سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

نوری زاد و انتخابات

چکیده :به برگ کاغذی که شما به من داده اید نگاه می کنم. می بینم با خط خوش به پاسداران و اطلاعاتی ها نوشته اید: ” وسایلی را که سالها پیش از نوری زاد و دیگران برداشته اید، به آنان بازگردانید. دزدی، دزدی است. چه از جانب یک ولگرد گرسنه باشد، چه از جانب پاسداران و اطلاعاتی هایی که یک روز مردمان فلک زده ی این سرزمین بدانها امید بسته بودند. درانتهای نامه مرقوم فرموده اید: حسابرسی از پولهایی که برداشته اید و برداشته ایم، وحسابرسی از ظلم هایی که کرده اید و کرده ایم، بماند بعهده ی نمایندگان راستین مردم”. ...


محمد نوری زاد

سلام به رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران

این روزها اگرچند خبرداغ کشوررا رصد کنیم، یکی از آنها داغیِ خبر انتخابات است. و این که جماعتی بدان مشتاق اند و جماعتی از آن رویگردان. عده ای قصد وغرض هایی بکار بسته اند تا به مجلسی دیگر، ازجنس همین که آخرین نفس هایش را می کشد دست یابند، وکسانی دیگر، انتخابات را نمایشی بیش نمی دانند و بنا ندارند در این نمایش هیچ درهیچ، نقش سیاهی لشکررا بعهده بگیرند. خلاصه این که جماعتی به این مجلس طمع بسته اند و جماعتی از آن دل بریده اند. دراین میان، من می خواهم مخالف جریان رودِ معترضان شناکنم. می خواهم تمام نفرت ها و رنج ها و زخم هایم را درکیسه ای فرو بریزم وسرکیسه را ببندم و آن را پای دیوارخانه ی شما خاک کنم و با شما تا محل اخذ رأی بروم و رأی بدهم.

 

من ازهمه ی آنانی که تمایلی به حضوردرانتخابات ندارند، وازآنانی که به تحریمی نانوشته روی برده اند، تقاضا دارم بعد از مطالعه ی این نامه با من همراه شوند و تنور انتخابات را گرما بخشند. شاید پدران و مادرانی که هنوز خون فرزندانشان تروتازه و بلاتکلیف است به من بگویند: ای نابکار، آخرنیش خود را به جان این جنبش مظلوم فرو کردی و زهرخودت را ریختی و ذات ناجورت را برملا کردی. که می گویم: هرکسی را نقطه ضعفی است. بله، نقطه ضعف من، همین سخن گفتنِ ملایم با رهبراست. تا مگر خدا به دل او دست ببرد و پیش از آنکه خون معترضان به جوش آید، به جانب آنان متمایل گردد و به حقوق مسلمشان نظر کند.

 

رهبرگرامی،

زمان زیادی به روز رأی گیری نمانده است. ما با شما در انتخابات شرکت خواهیم کرد و به نمایندگان منتخب خود رأی خواهیم داد. حتماً. و با شما به آسمان خدا خواهیم نگریست، و آغوش خود را برای بارش برکات آسمانی اش خواهیم گشود. اطمینان دارم خدا در آن روز، در خنده های ما به تجلی درخواهد آمد و برشانه های مردم محزون ما بوسه خواهد زد و کدورت های آنان را به دست پروردگاری اش خواهد زدود. در روز رأی گیری، خود به چشم خود خواهید دید آنچه که بیش از همه به دل ما و شما می نشیند، چهره ی شاداب مردم است.

خواهیم دید که مردم در آن روز، از صمیم دل شادند. بله، آن شادمانی ای که سالها به حاشیه رفته بود، با همه ی استعداد آسمانی اش به خانه ها بازمی گردد و به دلها نفوذ می کند. خواهید دید که اسم شما به نیکی برزبانها جاری می شود وغریبه و آشنا به خود تبریک و به شما درود می گوید. بچشم خود خواهید دید که همین مردم، نفرت ها را دور می ریزند و آسمان “گذشت” را تا خود زمین پایین می کشند. ما و شما در روز رأی گیری، خدا را نیز شادمان خواهیم یافت. این شادمانی را می شود از برکاتی که خدا بر فهم مردم ما می بارد فهمید. تعجب نکنید. من راز این همه شکوه را یک به یک با شما می گویم.

در ترسیم این افق دگرگون، خدای گواه است که من به وادی تخیل و رؤیا سرفرو نبرده ام. من این روز را با همه ی فهم مختصرم در دسترس می بینم. شما در دوقدمی این افق مبارک ایستاده اید. کافی است دستی برآورید و لبخندی به صورت بدوانید و به روی مردم آغوش بگشایید.

 

درروز رأی گیری، مردمان خود را خواهیم دید که چند به چند سرود می خوانند و پای می کوبند و به صورت خندان خدا دست می کشند و برگونه های او بوسه می بارند. و خدا را خواهیم دید که با همه ی بزرگی اش به بوسه های مردم پاسخ می گوید و سفیران صلح و سلامت خود را به دلهای بیمار و نگران و سراسیمه ی ما گسیل می کند و دم گوش یک یک ما نغمه هایی از غروب غصه ها و طلوع لحظه ها می سراید.

 

درآن روز خوب، هرطایفه و هر جماعت به تناسب ذوق و سلیقه ای که دارد، به پای بوس آن شادمانی و آن فهم بزرگ می رود و هرکجا را که تیره و تاریک می بیند، آنجا را به نور حضورش روشن می کند.

درآن روز خوب، دراویش مان را خواهید دید که با لباس های سپید و کشکول ها و تبرزین های خود هوحق کنان از علی (ع) می خوانند. کمی که به اشعارشان توجه کنید خواهید دانست که در لابلای اذکارشان نام مبارک شما را نیز جای داده اند. یکی از آنها هسته ی بادامی را به شما هدیه می دهد و می گوید: من تا به صبح براین دانه ی بادام دعا باریده ام. تناول کنید تا مزه ی قدم زدن در راههایی که به آسمان خدا منتهی می شود به جانتان فرو شود. همو به شانه ی شما بوسه می زند و می گوید: از این که ما دراویش را به عزت انسانی مان باز بردید و از جفاهایی که هواداران شما برسرما فرو ریختند پوزش خواستید از شما سپاس داریم.

دخترکان ابتدایی را خواهید دید که درلباس های یک شکل، موهای قشنگ خود را در اطرافِ صورتِ فرشته گونشان آراسته اند و پرچم های رنگین خود را با پیچ و تابِ سرودی که برلب دارند، تاب می دهند. به محتوای سرودشان گوش کنید آقا، از شما می خوانند و از شما تشکر می کنند. از این که حکم خدا را در باره ی آنان آشکار فرموده اید. این که حجاب، یک امر شخصی است و به باور شخصی افراد مربوط است. چه برسد به این که دخترکان نا بالغ نیز به این پوشش اجباری تحکم شوند.

پسرکانِ ما چه؟ آنان با خوانشِ شعر شورانگیز” فردا از آنِ ماست” به آسمان خدا اشاره می کنند وجای شما را در کهکشانی که شرافت آن از زمین پیداست نشان می دهند. پسرکانی که پای می کوبند و کف می زنند و شما را به سفره ی شادمانی خویش فرا می خوانند. وشما، پیشانی یکی از آنان را می بوسید و دم گوشش می فرمایید: از مدرسه که باز آمدم، می آیم و با شما بازی می کنم. و برای من داستان همبازی شدن پیامبر با کودکان کوچه را تعریف می کنید.

 

زنان ما، برخی با حجاب های شایسته، وبرخی بدون حجاب، برای شما دست تکان می دهند و شناسنامه های خود را نشان شما می دهند. که یعنی: نگاه کنید آقا، ما به اشاره ی شما آمده ایم تا رأی بدهیم. شما اما چه می کنید؟ دست می برید و از آسمان خدا واژه های نیک برمی چینید و به آنان هدیه می دهید. برپوشش رویین آن هدیه ها، این عبارت شریف قرآنی نقش بسته است: ” لااکراه فی الدین”. و برای چندمین باراز بانوان سرزمین تان بخاطر آسیب های این سالهای پس از انقلاب پوزش خواهی می کنید. وآنان با بزرگواری از فرداهای خوب می گویند و می گویند: گذشته را به دست گذشته سپرده اند.

 

جوانان ما، چه دختر و چه پسر، در لباس های رنگارنگ، و با چهره هایی که از نشاطی عمیق به وجد آمده است، هیاهو می کنند و به شما شادباش می گویند. شما بزرگوارانه با تبسمی به وسعت فهم، پاسخشان را می دهید و بی صدا به من می گویید: من یک چنین صورت های نورانی را بخواب نیز ندیده بودم. و باز با نگاه به غوغای جوانان، به من می گویید: چقدر دلم برای تماشای این چهره ها تنگ شده بود. و این که: این همه شادمانی کجا مدفون شده بود و چرا باید از این جوانان دریغ می شده است؟ یکی از جوانان را پیش می خوانید و به بازوی او دست می نهید و به صورتش تبسم می بارید که: ما را بخاطر این که این همه سال شما را از بدیهی ترین حقوق انسانی تان دور ساختیم ببخشایید. و آن جوان، صمیمانه به صورت شما خنده می کند و می گوید: از این که در کنار ما هستید، خوشحالیم.

 

شما برای رأی دادن باید از میان دانشمندان و فرهیختگان سرزمین مان عبور کنید. آنانی که درایران بوده اند ویا بعد از سالها دوری اخیراً به میهن شان باز آمده اند. دانشمندان ما با تحسین به شما نگاه می کنند. نگاهی که برای شما تازگی دارد. شما تا کنون یک چنین نگاهی را تجربه نکرده اید. نگاه مخاطبان شما تا پیش از این، اغلب با ترس و تملق آلوده بود و شما شخصاً حس و حالِ این ترس ها و تملق ها را می شناخته اید. اما اکنون در این چهره ها نه ترس هست نه چیزی که به تملق آمیخته باشد. هرچه هست، ادب و احترام و سپاس و امتنانِ صادقانه است.

وشما به من می فرمایید: من چقدر به این چهره های سلیم و شریف محتاج بوده ام و خود نمی دانستم. یکی از دانشمندان ما دست شما را می گیرد و سپاس صورتش را نشان شما می دهد و می گوید: از این که درهمین فرصت باقیمانده، قدر خود و قدرمردم و سرزمین خود را دانسته اید و برای رهایی این سرزمین، برخواسته های فردی خود پای نهاده اید، از شما ممنونم. وشما سخنی برلب نمی آورید. چرا که آن بانوی دانشمند، اشک چشم شما را رصد کرده و معنای آن را فهمیده است.

هنرمندان ما برای شما راه می گشایند. عده ای به خاطر گل روی شما ترانه ای و تصنیفی اجرا می کنند. یکی از آنها جلو می آید و می گوید: آقا، ما هنرمندان، تا این تاریخ به شما و به این نظام و به این انقلاب پشت کرده بودیم. دلایلش را خودتان بهتر می دانید. اما اکنون با افتخار برای شما آثار هنری برآورده ایم و به این کار خود غرور نیزمی ورزیم. نقاشان و مجسمه سازان و موسیقیدانان و نویسندگان و فیلمسازان و شاعران و خوشنویسان و بازیگران و معماران،همه و همه، آثاری خلق کرده اند که هریک از آن آثارطعمی از شما دارد. اشک به چشمان شما هجوم می برد. به من می فرمایید: من چرا این همه صداقت را به دور دست ها تارانده بودم؟

درکنار خانواده های شهدا و جانبازان و آزادگان و ایثارگران، ایرانیانِ سرمایه داری که از اطراف و اکناف دنیا به کشورشان باز آمده اند، چشم به راه شمایند تا زیباترین الفاظ انسانی خود را نثار شما کنند. وشما با بوسیدن سریکی از نوادگان شهدا، دست سرمایه داری را که به تازگی به ایران باز آمده می فشارید و به او می فرمایید: اینک این سرزمین شما! ما خرابش کردیم و شما آبادش کنید. سرمایه دار ایرانی دست شما را به گرمی می فشارد و می گوید: ما هرکه بوده ایم و هرکه هستیم، ایرانی هستیم. دارو ندارمان را برای سرفرازی ایران فدا می کنیم. باشید و تماشا کنید. وهمو از این که شایستگان را، ونه صرفاً هواداران و خویشان و بی مایگان را به مدیریت و اداره ی کشور فرا خوانده اید از شما تشکر می کند.

 

با هرقدم به قدمی که شما برمی دارید و با هرتبسمی که به صورت می نشانید و با هرسخن شایسته ای که بر زبان می نشانید، مردمان جهان از رسانه های خود با شما همراهند و تولد یک گاندی دیگر را به هم تبریک می گویند. این که: دیدید درانسان ظرفیت هایی نهفته است که می تواند یک شبه، آری یک شبه دگرگون شود و فردای همان شب به پاسداران اطراف خود فرمان دهد: به پادگان های خود باز روید و از هرکجا که سرفرو برده بودید، سربیرون کشید و کار مردم را به خود مردم وا بگذارید. و به مأموران اطلاعاتی بفرماید: وای اگر برای شکستن متهمی دست بالا ببرید و برسراو هوار بکشید. چه برسد به این که او را بزنید و بکشید و جنازه اش را در یک جای بی نشان دفن کنید و خبری هم به خانواده اش ندهید.

 

طبق آماری که رسانه های جهان منتشر کرده اند، پربیننده ترین برنامه ی تلویزیونی تا آن روز، سخنان شما با مردم ایران و جهان بوده است. که در آن از مردم ایران خواسته اید گذشته را به دست گذشته بسپارند و از خطای خطا کاران بگذرند. وحتی اگر توان گذشت ندارند، خاطیان را – هرکه هستند- به دست قانون بسپرند. دراین سخن یکجانبه، شما با صدایی که از عمق صداقت برمی آید، مردم ایران را به فردایی نوید داده اید که نمایندگان واقعی مردم و شایستگان و فرهیختگان و مدیران بایسته برسرکارند. وفرموده اید: من براین سرزمین بیست و سه سال رهبری کردم. اکنون که به پشت سرمی نگرم، شایستگی را در این می بینم که ایکاش مرا و ما را با نقد ها وآسیب شناسی خیرخواهان خصومت نبود.

 

ایکاش اداره ی کشور را به مدیران شایسته وا می نهادیم. ایکاش با مردم خودعبوس نبودیم. ایکاش برسرهمه ی مردم – ونه جماعتی معدود – بال می گشودیم. ایکاش با مردمان جهان درمی آمیختیم و واژه ی دشمن را از کثرت استعمال به فرسودگی در نمی انداختیم. ایکاش حضور بی دلیل خدا را به هرکجای جامعه فرو نمی فشردیم. ایکاش خود را زیرک تر و فهیم تر و نخبه تر و خبره ترو محق تر، و دیگران را نفهم و لازم الاطاعه ی محض نمی دانستیم. ایکاش بجای نظام، حفظ ارزش های انسانی را اوجب واجبات می دانستیم. ایکاش هیچ دخترو پسری به جرم های خنده دار از ما سیلی نمی خورد و سالهای جوانی اش را بخاطر توهین به ما و نظام و فلان مسئول خطاکار در زندان نمی گذراند. ایکاش ما جوانان کم سن و سال و معترض خود را که مختصر زاویه ای با گرایش ما داشتند، اعدام نمی کردیم. ایکاش به کار نمایندگان مجلس فرو نمی شدیم. ایکاش زبان مردم را از شدت ترس به لکنت در نمی انداختیم. ایکاش به قاموس قضا و قضاوت بها می دادیم. وایکاش به امتداد این همه ایکاش های شرم آور دچار نمی شدیم.

مردمان جهان سخنان صادقانه ی شما را “باور” می کنند. پیش از آنها، این مردم ایرانند که شما را باور کرده اند. شما در همان سخنان یکجانبه، فرموده اید: به دلیل این که حدوداً بیست میلیون نفر از مردم ایران به این انتخابات راضی نیستند، من با عنایت به اختیارات قانونی ام، زمان برگزاری انتخابات را به تعویق می اندازم تا همگان – ونه بخش معدودی از مردم – با تماشا و باورِ فضای فراخی که ایجاد شده، در انتخابات شرکت کنند. زندانیان سیاسی را آزاد می کنم. شخصاً به در خانه ی آقایان موسوی و کروبی می روم و جلوی دوربین های رسانه های جهانی، آنان را در آغوش می کشم و از آنان بخاطر رنج هایی که متحمل شده اند پوزش خواهم خواست. دخالت های فراقانونی را محو می کنم. خودم با همه ی وجودم بر روند این انتخابات نظارت می کنم. وسپس درکنار می ایستم و اداره ی کشور را به شایستگان و نمایندگان راستین مردم می سپارم.

 

به محل رأی گیری نزدیک می شویم. جماعتی از سنیان سرزمین مان به سمت شما می آیند و از این که آنان را در اداره ی استانهای سنی نشین مختار ساخته اید و درتهران و درهرکجا به آنان اجازه ی احداث مسجد داده اید تشکر می کنند. یکی از سنیان به شما می گوید: آقا جان، ما سنیان، پیش از آنکه سنی بوده باشیم، ایرانی بوده ایم و همچنان ایرانی هستیم. مگر می شود یک ایرانی به سرزمین مادری اش دل نسوزاند؟ وشما به شانه ی او دست می نهید و می گویید: درست می گویید عزیزمن، همه ی ما پیش از آنکه به عقیده ای و گرایشی متمایل و معتقد باشیم، ایرانی بوده ایم. پس این ایرانِ ما و شما. درهرکجا که دلتان با آن است آرام بگیرید و در اداره ی سرزمین تان سهیم باشید.

 

اقلیت های مذهبی و حتی کمونیست های ما نیز برای رأی دادن صف بسته اند. یکی از کمونیست ها پیش می آید و خوشحالی اش را از این که در دانشگاه به او کرسی تدریس پیشنهاد شده، نشان شما می دهد. یکی از بسیجیان به دست شما شاخه گلی می دهد و می گوید: از این که ما را از شر نیروهای خود سرو بی سواد و بد دهن و قمه به دست و چاقوکش رهایی بخشیده اید از شما سپاس داریم. وشما آن شاخه گل را تقدیم بانویی می کنید که سابق براین فاحشه بوده و به یمن برکاتی که برسرجامعه باریده، به آغوش خانواده بازگشته.

 

رسانه های جهانی خبر می دهند که مشاهده ی این همه تغییر در ایران، کشورهای تحریم کننده را به شرمندگی درانداخته و آنان یک به یک از پافشاری برتحریم ایران پس می کشند. همین رسانه ها، راز این عقب نشینی پی درپی را فشارافکار عمومی مردمان جهان اعلام می کنند.

 

پای صندوق رأی، یکی از خبرنگاران خارجی از شما می پرسد: چه شد که ناگهان ورق برگشت؟ وشما درنهایت شجاعت پاسخش می دهید: ما جای مردم هراسی را با خدا ترسی عوض کردیم. خبرنگار می پرسد: یعنی چه؟ توضیح می دهید: ما بجای این که از خدا بترسیم و رعایت سنت های حتمی او را بکنیم، به مردم هراسی دچار شده بودیم. خیال می کردیم اگر مردم سربرآورند و اعتراض کنند و جولان بگیرند، همه ی مناسبات هستی به هم می ریزد. به همین دلیل هیچگاه اجازه ندادیم مردم در این سی و سه سال سربلند کنند و به ما بگویند: چرا؟ حالا ما جای این دو تا را عوض کرده ایم.

 

در شعبه ی رأی گیری، شناسنامه ی خود را می دهید و برگه ای می گیرید. ظاهراً باید این رأی دادن مخفیانه باشد. و کسی نداند شما به چه کسی رأی می دهید. اما خودتان بدون این که از کسی اسم ببرید به من می فرمایید: بنا دارم به یک مسیحی رأی بدهم که تخصصش از همه ی مسلمانان و دوستان من بیشتراست. او را می شناسم و درباره اش تحقیق کرده ام. به یک کلیمی رأی می دهم که درتحلیل قانون دومی ندارد. او را نیز شناسایی کرده ام و به درستی نگاه او یقین دارم. می خواهم به یک زرتشتی نیزکه منصف تر از او ندیده ام رأی بدهم. این خانم زرتشتی، درعلم و ادب و فرهیختگی سرآمد است. به یک خانم هنرمند هم می خواهم رأی بدهم. او را درکار هنر متبحر و صاحب رأی یافته ام. می گویم: آقا این خانم هنرمند که شما می فرمایید بی حجاب و لاقید و قائل به برابری حقوق زن و مرد است. می فرمایید: این که بی حجاب است و قیودات مذهبی ندارد و یک چنین عقایدی دارد مهم نیست. همین که به وطنش و به انسانیت عشق می ورزد خواستنی است.

 

از شعبه ی اخذ رأی که بیرون می آییم به گنبد وبارگاه امام رضا(ع) اشاره می فرمایید و می گویید: به آستان قدس رضوی و هرکجا که تا کنون زیر نظر رهبری بوده دستور داده ام باید به حسابرسان دستگاههای نظارتی پاسخگو باشند. و سرآخر دست به سینه می نهید و به امام رضا سلام می گویید و از او برای آینده ی خود و آینده ی مردم ایران سرفرازی طلب می کنید.

 

برگ کاغذی به دست من می دهید و با نگاهی کوتاه به صورت من، روی برمی گردانید و به سمتی می روید. شما دور می شوید و من به عظمت مردی می نگرم که با درون خود جنگید و به سلامت از این نبرد بزرگ بدرآمد. دریک مدرسه ی کهن، طلاب فراوانی برای درس آموختن چشم به راه شمایند. من اطمینان دارم آنان، آنسوتر از درس خارج فقه و اصول، درس بی بدیل دیگری از شما می آموزند که مدرّس آن تنها و تنها خود شمایید ومردانِ صاحب نامی چون گاندی و نلسون ماندلا. و آن: ” از خود گذشتن بخاطر مردم ” است

مادر شهید سهراب اعرابی خود را به من می رساند و با من به دور شدن شما می نگرد. به او می گویم: از خون فرزندتان بگذرید بانو. می گوید: گذشتم. همان لحظه ای که این مرد ذره ذره برخود پای می نهاد و از مردم حلیت می طلبید، گذشتم.

 

به برگ کاغذی که شما به من داده اید نگاه می کنم. می بینم با خط خوش به پاسداران و اطلاعاتی ها نوشته اید: ” وسایلی را که سالها پیش از نوری زاد و دیگران برداشته اید، به آنان بازگردانید. دزدی، دزدی است. چه از جانب یک ولگرد گرسنه باشد، چه از جانب پاسداران و اطلاعاتی هایی که یک روز مردمان فلک زده ی این سرزمین بدانها امید بسته بودند. درانتهای نامه مرقوم فرموده اید: حسابرسی از پولهایی که برداشته اید و برداشته ایم، وحسابرسی از ظلم هایی که کرده اید و کرده ایم، بماند بعهده ی نمایندگان راستین مردم”.

 

 


108 پاسخ به “نوری زاد و انتخابات”

  1. ناشناس گفت:

    .. آنها روز قیامت چه پاسخی خواهند داشت؟”

  2. همایون گفت:

    ضمن ادای احترام به نوری زاد عزیز، به ایشان توصیه می کنم و هشدار می دهم که نکند گرفتار تکرار مکررات و انشا نوشتن شود. اگر قرار است نامه ای نوشته شود باید حاوی نکات مهم و لحنی جدی باشد. نمی خواه بگویم حتما نامه های ایشان باید مانند نامه تاریخی آقای قدیانی باشد، اما ایشان باید بداند که لوث کردن موضوع بدتر از ننوشتن نامه است. نوری زاد باید بداند با کسی که امورات 70 میلیون نفر را به بازی گرفته چگونه و چه وقت سخن بگوید. آقای خامنه ای ماشالله مغرورتر از آن است که با خواندن توصیه نامه، انشا و خیالبافی تغییر جهت دهد.
    یا علی مدد

  3. ناشناس گفت:

    رؤیای قشنگی است. فقط نباید بیدار شوید!

  4. هموطن گفت:

    مثل همیشه زیبا.به امید تحقق ان روز

  5. ali گفت:

    aghay norizade aziz agar shodani bod donya hezaran gandi dasht.!!!!!are

  6. ناشناس گفت:

    همین الان متحول میشه

  7. ناشناس گفت:

    درود بر تو ای نوریزاد. اول ترسیدم و فکر کردم این پدر عزیزم به همه ما خیانت کرده است اما کم کم که نامه را خواندم ضربان قلبم آرام تر شد و عصبانیتم فروکش کرد.

  8. حمید گفت:

    هنرمندان همیشه در رویا زیسته اند و البته بسیاری از رویاهای شیرینشان به واقعیت پیوسته است.بایستی به این نکته اساسی در روانشناسی توجه داشت که نوع تفکر انسان است که زندگی او را میسازد و بدنبال آن نوع تفکر اکثریت یک جامعه است که چگونگی گذران امور را در آن جامعه سامان میدهد .از این نقطه نظر نوع نگاه شما آقای نوریزاد میتواند منشاء اثر بسیار باشد چه رهبر فعلی ایران آن را بپذیرد و چه نپذیرد.

  9. ali گفت:

    رویای زیبایی است اما تبدیل این رویا به واقعیت مثل دوغ شدن آب اقیانوس با یک سطل ماست است ،گر چه نمیشود ولی اگر بشود چه میشود

  10. ب گفت:

    بقول آقای قدیانی “از وفور مدحها فرعون شدند”

  11. ایرانیxxxxxxxxxxxxxxx گفت:

    …………
    ما سنیان– مسیحی—کلی—–زرتشتی———-، پیش از آنکه …………………… بوده باشیم، ایرانی بوده ایم و همچنان ایرانی!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    هستیم. مگر می شود یک ایرانی به سرزمین مادری اش دل نسوزاند؟

  12. ناشناس گفت:

    توهم جالبي بود. تخليه رواني شديم.

  13. صابر قوامی گفت:

    درود٫ درود٫ درود بی پایان بر محمد نوریزاد این فرزند راستین ملک و ملت

  14. ناشناس گفت:

    حالا راستشو بگو خودت تنهائی‌ بودی یا ابوذر هم بود؟

  15. ناشناس گفت:

    اره همین الان آقای خامنه ای با خواندن این نامه متحول می شه…نامه قدیانی رو ترجیح می دهم

  16. استاد دانشگاه گفت:

    نوری زاد گرامی سلام

    من دوسه بار که این نامه را خواندم تازه فهمیدم شما چه زیرکانه حضرت آقا را به مشهد فرستاده اید و به یک مدرسه علمیه تا به تدریسشان بپردازند. به این یکی دوجمله خود دقت کنید:

    …………………
    “….. دریک مدرسه ی کهن، طلاب فراوانی برای درس آموختن چشم به راه شمایند. من اطمینان دارم آنان، آنسوتر از درس خارج فقه و اصول، درس بی بدیل دیگری از شما می آموزند که مدرّس آن تنها و تنها خود شمایید ومردانِ صاحب نامی چون گاندی و نلسون ماندلا….”
    ………………..

    اگر یک چنین اتفاقی بیفتد به همه مقدسات قسم جناب خامنه ای عاقبت بخیر خواهد شد. بارها ایشان گفته اند که یک طلبه اند و اگر مردم او را نخواهند به جایی می روند و به درس وبحث خود می پردازند. شما با هوشمندی ستایش برانگیزی یک دنیای مطلوب برای ایشان پیشنهاد کرده اید. آقای خامنه ای والله که دوستی چون شما را درمیان اطرافیان خود ندارد. او باید شما را قدر می دانست و روح این نوشته ها را بجان می خرید. درضمن خواستم بگویم این نامه یکجور مهندسی معکوس است. شما داستان را انگار از آخر برای ما تعریف می کنید. خیلی شوق انگیز است . از این که به ذهن و فکر مخاطبان خود اینهمه ارزش قائلید از شما تشکر می کنم. این نامه نشان می دهد که شما آن را بارها و بارها مرور کرده اید و همانند یک معمار ساختمان آن را پیشتر برای خود ترسیم کرده اید.
    نکته دیگری که مایل بودم در باره این نامه بگویم این است که خیرخواهی شما در این نامه نه تنها شامل آقای خامنه ای که شامل حتی دراویش و اقلیت ها و دختران نابالغ و زنان و جوانان و دختران و پسران ما نیز شده است. این جامعه آرمانی ای که شما در این نامه ترسیم کرده اید همه ما را به سمت صندوق های رأی ترغیب می کند.
    با همه احساس و عواطفم برای صلابت و ادب و طعم خوب قلم شما احترام و شرافت قائلم. آدم هزار تا مثل شما دشمن هم که داشته باشد باز کم است . چه برسد به این که شما دوست کسی باشید. مخصوصاً دوست رهبر. امید که قدرتان را بدانند و سخنتان را شنود کنند.

  17. خ گفت:

    حالا تعبیرش چیه این خواب؟!

  18. محمدجواد گفت:

    تو رو خدا، شما و من که طرفدار جنبش سبزیم بیاید از همین جا بگیم واسه آشتی ملی آماده ایم…
    چرا قدم اول رو ما بر نداریم؟
    حکومت تمام پلهای پشت سرش رو خراب کرده
    پل ها رو ما براش بسازیم
    اومدو شاید این آشتی سر گرفت

    حتی یک لحظه تصورش خوشبختی رفقا!!
    نمی دونم چه تعبیری از حرفم میکنید ولی قضاوت تاریخ رو تصور کنید…

  19. من یک نویسنده ام گفت:

    سلام دوستان
    دست نگهدارید. این نوشته سراسر به هوشمندی آمیخته است. نکند یک وقت به سطح رویین این نامه بسنده کنید. این نامه چند لایه است. حیف این قلم اگر قدرش دانسته نشود. آقای نوری زاد در این نوشته بسیاری از بنیانها را فرو ریخته است. اساسا چیزی برای حضرت آقا باقی نگذاشته است. منظورم از قدرت مطلقه است. وگرنه آقای نوری زاد بهترین هدیه را به آقای خامنه ای داده. هدیه رهایی و عاقبت بخیری.
    تقاضا می کنم این نامه را دوسه بار بخوانید. درضمن قرار نیست آقای نوری زاد طوری بنویسند که همه خوششان بیاید. ایشان که بیانیه سیاسی نویس نیستند. یک فرهنگی هستند که با ذوق خود به مسائل سیاسی ورود می کنند.
    من در این نامه هزار نکته نهفته می بینم که اساسی ترین آن این است: آمیختن یک داروی تلخ به شهد لالایی . این نامه اگر می خواست به شداد و غلاظ رو کند که توسط طرف مقابل اصلا خوانده نمی شد. نکته دیگر این که این نامه مثل سفره ای است که یک غذای ناب در میان دارد. هزار جور مخلفات در اطراف چیده تا همان یک سخن قشنگ محوری اش: ” ما جای مردم هراسی را با خدا ترسی عوض کردیم” به چشم آید.
    این نامه قرار نیست جای نوشته های دیگر را پرکند. خودش مستقلا یک رویای صادقه است. مردان و شخصیت های بزرگ همه یک رویای فردی و یک رویای جمعی داشته اند. گاندی هم داشته . نلسون ماندلاهم داشته. بالاتر مارتین لوتر کینگ یک سخنرانی مشهور دارد به اسم : من یک رویا دارم. مارتین لوتر کینگ یک مرد بزرگ سیاسی بود اما حرف از رویا می زند. از همین رویاها واقعیت ها پا می گیرد. شما را بخدا به این نامه سطحی نگاه نکنیم.
    تشکر آقای نوری زاد

  20. آزادي گفت:

    خدا وكيلي آخر قلم و تفكر هستي خدا نعمت بزركي به شما داده آقاي نوريزاد اولش خيلي ترسيده بودم اما كم كم تا به آخرش خوندم به آخرش كه رسيدم خيالم راحت شد يعني ميشه خدا كنه به خدا ما هم تو دل خودمون آرمان هايي داريم خدا به خامنه اي كمك كنه تا به ما كمك كنه تا ما هم به خامنه اي كمك كنيم يعني ميشه خامنه اي آرمان هاي ذهن ما كه همون آرمان هاي ذهن ميرحسين هست به واقعيت برسه انشاالله به اميد آزادي آرمان هاي من ما شما ايران براي همه ايراني ها

  21. ghaem گفت:

    سلام برنوري زاد وهرانسان آزاده اي كه رحمت خداوند راباوردارد
    وقتي درژرفاي مكتب علي مرتضي (ع)غوركرده باشي وبا سرورآزادگان مأنوس شوي كه درآخرين لحظات قاتل خودرا دعوت به خيروانابه ميفرمايد .اينگونه انديشيدن رادشوار نمي يابي .انسان به ميزاني كه بارحمة للعالمين قرابت مي يابد اميد به رهايي انسان راتاواپسين دم زنده نگه ميدارد. الهي كيف ادعوك وانا انا . وكيف اقطع رجايي وانت انت الها من آن بنده مي پرستم كه ازجام لاتقنطوا ي تومستم الها كرم عادت تو گنه پيشه من . تو آني كه هستي من اينم كه هستم .ومن الله االتوفيق

  22. ايران گفت:

    مردمان ايران خيلي خوب مهربان هستند آيا كسي هست كه قدر بداند به خدا قيامتي هم هست اما تو با آتيش مياي هي دم ميزني فته فتنه فتنه فتنه اين نامردي هست خوب وقتي من تو خودم فتنه رو نمي بينم به خدا ما هم مسلمانيم نماز خونيم ايراني هستيم تمام ايراني ها را هم دوست داريم

  23. ساسان ایرانپور گفت:

    باید بنویسم که گویا؛ آقای نوریزاد، دچار عاطفه ی شیرین وابستگی به رهبری است که هنوز سالها بدرازا میکشد که از بیخ و بن، از آن رهایی بیابد. هنوز در خواب می بیند که رهبر با او نشسته و “کالِ گپ” میزند و نوریزاد هم گله میکند و میگریَد.
    آقای نوریزاد گرامی! نامه هایت را بنویس، ولی اینسان خود را به خوشباوری مزن. از اینکه در نوشته هایت هر از گاه، اشاره به بیداد 33 ساله میکنی، یک گام بلند از رهبران جنبشیان سبز، پیشی گرفته ای، ومیدانم که با آگاهیهای که یافته ا ی، و با آروینهایی که در زندان و جاهای دیگر بدست آورده ای، خوشباور نیستی، پس در نوشته هایت هم ،برداشتهایت را که در این 33 سال به بار نشسته و توانمند شده، پاس بدار که پیروزی و خوشنامی از آن توست. بسا فیلسوفانی نابکار میمیرند که نامی از آنان نمیماند، ولی بسا آدمیانی همچون شما آزاده، چنان میمانند که کوه البزر و دماوند و خزر مانده است.
    ساسان ایرانپور

  24. آرمان گفت:

    جناب نوری زاد به گمانم خوش خیالی هم اندازه ای دارد. برادر من شما که داغ و درفش و زندان را دیدید هنوز فکر میکنید که این نامه های شما اثری دارد. تعجب میکنم کسی که عمری در سیاست زندگی کرده است و زندان کشیده است اینقدر ساده و سطحی به مسایل نگاه میکند و انشاء های عاشقانه دختر و پسرهای 17 ساله را مینویسد. شما فرد بسیار متعالی و بزرگی هستید که اینهمه زجر و سختی را تحمل کردید و باعث افتخار ایران و ایرانی هستید. ولی هرچه سریعتر از خواب بیدار شوید. حاکمان این کشور و علی الخصوص مقام معظم رهبری تا آخرین قطره خونشان در حفظ موقعیتشان ایستاده اند حتی اگر منجر به قربانی شدن آخرین ایرانی باشد.

  25. رسول گفت:

    بیدار شو رسیدیم اینجا آخر خطه

  26. سرباز گمنام جنبش سبز گفت:

    با عرض ادب محضرجناب نوریزاد عزیز،
    زمستان سال هشتادونه پاسی از نیمه شب گذشته بود وحقیربه همراه خانواده ام در راه برگشت به منزل بودم از میهمانی یکی از خویشان به طرف مأوای خویش درقسمت کم ارتفاع شهردر حرکت بودم هنگام گذر ازکناز زندان اوین غم سنگینی برجانم نشست وغربت زندان مرا در خود گرفت بی اختیار زاز زارگریستم : برسرنوشت غریب و شومی که برای ما رقم خورده بود و ما را گریزی از آن نبود باخود زمزمه میکردم که خدایا این چه سرنوشتی است که تو بر ما رقم زده ای ؟ آخر مگر آقای خامنه ای در ناز ونعمت رشد و پرورش یافته و یا همچون شاهزادگان در رفاه وثروت غوطه ور بوده که هیچ سودا و غم رنج وبدبختی واعتیاد و فقر هم میهنانش را ندارد آگر نخوانده ونشنیده بودم که پدرشان بخاطر عزت نفس و وارستگی ذاتی و بلندی طبع فقرو قناعت را همچون بزرگان دینی بجان خریده و مادر متدین وخوش ذوق ایشان که فضای تنگ و درد آلود فقرو تنگدستی را به برکت رنگهای چشم نواز اشعار بزرگانی چون خافظ وسعدی مزین و جانبخش نموده و قناعت ودرستکاری را سرلوحه تعالیم فرزندان خود قرار داده بود باورم میشد که ایشان با رنج مردمان بیگانه اند و باز آگر نخوانده و نشنیده بودم که رهبرما سالهای متمادی در همین زندان اوین که من الآن در حال عبو ر از کنار آن هستم و شیر زنانی همچون خانم ستوده وشیرمردانی همچون نوریزاد و تاجزاده در آن به زنجیربسته اند اسیراستبداد و در بند وشکنجه بوده اند وطعم تلخ اسارت و انفرادی را با گوشت و پوست خود چشیده اند باورم میشد که آقای خامنه ای شاید هرگز در زمان کودکی خویش نیز حتی برای ساعتی دراتاقی به جهت تنبیه و تنبه ، تنها نمانده است ، که هیچ پروا و غم شیران در بند و عزیزانشان را ندارد …. تلخ گریستم بر این غربت : غربت و جدایی آقای خامنه ای از زنان ومردان ومردمان کشورش و بر این تقدیر شوم …. اینک پروردگارا ، دستانم را رو به آسمان پرمهروبیکرانت که همواره از آن برکات ونعمات بسوی ما روان است بلند میکنم وتورا به آبروی حسین ( ع ) قسم میدهم : به محمد نوریزاد ، حر دلاوری که به اصل تحقیرشده ومفروض شده درفرض امر به معروف ونهی از منکر ، ،منزلت و حیاتی دوباره بخشید عزت و سلامت و سر بلندی عطا کن وتلاش و از خود گذشتگی او را به ثمر بنشان تا رهبر ما به بزرگی ومنزلت و وجاهت واقعی خویش وقوف یابد و از غربت با مردمان گشورش به درآید … آمین یا رب العالمین خاک پای جناب نوریزاد وخانواده عزیزش : سرباز گمنام حنبش سبز

  27. سلام گفت:

    اين خدا همون خدا هست اين آدم ها هم همون ادم ها هستند تو همين روزنامه من مي بينم خيلي با ادبيات دنبال كينه هستند اين همه شهيد سبز طلب كار هم هستند خدا وكيلي به همين امام رضا من موندم خاتمي بنده خدا انقدر اين شريعتمداري دربارش مي نويسه رابطه خاتمي با آمريكا آخه اين همه دروغ براي كي خدا وكيلي براي قدرت بشكنه او قلمي كينه درست مي كنه ببينيد يك كدوم شما بلديد نامه به اين زيبايي بنويسيد روشن فكر باشي نيت و نوريزاد را درك مي كنيد

  28. ماهان گفت:

    اقای نوریزاد عزیز باور کنید من هم در شبهای سیاه و نا ایمن زندان چه رویاهای شیرین این چنینی که نداشتم و ارزو که صبح بیدار شوم زندانبانم به انسانی شریف تبدیل شده باشد و جهان….شما و من و هر بندی دیگری هروقت دیگری در تنهایی و سلول شب خود حق داریم که چنین رویای زیبای سور ریال و ارمانی داشته باشیم.. اما می دانم که شما هم می دانید که مردم ما دیگر یک سر از اتفاق چنین معجزاتی دل بریده اند..می دانم که شما هم می دانید که گاهی خیلی زود برای بعضی کارها حیلی دیر می شود. و برای همین هم در عجبم که چرا بجای این که وقت شیرین بندیت را و قلم پر ارجت را …برای دل و امید دادن به خیل مردم در حال مایوس و افسرده شدن و خود را ضعیف احساس کردن در مقابل ماشین اهنی رهبر گرامی … بگذاری…ان را صرف نصیحت و التماس از رهبرمی کنید که باز میدانم که خودتان هم هیچ امیدی به بهبودی این بیمار ندارید.
    اقای نوریزاد هر انسانی تنها با گرو گذاشتن عمر و جان و شرف خود و همانطور که نوشتید گذشتن از منافع و خواسته های شخصی خویش به نفع مردم است که مورد مهر و محبت مردم قرار میگیرد…شما خود روزگاری این دگردیسی را از سر گذراندید و ان جنم و مایع را داشتید که از همکاری ادمخواران تبدیل شوید به کسی که مورد احترام مردم قرار گیرید…خیلی های دیگر جانشان را برداشتن و رفتن انور اب . انها هم شاید حق داشتند.. اما احترام مردم را کسانی مثل شما کسب کردند…پس این گوهر را به پای خوکان نریزید…نامه هایتان را هر هفته حطاب به مردم بنویسید…برای تغییر این رهبرگرامی دیگر خیلی دیر شده است و این اقا حتی خودش هم در ولایتش ذوب شده است….این سرمایه گذاری میلیارد میلیارد دلاریست که جانوران زیادی را تغذیه می کند …باز می دانم که شما بتهر از من می دانید که حتی اگر اقا خوابنما هم شود صدها جانور دیگر وجود دارد که این رویای شما و من را به اتش بکشد…پس برادر…اردوگاه مردم فلک زده جای شماست و برای شما اغوش باز کرده است…نامه هایت را و قلم توانایت را صرف دل و جان و نیروی مثبت و رسم پایداری اموحتن به جوانان بکنید و برای همیشه در قلب این جوانان بمانید..یک کلام از این امانزاده معجزه ای نخواهید دید…با احترامات فایقه

  29. ناشناس گفت:

    داشتم با خواب خودم حال میکردم که یک دفعه این پسر نالوطی همسایه با توپ زد به شیشه اتاق چرتم پاره شد.

  30. ایلیا گفت:

    خیلی رویایی بود

  31. علي گفت:

    صم بكم عمي فهم لا يرجعون

  32. ناشناس گفت:

    همین چندماه پیش که، ماجرای محاکمه مردی که برچهره زنی اسیدپاشیده بود، درجریان بود،این روایت را دروب سایتهای مختلف دنبال می کردم. متوجه شدم اکثر قریب به اتفاق کامنت گذاران متفق القول بودند که زن نباید مرد مجرم راببخشد و وی باید به اشد مجازات که طبق “قوانین اسلامی” قصاص است،برسد. غالبا” اظهارات طرفداران قصاص آنچنان خصمانه بود، که دچاروحشت شدم که برسراین مردم چه آمده است که اینگونه برخورد را دراین عصروزمانه معقول ومنطقی می دانند؟!ا

    دراینجا باید توضیح دهم، درحال حاضر،اساسا” قصد قضاوت و پیش داوری درباره این مطلب ندارم. فقط می خواهم از آقای نوری زاد بپرسم:”شما فکر می کنید ازاین جامعه زخم خورده دیگر چیزی مانده است که این رویا را به واقعیت بپیوندانند؟!”…جواب را به خودتان بدهید، چرا که پاسخ ازقبل معلوم است.

    قصد منفی بافی ندارم ولی شنونده شماهم کسی نیست که علیرغم راه وچاه نشان دادن های شما…،به راحتی به نوشیدن شربت تن دردهد…نمی دانم تا چه حدامکان دسترسی به اخبار ریز ودرشت را دارید وآن را دنبال می کنید، اما مسئولین نظام(اعم ازنظامی وغیرنظامی) درحال چیدن مهره های خود هستند تادرآتیه نزدیک ازاین خوان یغما(به زعم خودشان) بهره ای ببرند، و بوی خوشی ازاین اوضاع به مشام نمی رسد.ترس ازآن است درلحظاتی که شما درحالت نگارش نامه های خودهستید ودیگران برای یک دیگر نامه پرانی می کنند، ویا(همانطورکه قبلا” دریکی ازنامه هایتان اشاره کرده اید)ازترس مرگ به تب “لفافه گویی”دچارشده اند ویا مثل آن دیگری طبق معمول با کلمات “سفسطه بازی” می کنند، گرگی که در بیرون اززمین هایمان به کمین نشسته است،علیرغم فریادهای چوپان، رمه را بدرد و با خودببرد…

    با آرزوی سلامتی ورهایی همه هموطنان دربند…

  33. سبزه قبای بصیر گفت:

    اینا که گفتی چهار محال بختیاری نیست؟

  34. سبز گفت:

    ختم‌ الله‌ علی‌ قلوبهم‌ و علی‌ سمعهم‌ و علی‌ ابصارهم‌ غشاوة‌ و لهم‌ عذاب‌ عظیم‌ 1

    خداوند بر دل‌ها و گوش‌ آنان‌ مهر زده‌ و بر چشمانشان‌ پرده‌ای‌ است‌ و بر آنها عذابی‌ بزرگ‌ است‌. بقره – 7

    در آیه‌ 7 از سوره‌ بقره‌ و برخی‌ آیات‌ دیگر، خداوند اعلام‌ داشته‌ که‌ بر قلب‌ کافران‌ مهر زده‌ و یا بر گوش‌ و چشم‌ آنها پرده‌ای‌ است‌. در این‌گونه‌ آیات‌ منظور از مهر و پرده‌، مهر و پرده‌ خارجی‌ نیست‌ که‌ بر دل‌ و گوش‌ و چشم‌ آنها باشد. بلکه‌ منظور همان‌ سلب‌ توفیق‌ است‌ و اینکه‌ میان‌ قوای‌ ادراکی‌ آنها و حقیقت‌ فاصله‌ای‌ قرار داده‌ شده‌ و دیگر شایستگی‌ اینکه‌ حق‌ را درک‌ کنند ندارند و قابل‌ هدایت‌ نیستند.

    اکنون‌ این‌ سؤال‌ پیش‌ می‌آید که‌ طبق‌ این‌ آیات‌، خداوند چنین‌ حالتی‌ را در آنها به‌وجود آورده‌ و به‌ دل‌ و گوش‌ آنها مهر زده‌ و مقابل‌ چشمانشان‌ پرده‌ای‌ قرار داده‌ است‌. اگر چنین‌ است‌، دیگر آنها در کفر خود معذورند و جای‌ سرزنش‌ وجود ندارد، زیرا خداوند قوای‌ ادراکی‌ آنها را در برابر حق‌ بسته‌ است‌ و آنها در عدم‌ هدایت‌ تقصیری‌ ندارند و این‌ در حالی‌ است‌ که‌ خداوند آنها را توبیخ‌ و سرزنش‌ می‌کند و عذابی‌ عظیم‌ را به‌ آنها وعده‌ می‌دهد.

    در پاسخ‌ این‌ سؤال‌ باید گفت‌: با توجه‌ به‌ مجموع‌ آیاتی‌ که‌ در این‌ زمینه‌ در قرآن‌ مجید آمده‌ جواب‌ پرسش‌ بسیار روشن‌ است‌ و آن‌ اینکه‌ خداوند هرگز به‌ کفر هیچ‌یک‌ از بندگان‌ خود راضی‌ نیست‌. «ولایرضی‌ لعباده‌ الکفر» (زمر/ 7) و به‌ همه‌ بندگان‌ خود امکانات‌ و شایستگی‌های‌ لازم‌ را در جهت‌ هدایت‌ داده‌ و با فرستادن‌ پیامبران‌ و کتاب‌های‌ آسمانی‌، بندگان‌ را در جهت‌ یافتن‌ راه‌ صحیح‌ کمک‌ کرده‌ است‌. حال‌ بعضی‌ از بندگان‌ با وجود امکان‌ هدایت‌، راه‌ ضلالت‌ و کفر را پیش‌ گرفته‌اند و با این‌ انتخاب‌ نادرست‌، خود را از هدایت‌ الهی‌ محروم‌ کرده‌اند و پا را از آن‌ فراتر گذاشته‌، در برابر دعوت‌ پیامبران‌ به‌ عناد و لجاجت‌ برخاسته‌اند و بر اثر ستیز با پیامبران‌ و تعالیم‌ آنها، خود را در جبهه‌ مخالفت‌ با آنان‌ قرار داده‌ و تمام‌ نیروی‌ خود را در مبارزه‌ با راه‌ انبیاء مصرف‌ کرده‌اند. در چنین‌ حالتی‌ است‌ که‌ خداوند بر دل‌ و گوش‌ آنها مهر زده‌ و قابلیت‌ هدایت‌ را از آنها گرفته‌ است‌.

    بنابراین‌، دچار شدن‌ بعضی‌ از کافران‌ عنود به‌ چنین‌ حالتی‌ نتیجه‌ قهری‌ اعمال‌ خود آنهاست‌. آنها خود چنین‌ خواسته‌اند و باید مسؤولیت‌ چنین‌ انتخاب‌ غلطی‌ را به‌ عهده‌ بگیرند. زیرا خداوند از اول‌ درباره‌ آنها چنین‌ نخواسته‌ بود، بلکه‌ پس‌ از اصرارشان‌ به‌ کفر و عناد در برابر حق‌، خدا از آنها سلب‌ توفیق‌ کرده‌ و این‌ نوعی‌ مجازات‌، در قبال‌ کفر آنهاست‌.

    این‌ حقیقت‌ از آیات‌ متعدد دیگری‌ از قرآن‌ مجید نیز مستفاد می‌شود:

    کذلک‌ یطبع‌ الله‌ علی‌ کل‌ قلب‌ متکبر جبار (غافر/ 35)

    و چنین‌ است‌ خداوند بر هر قلب‌ متکبر ستیزه‌جو مهر می‌زند.

    کذلک‌ نطبع‌ علی‌ قلب‌ المعتدین‌ (یونس‌/ 74)

    و چنین‌ است‌ بر دل‌های‌ تجاوزگران‌ مهر می‌زنیم‌.

    افرایت‌ من‌ اتخد الهه‌ هواه‌ و اضله‌ الله‌ علی‌ علم‌ و ختم‌ علی‌ سمعه‌ و قلبه‌ (جاثیه‌/ 23)

    آیا دیدی‌ کسی‌ را که‌ هوای‌ نفس‌ خود را خدای‌ خود قرار داده‌ بود و خدا او را با علمی‌ که‌ داشت‌ گمراه‌ کرد و بر گوش‌ و قلب‌ او مهر زد.

    فلما زا غوا ازاغ‌ الله‌ قلوبهم‌ و الله‌ لایهدی‌ القوم‌ الفاسقین‌ (صف‌/ 5)

    و چون‌ آنها لغزیدند خداوند دلهایشان‌ را لغزانید و خدا گروه‌ کافران‌ را هدایت‌ نمی‌کند.

    از این‌ آیات‌ و آیات‌ مشابه‌ دیگر به‌ خوبی‌ روشن‌ می‌شود که‌ علت‌ مهر زدن‌ خداوند بر دل‌های‌ کافران‌، اعمال‌ خود آنهاست‌ و هرگز خداوند کسی‌ را بی‌جهت‌ گمراه‌ نمی‌کند و به‌ قوای‌ ادراکی‌ او مهر نمی‌زند. در عین‌ حال‌ مهر زدن‌ خدا بر دل‌های‌ کافران‌ در حدی‌ نیست‌ که‌ درهای‌ هدایت‌ به‌کلی‌ به‌ روی‌ آنان‌ بسته‌ شده‌ باشد، بلکه‌ آنها باز هم‌ می‌توانند هدایت‌ شوند؛ و این‌ کار اگرچه‌ مشکل‌، ولی‌ امکان‌پذیر است‌. قرآن‌ کریم‌ این‌ حقیقت‌ را چنین‌ بیان‌ می‌کند:

    بل‌ طبع‌ الله‌ علیها بکفرهم‌ فلایؤمنون‌ الا قلیلا (نساء/ 155)

    بلکه‌ خداوند به‌ سزای‌ کفرشان‌ بر دل‌هاشان‌ مهر نهاده‌ و از این‌رو جز اندکی‌ ایمان‌ نمی‌آورند.

    مطلب‌ دیگر اینکه‌ درباره‌ این‌ حالت‌ مخصوص‌ که‌ خداوند برای‌ بعضی‌ از کافران‌ به‌وجود می‌آورد، قرآن‌ تعبیرهای‌ گوناگونی‌ دارد که‌ عبارت‌ است‌ از: ختم‌، طبع‌، اغفال‌، قسوه‌، اقفال‌ و اکنّه‌.

    اغفال‌: ولاتطع‌ من‌ اغفلنا قلبه‌ عن‌ ذکرنا (کهف‌/ 27)

    و اطاعت‌ نکن‌ از کسی‌ که‌ دل‌ او را از یاد خدا غافل‌ کرده‌ایم‌.

    قسوه‌: فبما نقضهم‌ میثاقهم‌ لعناهم‌ و جعلنا قلوبهم‌ قاسیه‌ (مائده‌/ 13)

    پس‌ به‌ خاطر پیمان‌شکنی‌ها، آنها را لعنت‌ کردیم‌ و دل‌هایشان‌ را سخت‌ ساختیم‌.

    اقفال‌: افلا یتدبرون‌ القرآن‌ ام‌ علی‌ قلوب‌ اقفالها (محمد/ 24)

    آیا در قرآن‌ تدبر نمی‌کنند یا بر دل‌ها قفل‌های‌ آن‌ است‌.

    اکنّه‌: انا جعلنا علی‌ قلوبهم‌ اکنة‌ ان‌ یفقهوه‌ و فی‌ آذانهم‌ و قرا (کهف‌/ 57)

    و ما بر دل‌های‌ آنان‌ پرده‌هایی‌ قرار دادیم‌ که‌ مانع‌ فهم‌ آنها باشد و در گوش‌هایشان‌ سنگینی‌ قرار دادیم‌.

    این‌ حالت‌ که‌ با تعبیرهای‌ مختلف‌ از آن‌ یاد شده‌، نوعی‌ بیماری‌ دل‌ و روح‌ است‌ که‌ در قرآن‌ در مواردی‌ از این‌ بیماری‌ یاد شده‌ و ممکن‌ است‌ این‌ تعبیرات‌، مراحل‌ مختلف‌ آن‌ بیماری‌ باشد.
    ———————————————————–
    منبع: مجله گلستان قرآن

  35. ناشناس گفت:

    جناب اقای نوری بنظرم خیلی دیراست امام فرموده اند ملا شدن چه مشکل ادم شدن محال است انشا ئ الله ارزوی شما براورده شود

  36. مادر شهید گفت:

    من از آقای نوری زاد تشکر می کنم که اینهمه بدوبیراه را به جان می خرد و دست از ادب و خیرخواهی برنمی دارد. هرکس اگر بخواهد به رهبر فحش بدهد ما خانواده های شهدا نمی توانیم. برای این که ما چه به اشتباه چه به درستی به این حکومت متصلیم. قطع این ارتباط بسیاری از خانواده های شهدا را معلق و حیران می کند. همه که فکر ندارند. همه که کتاب خوان و همه چیز فهم نیستند. بسیاری از خانواده های شهدا عوامند. شما وقتی ریسمان اتصالشان به حکومت را می برید آنها می مانند و شهیدی که روی دستشان مانده. قدرت تجزیه و تحلیل مسائل را هم که ندارند.
    آقای نوری زاد با همه افقی که می بیند و با همه فحش ها و کنایه هایی که می خواند و می شنود هنوز به این ریسمان می اندیشد. که مبادا پاره شود و بسیاری از مردم را دچار سرگردانی بکند. دراین رویایی که آقای نوری زاد در این نامه ترسیم کرده همه خواسته های مردم حتی آنهایی که همین حالا در خارج هستند وجود دارد. چه فرق می کند این افق ها در یک بیانیه باشد یا یک نوشته رویایی . مهم این است که ما می خواهیم در یک چنین جامعه ای زندگی کنیم. وتا به آن نرسیم مقبولیتی برای کسی قائل نیستیم.
    من ناراحت می شوم وقتی می بینیم بسیاری از خوانندگان نامه های ایشان این نکته را متوجه نیستند. هی می گویند حرف آخرت را بزن. حرف آخر چیست. اگرآقای نوری زاد دوتا فحش می داد حتما درهمان دوتا فحش تمام شده بود و کسی رغبتی به خواندن نامه های بعدی ش نداشت. راز این که نوشته های ایشان همچنان خواندنی است همین ادب و پرهیز از فحش دادن است.
    من به سهم خودم و از طرف بسیاری از خانواده های شهدا که مثل خودم می اندیشند از آقای نوری زاد تشکر می کنم. چند روز پیش تعدادی از سرداران سپاه به منزل ما آمدند . یکی از آنها می گفت این نامه های آقای نوری زاد در خود سپاه دور ازچشم دست به دست می شود و توانسته نظر بسیاری از سرداران را بخود جلب کند.
    اگر آقای نوری زاد فحش می داد و ادب را رعایت نمی کرد اول کسی که از او رو برمی گرداند من بودم.
    تشکر

  37. حسام گفت:

    نوری زاد جان زیبا نوشتی اما نرود میخ آهنی در سنگ

  38. ایرانی گفت:

    بسیار عالی، آقای نوری زاد عزیز ایشون نامه شما را بپذیرد یا نپذیرد آدم بعدی باید اینجوری فکر کند، اگر ایشان قدری فراست داشته باشند میتوانند نفر بعدی باشند.

  39. ناشناس گفت:

    اشک تو چشمام حلقه زد

  40. ناشناس گفت:

    جناب اقای نوری زاد خواب خوبی بود کاش همه بدی ها این قدر اسون خوب می شد کاش…….

  41. ناشناس گفت:

    به نظر من آقاي نوري زاد خواسته با اين نامه ي رويايي قدري از فشار روحي خود و مردم زخم خورده ي مايوس را التيام ببخشد وگرنه مگر ممكن است پاسداران طلا و نفت به اين سادگي و تر و تميزي دست از حكومت بكشند و به مسجد و پادگان هاي خود برگردند. گيرم خامنه اي بخواهد برگردد سگان قلاده باز كرده اش را چه مي كند؟ بهتر است دست از رويا و خيال برداشت و واقعي تر انديشيد.

  42. ناشناس گفت:

    دوستانم آقای نوریزاد میداند چه میکند. او بیش از ما آقای خامنه ای را میشناسد، نوریزاد در او اثر خاهد کرد. دنیایی حرف تازه گفتی نوریزاد عزیز. خدا قوت. بخشش جنبش سبز بیش از انتقام است.

  43. ناشناس گفت:

    واقعا شاید بهتر باشد یک مدت ننویسید اقای نوری زاد! این خیال پردازی ها شما بدجوری ادم را اذیت می کند

  44. علی گفت:

    آقای خامنه ای
    این رویا هایی که آقای نوری زاد نوشته من هر شب و هر روز دارم می بینم کاش که می شد یعنی ممکنه که بشه!
    به خدا قسم اصلا خارج از ایران به ما خوش نمی گذره من حتم دارم که هیچ ایرانی خارج از کشوری دوست نداره اینجا باشه لب تر کنید برای ساختن کشور و سر بلندی ایران آماده ایم به خداوندی خدا ما هم از آمریکا و غرب متنفریم ولی دشمنی راه داره!!!

  45. ناشناس گفت:

    اقای نوری زاد ما انتخابات را تحریم خواهیم کرد شما نیز به پای صندوق نروید زیرا با مردم بودن بهتر از با رهبری بودن است اگر میخواهید در پیشگاه خداوند متعال سرفراز باشید با مردم باشید
    تحریم سراسری انتخابات حق مسلم مردم ماست

  46. ک س گفت:

    قسم میخورم نوری زاد بیشتر از شریعتمداری کیهان/ نقدی بسیج/ مصباح حوزه/ حداد فامیل/ احمدی نزاد رییس /وجلوتر برم تمام کنم وحید ومجتبی پسر اقای خامنه ای را دوست دارد

  47. سبز باران گفت:

    نامه های زیبای این منادی انسانیت علاوه بر زیبایی ها ادبی آن قدر تکان دهنده و تأثیر گذار است که بنده با خواندن آنها خود را در متن نامه تصور می کنم احساس می کنم کنار نوری زاد ایستاده و این وقایع را از نزدیک میبینم به همین خاطر پس از خواندن هریک از نامه های ایشان به خودم میگویم که آفرین نوری زاد این دفعه همه آنهایی که گفته ای محقق میشود. اما هرچه به جمعه بعدی نزدیک می شویم نا امیدتر میشوم که:
    جناب خامنه ای این نوشته های روان کوه را تکان می دهد، همچون نوازش مادر گرم وخواستنی است، آیا منتظر سیلی پدر مانده ای؟

  48. ناشناس گفت:

    سپاسگزارم دکتر عزیز…

  49. علی گفت:

    نون والقلم و مایسطرون. آفرین بر نوری زاد عزیز. خوانندگان گرامی بدانند این نامه خطاب به یاران ظلم است نه خود ظالم . این نامه می خواهد خواب طرفداران رهبری را آشفته کند نه اینک شما را به خواب و رویا ببرد . دقت کنید لطفا……………..!!!

  50. اختیاری! گفت:

    ای نابکار، آخرنیش خود را به جان این جنبش مظلوم فرو کردی و زهرخودت را ریختی و ذات ناجورت را برملا کردی…این تنها چیزیه که میتونم بگم.
    این همه مجیز گویی که چی پاشیم بیایم انتخابات تو و رهبرت؟؟
    هرگز، وقتش شده از رویا و خواب بیای بیرون.از این افق های رویایی که برای رهبرت هم متصور میشوی بیا بیرون.
    یک چیز جالبه و اون اینه که تمام این جوش زدن ها برای وسایل به سرقت رفته ات هست، اگر اینطور نیست پس چرا تو این 30 سال این همه سرقت از دیگران کردند دم نزدی حالا سنگ خودت رو به سینه میزنی برادر؟؟؟ ضمنا نامه هات تکراری شده و گویی کفگیر سخنت به ته دیگ خورده.
    با احترام