سرمقاله/ بیتدبیریها و شرایط خفقانآمیز، سخن گفتن از حمله نظامی به ایران را عادی کرده است
چکیده :جریانی در حاکمیت با یک تحلیل غلط، در صدد حذف یک جریان بزرگ از نیروهای انقلاب برآمده و آنها را مورد هجمه قرار داده است و جمعی را محصور و تعدادی را زندانی کرده و برای بقیه هم یک فضای بسته و شرایط خفقانآمیز فراهم ساخته است و گمان میکند با حذف این جریان بزرگ از نیروهای انقلاب، قادر است هم کشور را بهتر اداره کند و هم مسیر انقلاب را در صراط اولیهاش مستقیم نگه دارد در حالی که همین نگرش و همین اقدامات، بزرگترین انحراف در مسیر حرکت انقلاب است و نتیجه آن هم جز تضعیف نظام و غلبه استبداد و از دست رفتن پایگاه مردمی انقلاب و طمع کردن دشمنان برای پیگیری برنامههای براندازانهشان نیست....
کلمه – علی شکوهی:
این روزها در باره نحوه مقابله با دشمن و خطرات احتمالی اقدامات دشمنان علیه انقلاب مطالب متعددی نگاشتهام زیرا به گمان بنده، تهدیدهای خارجی علیه کلیت انقلاب و نظام جمهوری اسلامی، ابعاد تازه و گستردهای پیدا کرده است. علت این دشمنی را حتما باید در تعارض ذاتی میان منافع درازمدت آمریکا و جمهوری اسلامی دانست اما در عین حال، در تشدید این وضعیت و ایجاد شرایط جدید، حتما شرایط داخلی کشور و بیتدبیریهای مسئولان بسیار موثر بوده است.
در داخل کشور جریانی در حاکمیت با یک تحلیل غلط، در صدد حذف یک جریان بزرگ از نیروهای انقلاب برآمده و آنها را مورد هجمه قرار داده است و جمعی را محصور و تعدادی را زندانی کرده و برای بقیه هم یک فضای بسته و شرایط خفقانآمیز فراهم ساخته است و گمان میکند با حذف این جریان بزرگ از نیروهای انقلاب، قادر است هم کشور را بهتر اداره کند و هم مسیر انقلاب را در صراط اولیهاش مستقیم نگه دارد در حالی که همین نگرش و همین اقدامات، بزرگترین انحراف در مسیر حرکت انقلاب است و نتیجه آن هم جز تضعیف نظام و غلبه استبداد و از دست رفتن پایگاه مردمی انقلاب و طمع کردن دشمنان برای پیگیری برنامههای براندازانهشان نیست.
بیتدبیریهای مسئولان در حوزه سیاست خارجی نیز کاملا محرز است به گونهای که حاصل آن، تشدید فشارهای بینالمللی علیه جمهوری اسلامی بوده است. در نتیجه توسل به سیاستهای غلط و طرح اهداف شعاری و با مدعای مدیریت جهانی از سوی کسانی که امروز ثابت شد از مدیریت امور معمولی داخل کشور عاجزند، کار به جایی رسیده که دشمنی با انقلاب در سطح جهانی، بسیار ارزان و کمهزینه شده و ایجاد تفاهم علیه جمهوری اسلامی به آسانی اتفاق میافتد و به همین دلیل چندین قطعنامه جهانی علیه ایران تصویب شده است. امروز سیاستمداران غربی، سخن گفتن از حمله نظامی علیه جمهوری اسلامی را به یک امر عادی مبدل کردهاند و افکار عمومی کشورهای خود را مهیای اموری میکنند که قبلا در برخی از کشورها، تجربه کردهاند.
در این میان اهمیت عملکرد و مواضع مخالفان و منتقدان، کمتر از نوع برخورد مسئولان جمهوری اسلامی نیست زیرا آمریکا واقف است که دخالت مستقیم نظامی این کشور علیه یک حکومت، اگر با کمک مخالفان آن حکومت همراه نباشد هیچ ثمری ندارد و به همین دلیل آمریکا، تاکنون صرفا علیه حکومتی وارد جنگ و دخالت نظامی شده است که با جریان بزرگی از مخالفان آن حکومت که نماینده بخشی از مردم هستند، متحد شده باشد. البته در میان مخالفان جمهوری اسلامی، جریانهایی مانند منافقین و سلطنتطلب درخواست اتحاد با آمریکاییان را دارند اما اینان به دلیل نداشتن پایگاه اجتماعی در داخل کشور، انگیزه اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی را در سیاستمداران آمریکایی ایجاد نمیکنند. در مقابل، آمریکا امیدوار است حوادث انتخابات سال ۸۸ و پیامدهای آن، متحدانی تازه را برای این کشور به همراه داشته باشد که دارای پایگاه اجتماعی و مردمی باشند تا به توسل به آنها، امکان مداخله در اوضاع ایران و سرنگونی جمهوری اسلامی فراهم شود. به همین دلیل نوع موضعگیری مخالفان و منتقدان داخلی نظام در این مقطع بسیار مهم است.
بنده خودم را خادم جریانی میدانم که تعارض خودش با نظام و مسئولان را عمده و اصلی تلقی نمیکند و در درون مرزهای اعتقادی و سیاسی و جغرافیایی ایران، در پی دستیابی به حقوق مصرح در قانون اساسی است. این جریان هرگز در مقابل انحرافات حکومت و قدرتطلبی مسئولان و زیرپاگذاشتن قانون اساسی و مداخله نظامیان در امور سیاسی و امنیتی و اقتصادی و دستگیری و زندانی کردن افراد بیگناه و حصر چهرههای خدومی مانند موسوی و کروبی، و … کوتاه نمیآید و به همه طرق قانونی و با استفاده از ارزشها و حقوق انسانی و اسلامی، در صدد اصلاح روند انحرافی حاکم بر کشور است اما در عین حال، مرز روشنی با جریانهای ضدانقلاب و دولتهای مداخلهگر و متجاوز دارد و حاضر نیست برای رسیدن به اهداف خود، دست کمک به سوی دشمنان این ملت دراز کند و با آنان همراه و همداستان شود. در واقع، اینان در صدد کسب حقوق اولیه انسانی و قانونی خود بوده و تلاش میکنند علیرغم همه ناگواریهایی که شاهدش هستند، استقلال خود را حفظ کنند و در درون جبهه بزرگ انقلاب باقی بمانند و هرگز بسترساز مداخله بیگانگان نشوند.
به خاطر دارم که در سالهای قبل از انقلاب، روشنفکران دینی با همین نگرش در مقابل بدفهمیهای دینی روحانیت میایستادند و به روشنگری میپرداختند و تلقی آنان از مناقشات سیاسی و فکری روحانیت و روشنفکران دینی، تلقی یک اختلاف درون خانواده بود. من نمیخواهم مدعی شوم که وضعیت کنونی ما با آن مناقشه مشابه است و حاکمان در قدرت و مجری اقدامات مستبدانه و ناقض اصول روشن قانون اساسی، باید با همان روشی مورد نقد قرار بگیرند که در گذشته و در حالی که خارج از قدرت و حکومت بودند، مورد نقادی قرار میگرفتند. سخن من این است که به هر حال ما با همین حاکمان با تمامی اختلافات فکری، سیاسی و عملکردی که داریم، قرابت بیشتری داریم تا دشمنان انقلاب که تنها به نابودی کل انقلاب و تمام موجودیت ما میاندیشند. بر همین اساس معتقدیم که ما نباید در مسائل پیش آمده میان ما و آنان، به سراغ دشمنان برویم و بدون مرزبندی با آنان عمل کنیم و آنان را در توسل به روشهای مداخلهجویانه، امیدوار کنیم.
میدانم این سخن بنده بر بسیاری از افراد که از سر احساسات با مسائل کشور مواجه میشوند یا اساس انقلاب اسلامی را قبول ندارند، دشوار میآید اما طبعا کسی که به فعالیت در درون نظام اعتقاد دارد و انقلاب و دستاوردهای آن را از آن خود میداند و تمام گذشته خود را در دفاع از این نظام گذرانده است و با منطق نظری و اعتقادی خود از کلیت نظام جمهوری اسلامی دفاع میکند، جز این نمیتواند بیندیشد و جز این نمیتواند بخواهد.
روزگاری دکتر علی شریعتی در باره اختلافات خود و روحانیت، مطالبی را گفته بود که هنوز هم برای ما موضوعیت دارد. وی گفته بود:
«اختلاف من با برخی از شخصیتهای مذهبی (روحانیون)، اختلاف پسری است با پدرش در درون خانواده و هر دو بر سر یک تعصب و آن مصلحت حفظ سلامت و حیثیت خانه و خانوادهمان (مثلا” پسری تلاش میکند تا در خانه سیستم گرمایی شوفاژ را برقرار کند و پدر به کرسی عادت کرده و مخالفت میکند و حاضر نیست). این است که من لحظهای از گفتن در برابر این نسل و این غرب مهاجم برای ماندن این خانه، خاموش نخواهم شد چون احساس خطر میکنم. اگر چند زمستان دیگر بگذرد و اگر زلزلهای دیگر آن را تکان دهد خانه فرو خواهد ریخت، بچهها خواهند گریخت، پیرها و بیماران در زیر آوار آن خواهند مرد. دمی گریبان بزرگها و اولیای خانواده را رها نخواهم کرد؛ نه از کتکشان میترسم و نه از نوازششان. گاه از سر و صدا می افتم اما اگر در زیر مشت و لگد پدران روحانی، خُرد و خمیر شوم شکایت بر بیگانه نخواهم برد. اختلافها، اختلاف بچهها و بزرگها و در یک خانواده است. چه نامرد مردمی هستند که کشمکش خانوادگی را از حُرمت حریم خانواده به کوچه و بازار و بیگانه کشند». (گفتگوهای تنهایی، ص ۱۰ و ۲۲)
سخن خود را با موضعی مشابه از سوی مهندس میرحسین موسوی به پایان میبرم. وی در بیانیه شماره ۹ بر همین نکته با این ادبیات تاکید میکند: «ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را در آن دخالت دهیم، به زودی پشیمان خواهیم شد».
منبع: وبلاگ نقد زمانه














آقای شکوهی عزیز آیا در نظر شما مخاطبان جایی دارند؟؟ آیا شما عادت دارید روی اشتباه تمرکز کنید؟ آیا اگر اشتباهی مرتکب شوید جرات اینرا دارید که بگویید اشتباه کردید؟آیا به صرف اینکه عمری را رفتار نسبا اشتباهی داشتید چون عمرتان گذشته باید روی آن تاکیید کنید؟ آیا این شرایط وخیم را حاصل عملکرد غلط در این مدت 30 سال و بسیاری کج روی ها دیگر نمیدانید ؟ بسیاری نمیخواهند یک اصل را زیر سوال ببرند بلکه میخواهند با صدای بلند فریاد بزنند که تا زمانیکه انسانهای کمی اهل تفکری چون شما تا زمانیکه نخواهند راه غلط را اصلاح کنند روند روز به روز وضع کشور وخیم تر خواهد شد. آیا شما درخود این ظرفیت را میبینید که اگر روزی مردم مثلا آقای شکوهی و دیدگاهشان را نخواستند با احترام کنار روید ؟ آیا به انتخاب مردم اعتقاد دارید؟
«ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را در آن دخالت دهیم، به زودی پشیمان خواهیم شد».لابد تو خانواده ایشون (محض نمونه) با شیشه نوشابه به هم تجاوز می کنند و البته این مسائل براشون عادیه
اقتدار خودی و عدالت غیرخودی
اینکه افرادی همانند شریعتی و موسوی فکر میکردند و میکنند نزاع دعوای خانوادگیست، خطای بنیادی را مرتکب شدند. در این تفکر “سخن حق” آن نیست که از دهان دشمن درآید مهم آنست روی سفره اقتدار “برادران قاچاقچی” غذا شکم دشمن را سیر کند.
اگر بنا را بر آن میگذاشتم که حرف حق و عدالت را خودی و غیرخودی نکنم، سرنوشت مملکت قطعا به این روز نمی افتاد.
که اگر حق از دهان سگ برون آید نجس است
سلام جناب شکوهی !
راستش را بخواهید وقتی در آخر مطلبتان از قول مرحوم شریعتی ، مشکل خانوادگی شوفاژ و کرسی را مطرح کردید و همزمان طوری القا نمودید که این پدر و پسر شنگول و منگول و باحال ، گاهی و فقط گاهی از اوقات از باب تنوع هم که شده با هم ” کل کل ” میکنند و سرشاخ میشوند تا دمی از یکنواختی این زندگی کسالت آور رهایی یابند ، کمی شوکه شدم .
بنابراین جسارتا خواستم عرض کنم که :
شاید جنابعالی قلع و قمع گروههای سیاسی از خودی و غیر خودی گرفته تا ناخودی ، فراری دادن اولین رییس جمهور با لباس زنانه ( آنطور که میگویند ! ) ، تهمت دزدی و مال اندوزی و سپس خانه نشین کردن رییس جمهور چهارم ملقب به سردار سازندگی ( دو دوره ) ، رییس مجلس ( دو و یا چند دوره ) ، رییس خبرگان رهبری ( چند دوره ) ، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام ( چند دوره ) ، فتنه گر خواندن رییس جمهور پنجم ( دو دوره ) ، حصر و حبس غیرقانونی نخست وزیر امام ( و کاندید دهمین دوره ریاست جمهوری ) ، و نیز همزمان حبس و حصر یک رییس مجلس دیگر ( دو دوره و نیزکاندیدای دیگر دوره دهم ریاست جمهوری ) ، عدم تایید صلاحیت مجدد نمایندگان دوره های قبلی مجلس و زندانی کردن برخی از آنان ، برخورد عطوفت آمیز از نوع زنجیره ای ! در مورد وزیر کار دولت موقت و همسرش و تعدادی دیگر از نویسندگان و فعالان سیاسی ، از بین رفتن ( و یا بردن ) فرزند یکی از همین پدران بر اثر سرماخوردگی ! در باغ دلگشای کهریزک ، حبس های طولانی مدت و بعضا فراری دادن نخبگان سیاسی ، علمی و رسانه ای به خارج از کشور ، ووو… را در حد دعوای خانگی پدر و پسر بر سر کرسی و شوفاژ بدانید ولی بنده بعنوان عضوی از همان خانواده ترجیح میدهم از سرما بمیرم و یا نعوذ بالله از بخاری برقی همسایه ( که شما دشمن میپنداریدش ! ) برای گرم کردن خود و خانواده استفاده کنم تا اینکه شاهد دعوای خانگی پدر و پسری لجباز و کینه توز باشم که نتیجه آنرا از پیش میدانم .
از بین رفتن پدر و پسر هردو ، فروپاشی و نهایتا یخ زدن همه اعضای خانواده بعلت عدم توافق شوفاژی و یا کرسی محورانه دو طرف در نتیجه عدم نظر خواهی از دیگر ساکنین خانه و یا نادیده گرفتن آرایشان بطوریکه تتمه آبروی باقیمانده نیز خواهد رفت تا شاید نتوانیم حتی دلخوش از آن باشیم که : ” همه چیزم را دادم تا این آخری را بباد ندهم ! ”
نمیدانم در شمار کسانی خواهم بود که از سر احساسات با مسائل کشور مواجه میشوند و یا آندسته که اساسا انقلاب اسلامی را قبول ندارند ، ولی خیلی دوست داشتم بدانم اگرآنمرحوم که از او نقل شده زنده میبود در کجای این ماجرا جایش میدادند !
ببینید دوست گرانقدرم خودتان هم میدانید ملت ایران دیگر این رژیم را نمیخواهند. برای جلوگیری از فاجعه یورش خارجی باید دست در دست هم برای یک مجلس موسسان ملی اقدام کنیم تا ملت بیواسطه نظامی جدید را با توجه به زمانه و اصول دموکراسی بنا کنند وگرنه این نظام دیگر برای هیچکس کوچکترین ارزشی ندارد
فكر مي كنيد كسايي كه در حكومت ادعاي رهبري جهان اسلام را دارند و بر طبل ويرانگر جنگ مي كوبند از كجا خط ميگيرند؟؟
جنبش سبز انشاالله خامی نخواهدکرد واما پختگی این جنبش از کجاست؟ وقتی ضربات به ظاهر بزرگان خانواده مهلکتر از بیگانه است ، غارت و چپاول پدران و برادران خانواده هستی اهل خانه را به نابودی تهدید می کند، مشاوران و پذیرفته شدگان که در حقیقت نماد حقوقی ،فرهنگی و معتمدین مردم در پشت میله های زندان و سلول های انفرادی و قرنطینه یا در حبس و بیخبری به سر می برند،
وقتی حاکمان دشنه بردست ،ماردرآستین ،قهقهه بردندان ،دست در آغوش نامحرم، تشنه به خون نا خودی ها در کمین روش های هلاکت رهبران راستین مردم اند،
وقتی برای درقدرت ماندن حاضر به هم آغوشی با بیگانگان و فروپاشی استقلال و زدودن تاریخ ،غرورو ملیت این سرزمین می باشند، وقتی خدارا بندگی نمی کنند، دین را بازیچه مطامع وشهوات خود کرده اند، و قتی از قوانین کشوری و حتی قوانین بین المللی و پذیرفته بشری سرباز می زنند و عربده های چندش آور دروغین از سر بیشرمی و حماقت می زنند و وقتی هیچ راهی را برای اصلاح و آشتی با مظلومین و فریاد خواهان باز نمی گذارند،
وقتی اندیشمندان و روشنفکران و حق طلبان و دادخواهان این مردم تشخیص می دهند بایستی از ستم این معتادان و مست کنندگان و بیماران مجنون قدرت و ثروت به دیگرانی هرچند بیگانه اما خردمند و تا حدی عادل ،پناه برد بگویید آیا بایستی باز هم خود را اهل خانواده ای بدانیم که جلادان و دشمن بینان و دزدان متجاوز به حقوق و ناموس همین سرزمین بر آن حاکمند و روز به روز حلقه نا اهلی و دژخیمی خود را عیان ترمی کنند؟
باشد به هیچ بیگانه ای پناه نمی بریم .اما بگویید چه کنیم ؟ بگگذاریم همان بیگانگان بر سرزمین ما فرود آیند ؟ اما نه به نام کمک بلکه برای تاراج و سلطه وبردن خاک کشوربه بهانه گرفتن حقوق مسلم خود از ماجراهای اشغال سفارت و ترور و مداخلات نظامی حاکمان نامقبول در افغانستان و عراق و ………. ! آقای شکوهی عزیز چه کنیم ؟ اللهم اهنا الی صراط السوی
جمهوری اسلامی ایران نه دمکراسی پارلمانی و نه ریاست جمهوری، بل «ولایت فقیه» ای است. دراین نظام آنچه اصولا جا و اعتباری ندارد «حق حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش» است
دکتر شریعتی این سخنان را در مقابل روحانیت گفته که ان روزها نقدرت سیاسی نداشت و خودش به نوعی مظلوم بود نه ظالم. دکتر این سخنان را در برابر . رژیمی که از جنس خود مردم بود ولی پوست انداخت و خادمان و عاشقانش را در زندانها محبوس کری هم نمی کرده اندد و به روی انان اتش گشود و شکنجه را اغاز کرد نگفته است. برای اثبات ادعا هایتان دکتر را فدا نکنید. اگر ایشان هم بودند حالا یا در حصر بودند یا در کهریزک و سخن از سازش نمی گفتند. جز عده ای وابسته هیچکس موافق حمله نظامی امریکا نیست اما دلیل هم نمی شود صرفا به دلیل سوء استفاده دشمن خود را سانسور کنیم و از افشای انجه بر سرمان می اید سر باز زنیم.
حالا شما بر سر دو راهی مانده اید . آش نخورده شده اید و دهان سوخته . باش تا صبح دولتت بدمد و اجرای قانون اساسی اتان طلوع کند.به قول خودتان عمرتان را گذاشته اید برای دفاع از این رژیم وحالا تو زرداز آب در آمده . با خودتان صادق باشید ای خادم نظام!. به خودتان و به خواننده هایتان دروغ نگویید. روند دگردیسی دشوار است. خوب می دانم
مگر روسیه و چین بیگانه نیستند که تمام منابع کشور ما را در دست گرفته اند ؟ نمونه آمریکائی شاه بود که با کشتار کمی رفت نمونه دیگر آمریکائی مبارک در مصر بود که 18 روزه رفت .
نمونه روسی گرفتن 17 شهر قفقاز از ایران است ، نمونه روسی صدام بود که قتل عام های ده هزار نفری داشت و قذافی بود که با هواپیما مردم را بمباران کرد و صدها مورد چپاول اموال ملتها با پشتیبانی از تمام دیکتاتورهای عالم و فلاکت ملتهاست و نمونه بارز آن کره شمالی است!
نمونه آمریکائی کلینتون است که چون می دید خاتمی با رآی واقعی مردم روی کار آمده و به احترام نظر مردم ایران ،از کودتای 28 مرداد عذرخواهی کرد و بدنبال شنیدن سخنرانی خاتمی در سازمان ملل و دست دادن با او بود .
برادر عزیز آقای شکوهی : در عصر اطلاعات دنیا عوض شده و تآمین منافع ملی هم تغییر کرده اگر مرحوم دکتر شریعتی هم الآن بود تفسیری روشنفکرانه از منافع مای داشت و نظراتش با قبل متفاوت بود .
در دنیای انفجار اطلاعات همه حق زیستن دارند و هیچکس و هیچ نسلی نباید فدا شود تا شاید نسلی دیگر احتمالآ بهتر زندگی کتد چرا ما باید زجر ندانم کاری مسئولانمان را بکشیم
چرا مسئولین ما با رفتارشان کاری کردند که حمله به ایران به یک پدیده عادی تبدیل شده ؟ چرا در مورد تمام موارد از مردم نظر خواهی نمیکنند تا هر چه مردم میگویند آنطور شود ؟ و بعد با خیال راحت و با پشتوانه مردم کارها را پیش ببرند؟ همه بدلیل این است که قدرت مطلقه را دوست میدارند و مردم را فقط برای ایام بحران میخواهند.
من با اینکه خود جز جریان سبز نیستم و معتقد به اصل ولایت فقیه هستم. از این مطالب شما استقبال میکنم و اشخاصی مثل آقای موسوی که خود نخست وزیر دوره امام بودند و با شعار اصلاح طب اصولگرا واردمیدان شدند را فرهیخته تر از آن میدانم که دست به دامن آمریکا و اسراییل جهت سرنگونی حکومت گردند. امیدوارم نظام هم با یک رویکرد آشتی سیاسی و ملی هرگونه خواب و خیال متجاوزین و دشمنان قسم خورده این ملت را در نطفه خفه کند.ر.ع
آقای شکوهی ، اگر قرار باشد در این خانه پدری ، گرسنگان و تشنگانی مانند حسن نصرالله ، مقتدی صدر ، خالد مشعل ، هوگو چاوز ، پوتین ، بشار اسد ، حسن البشیر و موگابه در کنار خواهر و مادرانمان بر سر سفره بنشینند چرا به شکم سیرانی مثل اوباما ، کامرون ، سرکوزی و مرکل این اجازه را ندهیم . لاقل میدانیم که این دسته دوم کمی مبادی به آداب تر از دسته اول بوده و زودتر از گروه اول از سر سفره بلند خواهند شد مضاف بر اینکه با خود هم چیزهایی برای سفره ما خواهند آورد برخلاف گروه اول که فقط شکم های خالی و شمشیرهای برهنه شان را برایمان به ارمغان میاورند .
در این یادداشت چند مورد قابل توجه است.
1. نخست آن که من درک نمی کنم چرا منافع بلند مدت ایران و آمریکا تعارض دارد؟ این تعارض در چه مواردی است که ما از آن بی خبریم؟ به نظر من، زمان این گونه گزینه های کلی و فاقد دقت گذشته است. اگر کمی هم افکار ایدئولوژیک خود را کنار بگذاریم خواهیم داد که منافع درازمدت زیادی بین ایران و آمریکا وجود دارد که متاسفانه به دلیل عدم درک درست سیاستمداران ما، کشورهای دیگر جای ما را گرفته اند.
2. دوم آن که فرض کنید پدری به فرزند خود تجاوز کند و حتی اقدام به قتل آنها کند. آنگاه دیگر، موضوع دعوای شوفاژ و بخاری نیست. در این حالت اگر پسر توان مقابله دارد که باید با پدر برخورد کند و اگر توان مقابله ندارد، آنگاه مداخله همسایه ها و پلیس الزامی است.
3. بدون تردید رژیم جمهوری اسلامی در سراشیبی سقوط قرار دارد و عمر چندانی از آن باقی نمانده است. فقط باید کاری کرد که هزینه های این رفتن کاهش یابد و کمتر به مردم و کشور ضرر برساند. مورد قذافی و بشار اسد نشان می دهد که لزوما قیام مردم کم هزینه تر از حضور خارجی ها نیست.
4. اما یک پرسش کلیدی: به نظر شما مردم ایران ترجیح می دهند تحت حاکمیت جمهوری اسلامی باشند یا حاکمیت دولتی مانند آمریکا؟ برای پاسخ به این پرسش ها تنها کافی است نگاهی به سیل کسانی بیانداریم که تلاش می کنند از ایران رفته و در یک کشور دیگر سکنی کنند. در واقع آنچه که امروز در ایران شاهدیم آن است که بیشتر کسانی که توان ترک وطن و سکنی گزیدن در یک کشور بیگانه را دارند، ایران را ترک می کنند و آنان نیز که می مانند تنها به خاطر تعلقات خاطر به خانواده و کشورشان است که می مانند و الا هیچ کس تردیدی در این موضوع ندارد که ترک ایران و زندگی در یک کشور خارجی ارجح بر ماندن تحت لوای این حکومت پوسیده است.
بنابراین آنچه که امروز باید مورد توجه قرار گیرد آن است که کم هزینه ترین شیوه برای تغییر نظام جمهوری اسلامی به یک نظام دموکراتیک چیست؟ این هزینه نیز تنها هزینه های مستقیم مانند حجم تخریب ها و کشته ها در زمان تغییر نیست، بلکه هزینه مهمتری که باید مد نظر قرار گیرد، هزینه تخریب ها، عقب ماندگی ها و فشارهایی است که تداوم این حکومت به این کشور و این ملت تحمیل می کند.