شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» سرمقاله/ بی‌تدبیری‌ها و شرایط خفقان‌آمیز، سخن گفتن از حمله نظامی به ایران را عادی کرده است

چهارشنبه, 9 نوامبر, 2011

چکیده : جریانی در حاکمیت با یک تحلیل غلط، در صدد حذف یک جریان بزرگ از نیروهای انقلاب برآمده و آنها را مورد هجمه قرار داده است و جمعی را محصور و تعدادی را زندانی کرده و برای بقیه هم یک فضای بسته و شرایط خفقان‌آمیز فراهم ساخته است و گمان می‌کند با حذف این جریان بزرگ از نیروهای انقلاب، قادر است هم کشور را بهتر اداره کند و هم مسیر انقلاب را در صراط اولیه‌اش مستقیم نگه دارد در حالی که همین نگرش و همین اقدامات، بزرگترین انحراف در مسیر حرکت انقلاب است و نتیجه آن هم جز تضعیف نظام و غلبه استبداد و از دست رفتن پایگاه مردمی انقلاب و طمع کردن دشمنان برای پیگیری برنامه‌های براندازانه‌شان نیست.


کلمه – علی شکوهی:

این روزها در باره نحوه مقابله با دشمن و خطرات احتمالی اقدامات دشمنان علیه انقلاب مطالب متعددی نگاشته‌ام زیرا به گمان بنده، تهدیدهای خارجی علیه کلیت انقلاب و نظام جمهوری اسلامی، ابعاد تازه و گسترده‌ای پیدا کرده است. علت این دشمنی را حتما باید در تعارض ذاتی میان منافع درازمدت آمریکا و جمهوری اسلامی دانست اما در عین حال، در تشدید این وضعیت و ایجاد شرایط جدید، حتما شرایط داخلی کشور و بی‌تدبیری‌های مسئولان بسیار موثر بوده است.

در داخل کشور جریانی در حاکمیت با یک تحلیل غلط، در صدد حذف یک جریان بزرگ از نیروهای انقلاب برآمده و آنها را مورد هجمه قرار داده است و جمعی را محصور و تعدادی را زندانی کرده و برای بقیه هم یک فضای بسته و شرایط خفقان‌آمیز فراهم ساخته است و گمان می‌کند با حذف این جریان بزرگ از نیروهای انقلاب، قادر است هم کشور را بهتر اداره کند و هم مسیر انقلاب را در صراط اولیه‌اش مستقیم نگه دارد در حالی که همین نگرش و همین اقدامات، بزرگترین انحراف در مسیر حرکت انقلاب است و نتیجه آن هم جز تضعیف نظام و غلبه استبداد و از دست رفتن پایگاه مردمی انقلاب و طمع کردن دشمنان برای پیگیری برنامه‌های براندازانه‌شان نیست.

بی‌تدبیری‌های مسئولان در حوزه سیاست خارجی نیز کاملا محرز است به گونه‌ای که حاصل آن، تشدید فشارهای بین‌المللی علیه جمهوری اسلامی بوده است. در نتیجه توسل به سیاستهای غلط و طرح اهداف شعاری و با مدعای مدیریت جهانی از سوی کسانی که امروز ثابت شد از مدیریت امور معمولی داخل کشور عاجزند، کار به جایی رسیده که دشمنی با انقلاب در سطح جهانی، بسیار ارزان و کم‌هزینه شده و ایجاد تفاهم علیه جمهوری اسلامی به آسانی اتفاق می‌افتد و به همین دلیل چندین قطعنامه جهانی علیه ایران تصویب شده است. امروز سیاستمداران غربی، سخن گفتن از حمله نظامی علیه جمهوری اسلامی را به یک امر عادی مبدل کرده‌اند و افکار عمومی کشورهای خود را مهیای اموری می‌کنند که قبلا در برخی از کشورها، تجربه کرده‌اند.

در این میان اهمیت عملکرد و مواضع مخالفان و منتقدان، کمتر از نوع برخورد مسئولان جمهوری اسلامی نیست زیرا آمریکا واقف است که دخالت مستقیم نظامی این کشور علیه یک حکومت، اگر با کمک مخالفان آن حکومت همراه نباشد هیچ ثمری ندارد و به همین دلیل آمریکا، تاکنون صرفا علیه حکومتی وارد جنگ و دخالت نظامی شده است که با جریان بزرگی از مخالفان آن حکومت که نماینده بخشی از مردم هستند، متحد شده باشد. البته در میان مخالفان جمهوری اسلامی، جریانهایی مانند منافقین و سلطنت‌طلب درخواست اتحاد با آمریکاییان را دارند اما اینان به دلیل نداشتن پایگاه اجتماعی در داخل کشور، انگیزه اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی را در سیاستمداران آمریکایی ایجاد نمی‌کنند. در مقابل، آمریکا امیدوار است حوادث انتخابات سال ۸۸ و پیامدهای آن، متحدانی تازه را برای این کشور به همراه داشته باشد که دارای پایگاه اجتماعی و مردمی باشند تا به توسل به آنها، امکان مداخله در اوضاع ایران و سرنگونی جمهوری اسلامی فراهم شود. به همین دلیل نوع موضع‌گیری مخالفان و منتقدان داخلی نظام در این مقطع بسیار مهم است.

بنده خودم را خادم جریانی می‌دانم که تعارض خودش با نظام و مسئولان را عمده و اصلی تلقی نمی‌کند و در درون مرزهای اعتقادی و سیاسی و جغرافیایی ایران، در پی دستیابی به حقوق مصرح در قانون اساسی است. این جریان هرگز در مقابل انحرافات حکومت و قدرت‌طلبی مسئولان و زیرپاگذاشتن قانون اساسی و مداخله نظامیان در امور سیاسی و امنیتی و اقتصادی و دستگیری‌ و زندانی کردن افراد بی‌گناه و حصر چهره‌های خدومی مانند موسوی و کروبی، و … کوتاه نمی‌آید و به همه طرق قانونی و با استفاده از ارزشها و حقوق انسانی و اسلامی، در صدد اصلاح روند انحرافی حاکم بر کشور است اما در عین حال، مرز روشنی با جریانهای ضدانقلاب و دولتهای مداخله‌گر و متجاوز دارد و حاضر نیست برای رسیدن به اهداف خود، دست کمک به سوی دشمنان این ملت دراز کند و با آنان همراه و همداستان شود. در واقع، اینان در صدد کسب حقوق اولیه انسانی و قانونی خود بوده و تلاش می‌کنند علیرغم همه ناگواری‌هایی که شاهدش هستند، استقلال خود را حفظ کنند و در درون جبهه بزرگ انقلاب باقی بمانند و هرگز بسترساز مداخله بیگانگان نشوند.

به خاطر دارم که در سالهای قبل از انقلاب، روشنفکران دینی با همین نگرش در مقابل بدفهمی‌های دینی روحانیت می‌ایستادند و به روشنگری می‌پرداختند و تلقی آنان از مناقشات سیاسی و فکری روحانیت و روشنفکران دینی، تلقی یک اختلاف درون خانواده بود. من نمی‌خواهم مدعی شوم که وضعیت کنونی ما با آن مناقشه مشابه است و حاکمان در قدرت و مجری اقدامات مستبدانه و ناقض اصول روشن قانون اساسی، باید با همان روشی مورد نقد قرار بگیرند که در گذشته و در حالی که خارج از قدرت و حکومت بودند، مورد نقادی قرار می‌گرفتند. سخن من این است که به هر حال ما با همین حاکمان با تمامی اختلافات فکری، سیاسی و عملکردی که داریم، قرابت بیشتری داریم تا دشمنان انقلاب که تنها به نابودی کل انقلاب و تمام موجودیت ما می‌اندیشند. بر همین اساس معتقدیم که ما نباید در مسائل پیش آمده میان ما و آنان، به سراغ دشمنان برویم و بدون مرزبندی با آنان عمل کنیم و آنان را در توسل به روشهای مداخله‌جویانه، امیدوار کنیم.

می‌دانم این سخن بنده بر بسیاری از افراد که از سر احساسات با مسائل کشور مواجه می‌شوند یا اساس انقلاب اسلامی را قبول ندارند، دشوار می‌آید اما طبعا کسی که به فعالیت در درون نظام اعتقاد دارد و انقلاب و دستاوردهای آن را از آن خود می‌داند و تمام گذشته خود را در دفاع از این نظام گذرانده است و با منطق نظری و اعتقادی خود از کلیت نظام جمهوری اسلامی دفاع می‌کند، جز این نمی‌تواند بیندیشد و جز این نمی‌تواند بخواهد.

روزگاری دکتر علی شریعتی در باره اختلافات خود و روحانیت، مطالبی را گفته بود که هنوز هم برای ما موضوعیت دارد. وی گفته بود:

«اختلاف من با برخی از شخصیتهای مذهبی (روحانیون)، اختلاف پسری است با پدرش در درون خانواده و هر دو بر سر یک تعصب و آن مصلحت حفظ سلامت و حیثیت خانه و خانواده‌‌مان (مثلا” پسری تلاش می‌کند تا در خانه سیستم گرمایی شوفاژ را برقرار کند و پدر به کرسی عادت کرده و مخالفت می‌کند و حاضر نیست). این است که من لحظه‌ای از گفتن در برابر این نسل و این غرب مهاجم برای ماندن این خانه، خاموش نخواهم شد چون احساس خطر می‌کنم. اگر چند زمستان دیگر بگذرد و اگر زلزله‌ای دیگر آن را تکان دهد خانه فرو خواهد ریخت، بچه‌ها خواهند گریخت‌، پیرها و بیماران در زیر آوار آن خواهند مرد. دمی گریبان بزرگها و اولیای خانواده را رها نخواهم کرد؛ نه از کتکشان می‌ترسم و نه از نوازششان. گاه از سر و صدا می افتم اما اگر در زیر مشت و لگد پدران روحانی، خُرد و خمیر شوم شکایت بر بیگانه نخواهم برد. اختلاف‌ها، اختلاف بچه‌ها و بزرگ‌ها و در یک خانواده است. چه نامرد مردمی هستند که کشمکش خانوادگی را از حُرمت حریم خانواده به کوچه و بازار و بیگانه کشند». (گفتگوهای تنهایی، ص ۱۰ و ۲۲)

سخن خود را با موضعی مشابه از سوی مهندس میرحسین موسوی به پایان می‌برم. وی در بیانیه شماره ۹ بر همین نکته با این ادبیات تاکید می‌کند: «ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را در آن دخالت دهیم، به زودی پشیمان خواهیم شد».

منبع:‌ وبلاگ نقد زمانه