سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » پنجاه ضربه شلاق بر پیکر سمیه توحیدلو؛ وبلاگ نویس منتقد...

پنجاه ضربه شلاق بر پیکر سمیه توحیدلو؛ وبلاگ نویس منتقد

چکیده :حکم شلاق سمیه توحیدلو، از فعالان ستاد میرحسین موسوی، متولد 1357 و دانشجوی دکترای جامعه شناسی دانشگاه تهران، روز گذشته در زندان اوین اجرا شد. پنجاه ضربه شلاق در حالی بر پیکر این دانشجوی دکترا وارد آمد که احمدی نژاد ایران را آزاد ترین کشور جهان خوانده و بر این ادعاست که بیشترین انتقادات به شخص وی انجام می شود....


حکم شلاق سمیه توحیدلو، از فعالان ستاد میرحسین موسوی روز گذشته اجرا شد.

سمیه توحیدلو که متولد 1357 و دانشجوی دکترای جامعه شناسی دانشگاه تهران است، روز گذشته برای اجرای حکم شلاق راهی اوین شد و حکم شلاق وی اجرا شد.

پنجاه ضربه شلاق  در حالی بر پیکر این دانشجوی دکترا وارد آمد که احمدی نژاد ایران را آزاد ترین کشور جهان خوانده و بر این ادعاست که بیشترین انتقادات به شخص وی انجام می شود.

همزمان با ادعاهای اصولگرایان برای تلطیف فضای سیاسی کشور و تشویق مردم به شرکت فعال در انتخابات مجلس، حکم شلاق این نویسنده و وبلاگ نویس و فعال عرصه انتخابات در اوین برگزار شد.

سمیه توحیدلو از فعالان ستاد موسوی نقش زیادی در برپایی زنجیره انسانی سبز از راه آهن تا تجریش داشت و از برنامه ریزان اصلی آن بوده است.

وی پس از اینکه با قید وثیقه از زندان آزاد شد، به یک سال زندان و پنجاه ضربه شلاق محکوم شد.

بر اساس این گزارش، حکم یک سال زندان وی بخشیده شد اما حکم شلاق این دانشجوی دکترای جامعه شناسی روز گذشته در اوین انجام شد.

او عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشکده فنی سالهای ۷۶ تا ۸۰ ، عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه تهران، دانشجوی دکتری جامعه‌شناسی دانشگاه تهران و نویسنده وبلاگ بر ساحل سلامت است.

توحیدلو پس از اجرای حکم در وبلاگ خود نوشت:
خوشحال باش. قصدت تحقیر بود. اعتراف می کنم احساس تحقیر شدگی تمام وجودم را سوزاند. آنقدر که گمان نبرم که تکرار شدنی باشد.
بالاخره تتمه آن انشای بلند بالا تعزیرش برایت ماند.
برای من چه ماند؟ همان آیات ِ همیشه . جلوی رویت تفال زدم و خواندمش. زیر فشار . همان که ساحران سحرشان را افکندند و تنها خدا به موسی می گوید تو چوبدستی خود را بیانداز و نترس !
شیرینی آیه را وقتی درگیر سحرت بودی و ریسمان های ساحری را در دست داشتی نمی توانستی بچشی. هرچند که نه موسایی در کار بود و نه چوبدستی ای ،‌ولی دلی بود که امروز را فراموش نمی کند. هیچوقت.
امروز تحقیر شدم. حتی غرورم شکست. اما بزرگی و کوچکی دست خداست و اوست که هست. اگر نبود که دق می کردیم در این روزها!
مختوم شد. اما شد؟

سمیه توحیدلو تنها یک روز پس از انتخابات با حمله نیروهای امنیتی به منزلش بازداشت و پس از هفتاد روز به قید وثیقه دویست میلیون تومانی آزاد شد.

در زمانی که بازداشت شد همسرش گفته بود: ساعت ۳ بامداد روز یک شنبه ۲۴ خرداد ماه٬ عده ای به درب خانه ایشان مراجعه کردند و خود را از طرف آژانس (تاکسی سرویس) معرفی کردند. همسر سمیه توحیدلو که ابراز بی اطلاعی و بی نیازی به تاکسی کرده از آنها خواسته تا بروند. اما آنها مجددا زنگ در را زده و خود را از طرف دادستانی معرفی کردند و از ایشان خواستند تا در را باز کند. همسر سمیه توحیدلو که از آنها درخواست مجوز و حکم کرده بود برای ورود به خانه٬ با خشونت وارد خانه شدند.

هفت یا هشت نفر مرد که هیچ خانمی همراه خود نیاورده بودند٬ در حدود یک ساعت تمام خانه سمیه توحیدلو را مو به مو و ریز به ریز بدون از قلم انداختگی بررسی کردند و کیس و دوربین و لب تاپ وی را با خود بردند.

همسر سمیه توحیدلو که با اصرار توانست حکم آنها را ببیند٬ در لیست اسم چندین نفر را دید غیر از اسم سمیه توحیدلو. وقتی دلیل را جویا شده متوجه شده که او جزو دیگر مرتبطین است که در انتهای لیست درج شده بود.

پدر سمیه توحیدی که یک فرد فرهنگی است و از سالهای پیش از انقلاب در عرصه مسایل سیاسی و فرهنگی فعال بوده است، پس از بازداشت فرزندش با انتقاد از بازداشت سمیه در وبلاگ خود نوشت: من پدر سمیه هستم، فتح‌اله توحیدلو( معلم ). همیشه چه قبل از انقلاب، انقلابی بودم و چه بعد از انقلاب هوادار سرسخت این انقلاب بزرگ.

وی در مورد سمیه نوشته بود: دخترم در حالی كه خوب درسش را می‌خواند، همزمان در فعالیت‌های اجتماعی درجهت رشد خود و همسو با نظام جمهوری اسلامی فعالیت می‌كرد و همیشه نسبت به اسلام و شكوفایی انقلاب اسلامی و حفظ آن می‌كوشید ، وقتی می دید آن چیزی كه از اسلام و جلوه های آن در شهرش نمایان می شود با آن آموزه هایی كه از استادانش و مطالعاتش كه در كتاب های بزرگانش خوانده مطابقت ندارد، به نقدسازنده جامعه اش می‌پرداخت و در وبلاگش نظرات خود را صادقانه مطرح می كرد و نظرات دیگران را هم می خواند. هم، وطنش را دوست داشت و هم به انقلاب بزرگی را كه ثمره خون شهیدانش بوده عشق می ورزید، امام امت را در نظرش بسیار بزرگ می داشت و همیشه عكس‌های او و قطعاتی از شعرهایش و نكته‌هایی از بیاناتش را به دیوار اتاقش نصب می كرد .

در ستادهای انتخاباتی آقای خاتمی در هر دو دوره ریاست جمهوری و در دوره‌های انتخاب نمایندگان مجلس شورای اسلامی و حتی در شورای اسلامی شهر ها شركت موثر داشت. دارای طرح‌های نویی هم بود، سمینار بزرگ آموزه‌های مولانا را در دانشگاه تهران در سال1383 با حمایت معاون پژوهشی وزیر علوم به همراهی چند دوست دانشجویش در چهار روز در دانشگاه تهران برگزار كرد. چهار روز و در چهار سالن بزرگ دانشگاه تهران كه از ساعت 8 صبح شروع می‌شد و تا پاسی از شب در هر چهار سالن برنامه ها ادامه داشت و در تمام جلسات سخنوران بزرگ چه ایرانی و چه خارجی حضور داشته و مقاله خود را می خواندند.

پدر سمیه در ادامه نوشته بود: در ستاد آقای موسوی هم بنابه روحیات خودش كه هیچ وقت نمی‌توانست ساكت و بدون تلاش بماند شركت كرد ، در ستاد ائتلاف اصلاح طلبان شروع بكار كرد، دو ماه با جدیت و تلاش شبانه روزی با دیگر جوانان و همراهانش عاشقانه فعالیت نمود، فكر كرد، راه حل داد و با همت همه دست‌اندركاران در ستادهای دیگر، موجی بزرگ در جامعه بوجود آمد، او آنچه در سر داشت كه همان عظمت اسلام و جمهوری اسلامی بود، طرح داد، نظرداد وحاصل این همه تلاش آن جوانان سرخوده از نظام بودند كه شركت كردند، همه آمدند آنان كه قهر كرده بودند آمدند، آنهایی كه دل سرد شده بودند آمدند، و نواری سبز در سراسر میهن اسلامی بپا شد، یك پارچه همه سبز شدند. روز 22 خرداد چهل میلیون ایرانی به طرف صندوق‌های رای آمدند. می‌بایست شیرینی و حلاوت زحمات شبانه روزی دو ماه كه شب و روز تلاش كرده بودند می دیدند، درساعت 3 بامداد روز 24/3/88 یعنی فردای رای گیری به پاس همه زحماتش به انقلاب، به علت اینكه انقلابش را دوست دارد وبه پیشرفت جمهوری اسلامی می اندیشد و بفكر سربلندی جوانان آن است، شبانه او را از خانه‌اش بدون هیچ حكم جلبی به زندان بردند. او كه باید در سازندگی این كشور نقش بزرگی ایفا كند، او كه می بایست از طرح‌هایش و از فكرش، از نوآوری‌هایش، برای سر افرازی انقلاب استفاده برند ، او را چندی در سلول انفرادی زندان اوین نگه میدارند.

اجرای حکم شلاق سمیه توحیدلو، جامعه روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان را در بهت فرو برده است.

وبسایت ملکوت نیز در خصوص اجرای حکم شلاق نوشته است:

امروز در زندان اوین حکم شلاق سميه‌ توحیدلو اجرا شد. خبر کوتاه است، جزييات‌اش پيچيده و غیرقابل فهم و اتهام باورنکردنی و تحقیرآميز. قصه اين نيست که خانم توحيدلو بی‌گناه و بری از اتهامات شنيع و ناروايی است که به او – و بسیاری دیگر – بسته‌اند و البته «که دست و ديده‌ی پاکيزه‌دامانان پاک است». اما،‌ کل اين رویداد اهمیت دگرگون‌کننده و عميقی دارد که هيچ انسان اخلاقی و سلیم‌النفسی نمی‌تواند به آسانی از آن بگذرد.

قصه‌ی اجرای حکمی که يک قاضی در نظام جمهوری اسلامی صادر کرده است و این‌که چه کسی و در چه شرايطی اين حکم را اجرا کرده است، هم‌چنان فقط صورتِ ظاهر ماجراست. به اين صورت، باید حواشی و معانی ديگری را هم افزود: يک زن، يک زن مسلمان معتقد که دستیافت‌های علمی و اجتماعی آشکاری دارد و حضوری جدی در سياست هم داشته است، در اين نظام سياست می‌شود. این عقوبت ديدن يک زنِ فعال سياسی و دانش‌آموخته تنها لایه‌ای است بر اتفاقی عظیم‌تر که در زير پوست اين دستگاه رخ داده است.

مراد جاری کنندگان اين حکم ظاهراً تنها تحقیر او بوده است و تشفی خاطر. اما اين تشفی خاطر تنها سمیه توحيدلو را هدف و آماج‌ِ انتقام‌گیری و تحقيرِ خود قرار نداده است؛ این خشم و کينه و چنگ انداختن در عزت و کرامتِ انسانی، خطاب‌اش با يک ملت است و در برابر يک انديشه و يک روش مختلف و متفاوت قد علم کرده است.

بگذارید ساده‌تر بگويم: انتقام گرفتن از سمیه‌ توحيدلو و تحقیر کردن او، در واقع کوشش نافرجامی بود برای تحقیر کردن تمام کسانی که توانستند در روز ۲۲ خرداد حماسه درست کنند و حماسه‌شان در ۲۵ خرداد به اوج رسيد. اين شقاوت، چيزی نبود جز ابراز خشم و نفرت از زنجيره‌ی سبز و باشکوهِ خیابان ولی‌عصر در روزهای پيش از انتخابات: عظمت حادثه‌ی آن روز – حتی پيش از روز انتخابات – پشتِ اقتدارگرايان را لرزانده بود که چگونه ملتی – بر خلاف خواست و اراده‌ی آن‌ها – با شور و نشاط و بدون خشونت و خشم خواهان تغيير زمام‌داران بی‌‌کفايت و بی‌اخلاق می‌شوند اما هيچ آشوب و غوغايی بر نمی‌خيزد. اين اندازه بلوغ،‌ پختگی و آرامش، آتش خشم و کينه‌ی آن گروه بی‌آزرم را شعله‌ور کرد و شد آن‌چه شد.

اما آن‌چه امروز رخ داد، تحقیر سميه‌ توحيدلو – زنی از بی‌شمار زنان سرزمین ما – نبود؛ درست بر عکس، حادثه‌ی امروز – که لابد خانم توحيدلو جزييات‌اش را به زودی خواهد نوشت – دقیقاً تحقير و شکست همان دستگاهی بود که مقدمات چنین سقوط و انحطاطی را برای خود فراهم کرده بود و هم‌چنان با شتاب و شدت به سقوطِ خود ادامه می‌دهد: دستگاهی که همه‌ی ارکان قانونی و اخلاقی و شرعی‌اش ناگهان با هم فروریخته است و چيزی جز بو الهوسی و فسق و رسوایی در بطن‌اش نمانده است.


120 پاسخ به “پنجاه ضربه شلاق بر پیکر سمیه توحیدلو؛ وبلاگ نویس منتقد”

  1. Mohsen گفت:

    Baayad gerist bar haal zaare hameye mardaane j.Islaami, khaaharam man bemiram baraaye kraamat par par shodeat

  2. ناشناس گفت:

    هنگامی که سمیّه و شوهرش به پیشنهاد پسرشان عمّار اسلام آوردند، مغیره، ابوحذیفه، حکم پسر هشام، و ابوجهل او و شوهرش را به شکنجه گرفتند. مشرکان این سه نفر را در گرمترین مواقع مجبور می‌کردند که خانهٔ خود را ترک بگویند، و در زیر آفتاب گرم و باد سوزان بیابان به سر ببرند.[۴] ابوجهل در آن گرمای سوزناک خورشید عربستان و بر روی شنزارهای داغ به شکنجهٔ سمیه، …

  3. ناشناس گفت:

    ننگشان باد ،به خاطر این بانوی طاهره هم که باشد ،ظلم این ابو جهل های زمانه را فراموش نمیکنیم.مگر از سمیه چه کم داریم تا نتوانیم ضربات شلاق ظالمان را تحمل کنیم ولی بر حرف حق پافشاری کنیم.

  4. عباس آقا گفت:

    آقای رهبر جشم ما روشن در قرن بیست و یکم با شلاق به استقبال زن شجاعی می روند که دانشجوی دوره دکتراست. شما از قرار از آنچه در منطقه می گذرد نمی خواهید پند بگیرید. امروزه دیگر دردنیایی که قدری سرش به تنش می ارزد حتی حیوانات را هم اگر با شلاق به طور کاملا ملایم تادیب کنید، سازمان حمایت از حیوانات شما را می گیرد و می برد و در بند می کند که چرا با حیوان این رفتار را کردید. آنوقت شما، رهبر مسلمانان و شیعیان جهان این خانم تحصیل کرده را شلاق می زنید یا شلاق می زنند و شما صدای خود را بلند نمی کنید. ….

  5. Ali گفت:

    Hichkas Neda, Zahra Kazem, Sameeh Toheedlo,….ra faramoosh nakhahad kard. Roozi in mostabedeen javaob amal ghayer ensain khod ra khahand dad.

  6. آهای شیخ صادق گفت:

    والله امروزه حتی در کشورهای اعماق آفریقا هم از شلاق زدن خبری نیست. ننگ و نفرت بر رژیمی که نام خود را اسلامی گذاشته و آبروی اسلام را هم برده است. شما با این کارهایتان جز اینکه مردم را از هرچه دین و ایمان است زده کنید هنر دیگری هم دارید. امروزه در دنیا حیوانات را هم تنبیه نمی کنند جه رسد به شلاق زدن. ای رئیس قوه قضاییه تصورش را کرده ای که دخترت را همسرت را زیر شلاق بیندازند و پنجاه ضربه نثارش کنند که نای بلند شدن از زمین را نداشته باشد؟ آخر تو مثلا درس خوانده ای کجای دنیا سابقه دارد که انسان را یک زن را یک زن تحصیل کرده را زیر شلاق ببرند. درد فیزیکی آن هم قابل فراموش باشد درد روحی و اثری که خواهد گذاشت هرگز فراموش شدنی نیست واقعا خجالت نمی کشید با این قوانین عصر حجری؟

  7. مرضیه گفت:

    به خدا قسم که سیمای شما امواج بلند پیروزی است .نگاه شما نشان نشاط یک ملت است . پوشش شما رسوایی مسلم تثلیث حاکم است . ای پرنده مهربان ای خورشید گرم ای ماه چهار ده ای دریای بهشت ای یار وفادار ای همرزم با وقار ای اندیشه مردمی ای بالاتر از خطر ای مادر سبز شلاقها را خوب خوردی نوشه جان . مگر ندیدی خون حسین را یزید چگونه بر اسمان پاشید تا حسین را اسمانی کند با خود اندیشیده بود او را به زیر خاک کند اما بلاهت را خدا در یزید به آخر رساند .و چنین است قصه تو قصه سمیه اولین شهید زن در تاریخ اسلام مادر عمار همان که فرقان اسلام بود دیدی که چکونه اسمانی شد ابوجهل را به یاد داری او میخواست اندیشه سمیه را دفن کند اما سمیه را اسمانها در آغوش گرفت . سمیه جان ضربات شلاق را بر تن ازاده ات تبریک میگویم خوشا به حالت خوشا به جانت خوشا به تقدیرت

  8. ناشناس گفت:

    خدایا ما را به خاطر سکوت در برابر این همه ظلم و ستم ببخش.

  9. EDALATO GHANUN TAHGHIR SHOD گفت:

    Bekhod mibalam ke mosalmaname 33 saleye in Nezam mibasham
    bekhod mibalam ke , BEHESHT, bezire paye madaranist ke
    Sareshan balaye dar
    Jesmeshan dar suleo zendan
    va Dr Jameshenasie , shallagh , khordeam
    bekhodam mibalam ke haman dastani ke HODA SABER ra mostomal kard
    mara taziyane zad
    bekhodam mibalam, ke SOTUDE dar EVIN bodo hamiyam bod
    va be khodam mibalam ke 2 PEDAR daram
    pedari dar manzel va pedari dar jameeie ke Dra daram

  10. Rezvan گفت:

    سمیه جان! با این خبر مبهوت و گریان شدم. عزیزم این مصایب که در راه حق وآزادی است با تمام تلخی هایش ان شاا… پایان خوبی خواهد داشت و این شما هستی که برای ما عزیزتر شده ای. حقیر انانی هستند که به خیال خام خود با کوچک کردن عزیزانمان در پی بزرگی خویشند ولی هیهات! عزت از آن خدا و بندگان خوبش است. پایدار باشی خواهر عزیزم!

  11. ناشناس گفت:

    چشم ولی امر … جهان روشن !!
    اونایی که میلیارد میلیارد اختلاس می کنند در حاشیه امن قرار دارند و الطاف نایب بر حق امام زمان شامل حالشان
    نمردیم و حکومت دینی رو هم دیدیم.

  12. علی شکوری راد گفت:

    آنها خواستند تو را تحقیر کنند اما دیر زمانیست که خداوند بر آنها می خندد. چرا که هر چه می خواهند خداوندعکس آن را می کند. بخدایی که او را می پرستم تو امروز عزیز تری از هنگامی که آن ضربه های شلاق را نخورده بودی. همچنانکه عزیز تر بودی هنگامی که از زندان آزاد گشتی و همه بدیدارت آمدند از آن شبی که به زندان می بردندت. آنها تحقیر تو را خواستند و خدا به آنها خندید.
    در معرکۀ جدالی که بین اصحاب مدعی بصیرت در گرفته است تو را به جرم توهین به کسی که رئیس جمهور می خوانندش شلاق زدند تا به خیال خود کاری دوسویه کرده باشند.
    بدا به حال آنان که در باتلاق خود ساخته گرفتارند و هر حرکتشان باعث فرو رفتن بیشترشان می شود

  13. ناشناس گفت:

    واي بر ما و انسانيت از دست رفته مان

  14. ناشناس گفت:

    سمیه جان ! آنها شلاق بر تن خود رده اند نه بر تن شیر زنی به بزرگی تو! و این شلاق 60 میلیون چشم ملامتگر بر این کار بیشرمانه است! تورا به خاطر روح بزرکت همه تحسین میکنند و آنها را به خاطر قدر بی مقدارشان تقبیح! و پیروز این میدان تویی عزیزم!

  15. شیرازی گفت:

    هیچ خبری نخوندم که تا این حد اشک بریزم ، خدا لعنتشون کنه …. ،

  16. سبز غمگین گفت:

    اشک امانم را بریده و نمیدانم چه بگویم که این غم جانگداز آرام گیرد و لب به ناسزا و نفرین به خدا و این احکام حیوانی باز نکنم که در این روز و روزگار شلاق زدن به خر و حیوان جرمی‌ است سنگین.

    این بغض در گلو را با چه خشمی می‌توان پاسخ گفت که سزاوار این جاهلان باشد و به خواهرم جز شرمساری در مقابل بدن شلاق خورده‌اش چه بگویم.

  17. علی موسوی گفت:

    اشالله زبان قاضی پرونده لال ودستش بشکند تا دیگر به خاطر رضای حاکم جابر حکم ناعادلانه صادر نکند وان مامور اجرای حکم که پدرش را نمیشناسد به سزای اعمال جنایتکارانه اش برسد

  18. ناشناس گفت:

    زبان قاصر است از ظلمی که بر فرزندان میهن عزیزمان روا داشته مشود و اما یک سوال ازمراجع به اصطلاح تقلید
    ایا بود ونبود شما برای جامعه ما تفاوتی دارد

  19. میین گفت:

    بر جسم اش شلاق زدند!روح بلندش را چه! قدرت واقتدار پر هیبت حاکمان کشور مان در این حد است که با ۵۰ ضربه شلاق
    برجسم یک زن؛ احساس قدرت و شعف و شوق بی پایان میکنند. احتمالا از ذوق شب خوابشان هم نبوده!
    من خندم میگیره وقتی یاد فیلمی می افتم که سربازان کم رومی در مقابل نیروهای عظیم دشمن؛ با افتخار داد میزدن-
    (قدرت ازآن روم)—-حالا اقتدارگرایان هم با همه ی دبدبه و کبکبه؛ با افتخار اعلام کنن ؟قدرت از آن ماست…….

  20. ناشناس گفت:

    با امید اجرا شدن عدالت برتن….و …..و….. به زودی زود به دست صالحان زمین .ان شا ا… الیس الصبح بقریب
    سمیه جان ، براستی که مانند سمیه اولین زن مسلمان ابو جهل ها و ابوسفیان ها بر پیکرت تاختند.ولی خوشحال باش که این تازیانه ها گواهی است اشکار در محکمه عدالت اللهی.

  21. ناشناس گفت:

    لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم

  22. ناشناس گفت:

    Man somieh ra nemishenasam, chon manaz modat tolanie dar kharej zendegie mikonam, welie pedar somieh az enghlabihaie ghabl az enghlab hast, ensanie pak we salem, ke hamisheh az in enghlab defa mikard, hal bebin, che ber sare dochtare shojaesh miawarand, ma pedar somieh ra be esm Faramarz mishenasim, mosalman we ensanie pak we dost dashtanie, ba wojod inkeh man hichmogheh ba faramarz aziz ham aghideh nebodam!dorod bar dochtar shojaash!

  23. ناشناس گفت:

    این نظام در سراشیبی سقوط افتاده است .دی ماه پایان این همه قصاوت خواهد بود.

  24. ناشناس گفت:

    بگذارید این وطن دوباره وطن شود
    بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود.
    بگذارید پیشاهنگ دشت شود
    و در آن جا که آزاد است منزلگاهی بجوید.
    این وطن هرگز برای من وطن نبود.
    بگذارید این وطن رویایی باشد که رویاپروران در رویای خویش داشته اند.
    بگذارید سرزمین بزرگ و پرتوان عشق شود
    سرزمینی که در آن، نه شاهان بتوانند بی اعتنایی نشان دهند نه ستمگران اسبابچینی کنند
    تا هر انسانی را، آن که برتر از اوست از پا درآورد.
    این وطن هرگز برای من وطن نبود.
    آه، بگذارید سرزمین من سرزمینی شود که در آن، آزادی را با تاج گل ساخته گی وطن پرستی نمی آرایند.
    اما فرصت و امکان واقعی برای همه کس هست، زنده گی آزاد است
    و برابری در هوایی است که استنشاق می کنیم.

  25. محمد رزمنده گفت:

    سمیه خانم عزیز امروز تو تنها تحقیر نشدی هرکس که شناسنامه ایرانی دارد تحقیر شد البته این تحقیر شدن سالیان چند است که مردم ما دارند
    ان را میچشند . ادم های متحجری که در قرن 21 از مو بایل و کامپیو تر و هواپیما و تلفن برق ماشین های اخرین سیستم و تلوزیون و ما هواره و هزاران تکنو لو ژی دیگر استفاده میکنند اما مغزشان و اندیشه شان مال دوران جا هلیت است ودر این جهان که امروز حیوانات شلاق نمی خورند و با اموزش انها را تربیت میکنند . باید همچون تو که اندیشمند و دارای دکتری انهم جامعه شناسی میخوانی جا هلان واپسگرا و بی سواد که با علوم اجتماعی و کلا با علم سر ستیز و کینه دارند چون خود شان بی سواد و دارای مغز مفلوکی هستند .این چنین رفتار نا شایست و ضد بشری
    داشته باشند .حال کار نداریم که در درگیری بین اصول گرا یان چه توهین ها به همین رئیس جمهور بی ربط و معا ونانش سر قدرت و سرکو ب
    بین هم ردو بدل نکردند . ما امروز از زمان قا جاریه با این همه رشد علمی و فکری در دنیا . بیشتر سقوط فکری البته در سطح حکو مت گران داشته ایم .تاریخ پس از ما خواهد نوشت که ادم های متحجری در سده 21 شلاق اعدام چشم در می اوردند و در دنیا از این حیث جهل اول بودند . …که از کوزه همان تراود که در اوست .

  26. ناشناس گفت:

    نزن ابله…شانه های این زن، عمود خیمه ی این خاک است…نزن ابله…

  27. سارا گفت:

    تا هنگا می که ما وا اسلاما و وا شرعا و پشت سر جهل برویم و از جاهلان تبعیت کنیم از این تحقیر که در جهان به عنوان ایرانی شده ایم
    هنوز بدتر هم خواهیم شد .که از ماست که بر ماست

  28. قلم فرانسه گفت:

    این تازیانه ها بر سمیه وارد نشده ! با هر جمله ای که خواندم تازیانه ای بر پیکر خویش احساس کردم . دلم گرفت , از خود پرسیدم راستی به چه جرمی ؟! مبهوت بودم و منگ . دیوان لسان الغیب خواجه شیراز را برداشتم , گشودم , خواندم و قطره اشکی چشمم را به سیاهی برد . چنین آمده بود :

    گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند / جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد . قلم فرانسه

  29. ناشناس گفت:

    باطل رفتنی است

  30. فاطمه گفت:

    فرعون زمان با ستم و ظالم روزانه بیشتر خود را در باتلاق بیشتر فرو می برد.

  31. ناشناس گفت:

    روزی را می بینم که جاهلان و متحجران واپسگرا یان بلائی بر سر اسلام وانقلاب و ایران عزیز بیاورند که در تاریخ بنویسند جا هلان و نادانان حکو متی کشور ایران را نابود کردند و خودشان به سزای اعمالشان رسیدند و در همان چاهی که کندند فرو افتادند و نابود شدند

  32. ترانه سبز گفت:

    بي اغراق. شوكه شدم از اين خبر.
    جوانان سبز سرزمينمان را كشتند. بيرحمانه تر شكنجه دادن. شلاق زدن.باتوم كوبيدن. اما اين اجراي حكم محكمه اسلامي پيامي داشت. براي امثال سميه توحيدلو. براي آنانكه هنوز دل در گرو اصلاح حكومت دارند. سميه جان. از آن سالي كه متولد شدي تا امروز بسياري هموطنانت درد اين تحقيرها را برده اند. آنها هم مثل تو تغيير و اصلاح ميخواستند. دلت را بگذار كنار دل آنها. حكم تو, همانقدر بي آبرويي براي دستگاه قضاي اسلامي آورد كه حكم شش سال زندان نسرين ستوده.
    روز 25 بهمن 89 , وقتي سر يكي از تقاطع هاي خيابون آزادي, نيروهاي بسيجي مردم رو به اجبار از مسير خيابون اصلي به فرعي ميفرستادن. خانواده اي همراهمان بود. كامل مردي با ته ريش.همراه دو زن با چادر مشكي.سرتقاطع ,حدود بيست زن و مرد بوديم و بين زنها فقط او دو زن, چادري بودن. ما هم از يه خيابون فرعي بيرون مي اومديم دوباره تفاطع بعدي به زور ميفرستادنمون تو فرعي. يكدفعه بي هيچ دليلي يكي از بسيجيا از شدت عشق به اسلام و جمهوري اسلامي!, به زن چادري حمله كرد.با مشت كوبيد تو دهن اون زن جوون. همه زنها و مردهاي حاضر رو ول كرد يك راست رفت سراغ اون. ميدوني چرا؟ چون ميدونست حضور اون بانوي محجبه و مومن در ميان ما , آبرويي براي ادعاهاي پوچ و بي مايه اشون نذاشته. درود بر تن خسته از جور تو .درود بر دهن خونين اون يار سبزم. درود بر گلوي خونين نداي آزادي. درود بر ترانه سبز وطن. درود بر هاله اي از جنس سحاب. درود بر نسرين ستوده. درود بر همه شما.

  33. يک سبز گفت:

    تا حالا چندين بار پشت همين کامپيوتر، هنگام خواندن همين سايت، گريه کردم، ندا، سهراب، هدي صابر، لاله سحابي، حالا هم سميه …
    و مطمئنم “چاره حتما جز اين است که ناله شبگير کنيم”
    نمي‌خواهم که انتقام بگيريم، ما مثل آنها نيستيم، انتظار هم ندارم که يک شبه همه چيز درست بشه، ولي تا کي آخه …

  34. ناشناس گفت:

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
    وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ
    ما مى‏خواستيم به آنان كه در آن سرزمين به ناتوانى و زبونى گرفته شده بودند ، نعمت هاى باارزش دهيم ، و آنان را پيشوايان مردم و وارثان گردانيم
    می دانم که اگر اعتقاد راسخ به حقیقت کلام حق نبود هیچ روحی را تاب ایستادن نبود و چه زیباست ایستادن توحید لو ها

  35. ناشناس گفت:

    از کدام تحقیر سخن می رانیم جبونی ضارب یا استواری مضروب

  36. ناشناس گفت:

    بروردگارا مرا به نا امیدی از عدل و انصافت آزمایش مکن و دشمنم را به ایمنی از کیفرت امتحان نفرما تا از این فرصت استفاده کند و بر ستم بر من اصرار ورزد و بر حق من دست یابد و خدایا او را به زودی به آنچه که به ستمکاران وعده داده ای آشنا کن و وعده ای که به ستمدیدگان نیز داده ای بر ما آشکار نما (دعای 14 امام سجاد علیه السلام)

  37. امیر گفت:

    الحق که روی ساواک را سفید کردند
    خمینی کجایی که ببینی در نظامی که با خون شهدا بنا شده یک جوان تحصیل کرده ی خانم را به دلیل انتقاد به رئیس جمهور حد می زنند
    پیامبر و حضرت علی(ع) هم همینطور با منتقدان و مخالفانشان برخورد می کردند؟
    این است همان جمهوری اسلامی که وعده ی آن را به ما دادی؟

  38. حمید گفت:

    سمیه خانم صبر داشته باش

  39. اشکان گفت:

    هنوز هم بدنبال انتخابات باشید !!!!!!!!!

  40. طاهره گفت:

    میگرید چشمم، دلم، روحم، وجدانم…

  41. ناشناس گفت:

    اين خبر حيرت انگيزه !! به جان انساتيت لرزه ميفته .

  42. ا گفت:

    بربریت مدرن
    تنها کلمه ای هست که میتونم بگم
    واقعا متاسفم

  43. بیتا گفت:

    خدااااای من……… چطور امکان داره؟ باور نمی کنم……. سمیه؟ چراااااااا
    مبهوت
    وقتی با یک دختر مذهبی طرفدار نظام و آیت الله خمینی چنین می کنند با امثال ما چه ها می کنند…..
    یعنی از این به بعد باید منتظر باشیم تا حکم شلاق افراد دیگه هم به اجرا در بیاد؟ تا اونجا که یادمه برای نوری زاد و چند تا دانشجو هم حکم شلاق بریده بودند…….
    خدای من

  44. سياوش گفت:

    وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً ظَلَمَتْکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً اسْتَحَلَّتْ مِنْکَ الْمَحَارِمَ وَ انْتَهَکَتْ حُرْمَةَ الْإِسْلاَمِ‏
    بارى خدا لعنت کند امتى را که هتک حرمت شما و ریختن خون شما و حرمت اسلام را حلال شمردند{زيارت حضرت عباس}

  45. ناشناس گفت:

    اینها ازنشانه های حکومت ستم بنیاد است والا پذیرفتنی نیست برگرده نخبگان مملکت شلاق بزنند من افق روشن وروی سعادت برای این کشورنمی بینم مگراینکه هرچه زودتر بساط این نظام ستم بنیاد برچیده شود

  46. ناشناس گفت:

    مراد این جاهلانِ تنگ نظر تحقیر ملت نو اندیش بود که حاصل نشد.

  47. عباس بهاري گفت:

    سبعيت را به حد كمال رسانده‌ايم و خود را علي زمان مي‌دانيم! غيرت ما از دست رفته كه خلخال و زن يهودي جاي خود را به شلاق و زن مسلمان داده. آيا اين مسئله كم اهميت تر از بازي بازيگري به جاي حضرت ابوالفضل است؟ آه خدايا! چه ادعاهايي داشته‌ايم و چگونه عمل كرديم!

  48. هادی گفت:

    انا لله و انا الیه راجعون
    فاتحه این حکومت را باید خواند… من که بیشتر از قبل نا امید به اصلاح حکومت شدم… متاسفانه

  49. ناشناس گفت:

    جزو معدود خبرهاییه که طرفدارای حکومت چیزی پاش ننوشتن.

  50. ناشناس گفت:

    مو بر تن انسان راست می شود وقتی این چنین خبرهایی را می شنود. از اعماق وجود می سوزم به خاطر این همه ظلمی که در این کشور و به نام اسلام بر مردم وارد می شود. به راستی که وحشی گری و خونخواری و فرومایگی جزو اساس این حکومت شده است.