سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نامه‌ی دهم نوری‌زاد به رهبری: دزدان و قاچاقچیان کارکشته کجا، و همت‌ها و باکری‌ها و خوبان سپاه کجا؟...
» "به جای سلاح و پول و پاسداران فربه از مال حرام، به خدا و به مردم تکیه کنید"

نامه‌ی دهم نوری‌زاد به رهبری: دزدان و قاچاقچیان کارکشته کجا، و همت‌ها و باکری‌ها و خوبان سپاه کجا؟

چکیده :ای عزیز، فریب این فربگان فرو مایه را نخوریم. نقاب اینان را اگر پس بزنیم می توانیم به چهره ی واقعی شان راه یابیم: چهره ی دزدان اموال مردم و قاچاقچیان کارکشته. با ریسمان اینان اگر به چاه جنگ داخل شویم، درنیمه راه، ما و شما را وا می نهند و با پولهای بالا کشیده به هرکجا گریز می کنند. اینان کجا و همت ها و باکری ها و خوبان سپاه کجا؟ چربی مال حرام از اینان، حرامیانی برآورده که حاضرند برای منافع شخصی شان به هر رفتار غیرانسانی دست بزنند....


محمد نوری زاد دهمین نامه خود را خطاب به آیت‌الله خامنه‌ای منتشر کرد. او در بخشی از این نامه می‌نویسد: «ای عزیز، فریب این فربگان فرو مایه را نخوریم. نقاب اینان را اگر پس بزنیم می توانیم به چهره ی واقعی شان راه یابیم: چهره ی دزدان اموال مردم و قاچاقچیان کارکشته. با ریسمان اینان اگر به چاه جنگ داخل شویم، درنیمه راه، ما و شما را وا می نهند و با پولهای بالا کشیده به هرکجا گریز می کنند. اینان کجا و همت ها و باکری ها و خوبان سپاه کجا؟ چربی مال حرام از اینان، حرامیانی برآورده که حاضرند برای منافع شخصی شان به هر رفتار غیرانسانی دست بزنند.»

این جهادگر و مستندساز روایتگر دفاع مقدس که نامه خود را با عنوان «دزدان اطلاعات و دزدان سپاه» منتشر کرده، با اشاره به اسنادی که گفته می‌شود احمدی نژاد و نزدیکانش از وزارت اطلاعات دزدیده‌اند و با آنها به باج‌گیری از رهبری و دیگر سران نظام می‌پردازند، یادآور شده است: «برای احمدی نژاد، قدرو قیمتِ اسرار و اسناد برداشته شده از وزارت اطلاعات، همسنگ تریلیاردها پول و فرصتی است که او و اطرافیانش دراین مدت از هرکجای این مملکتِ بی بزرگتر بالا کشیده اند. اکنون این اوست که  با همین اسناد ربوده شده، انگشت صغیر و کبیر ما و شما را به زیر پتکِ زیرکیِ خود برده است. حالا دیگرفلان شخصیت برجسته ی کشور یا  فلان آیت الله پرطمطراق یا فلان آیت الله زاده ی پرنفوذ مگر می توانند به او چپ نگاه کنند؟ چپ نگاهش کنند، حیثیت آلوده و دروغین شان را با فشار یک دکمه برملا می کند. که: “اگر بنا بر غرق شدن من است، چرا همگی با هم غرق نشویم”؟ این کلاه گشاد، درست آن زمانی به سر برجستگان ما و ماموران بظاهر تیز هوش وزارت اطلاعات رفت،  که آنان با لذت و کیفوری، مستغرقِ شنودِ مکالماتِ خصوصیِ مردم بودند و خط قرمزهای امنیتی کشور را تا حدّ مسخره ی شرکت چند جوان در یک مجلس دعای کمیل تنزل داده بودند.»

وی همچنین با تاکید بر اینکه به زودی فیلم مورد اشاره در نهمین نامه خود به رهبری را ارسال خواهد کرد تا «مشاهده بفرمایید تا بدانید هیولاهای وزارت اطلاعات و سپاه تا کجاهای مرز حیوانیّت پیش می دوند، و همزمان، همه ی فضاحت های جاریِ خود را به اسم خودِ شما، آری به اسم خود شما سکه می زنند» همچنین نوشته است: «ماموران ما و شما در اطلاعات و سپاه،  که رفت و آمدها و تلفن های من و خانواده ام را تحت نظر اسلامیِ خود دارند، حتما شنود کرده و می دانند: بعد از انتشار نامه ی نهم، درمحله ی جماران تهران، رابطِ ایرانیِ یکی از کمپانی های معروف و شناخته شده ی فیلمسازی آمریکا، با من ملاقات کرد و مبلغ پنج میلیون دلار برای فیلم “محرمانه برای رهبرم” و مبلغ پانصد هزار دلار برای فیلمنامه اش  پیشنهاد داد. می دانید به او چه گفتم؟  گفتم: ” سپاس از پیشنهادتان، ما اما هدیه ای را که به کسی تقدیم کرده ایم، به هزار برابر قیمتش به دیگری نمی فروشیم. به او گفتم: من این فیلم را به نیت رهبرم ساخته ام و جز به او به احدالناسی نخواهم داد”.»

متن کامل این نامه را به نقل از وب‌سایت رسمی نوری‌زاد بخوانید:

 

به نام خدایی که دزدان را دوست ندارد

سلام به رهبر گرامی ما حضرت آیت الله خامنه ای

من با اجازه ی حضرتعالی تا روز انتخابات – اسفند ماه آتی – هفته ای یک نامه برای شما خواهم نوشت. گرچه خود می دانم این نامه ها آنجا بها دارند که توسط حضرت شما مورد اعتنا قرار گیرند. نیز این را می دانم که بهای واقعی این نامه های به هیچ گرفته شده، ثبت در سینه ی مردم ما و تارکِ تاریکِ تاریخِ این مرز و بوم است. اگر موافق باشید من برای هرنامه ای که برای شما می نگارم، یک عنوان خاص اختیار می کنم تا  نوشته ام از همان عنوان اصلی روح بگیرد. عنوان نامه ی دهم خود را ” دزدان اطلاعات و دزدان سپاه” نهاده ام. شاید به این دلیل که: قرار بود این دو دستگاه اسلامی و شیعی، جلوی دزدی ها را بگیرند نه این که خود بدان روی برند.

رهبرگرامی،

مرا در این قحطستان بزرگِ آرزوهای انقلاب، درمیان پاسداران  و بسیجیان، دوستانی است بس بزرگ که من جانم را فدای آنان می کنم. دوستانی که با ادب اند، فهیم اند، انسان اند، مردمی اند، واز شرمِ رنج های جاریِ مردم، روزی هزار بار می میرند و زنده می شوند. پاسداران و بسیجیانی که پاک اند، شریف اند، از مال دنیا به مختصری قناعت کرده اند، نه دزدند، ونه با دزدان داخل سپاه، شریک و همراه اند، بل بخاطر اعتراض های فراوان و فروخورده شان، اغلب منزوی و درحال دق کردن اند.

با اطمینان می گویم که در اطلاعات نیز، انسان های درستکار و فهیم و پاک فراوانند. عزیزانی که از کج رفتاری های همکارانشان می گدازند. مثلا ماموری که بازجوی اصلی و دیو صفتِ مرا کمک می کرد و دستیار او بود، همینگونه بود. انسان و با ادب. یکی دیگر که از من می خواست به او” دکتر” بگویم نیز با ادب و متفاوت بود. با این همه اما اراده ی این دو دستگاه نظامی و اطلاعاتی، بیش از آنکه در دست درستکاران باشد، دردست دیگرانی است که من بنا دارم در این نامه به تراشه ای از رفتار آنان اشاره کنم.

دریغ که جناب شما و خانواده ی محترمتان از آن روی که در محافظت شدید قوای امنیتی به سرمی برید، از برکات جاریِ برادران سپاه و سربازان گمنام امام زمان برخوردار نیستید. واین بی بهره گی شاید ما و شما را در دو سوی یک زندگیِ  نا متجانس نشانده است. مثلا درخانه ی شما ” شنود “ی درکار نیست تا اگر با تلفن از حال و روز دوستی و آشنایی و همسر شهیدی جویا می شوید، فردای همان روز، همان صحبت صمیمی را برای شما سند کنند و شما را در تنگنای  یک معامله ی ناخواسته قراردهند.

ویا درخانه ی شما دوربینی کار نگذاشته اند تا خصوصی ترین رفتار شما را، آنگاه که دستی به سرهمسر خویش می کشید یا از شنودن لطیفه ای غش غش می خندید یا چیزی می خورید و چیزی دود می کنید و چیزی را جابجا می کنید، همان ها را فیلم کنند و برای رسیدن به حاجت های سخیفشان، شما را به انتشار آن فیلم ها تهدید کنند.

یا شما درهمان خانه ی ساده ی خود – که من به سادگی اش ایمان دارم – خیالتان از بابت فرزندانتان آسوده است که صبح اگر بیرون می روند، حتما شامگاه همان روز به خانه باز می گردند. ومثلا درمیانه ی راه، همسر و دخترجوان شما را به زندان اوین فرا نمی خوانند تا پنج ساعت تمام، به اسم “پاره ای توضیحات”، خصوصی ترین مسائل خانوادگی را با همسرشما، و مسائل رختخوابی را با دختر شما درمیان بگذارند. درست همان کاری که سربازان گمنام امام زمان و برادران سپاهی با همسرمن و با دخترجوان من کرده اند. محض اطلاع جناب شما بگویم: معمول براین است که این مامورانِ شیعی ما، مخفیانه گفتگوهای خود با مطلعین و متهمین را ضبط می کنند. دستور فرمایید گفتگوی ضبط شده ی بازجوی هیولای مرا با دختر جوانم برای شما پخش کنند تا خود با دو گوش مبارکتان سخنان این هیولای جنسی و روانی را بشنوید تا به نمونه ای از برکاتِ جاریِ امثال او وقوف یابید.

رهبرگرامی،

درفهم من، دزدان اطلاعات و دزدان سپاه، دردو وجهِ همجوار قابل تعریف  اند. وقتی می گوییم : دزدان بانک یا دزدان اتومبیل، کنایه از آن قسم دزدانی داریم که در ربودنِ پول های بانک یا سرقت اتومبیل متبحرند. در دزدان اطلاعات و دزدان سپاه، قصدِ نخستِ من اشاره به دزدانی است که اطلاعات و سپاه کشورمان را زیر بغل زده و دزدیده اند. وگرنه با اعتنا به مختصاتی که ما از اطلاعات و سپاه در نظام دینیِ خویش تعریف کرده ایم،  این دو، سراپا درستی و هوشمندی و دوراندیشی و سرشار از خصلت های ناب انسانی و ایمانی اند و نمی توانند و نباید به انواع زشتی ها آلوده باشند و دست به غارتِ حیثیت و اموال مردم ببرند.

پس حتما یک جماعتی، چه از بیرون و چه از داخل، این دو دستگاه شایسته را دزدیده اند و آنها را به ریخت مطلوب خود آراسته اند. مثل همین کاری که آقای احمدی نژاد با جنازه ی وزارت اطلاعات کرد و درآن دوسه ماه سرپرستی اش، دست به اعماق واسرار این وزارتخانه برد و برای روزهای مبادای خود، اسناد و مدارکِ دلخواه را یکجا در چمدان مخصوصش ریخت و آن ها را به یک جای امن بُرد.

احمدی نژاد نیک می دانست  فضاحت های  سیاسی و پولی او خواه ناخواه آشکار خواهد شد.  و نیک تر می دانست اگر دستش از سند و مدرک تهی باشد، جماعت اشقیا جِرواجِرش می کنند و هرتکه اش را به یک برهوتِ پرت  پرتاب می کنند.

احمدی نژاد تاریخ مصرف داشت. این را خودش خوب می دانست. او می دانست که ما او را برکشیده ایم تا با اعتنا به روان نامتعادلش، برتابوت اصلاح طلبان میخ بکوبد. او باید از این ماموریت تکرار نشدنی، بار می بست و گودال شخصیت متزلزلش را با کیسه های بی زبان پولِ مردم پُر می کرد. کیسه هایی که می توانست  به قَدَرقدرتیِ اومنجر شود.

نیزاو می دانست تاریخ مصرفش به زودی  سرخواهد رسید و در یکی از سفرهای مکرراستانی به تیرغیبی ازپا درمی آید. ونیز می دانست رقیبِ صاحب سبک او در شگردِ خود کارآمد است و فی الفور از جنازه ی او هزار مجلس روضه و تجلیل برمی سازد و برای فرزند برومند سمنانیان گنبد و بارگاهی برمی افرازد. پس وی چه باید می کرد؟ من که می گویم: باید به او حق داد. شاید اگر ما نیز جای او بودیم، همین دزدی از وزارت اطلاعات را کم هزینه تر از سایر گزینه ها می یافتیم.

اسناد به غارت رفته از وزارت اطلاعات، گردنِ احمدی نژاد را دربزنگاه مرگ، از زیر تیغه ی گیوتین ما به در بُرد و بازی باخته را به نفع او رقم زد. اکنون، برگ های برنده  در دست اوست. او علیه هرکس که شما از او اسم ببرید سند دارد. از رییس مجلس و خاندان او گرفته  تا جنابان رضایی و قالیباف و یک به یک نمایندگان آلوده ی مجلس و آیت الله های صاحب نام و آقا زادگان خوش بر و روی و سرشناس.

برای احمدی نژاد، قدرو قیمتِ اسرار و اسناد برداشته شده از وزارت اطلاعات، همسنگ تریلیاردها پول و فرصتی است که او و اطرافیانش دراین مدت از هرکجای این مملکتِ بی بزرگتر بالا کشیده اند. اکنون این اوست که  با همین اسناد ربوده شده، انگشت صغیر و کبیر ما و شما را به زیر پتکِ زیرکیِ خود برده است. حالا دیگرفلان شخصیت برجسته ی کشور یا  فلان آیت الله پرطمطراق یا فلان آیت الله زاده ی پرنفوذ مگر می توانند به او چپ نگاه کنند؟ چپ نگاهش کنند، حیثیت آلوده و دروغین شان را با فشار یک دکمه برملا می کند. که: “اگر بنا بر غرق شدن من است، چرا همگی با هم غرق نشویم”؟

رهبرگرامی،

این کلاه گشاد، درست آن زمانی به سر برجستگان ما و ماموران بظاهر تیز هوش وزارت اطلاعات رفت،  که آنان با لذت و کیفوری، مستغرقِ شنودِ مکالماتِ خصوصیِ مردم بودند و خط قرمزهای امنیتی کشور را تا حدّ مسخره ی شرکت چند جوان در یک مجلس دعای کمیل تنزل داده بودند.

تجسم این که ماموران اطلاعاتی و سپاهی یک نظام شیعی، مانند دزدان و نابکاران، به حریم خصوصی مردم سرفرو برده باشند و همانند انسانهایی که از حداقل مراتب انسانی بی بهره اند، خصوصی ترین مکالمات روزمره خانواده ها را شنود و سند کنند و از لذت استماعِ مستمرِصحبتِ یک مرد با همسرش یا دو نفر که هفت پشت با هم غریبه اند، در پوست نگنجند، وتجسم این که همینان اموال بی زبان مردم را بدزدند و برای اقرار گرفتن از یک متهم، او را با ناسزاهای رکیک و چندش آور بنوازند و خود متهم را با شیوه های تلخ و ناگفتنی  بزنند و شکنجه کنند، و بالاتر از همه ی اینها، آدم بکشند،  بله آدم بکشند، تجسم یک چنین دنائت آشکار، ناممکنی است که در این دیارِ فلک زده، امکان و مظهریت یافته است.

آری، نه همه، اما جماعتی از ماموران وزارت اطلاعات ما، و جماعتی از پاسداران ما که اختیارات کلی این دودستگاه با آنان است، اینگونه اند. ما زحمت و درستی و درستکاری کارکنان و ماموران مومن و انسانِ این دو دستگاه را قدر می دانیم و همیشه ی خدا از آنان امتنان داریم. اما آنچه که من دراین نوشته بدان اعتنا بسته ام، حرامیان و دزدان سرِ گردنه ی اطلاعات و سپاهند. کسانی که اکسیژن خود را با شنود مکالمات  کاملا خصوصی مردم و با فرو شدن به حریم مطلق زندگیِ مردم فراهم می آورند. اینان متهم را در ورطه ای از هول و هراس، به سلول های تنگ انفرادی می افکنند و در همان ورطه،  او را به  گودالِ اقرار گیریِ هایی که با  تهدید و فحش و ارعاب و ضرب و شتمی سخت توفنده همراه است  فرو می اندازند.

این رویه ی متداول دستگاه اطلاعاتی و اخیرا سپاهی ما، از آن روی باور کردنی نیست که در نظام شیعی ما، فروشدن به  نکبت های اینچنینی، یک بی تعریف بزرگ، و اساسا  گناهی نابخشودنی است. گرچه بازجوی کودنِ من برای پاکسازی دستگاه خود از دنائت بازجویانی که برسر همسر سعید امامی فضاحت و اشمئزاز باریده بودند، گفت: آنها نفوذی خاتمی در وزارت اطلاعات بودند، اما آن سوتر از این سخن طنزِ بازجویِ بی سواد و بی ادب من، می شود با مرور آن فضاحت و اشمئزاز، به روان آلوده، و به بیماری های جنسی، وبه استعداد دستگاه اطلاعاتی ما در برآوردنِ یک چنین هیولاهایی یقین کرد. متاسفانه سپاه نیز از این نکبت مستمردور نماند و به آغوش هرزگی های سیاسی و اقتصادی و امنیتی فروشد و آنهمه اعتبار و سابقه و ارزش های نورانی اش را تباه ساخت، و با همه ی امیدهایی که برانگیخته بود، در زیر بغل دزدانِ صاحب شِگرد جا گرفت و به فهرست دزدان و دزدیده شدگان تاریخ سرزمین ما پیوست.

رهبرگرامی،

از دهان مبارک خود شما شنیدیم که روزی روزگاری به یک مرجع صاحب نام خبربردند: یک روحانی دزدی کرده و مردم او را دستگیر کرده اند. گفت: نگویید یک روحانی دزدی کرده، بل بگویید یک دزد به لباس روحانیت فرو شده و دزدی کرده. این حکایت، همان است که بعدها دستمایه ساخت فیلم “مارمولک” شد و از جانب آدمها و دستگاههای ذی نفوذ تحمل نشد. بله، درمورد سپاه  نیز معتقدم جماعتی، چه از داخل و چه از خارج، به لباس سپاهی و غیرسپاهی درآمدند و با ورود به تشکیلات این یادگارغبار گرفته ی سالهای انقلاب و جنگ، هویت ناب و بی بدیل آن را از بدنه اش جدا کردند و پوسته ی آن را در چمدان شخصیِ خود فشردند و این چمدان پراز اسلحه و اختیار را به دارایی های مطلق خود افزودند.

مگر می توان تجسم کرد که سپاهیان جبهه دیده و شهید دیده ی ما، از هزار اسکله ی بی نشان، شب و روز، مشغول قاچاق انواع کالاهایی باشند که مثلا رُژ لبِ بانوان یکی از آنها باشد؟  یا همین سپاه، آنچنان غلیظ، با مسائل اقتصادی و سیاسی و اطلاعاتی و امنیتی دربیامیزد که گویا اساسا ورود به  این حوزه های ممنوعه، جزیی از شاکله ی حتمی و هویتی او بوده است؟

این از معنا و وجه نخستِ دزدان اطلاعات و سپاه. وجه و معنای دیگر، به دزدی های رایج این دو دستگاه مربوط است. که البته روح این دو دزدی، یکی است و تنافری درمیانشان به چشم نمی خورد. دستگاههای اطلاعاتی و سپاهی ما که باید درهر تحرک و تصمیم و بیانیه شان، روح ظریف و حساس و شایستگی ها و بایستگی های شیعی و انسانی شان متجلی باشد، به آنچنان تناقضی ازعهد اولیه ی خویش درافتاده اند که دست هفتاد دستگاه پلید و کافر و خدا نشناس را از پشت بسته اند.  جوری که دزدان اطلاعات و دزدان سپاه، آن سوتر از دزدی های تریلیاردی شان، از اموالِ معمولِ مردمی که به اسم متهم  بازداشتشان می کنند نیز چشم برنمی گردانند.

همین اکنون، هزاران وسیله و ابزار و حتی هزاران دستگاه کامپیوتر خانگی و حرفه ای و هزاران آلبوم خصوصی و اثاثیه ی بی ربط مردم توسط دزدان اطلاعات و دزدان سپاه از خانه ها و دفاتر و انبارهای خانگی مردم برداشته و برده شده است و تاکنون بدانها باز گردانده نشده است.

طنزی که از آن ادا و اطوار قانون، و لابد مسلمانی مستفاد می شود این است که دزدان اطلاعات، به هنگام برداشتن اموال مردم، یک صورتجلسه ی سوری از لوازمِ برداشته شده تنظیم می کنند و از افراد حاضر در خانه یا محل کار می خواهند پای آن صورتجلسه ی دروغین را امضا کنند. صورتجلسه ای که یک نسخه  و یک برگ بیش نیست و دزدان اطلاعات جلوی چشمِ بُهت زده ی اهل خانه، آن یک نسخه را نیز با خود می برند.

دزدان سپاه اما ادا و اطوار مسلمانی خود را کامل تر کرده اند. این صورتجلسه را در دونسخه تنظیم می کنند و یک نسخه اش را به اهل خانه می دهند. صورتجلسه ای که هیچ اعتبار قانونی ندارد. وشما که مالباخته ی این معرکه اید، نه نام و نشانی از سپاه در برگه ی صورتجلسه می بینید و نه محل مراجعه ای و نه تلفنی برای پیگیری. از این دهشتناک تر وقتی است که لاشخورهای اطلاعات، درغیاب خانواده، آری درغیاب خانواده، آری در غیاب خانواده، به خانه ی متهم سیاسی داخل می شوند و هرآنچه را که سیرشان کند برمی دارند و می برند و هیچ رد و نشانه ای نیز بجز اموال ربوده شده، والبته میکروفن های سوزنیِ شنود، از خود بجای نمی گذارند. اطمینان دارم سخن این کمترین را باور خواهید فرمود. چرا که در قاموس مسلمانیِ ما، مسئول بالا دست هرتشکیلات نیز، درقبال اعمال نیک و بد کارکنان و مامورانِ آن دستگاه مسئول است.

داستان غمبار این دزدی ها و نامسلمانی ها درباره ی خود من نیز رخ داده است. دزدان اطلاعات بیش از دوسال است که چهار دستگاه کامپیوتر و آلبوم هایی از عکس های خانوادگی و کاملا خصوصی و لوازم دیگر مرا از خانه و محل کارم برداشته و برده اند و تا کنون پیگیری های من برای بازپس گرفتن آنها  بجایی نرسیده است. از دزدان سپاه بگویم: همانگونه که در نامه ی نهم برای جناب شما نوشتم، در خلوت و درسکوت خبری، برای آگاهی شخص شما، فیلمنامه ای از هرزگی های اطلاعات و سپاه و دستگاه قضایی پدید آوردم با نام ” محرمانه برای رهبرم”. و همان را با هزینه ی شخصی ام ساختم. درهشتادمین روز فیلمبرداری، دزدان سپاه به خلوت من داخل شدند و همه ی ابزار کاری و حرفه ای مرا، و آثار دیگری را که به خیال خامشان سند مجرمیت من بود، بارکردند و بردند.

اینجا نیز پیگیری های من برای بازپس گیری ابزار کارم بجایی نرسیده است. خنده دار این که به یکی از کارکنانِ دزدستانِ بزرگِ سپاه که با من تماس گرفته بود گفتم : دوست عزیز، وجهِ ریالیِ اجاره ی وسایلی که از من برداشته اید و برده اید روزانه یکصد هزار تومان است. وبه او گفتم: شما هرچه از کامپیوترو حافظه ی “هارد”های من می خواهید بردارید و خود این دستگاهها  را به من بازگردانید. که او مثل آدم های منگ به من گفت : عجب، ما فکر می کردیم این وسایل مال خودتان است. فکر نمی کردیم این ها را اجاره کرده باشید!

رهبرگرامی،

ماموران ما و شما در اطلاعات و سپاه،  که رفت و آمدها و تلفن های من و خانواده ام را تحت نظر اسلامیِ خود دارند، حتما شنود کرده و می دانند: بعد از انتشار نامه ی نهم، درمحله ی جماران تهران، رابطِ ایرانیِ یکی از کمپانی های معروف و شناخته شده ی فیلمسازی آمریکا، با من ملاقات کرد و مبلغ پنج میلیون دلار برای فیلم “محرمانه برای رهبرم” و مبلغ پانصد هزار دلار برای فیلمنامه اش  پیشنهاد داد. می دانید به او چه گفتم؟  گفتم: ” سپاس از پیشنهادتان، ما اما هدیه ای را که به کسی تقدیم کرده ایم، به هزار برابر قیمتش به دیگری نمی فروشیم. به او گفتم: من این فیلم را به نیت رهبرم ساخته ام و جز به او به احدالناسی نخواهم داد”.

من به زودی این فیلم را به همراه نامه ها برای جناب شما ارسال می کنم. آن را مشاهده بفرمایید تا بدانید هیولاهای وزارت اطلاعات و سپاه تا کجاهای مرز حیوانیّت پیش می دوند، و همزمان، همه ی فضاحت های جاریِ خود را به اسم خودِ شما، آری به اسم خود شما سکه می زنند.

دریغ که جناب شما را از طعم زندگی ما  نصیبی نیست. زندگی در ورطه ی شنودِ نامحرمانِ اطلاعات و سپاه، زندگی با مراقبانی که اندرونی شما را نیزمی کاوند، زندگی در گودال بیم وهول وهراس، زندگی با صحبت های درگوشی، و گوشی های مخفی شده در یخچال، رفت و آمدهای تحت نظر، آه، چه می  گویم؟ شما در رختخواب ودرکنار همسرتان غنوده اید، با این احساس که برادران گمنام و سپاهی ما به شما زل زده اند. راستی به ما می فرمایید ما با ظهورِاین انقلاب، به سمت کدامین مقصود خیز برداشته بودیم؟

بگذریم، متاسفانه در هروله ای که دزدان اطلاعات و دزدان سپاه مشغول آنند، وجه سومی نیز بر دزدی های آنان مترتب است. اینان، آن سوتر از دزدی اموال مردم، به یک دزدی رنج آور وخفت بار دیگر نیز دست برده اند که اگر دزدی اموال مردم را بشود به یک جوری مصالحه و جبران کرد، مرمت و بازآفرینیِ این دزدی اخیر با هزار ترفند ارضی و سماوی ممکن نیست. وآن: دزدی از اعتماد مردم است ودزدی از باورها و اعتقاد مردم. دراین میان، بدیهی است که نه اعتماد مردم را، ونه آن اسلام جِرواجِرنگون بخت را می توان به جایگاه اولیه اش باز بُرد.

اگر موافق باشید در حضور حضرت شما با خودِ این دزدان صاحب شگرد صحبت کنم. که: ای دزدان اطلاعات و ای دزدان سپاه، اموالی را که از زندگی مردم و از فرصت های خاص و از نفت دارو و مخابرات و اسکله های قاچاق و معدن و هزار جنس جوراجور و از هزار هزار پیمان  بدون مناقصه برداشته وبرمی دارید، گوارای وجودتان.  بردارید و بخورید و خوش باشید. اما شما را بخدا که نه، شما را به آن آرمان های سرنگون سالهای خوب عاشقی سوگند، بیایید و این ته مانده ی اعتقاد و اعتماد مردم را بیش از این مخراشید. اجازه بدهید یک ذره از اسلام و خدا و اخلاق ونور و اینجور چیزها برای نسل های بعدی ما بماند تا کورسویی از آن به روانِ خراش خورده ی مردم ما بتابد. بیایید و این یک تقاضای عاجزانه ی ما را اجابت فرمایید. اگر که هنوز باوری از خدا و پیغمبر و قرآن و شهید که نه، رطوبتی از انسانیت و آزادگی در شما باقی ست!

رهبرگرامی،

این روزها آمریکا و اسراییل و متحدان اروپایی شان  فرصتی یافته اند تا یکبار برای همیشه از شرّ ما خلاص شوند. آنان از احتمال یک برخورد نظامی با ما سخن می گویند. همان کاری که با صدام و قذافی کردند. هرچه باشد ما نیز مثل عراق و لیبی از جهل و از نفت سرشاریم و زمستان های سرد این روزها طمع گردنکشان بین المللی را برانگیخته است. هزینه ای می کنند و چند تا بمب و راکت می اندازند و با جابجا کردن آدمها، دست روی چاههای نفت ما می گذارند. کاسبی از این بالاتر؟ همان کاری که با عراق کردند. وهمان کاری که با لیبی می کنند.

مباد با اعتنا به همین پاسداران و اطرافیانی که من گوشه ای از خصوصیات آنان را برای آگاهی جناب شما ترسیم کردم، ما و شما تحریک شویم و برطبل جنگ بکوبیم و خود و مردم خود را به چالشی دراندازیم که ورود آن با ما باشد و خروجش اما با دیگران؟ دیگرانی که اتفاقا برای درهم پیچیدن طومار ما سالهاست چشم به راه یک چنین فرصتی هستند. مباد شعارهای پوک این جماعت در جناب شما شوری پدید آورد و ما وشما را برای برای برون رفت از اوضاع درهم پیچِ داخلی، دست بدامان جنگی کند که دود پایانش از همین اکنون درچشم ماست؟

اکنون ما و شما در داخل کشور به تنگنای معترضان، و دزدهای تریلیاردی دولتمردان، و آلودگی مجلسیان، و فَشَل شدن دستگاه قضایی مبتلاییم. واین یعنی ” تعطیلی روند کلی مملکت”. ورود به یک جنگ ناگهانی می تواند تا مدتی صدای معترضان ما را فرو بنشاند و برای ما و همین پاسداران و مامورانِ طرفدارِ ما فرصتی اضطراری پدید آورد تا هرسری را که به دیدنش متمایل نیستند به ساطور انتقام بسپرند و یک چند روزی نفس به راحت بکشند.

با شرمندگی می گویم: ای عزیز، فریب این فربگان فرو مایه را نخوریم. نقاب اینان را اگر پس بزنیم می توانیم به چهره ی واقعی شان راه یابیم: چهره ی دزدان اموال مردم و قاچاقچیان کارکشته. با ریسمان اینان اگر به چاه جنگ داخل شویم، درنیمه راه، ما و شما را وا می نهند و با پولهای بالا کشیده به هرکجا گریز می کنند. اینان کجا و همت ها و باکری ها و خوبان سپاه کجا؟ چربی مال حرام از اینان، حرامیانی برآورده که حاضرند برای منافع شخصی شان به هر رفتار غیرانسانی دست بزنند.

دوستانه بگویم که اینان، بقدر یک سال نوری با پاسداران سالهای عاشقی فاصله دارند. اگر درآن دفاع هشت ساله ما توانستیم تا خود خورشید سفر کنیم و سهمِ نورِ خود را از آسمان خدا ابتیاع کنیم، این به مدد مردانِ آسمانی سپاه، و جوانان و پیران پاکنهاد و برومند بسیج، و ارتشیان مومن و میهن دوست آن سالها بود. امروز همه ی آنان یا رفته اند یا منزوی اند یا از دست همین بظاهرپاسدارانِ مال مردم خور و قاچاقچی درحال دق کردن اند.  آن سوتر از اینان، مردم نیز آن مردم سابق نیستند. مردمان افسرده و پریشان و پراکنده ی امروز کجا و عاشقان و بهم پیوستگان دیروز کجا؟ بیایید و بجای تکیه به سلاح و پول و پاسداران فربه از مال حرام، به خدا و به مردم تکیه کنید. نوراینجاست. برکت اینجاست. و عاقبت بخیری نیز. والسلام

با احترام: محمد نوری زاد – هفدهم آبان ماه سال نود


122 پاسخ به “نامه‌ی دهم نوری‌زاد به رهبری: دزدان و قاچاقچیان کارکشته کجا، و همت‌ها و باکری‌ها و خوبان سپاه کجا؟”

  1. حبیب تبریزیان گفت:

    فوق العاده ! دست مریزاد. هرچند با برخی جزئیات آن موافق نیستم.
    ولی کار مقام معظم رهبری از این حرفها گذشته است و امکان تنظیم مجدد امور از دست وی کاملاً خارج شده است حتی اگر خود بخواهد.

  2. farid گفت:

    ba salam va doroud be in mard momen.vatan-dost va sharif.
    mansheh hame na-mardomiha khod rahbar ast-
    zemnan ghalat emlayee sahvi ra dorost konid,jayee ke sori ra ba sin neveshteh-eid.bejaye sori ba sad.
    dar shane nori aziz nist ke jarideh ;dahan-darideh; keyhan az in eshtebah sahvi so-estefadeh konad ,piroz bashid

  3. ناشناس گفت:

    God bless you

  4. ناشناس گفت:

    صبر قدرت های جهانی هم حدی دارد و شاید مردم دیگر کشور ها باندازه مردم محنت کشیده ما “صبور و پذیرای ظلم ” نباشند! از طرف دیگر اینترنت نشینان ایران منعکس کننده آرای واقعی مردم ایران نیستند تنها منعکس کننده بخشی از آن هستند. دیدگاه عوام جامعه ایرانی متمایل به دخالت قدرت های خارجی است. که در اینصورت بازی به شکلی که 120 روشنفکر ملی مذهبی تصور خواهند کرد پیش نخواهد رفت. عده ای می گویند ملی مذهبی ها یک بار اشتباه کردند و نتیجه آن جمهوری اسلامی شد و حالا می خواهند اشتباه دوم را بکنند و به اسم “وطن پرستی” آن را نجات دهند!…

  5. ایران دوست گفت:

    … دمت گرم که از همه چیز پرده بر می داری نوری زاد عزیز. ای کاش اون فیلم رو بدی صدای آمریکا و بی بی سی هم پخش کنند.

  6. ناشناس گفت:

    درود بر نوريزاد عزيز
    ولي متاسفانه اين نامه ها تاثيري نخواهد داشت ……………………….

  7. shahram mohseni گفت:

    …
    …..
    ……..
    جناب نوری زاد عزیز ، بیانات شما درد دل ما بوده و هست
    ولی کو گوشِ شنوا
    بنده حقیر دستِ شما را میبوسم و به وجود هم وطنی چون شما افتخار میکنم…

  8. ناشناس گفت:

    in agha vaghean marde ba gheirati hastesh
    ey kash chand ta marde bozorg mesle ishoon dashtim

  9. ناشناس گفت:

    آقای نوری زاد
    اکنون که این نامه را خوانده ام و دارم برای شما و خوانندگان این نامه چیزکی می نویسم ، شب است. صبح است . صبح زورد. همه خوابند. شهر خواب است. همه خوابیم. اما می دانم که دوکس بیدارند. یکی شما یکی دزدان. دراین میان هرکس دیگر نیز که بیدار باشد در این دوقطب جا می گیرد. یا باید دزد باشد یا چون شما خودش را برای دیگران فدا کند. نمی دانم با این بیداری دزدان و بیداری شماها آیا مردم خواب ما بیدار می شوند یا نه . اما شما داری با این نامه ها درحقیقت برطبل بیداری می زنی. هم ما را بیدار می کنی و هم نگاه ما را به دزدان معطوف می کنی. مراقب باش. دزدانی که تو خوب آنها را می شناسی و در این نامه به زیبایی به آنها اشاره کرده ای دوست دارند بی سروصدا مشغول دزدی باشند و کسی از کار آنها خبرنداشته باشد. اگر مزاحمشان شوی و مردم را خبرکنی یک دشنه در شکمت فرو می کنند یا همان گیوتینی را که برای احمدی نژاد آماده کرده بودند برای تو روغن کاری می کنند. ببین ما مردم خوابیده ارزش اینهمه داد و هوار را داریم یا نه . بیا و محض امتحان دریکی از نامه هایت از مردم بخواه مثلا درفلان روز در فلان جا جمع شوند و دور هم یک آش بخورند. نه این که شعاربدهند و اعتراض خود را به گوش دزدان برسانند. فکر می کنی چند نفر به ندای پرسوز تو جواب می دهند. دوست من دوست ما این مردم من خودم را می گویم سرشان و سرمان به زندگی خودمان است. آنها که به خارج رفته اند و از آنجا سنگ می اندازند حسابشان جداست اما تو که داری از همین داخل با دزدها سرشاخ می شوی بدان و آگاه باش که مبادا دور وبرت را نگاه کنی ببینی مسلم وار تنها به نماز ایستاده ای و همه رفته اند. روی ما مردم زیاد حساب نکن برادر. اما ممنون که آدرس دزدان اطراف آقا را – که مسئول مستقیمشان خود اوست – نشان ما دادی . الحق که بزرگی . دوستت داریم.

  10. ناشناس گفت:

    خدا کند رهبر فقط بخواند

  11. یک جانباز از مالزی گفت:

    رحمت بر ان پدر و مادری که فرزندی چون تو تحویل جامعه دادند… سلام بر ابوذر زمان دکتر نوری زاد

  12. ناشناس گفت:

    این اولین بارنیست که نظرخودرادرموردنامه های ایشان می نویسم که شمای کلمه هم ازانعکاس آن خودداری می کنید. بازهم می نویسم:

    آقای نوری زاده شما هم به نوعی شعور این ملت را با نوشته هایتان به مسخره گرفته اید! ازکدام”رهبر گرامی!” حرف می زنید؟! مخاطبان شما درعصر تکنولوژی به سرمی برند نه سی وچند سال پیش که با کمبود وسایل ارتباط جمعی امکان محک زدن اخباری که به گوش می رسید، وجودنداشت.

    این رهبرگرامی شما هم سررا درلاک خودفرونکرده بلکه کاملا” هشیارانه مسیروتصمیم گیریهای خودرا دنبال می کند. شما دراین نامه تمام تقصیرات را به گردن یک آدم منفعل گذاشته اید که اگر همان رهبرگرامیتان اورا با شدت تائید نمی کرد، دراین وضعیت قرارنمی گرفت. رهبرگرامی شما به همان اندازه جرم مرتکب شده است که ملیجک وی. تمام کسانی نیز که سکوت اختیارکرده اند، ویا دانسته یا ندانسته ازاین وآن تبعیت می کنند همگی به یک اندازه خطاکارند.

    متاسفانه ملت وکشور دردامی افتاده است که بیرون آمدنش یاباکرام الکاتبین است ویا همان دولتهای غربی ،که ازایران، “هدفمندانه”، یک ایرانستان بسازند…

    شما هم ازنامه پرانی و تخمیرکردن اذهان عمومی دست بردارید.

  13. حسین گفت:

    مو به تنم سیخ شد!!

  14. علی گفت:

    درود بر تو ای حــرّ زمان . . .

  15. ترانه سبز گفت:

    فكر ميكنين رهبر اين نامه ها رو در اينترنت ميخواند؟ گمان نميكنم.
    چه سوز دلي تو اين نامه هست.سوراخ ميكنه دل رو.

  16. ناشناس گفت:

    پایدار باشی و پاینده که بی همتائی . بیم آن دارم که جانت را بستانند ای جان جانان . اگر چه خطابت به کسی است که خود رخصت داده است این
    مظلمه را ! باز هم بزن که خوش می زنی به چنگ .

  17. ناشناس گفت:

    آهای کلمه؟ عکس بهتری نداشتی از آقای نوری زاد ؟

  18. هموطن سبز گفت:

    زنده باد این بزرگ مرد ایران زمین

  19. تفکر سبز گفت:

    عالی بود مثل همیشه ولی بهتر میشد اگه مثل نامه 9 فایل صوتی را هم میدادید.

  20. شهروند عادی گفت:

    آقای نوری زاد نامه ی شما را دو بار با دقت و حوصله خواندم، نوشته های شما انسان را به تفکر و تامل فرو می برد، بخصوص که ما مخاطبین عاشق ادبیات نامه های شما شده ایم. القابی مانند حر زمان یا ابوذر زمان شایسته ی جنابعالی است.

  21. سالار گفت:

    آیا این نامه درست است؟ آیا این نامه نباید محرمانه باشد؟آیا آب به آسیاب دشمن ریختن نیست؟ضمن احترام به نویسنده محترم بنظرم بضرر خودمان داریم کار می کنیم.

  22. یکی از پسران میر حسین گفت:

    آقای نوری زاد عزیز
    برای کی نامه می نویسی ! ….
    حالا هی بنویسید و بگویید . کو گوش شنوا ….

  23. ali گفت:

    ای کاش گوش شنوایی بود و روی این صحبتها فکر میکرد.در اعتراض به دخالت سپاه در کارهای اقتصادی سردار جعفری گفتند ما وارد کارهایی میشویم که دیگران نمی توانند. آیا راهسازی و خاکبرداری در مرکز کشور را جز سپاهیان کسی نمیتواند. به قول آقای مطهری ترکیه هم از دخالت نضامیان در همه کا رها فاصله میگیرند ولی ما بر عکس.خدا همه ما را به راه راست هدایت فرماید

  24. سیاوش گفت:

    آقای نوری زاد، متاسفم که …. خیلی پرتی از مرحله..اما خدا را شکر که لااقل جرات داری حقایق را بگی..ایول به شجاعتت

  25. irani گفت:

    این نامه بسیار عالی و بی نظیر است. خداوند شما و خانواده تان را در پناه خاص خود محافظت فرماید.

  26. ناشناس گفت:

    نرود میـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــخ آهنین در سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگ

  27. ناشناس گفت:

    آقاي نوري زاد
    به قلمتان، شجاعتتان ، صداقتتان و شرافتتان درود ميفرستم و بخاطر وجود شما و امثال شما در اين وانفسا شاكرم .

  28. فرشید گفت:

    درود بر کلامت…..که هرگز اینان بیدار نخواهند شد.

  29. محمد گفت:

    با درود بر نوری زاد عزیز که نامه نگاری تو هرچند رهبر و جکومت گران را می لر زاند و مردمان خوش خیال که فکر می کنند این حکومت اسلامی است را به فکر می اندازد .اما انها به راه کجی که رفته اند بر نخواهند گشت .امروز در اثر استبداد و تحجر حکو مت گران کشور در شرایط خطر ناکی وارد شده که برون رفت از این شرایط بسیار کار دشواری می باشد .اما اگر رهبر بخواهد با همان رهبران اصلا حات و زندانیان سیاسی می توتند شرایط را تعغیر دهد
    که به نفع خودش خانوادهاش و مردم ایران است .

  30. سبزینه گفت:

    احسنت احسنت احسنت ای حر جنبش سبز

  31. محمد رزمنده و خانواده شهید گفت:

    درود بر مرد خدا نوری زاد .من پیشنهاد می کنم این نامه با ارزش را به عنوان یک سند به تمام علمای قم و مشهد و تبریز و دیگر شهر ها بفرستند
    تا ان ایت الله ها و روحانیون نا اگاه بدانند چه به نام اسلام دارند می پزند که این ها همه از سر استبداد خود دین بر دین است .ایت الله هائی که دغدغه ای جز موی زنان و شلوار لی پسران ندارند و بی خبر که دین بر باد دهان در خود حکومت و به نام ولایت مطلقه و کار گزاران سپاه و ماموران امام زمان دارد از بین می رود
    زه تیر نگه کردو پر خویش در او دید …. گفتا زکه نالیم که از ماست که بر ماست

  32. مهدی گفت:

    اگه قرار بود با این نامه ها به خودش بیاد خیلی خوب می شد ولی تاریخ شهادت می ده که دیکتاتورها فقط با استفاده از قدرت متوجه اشتباهات خودشون می شن !

  33. علی .تربت جام گفت:

    مردان ازاده مانند نوری زاد فخر مردم کشور و ایران عزیز هستند . و شکنجه گران ودزدان که به نام دین می برند و میکشند شکنجه می کنند و تجاوز می کنند و تهمت و افترا می زنند ننگ مردم ما هستند .من ار یک خانواده ای هستم که از برادرم یکی شهید و دیگری مجروح جنگ هستند و شاید دهها نفر از نزدیکانم شهید شده اند و من خودم رزمنده و از بنیان گذاران سپاه هستم تمام گفته های اقای نوریزاد را با گوشت و پوست خود درک می کنم و بر ان ها صحه می گذارم .در شهرستان ما که کوچک است یک خانواده ای بودند که فاسد و می خور و حتی سابقه دزدی یکی از پسرانش در همه شهر پیچیده بود و تا سالها قبل به خانواده ما که انقلابی بودند فحش می دادند اما امروز همان پسر با سابقه شان در اداره اطلا عات این شهر استخدام شده و یک ریش گذاشته و انواع امکانات و پول و ..در اختیار گرفته .حالا شده اند فدائی رهبر و من یکبار انتقادی درباره رهبری کردم پدر مشروب خوار و فاسد و سلطنت طلبش مرا
    تهدید کرد که نباید به رهبر انتقاد کنم . امروز همه در شهر از این خانواده فاسد و چرخش انها به طرفداری از انقلاب شگفت زده شده اند

  34. ناشناس گفت:

    باعث شگفتی است !!!!!!!!1قابل توجه طرفداران مصباح و جنتی و احمد خاتمی ها و اعلم الهدی ها که تهمت ها به جنبش سبز زدند همان ها که بر سر خوان انقلاب نشسته می خورند و میبرند و می چاپند

  35. د . ب گفت:

    درود خدا بر نوری زاد
    این بخشش بسیار مهم است:
    “”””مبادا با اعتنا به همین پاسداران و اطرافیانی که من گوشه ای از خصوصیات آنان را برای آگاهی جناب شما ترسیم کردم، ما و شما تحریک شویم و برطبل جنگ بکوبیم و خود و مردم خود را به چالشی دراندازیم که ورود آن با ما باشد و خروجش اما با دیگران؟ دیگرانی که اتفاقا برای درهم پیچیدن طومار ما سالهاست چشم به راه یک چنین فرصتی هستند. مباد شعارهای پوک این جماعت در جناب شما شوری پدید آورد و ما وشما را برای برای برون رفت از اوضاع درهم پیچِ داخلی، دست بدامان جنگی کند که دود پایانش از همین اکنون درچشم ماست؟
    اکنون ما و شما در داخل کشور به تنگنای معترضان، و دزدهای تریلیاردی دولتمردان، و آلودگی مجلسیان، و فَشَل شدن دستگاه قضایی مبتلاییم. واین یعنی ” تعطیلی روند کلی مملکت”. ورود به یک جنگ ناگهانی می تواند تا مدتی صدای معترضان ما را فرو بنشاند و برای ما و همین پاسداران و مامورانِ طرفدارِ ما فرصتی اضطراری پدید آورد تا هرسری را که به دیدنش متمایل نیستند به ساطور انتقام بسپرند و یک چند روزی نفس به راحت بکشند.
    با شرمندگی می گویم: ای عزیز، فریب این فربگان فرو مایه را نخوریم. نقاب اینان را اگر پس بزنیم می توانیم به چهره ی واقعی شان راه یابیم: چهره ی دزدان اموال مردم و قاچاقچیان کارکشته. با ریسمان اینان اگر به چاه جنگ داخل شویم، درنیمه راه، ما و شما را وا می نهند و با پولهای بالا کشیده به هرکجا گریز می کنند. اینان کجا و همت ها و باکری ها و خوبان سپاه کجا؟ چربی مال حرام از اینان، حرامیانی برآورده که حاضرند برای منافع شخصی شان به هر رفتار غیرانسانی دست بزنند.””””””

  36. دربه در بی سرزمین گفت:

    رند وخراباتی وصراحی در دست/به شیوه رندان بلاکش با سر پنجه تدبیر طرح معما میکند.حرامیان که لقمه زر و زور وتزویر در گلو گرفته اندچه سود؟اما کاروان شب زده را تلنگری است:بهوش باش ویکدل /قافله سالار رادر یابیدکه سحر نزدیک است وحرامی به پیچ تند سراشیب رسیده است.”

  37. رسول گفت:

    من با قسمت اعظم گفته های نوریزاد موافقم….و از طرفی رهبر را هم به شدت انسان فرهیخته و پاکی می دانم که بین گرگ های این چنینی بعضا گرفتار امده است…چرا نمی بایست ان قسمت از اصلاح طلبانی که این مهم را درک کرده اند به رهبر نزدیک شوند و ایشان را کمک کنند…ایا کسی شک دارد که اگر برای اقای خامنه ای ثابت شود که این مطالبی که اقای نوریزاد در این نامه بیان کردند(که من با بیشتر انها موافقم) صحیح است خود ایشان سردمدار اصلاحات اینچنینی خواهند شد؟….

  38. حمید گفت:

    رهبر گرامی تان اما گویا فریب شعارها را خورده و پنجشنبه گرد و خاکی بر پا کرد در میان نظامیانش! گول شعار نظامی ها را که هشت سال خوردیم تا روز آخر که گفتند اگر قطعنامه امضا نشود، کارمان تمام است! و کسی اصلا نپرسید، چطور شد؟ تا دیروز که “جنگ، جنگ تا پیروزی” بود! اما مردم! البته که همان عاشقان دیروز نیستند، و فریب خورده عشقی که دوباره هوای عاشقی کند، دیگر مجنون است و تکلیف مجنون هم روشن. ولی حتی اگر همان مردم دیروز بودند، با همان اعتماد و عقیده و صفا و پاکی، عقل که چیز خوبی است! قرار است دوباره رهسپار جبهه ها شویم، البته اگر این جنگ جبهه ای روی زمین داشته باشد؟ از نوای غلام کویتی پور یا صادق آهنگران خبری نیست، دیگر. نوجوانان و جوانان هم این روزها درس و مدرسه را رها می کنند و با ویزای کانادا و استرالیا عازم خارجند، که حق هم دارند! به چه کسانی دل بسته تا برایش سیلی بزنند، خدا که نه، خودش میداند

  39. مصطفی گفت:

    نامه بزدلانه ای بود.
    خدا را شاکریم امثال این مرد به قدرت نرسیدند وگرنه همان اول با یک پخ از طرف آمریکا زرد کرده و اوباما و نتانیاهو را برای تنش زدایی دعوت به تهران می کردند!

  40. امید گفت:

    آیا این نتیچه آن انقلابی که به نام اسلام کردیم است؟ وای به احوال ما . خدا ما را ببخشاید!

  41. ماهستیم گفت:

    آقای ناشناس عزیز
    این مردم معمولا برای آش خوردن جمع نمی شوند
    این مردم برای خون دادن جمع می شوند
    و گواه آن این چند سالی است که برآنها گذشته
    ولی چه کنیم که بدلیل نبودن نهادهای مدنی – سندیکاهای کارگری- اتحادیه های صنفی و غیره فعلا حرکت های مردم در ایران متکی به رهبران جنبش های مردمی است که آنها هم در حصر هستند. ولی این طور نخواهد ماند روزی این مردم به قدرت خود و نهاد های اجتماعی متکی خواهند شد و تا آن روز این خلا را روشنفکران ما – امثال آقای نوری زاد – تاج زاده و نسرین ستوده و هزاران زن و مرد غیور ایرانی باید پر کنند.
    ماهستیم – تا آخرش هستیم

  42. ماهستیم گفت:

    آقای نوری زاد عزیز
    ضمن عرض ارادت و احترام خدمت روح بلند مرتبه شما سوالی از شما داشتم
    اگر وضعیت چنین نا بهنجار است . چرا بچه های راستین سپاه و اطلاعات نمی توانند به داد این مردم برسند
    بچه های که یادگار روزهای نیک هستند کجا هستند ؟
    مردم که حرفی ندارند قبلا عزیزان خود را فدای راستی کرده اند . اکنون هم آماده اند
    ماهستیم – ما تا آخرهستیم

  43. ناشناس گفت:

    من هزاران بار به آقای نوری زاد بابت شجاعتشان و درک عمیق ایشان از اوضاع و احوال جاری تبریک می گم و اصلا با نظر آقا یا خانم ناشناس بابت اینکه این حرفها برای مردم اثری نداره و یا مردم برایشان این پرده برداریها علی السویه است موافق نیستم …اگه شما سرتان به زندگیتان گرم هست این را به حساب بقیه نگذارید…من و خیلیهای دیگه حضور مردم رو در جای جای روزهای سخت و باور ناپذیر برای حضور دوباره دیده ایم ..اگر شما ندیده اید و فراخوان آش خوری می دهید این چیز دیگری است … از همین امروز به بعد سخنان آقای نوری زاد در همین نامه نقل محفل خیلی از ایرانیها در همه جا خواهد بود و این خود نشانه ای از حساسیت و درک و فهم مردم از این سخنان است و این جریان احتیاجی به فراخوان از طرف ایشان ندارد..

  44. پاسدار جانباز پرت شده و خانواده شهید گفت:

    آقای نوری زاد
    …. والا هر پیزن عشایری از فلان نقطه دور افتاده هم می داند در کشور چه خبر است

  45. ناشناس گفت:

    رهبری در کشور ما به یه پست تشریفاتی تبدیل شده هیچ مسوولی برای رهبر تره هم خورد نمیکنه در عمل رهبر روی هیچ کدام از مسوولین نفوذ و کنترل نداره به خصوص رییس جمهور
    هر کی ساز خودشو میزنه

  46. ناشناس گفت:

    کسانی که الان توی سپاه و نیروی انتظامی و حوزه هستند افرادی هستند که به زور سیکل گرفتن و چون دیگه نمی تونستن درس بخونن برای اینکه از گشنگی نمیرن وارد این دستگاه ها شدن و این فضاحت ها رو با آوردن
    افرادی بی تعهد و مسوولیت گریز

  47. علی گفت:

    متاسفانه به حقیقت بسیار نزدیک است.

  48. ناشناس گفت:

    تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است

  49. mehdi گفت:

    جناب نوریزاد عزیز ، انصافا مردم ما و سیاستمداران اصلاح طلب ما باید درس شجاعت را از شما بیاموزند. متشکرم که بر خاکستر گرم دلهای ما میدمی تا آتشی افروزی و این کشور را از شر اهریمنان برهانی.

  50. امیر گفت:

    زنده باشی مرد بزرگ.