سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » بی‌خبری دختران از پدر و مادر؛ صبر می‌کنیم صبری تلخ...
» دل‌نوشته فرزندان رهنورد و موسوی برای مردم

بی‌خبری دختران از پدر و مادر؛ صبر می‌کنیم صبری تلخ

چکیده :در زدیم بازهم گفتند که کسانی به این اسم اینجا نیستند. راستی کجایید شما؟ با هم همگی فریاد کشیدیم سلام کردیم. با هم حالمان را گفتیم که خوب است و سلام گرمی که به مهر از یاران رسیده بود فریاد کردیم با امید اینکه شاید از دیوارها و میله بگذرد و شاید آنجا باشید و بشنوید. برسرمان ریختند. نگهمان داشتند. در سرمای شب پاستور دستهایمان را بهم دادیم بچه های ترسیده کوچک را بین حلقه امان نگه داشتیم و ایستادیم. غیر از ماموران عصبانی، آن درختهای بلند خفته چنار و آب جویهای یخ زده ناظر بودند. آنجا هم صبوری کردیم. صبری تلخ....


دختران میرحسین موسوی و زهرا رهنورد همزمان با سالروز تولد پدرشان در یادداشتی که در آستانه یازده اسفند، سالروز تولد میرحسین موسوی نوشته اند، به بی خبری طولانی از موسوی و رهنورد پرداخته و با اشاره به آخرین باری که برای کسب خبر به بن بست اختر رفته اند، آورده اند: راستی کجایید شما؟ با هم همگی فریاد کشیدیم سلام کردیم. با هم حالمان را گفتیم که خوب است و سلام گرمی که به مهر از یاران رسیده بود فریاد کردیم با امید اینکه شاید از دیوارها و میله بگذرد و شاید آنجا باشید و بشنوید. برسرمان ریختند. نگهمان داشتند. در سرمای شب پاستور دستهایمان را بهم دادیم بچه های ترسیده کوچک را بین حلقه امان نگه داشتیم و ایستادیم.

پیش از این نیز برادر میرحسین موسوی که برای کسب اطلاع و نگران از وضعیت برادر خود به کوچه اختر رفته بود، با برخورد خشن ماموران رو به رو شده و آنها گفته بودند کسی به نام میرحسین موسوی نمی شناسند.

فرزندان میرحسین موسوی کماکان و پس از تهدید نیروهای امنیتی از تماس تلفنی و  یا ملاقات محروم هستند.

به گزارش کلمه، متن کامل این دلنوشته به شرح زیر است:

به نام خدای خوب ..خدای مهربان ، خدای همراه در لحظه لحظه های تنهایی آزادگان دربند

«آنجا که عشق

غزل نیست

که حماسه‌ ایست،

هر چیز را

صورتِ حال،

باژگونه خواهد بود:

زندان باغِ آزاده مردم است

و شکنجه و تازیانه و زنجیر

نه وهنی به ساحتِ آدمی

که معیارِ ارزش‌های اوست »

شاملو

نزدیک تولد توست. باور مان نمی شوداین یک سال را که بدون شما سر شد. دلخوش به صدای زنگ تلفن با شماره امنیتی بی نشان که شاید صدای شما نوید سلامتیتان را بدهد و دلمان کمی آرام شود که آنهم چه انگشت شمار بودند. و دلهایمان چه فشرده و نفسهایمان چه تنگ.

این تاریک شب طولانی را به پیغام استوار سبز ” صبر و فقط صبرت ” بابای دلیر صبور بودیم. یادت هست که قول های ما به تو همیشه قول بود؟ و قول هر آدمی همه‌ی شرفش؟ صبوری کردیم با ایمان و چشم دوخته به همان افق خونین که خورشید سر زند و شما دوباره رها و آزاد باشید کنار دیگر پرنده های بال و پر بسته که خدایشان بزرگ تر از هر قدرتیست و نگه دار تمام دل های زنده و تپنده برای شکوه ، آزادی و استقلال و سربلندی ایران.

شما گرچه در حصر، در زندان کوچه اختر یا هر زندان دیگری که ما امروز نمی‌دانیم دقیق که کجایید، آزادید و آزاده. پس پدر و مادر آزاده،در این بیخبریهای تلخ طولانی ما از روزگار مان برایتان می گوییم از آنچه که گذشته است. چرا راه دور برویم از همین هفته پیش از شبی سرد می گوییم…

بازهم خبری ازشما نبود ، به جایش نگرانی و درد رسوب کرده این سال تلخ در جانمان نشسته بود. همگی آمدیم به جستجوی خبری، شب بود و سرما . بازهم این ما بودیم پرسان بر سر آن کوچه غمگین خفته، آن اختر خاموش. در زدیم بازهم گفتند که کسانی به این اسم اینجا نیستند. راستی کجایید شما؟ با هم همگی فریاد کشیدیم سلام کردیم. با هم حالمان را گفتیم که خوب است و سلام گرمی که به مهر از یاران رسیده بود فریاد کردیم با امید اینکه شاید از دیوارها و میله بگذرد و شاید آنجا باشید و بشنوید. برسرمان ریختند. نگهمان داشتند. در سرمای شب پاستور دستهایمان را بهم دادیم بچه های ترسیده کوچک را بین حلقه امان نگه داشتیم و ایستادیم. غیر از ماموران عصبانی، آن درختهای بلند خفته چنار و آب جویهای یخ زده ناظر بودند. آنجا هم صبوری کردیم. صبری تلخ. آن کار زینبی که تو گفته بودی و باور هردوی شما بود. می بینید چه خوب درسهایی که اینهمه سال داده بودید پس می دهیم؟ آخر چگونه یک ون، دیوارهای بلند و فلزی نصب شده بر ورودی آن کوچه باریک وکوچک، میله ها و آهن های جوش خورده برپنجره های آن خانه کهنه و پر از خاطره می تواند مانع رسیدن پیام آزادی شما شود که هیچ دیوار و زندان و نیروی امنیتی و تهدید و توهین و اخراج آتش این عشق را سرد نمی کند و نه می تواند سدی شود در راه خواسته های به حق و صلح طلبانه شما و ما و که آزادی سرودیست همواره رها و جاری در رگ های شب که بی وقفه روییدن آفتاب را نوید می دهد.

ماه و خورشید ما! این یک سال شما حتما دلنگران ما دختران، بلیمونداهایتان، بودید و ما هم نگران شما ،هفت خورشیدمان که ابرها ربوده بودندشان با اینهمه براین باوریم که در این یلدای روزگار خورشید وجودتان را به خیالی بیهوده به گل اندوده اند که کی تـوان اندود خورشیدی به گِل…

شما ایستادید ،سرخم نکردید. و برعهدتان با هم میهنانتان، استوار ماندید. درست مانند همان بزرگ مردمانی که برای دوستی پاکی مهر و راستی ایستادند که شهید دادند ، کف خیابانهای شهر…

اینک آخرین ماه سال رسیده است و از شما برای ما به جز عکستان در قابی سبز، بر دیوار خانه، همان که دست در دست یکدیگرید… طنین گرم صدایتان که بر سرحرفهایتان هستید در روزهایی پر از ندانستن اینکه برشما واقعا در پشت دیوارهای زندانتان چه می گذرد، روزهای خبرهایی که هریک پشت دیگری میرسند و نگران ترمان می کنند، نیروی پر مهرتان به این خاک و حقیقت و آزادیست که گرممان می‌کند.

و ما ایمان داریم و باور داریم که تمام این دیوارها و زنجیرها و میله ها روزی میشکند. آن روز که ترانه آزادی خواندن گناه نیست و شما و ما میوه صبر و ایمانمان را از درخت استقامت خواهیم چید و آن را با تمام دنیا قسمت خواهیم کرد… و ما و شما و همه یارانمان ندا میدهیم که صبر زیبا بر مصائب رفته نتیجه ای شیرین دارد و طعم تلخی های این روزگار غمبار را از خاطره ها خواهد زدود.

پدر و مادر پر استقامت از ما برشما هزار درود

کوکب، زهرا، نرگس

اسفند 1390


89 پاسخ به “بی‌خبری دختران از پدر و مادر؛ صبر می‌کنیم صبری تلخ”

  1. ناشناس گفت:

    عجب بعضی ها دست های سنگینی دارند ٫ یاد دستهای سنگین بازجویان ساواک در کمیته مشترک افتادم . دژخیمانی همچون رسولی ٫ فریدون توانگری ٫ منوچهری ازغدی و عضدی افتادم٫ چرا که دوستدار صلحی ٫ خواهان آزادی و عدالتی ٫ علاقمند به استقلال واقعی مملکتی

  2. بارون گفت:

    تولدت همیشه سبز سبز….

  3. تحریمی فعال گفت:

    در مورد تحریم انتخابات:
    باید فکری کرد تا این تحریم نمایان شود وگرنه حکومت با بسیج نیروها و طرفداران خود، تبلیغات وسیع تلویزیونی و اعلام آمار مشارکت بالای ۶۰ درصدی! به اهداف خود میرسد!
    پیشنهاد من نه ماندن در خانه، بلکه رفتن به پارک های شهری و جنگلی و محل های تفریحی و گردشی اطراف شهرها به نشانه بی اعتنایی به برگزاری چنین انتخاباتی می باشد، اینطوری و با به تصویر کشیدن این حرکت، تعداد تحریم کنندگان را هم به رخ حکومت خواهیم کشید.

  4. آخرین برادر بزرگتر گفت:

    خواهرم شک نکنید که کلمه بر باتوم پیروز است.

  5. ناشناس گفت:

    درود بر تو ای سید بزرگوار

  6. ناشناس گفت:

    دربیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم.سر زنش هاگرکندخار مغیلان غم مخور.دور گردون گردوروزی برمراد ما نرفت..دائما یکسان نباشدحال دوران بد مکن .
    وین سر شوریده باز اید به سامان ……. غم مخور

  7. علیرضا گفت:

    درود بر شرفتان
    ای راد مردان و شیرزنان
    درود بر موسوی و کروبی و خاتمی

  8. irani گفت:

    درود بر موسوی ایرانی

  9. siavash گفت:

    چرا صبر ؛ چرا صبر تلخ وقتي قادر هستيم بدون هيچ هزينه اي بزرگترين ضربه را به استبداد بزنيم ؛ پدر شما در حصر است دور از آزادي ؛ زندانيان قهرمان با اعنصاب خود در حال پيام دادن به زندانبان خود هستند و ماكه در بيرون هستيم با رفتار غلط مصرفي هر لحظه ميخي بر تابوت آزادي و تحكيم استبداد و عوامل آنها ميزنيم چرا ما نبايد خوردن و آشاميدن را برخود حرام كنيم چرانبايد با تحريم كالاها و خدمات استبداد به آنان پيام خويش را با صبر و صبر شيرين بدهيم چه كساني از تحريم شكر و كالاهاي وابسته به آنان متضرر خواهند رهايي پدر شما در گرو تغيير است و سرنوشت هيچ قومي تغيير نخواهد كرد مگر اينكه نفس انان تغيير كند و و اگر براستي خواهان اين تغيير هستيم انقلاب شكر گام اساسي براي اين تغيير خواهد بود ؛ ما در كنار شما هستيم

  10. سعید امامی گفت:

    در جواب سپیده (قاضی صلواتی!)
    اتفاقا بهترین تعریف دیکتاتوری همین است که انسان را به جرم نکرده “تحریک احساسات” محکوم به “اعدام” میکنند.
    بهتر نبود از روش معمول خودتان استفاده میکردید:
    1- اعتراف گیری (شکنجه و بطری و توالت فرنگی) !
    2- پاپوش دوزی (جا سازی اسلحه و مواد مخدر در منزل متهم) !
    البته این وصله ها به میرحسین نمیچسبد و کور خوانده اید که از میرحسین شیخ فضل الله ثانی بسازید, امیدوارم دکتر “دکتر سودبخش” آخرین “قربانی” شما باشد.
    راستی این قتلهای زنجیره ای کی زنجیره اش پاره میشود؟ امیدوارم جواب دندان شکنی به ما بدهید!

  11. حبیب گفت:

    درود بر چنین فرزندانی که البته از چنین پدر و مادری ، چنین فرزندانی را نیز انتظار است …
    کوکب، زهرا و نرگس عزیز ، خواهران عزیز و صبورم نوشته ی پر سوز و گدازتان مو بر تنم راست کرد و مثل هر بار دیگر که یاد زندانیان سیاسی و خانواده ها یشان و همچنین پدر و مادر عزیز شما می افتم اشکانم را سرازیر کرد …
    فقط خدا می داند هنگام مرگ هاله ، هدی صابر و تمام شهیدان راه آزادی چه حالی داشتم …
    سخن کوتاه کنم و بگویم که بدانید تنها نیستید ، حال من و شما ، حال بخش کثیری از مردم این سرزمین است …
    شرایط موجود حق من ، شما و فرزاندانتان و پدر و مادرتان نیست .
    این شرایط شایسته و حق ایران و ایرانی نیست ، به حق قسم که این حقمان نیست …
    چه کنم که غیر از همدردی و درک کردن شرایط شما ، کاری از دستانم ساخته نیست …
    البته باور دارم که آه مادران شهید ، و این حس نفرت از باعثان این عوامل و این قلب های نگران مردم سرزمینمان ایران ، انرژی ای از خود ساطر میکند که طبیعت و کائنات و همان چرخ گردون در روزگاری نچندان دور آزادی و آنچه شایسته مان است را به ما هدیه خواهد داد …
    و این بینش و نگاهمان و قلب های شکسته و نگران و البته پر امیدمان ، قلب نداشته ی این از خدا بی خبران را به زودی خواهد سوزاند …
    فقط بدانید که این حال بد ، حال خیلی هاست و تنها نیستید …
    شما هم مانند من و این مردم نگران امیدوار باشید که آنروز ، دور نیست …
    در پایان خواهشی دارم که هر زمان که پدر و مادر عزیزتان را دیدید از طرف من بر دسته هر دویشان بوسه زنید …
    خواهران صبورم دوستتان دارم …

  12. دانشجو گفت:

    در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور

  13. farzin گفت:

    دورود به شرفت ما تا اخر ایستاده ایم

  14. فریبا گفت:

    درود بر شرف و غیرت موسوی و همسرش . دختران آقای موسوی تولد پدر بزرگوارت را هم تبریک می گویم و امیدوارم خداوند به زودی چشم ملت ایران را به آزادی این عزیزان و دیگر دربندان روشن نماید. ان الله یحب الصابرین . خداوند با شماست که زینب های زمانه ما هستید.

  15. عباس اقا صراف گفت:

    نمیدانم که دختران جناب موسوی این را میخوانند یانه ولی بدانید که پدر شما از آن همه مردم ایران است ایا میدانید که امیرکبیر هم دودخترداشت وانها هم صبرکردند پدرشما در تاریخ همطراز با امیرکبیرها کرمانی ها ملک المتکلمین ها ستارخان ها عشقی ها ومصدق ها شریعتی هاو…….میباشد صبرکنید سحرنزدیک است

  16. ناشناس گفت:

    اندکی صبر – سحر نزدیک است

  17. armanir گفت:

    ان الله مع الصابرون

  18. ناشناس گفت:

    اینجا اغلب همراهان و دوستداران جنبش سبز و میرحسین کلمات امیدبخش همراه با احساسات خوش آیند می نویسند اما من قصد دارم از رهبران شجاع و صادق جنبش انتقاد کنم با این هدف که در آینده دچار اشتباه نشویم:
    در 25 خرداد پس درخواست راه پیمایی میرحسین و کروبی از وزارت کشور مردم به خیابان آمدند و گفتند رأی من کجاست؟ در پایان روز رهبران عزیز به واسطه نگرانی که برای امنیت شهروندان داشتند از مردم خواستند به خانه هایشان بروند در حالیکه اشتباه همین جا بود. وقتی برای خواسته ای جمعیتی عظیم شکل می گیرد و بدون دستیابی به هدف برویم خانه یعنی شکست و پذیرش خشونت. البته شخص بنده در آن مقطع تصمیم رهبران را درست می پنداشتم ولی همان زمان سیاست مدارانی انتقاد کرده بودند که “این حکومت است که باید از مردم بخواهد به خانه هایشان بروند و معترضین باید اصرار بر ماندن داشته باشند. وقتی خیابان را خالی کنید از فردایش دار و درفش خواهد بود” حال می بینم که واقعاً همانگونه شد. در آن مقطع مردم و رهبران بی تجربگی کردند. هم اکنون نیز سیاست مداران زبده دلیل کاهش مشارکت همراهان جنبش سبز را مبارزه در مرز درون و بیرون حکومت می دانند. اجرای بدون تنازل قانون اساسی از جمله اشتباهات دیگر میرحسین است (البته نظر حال حاضر ایشان معلوم نیست). در قانون اساسی موارد حق و باطلی وجود دارد. اصول مبتنی بر حقوق مردم حق است و اصول تضمین کننده اختیارات ولی فقیه باطل. در اجماع حق و باطل در طول تاریخ ثابت شده که این حق است که مغلوب خواهد شد. و عدم پذیرش کوچکرین وجوه شرک در قاموس خداوند نیز همین اصل است. اصل ولایت فقیه آن هم نوع مطلقه اش شرک آشکار بوده (بنا به نظر مرحوم منتظری که خود بانی ولایت فقیه بود) و با اساس توحید در تضاد کامل است. چگونه می توان با پذیرش شرک به توحید رسید؟ لذا تنها راه عقلانی و شرعی در مبارزه و تعیین هدف نفی کامل غیر خدا است. و جایگزین کردن ولایت جمهور مردم به جای ولایت فقیه یا ولایت سلطان است. لذا با قانون اساسی فعلی که آلوده به شرک است امکان رسیدن به حق وجود ندارد.
    از عزیزان کلمه خواهشمندم در درج این کامنت امساک نکرده و مصلحت اندیشی را توجیه سانسور نکنند.

  19. تسوج گفت:

    به خدا اشک مجال نمی دهد
    سلام بر میر حسین
    و خواهرانم
    تولدت مبارک پدرم

  20. بهزادسبز گفت:

    درودبرمیرحسین وشیخ مهدی کروبی . اندکی صبر …..سحرنزدیک است

  21. احسان سبز گفت:

    شیر دختران عزیز موسوی و رهنورد! به قطره قطره خون یارانی که از جانشان برای آزادی گذشته اند و پدر و مادر و دیگر بزرگواران آزادیخواهی که اکنون در زندان به سر می برند سوگند که ریشه هایمان به آب شاخه هایمان به آفتاب می رسد.
    بگذار هر چه می خواهند بگویند و نتیجه را هرچه را می خواهند نشان دهند، ما فردا جمعه ۱۲ اسفند از میان ” انتخاب” و ” شرافت “، ” شرافت” را انتخاب می کنیم. مطمئن باشید

  22. hamid گفت:

    “شنیده اید عجب صبری خدا دارد ” !!!!!!!!!!!!
    ای خدا دیگر از صبر تو هم خسته شده ام . این مردمی که بی عار و درد با تمام مشکلات بدنبال خرید شب عید هستند چه غم دارند از سختی و مشقت ؟؟؟؟همان به که ظلم بر آنها حاکم باشد و هیچ نفهمند که به کجا خواهند رفت آنها چه میدانند از غم و درد دل شما یاران هیهات ……

  23. پرواز گفت:

    اندکی صبر سحر نزدیک است. میر عزیز تو به ما صبر و استقامت را یاد دادی. درود بر تو و همسر استوارت

  24. سحر گفت:

    سپیده جون سلام بعید میدونم کسی با این اسم قشنگ و لطیف چنین افکار خشنی داشته باشه ولی هر کس هستی شما راه حل دیگه ای جز اعدام اصلا بلدی؟ لطفا اگر از ارتش سایبری سپاه نیستی کمی بیشتر مطالعه کن. سحر

  25. س گفت:

    به سپیده ی عزیز که فکر اعدام سر ذوقش آورد و لبخند دوبله به لبش نشوند؛ به سپیده ی عزیز که حتی به فکرش خطور هم نمی کنه که حبس بدون تفهیم اتهام، بدون دادرسی ، بدون وکیل، بدون ملاقات با خانواده و بدون حقوق اولیه ی هر زندانی نهایت ظلمه؛ به او و امثال او که فریاد های بلند حق طلبی و خون مردم بی سلاح رو که کف خیابون ها ریخته شد نمی بینن، به خون آشام هایی که از روند قضایی و عدالت جز اعدام و سنگسار چیزی نمی دونن چی می شه گفت. به کسانی که خدا بر چشمها و گوشها و قلب هاشون پرده های ذخیم پوشانده، کسانی که اون شکلک خندون هم نمی تونه چهره ی واقعی شونو بپوشونه! پس من هم موجوداتی مثل سپیده جون رو که واقعا جا داره روشون مطالعات روانشناختی صورت بگیره به خدا واگذار می کنم و از جانب باقی ملت که هنوز انسانیت تو وجودشون یافت می شه، برای خانواده ی آقای موسوی آرزوی صبر جمیل دارم.

  26. Irani گفت:

    درود دوستان

    به مناسبت زادروز میر حسین عزیز این جمله زیبا را از میر حسین موسوی که در سال ۱۳۸۸ به اقتدار گرایان فرمودند را برایتان مینوسم

    “در خیابان ها شما با سایه ها در نبرد هستید و پایه هایی حکومت شما یکی بعد از دیگری در قلوب مردم در حال ریختن هستند ”

    سالروزات فرخنده میر عزیز

  27. علی گفت:

    واهران خوبم فرزندان میرحسین شجاع. بدانید و مطمئن باشید . این آقا که عکسش را بالاجبار همه جا نصب کرده اند و حتی بین راه ها هم تازگی ها بیلبوردهایش را نصب کرده اند به زودی رفتنی است. .. به قول سعدی علیه الرحمه و به نقل از پدر بزرگوارتان سنگ را بسته اند و سگ ها را رها کرده اند. نگران نباشید. مردم در انتخابات دوازده اسفند شرکت نمی کنند و یک تودهنی تاریخی به ضحاک خواهند زد.

  28. amir گفت:

    سلام
    خدا با ماست

  29. على از امارات گفت:

    آن عاشقان شرزه كه با شب نزيستند
    رفتند و شهر خفته ندانست كيستند

    فريادشان تموج شط حيات بود
    چون آذرخش در سخن خويش زيستند

    هر صبح و شب به غارت توفان روند و باز
    باز آخرين شقايق اين باغ نيستند!

    ***
    با چشمانى اشكبار سلامتى پدر و مادر معنويم ميرحسين و زهرا خانم را از درگاه آن يگانه ى صبور بى همتا مسئلت مينمايم و به سه خواهر عزيزم از اين راه دور درود ميفرستم.
    وسيعلموا الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون!

  30. مریم گفت:

    من برای سلامتی این عزیزان در حبس پدر و مادر خوبتان صلوات سلامتی هرروز می فرستم. برای همه ی کسانی که در زندانند برای اقای کروfی نیز هم چنین. ما بعد از خدا به این عزیزان دل بسته ایم . خدا گره گشاست.

  31. ناشناس گفت:

    تولدت مبارك مير حسين عزيز
    به اميد تولد دوباره‌ي آزادي…

  32. در جواب سپیده گفت:

    تو نامت نوید صبح می دهد و افکارت سیاهی شب را تداعی می کند. مگر کم بودند مردان خدا در طول تاریخ که توسط طاغوت ها اعدام شدند. و همیشه کسانی چون شما را برای سیاهی لشگر احتیاج داشته و دارند. کسانی که در گوش خود به فرموده کفار پنبه می کنند تا صدای حق نشنوند. کسانی که بر سر جنازه حسین هلهله می کنند و یزید را امیرالمومنین خطاب می کنند. شما اما هر آیینی داشته باشید از جوابگویی در پیشگاه خدا مصون نیستید. به فرموده قرآن در روز قیامت رهبرانتان خواهند گفت این پیروان بله قربانگو ما را اغفال کردند و به فسادمان کشاندند و شما نیز خواهید گفت ما بیگناهیم و رهبرانمان ما را فریب دادند. سرنوشتتان را می توانید در قرآن پیگیری کنید. حتی اگر به قرآن اعتقادی ندارید حرفهایی که در آن گفته شده شاید بکارتان آید. قتل و تجاوز در کهریزک و شکنجه در زندانها، دزدی از بیت المال و هزاران خطای آشکار کمتر خللی در باورتان به یزید زمان ایجاد نمی کند؟ از شما و همکارانتان تقاضا دارم به موارد زیر پاسخ بدهید حتی اگر چندتا فحش و ناسزا هم چاشنی کردید اشکالی ندارد ولی پاسخ سوالات را هم بدهید:
    از نظر شما حاکم دینی می تواند دزدی کند، تجاوز کند، قتل کند و باز هم مورد تأیید خدا و پیامبر خدا و ائمه باشد؟ اگر به خدای واحد و پیامبر اسلام اعتقاد ندارید جواب این سوال را لازم نیست بدهید.
    ستون پایه های دینتان چیست؟
    چه اعمالی در دینتان غیرمجاز است برای رهبرانتان و پیروانشان؟
    حلال و حرامهای دینتان چیست؟
    تا کجا از رهبرانتان حمایت خواهید کرد؟ و ارتکاب چه اعمالی باعث قطع حمایت شما خواهد شد؟
    آیا کتاب مقدس دارید و آن کتاب محتویاتش چیست؟ اگر امکان دارد یک نسخه از آن را دراختیار امثال بنده قرار دهید شاید ایمان آوردیم!!!
    پیامبرتان کیست؟ و خلق و خویش و صفاتش چگونه بوده است. آیا در قید حیات هستند یا خیر؟
    خدای شما چه خصوصیاتی دارد؟ و توان چه کارهایی را دارد و چه کارهایی از او ساخته نیست؟
    معادتان چگونه است؟ ایا به حیات اخروی اعتقاد دارید؟ اگر بله لطفاً کمی در موردش توضیح دهید.

  33. سبز سبز گفت:

    ان الله مع الصابرین
    خواهران خوبم خدا با ماست!اندکی صبر ظفر نزدیک است.

  34. سبز سبز گفت:

    ان الله مع الصابرین
    خواهران خوبم خدا با ماست
    اندکی صبر ظفر نزدیک است

  35. محمدرضا گفت:

    ما به صورت کاملا حساب شده گوشه ای کمین کرده و نظاره گر فرو ریختن آخرین آجرهای دیوار زندان آزادی هستیم. در روز رستاخیزمان که زیاد هم دور نیست آزادی را برای همیشه در آغوش خواهیم کشید. اندکی صبر سحر نزدیک است

  36. عاشقان دستغیب حامیان میر حسین گفت:

    بنا به فرمایش حضرت ایه الله دستغیب این انتخابات وجه شرعی و عقلی ندارد پس ما هم نمی آییم

  37. عاشقان دستغیب حامیان میر حسین گفت:

    بنا به فرمایش حضرت ایه الله دستغیب این انتخابات وجه شرعی و عقلی ندارد پس ما هم نمی

  38. ناشناس گفت:

    میر عزیز تولدت مبارک وتا پیروزی زنده وجاوید باشی .ما امیدواریم ،پیروز خواهیم شد چون با خداییم وخدا با ماست .رای نمی دهیم .

  39. محمد گفت:

    حراممان باد اگر در انتخابات شرکت کنیم