سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » گزارش تصویری/ روایت وداع و وصال مظلومانه‌ی سحابی‌ها...

گزارش تصویری/ روایت وداع و وصال مظلومانه‌ی سحابی‌ها

چکیده :روزگاری نه چندان دور در این دیار مردی خود و همراهانش را ملی مذهبی خواند. دلش برای اسلام و ایران می تپید و فرزندانش را نیز بر همین ایمان و آرمان پرورش داد. همراه مردم بود و ماند در تمام سختی های روزگار، قبل و بعد از انقلاب و در تمام دشواری های دهه های اخیر تاریخ ایران. اما در تمام این دوران، آنچنان اخلاقی و انسانی زیست و عمل کرد که تا آخر عمر حتی مخالفان منصفش نیز به او احترام می گذاشتند....


کلمه: روزگاری نه چندان دور در این دیار مردی خود و همراهانش را ملی مذهبی خواند. دلش برای اسلام و ایران می تپید و فرزندانش را نیز بر همین ایمان و آرمان پرورش داد.

همراه مردم بود و ماند در تمام سختی های روزگار، قبل و بعد از انقلاب و در تمام دشواری های دهه های اخیر تاریخ ایران. اما در تمام این دوران، آنچنان اخلاقی و انسانی زیست و عمل کرد که تا آخر عمر حتی مخالفان منصفش نیز به او احترام می گذاشتند.

چرخ روزگار چرخید و روزها و سال ها آمدند و رفتند و او همچنان در حال مبارزه بود. حتی به خاطر انتشار نشریه‌ای که یکسره دغدغه‌های او و دوستان ملی- مذهبی‌اش برای «ایران فردا» بود، محاکمه‌اش کردند.

اما از پا ننشست و همچنان به مبارزات سیاسی‌اش ادامه داد. تا آنکه مغضوب خاص رأس جریان ضد اصلاحات قرار گرفت و برای دوره‌ای طولانی و دشوار، زندانی شد. زندان سال های دهه هشتاد و جفاهای جنایت باری که بازجوهای سپاه بر این پیرمرد وطن دوست روا داشتند، کمر او را شکست.

پدر پیرش را که از دست داد، موهایش هم کاملا سفید شده بود. در تشیع دکتر یدالله سحابی، مردم بسیاری همراهی‌اش کردند. اما او همچنان تنها بود. هرچند، نمی‌دانست که روزی تشییع خود او چه مصیبت‌بار خواهد بود.

پیرمرد حتی در این روزها هم ورد زبانش ایران بود و ایران. غم دین داشت و غصه میهن، و هرجا می نشست از این دردها و دغدغه ها می گفت. از لزوم حفظ تمامیت ارضی و از خطر فروپاشی ملی.

او غصه می خورد و رنج می برد از اینکه دهه ها مبارزه و تلاش را با نتیجه ای تا این حد ناگوار و ناخواسته رو به رو می دید.

دخترش هاله اما پر شور و نشاط، همچنان در راه آرمان های پدر به تکاپو مشغول بود.

در روزهای درد، رنجور اما ایستاده..

قرآن پژوه بود و فعال مدنی. دغدغه حقوق زنان داشت و برای آزادی و آگاهی ایرانیان همیشه در تلاش بود.

آرمانش هم به ایران محدود نبود. تا جایی که با همه سوء استفاده ها باز حاضر بود چفیه‌ی نماد فلسطین بر روی دوشش بیندازد و مقابل دفتر سازمان ملل، حقوق مظلومان فلسطین فریاد بزند.

و یا برای اعتراض به کشتار مردم غزه، به همراه مادران صلح در تجمع اعتراضی در برابر سفارت فلسطین در تهران حاضر می شد، حتی به بهای آنکه مورد حمله لباس شخصی ها قرار گیرند.

امید پدر، هاله بود و صدها دیگر چون او، که هنوز سختی های حبس و سرکوب از امیدشان نکاسته و از پا نینداخته یود.

غصه ملت و مذهب عاقبت با بیماری جسمی همدست شد تا پیرمرد را از پا در آورد. چه بد که او روزهای تلخ پس از 88 را دید، اما چه خوب که روزهای تلخ‌تر بعد از پرواز خود را ندید.

عصر روز 10 خرداد 90 بود. دختر بالای پیکر پدر نشسته بود و قرآن می خواند. روحش اما گویی تاب دوری نداشت، و شاید به همین خاطر بود که …

فردا که رسید، در مراسم تشییع جنازه پدر، آرام و بی صدا جلوی تشییع کنندگان می رفت. تنها جرمش این بود که همانند عزت در تشییع یدالله، هاله هم می‌خواست عکس پدر را در دست بگیرد. همین و دیگر هیچ. اما ماموری عکس را از او ربود، او اعتراض کرد و مامور با ضربه ای به سینه او کوفت و هاله نقش زمین شد. ازدحام و دکتر و ماشین و بیمارستان و … هاله به عزت پیوسته بود.

ایران گریست آن روز. باورکردنی نبود مرگی اینچنین مظلومانه. لطف الله میثمی که شهادت صدها دوست و مبارز همچون خود را در دهه‌های گذشته دیده بود، فریاد برآورد که در عمرش با صحنه‌ای اینچنین مظلومانه مواجه نبوده و است. دکتر شامخی بر جنازه ی همسرش هاله، شاید به عمق فاجعه ای می اندیشید که اینچنین ناگهان او و بسیاری از ایرانیان را داغدار کرد.

دیگر یاران ملی مذهبی نیز همینطور. آنها هم اگرچه رنج کم ندیده بودند، اما این بار با فاجعه ای بی سابقه مواجه بودند. بر مزار پدر نشسته بودند و نمی‌دانستند بر غم از دست دادن پدر افسوس بخورند یا دختر.

آن شب تاریخ جلوی همه آشکار شد. حکومت پس از این ظلم بزرگ، حتی اجازه نداد دفن هاله سحابی به فردا موکول شود. داستان شهادت حضرت زهرا (س) و دفن شبانه، اینک جلوی چشم جمعی از پیروانش تکرار شده بود. باورکردنی نبود، هنوز هم نیست …

هاله در آغوش سرد خاک، تن به آرامش ابدی سپرد.

شمع ها یکی یکی روشن شدند اما بر شب بی فروغ و ظلمت قبرستان اثری نداشتند.

یاران چه غریبانه رفتند از این خانه..

هاله به عزت پیوست و داغی تازه را بر جان ایران دوستان زد. تقدیر ظالمانه خانه ی آنها را بی فروغ کرد، اما “ایران” با نور دل ها و فروغ صبرها همچنان روشن است.

بدین سان در شبی غم انگیز، هاله را با عزت در زیر خاک گذاشتند.

سحابی ها رفتند اما رویش ناگزیر جوانه ها قانون طبیعت است.

و حالا هاله کنار پدر آرام گرفته است.

زمستان سرد ایران زمین اما هنوز ادامه دارد و نامه ای که عزت ایران برای جوانان وطنش نوشت، هنوز وصف حال ناخوش این دیار است. دعای او در آخر این رنجنامه اما مستجاب شد و خدا از زیستن در سرزمینی که هنوز در چنگ ظالمان است، نجاتش داد.


27 پاسخ به “گزارش تصویری/ روایت وداع و وصال مظلومانه‌ی سحابی‌ها”

  1. ناشناس گفت:

    درو د بر نجابت این خاندان که جز ایران و انسانیت غمی نداشتند وگرنه امروز ینده بودند و دورشان خط قرمزی بود

  2. یکی از پسران میر حسین گفت:

    یاد و خاطره مجاهدت های هر دو بزرگوار گرامی باد.

  3. سبز گفت:

    خیلی زیبا بود . خیلی ….

  4. ابراهیم گفت:

    بر دیده ی من خندی کین جا ز چه می گرید؟ / گریند بر آن دیده کین جا نشود گریان …

  5. قلم فرانسه گفت:

    و بدین سان “سحاب ” به کنار رفت و “هاله نور” سبکبال و سرفراز , آرام و باوقار به ابدیت پرکشید.

    و تاریخ در حسرت مردی که با اندیشه آزادگی “عزت” ایران بود , آهسته اشک ریخت. گرچه غیر از این هم انتظاری نمی رفت !

    دلم گرفت , از حضرت حافظ کمکی خواستم . فرمود:”هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق” . قلم فرانسه

  6. ناشناس گفت:

    فرو شدن چو بدیدی برآمدن بنگر / غروب شمس و قمر را چرا زیان باشد
    کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست / چرا به دانه ی انسانت این گمان باشد.
    شعری از مولانا که روی سنگ قبر نوشته شده است.

  7. مجید گفت:

    خدایا شنیده ایم که گفته اند “بگذرد این روز گار تلخ تر از زهر بار دگر روز گار چون شکر آید”.
    ای خدای بزر گ ملت ایران سال هاست به انتظار نشسته تا روزی دیو استبداداز این سر زمین رخت بر بندد وبرای این امر خطیر همچنان لحظه شماری می کند وانسانهایی به بزرگی سحابی ها از همه وجود شان گذشتند تا شاهد چنین روز گاری باشیم اما همچنان مشاهده می کنیم که سیاهی ها بی رحمانه برجان و ثروت این سرزمین چنگ انداخته ودست از نابودی این سرزمین وکشتن وزندانی کردن جوانان ونخبگان وآوارگی شان برنمی دارد خدایا به صداقت هاله و عزتت قسمت می دهیم که ایران را از دست چنین شیاطینی نجات ده
    آمین یا ربالعالمین

  8. ع.ب.تورک اوغلی گفت:

    بنام خدا-خدارحمتت کند من شمارامیشناختم ولی نظربی تفاوتی نسبت به شما داشتم دلیل آن هم بیشتردرناکامی همسنگرانتان میدانم وشایدهم برداشت من به دلیل افکارخودم اشتباه بوده ولی باخواندن خاطرات زندانی معصوم ومظلوم زندانی رژیم سفاک پهلوی هاصفرقهرمانی با نیکی ذات. بزرگی وانسانیت شما آشناشده ونامی نیکی که ازخودجاگذاشتیدهمیشه دریادانسانهای پاک نهادجاویدخواهیدماند.راهتان جاوید باشد.

  9. tony گفت:

    بگذار این سگان همدیگر را بدرن ما بر روی ویرانه های انها آبادیها خواهیم ساخت ولی حیف که یارانی همچون سحابی ها ودیگر همرزمانشان آن لحظه ها را نبینند

  10. مادر سبز گفت:

    راهشان پر رهرو باد !!!!!

  11. ناشناس گفت:

    روحتان شاد پدر گرانقدرم و خواهر بزرگوارم

  12. جواد گفت:

    واقعا زيبا و غم انگيز بود… واقعا خيلي زيبا اين مطلب رو نوشتيد جاي تقدير داره. از شما و همه دست اندر كاران اين پايگاه خبري متشكرم.
    درود بر اين خانواده شرافت مند… درود…

  13. امید گفت:

    مشیت پروردگار این است که پیروز میدان نبرد نابرابر خون مظلوم و شمشیر بران ظالم، همیشه خون مظلوم باشد. اما صد افسوس که هیچگاه ظالمین از تاریخ درس نمیگیرند

  14. محمد گفت:

    درود درود درود

  15. علیرضا گفت:

    درود بر شما ….درود بر کسانی که همه چیزشان را فدای ما کردند کسانی که برای اعتقاد سختیها جورها کشیدند

  16. ناشناس گفت:

    عزت الله سحابی و دخترش درد دین محمد و دخترش را داشتند و چه زیبا که همانگونه از دنیا رخت برستند.
    لعنت خدا بر ظالمان به محمد و دخترش فاطمه. و لعنت خدا بر ظالمان به عزت الله و دخترش هاله.

  17. رضا گفت:

    خدایا این بزرگان را عزیز دار و به آبروی انسانهای با آبرو ؛کاری کن که مردم ایران دادگاه آدمهایی که مسبب این بدبختی ها هستند هر چه زودتر ببنند تا ایمانشان به تو محکم ترشود که داد مظلومان در این دنیا گرفته می شود.

  18. balak گفت:

    ashk dar cheshmanam halge zad

  19. جعفر گفت:

    فتنه چشم تو چندان پی بیداد گرفت
    که شکیب دل من دامن فریاد گرفت
    آنکه آیینه ی صبح و قدح لاله شکست
    خاک شب در دهن سوسن آزاد گرفت
    آه از شوخی چشم تو که خونریز فلک
    دید این شیوه ی مردم کشی و یاد گرفت
    ه.ا.سایه

  20. ناشناس گفت:

    آنکه آیینه ی صبح وقدح لاله شکست
    خاک شب در دهن سوسن آزاد گرفت
    آه ازشوخی چشم تو,که خون ریز فلک
    دید این شیوه ی مردم کشی ویاد گرفت
    ه.ا.سایه

  21. ناشناس گفت:

    و لعن ا… قوم الظالمین

  22. محمود گفت:

    روزی خواهد رسید که این ظالمان به سزای اعمالشان خواهند رسید ولی حیف حیف که بهترین انسان های این مرز پرگهر را در زندان ها نابود می کنند و خنده های شیطانیشان در خلوت هاشان مشمئز کننده است

  23. ناشناس گفت:

    در رثای هاله نور، آن ابر آسمان عزت و فریده ماشینی

    حکومت های جور:
    قانون اول- فوت مخالف ممنوع ولو قاری قران باشد!
    قانون دوم- فوت فامیل و اقربای مخالف هم ممنوع! یعنی تو حق نداری که فامیلت که مخالف ( ما، حکومت) است فوت کند!!

    قارئة القران، متوفیة، رحمت الله علیها: – چرا نمیگذارند در مراسم فوتم و ترحیمم به راحتی فامیل و دوستانم شرکت کنند؟
    حکومت جور: = حرف نزن! تو مجرمی! حق حرف نداری!
    – جرمم چیست؟
    = مگر قانون اول را نخوانده ای؟! مخالف! فوت کردن ممنوع!
    – دست من که نبوده دست خدا بوده!
    = ما خدا ، مدا ، نمیشناسیم حکومت ما حکومت قانون است شما باید از قانون (اول) تبعیت میکردی! والسلام
    – خوب حالا عقوبت قانون شکنی من چیست؟
    = عقوبت تو (که از دستمان خودت در رفتی!) اینکه بر رحمت کنندگانت سخت میگیریم!

    هاله نور قارئة القران دیگر: – خوب این خانم مخالف بود و فوت کرد و قانون را شکست گناه من چه بود درست است که مخالف شما بودم ولی قانون را که نشکسته بودم و فوت نکرده بودم چرا بمن حمله کردید و باعث مرگم (شهادتم) شدید؟
    = خوابی؟ خانم؟ شما مشمول قانون دوم میشوید فامیل شما (پدر شما) که مخالف بود فوت کرد!
    – او فوت کرد! گناه من است؟
    = بله! طبق قانون دوم.
    – خوب! عقوبت من چیست؟
    = اشد مجازات!
    – خوب بگوئید چیست؟
    = خودت میدانی و عاقبت و سرانجام و عقوبت خود را دیدی!
    – ای والله! دیدم ولی جز خوبی ندیدم!
    = مگر تو میبینی؟ نمرده ای؟
    – من شهیدم و شهید شاهد است و شاهد مشاهده و دیدن کار اوست اصلا صفت اوست تا لبیک ایثار به حق سبحانه میگوید شهادت و رؤیت صفت لازمه و ملحقه او میشود. اصلا میمیرد – به لبیک ایثار- که (و تا) بمقام شهودیت برسد! شهودیت با ایثار لازم و ملزوم هم هستند- تا نبینی انچه از بدن یا روح ایثار میکنی به که ملحق میشود- (به حق)- در آنصورت ایثار، نقض غرض خواهد بود. مستلزم رؤیت و شهودیت، ایثار است و از طرف دیگر، شهودیت و رؤیت عنصر لایتجزأ و لازم (همیشه چسبیده و لاحق) به ایثار است.
    – خوب این همه سؤال کردی ما جواب دادیم تو هم درست جواب ما بده! اگر آنچه دیدی عقوبتِ قانون شکنی تو نبود پس تو چه دیدی؟
    = و قالت: ما رأیت الا جمیلا!

    – عجب! ایا دیگری هم میشناسی که کشته نشده قدرت شهود و شاهد بودن و رؤیت برای او حاصل شده؟ مثلا کی؟
    = امام خمینی س فرمود و دید و شهادت داد تاریخ را که اگر از شما اقایان بر اسلام عزیز سیلی وارد شود صد (صدها) سال اسلام عقب میافتد.

    – عجب! دیگه کی؟
    = مؤلف شهید شاهد
    – او چرا؟
    = از بس از شهید و شاهد و زینب صبر وایثار حرف زد خودش بمقام شهودیت رسید و شاهد تاریخ شد!
    – زینب؟
    = بله بله زینب! اگر او شاهد نباشد پس کی شاهد است او اول صف شهدا و اهل شهود است زبان علی ع در کام که دروغ نمیگوید واقعا مشاهده کرده و دیده!
    – چه دیده آخه! همش میگوئی دیده! خوب چه چیزی را دیده؟؟
    = نمیدانم از خودش بپرس! اصحاب ابن زیاد هم همین سؤال شما را 1400 سال پیش از او کردند شما باستناد اینکه او زنده و شاهد است هم میتوانید بپرسید. او سلام الله علیها در جواب ابن زیاد علیه اللعنه که سؤال کرد: دیدی دیروز چی شد سر برادرت حسین!؟ فرمود آری دیدم و در مورد آنچه دید قالت س: ما رأیت الا جمیلا

    – عجب دیگه کی؟
    = رسول الله ص! سفیر خدای عالم خااق هستی و لو لاک لما خلقت الافلاک بصراحت و نص صریح خدا در قران شریف پیامبر شاهد است بر ملتها (بر تاریخ و سرنوشتها و .. مشاهده دارد)

    حقیقت این است که اشخاص در زمان حیات ممکن است تبعیت شیطان کنند ولی پس از مرگ، جسدشان محترم است. درست است که روح شیطانی انها را خدا تربیت نکرده ولی جسد انها را که خدای عالم و عزیز، سبحانه، خلق نموده و حق بی حرمتی به جنازه خلاف انسانیت است چه برسد به شرع مقدس!
    نماینده شرع مقدس، مصطفی ص پیامبر و حاکم عدل و رحمت فرمود: دشمنان شما و کفار هم اگر کشته شدند (یا مردند) مثله نکنیدشان (یعنی بی احترامی بجسد ممنوع!)

    بعضی از ملتها مثل ژاپنیها را دیدم که به جسد تبهکار روی دار رفته احترام میگذاشتند!

    معروفیت قاتل حمزة علیه السلام- بواسطه مثله کردن جسد مرده (کشته شده) مخالف خود! معروف شد فرزندانش و نسلش، نسل کثیفش، بنی امیه به همین صفت (چقدر این صفت تعیین کننده است!) فرزندان زن جگر خواره! در تاریخ نام گرفتند بنو آکلة الاکباد (یعنی فرزندان و نسل آن زن خورنده جگرها!)

    خوب حمله کردن به جنازه آن پدر و ضرب دختر به جرم قانون دوم یعنی اینکه هاله نور رحمت الله علیها و علی ابیها حق نداشت فقط سه بار لا الاه الا الله را پشت و در تشییع 100 متری جنازه پدر بیان کند! پس چه بگوید؟! مسلمون! (ایا این، همان اهانت به جسد نیست؟؟)

    اسرائیل جنایتکار: 40 سال دیگر جنازه های شما فلسطینیان جنگجو و مخالف را و لو استخوانی بیش از شما نمانده و کشته شده اید تحویل میدهم!! (ایا این توهین به جسد مخلوق حق سبحانه نیست؟)

    خوب صد هزار بار دشمنت را بکش! ولی وقتی مرد جنازه اش متعلق و حق اولیاء (اقارب) او هستند. اساسا این حرمت اهانت به جسد حاصل از همان حقی است که در قران شریف برای ورثه و اولیاء و اقرباء او حاصل است از این ایه شریفه و جعلنا لولیه سلطانا- فامیل مرده حق جسد را دارند و نه غیر؟! کسی هست اصول فقه و منطق عام انسانیت خوانده باشد؟! والله هیچکدام از این دو تا که گفتم خواندن احتیاج ندارند و فطری از خدا در دلها- دلهای نور- وجود دارند!

    فرق یکماه جسد مخالفین را نگه داشتن که در تظاهرات یا غیر ان کشته شدند و سی- چهل سال توسط اسرائیل چیست؟ احکام خدا و سنت پیامبر رحمت، مطلق و عام و فوق مدت و زمان است ایا دلیلی شما دارید بر تقیید و تخصیص آن؟
    – حکام: اری ما قید و تخصیص داریم که این حکم اخلاقی عام را بشکنیم.
    = تخصیص و قید شما چیست؟
    – اسلام (بخوانید حکومت! حکومت رانت و فساد مالی و دروغ!) ضربه میخورد برای حفظ اسلام!!
    = اخه برادر! اصل اسلام همان اخلاق پیامبر رحمت است بعد از گذشتن و له کردن اخلاق دیگر از اسلام چه باقی میماند. این حرف شما نقض غرض است بعد مرگ سهراب نوشدارو به چه میاید اصل را فدا میکنی که چه بدست اوری؟ ایمان، بالاتر از شهادتین و اسلام ظاهری ی اعرابِ قران است و اسلام حقیقی که ما را بریء الذمه میکند فوق حتی ایمان است. اسلام حقیقی (بقول امام تقوی امام مستضعفان س نه طرفدار 160 ملیاردی ها!- اسلام ناب محمدی) همان تسلیم به خدا، یعنی تسلیم به مجسمه و نماینده رضایت الهی یعنی اخلاق نبی رحمت است و بس و بس. ما که کمونیست نیستیم که هدف وسیله را توجیه میکند و شما سیلی یا لگد به ان زن پدر از دست داده پشت سر جنازه پدرش میزنید. 1400 سال پیش هم همان سیلی یا لگد کرد ان کاری را که کرد و بدنبال آن ظلم، شهادت و رؤیت تاریخ ایثار رقم خورد!

    سلام خدا بر زهرای مرضیه سیدة نساء العالمین من الاولین الی الاخرین و سلام بر ان بانوان قاریء قران که عفاف و انس قران شکیله ظاهر و باطن عمر و زندگی انها بود.

  24. فکور گفت:

    سیصد سال دیگه دست از میان دو صندلی نشستن بر میداریم. البته متمدنین ششصد سال از ما جلو خواهند بود.

  25. ناشناس گفت:

    یاد خاطرشان گرامی باد به امید روز ی کاملا سبز

  26. ناشناس گفت:

    اگر اسلامی هم داریم از صدقه سر همینها داریم

  27. فرهاد علوی گفت:

    دیر نخواهد بود روزی که این ظالمان دغل کار ومدعی دینداری تاوان ظلم وستم خویش را ببینند.
    و دست خدا بالاترین دستهاست.