رهبر گرامی! به آقای تائب بفرمایید از اندرون خانه های مردم سر بیرون کشد
چکیده :مأموران سپاهی شما آشکارا به حریم خصوصی من دخول کرده اند و درکثیف ترین شکل ممکن، برای برهم زدن و متلاشی کردن کانون خانواده ام، بکارهای ابلهانه ای دست برده اند. ای خاک برسرِ دم و دستگاه یک سیستم اطلاعاتی که با ورود به حریم خصوصی منتقدان، به ترمیم عجز خود می پردازد. اگر هنوزدر قاموس فکری و حیثیتیِ شخصِ شما، خانواده و حریم خانواده ارزشی دارند، به مأموران اطلاعات سپاه و سایرینی که در وزارت اطلاعات به همین کارها مشغولند، بفرمایید سراز خانواده ی من وسایر معترضان بیرون کشند. ویا اگرنه، ورود این نابخردان و افسار گسیختگان به اشاره ی جناب شما صورت پذیرفته و می پذیرد، بفرمایید تا ما، باورهای ایمانی و انسانی خود را با شاخص جدیدی که شما باب کرده اید تنظیم...
به آقای تائب بفرمایید با دستهای خونین خود چه می کند…
محمد نوری زاد که در چند هفته اخیر هر جمعه نامههای دلسوزانه ای درباره وضعیت جاری کشور خطاب به رهبری می نویسد اینبار در نامه ای که زودتر آن را به دلیل تهدیدات نیروهای امنیتی منتشر کرده است از هجمه و هراس افکنی نیروهای اطلاعات سپاه برای او و خانواده اش گفته است.
نوری زاد در این نامه خطاب به رهبری می گوید: کاری که اطلاعات سپاه با من و با خانواده ام شروع کرده است، آنقدرمشمئز کننده و سخیف است که من هیچگاه یک چنین رفتاری را از ساواک شاه، نه شنیده و نه درجایی خوانده ام.
این مستند ساز و جهاد گر دوران دفاع مقدس همچنین به تنهایی ناجوانمردانه ای که در این هنگامه برای او ایجاد شده است اشاره و از شماری از شخصیتها خواسته است تا آنان نیز دست به قلم برده و به نیت اصلاح امور رهبری را خطاب قرار دهند.
متن نامه محمد نوری زاد به شرح زیر است:
به نام خدایی که سیل آفرید
بارانی در راه است!
سلام به رهبر جمهوری اسلامی ایران
من ناگزیر این نامه را که باید در واپسین ساعات روز جمعه منتشر می شد، همین حالا منتشر می کنم. نگرانم که مرا جمعه ای در کار نباشد. بازی کودکانه ای که سازمان اطلاعات سپاه با من و با خانواده ام شروع کرده است، ازدیروز- دوشنبه – وارد مرحله ی تازه ای گردیده است. آری، ممکن است بنا به فرمایش مأمورانی که به من گفتند: پودرت می کنیم و درصد سایت داخلی و خارجی آبرویت را می بریم، هم پودرم کنند، وهم بزعم خود با آبرویم بازی کنند.
کاری که اطلاعات سپاه با من و با خانواده ام شروع کرده است، آنقدرمشمئز کننده و سخیف است که من هیچگاه یک چنین رفتاری را از ساواک شاه، نه شنیده و نه درجایی خوانده ام. گلی به گوشه ی جمال شما با این سازمانی که برزانو نشانده اید و آنان را مثل جادوگران بابِلِ قدیم، به سمت خانواده ها و درهم کوفتن مناسبات خانواده یِ منتقدانِ خود گسیل می فرمایید.
کاش مأموران شما آنقدر مرد بودند که به نوشته های من، با نوشته پاسخ می گفتند، نه آنکه به حریم خصوصی من نفوذ کنند و برای ترمیم سرشکستگی ها و فضاحت های جاریِ خود، به تخریب زندگی من بسیج شوند. از قول من به آقای تائب – رییس سازمان اطلاعات سپاه – ومأموران نابالغِ وی بفرمایید: قبول، به فرض که نوری زاد و خانواده اش را پودر کردید و از هم دریدید، با دست های خونین خود چه می کنید؟ از قول من به آقای تائب بفرمایید: جناب حجت الاسلام والمسلمین، خونِ دست های شما، آنگاه که مغز جوانان ما را متلاشی کردید و همزمان خونشان را انکار فرمودید، آنچنان با سنت ها و محکمات تاریخی در آمیخته است که نآنا با آب هزار دریا نیز زدوده نمی شود.
رهبرگرامی،
مأموران سپاهی شما ، درانتقام از تیزابی که من در نامه هایم برسرشان فرو باریده ام، آشکارا به حریم خصوصی من دخول کرده اند و درکثیف ترین شکل ممکن، برای برهم زدن و متلاشی کردن کانون خانواده ام، بکارهای ابلهانه ای دست برده اند. ای خاک برسرِ دم و دستگاه یک سیستم اطلاعاتی که با ورود به حریم خصوصی منتقدان، به ترمیم عجز خود می پردازد. اگر هنوزدر قاموس فکری و حیثیتیِ شخصِ شما، خانواده و حریم خانواده ارزشی دارند، به مأموران اطلاعات سپاه و سایرینی که در وزارت اطلاعات به همین کارها مشغولند، بفرمایید سراز خانواده ی من وسایر معترضان بیرون کشند. ویا اگرنه، ورود این نابخردان و افسار گسیختگان به اشاره ی جناب شما صورت پذیرفته و می پذیرد، بفرمایید تا ما، باورهای ایمانی و انسانی خود را با شاخص جدیدی که شما باب کرده اید تنظیم کنیم.
نامه های من با هر مضمونی که برشانه حمل می کنند، از امید و نیکفرجامی سرشارند. ما هنوز به شما و به فرجام نیک شما دلبستگی داریم. حساب شما را از حساب جباران تاریخ جدا کرده ایم. ما نمی خواهیم شما را و مأموران شما را در انزوایی که در پسِ مرزهای تاریخیِ ما پای می کوبد، گرفتار ببینیم. یک روزهایی ما ادب را، احترام را، تکریم آحاد خانواده را، وخط قرمزی به اسم حریم خصوصی مردمان را از جناب شما فهم می کردیم. من اطمینان دارم افسار گسیختگان اطلاعات سپاه، دور از چشم مبارک شما سربه اندرون خانواده های ما فرو برده اند. من نمی توانم باور کنم آندسته از مأموران اطلاعات سپاه که در مجاورت هیولاگونگی سربرآورده اند، از جناب شما برای سرک کشیدن به خانواده ها و آشفتن نظام آن خط گرفته و می گیرند. مباد آن روز که بشنوم حضرت شما به این هیولاها فرموده باشید: بروید و هربلایی که می توانید برسر نوری زاد وخانواده اش بیاورید. نه نه ، ما هنوز شما را درحوزه ی ادب ورزی و رعایت اصول اخلاقی، صاحب وجاهت می دانیم. اگر روزی درهمین نزدیکی ها اتفاقی نامبارک در کانون زندگی من رخ داد، خواهم دانست – و برای شما خواهم نوشت – که شخص جناب شما در ترسیم این نامبارکی دخیل بوده اید و شخصاً به مأموران خود فرمان فرموده اید که با من آن کنند که با کافرِحربی نمی کنند.
رهبرگرامی،
احتمال دارد من به همین زودی توسط مأموران وفادار شما پودر شوم. وخانواده ام به آوارگی درافتد و متلاشی گردد. اگر اجازه بدهید و موافق باشید، من ازمخاطبان خود می خواهم که در غیاب من به نگارش نامه همت کنند و همچنان جناب شما را با الفاظ شایسته ندا دردهند. ما هنوزبه شما و به رفتار متوازن شما امید داریم. شما را بخدایی که می پرستید، از چنبره ای که گِرداگِرد شما بالا برده اند، بیرون بزنید. هوای جامعه را آنگونه که هست استنشاق کنید. اجازه ندهید موریانه هایی که چهار ستون مناسبات ما وشما را می جوند، شما را در شرایطی که خود پدید آورده اند، گرفتار کنند و از زبان شما آن برآورند که خود می خواهند. من زنده یا مرده، در پیشگاه خدای متعال، ودر پیشگاه مردم فلک زده ی ایران عزیز، جمعی از نخبگان جامعه ی خویش را به مدد می گیرم تا از هفته ی آینده، یک به یک، یا چند به چند، روبه جناب شما نامه بنویسند و شما را از آسیب ها و الفت ها با خبر کنند.
این عزیزانی را که من نام می برم و از آنان می خواهم تا برای شما نامه بنویسند، از سرشناسان وادی علم و ادب و ایمان و تقوایند. من اینان را در اجابت درخواستم، یا حتی دربی بها دانستن آن، به خدا وا می گذارم.
من و خانواده ام در این چند وقت، رنج فراوانی را تحمل کرده ایم. اگر تا هفته ی بعد و هفته های بعد زنده بودم و خانواده ام برقرار بود، همچنان برای شما خواهم نوشت. وگرنه فردای قیامت، اگر مرا فرصتی و امکانی بود، هم گریبان شما را خواهم گرفت، وهم گریبان این چند نفری که یک به یک نامشان شماره می کنم و مختصری با آنان سخن می گویم:
1 – همسرشهید همت و همسر شهید باکری: شما خوبان در این دوسال بسیار آسیب دیده اید. آقای شریعتمداری کیهان از شما نیز فروگذارنکرد و برشما ناسزاها بارید. شرمم باد که دهان قلم خویش را به تکرار و یادآوری آن ناسزاها بیالایم. شما ازآبروداران بنامِ سرزمین مایید. من شما را به نمایندگی از خانواده های مکرم شهدا به این معارضه فراخوانده ام. می دانم برای شما سخت است، اما شما را به عزیزان وشهیدانتان سوگند، قلم برگیرید و هرچه بشارت و هرچه هشدار سراغ دارید به سمت رهبرمان اشارت دهید. من شما دوتن را بسیار غیور یافته ام. شاید پرچمداریِ شما در این تقاضایی که من به میان آورده ام، دیگران را برسرشوق آورد و آنان نیز به تکاپو درافتند. شما در فردای قیامت جلوی خیلی ها را خواهید گرفت و از آنان به پیشگاه خدای خوب شکوه خواهید بّرد. اما چرا من و خانواده ام در همان فردا، جلوی شما را نگیریم و نگوییم چرا ما را دراین ورطه ی بلا تنها گذاردید؟ مباد آن روز. من با تمام ارادتم در پیشگاه سلامت و صلابت شما دوتن سرتعظیم فرود می آورم.
2 – حضرت آیت الله وحید خراسانی: من جناب شما را بسیار دوست می دارم. همین که درآن دیدار کوتاه سکوت فرمودید تا من هرآنچه را که دردل داشتم برشما ببارم، برعلاقه ی من نسبت به خود افزودید. من درآن دیدار جسورانه به شما گفتم: جناب وحید، مردم ما چقدرِ دیگر باید هزینه کنند تا برای شما علما بقدر آن خلخالِ ربوده شده از پای آن زن یهودی بیارزد تا شما علما یک تکانی بخورید و عمامه از سربگیرید و پای برهنه از بیت شریفتان بیرون بزنید و فریاد کشان نسبت به فجایع جاری کشور بر بشورید؟! به شما گفتم: چرا خروج نمی کنید؟ چرا آبرویی را که از مردم و از دین خدا دارید، خرج مردم و دین خدا نمی کنید؟ گفتم: مگر قرآن نفرموده : برای خدا قیام کنید اگر چه به زیان خودتان و به زیان پدر ومادرتان و به زیان خویشاوندانتان تمام شود؟ گفتم: جناب وحید، مردم را کشته اند و اموال مردم را سوخته اند و تخریب کرده اند و چهره ی بسیج و بسیجی را تا حد شعبان بی مخ ها خراشیده اند.پس کی می خواهید اعتراض کنید؟ وشما با تبسمی مدام به من فرصت دادید تا سخنم و آتش درونم فرو بنشیند. درپایان فرمودید: آقای نوری زاد، والله اگر برمن مسجّل شود که خروجم به نتیجه خواهد انجامید، همین فردا خروج خواهم کرد. اکنون به محضر شما عارضم که: خروج نه، اما برای رهبر نامه ای بنویسید و با آن شجاعتی که از شما سراغ داریم، جناب ایشان را به مخاطرات پیش رو وبه کورسوهای امید هشدارو بشارت دهید. قرارما و شما، فردای قیامت بجای خود، قرار ما درهمین دنیا. مباد نامه های خود را محرمانه برای ایشان ارسال فرمایید. بنای ما بر انتشارِعلنی نامه هاست.
3 – حضرت آیت الله جوادی آملی: من شما را شخصیتی فرهیخته و عارف و عالم و با تقوا می دانم. اما از شجاعتتان سراغی نمی بینم. حضرتعالی به قرآن و نهج البلاغه بسیار مسلط اید و بدانها اشراف دارید. اگر به فراخوان من بها ندهید، شما را به همان قرآن و به همان نهج البلاغه ای وا می گذارم که عمرخود را مصروف فهم آن ها فرموده اید. سکوت فراوان شما در قبال حادثه های این دوسال اخیر، چه به اسم تقیه و چه به هر اسم و به هر دلیل شرعی و عقلی، مردمان ما را به انزجار از اسلام ترغیب کرده است. دست به قلم ببرید و برای رهبرمان نامه ای و نامه هایی بنویسید و از ایشان بخواهید فکری برای اینهمه انشقاق مردم بکنند و به آغوش مردم باز گردند. به ایشان بفرمایید که پوزش خواهی از مردم، و ترمیم رنج های آنان، به خداوندی خدا، ای بسا عزت ایشان را مضاعف گرداند. اگر به اینگونه اشارات من تمایل ندارید، به هرچه که خود بدان متمایلید اشاره فرمایید. مهم این است که مردم ما از جناب شما یک دو خط نامه بخوانند و باور کنند که علمای شیعه، هیچگاه وامدار حکومت ها نبوده اند و به وقت ضرورت، به میان آمده اند و از حق و از مظلومان دفاع کرده اند. وگرنه، این چند روز دنیا را به سکوت و تماشا سپری فرمایید. که در این صورت، من و خانواده ام و هزاران خانواده ی دیگر، فردای قیامت راه را برشما خواهیم گرفت.
4 – حضرت آیت الله مکارم شیرازی: شما نیز از صاحب نامان این روزگارید. حادثه های این دوسال اخیر را تماشا کردید و ترجیح دادی سکوت کنید. اما نه ، یک چند باری به بدحجابی ها و فعالیت وهابی ها اعتراض فرمودید. خون جوانان بی گناه مردم را به چشم دیدید و ازیک اعتراض ساده هراسیدید. ظاهراً برای مرجعیت، برخورداری از شجاعت، یک ضرورت حتمی است. ما شما را شجاع می خواهیم. با آن قلم شیوایی که آثار علمی فراوانی پدید آورده، نامه ای به رهبرمان بنویسید و وی را به فرداهای مهیبی که در کمین کشور ماست هشدار دهید و خیرخواهانه حضرت ایشان را به آشتی و دلجویی از مردم معترض و آسیب دیده ترغیب فرمایید. وعده ی ما و شما نیز فردای قیامت. بخدا قسم حضرت آیت الله، ما نیز چون شما خانواده ی خود را دوست داریم و از رواج آشوب و اضطراب در خانواده و در کلیت کشورمان در رنجیم.
5 – حضرت آیت الله صانعی: من به شخص شما ارادت ویژه ای دارم. نامه ی شما به رهبرمان، با وجود همه ی لطمه هایی که از هواداران ایشان تحمل فرموده اید، می تواند راهها را بگشاید و بن بست ها را پس بزند. در یک سال و نیمی که من در زندان بودم، نمایندگان جناب شما به خانواده ی من سرزدند و از آنان دلجویی کردند. امروز همان خانواده در معرض آسیب و دربدری است.
همان خانواده ی خون جگر، توسط مأموران هرزه ی اطلاعات سپاه، به سمت آشوب و گسست رانده می شود. من شخصاً درمعرض تهدید شما درشکستن سکوت صاحب وجاهت اید. با نامه ای به رهبر، از آسمان خدا برای مردم ما برکت و رشد و همدلی، و برای رهبرما نیکنامی و فرود آمدن از بلندای دست نیافتنی ای که برای وی برساخته اند، آرزو کنید. شما را به خدا مبادا نگارش نامه را به دوردست ها احاله دهید! پسندیده است که درهمین هفته ی آینده، هجوم نامه های شما عزیزان به سوی رهبرمان بال بگشاید و وی را در زیر بارش کلمات شریف انسانی و آسمانی غسل دهد.
6 – حضرت آیت الله بیات زنجانی: جناب شما نیز از ارادت من به خویشتن نیک خبردارید. دست به قلم ببرید و با ترنم کلمات، فضایی از درستی و رعایت حقوق مردم و انصاف و خیرخواهی ترسیم کنید و رهبرمان را به این فضا دعوت فرمایید. من اطمینان دارم بارش کلمات زمینی و آسمانی عزیزانی چون شما می تواند دل سنگ را بشکافد چه برسد به دل رهبر ما که یک زمانی ما از او نور می نوشیدیم.
7 – حضرت آیت الله علیمحمد دستغیب: شما را دوست دارم. آزادگی شما را می ستایم. از تهران به شوق شما تا شیراز رانندگی کردم تا به دیدار عزیزی نائل آیم که نخواست منبرآزادگی اش از سلامت و صلابت تهی باشد. شمانیز ای عزیز دست مرا در این نهضت بزرگ بگیرید و همراهی ام کنید. ای بسا روزی درهمین نزدیکی ها، با هرنامه ی من هزاران نامه همراه شود و هجوم این همه نامه، همانند آن گلهایی باشد که ما در روزهای انقلاب به داخل لوله های تفنگ سربازان شاه فرو می کردیم.
8 – حضرت آیت الله موسوی اردبیلی: نامه ی شما درکنار نامه های دیگران می تواند راهگشایی کند. ما از تلاش شما برای راه گشودن دراین دوسال اخیر نکته های نیکی شنیده ایم. قلم به دست بگیرید و رهبرمان را به آن روزی بشارت دهید که فتنه های واقعی را نه در خواست های بحق مردم، که در رفتار پلیدانی بنگرد که نقاب رفاقت به صورت بسته اند و از پشت به ایشان خنجر زده اند و می زنند.نامه های شما خوبان به ایشان، می تواند از دیوارهای ضخیم این روزهای بیت رهبری گذر کند و بردل وی تأثیربگذارد.
9 – جناب سید محمد خاتمی: از میزان ارادت من به شخص خود آگاهید. شاید برای شما کمی سخت باشد که دست به قلم ببرید و از رهبر بخواهید به روزهای خوبِ درکنار مردم بودن نظر کنند. اما نه، شما دراین دوسال تلخ، نرم ترین مواضع را اتخاذ فرموده اید و قلم شیوای شما بی تاب نگارش یک نامه ی دلنشین و شریف است. به این تقاضای من حتماً عمل کنید. بخدا قسم من روزها و ساعت های بسیار سخت و فرساینده ای را سپری کرده ومی کنم. اطمینان دارم طعم تنهایی را چشیده اید. اگر بنویسید و هوشمندانه و قاطع و درست و منصفانه رهبر را به فرداهای نیک بشارت بدهید و از خطاها و احتمال های حتمی برحذر دارید، من از همین اکنون برکات آن نامه و نامه ها را برای شما تضمین می کنم. ما با این نامه ها قرار است برای هزارمین بار حجت را بر رهبرمان تمام کنیم. نه آنکه خدای ناکرده وی را در معرض تهدید و تنگنا قرار دهیم، بلکه از این منظر که ایشان بدانند آن سوتر از هواداران رسمی رهبری، هستند مشفقان غیرت مندی که به نیک فرجامی ایشان و رهایی کشور، عمیق تر و آگاهانه تر می نگرند. شاید نیاز به این نباشد که بگویم: اگر ننویسید و منتشر نکنید، من و خانواده ام چشم به راه قیامت نخواهیم ماند. درهمین دنیا از شما گله خواهیم کرد. وشما با اعتنا به آموزه های دینی مان، ازمیزان نفوذ آه بی پناهان با خبرید.
10 – جناب هاشمی رفسنجانی: شما شاید بیش از همه ی ما به این نامه نگاری ها مستحق باشید. چرا که شما و خاندان شما در این دوسال آنچنان در معرض آسیب و خراش بوده اید که هیچ انسان منصفی هجوم آنهمه بلا را به ساحت شمایان نمی پسندد. شما یک روز چشم و چراغ این کشور بودید و جایگاهتان بسیط بود. درکل کشورجایی نبود که تاثیر نفوذ شما درآن تعریف نشده باشد. بویژه قلب رهبر.
که دریک تنگنای عاطفی، اشک درچشم فرمودند: هیچ کس برای من هاشمی نمی شود. اما گذر زمان، به توفانی سهمگین انجامید و جای شما را در دل رهبر به دیگران سپرد و شما را از هرطرف به تنگ آورد و به گوشه ای ناگزیر پرتاب کرد. قلم به دست بگیرید و مارا از هجوم بلایی که مأموران بی حیای اداره ی اطلاعات سپاه برایمان تدارک دیده اند بدرببرید. اگر همچنان بنا را برسکوت بگذارید، به خدای کعبه سوگند، تنهای تنها به راهی که آغاز کرده ام ادامه خواهم داد و تا پای جان به افشای مفسده های سپاهیان فربه از مال حرام و اطلاعاتی های هیولا صفت دست خواهم برد. اگرچه این افشاگری به نابودی من و خانواده ام بیانجامد. واز آن پس: دیدارمان به قیامت!
11 – جناب سید حسن خمینی: قبول می فرمایید که در این دوسال اخیرشما را سخت ترسانده اند. پدرشما مشکوک از دنیا رفت. شاید به شما گفته باشند که همان سرنوشت پدرمرحوم می تواند برای شما نیز رقم بخورد. من به جایگاه مردمی شما آگاهم. مردم شما را دوست دارند. به همان دلیلی که درآن ملاقات حضوری به شما گفتم، شما می توانید در فرابردنِ فضای جامعه به سمت اصلاح، و به سمت پاکسازی از مفسده ها نقش اساسی داشته باشید. قرار نیست شما قلم بربگیرید و آسمان و زمین را به هم بدوزید. قرار است به رهبرمان بگوییم: شاید فردا دیر باشد. و باید ازهمین امروز به فکر فردا بود. مردم ما برای دوست داشتن شما دلیل می خواهند. نشانشان بدهید که مستحق این دوست داشتن های بی ریای مردم هستید. هیچ مأمور اطلاعات و هیچ سپاهی اطلاعاتی، از این که شما سخن مشفقانه به رهبر بگویید و وی را به روشنایی ها و تاریکی ها بشارت و هشدار بدهید، برشما نمی شورد. سرتان را به خدا بسپرید. اگر سکوت کنید، شاید درهمین دنیا خانواده ی من یک روز جلوی شما را بگیرند و به شما بگویند: نوری زاد را پودر کردند و ما را از هم گسستند و شما سکوت اختیار کردید.
12 – آقای علی مطهری: شما از نام پدر شهیدتان سود می برید. گرچه گاه نشان داده اید که روح آن شهید بزرگوار در شما به تکاپو در می افتد و از زبان شما جاری می شود و حق خواهی می کند. قلم به دست گیرید و به رهبرمان بنویسید که ولایت فقیه آنجا خواستنی است که ما از او جز عدالت و علم و تقوا و پاکیزگی و شجاعت و پاکدستی و جهان شناسی و فهم مقتضیات روز نبینیم. به وی بنویسید که با رویت ابتدایی ترین تراشه های ظلم، مقبولیت شرعی وی به مخاطره می افتد. به وی بنویسید که شجاعت تنها در برآوردن فریاد نیست. شاید عالی ترین مراتب شجاعت، پوزش خواهی از مردم است بهنگام رواج ظلم. آقای مطهری، یکبار به شما گفتم:
شما نمایندگان در تک تک فاجعه های جاری کشور سهیمید. و امضای شما برهرقطره خونی که از بی گناهان به زمین ریخته شده، نشسته است. گفتم: سکوت شما نمایندگان در مجلس، به معنای تایید فجایع کشوراست. رهبر، شما را و خاندان شما را دوست دارد. شاید قلم شما و صداقت قلم شما از تیزی قلم من کارگرتر افتد و دل ایشان به سوی مردم واگشوده شود. تنهایی، حتماً قابل تحمل است اما تنهایی ای که با ناجوانمردی آمیخته باشد، فرساینده است. من اما گفته باشم: والله اگر هیچ یک از شما عزیزان به ندای من پاسخ نگویید، تا هرکجا که مقدورم باشد، به افشای مفاسد جاری کشور، بویژه مفاسدی که از آتشفشان سپاه و وزارت اطلاعات بیرون می زند، اصرار خواهم ورزید. به هرقیمتی که برای خودم و برای خانواده ام تمام شود.
13 – سردارپاسدار حسین علایی: من یک بارهم به شما گفته ام. که اگربخواهم جانم را در رکاب یک پاسدارحقیقی فدا کنم، آن یک نفر شمایید. گرچه امثال شما فراوانید و شکرخدا ذخیره های سلامت برای فردای کشوربشمار می روید اما من شخصاً شما را پاسداری فهیم، تیزبین، اهل مطالعه، منصف، مردمی، پاک، جنگ دیده، جهان دیده، به روز، مومن، صبور و اهل مدارا یافته ام. اینها که برشمردم مگر کم سرمایه است؟ شما نیزتقاضای مرا اجابت فرمایید و نامه ای از زاویه ای که خود می پسندید برای رهبرمان بنویسید. متاسفانه دوست گرامی من، جماعتی در سپاه، به این نهاد پاک آسیب نشانده اند. کجا شما باور می کردید بعضی از پاسدارانِ از اسارت برگشته، و پاسداران جنگ دیده، به روزی درافتند که با تلسکوپ های خود به زندگی امثال نوری زاد فرو شوند و با شنود تلفن های او و غارت اموال او و بیرون کشیدن فیلمهای خصوصی او و خانواده اش از و انتشار فیلمهای به غارت رفته ی او بخواهند او را به زانو درآورند؟ اینها را اضافه کنید به پاسدارنماهایی که سربه اموال مردم فرو برده اند و از هزار اسکله ی قاچاق مشغول حفظ نظامند. نامه ای بنویسید و مرا در این راه پرخطر یاوری فرمایید.
14 – جناب دکتر سروش: متاسفانه شأن علمی شما در کشورما به چالش درافتاد و قدر شما دانسته نشد. امامان ما با دانشمندان ملحدی چون ابن ابی العوجا به بحث می نشستند و به شاگردان خود شیوه های مدارا و داد و ستد علمی را می آموختند. شما اما درجایگاه یک دانشمند شیعی نیز تحمل نشدید و ناگزیر به ترک و جلای وطن شدید. یکی از رازهای تحمل نشدن شما، این بود که علمای دینی ما نخواستند با درافتادن به مباحث روزجهانی که شما مبدع آن درکشوربودید، خود را با شتاب علوم و مباحث تازه هماهنگ کنند. شاید به همین دلیل است که زمان و جهان پیش رفته اند و بسیاری از علمای ما در دوردست های علمی جا مانده اند. با این همه من از جناب شما تقاضا دارم نامه ای از سر رفاقت و شفقت به رهبر بنویسید. می دانم اجابت این تقاضا برای شما ای بسا ناگوار باشد و ناشدنی. اما اجازه بدهید این مکتوب
جمعی، از شیوایی قلم شما نیز بهره مند باشد. حتماً شجاعت برای شما نیز در همین فرو خوردن محاکاتی است که به شما نهیب می زند: ننویس! اما شما بنویسید. ما بنا داریم با این نوشتن ها به تاریخ نشان بدهیم که: شاید فردا دیر نباشد. وبشود ایران عزیز را مجدداً احیا کرد. اگر ننوشتید، ایرادی نیست. من و خانواده ام در فردای قیامت با شما کاری نخواهیم داشت. شما به اندازه ی کافی آسیب دیده اید.
15 – جناب دکتر کدیور: از جناب شما نیز تقاضا دارم نامه ای خیرخواهانه برای رهبربنویسید. گرچه شما پیش از این نیز نشان داده اید که درهمراهی و مساعدت فکری صادق و منصف اید. ازهرچه که صلاح می دانید بنویسید. شما اکنون می توانید از موضع یک عالم دینیِ دور از وطن، آسیب های درکمین را وابشکافید. می توانید افق های روشن را – هرچند در دوردست نشان ما بدهید. نگران ناسزاهای امثال آقای شریعتمداری کیهان نباشید. او را اگر به حال خود هم وابگذاریم، از قلمش ناسزا می چکد. شما بنویسید تا در تاریخ بماند. تا آیندگان قضاوت کنند که جماعتی خیرخواهانه و با به خطرانداختن خود و خانواده ی خود، تلاش کردند کشورشان را از کام هزار حادثه ی درکمین بدر ببرند اما کسی صدایشان را نشنید. باور بفرمایید من هنوز ناامید نیستم. چرا که می دانم درسخن حق نوری نهفته است که مخاطب خود را می جوید و کام او را به نور خود برمی آورد.
16 – من از نمایندگان مجلس، ازمدیران و مسئولان، چه با اسم خود و چه با اسم مستعار، درهرکجای ایران و جهان تقاضا دارم مرا در این حرکت بزرگ یاری دهند. ما می توانیم چند به چند، یک به یک، با همین نامه های خود بارانی از کلمات شایسته برسر رهبر بباریم و او را به آسیب ها و به نادرستی ها و به کجی ها هشدار دهیم. محل انتشار این نامه ها می تواند سایت های شخصی و حرفه ای باشد.
می توانید نامه های خود را برای من، یا به سایت آقای دکتر خزعلی ارسال فرمایید. یا به سایت کلمه و جرس و هرکجا که خودتان صلاح می دانید. شایسته می دانم دراین نهضت بزرگِ نامه نگاری، از رواج واژه های زشت و ناپسند پرهیزکنید. قرار ما تا زمان انتخابات. البته بنا نیست در آن روز اتفاق حیرت انگیزی رخ بدهد و همه ی آبهای رفته به جوی بازگردد. اما انتهای این راه را همان ایام انتخابات رصد می کنیم. همه می نویسیم و رهبر را مخاطب نوشته های صریح اما مشفقانه ی خویش قرار می دهیم. به امید اثربخشی اقیانوسی از کلمات خیرخواهانه. بدرود














سلام و درود خدا بر همه آزاد اندیشان…..خداوند نوریزاد و نوریزادها را برای این ملت حفظ کند
سلام خسته نباشيد سايت كلمه خواهش مي كنم روزنامه آن را دسترس قرار دهيد مي خواهم براي فاميل هايم ودوستانم ببرم يا اينكه تو رسا اعلام كنيد فايل صوتي هم خيلي خوبه خيلي ممنون
اشک هایم جاری است بخدا سوگند تا پایان این نامه را خواندم وگریه کردم چه کنیم که این رژیم را خود ساختیم و خود پرورده ایم امروز کسانی به نام سپاهی و روحانی دیوار های بلند بر دور رهبری کشیده اند چنان رهبر را در چنگال بی خبری وخود شیفتگی فرو برده اند که دین و کشورو انقلاب و مردم
را خطر نابودی از ناحیه جهل و استبداد و تحجر تهدید می کند پس اگر دلسوزانی هستند که نامشان و اوازه شان و نفوذشان در مردم و رهبر می تواند اثر کند به گفته نوری زاد عمل کنند و رهبررا زیر رگبار نامه ها قرار دهند و با پیکان های تند کمان ها را کشیده بر برج و باروی دور بر او پرتاب کنند شاید که از این پیکان ها و تیر هائی که مانند گل و عطر در فضا پرا کنده می شود بادی بر خیزد و از دیوار ها و بر جهای کشیده شده عبور کند و مشام رهبری را کمی
معطر کند
به نام خدايي كه سيل را آفريد الله اكبر
با درود بر نوری زاد و نوری زادها که نور می افشانند .ما پیش از انقلاب می گفتیم شاه چون در کاخ بزرگ شده مردم را درک نمی کند
اما امروز با خود می اندیشیم که خامنه ای که از این پائین پائین ها به بالا رفت چرا این همه ضد مردمی و ضد اخلاق و ضد بشر و ضد عقل ودانش شده است
آقاي نوريزاد بدرستي اسم اين افراد را در نامه خود برده اند اگر دعوت ايشان را لبيك گويند و نامه بنويسند كه حتما تاثيرگذار است و اگر ننويسند چهره واقعي خود را براي مردم روشن تر از قبل كرده اند. مخصوصا آقاي هاشمي و خاتمي
این سرک گشید نها حقیقت دارد منهم روزی خواستند هم تلفن و موبایل حتی موبایل همسر و فرزندانم و بعضی فامیلهای نزدیک را کنرل کردنند وقتی روز موعد رفتم.پیش از سوال انها من گفتم تمام موبایل و تلفن را بخاطر 24 ساعت گوش دادن شما خواهم فروخت.باز انسان خوبی بود سکوت که علامت شرمندگی بود را پیش گرفت منهم گفتم سعی کنید اداره کنید نه کنترل
امیدوارم در این فراخوان موفق و پیروز باشید و بتوانیم دوباره سربلندی اسلام و ایران را ببینیم.همیشه دعاگویتان هستم.
برادرم جناب نوری زاد عزیز
با سلام
من کاملا موقعیت و وضعیت شما را درک می کنم . شما مگر عصر عاشورا را از یاد برده اید ؟ مگر مقاتل شریف را مطالعه نفرموده اید ؟ و یا در مجلس روضه خاندان نبوت ( ع ) شرکت نکرده اید ؟ چرا شکوائیه ؟ چرا مضطرب ؟ وقتی می دانی با خاندان عصمت و طهارت بعد از واقعه عاشورا چه کردند . گوشواره از گوش دختر امام – خلخال از پای محارم خاندان نبوت و چادر از سر عترت و … کشیدند !
متاسفانه زمانی که اماممان حضرت خمینی کبیر ( س ) ما را هشدار می داد که نگذارید این انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان ( یزیدیان زمان ) بیافتد ما باورمان نیامد که عاشورا تکرار شدنی است !
بنده هم به سهم خود از بزرگوارانی که نام برده اید و چه آنان که نامی برده نشده اند انتظار دارم همچون حضرت زینب ( س ) رسالت خود را که همان گفتن ظلم طالمین است را بعد از وقایع عاشورا ی ( ایران ) به اطلاع تمامی آزادگان برسانند .یا حسین ادرکنی ( ع )
برادرت رزمنده ی دفاع مقدس – جانباز و برادر شهید ( عبدالله )
آهای ایرانیان، من یک دانشگاهی ام. استادم. اما بخدایی که برتاروپود ما گواه است، من دربرابر این استاد مسلم سخن و ادب و شهامت به زانو درافتاده ام. من برسرکوهی از بغض ایستاده ام و به دور دست های سرزمین خود می نگرم. من استادم اما چه بگویم که این نوری زاد با هرکلام انسانی و منطقی و آتشین خود مرا برفرش می نشاند و به من می گوید: بنشین و بیاموز.
آهای ایرانیان، نمی دانم شما نیز مثل من با پتک کلمات نوری زاد از پادرآمده اید یا نه؟ نمی دانم سیلاب اشک به دامانتان راه یافته است یا نه؟ من که به معنی واقعی بریدم. بریدم از هجوم پلیدی ها و نکبت ها. خدایا مرا تو شاهدی که با مطالعه این نامه برزمین کوفتی. آهای ایرانیان، رنج تاکی؟ بیایید رنج هایمان را قسمت کنیم. به خداوندی خدا پسندیده نیست این مرد و خانواده اش یک تنه به کوه آتشفشان ورود کنند و ما تماشاگر باشیم.
من به سهم خودم از جامعه روحانیان و از جامعه هنرمندان و مهندسان و پزشکان و هرجامعه ای بخصوص دانشجویان و فرهیختگان تقاضا دارم به تقاضای این مرد شریف پاسخ بگوییم و او را از تنهایی بیرون ببریم.
من نمی دانم اگر فردا روزی صاعقه ای برما بارید آن را تقاص کدامین قصور خود بدانیم؟
نوری زاد را می ستاییم و یاری اش می کنیم.
اگر چه به زیانمان تمام شود.
هیچ شکی نیست برای اینکه این نظام در مسیر اصلی خود قرار گیرد مردم خوب ما هزینه های زیادی را متحمل خواهند شد اما اگر این بزرگوران هریک به وظیفه ی خود در جهت افشای هر چه بیشتر مظالم موجود در حکومت لب بگشایند آیا از این هزینه ها کاسته نخواهد شد؟؟ واقعیت های تلخی که از زبان نوری زاد عزیز جاری می شود اگر از زبان شما مراجع و شخصیت های دیگر تکرار شود چه بسا تاثیرگزار تر وهمچنین محرک خوبی در بطن جامعه باشد.
بیا تا گل برافشانیم و طرحی نو در اندازیم
گوش اگر گوش آقایان و ناله اگر ناله تو. آنکه البته به جایی نرسد، فریاد است. غیر از آقای سروش، به بقیه امیدی نداشته باشید.
ahaaaaaaaaaaaaaaaaaaaay adama ,hal men naseren yansoroniiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii?
من هم از همه آنهایی که میتوانند دعوت میکنم که بیایید همت کنیم و با “پخش نامههای نوریزاد” و نیز “صحبت از نامههای او و این حرکت بزرگ” او را یاری کنیم.
ن والقلم و ما یسطرون .تاثیر این نوشته های مبارک ،بیش از موعظه های بی خاصیت است . ای کسانی که نامتان ذکر شده و ای جوانمردان و دانشجویان غیور ، ای پاسداران حریم خصوصی ملت ، به ندای این مرد حق گو و شجاع پاسخی در خور دهید . مگذارید تاریخ شما را شماتت کند و خداوند منتقم شما را مواخذه کند . والله جواب این نامه در نزد مردم از دعا و نماز تاثیر گذار تر است .
درود بر”حر زمان” جناب نوری زاد:
پیامبر فرمود: اگر کسی صدای فریاد مسلمانی را بشنود و به کمک او نشتابد، مسلمان نیست. ما منتظریم ببینیم چه کسانی به فریاد آقای نوری زاد پاسخ می دهند و چه کسانی به ندای او پاسخ نمی دهند. اما امیدواریم.
۱۶ – من از نمایندگان مجلس، ازمدیران و مسئولان، چه با اسم خود و چه با اسم مستعار، درهرکجای ایران و جهان تقاضا دارم مرا در این حرکت بزرگ یاری دهند. ما می توانیم چند به چند، یک به یک، با همین نامه های خود بارانی از کلمات شایسته برسر رهبر بباریم و او را به آسیب ها و به نادرستی ها و به کجی ها هشدار دهیم. محل انتشار این نامه ها می تواند سایت های شخصی و حرفه ای باشد.
راستی آقای نوری زاد چرا از دانشجویان نخواسته کمکش کنند؟ یا از هنرمندان؟ یا از سپاهیان پاک و سرداران دیگر؟ از بسیجیان معترض؟ از زنان خانه دار؟ از کاسب ها؟
می دانیدچرا؟
بخاطر این که قدم اول باید بسیار سنجیده باشد. شلوغ کردن یک تقاضا اگر به سکوت بیانجامد همان تقاضا را و تقاضا کننده را به سوژه ای برای شریعتمداری کیهان تبدیل می کند. نوری زاد بسیار هوشمندانه به همین پانزده نفر بسنده کرده است. جالب نیست؟ نامه پانزدهم و پانزده شخصیت؟
تا پای جان در کنارت هستیم نوری زاد عزیز
ما تو را ساده به دست نیاورده ایم که ساده از دستت بدهیم.
تو برای ما و سرزمین ما به تنهایی یک تاریخی
دستت را می بوسیم.
درهمین دنیا از شما گله خواهیم کرد. وشما با اعتنا به آموزه های دینی مان، ازمیزان نفوذ آه بی پناهان با خبرید.
ای خاک برسرِ دم و دستگاه یک سیستم اطلاعاتی که با ورود به حریم خصوصی منتقدان، به ترمیم عجز خود می پردازد.
درود بر غیرتت درود بر خانواده محترمت وای به روزی که میر حسین حکم جهادم دهد
بکشیدمارا ملت ما بیدارتر میشوند ما به این خونها زنده ایم(امام خمینی) اما نوریزاد عزیز همین 14 نامه شما کارش را کرد.مطمعن باشید که با کشتن شما انقلابی را خواهد افتاد.
در روایات ما آمده است که هر کس فریاد مسلمانی را بشنود که از او کمک خواسته و به یاری اش نشتابد مسلمان نیست……..ایا ما ……
آیت الله طاهری از قلم جناب نوری زاد افتاده، ما مصرانه از محضر آن حض
رت می خواهیم در این مقوله ما را یاری دهند
آیت الله طاهری از قلم جناب نوری زاد افتاده که آن حضرت نیز مطمئنا می تواند ما را یاری دهد
از این طریق با این چند کلمه مختصر و با علمی کم ،خدمت ان رهبر و ان اولاد رسول سلا عرض میکنم.
حضرت علی(ع) در زمان عدالتش (نه در زمان حکومتش) در زمان خدمتش ،شبها به خدا پناه میبرد ،از اینکه مبادا بر احدی از مردم توسط مامورین ظلمی روا شود یا خیلی کمتر فقیری به شکم گرسنه شب را صبح کند .
حال شما چه شده است که با تمام این ظلم های که بر مردم میشود ،مال و اموال این مردم به تاراج می رود در صورتیکه در صد زیادی از مردم به نان شب محتاج اند.شما براحتی سر بر بالین می سائید .سید بزرگوار نکند خدا نکرده فردای قیامت جد بزرگوارتان از شما صورت برگرداند.
0
گریه ام گرفت. خدایا خودت حافظ مظلومان باش و آنان را از شر فرعونیان در امان بدار
حسین و حسینی ها و یاران حسین زنده اند!….. کجایند طالباندهمراهی حسین؟؟؟………
نوری زاد! تو بزرگترین حافظ این انقلاب و نظامی!…. افسوس که نفهمیدند و دلسوزیت را دشمنی تلقی کردند…
به امید آنکه همگی بیدار شویم و بتوانیم با صدای طنین اندازمان بیدارشان کنیم…..
سلام
البته بهتر است به سردار مشفق هم خطابه ای می کردید که چگونه پیش بینی های قبل و بعد از انتخابات را کرده بودند
جناب نوری زاد
خدا یاورتان باد و ما شرمنده شما هستیم. شما و خانواده شما. اعتراف می کنم من ترسو هستم و ادعا میکنیم. سوری ها تا الان 4000 کشته داده اند اما عقب نشستند. در یمن و لیبی که اینها این انقلابات را به انقلاب ما وصل نمودند اما نترسیدند اما ما ایرانی ها ترسیدیم
اما خدا می داند همه مردم دنیا از ما شجاع ترند
فقط حرف می زنیم و شعار می دهیم
ای علمای اسلام. به داد اسلام برسید
ای بسیجیان سلحشور ولایت نزده و جنگ دیده و ای سپاهیان آزاده که سربازان همت بودید و باکری به داد اسلام برسید. نگذارید افرادی چون سردار مشفق( عبدالله ذیقمی) و جناب حجت الاسلام والمسلمین نائب با آبروی شما بازی کنند ما قرار بود با دشمنان خارجی بجنگیم، نه با مردم کشور خودمان
ای نمایندگان بی صلاحیت و ترسوی مجلس (البته آقای لاریجانی و بروجردی مستثنی هستند چون در نامردی لنگه ندارند) به خود آئید
رهبر عزیز
تورو به خدا به حرف های اینان گوش فرا بده اینان همان یاران قدیمی تو و ما در عرصه دفاع مقدسند و حتی اگر بر فرض محال شخصا ایرادی دارند حرفاهایشان درست است
رهبرا
دست از لجبازی بردار و شرط بندی ات بر روی احمدی نژاد را که باختی را رها کن اقلا در شرط بندی اعتماد مردم دیگر بازنده نباش
ببین اطرافیانی که در کنارت هستند همه سیرند؟ کدامشان در جنوب شهر زندگی میکند؟ کدامشان غم مسافر کشی با موتور سیکلت را دارند یا هزینه کرایه خانه وبیکاری خود و خاندان بیت معظم شان را دارند؟ فرزندان دامادها و نوه های کدامشان بیکارند؟
رهبر گرامی
شما بر روی منابر درس آزادگی حسین ع را دادید و هدف قیام عاشورا را امر به معروف و نهی از منکر قرار دادید پس این حرفهای دلنشین آقای نوری زاد را به عنوان امر به معروف برای خود برداشت نمائید و بیائیم ایرانی شاد داشته باشیم
وگرنه تاریخ بد قضاوتی در خصوص شما و سرداران سپاهی دنیا زده و بسیجیان جنگ ندیده خواهد داشت و ما هرگز آن را نمی پسندیم
بسیجی خمینی
عجب مردي عجب مردي عجب مردي عجب مردي واقعاً مردي خداوند حافظ شما است چه اين دنيا چه آن دنيا اي كاش كمي جرأت شما را داشتم
برادران همت كنيم از همين امروز هر ايراني با غيرت و با شرف يك نامه بنويسيم تا سيل نامه هايمان دودمان اي ظالمان را به سمت نابودي رهنمون سازد
از سايت هاي انقلابي چون كلمه و جرس مي خواهيم شرايطي را براي انتشار ميليوني نامه هاي ميليوني فراهم كنند
من فردا نامه ام را منتشر مي كنم
آقای نوری زاد، والله اگر برمن مسجّل شود که خروجم به نتیجه خواهد انجامید، همین فردا خروج خواهم کرد.
خیلی پرمعنی بود
با سلام اولا ستاد بزرگداشت حماسه 9 دی!!که حتما دیشب ملاحظه فرمودید حکایت از این دارد که امیدی به بازگشت وجبران وجود ندارد.ثانیا چند نفر از ما حاضریم مثل مولایمان حسین ع درراه احیای دین خدا وعدالت جان خود و خانواده را تقدیم کنیم به عنوان مثال آیا میشود از فردا هر روز 72 نفر در جلوی خانه موسوی تحصن کنیم با کشته شدن این گروه روز بعد 72 تن دیگر تا سرانجام همه با ما هماهنگ شوندهم کسی دیگر نتواند انکار کند و هم آنهایی که ایمان راستین دارند کم کم به واقعیتها پی برده با ما همراه شوند ثالثا آیا اشک ریختن و به وبه کردن از متن یک نامه و دلسوزی برای میرحسین و دیگران کافیست البته قبول دارم که باید زیرکانه عمل نمود و مصالح ملی را در صدر قرار داشت ولی من فکر میکنم ما ترسیده ایم و این درست همان چیزی است که آنها با عملکردشان میخواهند رابعا همیشه با خودم میگفتم اگر زمان امام حسین ع میبودم چه میکردم ؟ شرایط امروز را که میبینم و فضای رعب و ترس وخطابه هایی که انسان را در تشخیص حق و باطل دچار شک و تردید و حیرت میکند صادقانه می گویم شاید از همان دوست دارانی بودم که در مسجد کوفه اسیران خاندان اهل بیت ع را می نگریستم وگریه میکردم و ندای امام سجاد ع را می شنیدم که چشمهاییتان همیشه گریان باد!!
منتظر عکس العمل آقایون به خصوص آقای هاشمی ، جوادی آملی و مکارم شیرازی هستیم
آي آدم ها كه در ساحل نشسته شاد و خندانيد
يك نفر در آب دارد مي سپارد جان…
آي مردم ايران به داد خودتان برسيد. احمدي نژاد دارد كشور را غارت مي كند. علما سكوت خائنانه تان را بشكنيد. مردم چه براي از دست دادن داريد؟ چرا مرده ايم؟ چرا لبان مان را خود دوخته ايم؟ چرا مظلومان هم وطن مان را تنها گذارده ايم؟
روحانیونی که مورد خطاب نوری زاد هستند چنانچه به این خواسته عمل نکنند اولا در قیامت می بایست پاسخگوی فریاد مظلوم باشند.در ثانی همه کتابها ، همه منبرها و همه نصایحی که از جهاد و فلسفه عاشورا و امام حسین کردند به هیچ نمی ارزد.عالمان بی عملند و همچون درخت خشک می بایست از جا کنده شوند.
آقای نوری زاد شجاع درود و سلام مرا بپذیرید من آدمی ناتوان و شهروندی کوچک هستم و در پی 15 امین جریده شما به رهبر آتش گرفتم ایکاش بتوانم از سهم خود با شما همراه شوم . خوب کسانی را به شهادت گرفته اید که مطمئن هستم بعضی پاسخ شما را خواهند داد و نامه ای خواهند نگاشت اما گروهی که از قضا جزو آن دسته هستند که باید قیام کنند اکنون سر در گریبان این حکومت دارند و پولهای نفتی زبانشان را و دستشان را به غایت سنگین کرده است امیدوارم این نامه دردمندانه شما را اجابت نمایند امثال وحید و هاشمی و مکارم , ولی دل خوش مدارید که اینان سر سپرده اند بر آسمان ولایت آن کس که با شما چنین میکند .
خاتمی گوهری نایاب است ولی اهل جدل نیست و خوب میدانید از او نیز نخواهید.
سید حسن که بر قتل پدر زبان در کام گرفت را چه انتظار که برای شما عبا گستراند.
جمیع نمایندگان مجلس فعلا در فکر انتخابات ببخشید انتصابات حکومتند و بعید است این خوان گسترده را برچینند به کام شما.
آن سردار را که به شهادت گرفته اید باز پس دهید که آبشخور فکری و عملیش همانجاست که بر شما تاخته است.
اما سخنی بابایت و دستغیب و کدیور و سروش و همسران سرداران واقعی همت و باکری:
تنها مگذارید این بنده خالص خدا را اجابت کنید در خواستش را که شما نیز چون او زخم خورده اید.
خداوندا خود نگه دار این مرد و خانواده اش باش ، اشتباه نکنید رهبر گرامی 80 سال است عادت کرده گوشش به فریاد مظلومان و ستمدیگان بدهکار نباشد ، تازه اگر آقایانی که اسم برده اید نامه بنویسبد و رهبر هم بخواند ، آیاواقعا توقع دارید محتوای نامه ها را باور کند ؟ !!! زهی خیال باطل ، کمی به حافظه تاریخی خود مراجعه کنید تا بحال چند نفر مثل احمد خمینی کشته و چند نفر مثل حجاریان فلج شدند و در کدام مورد رهبر عین خیالش بوده
نوريزاد عزيز زنده و پاينده باشي
و خانواده ات در سلامت كامل
انشاالله
اميدواريم از كساني كه درخواستيد تا نامه بنويسند به مصلحت انديشي در نيفتند.بسياري از مشاهير ما مصلحت انديشي كردند كه كار به امروز رسيده است.
ما نيز اگر صلاح بداني دست به قلم ميشويم.
درود برمرد راستین خدا !
امیدوارم رهبری به خود آیند ؟!!!!
پیشنهاد بسیار خوبیه.من در 72 نفر اول هستم.
یا لثارات الحسین.
آقای نوریزاد!
اگر شما باز هم نامه نوشتید که نوشتید. ولی اگر نبودید به شما قول میدهم شخصا وبلاگی به نام شما بسازم و این نامه ها را در آنجا منتشر کنم
همینجا از میلیونها ایرانی میخوام با ایجاد وبلاگی به نام نوریزاد و نوشتن نامه به رهبر راه ایشون رو ادامه دهند.
از شما مي خواهم اين صفحه رودرست كني سايت كلمه نامه هاي به آيت الله خامنه اي من اين سايت را بيشتر ازسايت هاي سبز دوست دارم دوست دارم شما اين كار را انجام بدهيد لطفا اين صفحه رو درست كن ومنتظر نامه ها باش
راستی مگر نه آن است که علمای بزرگوار با پول و ارادت و احترام مردم و با پشتوانه ارزشهایی که همه را به آنها امر می کنند بزرگ و عزیز شده اند ، پس اگر در این شرایط خطیر و هراسناک به داد اسلام و مردم نرسند پسی کی می خواهند دین خود را به ولی نعمتان خود اداء کنند؟راستی مگر چند جمله مودبانه و محترامانه نوشتن چقدر سخت است که آقایان از آن استنکاف دارند؟
درود درود درود به شرافت و آزادگی
ار آیت اله امجد هم میشود مدد خواست
“هم مرگ بر جهان شما نيز بگذرد/هم رونق زمان شما نيز بگذرد
در مملکت چو غرش شيران گذشت و رفت/اين عوعو سگان شما نيز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست/گرد سم خران شما نيز بگذرد
زين کاروانسراي بسي کاروان گذشت/ناچار کاروان شما نيز بگذرد ”
سيف فرغاني
ای آزاده مرد، آقای نوری زاد سلام بر شما،
من از این حیرانم که چگونه دلسوختگان ایران شاهد هستند مردی از تبار شما در تنگنا و زیر فشار و ظلم و هرزگی اوباش قلچماق قرار گیرد و دم نزنند.
ای آقایانی که نوری زاد امروز دربتان را میکوبد، از ایشان درس شجاعت و آزادگی بگیرید.
ای نامردمانی که روزگار این مرد بزرگ را سیاه کردهاید، چگونه دلتان میاید بهترین گلهای این باغ را با دستهای ناپاکتان له کنید. مگر کورید. نه کور نیستید، شما اجانب کوتاه بینی هستید که در این باغ جایتان نیست. شما صاحب باغ نیستید، دزدید.
ملتی که ترس بر ایشان چیره شده باشد محکوم به فناست.
کاشکی ما هم شجاعت آقای نوری زاد را داشتیم.
خدا شما و خانواده تان را از دسیسه ظالمان دور بدارد. آمین
اقای نوری زاد ایران هیچگاه کاوه ها را فراموش نمیکند شما در خاطر ملت جاودانه شدید
ارزوی سلامتی و طول عمر با عزت برای شما دارم
تشبیه آقای نوریزاد در مورد شریعتمداری بسیار زیبا و پرمعنا بود: نگران ناسزاهای امثال آقای شریعتمداری کیهان نباشید. او را اگر به حال خود هم وابگذاریم، از قلمش ناسزا می چکد.(؟…)
درود به شجاعت آقای نوری زاد عزیز……سربلند باشید