، نه می توانند و اگر بخواهند هم از شجاعت لارم برخوردارند که این مذاکرات را به نفع مردم ایران “مدیریت” نمایند.
    2- مذاکره کنندگان 1+5 باید مطلع باشند که تا زمانی که با “نمایندگان مشروع مردم رنج کشیده”، طرف مذاکره نیستند، هر گونه “تحریم غیر مالی جناح حاکم” و “اقدام نظامی” از کوچکترین منطق دیپلماسی بین المللی بر خوردار نخواهد بود!
    3- این “مطالبات بر حق مردم” نیست که بخواهد اثبات نماید که “برانداز” نیست بلکه این جناح حاکم و کودتا کرده است که باید اعتراف کند هر آنچه داشته برای سرکوب “حداقل مطالبات مردم” خرج کرده و قادر به خدشه به آن نبوده است.
    4- رفع حصر از رهبران، آزادی زندانیان سیاسی و دراز کردن دست نیاز برای مدیریت صحیح مذاکرات هسته ای و مدیریت اقتصاد و بحران های اجتماعی مثل اشتغال،تعطیلی واحد های تولیدی، اعتیاد، تصادفات رانندگی، چک های برگشتی،طلاق ، فقر، فحشا و… حداقل کاری است که جناح حاکم قبل از اینکه “خیلی دیر شود” می تواند انجام دهد وباید انجام دهد!»
    برای روز 18 خرداد 1391 نیز موضوعیت و اولویت داشته باشد و این تاکیدی است بر این واقعیت که “مردم ایران” می دانند:
    «که علیرغم تبلیغات جناح های حاکم ” مذاکره کنندگان کشورهای 1+5 ” با هوشتر از آن هستند که به جناحی از حکومت در ایران “اعتماد” نمایند که نه تنها به دنیا و نه تنها به مردم و مطالبات بر حق مردم ایران “دروغ ” می گویند. حتی به “خودشان “هم دروغ می گویند.»
    «جماعتی که “خود گوید و خود خندد”»!
    18 خرداد 1391

  19. FATEME گفت:

    امیدوارم تک تک افرادی که پشتیبان این جنبش هستند این مقاله رو بخونند.به راستی که از لحاظ فصاحت و واضح بودن تکه

  20. ناشناس گفت:

    این تئوری ها صد در صد نیست .اما چیزی که روشن است یک جریان نرم و به صورت یک فرایند نرم اهسته و پر قدرت از بدنه اجتماع دارد ضد دین و ضد رژیم می شود و این فرایند را خود این مسئولین واپسگرا نیز دامن می زنند

  21. ناشناس گفت:

    یک روز خامنه ای مانند بشار اسد به دستو پای مردم می افتد و دیگر هیچکس به حرف او گوش نخواهد کرد و فقط نابودی او و دارو دسته اش را مردم می خواهند دیر نیست ان روز همه خواهیم دید

  22. siamak گفت:

    با سلام
    وقتی حریف با تمام کارتهایش وارد یک بازی یا برد یا باخت شده است بدین معنی است که که در تحلیلهایش به این رسیده است که راه سومی وجود ندارد یا اگر دارد آن را مساوی با باخت به معنی نابودی می داند. شاید هم زیاد بی راه نرفته باشد. هر قدمی که به عقب نهد دهها قدم به عقب رانده خواهد شد و این عقب نشینی تا کجا ادامه خواهد داشت؟ از عقب نشینی که بگذریم مقاومت این نیرو در مقابل تحول خواهی تا به چند دوام خواهد داشت؟ به نظر من باندهای حکومتی استعداد باخت شرافتمندانه را ندارند و خود تحولی که می تواند کم درد باشد را با خون رنگین خواهند کرد.
    طرح جایگزینی شعار “اجرای بی تنازل قانون اساسی” باشعار “دفاع از حقوق قانونی مردم” گامی درست است با این توضیح که کلمه قانونی در شعار جایگزین با پایمال کردن مکرر قانون به طرف مقابل هم این حق را خواهد داد که در زمینی که هیچ قانونی رعایت نمی شود منتظر فرصتی باشد تا قدرت را بزیر بکشد.
    در کل راهی که علوی تبار می گوید به شکل طبیعی در حال عمل شدن است با این تفاوت که هر چه بیشتر از مرحله سازش و عدم بکارگیری خشونت دور می شویم و به مراحل بعدی نزدیک می شویم. متاسفانه نمی توان به مرحله قبل از کودتا برگشت و بسیاری از پلها شکسته است. بدنه نظام تا راس آن از ارزش افتاده اند و بیشتر و بیشتر در باتلاق فرو می روند. نظام جمهوری اسلامی که آقای خمینی بنیاد نهاده بود مرده است و عده ای روی جسد آن نشسته اند و از آن تغذیه می کنند . قانون را نمی توان رعایت کرد چون رعایت قانون تنها به این که من و شما از چراغ قرمز عبور نکنیم نیست . چراغ اگر سبز شود هم دیگر نه تنها من و تو بلکه موج عظیمی برای عبور از آن راه خواهد افتاد که من و تو به احتمال زیاد زیر دست و پایش از چراغ عبور داده خواهیم شد. برای اینکه چنین نشود باید راهی فراتر از قانون قبلن پایمال شده یافت و آن پذیرش مقاومت اجتماعی برای عبور از یک نظام واپسگرا و پوسیده است

  23. ناشناس گفت:

    ضمن تشکر از آقای علوی تبار، باید عرض کنم مطالب بیشتر کلی گویی و تکراری بود. امیدوارم فتح بابی باشد برای ادامه نگارش مقالات تحلیلی و “ارائه راهکار” توسط ایشان
    در قسمتی فرموده اند:
    “تصور می کنم به جای شعار “اجرای بی تنازل قانون اساسی” می توان شعار “دفاع از حقوق قانونی مردم” را طرح کرد. این شعار ضمن آنکه ویژگی های پیش گفته را دارد، ما را به گرداب بحث های بی ثمر در مورد تفسیر قانون اساسی نمی کشاند.”
    چندان با این جمله موافق نیستم! هر چند قانون اساسی ما ایرادات اساسی و بنیادین دارد که ریشه اصلی بسیاری از مشکلات فعلی است، اما فصل حقوق ملت بسیار واضح و شفاف است. نقض این اصول به دلیل تفسیرهای متفاوت از آن ها نیست بلکه به دلیل له کردن این اصول در زیر چرخ های ماشین کودتاست.
    اصل 23 ـ تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ‌کس رانمی‌توان به صرف داشتن عقیده‌ای مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد.
    اصل 38 ـ هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع‌ممنوع است‌، اجبار شخص به شهادت‌، اقرار یا سوگند مجاز نیست‌و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است‌.
    متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود.

  24. راهکار عملی خروج از بن بست !

    متاسفانه تحلیل زیبای آقای علوی تبار فاقد یک راهکار عملی برای خروج از وضعیت فعلی است . نتیجه گیری ایشان کاملآ صحیح است و به زبان ساده تر: ” رهبری جمعی جنبش اجتماعی دموکراسی خواه با پوشش همه گروههای اجتماعی با گرایشات مختلف سیاسی و در چارچوب قانون فعلی برای یک مرحله تاریخی معین ( تا رسیدن به اهداف مشترک و حداقلی تمام اقشار ).”
    مهمترین ایراد تحلیل های دوستان اصلاح طلب در این است که گمان می کنند آنها آغاز گر مبارزه هستند و از پیشینه مبارزه ملت ایران در این یکصد سال پس از جنبش مشروطیت به عمد یا به سهو کاملآ غفلت می کنند. این است که هیچکدام از راه حل های پیشنهادی آنها کمکی به خروج از بن بست سیاسی فعلی نمیکند.
    اخیرا آقای رفسنجانی فرمودند : نا دیده گرفتن سهم سایر گروههای سیاسی دگر اندیش در انقلاب بی انصافی است. بنده نیز می گویم هیچ راه حلی سیاسی بدون مشارکت این طیف های سیاسی راه به جایی نخواهد برد. البته بدون نقد شجاعانه گذشته ، برای آینده نمی توان برنامه ریزی کرد.
    اما یک پیشنهاد عملی :

    1- اعلام تشکیل یک سازمان سراسری بنام ” جبهه دموکراتیک انقلاب اسلامی ایران ” توسط آقای خاتمی !
    2- دعوت از برخی مراجع تقلید ،روحانیون ترقی خواه و اصلاح طلب و همه دوستان آقای خاتمی و همچنین برخی شخصیتهای سیاسی خوشنام نظیر ابراهیم یزدی ، دکتر پیمان ، ناصر کاتوزیان ، محمدعلی عمویی ، فریبرز رییس دانا و …. برای حضور در جبهه !
    3- تدوین یک برنامه اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و ارایه آن به مردم برای یک مبارزه اصولی و قانونمند !

    با آرزوی آزادی کلیه زندانیان سیاسی !

  25. یدالله گفت:

    همان گویی های یک عارف درجه سه!
    گدایی مردمسالاری از دیوی که غذایش مغز سهراب و ترانه است.
    من از این همه بی همتی خجالت می کشم علیرضا
    مرا که می شناسی؟

  26. علی گفت:

    جناب علوی آزموده را آزمودن خطاست، براستی این تفکرات شماست یا ایده پردازی آقای خاتمی است که از قلم شیوای شما جاریست؟

  27. ناشناس گفت:

    این رژیم ثا بت کرده است که زبان زور را می فهمد و حرف حساب و کتاب را نمی فهمد .پس باید فکری اساسی کرد

  28. deleted گفت:

    آقای علوی تبار تشکر از شما که این جسارت را به خرج دادید و تحلیلی ارایه کردید. در فصلی که بسیاری از تحلیلگران زبان بسته و از بیم زندان سکوت پیشه کردند. تشکر

  29. deleted گفت:

    قابل توجه دست اندرکاران جنبش سبز با این بخش از تحلیل کاملا موافق هستم و معتقدم تعلل در آن هزینه های زیادی را به همراه داشته است.
    لازم است جمعی به طور شفاف سخنگویی و رهبری جبهه مردمسالاری خواهی را بر عهده بگیرند. این جمع رهبری کننده می تواند مانع از گسترش مواضع تندروانه به نام جبهه مردمسالاری خواهی شود. به علاوه می تواند ضمن پذیرش دو گرایش (بهبودخواهی حکومتی و جنبش اجتماعی) در درون جبهه اصلاحات از خلط نقش و کارکرد این دو و تعارض میان آنها جلوگیری کند. هر یک از ما باید جایگاه خود را در این دو گرایش مشخص کنیم و الزامات نقشی را که بر عهده گرفته ایم بپذیریم. به علاوه توقعاتمان از دیگران را نیز بر این اساس تنظیم کنیم.

  30. javad گفت:

    نظریه پردازی و زمینه چینی برای گزار از استبداد دینی قرون وسطائی که تا خرخره غرق در فساد و به پشتیبانی نیروی نظامی و امنیتی که از انسانیت و شرف و وطن پرستی تا خود قرون وسطی فاصله دارند ، به حکومتی مدرن و امروزی و دمکرات زسید خوشباوری وخیال پردازی بیش نیست. آیا میتوان با دزدان سر گردنه و آدم کش نشست و بحث کرد و از آنها خواست دست از آدم کشی و قافله زنی با روش مسالمت آمیز بردارند؟؟ شاید روزی ما مردم به پا خیزیم و شر این دزدان و آدم کشان را بکنیم . من با انقلاب و خونریزی مانند 1357 مخالفم ولی از قدیم گفته اند دستی را که نتوان باز کرد باید برید!!!

  31. تاکتیک دوم، حل مسئله “رهبری جمعی” در جنبش مردمسالاری خواهی است. در شرایطی که احزاب و سازمان های مردمسالاری خواه تحت فشارند و امکان فعالیت ندارند، لازم است جمعی به طور شفاف سخنگویی و رهبری جبهه مردمسالاری خواهی را بر عهده بگیرند. این جمع رهبری کننده می تواند مانع از گسترش مواضع تندروانه به نام جبهه مردمسالاری خواهی شود. به علاوه می تواند ضمن پذیرش دو گرایش (بهبودخواهی حکومتی و جنبش اجتماعی) در درون جبهه اصلاحات از خلط نقش و کارکرد این دو و تعارض میان آنها جلوگیری کند. هر یک از ما باید جایگاه خود را در این دو گرایش مشخص کنیم و الزامات نقشی را که بر عهده گرفته ایم بپذیریم. به علاوه توقعاتمان از دیگران را نیز بر این اساس تنظیم کنیم. به نقل از آقای علوی تبار
    سئوال: نقش بهبود خواهان را کسانی چون آقای خاتمی و رفسنجانی به عهده گرفته اند حالا کیست که می خواهد بدون اینکه دستگیر شود نقش گرایش جنبش اجتماعی را بر عهده گیرد؟

  32. سیامک گفت:

    سئوال دوم: ایجاد یک نهاد رهبری و هماهنگ کننده برای جنبش از کسانی که نقش بهبود سازی را بر عهده گرفته اند و به هیچ عنوان بنیان های نظام را زیر سئوال نخواهند برد با کسانی دیگر که خود را نماینده جنبشهای اجتماعی معرفی خواهند کرد و برای داشتن چنین عنوانی الزامآ همه بنیانهای نظام خط قرمزشان نخواهد بود چگونه خواهند توانست در برزخی مثل بهبود نظام و یا عبور از آن حرکت کنند

  33. یاور سفردوست گفت:

    باندهای حاکم که به نام اصولگرایان در زیر چتر باند بیت رهبری گرد آمده اند در اولین گام حذف کامل و خشونت بار اصلاح طلبی را تحت لوای “مرگ بر ضد ولایت فقیه” آغاز کردند و کلیه نهادهای مدنی تحول خواه را از گروه های فعال حقوق بشر تا سازمانهای سیاسی و حتی خانه سینما را به تعطیلی کشاندند و افراد شناخته شده این نهادها را به بند کشیده و در زندان افکندند و یا در تحت شکنجه به شهادت رساندند. باندهای حاکم به رهبری بیت خامنه ای تا توانستند مسیر سابق گذار قانونی و مسالمت آمیز به سمت مردمسالاری را مسدود نموده و در عین حال جاده مداحی جمعی را هموار نمودند. امروز دستگاه حاکمه ایران و تمامی نهادهای وابسته به آن و کلیه فعالیتهای فرهنگی و تبلیغاتی این مجموعه در جهت ایجاد یک جامعه مداح بیت رهبری و با تمام انرژی در حرکت است. باندهای حاکمه با شتاب فراوان در مسیر تحکیم پایه های یک دیکتاتوری و استبداد مذهبی لجام گسیخته در صحنه داخلی و بین المللی در حرکت است.

    اکثریت مجلس در اختیار “رهروان ولایت” و متحدین دولت که تا چندی پیش آوازه مخالفتشان با بیت رهبری سر تتیتر روزنامه ها شده بود، چاره ای جز گزینش چتر “جبهه پایداری” یا همان کفن پوشان ولایت که با کاندیدا نمودن پدر عروس رهبر برای ریاست مجلس به بهانه اجرای منویات بی واسطه رهبری صورت گرفته بود نیافت. نیروهای مسلح و دیگر ابزارهای سرکوب که ماموریت حفظ ولایت رهبر تا ظهور امام زمان را به عهده دارند، اکنون بخش اعظم اقتصاد کشور را در اختیار خود گرفته و از اقتصاد نفتی تا قاچاق سیگار را تحت کنترل خود دارند. پذیرش ولایت مطلقه فقیه پیش شرط کسب قدرت سیاسی و حاشیه امنیتی ترکتازی باندهای حاکم و به یغما بردن ثروت و منابع کشور است. در حالی که پذیرش این شرط با زور و ارعاب به ملت ایران تحمیل میگردد، در صحنه بین المللی نظام باندهای حاکم به رهبری بیت رهبری دقیقه به دقیقه به امتیاز دهی نزدیک میشوند و فقط یک خواسته دارند و آن چیزی نیست به غیر از ضمانت امنیتی برای استبداد مذهبی ولایت مطلقه فقیه.

    فرهنگ استبداد مذهبی همسو با راهبرد پایه گزاران جامعه مداح در باندهای حاکم است. تمامی نهادهای هنری و خلاق و دگر اندیش تعطیل میشوند وسینما و تئاتر و کتاب و روزنامه همگی مداح نظام استبداد مذهبی ولایت مطلقه فقیه میگردند. خمودگی و افسردگی و عدم خلاقیت در آثار آفرینندگان جامعه مداحی موج میزند و حتی روزنامه های اصلاح طلب هم از گذشته خود فقط یک تابلو و سمت گیری به سوی یکی از این باندها را برای امرار معاش خود برمی انگیزند و دیگر صحبتی از دموکراسی و لیبرالیسم در این روزنامه ها نیست. حکومت قانون از بستر عمومی و عرصه اجتماعی رخت بر بسته و نماد آن فقط در مینی بوس های سبز رنگی که به شکار دختران و بانوان میپردازند مشهود است. بی بند وباری و گردنکشی و بی قانونی و زورگویی و دروغگویی از سرتا پای عرصه عمومی میبارد. در چنین شرایطی حضور اقشار آگاه فقط در جسم زمینی است وروح و قلم و اندیشه انها مجازی و گریزان از این مداحی خمودگی و نا امیدی زمینی است. باید اینها را به زمین بازگردانیم.

    شعاری که میتواند هم با جسم و هم با روح ملت در آمیزد باید با زندگی و تجربه آنها ملموس باشد. ملتی که از قانون ولایت مطلقه فقیه رویگردان است به دنبال حقوق خویش در لابلای آن نمیگردد. درد ورنج جانکاه ملت به دلیل استبداد مذهبی و حکومت ولایت مطلقه فقیه است. استبداد مذهبی ایران راه را بر تحقق شعار استقلال، آزادی و جمهور مردم مسدود کرده است و یرچیدن بساط ولایت مطلقه فقیه و استبداد مذهبی راهگشای تحقق شعار استقلال، آزادی و جمهوری و حضور مجدد قانون در عرصه اجتماعی است. راهگشایی به معنای ضمانت تحقق آن نیست و چه بسا که شکم گنده های یشمی پوش بوالهوس مسلح با کودتایی خود را از شر نماینده امام زمان خلاص کنند و استبداد مذهبی را باحکومت یکپارچه و علنی نظامیان تعویض نمایند. شعاری که جنبش مردمی را تا اندازه ای در مقابل این احتمالات مصون نگاه میدارد شعار “مرگ بر استبداد مذهبی، زنده باد ازادی، زنده باد جهموری” است. شعاری ملموس در جهت خواسته قاطبه ملت و فراگیر برای حضور نمایندگان گوناگون نحله های فکری در داخل و خارج از کشور است که هریک نقش خود را برای پیشبرد آن ایفا میکنند.

    جنبش سبز نیاز به سازماندهی مجدد در داخل و خارج کشور دارد. شعار “هر شهروند یک ستاد” پاسخگوی به حرکت انداختن دوباره جنبش فراگیر اجتماعی در شرایط سرکوب و استبداد لجام گسیخته نیست. گروه های بسیج و شعار نویسی قبل ازهر چیز میبایستی نوید رجعت اعتراض از آسمان به زمین جنبش را به ملت نوید دهد و سازماندهی هوشمندانه و هشیارانه حضور تا هراندازه بی خطر مردم در صحنه را فراهم آورد. بخش خارج از کشور شایسته جا و مکان در حوزه تصمیم گیری این جنبش است اما باید هشیار باشد که خواسته داخلی ها فراتر از مقاله نویسی و رهنمود آنهاست. حداقل سیاست خارجی جنبش به صورت فعال و چشمگیر میبایستی توسط شاخه خارج از کشور دنبال گشته و بنیاد دیپلماسی
    جمهوری دوم ایران پایه ریزی شود. آکسیونها و تظاهراتها و سمینارها و لابیگری بخش عمده ای از فعالیت شاخه بین المللی جنبش است و دراین زمینه کارهای چشمگیر تری توسط این بخش یاید انجام بگیرد، ارتباطات منتقدین خارج از کشور با جامعه مهاجران ایرانی بسیار سست تر از نیازهای جنبش است و در این زمینه باید کارهای بیشتری انجام گیرد.

    در چنین شرایطی نمیتوان انتظار داشت که جنبش اولویت کنونی خود را به سوی خیرخواهان حکومتی معطوف نماید. دستاوردهای آنان محدود و در نهایت احترام تقلای آنان برای حاکمیت قانون در کشور بی فایده است. اینکه کانال ارتباطی مابین جنبش و این بخش برای انعکاس خواسته ها و احیانا در مواردی مذاکره باشد حرفی نیست ولی نباید سرمایه جنبش را صرف چانه زنی در بالا نماییم. به یک کلام در شرایط به بند و زندان کشاندن آزادیخواهان و سرکوب احزاب و نهادهای سیاسی و مدنی، اولویت فعلی بر مبنای ایجاد فشار از پایین است. جنبش باید از رویگردانی ملت از نظام ولایت مطلقه فقیه و باندهای مداح حاکمه حمایت نموده و در جهت انعکاس خواسته های آنان برنامه ریزی کند.