سرمقاله/ انتخابات! کدام انتخابات؟
چکیده :کلمه - آل طه: در این یادداشت منظور از «انتخابات»، «سازوکار»ی است که برای انتخاب وکلای ملت در مجلس و دولت به کار می رود. این سازکار در ایران همواره موضوعی چالش برانگیز بوده است. امروز همه ی گروهها و جناح های مختلف سیاسی به این چالش پی برده اند و با تقدم و تاخر زمانی - ولو بسیار - به آن اقرار کرده اند. یعنی همگان متفق القول اند که سازوکار انتخاباتی ایران می تواند چالش برانگیز باشد. بی شک وقایع بعد از انتخابات 88 و ظهور جنبش سبز در آگاه سازی عموم در این باره نقش داشته و این اتفاق به آسانی به دست نیامده است. دست کم در این یک موردِ خاص همه ی جناح های داخلی ایران اعم از اقتدارگریان، اصولگرایان و اصلاح طلبان مدیون جنبش سبز اند....
کلمه – آل طه:
در این یادداشت منظور از «انتخابات»، «سازوکار»ی است که برای انتخاب وکلای ملت در مجلس و دولت به کار می رود. این سازکار در ایران همواره موضوعی چالش برانگیز بوده است. امروز همه ی گروهها و جناح های مختلف سیاسی به این چالش پی برده اند و با تقدم و تاخر زمانی – ولو بسیار – به آن اقرار کرده اند. یعنی همگان متفق القول اند که سازوکار انتخاباتی ایران می تواند چالش برانگیز باشد.
بی شک وقایع بعد از انتخابات 88 و ظهور جنبش سبز در آگاه سازی عموم در این باره نقش داشته و این اتفاق به آسانی به دست نیامده است. دست کم در این یک موردِ خاص همه ی جناح های داخلی ایران اعم از اقتدارگریان، اصولگرایان و اصلاح طلبان مدیون جنبش سبز اند.
پیش از این، دسته هایی از اپوزیسیون و به خصوص اپوزیسیون های خارج کشور، همواره از مواضعی براندازانه و با تردید در امکان برگزاری انتخابات آزاد در ساختارهای قانونی، مواضعی مبتنی بر «تحریم» اتخاذ کرده بودند. مواضعی که آن چنان که باید و شاید مورد حمایت جناح های داخلی قرار نمی گرفت و مردم نیز «در عمل» نسبت به آن بی توجه بودند.
شکی نیست که انتخابات، امکان اصلاحات پارلمانتیستی را فراهم می کند و نباید تردید داشت که انتخابات پارلمانتیستی کم هزینه ترین و معقول ترین نوع اصلاحات برای حکومت – و اغلب برای مردم – است. یعنی در وضعیتی که امکان اصلاحات مبتنی بر تغییر در پارلمان از بین برود، «گفتمان اصلاح طلبی به بن بست نمی رسد»، بلکه ناچار به اتخاذ «گونه هایی دیگر از اصلاحات» است. به عبارتی دیگر گفتمان اصلاح طلبی تنها روزی به بن بست می رسد که حکومت تمایلش را برای تغییر بنیادی آشکار کرده باشد. یعنی کسانی چون آقای جنتی و حداد عادل که به هر قیمتی اصلاح طلبی را را انکار می کنند تا در قدرت بمانند، در اصل تمایل خود را – ولو ناآگاهانه – برای انقلابی کردن خواسته های مردم بروز داده اند.
به زبانی دیگر، بر خلاف آنچه توسط اغلب توسط رسانه های دولتی و رسمی تبلیغ می شود، انقلابی شدن جنبش ها و تعمیق خواسته های مردمی، سیاستی نیست که توسط فعالان جنبش اتخاذ شود، بلکه روشی است که حکومت ها بر جنبش ها تحمیل می کنند. به همین دلیل است که مردم سوریه، که تا چند ماه پیش به اصلاحات در سوریه قانع بودند، با ادامه ی کشتار بشار اسد، اینک شعار اعدام او را سر می دهند؛ و مگر خواسته ی آغازین جنبش سبز اعلام نتایج واقعی انتخابات 88 نبود که با انکار و اصرار حکومت به خواسته های عمیق تری چون بازگشت به قانون اساسی و اصلاح رویکردها و سیاست ها تبدیل شد؟
اگر میرحسین موسوی، مهدی کروبی و سید محمد خاتمی – به عنوان سه تن از شناخته شده ترین اصلاح طلبانی که در جنبش سبز نقش انکار ناپذیری داشته اند – بدون هرگونه هماهنگی پیشین، مواضعی یکسان اتخاذ کرده اند، مؤید همین معناست. این سه نفر، با پذیرش اصل قانون اساسی و ضرورت بازگشت به اصلاحات پارلمانتیستی، «نگرانی و ناامیدی» خود را نسبت به «رویکردها و سیاست های حاکمیت» ابراز کرده اند. شاید همین یک موضع از جانب این بزرگان کافی باشد که به اصل پایبندی آنان به گفتمان اصلاح طلبانه – در مقابل گفتمان های براندازانه و انقلابی – پی برد.
باید توجه داشت که سخنان این بزرگان، ناظر به «امکان» برگزاری انتخابات آزاد است، نه ناظر بر «شرکت یا تحریم». بدیهی است حاکمیتی که امکان برگزاری انتخابات آزاد را فراهم نمی کند و سازوکار درستی را برای برگزاری انتخابات به کار نمی گیرد، «مسئولیت» تحریم و یا شرکت در انتخابات را به عهده دارد. به بیان روشن تر، این حاکمیت است که با اعمالی چون «متهم ساختن و زندانی کردن و نظارت استصوابی»، امکان شرکت در انتخابات را از تعدادی از گروهها می گیرد.
اگرچه با «تداوم اسارت ها» نشانه های تصمیم حاکمیت پیداست اما مسئولیت تصمیم نهایی را هم باید به او سپرد و نباید در این «خُسران بزرگ» به ناحق خود را سهیم کرد. یعنی دغدغه ی اصلی این است که کسی «حضور اصلاح طلبانه» را معادل با «حضور در انتخابات» نشمارد و یا «ترک میدان انتخابات» را به معنای «ترک میدان سیاست و سیاست ورزی» نداند، آن هم همزمان با یک فرصت بزرگ سیاسی چون انتخابات مجلس نهم.














مقاله کاملا روشنگرایانه ای است اما انخابات آزاد هم دیگر کفایت نمی کند، شاید دهها سال لازم است تا قوه قضاییه و دیگر نهادها کشور مانند سپاه و بسیج و … را از اقتدارگرایان پس گرفت تا مانع حرکت دولتها و مجالس مردمی نشوند. تجربه 2 خرداد ثابت کرد که دولت مستقل در ایران دستش بسیار بسته است و تنها توان تدارکات را دارد و نه الزاما تغییر رویه های غلط حاکمیت.
آن بزرگان فقط از انتخابات آزاد سخن نگفتند، عزیز، آزادی زندانیان سیاسی، آزادی مطبوعات و احزاب و آنگاه مسدود کردن راه های دخالت زورمداران در انتخابات. این خواسته ها حساب شده است و آن عزیزان نمی خواسته اند، برا نمره ی آموزگاران خارجی انشا بنویسند.
یه مقاله تو سایت کلمه خوندم به نام «انتخابات! کدام انتخابات؟» که از
امضاش حدس زدم احتمالن شما نوشتیدش. برای کامنتگذاشتن پای این مقاله تو
خودِ سایت باید از ۷خوان فیلترشکن رد میشدم و گفتم نظرم رو اینجوری
بهتون بگم. امیدوارام مزاحم نباشم.
ما گاهی موضوع اصلی سیاست -که قدرت باشه- رو در نظر نمیگیریم. این
درنظرنگرفتن باعث میشه تحلیلهامون از اوضاع تا حدودی مطابق با واقعیت
نباشه. هر کنشی تو دنیای سیاست مبتنی بر قدرتئه، طرفی که قدرت بیشتر
داره خواستهش رو به طرفش میقبولونه. نمونهها زیاد هستن، نزدیکترینش
همین انتخابات اخیر بود که با حضور خیابونی گسترده باعث شدیم حکومت
برخلاف رأی رهبر نظام که انتخابات رو تأیید کرد، بیاد کارهایی دستکم در
ظاهر برای اقناع معترضان انجام بده و زمانی که حکومت مطمئن شد نزدیکشدن
به حریم راهبران جنبش سبز کمخطر هست و قدرت مخالفا کم شده اونها رو
محصور کرد.
جمهوری اسلامی حکومت بسیار هوشمند و کارآزمودهاییه، ضمن اینکه
تجربهی سرکوب رو فراوون داشته و میدونه با مخالفاش باید چیکار کنه، از
بحث قدرت هم کاملن اطّلاع داره؛ مثلن داره با وجود تمام فشارها تلاش
میکنه سلاح هستهای بسازه و میدونه وقتی به این دستآورد برسه میتونه
با دست پر بشینه پای میز مذاکره. البته جمهوری اسلامی مثل یه بچّهی تخس
میمونه، تو شاخ و شونه کشیدن هم دستی داره و گاهی با اینکه قدرتی نداره
دوس داره خودش رو مطرح کنه، مثل این قضیهی اخیر زندانیای آمریکایی که
دست نگه داشتن ببینن میتونن امتیازی مثل آزادشدن قاتل دکتر بختیار در
ازای آزادی اون وابستهی سفارت فرانسه که تو یکی از دادگاههای بعد از
انتخابات هم حاضر بود، بگیرن که دیدن نه و حالا احمدینژاد گفته میخوان
آزادشون کنن. و مثل جنگ ۸ساله که به اشتباه تا موعد نوشیدن زهر طول کشید
و باید بعد از آزادی خرّمشهر تموم میشد.
ما باید بپذیریم دیگه نه از اسلامیّت و نه از جمهوریّت این نظام چیزی
نمونده، این نظام یه نظام استبدادییه تمامعیارئه که مثل تمام
استبدادهای دنیا از تمام ابزارهای قانونی برای توجیه استبدادش بهره
میبره. این رو هم باید بپذیریم که در حال حاضر، ما قدرت قبولوندن
خواستههامون رو به نظام نداریم.
همونطور که تو اون مقاله که باعث رنجش شما شد نوشتم، وقتی شروط آقای
خاتمی برای انتخابات منتشر شد فکر میکردم تمام اونچه لازم بوده برای
انتخابات در نظر گرفتهبشه گفته شده. ولی تو تعیین این شروط از هوشمندی
جمهوری اسلامی و کمقدرتی ما تو تحمیل این شروط به نظام غفلت شدهبود. ما
الآن حتّا قدرت بسیج عمومی رو برای مطالبهی آزادی آقایان موسوی و کرّوبی
نداریم. ضمن اینکه حکومت میتونه دقیقن طوری رفتار کنه که بتونه ادّعا
کنه این شروط اجرا شدن، تو مقالهی مذکور مختصرتر و اینجا
https://plus.google.com/101851855549536921961/posts/BEid5XJtNY2
مفصّلتر توضیح دادهم چرا.
بنابراین فکر میکنم دیگه وقتش رسیدهباشه که حضور اصلاحطلبانه رو به
عدم حضور فعّالانه معنا کنیم. وقتی که تا انتخابات مجلس داریم خیلی زیاد
نیست و همین حالا هم طرف روبهروییمون ما با تمام قوا داره برا این
نقطهی عطف مهم آماده میشه. به نظرم به جای بحثهایی که میدونیم
بینتیجهست و خودتون هم اشاره کردین که “با «تداوم اسارت ها» نشانه های
تصمیم حاکمیت پیداست”، تصمیممون رو رسمن اعلام کنیم و روی این
برنامهریزی کنیم که این عدم حضور در انتخابات باید چه شکلی داشتهباشه
که بیشترین دستآوردها رو داشتهباشه.
ما باید زمین بازی رو خودمون معلوم کنیم، چون گرچه قدرت بالفعلمون زیاد
نیست، ولی قدرت بالقوّهی زیادی داریم و اگر بتونیم با تحریم انتخابات
خودی نشون بدیم و حکومت رو رسوا کنیم، اون وقت میتونیم با تکیه بر این
قدرت تازه، آینده رو حقیقتن روشن کنیم. ما میتونیم جمهوریّت رو احیا
کنیم، به شرطی که بپذیریم دیگه جمهوریّتی وجود نداره و از بازیکردن تو
زمین نظام پرهیز کنیم. ما میتونیم زمین بازی رو خودمون معلوم کنیم و با
تمام سختیها توش بمونیم، نه اینکه تو زمین نظام و با قواعد اون بازی
کنیم. این بازی نتیجهش چیزی جز شکست نیست.
سایت محترم کلمه لطفا هر چه سریعتر گزارشی از حرکات اقتدار گرایان برای کسب مشروعیت و ساخت سیاهی لشکر دروغین با استفاده از جذب میلیونها معتاد از معتادسرپرست خانوار گرفته تا معتادان مجرد تهیه کرده ودر سایت قرار دهید!! شواهدی نیز موجود است که دستهایی در کار است که برای بعضی از معتادان پرونده های جانبازی و اعصاب و روان جعل بکنند تا ضمن برخورداری ایشان از مزایای جانبازی ! در مقابل از آنها در تجمعات ساختگی دولتی و حکومتی استفاده بکنند.ضمنا اخبار ساخت و تحویل مسکن مهر برای معتادان به اصطلاح درمان شده!! هم اکنون در رسانه ها ی حکومتی قابل مشاهده است!!!