سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » روایت مظلومیت مضاعف میرحسین در اولین سالگرد درگذشت میر اسماعیل موسوی...
» در یاد سوگ پدری که دنیا را در فراق پسر وداع گفت

روایت مظلومیت مضاعف میرحسین در اولین سالگرد درگذشت میر اسماعیل موسوی

چکیده :یک سال گذشت از زمانی که پدری پیر در فراق پسرش، برای همیشه در آرامگاه ابدی آرام یافت. پدری که تا آخرین لحظه جدایی با همه کهولت و احتضار می پرسید که میرحسین کجاست و چرا نمی آید. اینک خانواده موسوی در مظلومیتی مضاعف، سوته دلانه در سالگرد پدر گرد هم می آیند تا بر غم غربت و دوری پدر و پسری مظلوم در خلوت خود مویه...


من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدواالله علیه، فمنهم من قضی نحبه ومنهم من ینتظر، وما بدلوا تبدیلا

کلمه_ نسیم بهشتی: یک سال گذشت از زمانی که پدری پیر در فراق پسرش، برای همیشه در آرامگاه ابدی آرام یافت. پدری که تا آخرین لحظه جدایی چشم به در بود تا مثل هرجمعه میرحسین با همه صمیمیتش در بگشاید و آرام جان پدر باشد. پدری که با همه کهولت و احتضار می پرسید که میرحسین کجاست و چرا نمی آید.

هجر پدر از پسر داستان تلخ روزگار است. پدرانی که در فراق پسران نور چشم از دست داده اند و فرعون هایی که پسران به بند کشیده اند تا چند صباحی بیشتر بر سریر قدرت خودنمایی کنند.

تاریخ است که مظلومیت خاندان پیامبر را در هر گوشه ای به تصویر می کشد. از پیکر دختر پیامبر که گمنام و شبانه در بقیع به خاک سپردند تا شبیه ترین خلق خدا به رسول اکرم که در کرب و بلا به تیغ بلا بردند. از پریشانی زینب در فراق برادر تا اشک علی بن حسین بر سجاده خون در صحرای نینوا.

از بغض فرو خفته داغ سیدعلی در ظهری عاشورایی تا هجرتی دور در یک صبح بهاری.

جمعه ها یکی پس از دیگری گذشت و پدر نه صدای پسر شنید و نه رخساره او دید و در حالی دیار فانی را وداع گفت که حتی اجازه ندادند، پدر در آخرین لحظات حیاتش پذیرای پسر باشد.

میرحسین تنها توانست دقایقی در حضور سنگین نگاه ماموران امنیتی بر پیکر بی جان پدر حاضر شود و آخرین وداع را با او بگوید، اما نگذاشتند او حتی جنازه اش را بر دوش بگیرد و تا دیار باقی بدرقه کند.

مراسم تشییع و تدفین او در فضایی نظامی با حضور نیروهای انتظامی برگزار شد. همان ها که قول و قرارها گذاشته بودند و نکاتشان را از پیش برای تک تک افراد خانواده دیکته کرده بودند.

خانواده ای که وفای به عهد کرد و حکومتی که حتی از تشییع پیکر پدری پیر هم نگذشت و فرزندان و وابستگانش را بخاطر یک مراسم عادی تشییع و تدفین مورد ضرب و شتم و فشار قرار داد.

حتی نسبت فامیلی و پناه دادن در زمانی که یافتن مامن کاری بس دشوار بود هم نتوانست مانع از خشونتی شود که مامورانی معذور در برابر چشمان مردم به نمایش گذاشتند. دختری که کشان کشان بر زمین می بردند و جوانانی که به جرم اعتراض به این رفتار بازداشت می شدند. ضربات مشت و لگدی که نثار جان کسانی می شد که داغدار سه برادر شهید بودند و میراث دار خون آنان.

نمازگزارانی که از صف نماز جدا شد کردند و سوگوارانی که نمی دانستند بر غم از دست دادن پدر بگریند یا بر غربت ” نظامی” که در روزش پیکر پدر بر دوش می بردند.

همه اقتدار نظام در کوچه های قدیمی ” خونگاه” خود را به نمایش گذاشته بود. موتورسواران سیاه پوش و ماشین های مجهز. باتوم و اسلحه. دور تا دور این محله در یک سکوت صبحگاهی با صدای ماموران شکسته می شود. همسایگان هراسان به خیابان می آیند.

خیابان 15 خرداد که به مبارکی قیام مردم نام خرداد بر خود دارد، محلی شد برای حضور نیروهایی که با ادعای مدیریت جهانی عرصه را بر هموطنان تنگ کرده اند و مامورانی که به جای اینکه ” اشدا” باشند بر متجاوزان به حقوق مردم، سخت گرفته اند به مردمی که در روزی که به “جمهوری اسلامی” نام نهاده بودند، می خواستند پیکری مردی از سلاله نبی را بر دوش بکشد تا سپاسگزار پدری باشند که ” خانه پاکش باغ روییدن پاکترین و خالص ترین فرزندان این خاک و بوم شد و سفره پاک و پر از روزی حلالش و عبادتهای شب و روزش سالهای سال بهشتی زمینی را پدید آورده بود که جان و دل در باغ آسمانیش آرام می یافت. مردی که ستون معنوی خانواده خود بود.”

پدری که میری در خانه خود پروراند که تسلیم زر و زور و تزویر نشد و از همه حق خود گذشت تا صدای حق طلبی ملتی باشد که صدای مظلومیتش سالهاست در گلو خفه شده است. او که نه در تشییع پیکر مادر بود و نه نتوانست پیکر پدر بر دوش بگیرد. روزگاری در خدمت به این مردم شب از روز نمی شناخت و همه همش این بود که جمهوری اسلامی به سرانجام برساند و این روزها که باز آمده بود تا خدمتگزاری باشد برای مردمی که در زیر بار ظلم و فرعونیت طاقت از کف برده بودند. او که می خواست میراث امام و یادگار شهدا را از دست نامحرمان بیرون آورد. اما عرصه بر او چنان بستند که نه توانست تسلای خاطر خواهرش باشد که فرزند رشید خود در عاشورا به مشهد برده بود و نه خانواده ای که در انتظار برادر بزرگتر مانده بودند تا پدر به حرمت به دیار باقی بفرستند.

دختران موسوی که در حصر پدر، دل به پدر بزرگ بسته بودند در یک ظهر بهاری در فقدان او هم به سوگ نشستند و سوگوارانه نوشتند که پدر بزرگ “در آرزوی دیدار فرزند خود این چهل و پنج روز را در حالتی شبیه احتضار می گذراند و هر روز سراغ میرحسین را از همسر خود می گرفت. فرزندان میرحسین موسوی و بقیه اقوام وی به خاطر کهولت سن او در جواب سوال های مداومش، در مورد نبود میرحسین موسوی که هر هفته به دیدار پدر می رفت و هر روز تلفنی جویای حال پدر خود بود می گفتند که پدرمان به مسافرت رفته است و به زودی بر می گردد و گاهی برای رفع دلتنگی های پدربزرگ پیر یکی از پسران دیگرش از جانب میر حسین موسوی حالش را می پرسید. احوال پرسی ای که با سکوت دردمندانه و معنا دار او روبرو می شد.”

آنها داستان هجران و اندوهی که بر این خاندان و این پدر پیر گذشت در همه این روزها را به قلم نگاشتند که او با چه دلی این دیار را وداع کرد ” با کوله باری از درد و حرمان با داغ نوه های گلگون کفنش، ابراهیم شهید دوران پر افتخار دفاع مقدس و علی شهید راه سبز و همیشه پیروز آزادی، دو برادر به خون خفته یکی در صحرای کربلایی جبهه ها و دیگری در عاشورای سرخ تهران و نیز در هجران و اندوه فرزند و عروسش که به ناحق و به جفا و تنها برای فریاد حق طلبی و آزادی خواهی اسیر ظالمان گشته اند، دار فانی را وداع گفت. دل پاکش با صبر و رضایت عجیبی که همیشه چهره نورانیش را مصفا می نمود، آرام گرفت. او ایوب خانواده بود. و پدرمان نیز ایوبی و راستی، از او فراگرفته بود ، که البته اجر مومنان و آنها که تنها گفتند لا و حاضر نشدند بنده غیر خدا شوند با خداوند متعال است و هو ارحم الراحمین.”

و اینک خانواده موسوی در مظلومیتی مضاعف، سوته دلانه در سالگرد پدر گرد هم می آیند تا بر غم غربت و دوری پدر و پسری مظلوم در خلوت خود مویه کنند.


30 پاسخ به “روایت مظلومیت مضاعف میرحسین در اولین سالگرد درگذشت میر اسماعیل موسوی”

  1. ناشناس گفت:

    روحش شاد!

  2. میم.ت گفت:

    خداوند باعث و بانی بیرحم این همه ظلم و بی عدالتی را هر چه زودتر، هم در این دنیا و هم آن دنیا، به سزای اعمال غیرانسانی اش برساند
    یاحسین
    میرحسین

  3. جانبازجنگ گفت:

    نردبان این جهان ماومنی است/عاقبت این نردبان افتادنی است/لاجرم هرکس که بالاترنشست/استخوانش سخت ترخوهدشکست/ونیزالملک یبقی مع الکفرولایبقی مع الظلم /خدابه دادایران وایرانی برسدازظلم وجوروعصیان حاکم براین ملک

  4. ناشناس گفت:

    و البته درود بر روح ان بزرگوار که این نجیب گرانمایه را برای ایران و انسانیت تربیت کرد نژاد پاکش را جریان بخشید و گذاشت که انسانیت و نجابت را مردم بشناسند درود بر روح بزرگش

  5. ناشناس گفت:

    روحش شاد یادش گرامی

  6. یک طلبه سبز گفت:

    امروز به حق میر ما پدر معنوی صدها هزار نفر جوانان این مرز و بوم است،خداوند سایه ایشان را برای این جوانان حفظ بفرماید،بی شک دعای همه جوانان عاشق کشور عزیزمان ایران سلامتی و فرج بزرگترین نصرت الهی و رهایی دو یار خلف حضرت امام(ره) بوده است.

  7. مسعود گفت:

    لعـنت الله عـلی الـقوم ظالـــمین

  8. رضا گفت:

    خدابیامرزرفت و از گفتن چیزهای تو راحت شد

  9. ناشناس گفت:

    من از نزديك خانواده ميرحسين را مي شناسم ساده ساده ساده بدور از تجملات خدا خدا خدا خدا خدا نجات بده تورا قسم مي دهم به فاطمه زهرا خدا نمي دونم هر كاري مي كنم از ذهن من بيرون نميره شايد براي اينكه هميشه براي شما دعا مي كنم ذكر لبم ميرحسين

  10. ناشناس گفت:

    khoda azashon nagzareh,be omid azadi mir hossein va digar azizan

  11. احمد گفت:

    هر عملی باید عکس العملی برابر داشته باشد. در برابر ظالم مظلوم بودن و مظلوم ماندن خود نوعی ترغیب و تقویت ظلم است. من از واژه مظلوم بسیار بیزارم. حق را باید گرفت. اگر لازم باشد تا آرنج باید در حلقوم ظالم رفت و حق را کشید بیرون.

  12. ali گفت:

    خدایش رحمت کند مسلمانی واقعی و پاک نهاد بود میر ما را به پاکی به دلاور مردی پرورش داد همین باعث مغفرت او خواهد شد خوشا به حالت ای پسر فاطمه ما بیچاره گان از شما و پسرت راضی بودیم و هستیم

  13. ali گفت:

    البته اینم بگم ما از مردم کوفه هم بدتر شدیم همین و بس

  14. علی گفت:

    خدایا آه مان را هم دیگر نثار نمی کنیم ، فقط این کلمه سه حرفی که ارش تو را بلرزاند نثارت میکنیم ا. ش . ک . بله اشک ، نگذار در محشرت بخاطر صبرت ما بغض مان را مطالبه کنیم البته نه برای خودمان که در کنج عافیت زجر میکشیم بلکه برای مظلومیت میر حسین موسوی در سوگ پدرش و آه دل زهرا رهنورد از دوری فرزندانش و بخاطر امثال رضا شهابی که در زندان در سوگ مادرش است و عماد بهاور به خاطر امیدش که که برای ما بی غیرتها بالن تبریک سال نو را میفرستد و بخاطر …. شعر نادرپور به خوانندگی نوری چقدر مصداق دارد که :
    ما برای حفظ ایران خون دلها خورده ایم ، رنج دوران برده ایم ……

  15. hoseın گفت:

    tamam mıshavad zoolm

  16. احمد انصاف دار گفت:

    من فکر نکنم ما از مردم کوفه بدتر عمل کردیم. دربرابر کوفی ها ما سربلندیم. آنها امام حسین را دعوت کردند و وقتی آمد و با آن مشکلات روبروشد، هیچ به او یاری نرساندند. ما ازمیرحسین حمایت کردیم، در دسته های میلیونی به خیابانها آمدیم و پرسیدیم رای ما چه شد. حکومت ما از ابن سعد ها و یزید و شمر قسی القلب تربودند که با ما آن معامله را کردند. کجا حاکم کوفه پس از واقعه کربلا بیش از صد نفر را کشت و نزدیک به سی هزار نفر را زندانی کرد و چند ده هزار نفر آن سرزمین را رها کرده و از راه کوه وکمر به کشورهای دیگر گریختند؟ نه انصاف را باید درنظر داشته باشید. سه سال از واقعه کوفه ما گذشته و یک سال از حبس میرحسین به بینید هنوز هزاران نفر در زندانهای یزید عصر به سرمی برند وخانواده آنها سرگردان است و نشریات ما چه کاغذی چه اینترنتی ومجازی همه زیر شلاق سانسور هستند. مگر ما چه گفتیم ما گفتیم انتخابات تقلبی را باطل کنید. نکردند، گفتیم اصلاحات را آغاز کنید. نکردند، گفتیم این حکومت دیگر مقبولیت ندارد و به جای رای و خواست و نظر مردم با زور تفنگ وسرنیزه حکومت می کند و کسی که حکومت ضد مردم است حکومتی است باطل و باید برود و جانشین آن حکومتی ملی و مردمی باشد. کدام یک از این خواست ها در دنیای امروز پاسخش دشنام و دشنه و درفش و داغ و زندان و اعدام است؟ انصاف داشته باشید ما خیلی خیلی بهتر از مردم کوفه در حمایت از میرحسین کوشش کردیم و قربانی دادیم.

  17. آلامتو گفت:

    خدا رحمتش کنه و خدا به خانواده موسوی صبر بده.

  18. هر ایرانی؛ یک رسانه سبز گفت:

    یه یاد مرحوم میر اسماعیل موسوی صلوات و فاتحه و اخلاصی نثار بفرمایید.
    ضمنا امید داریم که سال 91 سال رهایی میر محبوبمان از بند ظلم و جنایت، دروغ و ریا و فریب باشد. ان‌شاءالله و سال در بند رفتن مزدوران و خائنان و جانیان 88 و سال نابودی امپراطوری دروغ.
    به راستی حامیان دروغ بسیار وقیحند که خدا هر روز رسوایشان کرد در نیت پلیدشان؛ اما از رو نرفتند که نرفتند. سال 90، سال روزهای خدا بود. چرا؟ چون خدا هر ثانیه‌اش را لحظه رسوایی و روسیاهی هوادارن نابخرد محمود دانست. و این رسوایی آشکار بود. اما سیه‌رویان عنود و لجوج فی‌قلوبهم مرضاً فزادهم‌الله مرضاً آری. امید که خدا حجت را بر پیامبران دروغین به پایان رسانده و شرِّجماعت ابله را از سر مردمان ادب و خرد و فرهنگ بزداید.

  19. علی از کرمانشاه گفت:

    خدا رحمتش کنه

  20. علی گفت:

    تنهاسیاستمدارپاک دنیا درچه مظلومیتی.کاش شعب ابی طالب ماهمبیش از3سال نشود

  21. آشنا گفت:

    روحش شاد / شهدا اينچنيند

  22. محمد گفت:

    خدا ایشالا به همتون عقل بده با این نظرات جاهلانتون ! لبیک یا خامنه ای!!!

  23. ali گفت:

    hamin mazlomiathast ke zolm ra rishekan mikonad

  24. ناشناس گفت:

    خدا به تو عقل بده.همه که بی عقل نمیشن

  25. محق گفت:

    کسانی در مسجد شجره “لبیک اللهم لبیک” و کسانی در اینجا “:لبیک یا خامنه ای” میگویند ; فرق این دو تا در چیست ؟

    خداوند هر گناهی بجز شرک را می بخشد . ای کاش قلب و مغز و زبان و دست و پای خود را از شرک پاک میکردند .

  26. ناشناس گفت:

    ایکاش جوابش را نمیدادی!اینها آنقدر ترسیده اند که مدام در سایت مخالفین لبیک لبیک سر میدهند! لبیک یا فیلترشکن!!!

  27. مسافر زمان گفت:

    الان دوزاریم افتاد.این لبیک برای پایان تعطیلیها و بازگشایی دانشگاه هاست! دفعه اخری که لبیک گفتی 16 اذز بود!
    لبیک ای دانشجویانی که خواب را از چشم دیکتاتور و جیره خوارانش ربوده اید

  28. ایرانی گفت:

    روح پدر جناب مهندس میرحسین موسوی قرین رحمت باشد ودعاگو وپشتیبان فرزند برومندش گردد.نفرین همه ستو کشیدگان ایران زمین بر جباران وسفاکان باشد.

  29. 349 گفت:

    جاهل کیست ؟ اونی که میگه احمدنژاد بی عرضه غیر قابل اعتماد و خرافاتی است تورم مطابق روز روشن به پنجاه درصد رسیده دنیا در برابر ایران صف کشیده فساد در کشور موج می زنه این یعنی بی عرضگی رییس قوه اجرایی مملکت یازده روز در این شرایط حساس قهر می کنه توی شرایط حساس به عمد ایجاد شده برای خرابکاری در اقتصاد بالا رفتن ارز به سفر ماه عسل به ونزوئلا می ره تو دوربین نگاه می کنه دروغ می گه این یعنی غیر قابل اعتماد دور تا دورش طبق گفته های اصولگرایان رمال و کف بین و اهانت کننده به خدا و پیامبر و مقدسات … گرفته این یعنی خرافات مگر معنی جهل عوض شده باشه که مخالفین همچین آدمی جاهل خوانده بشوند

  30. Mojtabader گفت:

    یا رب!!!!!!!
    یاور دل اسیران در حبس باش