سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نامه ای به محمدرضا مقیسه، بازمانده ی شهدای هفتم تیر...
» یقین دارم راه سبز امید را امتداد راه سرخ شهادت و جنگ می دانی

نامه ای به محمدرضا مقیسه، بازمانده ی شهدای هفتم تیر

چکیده :از هم بندیانت شنیدم که در مقابل مقامات زندان که تو را دعوت به نوشتن توبه نامه و تقاضای عفو کرده اند لبخندی زده ای و گفته ای به مسئولان بگوئید درخواست عفو بنویسند تا ما رسیدگی کنیم و این همه نشان از این می دهد که پروژه زندان و تواب سازی و نمایش های مضحک اعتراف را به سخره گرفته ای و آزادگی ات را با آزادی به دست ظالمان معاوضه نمی کنی. اجرکم عندالله برادر....


یکی از همرزمان محمد رضا مقیسه در نامه ای خطاب وی می گوید: میگفتی میرحسین را بر همان منش و روش میبینم و از مرحوم عالی نسب نقل میکردی زمانی که در سال 76 به ایشان اصرار می کردند که با مهندس موسوی بر سر حضور در انتخابات صحبت کنند ایشان می گفتند بگذارید میرحسین ذخیره این انقلاب باقی بماند. و تو میرحسین را ذخیره انقلاب می دانستی برای روزهایی که دروغ و تهمت و ناراستی سرتاپای جامعه را گرفته بود.

محمدرضا مقیسه، روزنامه‌نگار و سردبیر مجله بیست ساله‌ها و عضو کمیته پیگیری امور بازداشت‌شدگان و آسیب‌دیدگان پس ازانتخابات است.

وی مهرماه سال ۸۸ بازداشت و به اتهام فعالیت در کمیته بازداشت شدگان حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری در ایران از سوی قاضی صلواتی در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب استان تهران به ۶ سال زندان محکوم شد.

در این نامه که به امضای یک دوست و همراه سبز رسیده، آمده است: یادم می آید بعد از جنگ در کاروان راهیان نور به روایت جنگ و فتح برای نسل جوان می پرداختی و امروز نیز در پشت میله های قفس استبداد دینی برای نسل سبز ایران عزیزمان روایت فتحی دیگر را شروع کرده ای.

محمد رضا مقیسه هم اکنون در بند 350 اوین دوران محکومیت خود را می گذراند، در بخشی دیگر از این نامه در اینباره آمده است: هم بندانت نقل می کنند که در زندان سفره داری میکنی، به حال و روز دیگران رسیدگی میکنی، جوانان را یاری می دهی، اگر کسی گرفتاری مالی داشته باشد دستگیرش می شوی و همه اینها را حمل بر احسان و لطف و بزرگواریت می کنند و من به آن ها می گفتم مقیسه ای که ما میشناختیم غیر از این نبود. مقیسه ما اگر این کارها را انجام ندهد وجود خود را مضر می داند. زندان در رویه های رفتاری او هیچ خللی ایجاد نکرده است.

متن کامل این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام بر برادر عزیز

امروز که این نامه را برایت می نویسم یک سالی می شود از بار دومی که به زندان رفتی. بار اول در 22 مهرماه 1388 پس از مصاحبه دادستان کل کشور بازداشت شدی و بار دوم برای اجرای حکم در 8 آبان 1389 به زندان فراخوانده شدی. اکنون 2سال است که تو ناجوانمردانه در حبسی و ما همچنان ناباورانه به نظاره ایستاده ایم.

باورمان نمی شود، نظامی که روزگاری برایش انقلاب کردی و روزگاری در دفاعش به جبهه شتافتی اینچنین تو را در بند بخواهد. اما این را یقین داریم که تو بر مبنای همان آرمان ها که انقلاب کردی و جنگیدی، امروز در صحنه ایستاده ای و راه سبز امید را امتداد راه سرخ شهادت و جنگ می دانی و همچنان بر همان عهدی که با خمینی کبیر و بهشتی عزیز بستی استواری.

همیشه و حتی در همین آخرین باری که به مرخصی آمده بودی به ما میگفتی من هنوز هم حاضرم بر سر همان آرمان ها جان بدهم و حتی با قاطعیتی که از ایمانت لبریز می شد میگفتی من بازمانده قافله شهدای هفتم تیر و دفاع مقدسم. ترس از مرگ برای ما ننگ است و به یاد شهید عزیزمان بهشتی میگفتی ما راست قامتان همیشه تاریخیم.

امروز تو اثبات کردی که با آن شهدا نسبتی داشتی و مرید مکتب مرادمان بهشتی عزیز هستی. میگفتی میرحسین را بر همان منش و روش میبینم و از مرحوم عالی نسب نقل میکردی زمانی که در سال 76 به ایشان اصرار می کردند که با مهندس موسوی بر سر حضور در انتخابات صحبت کنند ایشان می گفتند بگذارید میرحسین ذخیره این انقلاب باقی بماند. و تو میرحسین را ذخیره انقلاب می دانستی برای روزهایی که دروغ و تهمت و ناراستی سرتاپای جامعه را گرفته بود.

یادم می آید بعد از جنگ در کاروان راهیان نور به روایت جنگ و فتح برای نسل جوان می پرداختی و امروز نیز در پشت میله های قفس استبداد دینی برای نسل سبز ایران عزیزمان روایت فتحی دیگر را شروع کرده ای.

اینقدر می دانم که به راهت ایمان داری برادر و همین ایمانت در ذهن ما، چهره ای استوار و مصمم از تو ساخته است. هم بندانت نقل می کنند که در زندان سفره داری میکنی، به حال و روز دیگران رسیدگی میکنی، جوانان را یاری می دهی، اگر کسی گرفتاری مالی داشته باشد دستگیرش می شوی و همه اینها را حمل بر احسان و لطف و بزرگواریت می کنند و من به آن ها می گفتم مقیسه ای که ما میشناختیم غیر از این نبود. مقیسه ما اگر این کارها را انجام ندهد وجود خود را مضر می داند. زندان در رویه های رفتاری او هیچ خللی ایجاد نکرده است.

از هم بندیانت شنیدم که در مقابل مقامات زندان که تو را دعوت به نوشتن توبه نامه و تقاضای عفو کرده اند لبخندی زده ای و گفته ای به مسئولان بگوئید درخواست عفو بنویسند تا ما رسیدگی کنیم و این همه نشان از این می دهد که پروژه زندان و تواب سازی و نمایش های مضحک اعتراف را به سخره گرفته ای و آزادگی ات را با آزادی به دست ظالمان معاوضه نمی کنی. اجرکم عندالله برادر.

محکم و استوار مثل همیشه برقرار باش برادر سبز ما و درس استقامت و آزادگی بده که خداوند به تو و به خانواده ات اجر مجاهدت در راه خدا را عطا خواهد کرد.

ان الذين قالوا ربنا اللّه ثم استقاموا فلا خوف عـليـهـم و لا هـم يـحزنون.

به امید ایرانی آباد، آزاد و سربلند


16 پاسخ به “نامه ای به محمدرضا مقیسه، بازمانده ی شهدای هفتم تیر”

  1. ناشناس گفت:

    م.ق
    به استواری و استقامت شما ما هم محکم و با روحیه خواهیم بود. من هر روز شما را همانطور میبینم که قبلا میشناختم.

  2. ناشناس گفت:

    درود بر آزادگان وطن.

  3. ناشناس گفت:

    الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع اظلم

  4. ترانه میهن تلخ گفت:

    با درود به دوست عزیز و گرانقدر جتاب (یک دوست و همراه سبز)
    نوشته ای دردمندانه بود که بی شک قسمتی از تاریخ مبارزات ملت ایران را تشکیل خواهد داد
    اما غرض نگارنده از این چکامه.
    دوست گرانمایه
    نکاتی را به عنوان جملات معترضه پیرو نامه شما می نگارم و امید دارم به بوته نقد و بررسی کشانیده شود
    نکته اولیه این که به هیچ روی مخالف ابراز عقاید و مشی سیاسی و اعتقادی هیچ هم وطنی نیستم خصوصا بزرگوارانی که امروز بیرق مبارزه را به دوش می کشند.
    برادرم.
    کلام را با یک مثال عینی از می آغازم.شاهد بنده در این بحث مقوله ابزار است.زمانی که از یک ابزار در قلمرو فنی صحبت به میان می آوریم اولین خصیصه ابزار که فارغ از جنس و عملکرد و .. مورد اذعان و پذیرش قرار دارد عمر مفید ابزار است و ویژگی جدایی ناپذیر هر ابزار مقوله ای است به نام استهلاک پذیری.هر ابزاری در منتهای ایده آل آن مستهلک می گردد.باز گردیم به موضوع.
    دین فارغ از مباحث نظری و عقلی و نقلی مترتب با آن کارکرد درونی و انسانی داشته است و همه قدرت و نفوذ خود را از حضور و ظهور در دل و وجئان شریعت مداران می گیرد نه از اهرم حکومت و سر نیزه.و اتفاقا نقطه سقوط و نزول مقوله دین زمانی است که به ابزار حکومت تبدیل می گردد.چرا که پیرو مقدمه بیان شده در این صورت دین از کارکرد واقعی و اولیه منفصل و به ابزاری با همه خصوصیات سایر ابزارها تبدیل می گردد که استهلاک پذیری اولین نمود این ویژگی ها است.پای را فرا تر می نهم که اصولا هر ایدئولوژی و مکتب زمانی که به عنوان ابزار حکومت وارد مناسبات حکومتی می گردد لاجرم در پی اثبات و ایجاد بایدها و نباید های جهانبینی مختص به خود است که در جامعه متکثر لزوما گسترش و دامنه نفوذ یکنواخت ندارند و به یک میزان مقدس و لازم الاتباع شناخته نمی شوند.تضاد به وجود آمده میان متشرعین و مکتبی های حکومتی و غیر متشرعین و سکولار های دور از حکومت منجر به استهلاک و خارج شدن ابزار حکومت از حیز انتفاع گشته و به عنوان تاثیر ثانویه حضور و عمق مکتب در وجدان مقیدین را نیز سست می نماید.تا جایی که می توان ادعا نمود نوعی دین زدایی دینی یا مکتب زدایی مکتبی شکل می گیرد.نمونه عینی این مدعا را در جامعه امروز ایران می توان دید.از نظر اینجانب راه حل ممکن برای مصون ماندن مقوله دین و دینمداری و انسان و پیشگیری از مغفول ماندن کارکرد های اخلاقی دین و مکتب به عنوان درونیات و وجدان جامعه خروج مقوله دین و مکتب از مناسبات حکومتی و واگذاری این عرصه به منافع ملی می باشد.همان چیزی که در متون دینی نیز به وفور نمونه ها و شواهد عینی آن از قبیل صلح حدیبیه صلح حسن بن علی،شورای سقیفه و … می توان یافت و عجبا که در قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز نمود کاملا عینی و بیرونی نظیر مجمع تشخیص مصلحت نظام دارد.یعنی جایی که مصلحت(بخوانید منافع)و شریعت در تضاد با هم قرار می گیرند آن چه که ارجحیت می یابد مصلحت یا همان منافع هستند.در صورت نیاز می توان این بحث را مفصل تر در فضای بیشتر ادامه داد.

  5. ناشناس گفت:

    من یکی از افراد قدیم روزهای تاسیس روز نامه جمهوری اسلا می به سر دبیری مهندس میر حسین موسوی در کنار عزیزان در بند حاکمیت موجود را که هیچ نسبتی با دین وخدای دین ندارندبا سید علیرضا بهشتی شیرازی ومحمد رضا مقیسه چه روزگار سخت ودشواری را در مدیریت مهندس میر حسین موسوی در مقابل وقایع بی شماری از حوادث ها با جان دل واز خود گذ شتن ها در شبها وروزها بی شماری انرژی جوانی گم کردیم که هر کدام ان وقایع رژیمی را از صفحه روزگار پاک میکردکه نمونه کوچک در وقایع درگیریها ی گرو های سیاسی در تهران وشهر ستانهای ایران وکودتا نوژه ولانه جاسوسی وکردستان وخلق مسلمان در تبریز ووو سالهای جنگ که در روزگار این نامحرمان چه ظلم ها وجنایتها بر این انسان های شریف ونجیب ومتدین انجام میدهد ودر این شرایط نابودی انقلاب وایران وارزش های هویت این سرزمین با ازادی زندانیان در بند وشخص مهندس میر حسین موسوی می توان بدن جسد مرده انقلاب وسرزمین ایران را جان داد
    … از قدیمی های روز نامه جمهوری اسلا می و حظور در میدان سالهای دفاع مردمی

  6. ناشناس گفت:

    درود به شرف همه مدان سرفراز ایران زمین و ننگ بر قاضی مقیسه آن وطن فروش خائن ما تا اخر کنار محمدرضا مقیسه ایستاده ایم

  7. مهبد گفت:

    درود بر محمدرضا مقیسه

  8. ناشناس گفت:

    خداوند به تو و به خانواده ات اجر مجاهدت در راه خدا را عطا خواهد کرد.

  9. ناشناس گفت:

    م.ق
    درود بر مرد روزگاران سخت. تا آخرین نفس در کنارت خواهیم بود.

  10. بانوی سبز گفت:

    چهره مهربان و کلام امیدوار کننده آقای مقیسه رو تو روزهای سخت و دربه دریم هرگز فراموش نمی کنم – برای ایشان و خانواده شان صبر و سلامت و سربلند آرزو میکنم – و به قول قدیم ها حکومت کفر شاید پایدار بمونه اما حکومت ظلم و جور هرگز
    به امید پیروزی / زنده باد شیر مردان سرزمینم ایران

  11. محمد گفت:

    من خودم آقای مقیسه را می شناسم او مردی با ایمان و با خدا است .

  12. ناشناس گفت:

    درود بر برادر مقیسه

  13. ناشناس گفت:

    درود بر حاج محمدرضا مقیسه عزیز .دوست خوبم ،ما بیرون هستیم ولی در همیشه به فکرت هستیم .

  14. جوان 24 ساله گفت:

    احسن به آقای مقیسه من در زندان که بودم واقعا در کنار ایشان ااحساس دلتنگی نمی کردم مرد بزرگی هست

  15. ناشناس گفت:

    زنده باد پیروزی

  16. سعید گفت:

    خیلی ناراحت شدم .برای آزادی همه زندانیان بیگناه دعا کنید.