رهبر گرامی! به آقای تائب بفرمایید از اندرون خانه های مردم سر بیرون کشد
چکیده :مأموران سپاهی شما آشکارا به حریم خصوصی من دخول کرده اند و درکثیف ترین شکل ممکن، برای برهم زدن و متلاشی کردن کانون خانواده ام، بکارهای ابلهانه ای دست برده اند. ای خاک برسرِ دم و دستگاه یک سیستم اطلاعاتی که با ورود به حریم خصوصی منتقدان، به ترمیم عجز خود می پردازد. اگر هنوزدر قاموس فکری و حیثیتیِ شخصِ شما، خانواده و حریم خانواده ارزشی دارند، به مأموران اطلاعات سپاه و سایرینی که در وزارت اطلاعات به همین کارها مشغولند، بفرمایید سراز خانواده ی من وسایر معترضان بیرون کشند. ویا اگرنه، ورود این نابخردان و افسار گسیختگان به اشاره ی جناب شما صورت پذیرفته و می پذیرد، بفرمایید تا ما، باورهای ایمانی و انسانی خود را با شاخص جدیدی که شما باب کرده اید تنظیم...
به آقای تائب بفرمایید با دستهای خونین خود چه می کند…
محمد نوری زاد که در چند هفته اخیر هر جمعه نامههای دلسوزانه ای درباره وضعیت جاری کشور خطاب به رهبری می نویسد اینبار در نامه ای که زودتر آن را به دلیل تهدیدات نیروهای امنیتی منتشر کرده است از هجمه و هراس افکنی نیروهای اطلاعات سپاه برای او و خانواده اش گفته است.
نوری زاد در این نامه خطاب به رهبری می گوید: کاری که اطلاعات سپاه با من و با خانواده ام شروع کرده است، آنقدرمشمئز کننده و سخیف است که من هیچگاه یک چنین رفتاری را از ساواک شاه، نه شنیده و نه درجایی خوانده ام.
این مستند ساز و جهاد گر دوران دفاع مقدس همچنین به تنهایی ناجوانمردانه ای که در این هنگامه برای او ایجاد شده است اشاره و از شماری از شخصیتها خواسته است تا آنان نیز دست به قلم برده و به نیت اصلاح امور رهبری را خطاب قرار دهند.
متن نامه محمد نوری زاد به شرح زیر است:
به نام خدایی که سیل آفرید
بارانی در راه است!
سلام به رهبر جمهوری اسلامی ایران
من ناگزیر این نامه را که باید در واپسین ساعات روز جمعه منتشر می شد، همین حالا منتشر می کنم. نگرانم که مرا جمعه ای در کار نباشد. بازی کودکانه ای که سازمان اطلاعات سپاه با من و با خانواده ام شروع کرده است، ازدیروز- دوشنبه – وارد مرحله ی تازه ای گردیده است. آری، ممکن است بنا به فرمایش مأمورانی که به من گفتند: پودرت می کنیم و درصد سایت داخلی و خارجی آبرویت را می بریم، هم پودرم کنند، وهم بزعم خود با آبرویم بازی کنند.
کاری که اطلاعات سپاه با من و با خانواده ام شروع کرده است، آنقدرمشمئز کننده و سخیف است که من هیچگاه یک چنین رفتاری را از ساواک شاه، نه شنیده و نه درجایی خوانده ام. گلی به گوشه ی جمال شما با این سازمانی که برزانو نشانده اید و آنان را مثل جادوگران بابِلِ قدیم، به سمت خانواده ها و درهم کوفتن مناسبات خانواده یِ منتقدانِ خود گسیل می فرمایید.
کاش مأموران شما آنقدر مرد بودند که به نوشته های من، با نوشته پاسخ می گفتند، نه آنکه به حریم خصوصی من نفوذ کنند و برای ترمیم سرشکستگی ها و فضاحت های جاریِ خود، به تخریب زندگی من بسیج شوند. از قول من به آقای تائب – رییس سازمان اطلاعات سپاه – ومأموران نابالغِ وی بفرمایید: قبول، به فرض که نوری زاد و خانواده اش را پودر کردید و از هم دریدید، با دست های خونین خود چه می کنید؟ از قول من به آقای تائب بفرمایید: جناب حجت الاسلام والمسلمین، خونِ دست های شما، آنگاه که مغز جوانان ما را متلاشی کردید و همزمان خونشان را انکار فرمودید، آنچنان با سنت ها و محکمات تاریخی در آمیخته است که نآنا با آب هزار دریا نیز زدوده نمی شود.
رهبرگرامی،
مأموران سپاهی شما ، درانتقام از تیزابی که من در نامه هایم برسرشان فرو باریده ام، آشکارا به حریم خصوصی من دخول کرده اند و درکثیف ترین شکل ممکن، برای برهم زدن و متلاشی کردن کانون خانواده ام، بکارهای ابلهانه ای دست برده اند. ای خاک برسرِ دم و دستگاه یک سیستم اطلاعاتی که با ورود به حریم خصوصی منتقدان، به ترمیم عجز خود می پردازد. اگر هنوزدر قاموس فکری و حیثیتیِ شخصِ شما، خانواده و حریم خانواده ارزشی دارند، به مأموران اطلاعات سپاه و سایرینی که در وزارت اطلاعات به همین کارها مشغولند، بفرمایید سراز خانواده ی من وسایر معترضان بیرون کشند. ویا اگرنه، ورود این نابخردان و افسار گسیختگان به اشاره ی جناب شما صورت پذیرفته و می پذیرد، بفرمایید تا ما، باورهای ایمانی و انسانی خود را با شاخص جدیدی که شما باب کرده اید تنظیم کنیم.
نامه های من با هر مضمونی که برشانه حمل می کنند، از امید و نیکفرجامی سرشارند. ما هنوز به شما و به فرجام نیک شما دلبستگی داریم. حساب شما را از حساب جباران تاریخ جدا کرده ایم. ما نمی خواهیم شما را و مأموران شما را در انزوایی که در پسِ مرزهای تاریخیِ ما پای می کوبد، گرفتار ببینیم. یک روزهایی ما ادب را، احترام را، تکریم آحاد خانواده را، وخط قرمزی به اسم حریم خصوصی مردمان را از جناب شما فهم می کردیم. من اطمینان دارم افسار گسیختگان اطلاعات سپاه، دور از چشم مبارک شما سربه اندرون خانواده های ما فرو برده اند. من نمی توانم باور کنم آندسته از مأموران اطلاعات سپاه که در مجاورت هیولاگونگی سربرآورده اند، از جناب شما برای سرک کشیدن به خانواده ها و آشفتن نظام آن خط گرفته و می گیرند. مباد آن روز که بشنوم حضرت شما به این هیولاها فرموده باشید: بروید و هربلایی که می توانید برسر نوری زاد وخانواده اش بیاورید. نه نه ، ما هنوز شما را درحوزه ی ادب ورزی و رعایت اصول اخلاقی، صاحب وجاهت می دانیم. اگر روزی درهمین نزدیکی ها اتفاقی نامبارک در کانون زندگی من رخ داد، خواهم دانست – و برای شما خواهم نوشت – که شخص جناب شما در ترسیم این نامبارکی دخیل بوده اید و شخصاً به مأموران خود فرمان فرموده اید که با من آن کنند که با کافرِحربی نمی کنند.
رهبرگرامی،
احتمال دارد من به همین زودی توسط مأموران وفادار شما پودر شوم. وخانواده ام به آوارگی درافتد و متلاشی گردد. اگر اجازه بدهید و موافق باشید، من ازمخاطبان خود می خواهم که در غیاب من به نگارش نامه همت کنند و همچنان جناب شما را با الفاظ شایسته ندا دردهند. ما هنوزبه شما و به رفتار متوازن شما امید داریم. شما را بخدایی که می پرستید، از چنبره ای که گِرداگِرد شما بالا برده اند، بیرون بزنید. هوای جامعه را آنگونه که هست استنشاق کنید. اجازه ندهید موریانه هایی که چهار ستون مناسبات ما وشما را می جوند، شما را در شرایطی که خود پدید آورده اند، گرفتار کنند و از زبان شما آن برآورند که خود می خواهند. من زنده یا مرده، در پیشگاه خدای متعال، ودر پیشگاه مردم فلک زده ی ایران عزیز، جمعی از نخبگان جامعه ی خویش را به مدد می گیرم تا از هفته ی آینده، یک به یک، یا چند به چند، روبه جناب شما نامه بنویسند و شما را از آسیب ها و الفت ها با خبر کنند.
این عزیزانی را که من نام می برم و از آنان می خواهم تا برای شما نامه بنویسند، از سرشناسان وادی علم و ادب و ایمان و تقوایند. من اینان را در اجابت درخواستم، یا حتی دربی بها دانستن آن، به خدا وا می گذارم.
من و خانواده ام در این چند وقت، رنج فراوانی را تحمل کرده ایم. اگر تا هفته ی بعد و هفته های بعد زنده بودم و خانواده ام برقرار بود، همچنان برای شما خواهم نوشت. وگرنه فردای قیامت، اگر مرا فرصتی و امکانی بود، هم گریبان شما را خواهم گرفت، وهم گریبان این چند نفری که یک به یک نامشان شماره می کنم و مختصری با آنان سخن می گویم:
1 – همسرشهید همت و همسر شهید باکری: شما خوبان در این دوسال بسیار آسیب دیده اید. آقای شریعتمداری کیهان از شما نیز فروگذارنکرد و برشما ناسزاها بارید. شرمم باد که دهان قلم خویش را به تکرار و یادآوری آن ناسزاها بیالایم. شما ازآبروداران بنامِ سرزمین مایید. من شما را به نمایندگی از خانواده های مکرم شهدا به این معارضه فراخوانده ام. می دانم برای شما سخت است، اما شما را به عزیزان وشهیدانتان سوگند، قلم برگیرید و هرچه بشارت و هرچه هشدار سراغ دارید به سمت رهبرمان اشارت دهید. من شما دوتن را بسیار غیور یافته ام. شاید پرچمداریِ شما در این تقاضایی که من به میان آورده ام، دیگران را برسرشوق آورد و آنان نیز به تکاپو درافتند. شما در فردای قیامت جلوی خیلی ها را خواهید گرفت و از آنان به پیشگاه خدای خوب شکوه خواهید بّرد. اما چرا من و خانواده ام در همان فردا، جلوی شما را نگیریم و نگوییم چرا ما را دراین ورطه ی بلا تنها گذاردید؟ مباد آن روز. من با تمام ارادتم در پیشگاه سلامت و صلابت شما دوتن سرتعظیم فرود می آورم.
2 – حضرت آیت الله وحید خراسانی: من جناب شما را بسیار دوست می دارم. همین که درآن دیدار کوتاه سکوت فرمودید تا من هرآنچه را که دردل داشتم برشما ببارم، برعلاقه ی من نسبت به خود افزودید. من درآن دیدار جسورانه به شما گفتم: جناب وحید، مردم ما چقدرِ دیگر باید هزینه کنند تا برای شما علما بقدر آن خلخالِ ربوده شده از پای آن زن یهودی بیارزد تا شما علما یک تکانی بخورید و عمامه از سربگیرید و پای برهنه از بیت شریفتان بیرون بزنید و فریاد کشان نسبت به فجایع جاری کشور بر بشورید؟! به شما گفتم: چرا خروج نمی کنید؟ چرا آبرویی را که از مردم و از دین خدا دارید، خرج مردم و دین خدا نمی کنید؟ گفتم: مگر قرآن نفرموده : برای خدا قیام کنید اگر چه به زیان خودتان و به زیان پدر ومادرتان و به زیان خویشاوندانتان تمام شود؟ گفتم: جناب وحید، مردم را کشته اند و اموال مردم را سوخته اند و تخریب کرده اند و چهره ی بسیج و بسیجی را تا حد شعبان بی مخ ها خراشیده اند.پس کی می خواهید اعتراض کنید؟ وشما با تبسمی مدام به من فرصت دادید تا سخنم و آتش درونم فرو بنشیند. درپایان فرمودید: آقای نوری زاد، والله اگر برمن مسجّل شود که خروجم به نتیجه خواهد انجامید، همین فردا خروج خواهم کرد. اکنون به محضر شما عارضم که: خروج نه، اما برای رهبر نامه ای بنویسید و با آن شجاعتی که از شما سراغ داریم، جناب ایشان را به مخاطرات پیش رو وبه کورسوهای امید هشدارو بشارت دهید. قرارما و شما، فردای قیامت بجای خود، قرار ما درهمین دنیا. مباد نامه های خود را محرمانه برای ایشان ارسال فرمایید. بنای ما بر انتشارِعلنی نامه هاست.
3 – حضرت آیت الله جوادی آملی: من شما را شخصیتی فرهیخته و عارف و عالم و با تقوا می دانم. اما از شجاعتتان سراغی نمی بینم. حضرتعالی به قرآن و نهج البلاغه بسیار مسلط اید و بدانها اشراف دارید. اگر به فراخوان من بها ندهید، شما را به همان قرآن و به همان نهج البلاغه ای وا می گذارم که عمرخود را مصروف فهم آن ها فرموده اید. سکوت فراوان شما در قبال حادثه های این دوسال اخیر، چه به اسم تقیه و چه به هر اسم و به هر دلیل شرعی و عقلی، مردمان ما را به انزجار از اسلام ترغیب کرده است. دست به قلم ببرید و برای رهبرمان نامه ای و نامه هایی بنویسید و از ایشان بخواهید فکری برای اینهمه انشقاق مردم بکنند و به آغوش مردم باز گردند. به ایشان بفرمایید که پوزش خواهی از مردم، و ترمیم رنج های آنان، به خداوندی خدا، ای بسا عزت ایشان را مضاعف گرداند. اگر به اینگونه اشارات من تمایل ندارید، به هرچه که خود بدان متمایلید اشاره فرمایید. مهم این است که مردم ما از جناب شما یک دو خط نامه بخوانند و باور کنند که علمای شیعه، هیچگاه وامدار حکومت ها نبوده اند و به وقت ضرورت، به میان آمده اند و از حق و از مظلومان دفاع کرده اند. وگرنه، این چند روز دنیا را به سکوت و تماشا سپری فرمایید. که در این صورت، من و خانواده ام و هزاران خانواده ی دیگر، فردای قیامت راه را برشما خواهیم گرفت.
4 – حضرت آیت الله مکارم شیرازی: شما نیز از صاحب نامان این روزگارید. حادثه های این دوسال اخیر را تماشا کردید و ترجیح دادی سکوت کنید. اما نه ، یک چند باری به بدحجابی ها و فعالیت وهابی ها اعتراض فرمودید. خون جوانان بی گناه مردم را به چشم دیدید و ازیک اعتراض ساده هراسیدید. ظاهراً برای مرجعیت، برخورداری از شجاعت، یک ضرورت حتمی است. ما شما را شجاع می خواهیم. با آن قلم شیوایی که آثار علمی فراوانی پدید آورده، نامه ای به رهبرمان بنویسید و وی را به فرداهای مهیبی که در کمین کشور ماست هشدار دهید و خیرخواهانه حضرت ایشان را به آشتی و دلجویی از مردم معترض و آسیب دیده ترغیب فرمایید. وعده ی ما و شما نیز فردای قیامت. بخدا قسم حضرت آیت الله، ما نیز چون شما خانواده ی خود را دوست داریم و از رواج آشوب و اضطراب در خانواده و در کلیت کشورمان در رنجیم.
5 – حضرت آیت الله صانعی: من به شخص شما ارادت ویژه ای دارم. نامه ی شما به رهبرمان، با وجود همه ی لطمه هایی که از هواداران ایشان تحمل فرموده اید، می تواند راهها را بگشاید و بن بست ها را پس بزند. در یک سال و نیمی که من در زندان بودم، نمایندگان جناب شما به خانواده ی من سرزدند و از آنان دلجویی کردند. امروز همان خانواده در معرض آسیب و دربدری است.
همان خانواده ی خون جگر، توسط مأموران هرزه ی اطلاعات سپاه، به سمت آشوب و گسست رانده می شود. من شخصاً درمعرض تهدید شما درشکستن سکوت صاحب وجاهت اید. با نامه ای به رهبر، از آسمان خدا برای مردم ما برکت و رشد و همدلی، و برای رهبرما نیکنامی و فرود آمدن از بلندای دست نیافتنی ای که برای وی برساخته اند، آرزو کنید. شما را به خدا مبادا نگارش نامه را به دوردست ها احاله دهید! پسندیده است که درهمین هفته ی آینده، هجوم نامه های شما عزیزان به سوی رهبرمان بال بگشاید و وی را در زیر بارش کلمات شریف انسانی و آسمانی غسل دهد.
6 – حضرت آیت الله بیات زنجانی: جناب شما نیز از ارادت من به خویشتن نیک خبردارید. دست به قلم ببرید و با ترنم کلمات، فضایی از درستی و رعایت حقوق مردم و انصاف و خیرخواهی ترسیم کنید و رهبرمان را به این فضا دعوت فرمایید. من اطمینان دارم بارش کلمات زمینی و آسمانی عزیزانی چون شما می تواند دل سنگ را بشکافد چه برسد به دل رهبر ما که یک زمانی ما از او نور می نوشیدیم.
7 – حضرت آیت الله علیمحمد دستغیب: شما را دوست دارم. آزادگی شما را می ستایم. از تهران به شوق شما تا شیراز رانندگی کردم تا به دیدار عزیزی نائل آیم که نخواست منبرآزادگی اش از سلامت و صلابت تهی باشد. شمانیز ای عزیز دست مرا در این نهضت بزرگ بگیرید و همراهی ام کنید. ای بسا روزی درهمین نزدیکی ها، با هرنامه ی من هزاران نامه همراه شود و هجوم این همه نامه، همانند آن گلهایی باشد که ما در روزهای انقلاب به داخل لوله های تفنگ سربازان شاه فرو می کردیم.
8 – حضرت آیت الله موسوی اردبیلی: نامه ی شما درکنار نامه های دیگران می تواند راهگشایی کند. ما از تلاش شما برای راه گشودن دراین دوسال اخیر نکته های نیکی شنیده ایم. قلم به دست بگیرید و رهبرمان را به آن روزی بشارت دهید که فتنه های واقعی را نه در خواست های بحق مردم، که در رفتار پلیدانی بنگرد که نقاب رفاقت به صورت بسته اند و از پشت به ایشان خنجر زده اند و می زنند.نامه های شما خوبان به ایشان، می تواند از دیوارهای ضخیم این روزهای بیت رهبری گذر کند و بردل وی تأثیربگذارد.
9 – جناب سید محمد خاتمی: از میزان ارادت من به شخص خود آگاهید. شاید برای شما کمی سخت باشد که دست به قلم ببرید و از رهبر بخواهید به روزهای خوبِ درکنار مردم بودن نظر کنند. اما نه، شما دراین دوسال تلخ، نرم ترین مواضع را اتخاذ فرموده اید و قلم شیوای شما بی تاب نگارش یک نامه ی دلنشین و شریف است. به این تقاضای من حتماً عمل کنید. بخدا قسم من روزها و ساعت های بسیار سخت و فرساینده ای را سپری کرده ومی کنم. اطمینان دارم طعم تنهایی را چشیده اید. اگر بنویسید و هوشمندانه و قاطع و درست و منصفانه رهبر را به فرداهای نیک بشارت بدهید و از خطاها و احتمال های حتمی برحذر دارید، من از همین اکنون برکات آن نامه و نامه ها را برای شما تضمین می کنم. ما با این نامه ها قرار است برای هزارمین بار حجت را بر رهبرمان تمام کنیم. نه آنکه خدای ناکرده وی را در معرض تهدید و تنگنا قرار دهیم، بلکه از این منظر که ایشان بدانند آن سوتر از هواداران رسمی رهبری، هستند مشفقان غیرت مندی که به نیک فرجامی ایشان و رهایی کشور، عمیق تر و آگاهانه تر می نگرند. شاید نیاز به این نباشد که بگویم: اگر ننویسید و منتشر نکنید، من و خانواده ام چشم به راه قیامت نخواهیم ماند. درهمین دنیا از شما گله خواهیم کرد. وشما با اعتنا به آموزه های دینی مان، ازمیزان نفوذ آه بی پناهان با خبرید.
10 – جناب هاشمی رفسنجانی: شما شاید بیش از همه ی ما به این نامه نگاری ها مستحق باشید. چرا که شما و خاندان شما در این دوسال آنچنان در معرض آسیب و خراش بوده اید که هیچ انسان منصفی هجوم آنهمه بلا را به ساحت شمایان نمی پسندد. شما یک روز چشم و چراغ این کشور بودید و جایگاهتان بسیط بود. درکل کشورجایی نبود که تاثیر نفوذ شما درآن تعریف نشده باشد. بویژه قلب رهبر.
که دریک تنگنای عاطفی، اشک درچشم فرمودند: هیچ کس برای من هاشمی نمی شود. اما گذر زمان، به توفانی سهمگین انجامید و جای شما را در دل رهبر به دیگران سپرد و شما را از هرطرف به تنگ آورد و به گوشه ای ناگزیر پرتاب کرد. قلم به دست بگیرید و مارا از هجوم بلایی که مأموران بی حیای اداره ی اطلاعات سپاه برایمان تدارک دیده اند بدرببرید. اگر همچنان بنا را برسکوت بگذارید، به خدای کعبه سوگند، تنهای تنها به راهی که آغاز کرده ام ادامه خواهم داد و تا پای جان به افشای مفسده های سپاهیان فربه از مال حرام و اطلاعاتی های هیولا صفت دست خواهم برد. اگرچه این افشاگری به نابودی من و خانواده ام بیانجامد. واز آن پس: دیدارمان به قیامت!
11 – جناب سید حسن خمینی: قبول می فرمایید که در این دوسال اخیرشما را سخت ترسانده اند. پدرشما مشکوک از دنیا رفت. شاید به شما گفته باشند که همان سرنوشت پدرمرحوم می تواند برای شما نیز رقم بخورد. من به جایگاه مردمی شما آگاهم. مردم شما را دوست دارند. به همان دلیلی که درآن ملاقات حضوری به شما گفتم، شما می توانید در فرابردنِ فضای جامعه به سمت اصلاح، و به سمت پاکسازی از مفسده ها نقش اساسی داشته باشید. قرار نیست شما قلم بربگیرید و آسمان و زمین را به هم بدوزید. قرار است به رهبرمان بگوییم: شاید فردا دیر باشد. و باید ازهمین امروز به فکر فردا بود. مردم ما برای دوست داشتن شما دلیل می خواهند. نشانشان بدهید که مستحق این دوست داشتن های بی ریای مردم هستید. هیچ مأمور اطلاعات و هیچ سپاهی اطلاعاتی، از این که شما سخن مشفقانه به رهبر بگویید و وی را به روشنایی ها و تاریکی ها بشارت و هشدار بدهید، برشما نمی شورد. سرتان را به خدا بسپرید. اگر سکوت کنید، شاید درهمین دنیا خانواده ی من یک روز جلوی شما را بگیرند و به شما بگویند: نوری زاد را پودر کردند و ما را از هم گسستند و شما سکوت اختیار کردید.
12 – آقای علی مطهری: شما از نام پدر شهیدتان سود می برید. گرچه گاه نشان داده اید که روح آن شهید بزرگوار در شما به تکاپو در می افتد و از زبان شما جاری می شود و حق خواهی می کند. قلم به دست گیرید و به رهبرمان بنویسید که ولایت فقیه آنجا خواستنی است که ما از او جز عدالت و علم و تقوا و پاکیزگی و شجاعت و پاکدستی و جهان شناسی و فهم مقتضیات روز نبینیم. به وی بنویسید که با رویت ابتدایی ترین تراشه های ظلم، مقبولیت شرعی وی به مخاطره می افتد. به وی بنویسید که شجاعت تنها در برآوردن فریاد نیست. شاید عالی ترین مراتب شجاعت، پوزش خواهی از مردم است بهنگام رواج ظلم. آقای مطهری، یکبار به شما گفتم:
شما نمایندگان در تک تک فاجعه های جاری کشور سهیمید. و امضای شما برهرقطره خونی که از بی گناهان به زمین ریخته شده، نشسته است. گفتم: سکوت شما نمایندگان در مجلس، به معنای تایید فجایع کشوراست. رهبر، شما را و خاندان شما را دوست دارد. شاید قلم شما و صداقت قلم شما از تیزی قلم من کارگرتر افتد و دل ایشان به سوی مردم واگشوده شود. تنهایی، حتماً قابل تحمل است اما تنهایی ای که با ناجوانمردی آمیخته باشد، فرساینده است. من اما گفته باشم: والله اگر هیچ یک از شما عزیزان به ندای من پاسخ نگویید، تا هرکجا که مقدورم باشد، به افشای مفاسد جاری کشور، بویژه مفاسدی که از آتشفشان سپاه و وزارت اطلاعات بیرون می زند، اصرار خواهم ورزید. به هرقیمتی که برای خودم و برای خانواده ام تمام شود.
13 – سردارپاسدار حسین علایی: من یک بارهم به شما گفته ام. که اگربخواهم جانم را در رکاب یک پاسدارحقیقی فدا کنم، آن یک نفر شمایید. گرچه امثال شما فراوانید و شکرخدا ذخیره های سلامت برای فردای کشوربشمار می روید اما من شخصاً شما را پاسداری فهیم، تیزبین، اهل مطالعه، منصف، مردمی، پاک، جنگ دیده، جهان دیده، به روز، مومن، صبور و اهل مدارا یافته ام. اینها که برشمردم مگر کم سرمایه است؟ شما نیزتقاضای مرا اجابت فرمایید و نامه ای از زاویه ای که خود می پسندید برای رهبرمان بنویسید. متاسفانه دوست گرامی من، جماعتی در سپاه، به این نهاد پاک آسیب نشانده اند. کجا شما باور می کردید بعضی از پاسدارانِ از اسارت برگشته، و پاسداران جنگ دیده، به روزی درافتند که با تلسکوپ های خود به زندگی امثال نوری زاد فرو شوند و با شنود تلفن های او و غارت اموال او و بیرون کشیدن فیلمهای خصوصی او و خانواده اش از و انتشار فیلمهای به غارت رفته ی او بخواهند او را به زانو درآورند؟ اینها را اضافه کنید به پاسدارنماهایی که سربه اموال مردم فرو برده اند و از هزار اسکله ی قاچاق مشغول حفظ نظامند. نامه ای بنویسید و مرا در این راه پرخطر یاوری فرمایید.
14 – جناب دکتر سروش: متاسفانه شأن علمی شما در کشورما به چالش درافتاد و قدر شما دانسته نشد. امامان ما با دانشمندان ملحدی چون ابن ابی العوجا به بحث می نشستند و به شاگردان خود شیوه های مدارا و داد و ستد علمی را می آموختند. شما اما درجایگاه یک دانشمند شیعی نیز تحمل نشدید و ناگزیر به ترک و جلای وطن شدید. یکی از رازهای تحمل نشدن شما، این بود که علمای دینی ما نخواستند با درافتادن به مباحث روزجهانی که شما مبدع آن درکشوربودید، خود را با شتاب علوم و مباحث تازه هماهنگ کنند. شاید به همین دلیل است که زمان و جهان پیش رفته اند و بسیاری از علمای ما در دوردست های علمی جا مانده اند. با این همه من از جناب شما تقاضا دارم نامه ای از سر رفاقت و شفقت به رهبر بنویسید. می دانم اجابت این تقاضا برای شما ای بسا ناگوار باشد و ناشدنی. اما اجازه بدهید این مکتوب
جمعی، از شیوایی قلم شما نیز بهره مند باشد. حتماً شجاعت برای شما نیز در همین فرو خوردن محاکاتی است که به شما نهیب می زند: ننویس! اما شما بنویسید. ما بنا داریم با این نوشتن ها به تاریخ نشان بدهیم که: شاید فردا دیر نباشد. وبشود ایران عزیز را مجدداً احیا کرد. اگر ننوشتید، ایرادی نیست. من و خانواده ام در فردای قیامت با شما کاری نخواهیم داشت. شما به اندازه ی کافی آسیب دیده اید.
15 – جناب دکتر کدیور: از جناب شما نیز تقاضا دارم نامه ای خیرخواهانه برای رهبربنویسید. گرچه شما پیش از این نیز نشان داده اید که درهمراهی و مساعدت فکری صادق و منصف اید. ازهرچه که صلاح می دانید بنویسید. شما اکنون می توانید از موضع یک عالم دینیِ دور از وطن، آسیب های درکمین را وابشکافید. می توانید افق های روشن را – هرچند در دوردست نشان ما بدهید. نگران ناسزاهای امثال آقای شریعتمداری کیهان نباشید. او را اگر به حال خود هم وابگذاریم، از قلمش ناسزا می چکد. شما بنویسید تا در تاریخ بماند. تا آیندگان قضاوت کنند که جماعتی خیرخواهانه و با به خطرانداختن خود و خانواده ی خود، تلاش کردند کشورشان را از کام هزار حادثه ی درکمین بدر ببرند اما کسی صدایشان را نشنید. باور بفرمایید من هنوز ناامید نیستم. چرا که می دانم درسخن حق نوری نهفته است که مخاطب خود را می جوید و کام او را به نور خود برمی آورد.
16 – من از نمایندگان مجلس، ازمدیران و مسئولان، چه با اسم خود و چه با اسم مستعار، درهرکجای ایران و جهان تقاضا دارم مرا در این حرکت بزرگ یاری دهند. ما می توانیم چند به چند، یک به یک، با همین نامه های خود بارانی از کلمات شایسته برسر رهبر بباریم و او را به آسیب ها و به نادرستی ها و به کجی ها هشدار دهیم. محل انتشار این نامه ها می تواند سایت های شخصی و حرفه ای باشد.
می توانید نامه های خود را برای من، یا به سایت آقای دکتر خزعلی ارسال فرمایید. یا به سایت کلمه و جرس و هرکجا که خودتان صلاح می دانید. شایسته می دانم دراین نهضت بزرگِ نامه نگاری، از رواج واژه های زشت و ناپسند پرهیزکنید. قرار ما تا زمان انتخابات. البته بنا نیست در آن روز اتفاق حیرت انگیزی رخ بدهد و همه ی آبهای رفته به جوی بازگردد. اما انتهای این راه را همان ایام انتخابات رصد می کنیم. همه می نویسیم و رهبر را مخاطب نوشته های صریح اما مشفقانه ی خویش قرار می دهیم. به امید اثربخشی اقیانوسی از کلمات خیرخواهانه. بدرود














الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم
درود بر نوری زاد عزیز
جناب نوری زاد، نامه ی پانزدهم تان آتش مان زد…. من به شخصه به یاری خدا لبیک تان را پاسخ خواهم گفت حال به هر شکل که از من بر می آید با وجود محدودیت های فراوانی که دارم….با نامه نوشتن…با پخش نامه های تان
کاری ندارم گذشته چه کردید و چه بودید و چه اشتباهاتی کردید و چه حمایت هایی از این هیولاها کردید؛ نه اینکه بی اهمیت باشند، نه!
اما چیزی که ارزشمند است تغییر و تحول و تفکر امروزتان است، و اینکه امروز حق را میگویید و با شهامت می گویید،
اینکه امروز در برابر ظلم آشکار برخاستید و سکوت نکردید،
شما حتا در نامه هایتان تنها رهبر را خطاب نمی کنید، بلکه همیشه از لفظ «ما» استفاده می کنید، و این نشان می دهد که خودتان را نیز در این تباهی ها شریک می دانید (که البته سهم شما بسیار ناچیز هست) اما امروز به آن بدی ها و سیاهی ها آگاه گشته اید و قصدتان و نیتتان خیر و صلاح است و نه چیز دیگر (انشاالله)…که اگر شما همان نوریزاد مجیز گوی گذشته بودید می توانستید امروز همچون کسان دیگر سکوت کنید و چه بسا زندگی تان سر و سامان بیشتری می گرفت و از امنیت و رفاه و آسایش بیشتری برخوردار می شدید، اما شما به همه ی اینها پشت کردید و سمت مردم و سمت حق و راستی ایستادید ؛ این بسیار ارزشمند است و من به شخصه قدردان شمایم شمایی که صدای فریاد در گلو مانده ی ما شده اید ،
…باشد که انشالله موجی به راه افتتد و فریاد دادخواهی شما را لبیک گویند…یا حسین میرحسین
نوری زاد عزیز …….. سالهاست قدم رفتن تو میدهد آوازم :
گوش اگر گوش تو ناله اگر ناله من آن چه به جایی نرسد فریاد است
ای رهبر ایران:
اگر دین نداری آزاد مرد باش
به نام خدایی که سیل آفرید
بارانی در راه است
زنده باشی ووامید زنده باشدوایران اباد باد
باسلام به دوستان با ادب
آقايون اطلاعات
اين كمال نامردي مثل خنجري كه به حضرت علي زدن انتشار عكس هاي خصوصي مردم اين در مرام علي نيست مرديد جواب بديد نه مثل اين شريعت مداري كه همش توهين مي كند مثل خود نوري زاد عزيز فهيم با ادب جواب بديد
نامرد نباشيد حالا كه علم امده دوربين امده ما مسلمان هستيم ها كافر نيستيم ها عقده اي نباشيد تو فكر خنجر زدن هم نباشيد يكي اين كار را توكوفه كرد البته اون موقع دوربين و رايانه نبود نامرد نباشيد
يا امام صادق
از سايت كلمه مي خواهم كه صفحه رودرست كه تا نامه خود را ارسال كنم راساتي جوري باشه كه ما همين جور به اين سريع كامنت ميزاريم به همين شيوه نه ايميل مي خواهد نه درد سر دارد اين جوري خيلي بهتر است البته نامه اصلي را بايد اين 15 نفر بدهند حرف ما كه خريدار نداره اما من باز نامه اي آماده كردم آماده براي ارسال ياحق
خواهش ميكنم اين مبحث رادرصفحه اول خود بگذاريد( حداقل يك تادوماه ) تاحداقل ماوهمه آناني كه ميخواهند صحبت حقي رابشنوند ببينند . بخوانند .تاشايد با دعاي يك سوخته دلي قلم قضا بشكند واصلاحي صورت پذيرد . اللهم اصلح كل فاسدا من امورالمسلمين انشاا..
وقتی سرت تو اخور باشه وهیچ کجا رو نبینی و نخواهی ببینی همه رو مثل خودت واطرافیانت که سرشون تو اخوره میبینی.
کفر همه را به کیش خود پندارد.
با تشکر از نامه های شجاعانه آقای نوری زاد عزیز
رهبر بزرگوار با سلام و احترام
آقا بعد رحلت امام بزرگوار بنده از لحاظ شرعی مقلد شما بزرگوار شدم به همان دلایلی و شناختی که آقای دکتر نوری زاد از حضرتعالی در نامه های خود بیان فرموده اند اما با گذر زمان بخصوص در بعد از دوم خرداد و نهایتاً در وقایع قبل و بعد انتخابات 22 خرداد 88 که دیگر هیچ دلیل و توجیه عقلی و شرعی برای تداوم تقلید خود از حضرتعالی ندیدم. و اما از آنجائی که عاشق دین و وطن و مردمم می باشم و به عنوان عضو کوچکی از مردمم که شاهد و شریک رنج و مشقت آنها چه از لحاظ باور های دینی و چه از لحاظ مدیریت و کشورداری و چه از لحاظ تبعیض ها می باشم، درخواست عاجزانه ام این است که با تجدید نظر و تجدید تصمیم های حضرتعالی مسائل و مشکلات خیلی راحت حل خواهد شد و تاخیر جایز نیست.
خداوند حافظ و هادی همه انسانهای مومن و مخلص باشد.
……نامه هایت بوی یاس میدهد…..
آقای نوری زاد دیر از خواب بیدار شدید ولی خدا درا شکر که عزیزانی امثال شما بیدار شدند . خیلی از کساند که نام بردید یا مستقیم یا غیر مستقیم به این ملت آسیب زده اند از ایشان هیچ توقعی نیست واکثرا سر در آ… همین نظام دارند.رهبر شما کشوررا به چین و روسیه فروخته وایران را عرصه ی ماجراجویهای انها قرار داده دیگر از ایشان کاری ساخته نیست شاهد این کلام این است که کدام تصمیم این نظام به نفع ایران بوده؟البته نمی خواهم وارد این قضیه بشوم که اصل این انقلاب چه ضربه ای به ایران زد.فقط همین بس که صدام همیشه چشم طمع به ایران داشت و خمینی فرصت را برای او آفرید.بگذریم نوشتن نامه خطاب به ایشان راه حل نیست سینه ی خود را برای مردم باز کن وفقط با انان درد دل کن . بدان که اگر انها تورا پودر کردند آن روز روز شادی توست چرا که غبار خواهی شد وبر چهره ی هر ایرانی خواهی نشست وباهرنفس به سینه ی ما و فرزندانمان خواهی رفت وهمیشه جاوید خواهی بود.آری ایشان را رها کن وبا من بگو…
ده روزی است نمازی را که تا کنون ترک نشده کنار گذاشته ام. فرزندم پرسید چرا؟ گفتم با رساله کدام مرجع؟ آنهائی که مردم را به مقابله با ظلم و شجاعت و دوری از دنیا دعوت و عمری را در حوزه های علمیه به آموزش دین گذرانده اند ، چنان ساکت و ترسو و آلوده به دنیا می بینم که از تاثیر دین در انسان کاملا” نا امید شده ام. و تردید کرده ام که چرا دین به این راحتی میتواند ملعبۀ ظلم و جور شود.
میگریم…
بر مظلومیت تو ؟
یا بر حال زار خودما؟
نمی دانم.
خدا نگهدارت باشد..
با درود،
در راستای تقاضای آقای نوریزاد، به سایت کلمه پیشنهاد میشود نامهٔ آقای احمد قابل که در سال ۱۳۸۴ به رهبری نوشته شده را نیز در سایت بگذارند. مضمون آن نامه به مضمون نامههای آقای نوریزاد شباهت زیادی دارد.
با سپاس از تلاشهای سایت کلمه!
متاسفانه کار بجایی میرسد که یگ عده انسانهای مظلوم وبیدفاع باید درکشور ازهمه چیز خودبگذرندوخودوخانواده شان را به مخاطره بیاندازندتا حرکت عمومی درکشور شکل بگیرد وانهای هم که براقای نور یزاد بخاطر عملکردوحمایتهای گذشته اش خرده میگیرندمطمةن باشندایشان بااقدامات خیرخوانه وشجاعا نه ای که تابحال انجام داده اند به اندازه همه انهای که فقط شعار میدهندچون بنده حقیر نمیتوانند یک نامه اشکار ومکتوب برای این اقایان متکی برجای امام زمان عج بنویسند هزینه داده و راهی به جلوگشوده اند وانشاالله به نتیجه خواهند رسید توفیقشانرا از خداوند منان طلب میکنم
آقای نوری زاد مگر می شود مسمان حلال زاده ای این فریادهای هل من ناصر ینصرنی؟ را بشنود و بر تنش نلرزد وقتی دیدار به قیامت سپرده شود و بر خود احساس مسئولیت نکند؟؟؟؟؟؟ خدا شما و خانواده تان را حفظ کند. ببینیم چند تن از این دلسوزان کشور به ندای شما لبیک گفته و صداقت خود در حمایت از ملت ستمدیده ایران رو ثابت خواهند کرد.
در مخمصه سختی قرار دادید این بزرگواران رو. آفرین بر شما و غیرت و شرفتان. امروز فهمیدم که هنوز فریدونها هستند.هنوز کاوه ها هستند و هنوز کسانی هستند که نه تنها بر حسین (ع) عزادارند بلکه پیرو و دنباله رو راه ایشان و آزاده هستند….
بی صبرانه منتظر نامه های ایشان هستم….. بی صبرانه منتظر حرکت این عزیزان هستم.
درود خدا بر شما
سلام و درود نمامی خوبان وپاکان عالم بر محمد نوری زاد وطنپرست و مسلمان ، نوری زاد نیک سرشت که بنا بر طینت پاکش رهبر را جایزالخطا دانسته و لذا مینویسد تا با ادبیات بی بدیلش او را به فرزانگی تشویق نماید .تا بیش از این میلیونها ایرانی بی پناه در حسرت آزادی و عدالت نسوزند . با خون دل و بیم از فردا و فردا ها مینویسد قیل از اینکه صدای بمبهای ناتو گوش ناشنوای حاکمین را نوازش دهد.
نوریزادعزیز بخدا من شخصا پیش شما بخاطر تحمل این همه رنج ومشقآت شرمنده ام حاضرم برای حفاظت ازجان شما وخانواده اتان ازشهرستان به تهران بیاییم واز همینجا ازجوانان غیور تهرانی بویژه شهر ری میخواهم از این بزرگمرد تاریخ محافظت کنند وبه کمک ایشان بشتابند تا راهی بسوی روشناهی باز کنند وازاقایان بزرگواری که شان ومنزلت ومسولیت اجتماعی وسیاسی وادبی أنها اقتضا میکند بویژه مخاطبین أقای نوریزاد به کمک ایشان بشتابند مع الوصف دراوردن خلخال از پای دختر یهودی شعار نیست
الا بذکر الله تطمئن القلوب
جالبه از کثرت حامیان ولایت آقا سید ، حسین و علی عزیز. هر سه نام متعلق به یکی است چون کامنت شما با یک مضمون بلافاصله پشت سرهم چاپ شده است. به هر حال چرا به جای این لحن که نشات گرفته از روحیه عصبی و پرخاشگر و ادبیات تهی از منطق شما دارد مودبانه و بدون تهدید پاسخی مناسب به نامه های آقای نوری زاد نمی دهید. اگر واقعا خود را بر حق می دانید که دیگر عصبانیتی ندارد. لابد از چنان منطق و استدلالی بر خوردار هستید که توانایی پاسخگویی به این همه سوالات را دارید. بیاید ما را هم به راه راست هدایت کنید اما بدون تهدید. آدمی با تهدید خدا هم به بهشت نخواهم رفت. لطف و نظمی که در نظام زندگی وجود دارد و از رحمت خداست راهنمای ما در سعادت دنیوی و اخروی است. اگر سخن حق و استدلالی دارید بسم الله و گرنه دهن دره گی کودکانه خود در ادبیاتتان رسواگر باطن شما خواهد بود.
سید و حسین و علی . چرا تصور می کنید که هر کس که منتقد و مخالف شماست الزاما یک نصب و لقبی به مطرودین دارد یا اگر خیلی هم می خواهید بهش لطف کنید او را خارج از کشور می پندارید. نه عزیز اتفاقا بیشتر کامنت گزاران و حامیان سبز در داخل خود ایران هستند .اگر وجدان بیداری داشته باشید که امیدوارم اینطور باشد بگویید که آیا تا حالا در جمع غیر از خود بوده ای . چرا به هر جا که می روید این همه مخالف دارید. به جمع بازیگران . به جمع هنرمندان . به جمع ورزشکاران. به جمع استادان.به جمع دانشجویان و به جمع بسیاری از سیاستمداران. دوست عزیز . دم خروس شما از یک فرسخی پیداست .چگونه قسم حضرت عباس شما را باور کنیم. این همه زندانی سیاسی. دو نفر از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری در حصر . این همه شهید سبز. (و چه ساده لوحانه به تبلیغات 9 دی می نازید که آنهمه برایش تبلیغ کردید و آنقدر در حمایت مردم از خود ندار هستید که مدت ها برایش چه قبل و چه بعد تبلیغ می کنید.) بله باید گفت حق با شماست در مملکتی که همه صدا خفه شده است روزنامه ها جرات انتقاد از رهبری ندارد .صدا و سیما مجیز گوی رهبری است و بت پرستان خبرگان در بتخانه مجلس خبرگان به بت پرسی خود مشغولند و نمایندگان در دلبری به شاهنشاه زمانی کورس گذاشته اند و به طور کلی در این برهوت خفقان ، بازتاب اربده شما که می شنوید توهم کثرت را به شما بخشیده است.
نواي من ازان پرسوز بیباک غم انگیزاست که بخاشاکم شرر افتاده وباد صبح دم تیزاست. بامید پیروزی
سلام و درود فراوان به ابوذر زمان اقای نوری زاد
من هم خواهم نوشت فقط به عنوان یک ایرانی مسلمان که عاشق میهن و مردمان پاک سرشتش است, من هم مینویسم باشد تا تاریخ قضاوت کند که تمامی راها برای از بین برد ن این سرزمین بدست روحانیت تمامیت خواه و گمراه رفته شد, ارزو میکنم تا قلبی روشن ومغزی با اندیشه های علی گونه در اینباره قضاوت کند, و نه سیاهدلانه با مغذی پیر و فرسوده.
بسمه ای تعالا
حضور محترم رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران جناب ایت الله خامنه ای
چندی پیش بخاطر ایام ماه محرم در سرزمین مادری بودم, نکاتی را دیدم که واقعا تکاندهنده, درد اور, وهراسناک بود چه برای میهنم وچه برای دین و اسلام عزیز که به این نکات اشاره میکنم , باشد تا شما به عنوان رهبر این کشور چاره کار کنید در غیر اینصورت وای به حاله ما و سرزمین غارت شده ما.
1-از انجائیکه من در بالاتر از خیابان انقلاب زندگی میکنم تصمیم گرفتم به جنوب شهر بروم و ببینم همان تغیراتی که در بالای شهر شده با ان برجهایش ایا در جنوب شهر تهران نیز انچنان است.
با مناظری روبرو شدم حیرت انگیز, گوئی که جنوب شهر تهران جزو تهران نیست و از زمان انقلاب تا به حال هیچ تغیری نه تنها نکرده بلکه بدتر شده, به دروازه غار رفتم, کوچه ها و خیابانها همانست که در گذشته وجود داشته بدون کوچترین تغیری, گریه اور تر از ان اینکه در این کوچه های تغیر نیافته خانه هائی را دیدم که در ان چون خانه قمر خانم بیش از ده خانوار زندگی میکردند با بچه های بزرگ و کوچک این خانواه ها هر کدام در یک اطاقی نظیر زندان که هیچ پنجره ای نداشت به بیرون با درهای اهنی از هم تفکیک میشد و هر خوانوار میگفت بین یک دو ملینون تا پنج ملیون پول پیش داده و ماهی دویست تا سیصد هزار تومان اجاره, این در حالی بود که اکثر افراد مسئول این خانه های شبیه زندان بیکار بودند و بعضی از انها معتاد به مواد مخدر, ب راستی گریه اور بود که چگونه زندگی کردن در این اطاقک ها برای بچه های اینده این سرزمین.
ایا اینبود نتیجه انقلاب ما با اینهمه شهید دادن تحت نام اسلام ناب مهمد ی؟
ایا ما بقول اقای رئیس جمهور اینچنین میخواهیم در اداره جهان شرکت داشته باشیم؟
ان طفلان معصوم چه گناهی کردند که باید در بی غوله هائی انچنانی زندگی کنند؟
2-زمانی که با تاکسی از فرودگاه به منزل میرفتم راننده تاکسی یک مهندس الکترونیک بود, و اضهار میکرد که در یک کارخانه تولیدات الکترونیک به مدت شش سال بصورت قراردادی کار میکرده و هر شش ماه یک بار قرار داد وی را تجدید میکردند و لی ناگهان او به همراه بیش از سصد نفر بیکار شدند بدون اینکه بیمه و یا حق بیکری دریافت کنند و حالا مجبور است که تاکسی براند تا مخارج زندگی خود را که دارای سه فرزند بود تامین کند.
ایا اینبود نتایج انقلاب مستضعفین؟
ایا اینبود که ان پیر خرد و اندیشه ودیندار ما امام خمینی میگفت من دست کاگر را میبوسم؟
3-عموئی داشتم که در سن شصت سالگی بر اثر عارضه قلبی درگذشت.
از او دختری که در سن 11 سالگی بی پدر شد باقی مانده بود, این دختر که بسیار زیبا و هنرمند میباشد اخیرا در کنکور سراسری در دانشگاه شهید بهشتی قبول شده, وی را به همراه بیش از پنجاه نفر دیگر به سفری با همزائی بسیج دانشجوئی برای مشرف شدن و زیارت به مشهد مقدس میبرند در طول سفر انچنان بر این دختر بینوا بسیج سخت میگیرد که او دچار بیماری روحی و روانی میشود و به بیمارستا ن منتقل میشود و
باید مدتها تحت مداوای پزشکی قرار گیرد.
این دختر برادری داشته که حقوق دان بوده و موکلینش تجار و بازرگانان بودند, نیروهای اطلاعات برای بدست اوردن اطلاعات در مورد موکلش شبانه به منزل انها یورش میبرند و انچنان وحشتی در دل این دختر و مادرش ایجاد میکنند که دختر مظلوم و بی گناه به گریه و التماس میافتد این مجموعه از حوادث و فشار ی که روی این خانواده بوده باعث میشود که این دختر جوان به جنون برسد.
ایا اینست عدل علی که ما زیر علم او سینه میزنیم؟
ایا این افرا د هستند که سربازان امام زمان را تشکیل میدهند؟
ایا با این افراد میخواهیم به جنگ استکبار برویم؟
4-همانطور که در بالا ذکر کردم من بخاطر ایام ماه محرم به وطن سفر کردم بر حسب وظیفه ای که برای خود هر سال غائل هستم, به هیئت ها که میرفتم برای عذاداری تعداد افرادی که برای عذاداری امده بودند بقدری کم بود که صاهبان عذاداری مجبور بودند نزرهای خود را به مردم خیابان و یا همسایه ها تقسیم کنند چرا که انها طبق براوردهای سابق به همان مقدار غذا و یا نذورات تهیه میکردن اما تعداد عذادارن کمتر از مقدار نذورات بود و انها مجبور بودند نذرهای خودرا نه بین عضا دارن که به مردم عادی بدهند و این بزرگترین و درداور ترین مطلبی بود که دیدم.
5- بازاری بسیار مسلمان و اهل قران برایم از چگونگی مالیاتی که میدهند تعریف میکرد.
او میگفت مامور اداره مالیات برای سال گذشته اش 32000000 ریال مالیات بسته و وی با کمال میل انرا پرداخت کرده اما بعداز مدتی مامور دیگری به وی مراجعه کرده وادعا کرده که مالیات وی 32800000 ریال بوده و چون وی 800000 ریال کمتر پرداخت کرده باید 18000000 ریال جریمه میشود, وی اضهار میکرد که او بخاطر اینکه درامدی در این هد نداشته و از ترس اینکه سقف مالیتیش در سال اینده بیشتر نشود مجبور میشود تا 6000000 ریال به مامور مالیتی رشوه بدهد تا مامور دست از سرش بردارد.
ایا اینست عدالت اسلامی با ماموران اسلامی که ما انتظارش را میکشیدیم؟
رهبر معظم به قول دستندرکاران رادیو و تلویزیون بیش از 50درصد به برنامه های ماهواره نگاه میکنند, انهم نه برنامه های جدی و اخلاق مدار بلکه برنامه هائی بی محتوا که بجز نابود کردن اخلاق جامعه هیچ در ان نیست, ماموران میروند و برنامه های بی بی سی را پارازیت میاندازند غافل از این که این برنامه های بی بی سی نیست که اخلاق جامعه ما را به فساد کشانده و به دو فرهنگی دچار شدیم بچهای ما و جوانان ما در منزل با فرهنگ دیگری سوای فرهنگ اسلام و ایران رشد میکنند و در خیابان و جامعه فرهنگ دیگری, ایا فکر میکنید از این ملغمه فرهنگی چه چیز عاید ملت ما چه حال و چه در اینده بدست میاید؟
ایا به غیر از ریا و تزویر و دوروئی بچه های ما جوانان ما چیز بهتری یاد میگیرند؟
ایا این باعث جدائی مردم از یکدیگر نمیشود بخود نیست که طبق اخرین امار تعداد دعواهای خیابانی و بی فرهنگی مدام در حال رشد است چرا که مردم خود را جدا از جامعه اسلامی که ما برایشان درست کردیم میدانند و این هیچ نیست بجز برنامه های صدا و سیما و اخبار و مطالب یکطرفه که باعث شده مردم بطور کلی با رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی غهر کنند و اصلا انرا حتا برای امتحان هم که شده باز کنند. اینست ان صدا و سیمائی که بقول امام باید دانشگاه جامعه ما باشد.
در طول سفرم بجز فحاشی از جانب مردمی به نظام و مسئولین چه با انها که در خیابان مواجه شدم و چه انهائی که در مترو بودند و چه تاکسی انهم با صدای بلند چیز دیگری ندیدم.
هرگز من سرزمینم را اینچنین که اینبار دیدم ندیده و نه شنیده بودم.
ایا این یک فاجعه نیست چه برای دینمان و چه برای مردمی که در این سرزمین بروزگار میگذرانند.
سرزمین ما را افراد نادان, تمهکار, غرق در خود پرستی به نام اسلام و رهبری شما تهدید میکند که مسئولیت دارند و نه ان دشمنی که مشخص است و میتوان با او جنگید.
سرزمین ما را افرادی تهدید میکنند که بر پیشانی خود و برای فریب مردم مهر داغ بر پیشانی میزنند که نشان دهند اهل نماز هستند و الا چرا پدر من که شب تا به صبح نماز شب میخواند بعداز 84 سال پیشانیش پینه نبسته؟
ویا شما و تمامی موئمنین دیگر که از نماز خواندن غافل نبودید بر پیشانی شما پینه نبسته؟
بدانید که این افراد هستند که کشور ما و اسلام ما را تهدید میکنند و نه ان دشمنی که مشخص و اشکار است.
شما بارها گفته اید هر انچه میکنید برای اسلام است و میدانم که شما انسانی مسلمان هستید و حاظریت جان خود را نظیر من و دیگران فدای اسلام کنید, بدانید که اطرافیان شما به نام شما چه اگاهانه و چه نا اگانه بر ضد اسلام و مسلمین عمل میکنند و بجز دروغ و فریب که مشخص است در حال نابودی این سرزمین هستند.
خدواندا تو خود بدان هر انچه که باید گفته شود گفته شد این شما هستید که در مقام مسئول باید پاسخگوی این ملت که به شما اعتماد کردند باشید و بس.
ارزوی توفیق برای شما
کپی این نامه را به سایت رسمی رهبر جمهوری اسلامی فرستاده شد
رهبر جمهوری اسلامی:من یک بسیجی با سابقه چندین بار حضور در جبهه هستم از دیار شهید آیت الله دستغیب بعد از رحلت امام با اذن شم تقلید از امام ادامه دادم اما اکنون تنها از شما یک سوال دارم عوامل این حکومت چه به سر مردم عادی که هیچ بلکه به سر ملیا به ونها بسیجی حقیقی ،خانواده شهدا،جانبازان دفاع مقدس،آزادگان و… آورده اند که نسبت به همه چیز بد بین ومتنفر شده اند از دروغهای بی حد وحصر مسولین مملکت ،از دروغها ونا مردمیهای رسانه به اصطلاح ملی،از دزدیهای کلان مدعیان خدمت به مردم،از خیانت های تشکیلات سپاه به انقلاب وامام ومردم(عدم دخالت در بازیهای سیاسی که بزرگترین اشتباه شما ازهمینجا شروع شد) از قلب شدن وعوض شدن رسالت قریب به اتفاق روحانیون وامامان جمعه که به جای دفاع از مردم واحکام خدا فقط از ظلم های حکومت دفاع میکنند و دهها مورد از این قبیل که باعث خدشه وارد شدن به دین وایمان مردم و بیتفاوتی وبی انگیزگی آنها بخصوص وبخصوص جوانان این ممکلت شده است !!! آقا به خدا فردا دیر است ! آقا حرفها و درد دلهای گهر بار نوری زاد را که با اخلاص واز عمق وجودش می تراود با دل وجان گوش گرفته وهر چه سریعتر عمل کنید آقا ،آقا ، آقا با چه زبانی بگم قبل از اینکه زبانم لال بی آقا شویم گوش بگیرید … واما آقای نوری زاد، فقط می توانم خدایا خودت این دلاور مرد صحنه ایمان وتقوا وشجاعت و…را حفظ بفرما ! آمین…
ببخشید.همه ما در ایرانینم . یک چیز دیگه که متوجه نشدم . فرمودید از کی کتک خوردیم ؟ فقط ارازل و اوباش جسارت کتک زدن مردم دارند. تا حالا دیدی خانواده یک مقتول هم با اینکه احساسات به اونها این اجازه را می ده به قاتل جسارتی بکنن. اتفاقا شما اگر ایران هستی ایرانی نیستی که بدونی ایرانی که هیج آدم هم در هیچ حالتی بویژه در ابراز عقیده امکان نداره کسیو کتک بزنه . تو شهرما به چنین افرادی که چنین کارایی و بکنن ارازل و وحشی می گن. نه عزیز کاری که شما در لباس بسیج و سپاه انجام دادید به مردم نسبت ندهید. در خانه هر ایرانی تا جایی که من می دونم چماق پیدا نمی شه.
بنام خدايي كه زيتون را آفريد
سلام آقاي خامنه اي
آقاي خامنه اي حصاب شما جدا مي دانم مي دانم اميد دارم از همون روز اول با شما خوب بودم تا به امروز از همان روز اول با شما مشكل نداشتم تا به امروز ما شما را دوست داريم مشكل من با اين افراد عوام فريب هست اين مصباح خودش منحرف هست مصباح رو ول كن همه اين آشوب ها همه زير سر اين مصباح هست رهبر مهربان من اميد دارم شما ما و مردم را كمك مي كنيد رهبر آخه من نمي دونم به كدامين سو داد بزنم روزي رفته بودم حرم امام رضا از ته دل خواستم از امام رضا يك جوري تو دلتون بندازه يك بصيرت به شما بده اون سربازهايي كه دو رو ور شما هستند من نمي دونم خبرها رو به دست شما نمي رسونند يا شما هم ادراك و فهمتون مثل مصباح هست جان فاطمه زهرا قسمت مي دهم اين ظلم را ور دار يا من اشتباه مي كنم مصباح , جنتي , و احمدي نزاد ….. انقدر توند آزادانه به ما مي تازن مهربان من , مارا كمك كن تو آزادي آزادترين فرد ايران البطه مي دانم تو هم اسير اين قوم تاتار هستي من حتي نديدم شما به ميرحسين وكروبي حتي يك كلمه ناسزا كفته باشي اما از اطرافيان تو بسيار شنيده ام همين جنتي و احمد خاتمي… يا اين نمايندهاي عقليت مجلس وروزنامه ها ماهم ادميم اين افراد خون به دلمون كردن اصلا ما كم شماريم ما يك نفريم تو بداد همين يك نفر برس من اميد دارم مراببخش كه كودكانه نوشتم انشاالله
مردانگی و آزادگی و شجاعت را امروز آموختم .شما زمانی از طرفداران رهبری و نویسنده کیهان بودید. اما امروز روز دیگری است…
من هفته پیش کامنتی در سایت کلمه گذاشتم و درخواست کردم که نامه نگاری آقای نوری زاد به سان آتش زدن آن فرد تونسی، شروعی باشد برای یک خیزش. اکنون نمی دانم که آقای نوری زاد آن کامنت را خوانده اند یا خود به این ایده رسیده اند یا شاید از ابتدا نیز چنین فکری داشتند.
اکنون باید برای فراگیر شدن و موثر شدن این نهضت تلاش کرد. این تلاشها به قسمت های زیر تقسیم می شود.
1. نویسندگان نامه
2. متن نامه
3. مخاطب نامه
4. انتشار نامه
5. تداوم نامه
1. نویسندگان نامه
———————
ابتدا بپردازیم به شخصیتهایی که نام برخی از آنها توسط آقای نوری زاد آمده است. بدون تردید، برخی از این آقایان و خانمها تا کنون چنین کرده اند. یعنی اعتراضات خود را به شکل مکتوب یا در سخنرانی بیان کرده اند. اما باید توجه داشت که اعتراضات پیشین ایشان فردی بوده است، اما امروز قرار بر آن است که این اعتراضات در یک فضای جمعی باشد. بنابراین مهم است که همگان دست به کار نوشتن نامه شوند.
حتی زندانیانی که نشان داده اند بر عقیده خود راسخند و در زندان نیز بر مرام خود پایدارند دست به کار نوشتن نامه شوند و به شکل گیری این فضای جمعی کمک کنند.
ایرانیان خارج از کشور که پیش از این نیز نشان داده اند که بی واهمه نظرات خود را بیان می کنند می توانند نسبت به نگارش و انتشار نامه های خود اقدام کنند.
و صد البته مردم داخل کشور که باید به این کار اهتمام کنند. بدون تردید، نوشتن نامه حتی با نام مستعار و یا بدون نام نیز بسیار مهم است و باید همگان به آن اهتمام کنند.
2. متن نامه
————-
باید دانست که برای بالا رفتن از پلکان باید از پله اول شروع کرد. از آن مهمتر وقتی که نخستین گامهای یک حرکت انجام می شود، ادامه مسیر خود به خود مشخص می شود. بنابراین باید آرام بود و از نوشتن متنهای احساسی، پرخاشگرانه و توهین آمیز اجتناب کرد. یک متن آرام و در کمال ادب که در آن از بلندپروازی اجتناب شده است.
باید دانست که شرایطی که ما امروز در آن گرفتاریم نه تولید یک نفر که تولید جمع ایرانیان است. همه ما به سهم خود در شکل گیری این فضا و بسط آن موثر بوده و هستیم. من کسان بسیاری را دیده ام که در همین سال 84 با حرارت به آقای احمدی نژاد رای دادند و امروز او را صهیونیست می خوانند و البته اصلا به خاطر نمی آورند که با چه حرارتی از وی حمایت کرده، به وی رای دادند و حتی در پیروزی وی شادمانی کردند. یادمان باشد آیت الله خامنه ای و آقای احمدی نژاد و دیگران محصول فکر و خواست ما ایرانیان هستند. اگر امروز از اعدامهای فله ای آقای خلخالی انتقاد می کنیم در سال 57 از آن استقبال می کردیم. پس سهم خود را در به وجود آمدن این شرایط بپذیریم.
نکته دیگر در زمینه متن نامه ها آن است که تنها به حمایت از آقای نوری زاد یا حرکت ایشان خلاصه نشود. بدون تردید، هر نامه باید حاوی عبارتی در حمایت صریح از آقای نوری زاد باشد، اما مهم است که هر کس از نگاه خود انتقاد کند یا سوال کند یا …
برای مثال، می توان نامه هایی در پرسش از رهبری نوشت و پاسخ خواستن از وی را به یک خواست عمومی تبدیل کرد. مثال دیگر آن است که با توجه به در پیش بودن انتخابات فرمایشی مجلس، از هم اکنون نامه هایی در رد این انتخابات خطاب به رهبری نوشته شود.
3. مخاطب نامه
—————–
موضوع دیگر مخاطب نامه است. مهم است که ما همگان را مخاطب قرار دهیم و تنها رهبری را مخاطب ندانیم. برای مثال، مراجع، شخصیت های موثر سیاسی مانند هاشمی یا خاتمی.
بدیهی است که هنگامی که دیگران مخاطبند از آنان باید خواست که سکوت خویش را بشکنند و به وظیفه خود عمل کنند، دقیقا همان کاری که جناب نوری زاد کرده اند.
4. انتشار نامه
—————-
بدون تردید، ساماندهی این حرکت بر عهده سایت هایی مانند کلمه است که با پوشش دادن این حرکت، آن را موثر کنند و دیگران را نیز تشویق به حضور. چنین سایتهایی می توانند با ساماندهی موثر خود آن را تبدیل به یک حرکت پیشرونده کنند یا آن که با بی عملی خود، آن را تبدیل به یک حرکت میرا کنند.
5. تداوم نامه
————–
هیچ حرکت و کاری بدون تداوم به نتیجه نمی رسد. لازم است که این برنامه هفتگی به طور موثر دنبال شود و هدف نیز آن باشد که به تدریج از لاک ترس و بی عملی به در آییم. بنابراین همه کسانی که نامه می نویسند، موضوعات خود و مطالب خود را به گونه ای تنظیم کنند که بتوانند هر هفته یک نامه جدید بنگارند
به: رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران
از: یک آقازاده
موضوع: لبیک به ندای همرزم و همکار شهیداهل قلم سید مرتضی آوینی و آنکه فتنه گر امروز می خوانندش
با سلام و احترام
رهبر گرامی، محمد نوری زاد را می شناسید و می شناسم؛ همو که پا در رکاب سید مرتضی داشت و دارد. این نوشته ام بماند در خاطر شما، خودم و خدای خودمان! می نویسم با وجود نصیحت آوینی قلم بدست! همو که شما تکریمش می کنید به جامعیت و دانش اجتماعی اش؛ همو که گفت: قلم حرمت دارد و آثارش به انحراف و یا راستی نسل های آتی می انجامد و از قدیم بزرگان و اندیشمندان به سختی قلم را بر کاغذ می راندند تا که نشوند محور انحراف عقیده ای!
رهبر گرانقدر؛ شرفیابتان شده ام در محرم سال های نه چندان دور؛ مرا دیده اید و مجتبای شما نام مرا شنیده و خوب می شناسد! حضرت آقا، اطرافیان شما را به خوبی می شناسم و شخصیت شان را به خوبی تحلیل کرده ام. اگر از بنده حقیر قبول فرمایید مرید سالهای دور شما عطای شرفیابی حضرتعالی را به لقایتان بخشید؛ میدانید برای چه؟ برای شناخت حاصل شده از اطرافیان شما که محمد همراه و همدم شما امروز از آن به درگاه علماء و خدای خود پناه برده است!
حضرت آقا، امینی ها و خجسته ها و … در بیت شما به مجیزگویی شما مشغولند و در پشت درب اتاق ملاقات شما، مراجعین را نه میهمانان شما که محتاجان درگاه خود فرض می کنند. آنان شما را می خواهند نه برای وجود شما و نظام مقدس، که برای دوام آقایی و سروری خود! و چه زیبا نوشت محمد در هفته های گذشته که سید عزیز مباد روزی که سر بر زمین گذاری و شاهد سهم خواهی های مجیزگویان امروزی خود باشی! آن روزی که شمای مقدس وارد وادی حسرت برزخ می شوی و ملت عظیم ایران وارد وادی هول و هراس و بی امنیتی!
ایکاش آن شب عاشورا که تحمل تماشای رفتار عوامل دفترتان با میهمانان خصوصی شما! را از دست دادم بر تصمیم خودمی ماندم، آنکه راه را بر شما بگیرم و چشمانتان را بر پشت سر شما بازگردانم که ببینید تحقیر میمهانان خود را!
آری، زمانیکه عوامل بیت مکرم شما با میهمانان خصوصی اتان چند قدم آنسوتر آن می کنند وای بحال دورافتادگان از «بیت» که نه دستی به فراسوی دیوارهای پاستور دارند و نه بوقی برای رساندن صدای خویش به محضر شما. اما اعتقادم به خون های ریخته شده در پای سرافرازی این مرزوبوم، امیدوارم می سازد به ناکامی آنانیکه جرایدورسانه ها و نامه ها و مراسلات را بر شما فیلتر می کنند تا ببینید و بشنوید آنچه خود می خواهند! پس عجیب نیست که صدای خرد شدن استخوان های پیر و جوان را در کوچه و برزن و زندان و محل کار نمی شنوید! پس عجیب نیست که صدای مردم را فتنه انگاشتید و نقد منتقدان را دسیسه غرب! چرا که آنانیکه شما را احاطه کرده اند و شما را برای بقای سروری خود می خواهند، عمال پروری کرده اند در سراسر جهان امروزی! در این عرصه و زمان هزینه خرید یک خودفروخته واشنگتن نشین در برنامه ریزی و اجرای پروسه تخریب بزرگمردان و زنان ایران زمین یک وبگردی است و قول و قرار فلان و فلان!
سید بزرگ، فراموشم نمی شود که شما را در بی خبری واقعه 18 تیر گذاشتند و بناچار با بالا گرفتن خواستهای دانشجویان، پس از 2 روز جراید را در محضرتان آوردند و شما …
ایکاش همان زمان دست های آن تیم خبره رسانه ای! خود را قطع می کردید که امروز خبر بالاگرفتن خواست های مردمی را برای شما تفسیر به فتنه غربی ها نمی کردند.
ایکاش هنوز محمد نوری زاد را همان همراه خود که نه، حداقل در سطح یک انسان مسلمان گمراه قابل اصلاح می دانستید و دستی بر سرش کشیده و هم کلامش میشدید تا یک انسان را از گمراهی برهانید!
ایکاش هنوز مهدی کروبی را همان مدافع مجلس ششم ولایت فقیه که نه، یک آزرده از مبارزات دنیوی دانسته و به حرمت سی سال تلاش در این نظام یک بار مخاطبش قرار می دادید، شایدکه از ساده لوحِی! درآید و آگاه شود از آنچه شما می دانید و ما جمعیت غافل بی خبریم!
ایکاش میرحسین موسوی را هنوز همان میرامین وادی فرهنگ می دانستیدو یکبار در مجلسی محرمانه هم نشینش می شدید و آداب سیاست نادانسته اش را تکمیل می نمودید!
ایکاش هاشمی، این یار دیرینه خود را که گرفتار ارتباطات خانوادگی خویشتن شده است! را یکبار بر سفره دل خود میهمان می کردید، میدانم که قلب لطیفی دارد، میدانم و دیده ام که دراین سالها و در خفای عوام بارها گریسته است بر جفاهای رایج بر شما و نظام و اکنون بر مردم!
ایکاش هنوز مشاورین پس از واگذاری مسئولیت خود را امین که نه لایق یک ملاقات میدانستید تا شاید آنها را براشتباهاتشان آگاه سازید و به دامان پرعطوفت انقلاب برگردانید.
ایکاش محتشمی را که یار دوران سختی های امام راحل بود و امروزه عامل توهم تقلبش می دانید را یکبار احضار می کردید و از او سراغ حمایت جان نثارانه تا بسال 68 را جویا می شدید، شاید که آن ضمیر سیاسی ای که خمینی کبیر در وجود محتشمی، نعمتی برای آیندگان ایران پنداشته بود، باز بیدار شود.
ایکاش تاج زاده را که جوان پر شر و شرور این انقلاب بوده و هر از گاهی توپِ بازی اش به شیشه های این دولت و آن دولت و ارگان می خورد را هنوز جوان ناآگاه ولی بی آلایشی می دیدید که قابل نصیحتی هر چند کوتاه، اما حضوری بود!
راهبر جامعه اسلامی ایران
ایکاش یکبار از تخت ولایت به پایین می آمدید و همراهان قدیم خود را همکلام می شدید! شاید که می شنویدید آنچه را که نمی خواهند و نمی گذارند بشنوید!!! ایکاش بمانند مدیریت علی(ع) مشارکت و همکلامی با مخالفان خود را زیان پایه های ولایت نمی دانستید؛ حضرت آقا؛ ایکاش یکبار هم که شده مجدد شرفیاب شوم و بگویم مانده های در دل این سال های سیاه را!
بگویم مظالم رفته بر بیت مراجع ایران زمین را
بگویم جنایت های رفته بر مخالفین سیاسی دولت انحرافی! و دروغ گو را
بگویم روایت کشتن نداهای طلب حق و حقوق سه سال و چهار سال جامعه کارگری را به جرم فتنه انگیزی
بگویم روایت جنوبی های محروم از اولین خواسته های انسانی و حیاتی
بگویم از فتنه ای که در آن محصورید و آن را بسان سرابی در آنسوی دیوارهای پاستور می انگارید
بگویم که تمام ایکاش های سطور بالا را برای تلنگری گفتم که شاید چشمانتان بر تنهایی خود باز شود که هیهات یاران خود را در حصار برنامه ریزی شده دشمنانتان و دشمنان مردم ایران زمین وانهاده اید و سینه سپر کرده اید بر جاسوسان و عمال شان
خدای ما آگاه است و میرسد روزی که بر قلم من و اندیشه شما قضاوت کند
والسلام از:
زاده دوران مبارزات انقلابی 50
رشد یافته دوران دفاع مقدس
تجربه اندوخته دوران سازندگی و اصلاحات و ؟!؟
آقای نوری زاد , اگر آنها شما را پودر کنند بهشت جاوید نصیب شما و خانواده تان خواهد شد ولی موجب شرمساری برای ملت و عذاب ابدی برای عاملان
khosh be hal shoma ke hichvagt gool nakhordid.
با سلام و آرزوی عاقبت بخیری برای همه جنبندگان عالم
قبل از هر چیز ممنونم که نظرات را در سایت قرار می دهید(انشاءالله بدون سانسور)، هرچند مخالف شما باشد.
از اولش هم طیف بچه بسیجی ها لحنشون تند بود و رگ غیرتشون که میزد بیرون دیگه نمیشد کنترلشون کرد و این خیلی بده. دشمناشون هم با زیرکی لحن آروم و عوامفریبی داشتند. هنوز هم همین قصه است. متاسفانه اینا نمیتونند خشمشون را رو نکنند، چون ظاهر و باطنشون یکیه در مقابل دشمناشون و مردمشون. اما طرف مقابل، با صحنه سازی و جو سازی همیشه خواسته آتیش زیر خاکستر باشه و با پنبه سر بریده تا حالا. همینه که خیلیا نتونستند به عمق خباثتشون پی ببرند.
نمونه شو خودت میتونی توی رفتار ارباباشون ببینی. آمریکا هواپیما فرستاده برای جاسوسی توی خاک ایران، بعد که به دستمون افتاده، خیلی با اعتماد به نفس، میگه ما میخواهیم هواپیمامونو پسش بدید! حتی عذر خواهی هم نکرده، تازه میگه این پروازها ادامه خواهد داشت روی ایران! مسخره نیست؟
فکر بیشتری میطلبه به نظرم. یه تشابهاتی را میشه واضح دید. خیلی واضح. بده انسان جلوی چشمش را با دست خودش بگیره و بگه آفتاب اصلا وجود خارجی نداره چون من از آفتاب خوشم نمیاد
خیلی جالبه. این آقای نوری زاد با اون کارناوالی که راه انداخته نمیدونم کجا میخواد بره! تا حالا کجا بود توی این 30 سال؟ چطور میشه یهو آدمی که ادعا داشت دلسوز نظامه و معتقد به ولایت و اون مقاله های تند و تیز را راجع به مخالفان نظام می نوشت، با یه چرخش 180 درجه ای بشه مخالف نظام؟ اونم مخالف شخص اول نظام، پرچمدار نظام؟ اظهر من الشمسه که به ته خط فکریش رسیده. اینقدر که شده ملعبه دست پسرش. نماز را مسخره میکنه. دروغ میگه علنا جلوی دوربین.
ماجرا و سرگذشت شریح قاضی و عبدالله ابن عمر را خوندی؟ مال طلحه و زیبر را هم میدونی؟ به نظرت شباهتی ندارند با این آقا؟ حتی یه کم، یه کوچولو؟ این اسامی رو ردیف کرده که چی؟ اینا نمایش نیست؟ شلوغ کردن برای ماهی گرفتن از آب گل آلود نیست؟
به دور از هیاهو، خوبه کمی فکر کنه آدم روی این جریانها. نه از الان به بعد، بلکه از اولش تا حالا.
معتقدم این بازی هم مثل بقیه سناریوهای سوخته شون، بر باد خواهد رفت! هیچ نتیجه ای هم نخواهند گرفت. نتیجه ای که اون طیف آدما میخواند بدستشون نمیاد هیچوقت انشاءالله. ایندفعه خواستند از یه چهره ظاهرا موجه که عوام بخاطر نوشته ها و موضع گیری های قبلیش بعنوان سینه چاک و مدافع سرسخت ولایت میشناختند، بهره ببرند که الحق و الانصاف اون هم خوب سواری بهشون داده تاحالا. خوب به لجن کشیدندش. البته اونها براشون مهم نیست توی این میدون مبارزه، چند نفر به لجن کشیده بشن، بمیرند، منفور بشند، مطرود بشند یا هر چیز دیگه. اونا میخوان ضربه شون را بزنند. انسانها براشون فقط پیچ و مهره اند، هرکدوم که اندازه شد، استفاده میشه. به همین سادگی
برای این ملت که تاحالا اینهمه هزینه دادند پای انقلابشون (البته منظورم فقط اونهاییند که پای انقلابشون با خونشون ایستاده اند و اهل شعار نیستند و کارناوال هم راه نمیندازند، احساسی و تحت تاثیر تفاسیر مغرضانه برخی انسانهای معلوم الحال که دشمنیشون محرزه هم نیستند)، غیرقابل قبول و ناممکنه که افراد حزب باد و بی هویتی که تا وقتی بهشون بها داده میشه، دعا گوهستند و سینه چاک، ولی به محض اینکه اوضاع و معادلات کمی مطابق خواسته هاشون نباشه، همه چیز را به هم میریزند و به اصطلاح، زیر میز میزنند، شرایط را در دست بگیرند و خط مشی تعیین کنند. برای ایندسته از هواداران عملی انقلاب، اگر هم فضا به هر نحوی آلوده یا مبهم باشه، حرف رهبرشون فی الواقع و به معنای تمام کلمه، فصل الخطابه براشون. روی حرف آقاشون حرف نمیزنند. نگاه میکنند آقاشون چی میگه، چی میخواد، همون کار رو انجام میدند. اینطوری قائله ها را تموم میکنند.
منم بدم نمیومد بدونم چرا آقا به اینطور رفتارها پاسخ نمیده، اما اعتقاد دارم ایشون بهتر از من اطلاعات داره و تصمیمش حتما بهتر از اون چیزیه که توی ذهن من میاد. بنابراین دخالت و تفسیرش هم نمی کنم. من به رهبرم اعتقاد و اعتماد کامل دارم.
مطمئن باش، اونهایی که جلوی ایشان که با اینهمه مشکلات و کارشکنی ها آبروش را گذاشته وسط و با تمام توانش محافظت میکنه از ارزش ها نتونستند مطیع باشند و خون به جگرش کردند و می کنند، به هیچ قیمتی جلوی امام زمانشون سر خم نمی کنند. این یه تمرین ساده است. مسابقه فرداست و وای بر اونهایی که تمرین را جدی نگرفتند. نمیدونم چیکار میخواند بکنند روز مسابقه و امتحان نهایی. حتما اونروز هم میگند، امامت آقا باشه، ولی ما هم حرف داریم! ولی … ولی … خیلی ولی های دیگه. اینه معنای ولایت پذیری؟
این آقایون و جریانها هم هرکاری که میخوان دارند میکنند. البته داره دستشون رو میشه. اولش با شعارها و ژست های عوامفریبانه و خیرخواهانه جلو اومدند، اما خباثت ذاتشون یواش یواش رو شد و هر روز هم به مدد الهی بیشتر برملا میشن و نقابشون داره از بین میره.
انشالله خدا بصیرتمون را زیاد کنه که هرچی بلا سرمون میاد، بخاطر بی بصیرتیه که به دنبالش عجول بودن، جو زدگی، پایبند نبودن، منحرف شدن و نفی اصالت خود پیش میاد.
به قول معصوم(ع) که گفت اگر به تعداد انگشتان دست، افرادی داشتم که آنقدر که دشمنانمون بر باطل خودشون استوارند، اینها به حق استوار بودند، جنگ را فتح می کردم، الان قصه همینه. تاریخ داره تکرار میشه بوضوح.
خدانکنه عاشورای دیگه ای پیش بیاد، و حق و باطل جلوی هم صف بکشند. چون با این وضع خیلیا برخلاف انتظار رفوزه میشوند و توی لشکر باطل خواهی دیدشون.
وای بر آنهایی که نشستند ببینند خاخام های صهیونیستی چی دستور میدن و بدون معطلی عملیش می کنند.
یادشون رفته شیعه گنجینه های فناناپذیری داره مثل قرآن و اهل بیت.
به قول شاعر : مرز در عقل و جنون باریک است / کفر و ایمان چه به هم نزدیک است
وَ سَیَعلَمُ الّذینَ ظَلَموا اَیّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبون
یا علی
پاسخي به يكنفر آشنا
كامنتتون سانسور نشد. فرقي هست ميون سايت سبز ما با رجا نيوز و جوان نيوز وووو…
اما لب كلام شما چي بود؟اينكه ما فريب خورده ايم و شما هوشيار؟ با دهن باز و نگاه گنگ چشم دوختين به يه آدمي از نوع ابوالبشر كه براتون مسير تعريف كنه و شما هم دنباله روش باشين و خوشحال باشين از اينكه صم و بكم مطيعيد و چون و چرا هم نميكنيد؟ خوب اين افتخار ارزوني شما. كسي مگه جلوتون رو گرفته؟ اما چرا ميخواين اين ريسموني كه گردن خودتون انداختين رو به اجبار گردن ديگران هم بذارين؟ بعدش هم چرا اصل قضيه رو رها كردين چسبيدين به ظاهر؟
اطاعتت به كجا ميبردت؟ اونجايي كه زنجير و قمه ميكشي رو هموطن؟ ايراني هايي كه دقيقاً به اندازه خود شماها تو اين مملكت حق زندگي به شيوه و سياست و عقيده خودشون رو دارن از ولايت پذيري افراطي شما , زندگي هاشون لطمه ديده , به حبس و بهشت زهرا كشيده؟
اطاعتت به كجا ميبردت؟ اونجايي كه همه خفه شن چون شما فقط حق اظهار نظر و تعيين تكليف براي بقيه رو دارين؟
اطاعتت به كجا ميبردت؟ اونجايي كه وقتي اعتراض به بي قانوني و خودسري رو حتي از زبون خودي هاتون ميشنوين, قصد جان و حيثيت و امنيت معترض رو ميكنين؟
اين نوريزاد كه فقط داره داد ميزنه : آقاي خامنه اي جلوي بي قانوني ها و خودسريها رو بگير.دارن همه رو به اسم شما مينويسن.
از اين دردت اومد؟
کلمه – سید رضا رحیمی: سکوت آیت الله مکارم شیرازی در مسائل پس از انتخابات، فجایع حمله به دانشگاه، زندان کهریزک، اقرارها و دادگاههای فرمایشی، حبس های غیرقانونی، فشار به خانواده های زندانیان سیاسی و … بارها از طرف مومنین و مسلمانان مورد سوال قرار گرفته است که البته پاسخی دریافت نشده است. اما موضوع مهمتری که در این میان مبهم و مجمل است و جویندگان پاسخی برای آن نمی یابند، موضع گیری اخیر این مرجع تقلید در ماجرای حمله به سفارت دولت انگلیس است.
NAM ABOZAR VA HOR BI ELLAT JAVEDANE NASHOD PAS AZAD MARDAN HAMISHE ZENDEHAND VA CHERAGHE RAHE AYANDE
هل من ناصرا ینصرنی؟
چقدر زیبا می گفت مرحوم طالقانی در با قران در صحنه در مورد فرعون (انه تغی ان راه استغنی)
وا اسلاما…… علمای اسلام، روحانيون، مراجع به داد اسلام برسيد. نوريزاد هر كه نباشد برادر دينی شما كه هست؛ اگر كسی صدای برادر مسلمانش را که برای كمک بلند شده است را بشنود و به كمکش نشتابد يقينا مسلمان نيست
زندگي صحنه يكتاي هنرمندي ماست
هر كسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست
خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد
پاسخ به “يكنفر آشنا”
چرا چشم خودتون رو روي حقيقت مبنديد،
بسيجي كه الان وجود داره، فقط اسم بسيج رو يدك ميكشه، بسيجي هاي واقعي با رفتار هاي اين بسيج مخالف اند. اين بسيج فعلي اونقدر بد كرده كه ديگه حتي اون بسيجي هاي واقعي در آينده هم نمينن تحت چنين اسمي دور هم جمع بشن.
بابا چرا نمي فهميد؟ آقاي نوري زاد توبه كرده، از اين سالهاي آخر به قول شما بسيجي بودنش، توبه يعني چي؟ به اون گردش 180 درجه كه دليلش رو ميخواي ميگن “توبه”.
چرا قبول نمي كنيد كه نوري زاد مصداق “حر” هست و چه خوب اين لقب رو كه رهبران جنبش سبز به اون دادند،برازنده خودش كرده.
چرا قبول نمي كنيد كه ايشون هنوز هم مصالح خامنه اي رو ميخواد و به ايشون داره فرصت ها رو ياداوري ميكنه. چيزي كه حتي خيلي از مردم ديگه نمي تونن قبول كنند.
در اينكه آمريكا و انگليس به فكر منافع خودشونن هيچ شكي نيست. شما نگران نباش، بهتر از همه جنبش سبز اينو ميدونه. اونها بيش از اونكه نگران حكومت فعلي ايران باشن، نگران تشكيل يك حكومت مقتدر ملي اند توي ايران. فكر كردي اين تحريمها رو به خاطر تضعيف اين حكومت دارن وضع ميكنن؟ اونا اين تحريمها رو براي فشار آوردن به حكومت مقتدر ملي اي هست كه بزودي در ايران برقرار خواهد شد. براي همينه كه ما سبزي ها نگران وضع تحريمها هستيم و از اينكه بي لياقتي حكومت منجر به وضع ايت تحريمها عليه ايران ميشه، نگرانيم، نگاه كن، هنوز تحريمهاي عراق كامل برطرف نشده، همين طور ليبي كه سالها بايد تلاش كنه تا تحريمها عليه ليبي جديد برداشته بشن.
سابقه روسيه توي استعمارگري كم از انگليس نيست، حكومت داره پاي روسيه رو به ايران مجددا باز ميكنه.
شما صاحب و نماينده انقلاب ايران نيستيد. شما از مرام شهدا، اكنون، هيچ سهمي نبرديد، شما هيچ نقش موثري در مقابله با استعمارگران نداريد. شما بهانه داديد دست اسراييل تا در نهاد هاي بين المللي مظلوم نمايي كنه.
شما مردم را از اسلام بيزار كرديد.
دوست عزيز، شك نكن، لحن آرامت نشان ميده كه از اون قماش نيستي واقعا، از سر خلوص نيت اين حرفها رو زدي. قابل احترامي. به جنبش سبز ملحق شو، بسيجي هاي واقعي هم اينجا هستن، انقلابيون واقعي عم اينجا هستند،اسلام واقعي اينجاست، حب وطن اينجاست. اينجا افراد به اشتباهاشون اعتراف ميكنن، اينجا همه مثل نوري زاد اند.
روايت است وقتي خداوند بنده اي را از نظر دور و طرد مي كند ان شخص را در فسق و فجور و مردم ازاري غرق ميكند تا كاملا بي ابرو از اين دنيا برود. مثال رهبر ماست كه از هيج وقاحت ونامردي حتي در حق همه دوستان خود ابايي ندارد و در صورت لزوم قباي حضرت رسول را براي يك لحظه حكومت به حراج مي كذارد،،نورى زاد عزيز درود بر شجاعت وشهامتت،حقا كه دانش اموخته حضرت ايت الله منتظري امام واقعي ونه جعلي اين مرزو بوم هستيد…..جناب نوري زاد بنده شخصا بيرقداري شما را به قيمت جان ميخرم.
محمدنوری زاد
نامه و نامه هایت را خواندم و هر دفعه یاد جضورت در دیدار با رهبر عزیز افتادم که در آن جلسه سید و مولا خطاب می کردی و در این نامه ها ؟ به نظرم رسید که هم آن روز تند می رفتی و هم امروز خداوند عاقبتت را به خیر کند! والعاقبه للمتقین
شخصي به اسم “احسان محمد حسني”
در سايت رجا نيوز، دو نوشته در ارتباط با آقاي نوريزاد (به خيال خودش در پاسخ به نامه هاي آقاي نوري زاد) منتشر كرده. او عنوان ميكند كه نوري زاد را از گذشته هاي خيلي دور خيلي خوب ميشناسد، و ميگويد كه تا آنجا كه به ياد دارد، نوري زاد هميشه فردي رذل، دروغگو، هوسباز، شكم باره،حرام خوار، بي ايمان، منافق، رانت خوار،مال مردم خور، و … بوده است،
اما،
اما در جاي ديگر ميگويد كه در اوين نوري زاد را 5 ساعت نصيحت كرده كه از اين راهي كه پيش گرفته باز گرددو مثل گذشته باشد!!! (همان گذشته اي كه او از نوري زاد سراغ دارد!!!) و اينگونه در كمال حماقت، عنوان ميكند كه نوري زاد عهد شكسته است، راهش را از ما جدا كرده و تمام آن صفات مشتركمان را كنار گذاشته و “در چاه ذلالت افتاده است”!!!! (و ديگر حاضر به تن دادن به رذالت،نفاق،دروغ،هوسبازي،رانت خواري،مال مردم خواري، شكم پرستي و … نيست).
هر چند پاسخ ابلهان خاموشي است،اما لطفا ببينيد كه مزدوران حكومت به چه ذلالتي افتاده اند و چگونه در آتش عصبانيت، نمي فهمد چه مينويسند و خود را رسوا ميكنند.
رهبر عزیز نرسد روزی که باورمون بشه گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من آنچه البته بجائی نرسد فریاد است همه میدونیم که خیلی زود دیر میشه و آنچه بجا میمونه خیر است و شر به امید اینکه از همه ما خیر برای دین باشد و مردم . والسلام انشاله عزت شما مستدام
انشا الله که مسیری نو باز شود!
درود به شرف شجاعت و شهامت شما آقای نوری زاد که من با تمام وجودم شما را تکریم می کنم و برای سلامتی شما و خانواده محترمتان آرزوی سلامتی دارم دعای خیر ما بدرقه راهتان
جناب آشنا اولا در اينكه بسيجي نماها لحن تندي دارند ورگ بي غيرتيشون به يكباره بيرون ميزنه هيچكس شكي نداره چون رفتار وبرخورد اين انسان نماها را در طول اعتراضات مردمي بانواميس مردم ديده ايم ثانيا از بصيرت صحبت كرديد . بصيرتي كه شما از آن صحبت ميكنيد مصداق بارز بي بصيرتي است واز خداوند متعال ميخواهيم كه هرگز ما را اهل بصيرتي كه منظور شماست قرار ندهد. چگونه شما اين همه ظلمي كه به مردم ميشود را مي بينيد وچشم بسته ايد ؟ شما اهل بصيرت هستيد؟ جناب آقاي با بصيرت چشم باز كنيد ونگاهي به آمار دين گريزي جوانانمان بياندازيد اگر واقعا بصيرت داشته باشيد خواهيد فهميد كه مسبب فجايعي از اين قبيل كه كم هم نيست همان اشخاصي هستند كه شماحمايت از آنان را بصيرت ميدانيد. به زعم اشخاصي چون شما هركسي در جبهه شما قرار گيرد وهر جنايتي را كه ميبيند سكوت كند اهل بصيرت است.واي بر شما هايي كه نشسته ايد وظلم را ميبينيد وباز هم حمايت ميكنيد. از عاشورا سخن گفتيد لازم دانستم خيالتان را راحت كنم آن عاشورايي را كه از وقوع دوباره آن هراس داشتيد به وقوع پيوست ودر آن لشكريان يزيد رخ نماياندند و تكرار تاريخ و ريختن خون مظلوم را به چشم ديديم . سكوت علماي بزرگ شيعه را هم ديديم وعجبا از روحانييون جليل القدر ما كه فلسفه قيام امام حسين را ميدانستند وباز هم در برابر جفاي به مظلوم سكوت كردند.از نحوه بيان شما وبه كار بردن الفاظي همچون دشمن و صهيونيست و… اينطور استنباط ميشود كه ذهن مبارك شما از محافلي خاص درس ميگيرد . خواهش ميكنم كمي جلو تر از نوك بيني خود را هم نظاره گر باشيد.در پايان از شما تقاضا ميكنم به دليل حرمت آيات قرآن كريم از اين آيات شريف استفاده ابزاري نكنيد . به اميد روزي كه شما هم مثل ما بي بصيرت شويد
مراجع تقلید شما وظیفه تان چیست؟