سرو را باید کاشت نه تدفین کرد
چکیده :امروز رمز ماندگاری تو را به اصطلاح امنیت بانان قداره بند حکومتی با زبان بی زبانی برای ما بازتفسیر کردند. تو زنده تر شدی. پررنگ تر، جاودانه تر وما جانی دوباره گرفتیم از این همه سبزی که بستر اقامت چند دقیقه ای مان شد در بارگاه تو. ما تازه تر شدیم با شناخت بیشتر از عظمتی که این قسم هراساننده است صابر عزیز!لشکرکشی بر سر مزار شهدا را بیشتر شنیده بودیم و امروز نظاره اش کردیم تا تک تک ما سوگواران در سالگرد رفتن انتخابگرانه ات، شاهدی باشیم بر همه مظالمی که بر خانواده شهدای سبزمان می رود. خدا را سپاس که ما را در جرگه شاهدان قرار داد و خدا را سپاس که ما را قدردان خانواده معظم و مکرم تو قرار داد و خدا را سپاس که عمر ما را تا دیدن این لحظه های ناب عاشقی به درازا کشید. ...
سلام علی عبادالله الصالحین
و سلام بر تو که هدی بودی و صابر بودی و صالح
آقای صابر!
وقتی که می خواهم شما را مخاطب قرار بدهم میان این دو اسم با مسمّا به تردید می افتم: هدی و صابر!
می دانستم که هدایت یافته هستید و فهمیدم که چقدر با صبر آشنایید یا نه، بهتر است بگویم صبرچقدر با شما آشناست!
توفیقی بود شناخت شما برای من، همسر یک زندانی سیاسی، که درس آموز بود همه آن لحظات کوتاهی که مانند نسیم می آمدید و منتظر می نشستید پشت آن میز تا من برسم و یا حتی نرسم فقط برای این که احوالی بپرسید از یار دربند من و دیگر عزیزان زندانی ستم که فکر می کردید من از احوالات خودشان و خانواده هایشان باخبر هستم. درس آموز بود برای من آن همه نظم و تعهد و احساس مسئولیت میان انبوه کارهای بزرگی که عهده دارشان بودید. می پرسیدید که خانواده ها نیاز به چیزی ندارند و کاری نباید برایشان از جانب شما انجام شود و من پاسخ می دادم نه نه ممنون من مراتب لطف شما را می رسانم به همه. اما شما به این بسنده نکردید و راه افتادید با دست پر به سراغ خانواده ها رفتید. هنوز اولین عید بی فروغ خانه های زندانیان سیاسی را با هدیه شما، آن تنگ بلورین که دو ماهی قرمز کوچک در آن با جدیت شنا می کردند، یادمان هست. من بی نصیب ماندم از آن هدیه ارجمند چون همسرجان به مرخصی آمده بود. مرخصی ای که به بستری شدن در بیمارستان و نقاهت بعد از آن منجر شد و بازگشت به زندان برای گذران محکومیتی ظالمانه در قرنطینه و انفرادی!
و شما هم راهی زندان شدید تا به دیگران بفهمانند که حواسشان باشد پرونده ها در این نظام مقدس همیشه مفتوح می مانند! و گذشت آن چه گذشت…
هدی عزیز!
یک سال پر مرارت بر خانواده ات گذشت. خود نیک می دانی. خیلی بهتر از ماها که از دور دستی برآتش داریم و از دل فریده ات و حنیف و شریفت نمی دانیم آن چه باید بدانیم و از دل فیروزه خانم که راست قامت، کارهای نیمه تمام شما را دنبال می کند و دیگر خواهرها و برادرت. فریده تاب نمی آورد لحظه لحظه دوری شما را که همه زندگی اش را سرشار از مهر و امید کردید. تاب نمی آورد این وداع زودهنگام را و ما تاب دیدن نگاه پرسشگر او را نداریم که به کدامین گناه؟؟؟! و تاب نگاه فرزندانت را که ریشه های انحراف را کاوش می کنند از راهی که آغازش نیکو بود.
استاد اخلاق ما!
یک سال پر مرارت بر همه ما گذشت و یاد تو و داغ تو هر روز پررنگ تر و تازه تر در یادهامان جلوه گر شد و می شود. و امروز آمدیم کنار آرام گاه ابدی ات تا فاتحه ای نثار روح بلند و آرامت کنیم باشد که دل بی قرارمان اندکی قرار گیرد. آمدیم تا شاخه گلی بر روی مزار سبزت بیفتکنیم برای تازه شدن روح خودمان و سنگی را که مفتخر به حک شدن نام تو بر آن است با گلاب شستشو دهیم به نیت تطهیر قلب هایمان اما حیف که زودتر از ما «آن» ها آمده بودند. «آن» ها که خود می دانند چه کردند و از هراس آن که هرکه هنوز در نادانی است پی به حقیقت ببرد برخود می لرزند! دلمان می سوزد برایشان که بدعاقب اند! بد کردند و نمی خواهند توبه و استغفار کنند. اگر توبه کرده بودند که خواهرت را ساعت ها برای بازجویی نمی بردند آن هم شب سالگرد عروج عارفانه برادری چون تو. توبه نکرده اند وگرنه این زن، همسرت را که باوقار بر سر مزار تو نشسته و به ندای مخالفان برای تمام کردن مراسم پیش از وقت با صلابت «نه» می گوید، این قدر آزار نمی دادند. توبه نکرده اند وگرنه حال فرزند و برادر و خواهرانت را که می دیدند و حال همه خویشان و رفقای راه را که از خود بی خود شده بودند در آن صبح گاه خردادی با شنیدن کلام وحی، راهشان را می گرفتند و می رفتند نه آن که بلندگو را قطع کنند تا صدایتان به ما نرسد و حلقه محاصره را تنگ و تنگ تر کنند تا نفسمان بگیرد از استشمام تعفن نفس های ناتنی های برادری و مودت ناشناخته!
مرد ایمان و عمل!
حیف بود که به مرگ طبیعی بمیری و این صابرانه ها مکتوم بماند برای ما و برای این نسل کاونده حقایق مستور. حیف بود پیکر پاکت مانند بقیه اموات در این گورستان غول پیکر تشییع و تدفین می شد. آخر شما از نسل مردانی هستید که مرگ ایستاده را انتخاب کرده اند. از تبار سروهای سبز سایه گستر ماندگار که کاشتنی اند نه دفن کردنی!
و حیف بود که امروز ما بیاییم و مانند دیگر مراسم سالگرد، فاتحه ای نثار روح تو که نه روح آلوده سرگردان خودمان بکنیم و قطره اشکی برای تو که نه برای واماندگی و حیرانی خودمان بریزیم و باشتاب برگردیم به خانه هایمان که زندان پیکرهای خسته روزمرگی هایمان است!
امروز رمز ماندگاری تو را به اصطلاح امنیت بانان قداره بند حکومتی با زبان بی زبانی برای ما بازتفسیر کردند. تو زنده تر شدی. پررنگ تر، جاودانه تر وما جانی دوباره گرفتیم از این همه سبزی که بستر اقامت چند دقیقه ای مان شد در بارگاه تو. ما تازه تر شدیم با شناخت بیشتر از عظمتی که این قسم هراساننده است صابر عزیز!
لشکرکشی بر سر مزار شهدا را بیشتر شنیده بودیم و امروز نظاره اش کردیم تا تک تک ما سوگواران در سالگرد رفتن انتخابگرانه ات، شاهدی باشیم بر همه مظالمی که بر خانواده شهدای سبزمان می رود. خدا را سپاس که ما را در جرگه شاهدان قرار داد و خدا را سپاس که ما را قدردان خانواده معظم و مکرم تو قرار داد و خدا را سپاس که عمر ما را تا دیدن این لحظه های ناب عاشقی به درازا کشید.
با دعا برای علو مقام و مرتبت تو در رضوان الهی و برای عاقبت به خیری خودمان که سخت آرزومند و محتاجش هستیم تا پایان عمر
شاگردی کوچک از مکتب ایمان و اخلاق و عمل صابری ات
19 خرداد 1391















اما نامردمان سرو قدان ما را در وقایع پس از انتخابات قلابی کشتند و کاشتند و داغها بردل ما زدند که هرگز فراموش شدنی نیست. انسان واقعا چقدر حقیر و بدبخت و اسری هوای نفس باید باشد که برای مدتی بیشتر ماندن در منجلاب قدرت، خود را ا این حد به حضیض ذلت برساند و دست به هر حقه بازی و دروغ و ذغلی هم بزند. وای وای آنوقت اینها راهبران اخلاقی ما بودند و چهارده قرن به ما درست وفاداری و ترک جیفه و علایق دنیوی ومیدادند و استقامت برای گرفتن حق و دفاع از مظلوم و مبارزه با ظالم را تعلیم میدادند ازقرار تمام این حقه بازی ها برای آن بود که خود را از روی منبر به روی تخت سلطانی برسانند و مانند آن کسی که عمری قرآن خواند و وقتی او را بنی امیه به خلیفگی منصوب کردند، قرآن رابست و شمشیر به دست گرفت و به جان مردم افتاد که عمری قرآن خواندن را برای رسیدن به همین آرزویم پیشه خود ساخته بودم. لعنت براین ناکسان که اعتماد همه مردم را برباد دادند و برای خود نیز احترامی نگه نداشتند.
خانم محتشمی پور،
درود بّر شما و جناب آقای تاجزده. سپاس خداوند بخشاینده را که آزادگی، دانایی و شجاعت را به شما ارزانی داشت و نعمت وجود شما را به ملت ایران . برای هردو شما سلامتی و سعادت و عمر بلند و با عزت آرزو میکنم. ایرانزمین به داشتن چون شما آزدگانی زنده است ، زنده باد ایران.
سبز را باید کاشت
فخری جان من گرچه کوتاه و تنها در جریان انتخابات به یغما رفته سال 1388 از نزدیک با شما آشنا شدم ولی همواره بر خود می بالم که زنی ایرانی با شجاعتی مثال زدنی صدای نسلی است که سوخته است و همچنان می سوزد.آفرین برشما و امیدواریم تا هر چه زود تر این حکومت برای انسانها و آزادی که شعار انقلاب بوده ارزش قائل شود وگرنه مجبوریم بگوییم صد رحمت به رژیم پهلوی و وای بر ما که فریاد مرگ بر شاه سر دادیم تا استبدادی چنین سیاه بر کشور سایه بیفکند و یا ناله سر دهیم که خود کرده را تدبیر نیست.
با سلام به بانوی محتشم ، اما نمیتوانم نگویم که راه اشتباه بود . راهی که پیش پای ما گذاشتند و امکان انتخاب را از ما گرفتند . ما قدم در راهی گذاشته بودیم که انتهایش 22 بهمن 57 بود و بن بست بود . چنان شاه و مظالمش را بزرگ کرده بودند تا بعد آن را نبینیم . تمام نظر گاه را پر کرده بودند از شاه و مظالم او ، که نه خودش در آن اندازه بود و نه مظالمش .
مقایسه مظالم اینان با مظالم شاه عین بی انصافی است. به گفته سرکارخانم کروبی ساواک با خانواده زندانیان
کاری نمی کرد که اینها می کنند.
در سوگ سرو سبز اصلاحات مرثیه ها باید سرود اما هدی رفت و پیش روی ما تمام مطالعات قرآنی و کلاس های قرآن پژوهی او باقیست که پیشنهاد می کنم سایت کلمه با انتشار این پؤوهش ها آنچه در توانش است جهت تنویر افکار جوانان انجام دهد. متاسفانه اسلام رحمانی دارد بین تیغه های قیچی اسلام فقیهان دولتی و ضد دین ها از بین می رود . و نشر افکار امثال هدی صابر و بازرگان و سحابی می تواند اسلام واقعی را زنده نگه دارد. همچنین آن مرحوم درگیر پروژه ای اجتماعی در زاهدان هم بوده اند که بد نیست اگر اطلاعاتی از آن در دست است در سایت منتشر شود. هرچند هدی در سنی از ما گرفته شد که هنوز به طور کامل شکفته و بارور نشد، باشد که نشر افکار او به تربیت صابر های دیگر در جامعه بیانجامد. و در آخر به مقام رهبری توصیه می کنم خوب در عکس بالا خیره شده و صداقت و مطلومیت هدی را با امثال رحیمی و دانشجو و تمدن و مشایی و احمدی نژاد و محسنی اژه ای و سایر پاچه خواران مقایسه کنند و آتش جهنمی را که انتظارش را می کشند بار دیگر تصور نمایند. ممنون
جه قلم زیبایی بود. و چه دردناک که مدعیان دین ذره ای درد از این همه ستمی که رواداشته اند حس نمیکنند. مگر میشود داعیه دینداری داشت و درد مردم نداشت؟ درد و غمی که در این چند سال بر روح و جسم ما وارد شده است به قدری بزرگ است که قابل وصف نیست زیرا هر حاکم جنایتکاری به این خاطر دست به جنایت میزند که خواسته های خود را با مردم در تقابل میبیند. درد این است که وقتی مدعیان دینداری با دینداران چنین میکنند با دیگر مردمی که هیچ سنخیتی با آنان نداشته و ندارند چه میکنند. به همین دلیل است که اینگونه حاکمان از شاه و دیگر حاکمان جنایتکار جانی تر هستند. انشاءالله که خداوند مردم نجیب و صبور این سرزمین و بخصوص خانواده صابر را جزای خیر و صدچندان بدهد. در پناه حق و با امید به یاری او.